جایگاه انسان در الهیات زیست محیطی اسلام «خلیفه یا عبد»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
الهیات عملی سال اول بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
57 - 84
حوزههای تخصصی:
برداشت الهیاتی «خلیفه الله» بودن انسان در زمین، باور نیرومند و رایجی در میان مسلمانان است. در قرآن کریم واژه «خلیفه» دو بار ذکر شده ولی اصطلاح «خلیفه الله» به کار نرفته است. بررسی منابع تاریخی حاکی از آن است که این اصطلاح در زمان پیامبر اسلام و اصحاب ایشان نیز مقبولیّت و رواج نداشته است. ولی گویا این اصطلاح در دوره خلفای اموی و عباسی، به تدریج، به ویژه در قلمرو، بستر و اندیشه سیاسی-حکومتی، مقبولیّت و محبوبیّت یافت؛ سپس از حوزه سیاسی به حوزه های تفسیری، حدیثی، عرفانی، کلامی و فلسفی وارد شد. به نظر می رسد که نقطه عطف انتقال این اصطلاح از قلمرو سیاست به قلمرو الهیات، در قرن سوم هجری به دست طبری، مفسر، فقیه و مورخ بزرگ روی داد، که برای اولین بار در تفسیر قرآن خود، واژه «خلیفه» در آیه 30 سوره بقره را به معنای جدید «خلیفه الله» تاویل نمود. بعداز طبری، دیدگاه وی را اغلب الهیدانان مسلمان پذیرفته و تکرار کردند. بیشترین کاربرد این اصطلاح در حوزه عرفان و تصوف است. عبارت «خلیفه اللّه» که محصول «الهیات سیاسی» است، معانی متناقضی نیز دارد؛ زیرا معنای اصلی واژه «خلیفه»، جانشینی فرد حاضر به جای شخص غائب است؛ امّا خدای پاینده، حاضر، حاکم و کامل توصیف شده در قرآن کریم، غائب نیست که به جانشینی انسان ضعیف و میرا نیاز داشته باشد. از سوی دیگر، در آیات قرآن و روایات نبوی، انسان «عبدالله» توصیف می شود. آموزه «عبدالله» که متضمّن فروتنی و تواضع است، رابطه بهتری بین انسان و اجزای محیط زیست، تعریف، تبیین و پیشنهاد می نماید، که همان اخلاق فروتنی در مقابل طبیعت است. امّا آموزه بسیار انسان محور «خلیفه الله» رابطه برتری جویی، سیطره و غلبه انسان را بر طبیعت، اثبات می کند، که به تخریب طبیعت می انجامد.