مقالات
حوزههای تخصصی:
در هر دو دین هندو و اسلام تأکید بسیاری بر مراقبه شده است، هرچند تعابیر آن دو طبیعتا متفاوت، ولی مفهوم و مقصود یکی است. عباراتنا شتی و حسنک واح د کل یشیر الی ذاک الجم ال اما از بارزترین مصادیق مراقبه، می توان در دین هندو به یوگا و در اسلام به نماز اشاره کرد. یوگا، کهن ترین سنت هندویی، طریق خودپالایی و تهذیب است که جوکی/یوگی (yogī) در آن به موکشه (moksa) یا رهایی و رستگاری، نایل می آید، همچنان که نماز، مهم ترین عبادت و بهترین عمل (خیر العمل) یک مسلمان و ستون اسلام (الصلاه عمود الدین) است که فرد مسلمان در آن به فلاح و رستگاری دست می یابد. هر دوی آنها طریق عملی نمادین خودپالایی و تزکیه اند. بین یوگا و نماز، شباهت های مهمی در بالاترین سطوح وجود دارد که در ذیل بدان ها پرداخته خواهد شد.
تلقی ملاصدرا از خود و آگاهی چونان مبنای زندگی عملی و مقایسه آن با آراء برخی از فیلسوفان غربی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله قصد داریم طرحی از نظریه آگاهی بر اساس نظریات فلسفی ملاصدرا که مبنای زندگی عملی واقع شود، ارائه دهیم. از میان مباحث متنوع وی، به عناصری از فلسفه او می پردازیم که با آن بتوان نظریه ای در باب آگاهی و خود به مثابه مبنای زندگی عملی برساخت. مسئله این است که ملاصدرا ساختار پیشینی «خود یا اگو» را در قالب علم حضوری تفسیر می کند. از دیدگاه وی، در سلسله مراتب وجود، «خود» معنای سوبژکتیویستی ندارد، آنچه هست یک تجربه حضور شهودی وجودی است. همچنین در این نوشتار آراء برخی فلاسفه غربی درباره «من یا اگو» و نقش آن در کسب معرفت و نحوه وجودش یاد خواهد شد و سپس به مقایسه نظریه ملاصدرا خصوصاً با نظریات فیلسوف غربی معاصر یعنی سارتر در خصوص آگاهی و اگو می پردازیم تا نوآوری نظریه ملاصدرا نیز معلوم شود. ملاصدرا مباحث عمیق خود را در تعابیر منطقی، وجودشناختی، معرفت شناختی، استعارات عارفانه و ایده های انتزاعی بدیعی مطرح می نماید. در اینجا نمی توان به تمام جوانب نظریه او در مورد «خود» پرداخت؛ بلکه به بررسی توصیف وی از واقعیت «خود» می پردازیم تا امکان نظریه ای در باب آگاهی فراهم گردد و ارتباط آن با زندگی عملی انسان معلوم شود. یافته مهم این نوشتار آن است که در ملاصدرا «خود» با استغراق در وجود، حضور آگاهانه نزد وجود داشته و همین آگاهی مبنای کنش های واقعی در زندگی عملی و اجتماعی آدمی خواهد بود. این حضور که همان در جهان بودنِ هایدگر است، مستلزم آن است که اگو در جهانْ واقعیتی حقیقی و فعال باشد و مطابق نظر سارتر، «اگو» موجودی می شود که واقعیت داشتنش لازمه کمالش و فعالانه در جهان بودن است. بدینسان «اگو، خود» به هستنده ای موجود در جهان مبدل می شود که وجودش یکسر حضور آگاهانه در جهان است و تعامل این آگاهی و جهان، زمینه ساز زندگی عملی و اجتماعی انسان را فراهم می کند.
جایگاه انسان در الهیات زیست محیطی اسلام «خلیفه یا عبد»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
برداشت الهیاتی «خلیفه الله» بودن انسان در زمین، باور نیرومند و رایجی در میان مسلمانان است. در قرآن کریم واژه «خلیفه» دو بار ذکر شده ولی اصطلاح «خلیفه الله» به کار نرفته است. بررسی منابع تاریخی حاکی از آن است که این اصطلاح در زمان پیامبر اسلام و اصحاب ایشان نیز مقبولیّت و رواج نداشته است. ولی گویا این اصطلاح در دوره خلفای اموی و عباسی، به تدریج، به ویژه در قلمرو، بستر و اندیشه سیاسی-حکومتی، مقبولیّت و محبوبیّت یافت؛ سپس از حوزه سیاسی به حوزه های تفسیری، حدیثی، عرفانی، کلامی و فلسفی وارد شد. به نظر می رسد که نقطه عطف انتقال این اصطلاح از قلمرو سیاست به قلمرو الهیات، در قرن سوم هجری به دست طبری، مفسر، فقیه و مورخ بزرگ روی داد، که برای اولین بار در تفسیر قرآن خود، واژه «خلیفه» در آیه 30 سوره بقره را به معنای جدید «خلیفه الله» تاویل نمود. بعداز طبری، دیدگاه وی را اغلب الهیدانان مسلمان پذیرفته و تکرار کردند. بیشترین کاربرد این اصطلاح در حوزه عرفان و تصوف است. عبارت «خلیفه اللّه» که محصول «الهیات سیاسی» است، معانی متناقضی نیز دارد؛ زیرا معنای اصلی واژه «خلیفه»، جانشینی فرد حاضر به جای شخص غائب است؛ امّا خدای پاینده، حاضر، حاکم و کامل توصیف شده در قرآن کریم، غائب نیست که به جانشینی انسان ضعیف و میرا نیاز داشته باشد. از سوی دیگر، در آیات قرآن و روایات نبوی، انسان «عبدالله» توصیف می شود. آموزه «عبدالله» که متضمّن فروتنی و تواضع است، رابطه بهتری بین انسان و اجزای محیط زیست، تعریف، تبیین و پیشنهاد می نماید، که همان اخلاق فروتنی در مقابل طبیعت است. امّا آموزه بسیار انسان محور «خلیفه الله» رابطه برتری جویی، سیطره و غلبه انسان را بر طبیعت، اثبات می کند، که به تخریب طبیعت می انجامد.
علوم شناختی؛ به سوی الهیات عملی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
الهیات عملی دانشی میان رشته ای است که به بررسی و مطالعه کُنش های فردی و اجتماعیِ انسان به روش الهیاتی می پردازد تا چگونگی بازنماییِ نظریه های الهیاتی در آن کُنش ها را بفهمد. به طور کلی، چهار پرسش و وظیفه کلیدی برای الهیات عملی وجود دارد: ۱. چه چیزی در حال اتفاق افتادن است؟ (وظیفه توصیفی-تجربی)، ۲. چرا آن امر در حال اتفاق افتادن است؟ (وظیفه تفسیری)، ۳. چه چیزی باید اتفاق بیفتد؟ (وظیفه هنجاری) و ۴. چگونه ما باید واکنش نشان دهیم؟ (وظیفه عملی). در دهه های اخیر، علم شناختیِ دین زمینه و بستر ایفای دو وظیفه توصیفی-تجربی و تفسیری را برای الهیات عملی فراهم کرده است. علم شناختیِ دین یک برنامه پژوهشی در دین پژوهی است که به دنبال ارائه فرضیه ها یا نظریه هایی است که الگوها، همبستگی ها و روابط علّیِ تکرارشونده دارند. متخصصان این حوزه از نظریه های عصب شناسی، علوم شناختی و روان شناسیِ تکاملی به منظور فهم و تبیینِ طبیعیِ افکار، باورها و رفتارهای دینی استفاده می کنند. روش های تجربی به کاررفته در علم شناختی دین در تلاش اند تا جنبه های گوناگون رفتار، مناسک و باورهای مذهبی را به نحو عینی بررسی، مشاهده و اندازه گیری کنند. پرسش این مقاله آن است که محققان و دین پژوهانِ الهیات عملی تا چه میزان می توانند در فهم (وظیفه توصیفی-تجربی) و تبیین (وظیفه تفسیریِ) باورها و رفتارهای دینی بر تحقیقات تجربی برخاسته از علم شناختی دین تکیه کنند؟
تحلیل رویکرد الهیاتی رشید الدین فضل الله همدانی به تمدّن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نگرش تمدنی اندیشه ورزان مسلمان متأثر از رویکرد الهیاتی آنها و جامعه ای بوده است که در آن می زیسته اند. خواجه رشید الدین فضل الله همدانی یکی از متفکران عملگرا در تمدن ایران و اسلام است که در نگرش تمدنی خود رویکرد الهیاتی داشته، به گونه ای که هم به جنبه روحانی و هم به جنبه مادّی تمدن توجه کرده است. واکاوی بنیان های الهیاتی زمانه و نیز رویکرد الهیاتی او در دربار ایلخانان مغول درباره هر دو بُعد تمدن، مسئله این پژوهش است. نگارنده، مسئله پژوهش خود را از خلال مطالعه زمانه، آثار و اقدامات علمی و عملی او بررسی کرده است. در این پژوهش، نشان داده شده است که رشیدالدین فضل الله در یکی از بزنگاه های بسیار سخت تاریخ ایران و اسلام با ارائه تفسیری عملگرایانه در چارچوب رویکرد الهیاتی خود، درصدد بوده ایرانیان و مسلمانان را از نو در مسیر تمدن سازی قرار دهد و این مهم را با کاربست سازوکار توسعه مفهومی مبانی دینی، که امکان عرضه تفسیری پویا و عملگرا را فراهم می سازد، انجام داده است.
فهم دین ها و تأثیر آن بر پیروان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بین درک از دین و آموزه های دینی و اعمال پیروان چه رابطه ای وجود دارد؟ آثار درک از دین بر فضای اجتماعی، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی جامعه انسانی کدام اند؟ دین بر زندگی مردم چه تأثیراتی دارد؟ به نظر می رسد که تعامل پیچیده ای بین نوع درک از دین و تمام ابعاد زندگی انسان ها وجود دارد. می توان در خصوص جنبه ها و آثار اجتماعی، شخصی، ذهنی و احساسی درک از دین ها بر پیروان آن ها به تأمل پرداخت. متفکران و فیلسوفان و پژوهشگران حوزه ادیان دیدگاه های متفاوتی در خصوص آثار و کیفیت درک دین بر رفتار پیروان شان دارند. هگل از تأثیرگونه و نوع خداشناسی متدینان بر رفتار ایشان با دیگران پرده برداشت. کارل مارکس تأثیر دین بر توده های مردم را تخدیر کننده ارزیابی کرد. ماکس وبر از رابطه بین نوع درک از دین و تأثیر آن بر اقتصاد جامعه سخن گفت در حالی که اریک فروم خدایان انسانی و ستمگر را مطرح می کند و معتقد است که این دو نوع خدا تأثیرات متفاوتی بر زندگی فردی و اجتماعی انسان ها دارند. برخی از پژوهشگران از تأثیر درک از دین بر رویکردهای صلح جویانه یا جنگ طلبانه پیروان سخن گفته اند.
خداباوری و معنای زندگی: آیا باور به خدا تفاوتی ایجاد می کند?(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویکرد طبیعت گرایانه به معنای زندگی، اگرچه می تواند تا حدی بحران بی معنایی را، که انسان مدرن با آن مواجه است، از بین ببرد، چندان موفق نیست، زیرا رویکردی جامع و کامل نیست و درباره جایگاه انسان در جهان ساکت است و، ازاین رو، صرفاً راهکارهایی جزئی و موقت برای حل بی معنایی و پوچی پیش روی انسان می گذارد. درمقابل، رویکرد خداباورانه از پرسش «معنای زندگی چیست؟» فهم جدیدی ارائه می کند. از منظر خداباوران، این پرسش درخواست وجودی انسان برای دریافت معنای غایی زندگی است. این پرسشی نیست که بتوان به آن پاسخ نداد یا پاسخی غلط یا ناکامل به آن روا باشد. این مطالبه اصلی انسان از زندگی اش است که صورت پرسشی به خود گرفته است. ازاین رو، از منظر خداباوران، پرسش از معنای زندگی، درحقیقت، پرسش از جایگاه انسان در طرح کلی جهان و اهمیت عملی زندگی اوست. رویکردهای خداباورانه در ارائه پاسخ به همان مسائلی که نگاه طبیعت گرایانه درمورد آنها سکوت می کند، بسیار کامیاب اند. این رویکردها را می توان در پنج دسته طبقه بندی کرد. در این مقاله، این پاسخ ها و میزان کامیابی شان در پاسخ دهی به مسئله معنا و پوچی را بررسی کرده ایم و می کوشیم ناکامی چشم انداز طبیعت گرایانه را در ترسیم معنا برای زندگی انسان و مزایای چشم انداز خداباورانه را در آن نشان دهیم.
خداباوری و مسئله ی درد و رنج حیوانات: آیا نباید درد و رنج حیوانات را به شمار آورد؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فیلسوفان در بررسی کلاسیک مسئله ی شر و نسبت آن با علم مطلق، قدرت مطلق و خیر مطلق خدا بیشتر به درد و رنج انسانی پرداخته اند. حتی، پس از تقسیم شرور به شر اخلاقی (انسانی) و شر طبیعی، بیشتر به این موضوع توجه کرده اند که شرور طبیعی چگونه موجب درد و رنج در زندگی انسان می شود. با این حال، می توان پیش دستانه این پرسش را مطرح کرد که در اصل کدام درد و رنج ها را باید به شمار آورد و اگر درد و رنج انسانی شر شمرده می شود، آیا می توان درد و رنج غیرانسانی (به طور خاص، حیوانی) را نیز در زمره ی شرور به شمار آورد. در اینجا دو پاسخ متفاوت به این پرسش را برمی رسیم. در پاسخ نخست گفته می شود: حیوانات متحمل درد و رنج هایی گزاف می شوند و این می تواند استدلال از طریق شر در ردِّ وجود خدا را تقویت کند. در پاسخ دوم گفته می شود: نسبت دادن درد و رنج اقتضائاتی دارد که حیوانات و به طریق اولی، گیاهان فاقد آن اند و بنابراین، آنچه به منزله درد و رنج حیوانی درک و دریافت می شود نمی تواند مصداقی از شر و شاهدی در ردِّ وجود خدا باشد. پاسخ نخست را با طرح و بررسی دیدگاهی از رابرت فرانچسکوتی صورتبندی می کنیم و برای پاسخ دوم از دیدگاه و استدلال های سی. اس. لوییس استفاده می کنیم. در بخش پایانی مقاله این پرسش مرتبط را مطرح می کنیم که فارغ از درد و رنج های کنونی و پیامدهای الهیاتی آن ها، آیا خداباوران برای تحمیل درد و رنج به حیوانات به منظور دست یافتن به خیرهای انسانیِ بیشتر حقی (جوازی) دارند. نتیجه سیر مباحث مقاله این است که چون حیوانات موجوداتی مُدرِک هستند، نه تنها باید درد و رنج آن ها را در ارزیابی الهیاتی مسئله شر دخیل دانست بلکه خداباوران نیز مانند دیگران، تا آنجا که در توان دارند، موظف اند حیوانات را موجوداتی مستقل در نظر آورند که نباید دستاویز رسیدن به خیرهای انسانیِ مفروض قرار گیرند.
راهبردهای حیات انسان در حکمت عملی اخوان الصفا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
موضوع انسان و حیات وی از اصلی ترین موضوعات تفکر فلسفی اخوان الصفا بوده است. مساله نوشتار حاضر این بوده که: آیا می توان آموزه های انسان شناسانه ایشان را با چارچوب مطرح شده در علم تدوین استراتژی که علمی نوین و عملی است بازنویسی نمود؟ اگر چنین امکانی وجود داشته باشد، عملا فلسفه و الهیات اخوان الصفا در موضوع انسان شناسی تبدیل به حکمت و الهیات عملی میشود. لذا نویسنده با مروری بر آثار این گروه از حکما و آثار نگاشته شده درباره آنها، سعی در یافتن پاسخ این مساله نموده است. اصلی ترین نتایجی که به دست آمده بدین شرح است: مأموریت انسان تبدیل شدن به فرشته ای بالفعل و رسیدن به مقام خلیفه اللهی است. در این راستا نقطه ضعف مهم انسان را در یکی از ابعاد اصلی او یعنی جنبه جسمانیت می دانند. از جمله نقاط قوت انسان، بعد دیگر وجود او یعنی نفس است. دیگر نقطه قوت وی جهان صغیر بودنش است. بر همین اساس فرصتها و تهدید های پیش روی وی، هم سطحی با فرشتگان یا هم ردیفی با بهایم است. هدف حیات انسان، رسیدن به سعادت در دنیا و آخرت است. سیاستهای اصلی حرکت در مسیر سعادت را استقامت در طریق، برخورداری از صفای نفس و لزوم بهره گیری از راهنمایی استاد می دانند. همچنین یکی از وظایف اصلی انسان را در این مسیر، بازبینی احوال و عادات خویش می شمارند. بدین ترتیب به درستی می توان ادعا کرد که اخوان الصفا برنامه راهبرد حیات انسان را بدون تصریح به اصطلاحات و مؤلفه های این دانش نوین تدوین کرده اند.
عرفان خدماتی به روایت ترزا آویلایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عرفان خدماتی از شاخه های الهیات عملی است و ترزا آویلایی (1515-1582) هم در آثار خود بی آنکه از این اصطلاحات استفاده کرده باشد به این عرفان پرداخته است. از این نظر او را می توان جزو الهیات شناسان عملی به شمار آورد. هدف این مقاله استخراج نظر ترزا آویلایی درباره عرفان خدماتی است که با استفاده از روش های توصیفی و تحلیلی نوشته شده است. این مقاله نشان داد که ترزا آویلایی هم به الهیات و هم به عرفان عملی توجه کرده است. ترزا در عرفان عملی اعمال خیرخواهانه را به مثابه راه هایی برای رسیدن به وصال الهی در نظر گرفته ضمن اینکه عرفان او با در نظر گرفتن تقدم مجاهده بر مشاهده، جامع مجاهده و مشاهده است. ساختن دیرها از مصادیق عرفان مجاهده و تأملات از مصادیق عرفان مشاهده ای است. شیطان در همه رفتارهای انسان ازجمله در انجام اعمال خیرخواهانه هم می تواند مانع تراشی کند و سالکان باید به راهزنی های او توجه کرده و خود را از آن برحذر دارند. شیطان می تواند در رسیدن مجاهدان سالک به وصال الهی مانع تراشی کند. ازنظر وی تنها کسانی می توانند راهبه شوند که بتوانند در عمل/مجاهده توفیقاتی حاصل کرده و به دیگران خدمت کنند. او هر نوع خوبی به دیگران ازجمله ساختن دیر برای راهبان، اصلاح رهبانیت، ساختن محل عبادت برای عموم و موضع گیری در برابر لوتریان را جزو مصادیق عرفان خدماتی می داند که همه آن ها می توانند در رسیدن به وصال مؤثر باشند. ترزا عرفان خدماتی را در ساحت های بینش، گرایش (احساسات، عواطف و هیجانات) و کنش موردتوجه قرار داده و شرط پذیرش خدمات و تأملات را پرهیز از گناهان کبیر می داند.
گفتگوی ادیان بر مبنای الهیات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گفت وگوی ادیان بر این فرض استوار است که تعداد مواردی که انسانها را در حوزه عقاید با هم متحد می کند به مراتب بیشتر از مواردی هستند که موجب جدایی آنها می شوند.گفت و گو این قدرت را دارد که تضادها، سوء تفاهم ها و تعصبات در میان مردم با فرهنگ ها، مذاهب، الهیات و جهان بینی های مختلف را تقلیل دهد. اما گفتگوی ادیان علاوه بر روشمندی باید دارای مبنای مشخص نیز باشد تا بعنوان نقشه راه عمل نماید. این مقاله یکی از مهمترین مبانی گفتگوی ادیان آن (الهیات) را بررسی می کند. در این پژوهش تعریفی از گفت و گو و نقش الهیات در آن ارائه می گردد و به این نکته تاکید می رود که الهیات و گفتگو از هم جدا نیستند. ادیان از طریق گفتگو صحبت می کنند و صدای الهیات از ادیان مختلف شنیده می شود. همه گفتگوهای موجود در کتاب مقدس از نظر محتوایی الهیاتی هستند. بر این اساس، نقشی که متن کتاب مقدس در طی فرآیندهای گفت و گو ایفا می کند بسیار مهم است. یک متکلم از طریق برقراری ارتباط با متن، آن را در گفتگو وارد می سازد. بدین صورت گفت وگوهای ادیان محل ملاقات الهی دانان است که می توانند با تعهد مشترک و حرکت به سوی حقیقت، فضای گفتگو را به فضایی مقدس تبدیل نمایند.
شفقت به خلق اصلی صوفیانه در محافظت از محیط زیست (جانداران)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش چیستی شفقت به خلق در تصوف و تأثیر آن بر محافظت از محیط زیست به ویژه جانداران موردتوجه قرار گرفت. شفقت در لغت به معنی رحمت، رقت و خوف از رسیدن امری مکروه به کسی از روی مهربانی و در اصطلاح صوفیان عبارت از رقت قلب نسبت به غیر بااراده خیر و نیکی برای همه آفرینش خداوند و تحمل مشقت آن ها به منظور رفاه و زندگی بهترشان است. شفقت به عنوان یکی از اصول اخلاقی و سلوکی صوفیان در منابع صوفیه بسیار مورد تأکید قرار گرفته است؛ حتی از آن به اخلاق انبیا و اولیای الهی تعبیر شده و اساساً دستیابی به مقامات عالیه معنوی جز با شفقت به خلق میسر نیست. شفقت در سه گانه شریعت، طریقت و حقیقت حضور فعال دارد و دارای تأثیرات معنوی بر سالکان است. انسان با تزکیه نفس از خواهش های نفسانی و تحلیه به اخلاق حمیده از خودبینی رهاشده و سایر موجودات را همچون وجود خویش می بیند؛ ازاین رو با شفقتی برآمده از معرفت شهودی و باطنی همه هستی را غرق در وحدت شهود می کند و همچون خداوند، با عطوفت و مهربانی با هستی تعامل دارد و از آنان مراقبت می کند. این نگاه می تواند آگاهی بخش جامعه برای تعامل سازنده با محیط پیرامون و نیز بهبود محیط های آسیب دیده طبیعی و غلبه بر بحران های محیط زیستی باشد. در این پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل محتوا و با استفاده از روش کلارک و بروان مطالب مرتبط با شفقت به خلق از آثار عرفان اسلامی در دسترس، از سده های 3 تا 11 ه .ق، جمع آوری، دسته بندی و تحلیل شد.