ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۵٬۹۶۱ تا ۳۵٬۹۸۰ مورد از کل ۳۶٬۹۷۰ مورد.
۳۵۹۶۱.

تحلیل چالش های کاهش تاب آوری اقتصادی روستاییان در برابر خشکسالی (مورد مطالعه: شهرستان ماهنشان)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۳۸
خشکسالی به عنوان مهمترین مخاطره از گروه مخاطرات اقلیمی محسوب می شود و تأثیرات منفی فراوانی بر تاب آوری اقتصادی ساکنین سکونتگاه های روستایی بر جای می گذارد. در راستای افزایش تاب آوری اقتصادی این جوامع، راهکارهای گوناگونی وجود دارد و نخستین گام، شناسایی چالش های موجود در این زمینه می باشد. پژوهش حاضر به دنبال شناسایی و تحلیل عوامل مؤثر بر کاهش تاب آوری اقتصادی روستاییان در مواجهه با خشکسالی در شهرستان ماهنشان می باشد که ماهیتی توسعه ای- کاربردی داشته، با رویکرد کیفی، بر اساس روش نظریه بنیانی، از طریق داده های مصاحبه های نیمه ساختاریافته، مشاهده و بررسی اسناد گردآوری شده به تحلیل آن ها به طور همزمان پرداخته است. مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در راستای افزایش اعتبار پژوهش، گروه کانونی به ارزیابی یافته ها پرداختند. تحلیل داده ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت و از نرم افزار اطلس تی برای سازمان دهی و استخراج مقوله های نهایی استفاده و مدل نهایی با تأیید گروه کانونی اصلاح شد. بر اساس نتایج، کاهش تاب آوری اقتصادی روستاییان ناشی از عواملی همچون تغییرات اقلیمی، وابستگی به کشاورزی سنتی، هزینه های بالای تولید، کمبود فرصت های شغلی و مهاجرت نیروی کار جوان بوده و این مشکلات با تخریب منابع طبیعی و نبود زیرساخت های مناسب تشدید می شوند. ضعف حمایت های مالی و مشکلات بیمه ای از دیگر موانع بهبود شرایط اقتصادی روستاییان محسوب می شوند. در راستای ارتقای تاب آوری اقتصادی، راهکارهایی همچون ترویج کشاورزی پایدار، مدیریت منابع آبی، توسعه تعاونی ها، اصلاح قوانین زمین و ایجاد شبکه بازاریابی پیشنهاد می شود. اجرای این اقدامات می تواند به کاهش مهاجرت، افزایش درآمد پایدار، بهبود بهره وری و توسعه کسب وکارهای جانبی در مناطق روستایی کمک کند.
۳۵۹۶۲.

تحلیلی بر کارآمدی طرح های جامع در تأمین فضاهای سبز شهری (مطالعه موردی: طرح جامع مراغه)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۱
تهیه طرح های جامع در نظام شهری ایران بیش از نیم قرن سابقه دارد. این طرح ها در عمل با نقاط ضعف متعددی روبرو هستند. یکی از مهم ترین اشکالات این طرح ها عدم تحقق پذیری اهداف پیش بینی شده برای کاربری های خدماتی در شهرها می باشد. کاربری فضای سبز و پارک ها به عنوان یکی از مهم ترین کاربری های خدماتی در شهر محسوب می شود. علیرغم اهمیت فضاهای سبز در شهرها، در تهیه طرح های جامع برخی از معیارهای کیفی تأثیرگذار در مطلوبیت پارک ها از جمله دسترسی، همجواری مورد توجه قرار نمی گیرد. هدف این پژوهش ارزیابی کارآمدی طرح جامع مراغه در رابطه با تأمین پارک ها و فضاهای سبز شهری در جهت تعادل بخشی به ساختار کالبدی و اجتماعی شهر است. روش تحقیق به لحاظ ماهیت توصیفی- تحلیلی و از نظر هدف کاربردی می باشد. در این راستا مهم ترین معیارهای مکان گزینی فضاهای سبز استخراج و با روش AHP، وزن دهی شدند. برای ارزیابی مکان گزینی فضاهای سبز موجود و پیشنهادی طرح جامع با معیارهای برنامه ریزی کاربری اراضی، نقشه پهنه بندی مطلوبیت برای مکان گزینی فضاهای سبز با استفاده از نرم افزار ARC GIS تهیه گردید. نتایج حاصله نشان می دهد که رویکرد طرح جامع مراغه در زمینه مکان گزینی و توزیع مناسب فضاهای سبز در سطح نواحی ناکارآمد و ناعادلانه است؛ به گونه ای که پراکندگی فضاهای سبز پیشنهادی طرح جامع به تفکیک نواحی هفتگانه نشان می دهد که 156.5 هکتار معادل 87% از کل پارک های پیشنهادی به سه ناحیه، 4، 5 و 6 و 13% به دو ناحیه 1 و 7 تخصیص یافته و در مناطق 2 و 3 فضای سبزی وجود ندارد.
۳۵۹۶۳.

الگوی فضایی موانع کارآفرینی در مناطق روستایی شهرستان فومن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶ تعداد دانلود : ۲۳
مقدمه:   کارآفرینی از فعالیت هایی است که می تواند برطرف کننده بسیاری از چالش های اقتصادی در مناطق روستایی باشد. هدف:   الگویابی فضایی موانع کارآفرینی، شناسایی و معرفی روستاهای کارآفرین و بررسی و تحلیل عوامل تاثیرگذار در کارآفرینی مناطق روستایی شهرستان فومن است. روش شناسی: باتوجه به موضوع و متغیرهای تحقیق، پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و ازنظر روش توصیفی- تحلیلی می باشد. از نظر گردآوری اطلاعات از نوع تحقیقات اسنادی – میدانی و با استفاده از روش آماره I موران محلی (ALMI) می باشد. قلمرو جغرافیایی پژوهش:   قلمرو تحقیق شهرستان فومن در غرب استان گیلان می باشد. یافته ها و بحث : موانع کارآفرینی درمناطق روستایی شهرستان فومن از جمله مولفه مالی، مولفه فرهنگی – اجتماعی، امکانات، موانع فردی، موانع خانودگی ودولتی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته و نتایج حاصل ازنظر سنجی جامعه آماری پاسخ دهنده بیانگر اینست که بیش از 85 درصدپاسخ دهندگان معتقدند که متغیرهای فوق تاثیر متوسط، زیاد و بسیار زیادی در کارآفرینی دارند همچنین نتایج الگوی فضایی مولفه های موجود در موانع کارآفرینی مناطق روستایی (مواتع مالی، مولفه فرهنگی-اجتماعی، امکانات در نقاط روستایی، موانع فردی، خانوادگی و موانع دولتی ) با استفاده از روش I موران محلی (ALSI) نشان می دهد که نقاط روستایی درهمه زمینه ها در پهنه شهرستان بطوریکسان عمل کرده و دارای رفتار تصادفی هستند. نتیجه گیری: در نهایت الگویابی فضایی مکانی کارآفرینی در روستاهای شهرستان فومن از بعد موانع کار آفرینی (مالی، فرهنگی اجتماعی، امکانات، فردی، خانوادگی و دولتی)، نشان داد که الگوی حاکم از نوع تصادفی بوده و رفتار غیر تصادفی در برخی از نقاط روستایی بصورت محدود وجود داشته است که این رفتارها با آماره I موران محلی به اشکال مختلف خوشه ای و غیر خوشه ای یعنی بالا-بالا (HH)، پایین-پایین (LL)، بالا-پایین (HL) و پایین-بالا (LH) ظاهر شده است.
۳۵۹۶۴.

راهبردهای برندسازی گردشگری مبتنی بر شناسایی پیشران ها(مورد مطالعه: روستاهای پیراشهری زنجان)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۲۶
پژوهش حاضر با هدف تبیین راهبردهای برندسازی گردشگری مبتنی بر شناسایی پیشران ها در روستاهای پیراشهری زنجان انجام شده است. این تحقیق ازنظر هدف، کاربردی و به شیوه ای ترکیبی (کیفی و کمی) اجراشده و برای تحلیل داده ها از روش تئوری زمینه ای و نرم افزار SPSS بهره گرفته است. یافته های حاصل از تئوری زمینه ای نشان می دهد که «ناکارآمدی اقتصادی کنونی» و «احساس تضعیف هویت و اصالت» در زمره پیشران های علی، «ویژگی های متمایز منابع و جاذبه ها» و «موقعیت جغرافیایی و دسترسی شهری» در گروه پیشران های زمینه ای و «ظرفیت نهادی و محلی»، «نفوذ رسانه ها و روایت غالب» و «زیرساخت های پشتیبانی مدرن» به عنوان پیشران های مداخله گر شناسایی شده اند. همچنین نتایج آزمون t تک نمونه ای نیز بیانگر آن است که هر هشت عامل بررسی شده از دیدگاه جامعه محلی تأثیر معناداری بر فرآیند برندسازی گردشگری در روستاهای پیراشهری زنجان دارند؛ به طوری که سطح معناداری 000/0 برای تمامی عوامل، اعتبار میدانی و ادراکی مدل مفهومی تحقیق را تأیید می کند. براساس این نتایج، راهبردهای مؤثر بر برندسازی گردشگری شامل «حکمرانی فعال برند»، «تولید کالا و محتوای مبتنی بر اصالت»، «مهندسی سفر دیجیتال و جذب گردشگر»، «تقویت تاب آوری اقتصادی مبتنی بر مزیت نسبی» و «شناسایی مزیت های محلی» هستند که اتخاذ آن ها می تواند پیامدهایی چون «ثبات و انسجام برند»، «افزایش ارزش ادراکی»، «تمایز و دسترسی هدفمند»، «اعتبار دیجیتال»، «پایداری بلندمدت» و «تقویت تعهد جامعه محلی» را به دنبال داشته باشد.
۳۵۹۶۵.

ارزیابی حساسیت فرسایش آبکندی و شناسایی عوامل موثر آن در حوضه آبخیز خسویه در استان فارس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱ تعداد دانلود : ۲۵
فرسایش آبکندی (خندقی) یکی از عوامل اصلی بیابان زایی و تخریب سرزمین در بسیاری از مناطق خشک و نیمه خشک می باشد. هدف این پژوهش تهیه نقشه حساسیت فرسایش آبکندی و شناسایی عوامل موثر آن در حوضه آبخیز خسویه در استان فارس با استفاده از مدل های TreeNet است. در این پژوهش ابتدا موقعیت آبکند های موجود با استفاده از تصاویر ماهواره ای، نرم افزار گوگل ارث و سیستم تعیین موقعیت جهانی (GPS) ثبت گردید. در ادامه متغیرهای تاثیر گذار در وقوع این نوع فرسایش خاک در حوضه مورد مطالعه که شامل شاخص های مربوط به توپوگرافی مستخرج از مدل رقومی ارتفاع (Tan DEM-X) با دقت مکانی 12 متر، و سایر شاخص شامل: تراکم پوشش گیاهی (NDVI)، کاربری اراضی، فاصله از راه ها، فاصله از آبراهه، زمین شناسی، میزان بارش، نوع خاک و شاخص فرسایش پذیری خاک (K) تهیه گردیدند. سپس بعد از تهیه تمامی لایه های ورودی، با استفاده از نرم افزار SPM مدل مربوطه اجرا گردید. در فرایند مدل سازی 70% داده ها را به عنوان داده های آموزش (Training) و 30% داده ها را به عنوان داده های آزمون (Testing) در نظر گرفته اند. مقدار دقت شاخص ارزیابی AUC برای مدل TreeNet برابر 77/0 و 75/0 به ترتیب برای داده های آموزشی و آزمون می باشد، که بیانگر دقت بالای مدل مربوطه می باشد. میزان اهمیت نسبی متغیر های شرکت کننده در فرآیند مدلسازی به این صورت است که: به ترتیب متغیر های ارتفاع، کاربری اراضی، فرسایش پذیری خاک، عمق آبراهه و فاصله از آبراهه دارای بیشترین اهمیت می باشند. نقشه نهائی حساسیت فرسایش آبکندی در حوضه مورد مطالعه نشان می دهد، نواحی کم شیب و کم ارتفاع در مرکز حوضه دارای بیشترین کلاس خطر بوده در حالی که نواحی مرتفع حوضه در نواحی مرزی منطقه مورد مطالعه در کلاس خطر کم قرار دارند.
۳۵۹۶۶.

بهبود طبقه بندی پوشش زمین در نواحی کوهستانی با ترکیب تصاویر سنتینل – ۱ از مدارهای گوناگون و ارزیابی تأثیرات تصحیح رادیومتریک توپوگرافی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۲۰
سابقه و هدف: در سال های اخیر، پوشش زمین به منزله شاخصی کلیدی در بررسی تغییرات اقلیمی، سیستم های اکولوژیکی و مدیریت منابع طبیعی مورد توجه قرار گرفته است. محدودیت هایی که در مسیر تهیه داده های به روز و دقیق وجود دارد نیاز به استفاده از فنّاوری های نوین سنجش از دور را افزایش داده است. در این میان، تصاویر راداری سنتینل – ۱ که به سامانه رادار با روزنه مجازی (SAR) مجهز است، به دلیل فنّاوری مایکروویو فعال خود و با امکان عملکرد در هر شرایط جوّی، می تواند ابزاری مناسب برای تهیه نقشه های پوشش زمین به شمار آید. هدف این تحقیق بهبود طبقه بندی پوشش زمین، با استفاده هم زمان از تصاویر دریافتی از مدارهای بالارونده و پایین رونده سنتینل – ۱ و بررسی تأثیر تصحیح رادیومتریک توپوگرافی در صحت نتایج طبقه بندی است. مواد و روش ها: در این تحقیق سه منطقه متفاوت در ایران، شامل شهرهای مرند و ساری و چادگان، به دلیل ویژگی های متفاوت پوشش زمین و وجود نواحی کوهستانی، بررسی شد. داده های مورد استفاده، در این تحقیق، تصاویر ماهواره سنتینل – ۱ با قطبش های VV و VH در هر دو گذر بالارونده و پایین رونده است. پیش پردازش داده ها انجام شد که مراحلی همچون اعمال فایل مداری، حذف نویز حرارتی، حذف نویز حاشیه، کالیبراسیون، تصحیح رادیومتریک توپوگرافی، فیلتر اسپکل، تصحیح توپوگرافی رنج داپلر و تبدیل به دسی بل را دربرمی گرفت. همچنین با استفاده از روش نرمال سازی کمینه – بیشینه، داده ها به بازه ای مشخص تغییرمقیاس یافتند. سپس الگوریتم جنگل تصادفی (RF) برای طبقه بندی پوشش زمین به کار رفت. این طبقه بندی شامل پنج کلاس آب، خاک، پوشش گیاهی، مناطق شهری و کشاورزی است. در انتها، نتایج با استفاده از معیارهای صحت کلی، ضریب کاپا و صحت هر کلاس ارزیابی شد. نتایج و بحث: نتایج نشان می دهد که استفاده هم زمان از تصاویر بالارونده و پایین رونده، بدون اعمال تصحیح رادیومتریک توپوگرافی، باعث بهبود شایان توجه صحت طبقه بندی در تمامی مناطق مورد مطالعه می شود. برای نمونه، در مرند، صحت کلی طبقه بندی از 3/65% به 17/79% افزایش یافته که معادل با بهبود تقریبی 13% است. در ساری، ترکیب تصاویر به افزایش صحت کلی از 67/55% به 41/75% منجر شده است. همچنین در چادگان، افزایش حدود 12درصدی صحت کلی از 88/56% به 06/68% مشاهده شده است. ازنظر صحت کلاسی، در مرند، صحت کلاس پوشش گیاهی ارتقای چشمگیری از 41/43% به 64/69% داشته و در ساری، صحت کلاس خاک از 57/19% به 40/46% بهبود یافته است. تحلیل عددی نشان می دهد ترکیب تصاویر، از مدارهای گوناگون، دیدگاه های مکملی از سطح زمین ارائه می دهد که به کاهش اعوجاج های ناشی از زاویه دید و توپوگرافی کمک می کند. همچنین نتایج نشان می دهد که اعمال تصحیح رادیومتریک توپوگرافی تأثیر دوگانه ای دارد. در حالت تک تصویری، می تواند به بهبود صحت برخی کلاس ها کمک کند اما، در ترکیب دو تصویر، ممکن است باعث شباهت بیش ازحد بین برخی کلاس ها شود و در نهایت، عملکرد کلی را کاهش دهد. نتیجه گیری: این تحقیق تأکید می کند که به کارگیری هم زمان تصاویر سنتینل – ۱ از مدارهای بالارونده و پایین رونده، به ویژه بدون استفاده از تصحیح رادیومتریک توپوگرافی، نقش کلیدی در افزایش صحت طبقه بندی پوشش زمین دارد. افزایش صحت کلی طبقه بندی به میزان ۱۳ تا ۲۰% در مناطق متفاوت، نشان از پتانسیل بالای این رویکرد در طبقه بندی پوشش زمین دارد. ازسوی دیگر، نتایج بیان می کند که نحوه پیش پردازش تصاویر سنتینل – 1 در صحت و کارآیی مدل تأثیر گذار است و استفاده از تصحیح رادیومتریک توپوگرافی، در برخی موارد، باعث کاهش صحت و کارآیی مدل می شود. به عبارت دیگر، ترکیب بهینه داده های سنتینل – 1 در مدارهای گوناگون می تواند به ارائه نقشه های دقیق تر و مورد اعتمادتر منجر شود. بنابراین رویکرد مطرح شده می تواند، به منزله مرجعی برای مطالعات آینده در حوزه سنجش از دور، بهبود طبقه بندی پوشش زمین و کاربردهای محیط زیستی و کشاورزی مطرح شود.
۳۵۹۶۷.

نقش ویژگی های لیتولوژیکی، ژئوشیمیایی و هیدروشیمیایی بر فرایند کارست زایی، مطالعه موردی: حوضه آبریز کلات در شمال شرق ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۲۲
اهدف از این پژوهش اهمیت نقش ویژگیهای لیتولوژیکی،ژئوشیمیایی و هیدروشیمیایی بر فرایند کارست زایی در حوضه آبریز کلات در شمال شرق ایران می باشد. روش تحقیق متکی بر تکنیکهای آزمایشگاهی و میدانی می باشد. نتایج تحقیق نشان داد در ارتباط با ویژگیهای لیتولوژیکی، میزان ناخالصی در سنگ آهک بسیار حائز اهمیت می باشد. زیرا هرچه میزان ناخالصی در این سنگها بیشتر باشد فرایند کارست زایی کمتر است و بالعکس. همچنین در سازندهای کارستی تیرگان و مزدوران که آهکها به صورت توده ای و ضخیم لایه می باشند اشکال کارست قابل توجه مانند کانیونها، تنگها و کریدور کارستی شکل میگیرد و در سازند کارستی چمن بید که لایه ای می باشد اشکال کارست قابل توجهی شکل نمی گیرد و فقط کارنها شکل میگیرد. در آزمایش کلسیمتری در سازندهای آهکی حوضه کلات نشان داد که میانگین درصد کلسیت در این سازندها 39درصد می باشد که نشان از خلوص متوسط آهک در سازندهای حوضه می باشد. آزمایش آی سی پی در سازندهای کارستی حوضه نشان داد که میزان درصد کلسیم در چهار سازند آهکی کلات، مزدوران، تیرگان و چمن بید 38درصد می باشد. در روش وزنی، میانگین کلسیت موجود در چهار سازند عدد56.3 درصد را نشان می دهد. کیفیت آبهای سطحی و زیرزمینی در حوضه آنالیز شد و نشان داد که ارتباط معکوسی بین آبها در مناطق کارستی و هدایت الکتریکی وجود دارد که نشان دهنده استعداد کارست زایی در حوضه آبریز کلات دارد.
۳۵۹۶۸.

طراحی الگوی کارآفرینی زنان در گردشگری روستایی با رویکرد توسعه روستایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۳۱
هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی کارآفرینی زنان در گردشگری روستایی با استفاده با روش مدل سازی ساختاری تفسیری است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، ماهیت اکتشافی با رویکرد کیفی دارد. برای گردآوری داده ها و شناسایی عوامل، از روش تحلیل محتوا و مرور متون مرتبط استفاده شده است. همچنین مصاحبه با خبرگان منتخب به روش غیرتصادفی و با بهره گیری از روش گلوله برفی تا رسیدن به اشباع نظری انجام شد. برای جمع آوری داده ها، پرسش نامه ای ماتریسی و ساخت یافته برای تعیین ارتباطات بینابینی شاخص ها تدوین شد. داده های حاصل از پرسش نامه با استفاده از مدل سازی ساختاری تفسیری تحلیل و در سه سطح، در یک شبکه تعاملی ترسیم شد که درنتیجه، عامل «استراتژی گردشگری» در بالاترین سطح قرار گرفت. همچنین قدرت نفوذ و میزان وابستگی این عوامل نسبت به یکدیگر در ماتریس قدرت نفوذ وابستگی بررسی شد. نتایج نشان داد که شاخص های «استراتژی گردشگری» و «توسعه بازار خدمات گردشگری» در ماتریس قدرت نفوذ وابستگی در ناحیه وابسته قرار دارند؛ یعنی بیشترین میزان وابستگی و کمترین نفوذ را دارند؛ درحالی که عوامل «اشتغال زایی بوم محور»، «معرفی و ارائه خدمات به مشتریان»، «خلق ارزش برای مشتریان» و «تحلیل بازار» در ناحیه متصل قرار دارند؛ به این معنا که بیشترین قدرت نفوذ و بیشترین میان وابستگی را دارا هستند.
۳۵۹۶۹.

ارزیابی اثربخشی اجرای پروژه مدیریت مشارکتی روستایی بر سرمایه اجتماعی جوامع روستایی: کاربرد تحلیل شبکه اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۵۰
هدف: هدف تحقیق حاضر ارزیابی اثربخشی اجرای پروژه مدیریت مشارکتی روستایی بر سرمایه اجتماعی جامعه روستایی در شهرستان گچساران، از طریق روش تحلیل شبکه است. روش پژوهش: در تحقیق حاضر میزان سرمایه اجتماعی شبکه از طریق روش تحلیل شبکه و شاخص های سطح کلان شبکه در روستاهای پادوک و آرو از توابع شهرستان گچساران استان کهگیلویه و بویراحمد که تحت پوشش طرح آبادانی و پیشرفت منظومه های روستایی است، سنجش گردیده است. در این پژوهش جهت سنجش سرمایه اجتماعی از روش تحلیل شبکه اجتماعی، تکمیل پرسش نامه تحلیل شبکه ای و مصاحبه مستقیم با اعضای صندوق های خرد توسعه روستایی و با استفاده شاخص های سطح کلان شبکه نظیر تراکم، دوسویگی، انتقال یافتگی و میانگین فاصله ژئودزیک استفاده شد. یافته ها: میزان شاخص تراکم در بین اعضای صندوق های خرد توسعه، در پیوندهای اعتماد و مشارکت بعد از اجرای پروژه افزایش یافته است. افزایش میزان تراکم در افراد سبب توسعه اعتماد، مشارکت و سرمایه اجتماعی در سطح افراد می شود. دوسویگی پیوندها نیز در ابعاد اعتماد و مشارکت بعد از اجرای پروژه روند افزایشی داشته است. افزایش این شاخص باعث پایداری شبکه اعضای صندوق به میزان مطلوب شده است. میانگین فاصله ژئودزیک در پیوندهای اعتماد و مشارکت در دو روستا بعد از اجرای طرح نزدیک به عدد یک شد که نشان دهنده بالا بودن سرعت گردش منابع و اطلاعات در افراد بوده و اتحاد و یگانگی بالای افراد را بیان می کند. نتیجه گیری: برای ایجاد بسیج جامعه محلی، توانمندی اجتماعی و پایداری اقتصادی و اجتماعی جامعه موردبررسی و درنهایت استقرار مدیریت مشارکتی، ضرورت دارد که میزان سرمایه اجتماعی افزایش یابد که این عامل نیز فرصتی برای ایجاد ظرفیت در جهت مشارکت ایجاد کرده که تأثیر بسزایی بر روند مدیریت مشارکتی اجتماع محور در منطقه دارد.
۳۵۹۷۰.

تبیین شاکله اقلیمی خانه های چهارصفه زواره؛ بازخوانی مقطع اقلیمی به مثابه محورکلیدی خنک سازی طبیعی در معماری نواحی گرم و خشک ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۳۸
هدف: گرمایش زمین ناشی از تغییرات اقلیمی و انتشار گازدی اکسیدکربن، مصرف انرژی و هزینه های سرمایش فضا را افزایش داده است. در این شرایط، خنک سازی طبیعی رویکردی مؤثر برای آسایش اقلیمی به شمار می رود. اما فراهم آرودن امکان و شرایط خنک سازی طبیعی نیازمند گنجاندن راهکارهای مؤثر در معماری بنا از همان مراحل اولیه طراحی است؛ راهکارهایی که یا می بایست از طریق شناخت تجارب گذشته و بهبود آن ها و یا شبیه سازی های پرهزینه و زمان بر بدست آید. در حالیکه، معماری بومی در مناطق گرم و خشک ایران، منبعی از راهکارهای آزموده شده خنک سازی طبیعی است. از میان آن ها خانه های چهارصفه ی زواره نمونه ای شاخص از مسکن شهری روستایی سازگار با اقلیم گرم و خشک هستند که در آن ها سازوکار خنک سازی با معماری در هم آمیخته است؛ اما مورد مطالعه ی دقیق نبوده اند. در مقاله ی حاضر پژوهشگران با هدف پر کردن این خلأ، به شناخت شاکله ی معماری چهارصفه ها از منظر اقلیمی با تمرکز بر مقطع بنا، به مثابه ی محور کلیدی خنک سازی و تهویه ی طبیعی، می پردازند. روش پژوهش: پژوهش از نوع تحلیل اکتشاف و از نظر روش شناختی در چارچوب مطالعه ی موردمحور است. تمرکز بر ۱۶ خانه ی چهارصفه ی دارای زیرزمین در زواره است که برداشت آن ها با توجه ویژه به اجزای اقلیمی برای اولین بار صورت گرفته است. یافته ها: داده ها در 6 محور جمع آوری شده و با روش سه وجهی تطبیق نظری، ارزیابی میدانی، و همسان سنجی الگو تحلیل گردیده و درنهایت شاکله ی اقلیمی چهارصفه، متشکل از هشت مؤلفه ی اقلیمی مؤثر، که در چهار سطح از مقطع بنا در ساختاری عمودی نظام یافته اند و یکپارچه به تنفس بنا کمک می کنند، تبیین شده است. نتیجه گیری: در نهایت این نتیجه بدست آمد که شاکله ی اقلیمی چهارصفه، به دلیل کاربست هم زمان هواخوانِ خورشیدی، زمین سرمایی، و در برخی نمونه ها افزوده شدن بادگیر دیواری، یک سامانه ی هم افزا محسوب می شود. همچنین سامانه ی خنک کننده ی میان خانه زیرزمین در مسکن چهارصفه ی زواره به عنوان یک الگوی مستقل، متمایز، و جهان شمول برای اقلیم های گرم و خشک در کنار الگوی مرجع بادگیر تثبیت گردید و مشخص شد مقطع بنا در شاکله و کارایی اقلیمی آن اهمیت دارد و ضروری است از آغاز فرایند طراحی از طریق راهکارهای پیشنهادشده در این مطالعه، مد نظر معماران در اقلیم های مشابه در سطح ملی و جهانی قرار گیرد.
۳۵۹۷۱.

زیستگاه های دوره نوسنگی در سرزمین های کوهستانی و دشت های چهارمحال و بختیاری در زاگرس مرکزی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۸
هدف: مقاله حاضر به بررسی جایگاه و اهمیت منطقه چهارمحال وبختیاری در فرایند گذار از جوامع شکارگر گردآورنده به جوامع نوسنگی تولیدکننده غذا در چارچوب مطالعات پیش ازتاریخ زاگرس مرکزی می پردازد. روش: روش تحقیق مقاله مبتنی بر تلفیق داده های حاصل از پژوهش های میدانی پیشین و نتایج بررسی های میدانی جدید انجام شده در سال ۱۴۰۳ در شهرستان های لردگان، خانمیرزا و فلارد است که با تمرکز بر تحلیل الگوی استقرار اجرا شده اند. نتایج این بررسی ها منجر به شناسایی ۵۳ محوطه نوسنگی شد که برخی دارای چند دوره استقراری و برخی تک دوره ای هستند. تحلیل مواد فرهنگی، به ویژه سفال ها، امکان تفکیک سه مرحله متمایز نوسنگی با سفال را در منطقه فراهم ساخته است که یکی از آن ها به عنوان مرحله ای ناشناخته و نوظهور در نوسنگی منطقه بختیاری مطرح می شود. نتایج: بررسی های میدانی منجر به شناسایی ۵۳ محوطه نوسنگی در چهارمحال و بختیاری شد که عمدتاً در دره ها، دامنه ها و تراس های مجاور منابع آب دائمی و فصلی استقرار یافته اند و بیانگر الگوی استقراری سازگار با دامداری فصلی و تحرک نسبی هستند. مطالعه گونه شناسی سفال ها سه مرحله متمایز فرهنگی را مشخص کرد که نشان دهنده تداوم و تحول سنت های بومی همراه با تعاملات فرامنطقه ای است. نتایج، نقش تعیین کننده عوامل محیطی در سازمان فضایی استقرار و راهبردهای معیشتی را تأیید می کند. نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان می دهد که الگوهای استقراری نوسنگی در چهارمحال وبختیاری، به ویژه در مناطق کوهستانی، به شدت تحت تأثیر شرایط زیست محیطی بوده و با شیوه های معیشتی مبتنی بر کوچ نشینی یا استقرارهای فصلی همخوانی دارد. این پژوهش بر ضرورت تدوین برنامه های پژوهشی جامع، توسعه مطالعات میان رشته ای و انجام کاوش های هدفمند برای بازسازی دقیق تر فرایند نوسنگی شدن در این بخش مهم از زاگرس تأکید می کند.
۳۵۹۷۲.

تحلیل علّی و زمینه ای فرآیند انتقال قدرت در مدیریت روستایی براساس نظریه پردازی داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۶
در دهه های اخیر، نواحی روستایی با کمبود زیرساخت ها، مهاجرت نیروی کار جوان، ضعف مدیریتی و ناکارآمدی الگوهای سنتی روبه رو بوده اند. در واکنش به این مشکلات، رویکرد «مدیریت نوین روستایی» و «انتقال قدرت» از دولت مرکزی به نهادهای محلی مطرح شد اما روابط انتقال قدرت در سطح خرد و میکرو در روستاها کمتر مورد بررسی بوده است که در پژوهش حاضر، وضعیت این انتقال در روستاهای شهرستان زبرخان بررسی شده است. بر همین اساس، ابتدا با ترکیب مبانی نظری و مرور تحقیقات مرتبط، چارچوبی برای شناسایی عوامل مؤثر بر انتقال قدرت تدوین و سپس از طریق انجام مصاحبه های عمیق در قالب نظریه پردازی داده بنیاد، مفاهیم کلیدی استخراج شد. برای گردآوری داده ها، ۱۶ نفر از مدیران محلی، دهیاران، اعضای شوراها، بخشداران و کارشناسان مسائل روستایی به روش گلوله برفی و نظری انتخاب و با آن ها مصاحبه شد. یافته ها نشان می دهد که باورها و هنجارهای فرهنگی به همراه ساختار نهادی موجود، به عنوان «شرایط زمینه ای»، بر چگونگی تحقق مدیریت نوین روستایی تأثیر مستقیم دارند و پیشبرد موفقیت آمیز این نوع مدیریت مستلزم همراهی عوامل فرهنگی، قانونی و مالی با نیازهای تازه حکمرانی محلی است. درصورتی که فرهنگ روستایی گنجایش پذیرش شفافیت و مشارکت فراگیر را داشته باشد و ساختار نهادی نیز بستر قانونی و بودجه ای مناسب را فراهم کند، فرایند انتقال قدرت به دهیاری ها و شوراهای محلی سرعت می گیرد و اثربخشی آن بیشتر می شود. با این حال، نتایج نشان می دهد عواملی همچون قوم گرایی، کمبود منابع مالی و زیرساختی، ضعف مهارت های مدیریتی و ناکارآمدی ساختار نهادی، مانع از توزیع دمکراتیک قدرت و ایجاد زمینه حضور نقش آفرینان جدید در روستاها می شوند. درعین حال، تقویت آموزش و توانمندسازی مدیران محلی، برقراری شفافیت، افزایش مشارکت روستاییان و بهره برداری آگاهانه از ظرفیت های فرهنگی و اجتماعی، می تواند زمینه را برای تحقق مدیریت مردم محور و توزیع دمکراتیک قدرت و انتقال قدرت درونی روستا به افراد و اقشار جدید که در سیستم های قبلی مدیریتی روستا جایگاهی برای نقش آفرینی نداشتند فراهم آورد.
۳۵۹۷۳.

بررسی تطبیقی رفتار رای دهی در دوره دهم و یازدهم مجلس شورای اسلامی (مطالعه موردی: حوزه انتخابیه قصرشیرین، سرپل ذهاب و گیلان غرب)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲ تعداد دانلود : ۲۴
پژوهش حاضر با هدف واکاوی تطبیقی و کیفی عوامل مؤثر بر رفتار رأی دهی در دو دوره دهم و یازدهم انتخابات مجلس شورای اسلامی، با تمرکز بر حوزه انتخابیه قصرشیرین، سرپل ذهاب و گیلان غرب انجام شده است. که اولین کار پژوهشی در این زمینه می باشد و با بهره گیری از رویکرد تحلیل محتوای کیفی و استفاده از نرم افزار MaxQDA، به بررسی دیدگاه های ۳۰ تن از نخبگان محلی پیرامون عامل های شکاف محوری ایلی - طایفه ای، مذهبی، شهرستان گرایی، سیاسی - جناحی و اقتصادی پرداخته است. یافته ها بیان می کنند که این عوامل در هر دو دوره اثرگذار بوده اند اما به جز عامل مذهبی که روندی کاهشی را در دوره یازدهم نشان می دهد، سایر عوامل در مقایسه با دوره دهم روند افزایشی داشته اند. در مجموع داده ها بیانگر آن هستند که رفتار انتخاباتی شهروندان این حوزه در هر دو دوره، کمتر تابع شاخص های برنامه محور بوده است و بیشتر متأثر از ساز و کارهای غیر رسمی، شبکه های هویتی و منافع معیشتی می باشد. تحلیل تطبیقی تغییرات شکاف ها نشانگر آن است که در گذر زمان، گرایش رأی دهندگان به کنش فرهنگ سیاسی کاهش یافته و شکل بندی رأی دهی در بسترهای غیررسمی و هویتی تعمیق یافته است. این پژوهش بر ضرورت بازنگری در نظریه های پیشین رأی دهی و لزوم تدوین الگوهای بومی در تحلیل رفتار سیاسی این منطقه و مناطق پیرامونی ایران تأکید می ورزد.
۳۵۹۷۴.

تحلیل تأثیر سرمایه اقتصادی بر مدارای اجتماعی در استان اصفهان: نقش احساس امنیت مالی، آنومی اجتماعی و محرومیت نسبی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۱۹
در دنیای امروز، مدارای اجتماعی به عنوان یک پیش نیاز حیاتی برای توسعه روابط مسالمت آمیز در جوامع مختلف مطرح است. این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر سرمایه اقتصادی بر مدارای اجتماعی در استان اصفهان انجام شد و نقش میانجی احساس امنیت مالی، ادراک آنومی اجتماعی و احساس محرومیت نسبی را مورد بررسی قرار داد. این پژوهش از نوع کمی با رویکرد توصیفی-همبستگی و با استفاده از روش پیمایشی انجام شد. جامعه آماری، شهروندان بالای 18 سال استان اصفهان بودند و حجم نمونه 384 نفر با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شد. داده ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد جمع آوری و با نرم افزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که سرمایه اقتصادی تأثیر مستقیم و معناداری بر مدارای اجتماعی دارد (ضریب 46/0). همچنین، سرمایه اقتصادی از طریق بهبود احساس امنیت مالی (ضریب غیرمستقیم 38/0)، کاهش ادراک آنومی اجتماعی (ضریب غیرمستقیم 13/0) و کاهش احساس محرومیت نسبی (ضریب غیرمستقیم 19/0) بر مدارای اجتماعی تأثیر می گذارد. این یافته ها با نظریه های بوردیو، دورکیم، مرتون، گر و رانسی من همسو بود. به این ترتیب، نتایج نشان داد که با افزایش سرمایه اقتصادی، احساس امنیت مالی بهبود یافته، ادراک آنومی اجتماعی کاهش یافته و احساس محرومیت نسبی کاهش می یابد و در نتیجه مدارای اجتماعی افزایش می یابد. این پژوهش نشان می دهد که سرمایه اقتصادی نقش مهمی در ارتقای مدارای اجتماعی دارد و این تأثیر، هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم از طریق متغیرهای میانجی اعمال می شود. افزایش سرمایه اقتصادی و توزیع عادلانه منابع در جامعه، می تواند به بهبود احساس امنیت مالی، کاهش ادراک آنومی اجتماعی و کاهش احساس محرومیت نسبی و در نهایت، افزایش مدارای اجتماعی منجر شود. این یافته ها بر اهمیت سیاست گذاری هایی که به بهبود وضعیت اقتصادی و کاهش نابرابری کمک می کنند، تأکید دارد.
۳۵۹۷۵.

بررسی مبانی تفکیک زمان و مکان از منظر دانش بومی بهره برداران مراتع ییلاقی، مطالعه موردی: مراتع منطقه قلعه میران استان گلستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰ تعداد دانلود : ۲۰
روستائیان و عشایر تاریخچه طولانی از زندگی مکان محور و سنت هایی با قدمت طولانی دارند که تولیدکننده نظام های پیچیده از دانش در رابطه با دنیا و محیط اطراف است. این مجموعه های پیچیده از دانش و فعالیت ها به عنوان دانش بومی، محلی یا سنتی شناخته می شوند. این دانش زمینه های مختلفی را در برگرفته که یکی از آن ها اتنواکولوژی می باشد. اتنواکولوژی در برگیرنده چشم انداز وسیعی است که از آن می توان آشنایی با منابع محیط زندگی و مدیریت پایدار را از دید مردم بومی درک کرد. در این پژوهش، دانش جوامع محلی منطقه قلعه میران به منظور شناخت اجزا و عوامل محیطی و طبقه بندی آنان، موردمطالعه و بررسی قرار گرفت. اطلاعات موردنیاز تحقیق از افراد به صورت مصاحبه نیمه ساختاریافته و مشاهده مشارکتی جمع آوری شد. مصاحبه ها به صورت هدفمند از خبرگان محلی صورت پذیرفت و برای درک بهتر گفته ها از ایشان اجازه گرفته شد تا حین گفتگو، صدایشان ضبط شود. در مجموع در این تحقیق مشخص شد که مردم محلی این منطقه در شناخت اجزاء و عناصر محیط طبیعی اطراف خود و استفاده از آن ها دارای تبحر خاصی هستند و برای هر جزء از اصطلاحاتی استفاده می کنند که همگی نامکتوب و روایی هستند. به طوری که عوامل مختلفی همچون دما، اقلیم، عوارض موجود در سطح زمین، ارتفاع، کاربری اراضی، جنس زمین، نوع خاک، پوشش گیاهی، انواع راه ها، آفتاب گیر و سایه گیر بودن، جهات جغرافیایی و دیگر عوامل را شناخته و هر جزء را به طبقات مختلفی تقسیم بندی کرده و در زندگی روزمره خود از آن ها استفاده می کنند.
۳۵۹۷۶.

پایش تنش رطوبتی و خشکسالی بر پایه تحلیل همبستگی بین شاخص های طیفی مبتنی بر رطوبت، پوشش گیاهی و دما در محدوده تالاب شادگان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۲۲
خشکسالی پس از طوفان پر هزینه ترین رویداد آب و هوایی جهان به شمار می آید. تشخیص به موقع خشکسالی و پیش بینی وقوع آن باعث کاهش هزینه ها و نجات جان انسان ها می گردد. در این تحقیق به منظور ارزیابی بهترین شاخص در برآورد تنش رطوبتی و خشکسالی از 8 شاخص NDVI، NDWI، VCI، SR، MSI، SIWSI، NDII و NMI استفاده شده و تالاب شادگان در بازه زمانی 2018 تا 2023 مورد بررسی قرار گرفت. برای بررسی تغییرات دمایی نیز از شاخص LST بهره گرفته شد. به منظور تعیین مناسب ترین شاخص، ضریب همبستگی پیرسون بین شاخص ها برآورد شده و کارایی هر شاخص در مقیاس چادوک نشان داده شد. بر این اساس شاخص های NDWI، MSI، NMI و LST بیشترین همبستگی را داشته و بر اساس مقیاس چادوک در 5 مورد، شاخص های NDWI و MSI از همبستگی قوی و بسیار قوی برخوردار بوده و بین این دو شاخص همبستگی قوی در حدود 99/0- برقرار بوده است. همبستگی بین دو شاخص LST و NDWI نیز به صورت منفی بوده و حدود 73/0- برآورد گردید. به علت حاکمیت شرایط نیمه خشک در منطقه، شاخص های مبتنی بر پوشش گیاهی از قابلیت بسیار ضعیفی در برآورد خشکسالی برخوردار بوده و همبستگی بین NDVI و NDWI نیز در حدود 05/0 بوده است. لذا بر این اساس می توان چنین نتیجه گیری کرد که در تالاب شادگان شاخص های مبتنی بر تنش های رطوبتی و دمایی نسبت به شاخص های پوشش گیاهی از قابلیت بهتری در برآورد خشکسالی برخوردار بوده اند.
۳۵۹۷۷.

تأثیر عوامل جغرافیایی بر روابط خان های ماکو با حکومت مرکزی ایران در دوره ناصری

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۲۶
خاندان بیات ماکویی از دوره شاه عباس اول در ماکو ساکن شدند و حکومت محلی این منطقه را با فرازوفرودهایی تا قدرت یابی قاجارها ادامه دادند. با تشکیل حکومت قاجار آن ها به اطاعت شاهان قاجار درآمدند، اما با بروز نشانه های ضعف در حاکمیت قاجارها، آن ها به مرور تمایلات استقلال طلبانه خود را بیشتر نمودند. پژوهش حاضر به روابط خوانین ماکو با حکومت ناصرالدین شاه قاجار پرداخته است. این پژوهش با روش تاریخی و رویکرد توصیفی-تحلیلی در پی پاسخ دادن به این پرسش ها است که منطقه ماکو به چه دلایلی بستری برای شکل گیری حکومت محلی توسط خوانین بیات شد؟ روابط خوانین ماکو با حکومت قاجار در دوره ناصرالدین شاه قاجار چه مراحلی را طی کرد و تعهدات خوانین در برابر حکومت مرکزی چه بود؟ یافته ها نشان می دهد که حضور خوانین بیات از دوره صفویه در ماکو و بهره گیری آنان از موقعیت جغرافیایی و سوق الجیشی ماکو در مجاورت مرزهای ایران با کشورهای عثمانی و روسیه و استفاده از قدرت جنگی ایلات و عشایر منطقه، عوامل مهم شکل دهی به قدرت محلی آن ها بود. بررسی مناسبات خاندان بیات با حکومت قاجار در دوره ناصری بیانگر آن است که آن ها به خصوص در دوره حکمرانی تیمور پاشا در برابر اقدامات تمرکزگرایانه ناصرالدین شاه مقاومت کرده و دخالت حکومت مرکزی در امور ماکو را به حداقل رساندند.
۳۵۹۷۸.

امکان سنجی کاربرد رویکرد بیوفیلیک در بهبود محورهای پیاده شهر آمل (مطالعه موردی: پل دوازده چشمه، پیاده پل معلق و خیابان انقلاب آمل)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۲۵
پژوهشگران و مدیران شهری در سال های اخیر به شهرگرایی بیوفیلیک، به عنوان رویکردی نوین در طراحی و برنامه ریزی شهری، با هدف ارتقای کیفیت زیست محیطی و افزایش تعامل انسان با طبیعت، توجه داشته اند. پژوهش حاضر با هدف تدوین استراتژی های مؤثر برای پیاده سازی الگوی بیوفیلیک در محورهای پیاده بافت مرکزی شهر آمل انجام گرفته است. روش تحقیق از نوع ترکیبی است که مبتنی بر گردآوری داده های کتابخانه ای، اسنادی و میدانی بوده و با بهره گیری از مدل SWOT به شناسایی نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدیدهای پیش رو پرداخته است. در ادامه، برای اولویت بندی راهبردها از ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی (QSPM) استفاده شد. نتایج تحقیق نشان می دهد که تعیین حریم بستر طبیعی رودخانه، طراحی مناسب پیرامون آن و ارتقای کیفیت اکولوژیکی و بصری فضاهای شهری، اولویت اصلی در مسیر تحقق شهر بیوفیلیک در آمل است. این راهبردها می توانند ضمن ارتقای کیفیت محیطی، به افزایش حس تعلق شهروندان، پایداری اکولوژیکی و بهبود کیفیت زندگی شهری در برابر چالش های زیست محیطی فراهم آورد.
۳۵۹۷۹.

ارزیابی امنیت آب کلان شهر مشهد در پرتو تغییر اقلیم و مناسبات هیدروپلیتیکی حوضه آبریز هریرود(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۹
امروزه با رشد جمعیت، تشدید تغییرات اقلیمی و گسترش تنش های منطقه ای، امنیت آب به یکی از چالش های راهبردی برای تحقق توسعه پایدار، به ویژه در کشورهایی که با بحران کم آبی روبرو هستند، بدل شده است. کلان شهر مشهد، به دلیل جمعیت ساکن و میزبانی از حدود ۲۰ میلیون زائر، سالانه با تنگنای جدی آبی مواجه است و امنیت آب آن وابستگی شدیدی به منابع فرامرزی، به ویژه حوضه آبریز هریرود و سد دوستی دارد که ۶۰ درصد آب شرب این شهر را تأمین می کند. این پژوهش با هدف ارزیابی امنیت آب کلان شهر مشهد، به تحلیل تأثیرات دوگانه «تغییر اقلیم» و «سیاست های هیدروپلیتیکی» بالادست (کشور افغانستان) نسبت به کشور پایین دست (کشور ایران) می پردازد. برای این منظور، با رویکردی ترکیبی، از تحلیل داده  های CRU برای سنجش روند بارش، دما، تبخیر و شاخص خشکسالی SPEI و از تحلیل اسنادی و ژئوپلیتیکی به منظور بررسی سیاست های آبی بالادست استفاده شده است. یافته های اقلیمی نشان دهنده کاهش میانگین 12/3 میلی متر در بارش هر دهه، افزایش بیش از دو درجه ای میانگین دما و افزایش فراوانی و شدت خشکسالی ها است. در بُعد مناسبات هیدروپلیتیک، افغانستان با اتخاذ سیاست امنیتی سازی آب، پروژه های سدسازی متعددی را برای کنترل و بهره برداری حداکثری از منابع آبی خود دنبال می کند. این اقدامات که با فقدان چارچوب قانونی دوجانبه در حوضه هریرود همراه است، منجر به کاهش شدید جریان ورودی به سد دوستی شده است. نتایج نشان می دهد که امنیت آب مشهد به طور مستقیم تحت تأثیر هم زمان این دو عامل قرارگرفته و برای افزایش تاب آوری، نیازمند راهبردهای مدیریتی یکپارچه شامل تقویت دیپلماسی آب، تنوع بخشی به منابع (بازچرخانی و آب شیرین کن) و ارتقای بهره وری مصرف است.
۳۵۹۸۰.

تحلیل کارآیی الگوریتم های ماشین بردار پشتیبان، جنگل تصادفی و حداکثر احتمال در شناسایی کاربری اراضی منطقه کلان شهری مشهد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲ تعداد دانلود : ۲۱
سابقه و هدف: ازآنجاکه ارزش و امکان استفاده از هر نقشه تولیدشده براساس تصاویر ماهواره ای با توجه به میزان صحت آن مشخص می شود، ارزیابی صحت روش طبقه بندی تصاویر ماهواره ای دارای اهمیت چشمگیری است. ازاین رو این پژوهش با هدف تحلیل کارآیی الگوریتم های ماشین بردار پشتیبان (SVM)، جنگل تصادفی (RF) و حداکثر احتمال (MLC)، در شناسایی کاربری و پوشش اراضی (LULC) منطقه کلان شهری مشهد انجام شده است. تا به امروز الگوریتم های بسیار زیادی، به منظور طبقه بندی تصاویر ماهواره ای، توسعه یافته اند که عملکرد آن ها، در شرایط گوناگون، متفاوت است. به همین دلیل در این پژوهش، ابتدا با مروری بر پژوهش های پیشین، پرکاربردترین الگوریتم ها شناسایی شده و سپس، با سنجش ویژگی های انواع طبقه بندی کننده ها، سه الگوریتم ماشین بردار پشتیبان و جنگل تصادفی و حداکثر احتمال انتخاب شده است. با توجه به اینکه مطالعات متعدد نشان داده است دقت نقشه برداری LULC تحت تأثیر زمان و مکان قرار دارد و هریک از پژوهش های انجام شده نیز بر دقت الگوریتم های متفاوتی تأکید کرده اند، نتایج آن ها درمورد شرایط جغرافیایی ایران تعمیم پذیر نیست. ازطرفی، در شرایط ژئومورفولوژیک ایران، پژوهش های کافی به منظور سنجش دقت الگوریتم های طبقه بندی انجام نشده و اغلب مطالعات صحت سنجی الگوریتم ها در نمونه های موردی خارج از ایران انجام شده است. ازاین رو با توجه به تفاوت نتایج الگوریتم ها در شرایط گوناگون، بررسی دقت و عملکرد الگوریتم ها با تمرکز بر منطقه وسیع و متنوع کلان شهری مشهد می تواند نتایج بدیع و جالب توجهی به همراه داشته باشد. مواد و روش ها: روش تحقیق حاضر، ازمنظر هدف، کاربردی و ازمنظر ماهیت، توصیفی – تحلیلی است. گردآوری اطلاعات در این پژوهش به روش اسنادی – کتابخانه ای انجام شده است. در این مطالعه، تصویر سنجنده OLI در ماهواره لندست – 8 تهیه شده است. طبقه بندی تصاویر ماهواره ای در دو مرحله پیش پردازش و پردازش تصاویر انجام شده و پس از ارزیابی صحت طبقه بندی تصاویر با استفاده از ضریب کاپا، ماتریس اختلاط، ضریب تغییرات و ضرایب User's accuracy و Producer's accuracy، بهترین الگوریتم در طبقه بندی کاربری های منطقه کلان شهری مشهد مشخص شد؛ این کاربری ها شامل پنج دسته و بدین قرار است: 1) مناطق ساخته شده؛ 2) اراضی بایر؛ 3) مناطق کوهستانی؛ 4) فضاهای سبز؛ 5) پهنه های آبی. نتایج و بحث: نتایج حاصل ارزیابی انحراف معیار (SD) و ضریب تغییرات (CV) درصد سهم مساحت در یک کلاس LULC با استفاده از الگوریتم های گوناگون نشان می دهد که اراضی بایر با دقت بیشتر و پهنه های آبی و فضاهای سبز با دقت کمتری طبقه بندی شده اند. نتایج بررسی ضرایب U_Accuracy و P_Accuracy نشان می دهد که به طور کلی، صحت طبقه بندی دسته ها در تمامی الگوریتم های مورد مطالعه، در بازه خوب تا عالی قرار می گیرد. اما بررسی دقیق تر این الگوریتم ها نشان می دهد که بیشترین چالش شناسایی طبقه ها درمورد مناطق ساخته شده، مناطق کوهستانی و فضاهای سبز وجود دارد و شناسایی اراضی بایر با چالش کمتری مواجه است. ضریب کاپا و تحلیل های مبتنی بر ماتریس اختلاط نیز تنوع در دقت هر طبقه بندی کننده LULC را نشان می دهد. تفاوت در دقت طبقه بندی کننده های مورد استفاده جزئی است اما این تغییرات جزئی اهمیت بسیار چشمگیری درزَمینه برنامه ریزی LULC دارد. با توجه به اینکه این اختلافات جزئی در کاربری های حساسی، مانند مناطق ساخته شده و فضاهای سبز دیده می شود، انتخاب الگوریتمی دارای بیشترین دقت و کمترین خطا اهمیت ویژه ای دارد. نتیجه گیری: نتایج بررسی ضریب کاپا و تحلیل های مبتنی بر ماتریس اختلاط نشان می دهد که رویکرد SVM دقت کلی بیشتر و ضریب کاپای بالاتری از روش های RF و MLC دارد؛ به گونه ای که الگوریتم های SVM، RF و MLC به ترتیب، دقت کلی معادل 93/0، 88/0 و 80/0% را به دست آورده اند. بنابراین ماشین بردار پشتیبان بیشترین دقت و کمترین خطا را در بین طبقه بندی کننده های مورد مطالعه دارد. براین اساس که مطالعات متعدد گویای ارتباط میان دقت نقشه برداری LULC با زمان و مکان است، درمورد تحقیقات آینده، تحلیل دقت طبقه بندی کننده ها برای شرایط مورفوکلیماتیک و ژئومورفیک متفاوت پیشنهاد می شود.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان