ترجمه متون از جمله فنونى است که در تحقیقات تاریخى کاربرد فراوانى دارد از این رو، هر گونه اشتباه در برگردان الفاظ، عبارتها و مفاهیم موجب گمراهى پژوهشگر تاریخ و بروز اشتباهاتى در نتایج تحقیقات مىگردد. بر این اساس، لازم است تا کار ترجمه به دست خبرگان این فن یا متخصصان تاریخ سپرده شود و بایسته است که مترجمان در کار خود، نهایت دقت و بهرهگیرى از منابع اطلاعاتى را در زمینه متن مورد نظرشان صرف نمایند.
متأسفانه مشاهده مىشود که در شمار قابل توجهى از متون ترجمه شده از زبانهاى اروپایى در زمینه تاریخ و تمدن اسلامى، اشتباهات ترجمهاى چشمگیرى وجود دارد که ناشى از عوامل گوناگون، بهویژه عدم تخصص مترجمان در این متنهاست و بیشتر این خطاها در حوزه اسامى خاص (افراد، اماکن و اصطلاحات) و تبدیل تاریخهاى هجرى به میلادى و برعکس بروز مىیابند.
ابوسلمه که از داعیان صاحبنفوذ عباسیان در عراق و خراسان بود، با آگاهی از دستگیری و قتل ابراهیم امام و فرار برادرانش، در نامهای به علویان بهویژه امام صادق، خود را خواستار واگذاری رهبری انقلاب به آنان وانمود، اما با توجه به فعل و قول امام؛ یعنی سوزاندن این نامه و شیعه ندانستن ابوسلمه، گمان میرود که او در پی توطئهای بر ضد علویان بوده باشد. امویان به دنبال یافتن رهبر شورش عراق و خراسان بودند و او میخواست که توجه آنان را به سوی علویان جلب کند و عباسیان را از تعقیب شدن نجات دهد. او همچنین میخواست بداند که کدامیک از علویان طالب خلافت است.
روایات بسیاری از پیامبر و بزرگان صحابه در متون روایی، جغرافیایی و تاریخی مسلمانان بهویژه تاریخهای محلی، در مدح یا قدح اقوام، شهرها و منطقههای گوناگون آمده است؛ چنانکه برخی از نویسندگان، در فصل ویژهای از کتابشان، از فضایل و مناقب شهر خاصی یاد کردهاند. پارهای از این روایات، به پیشبینی بخشی از رویدادهای آینده و برخی دیگر از آنها، به تأثیرگذاری مردم شهر یا قومی خاصی در حفظ اسلام و نکوداشت آنان میپردازند.
تطبیق این روایتها با رویدادهای تاریخی، این پرسش را پدید میآورد که آیا اختلافهای سیاسی ـ مذهبی و تنوع نژادی جامعه اسلامی، در رواج چنین اخبار و احادیثی تأثیر گذارده است؟ این نوشتار با بازبینی اوضاع سیاسی، اجتماعی و مذهبی جامعه اسلامی در قرنهای یکم تا چهارم هجری قمری، میکوشد که درستی یا نادرستی سه فرضیه را درباره تأثیرگذاری عاملهای زیر در فضیلتسازی برای شهرها و قومها بررسد:
1. گرایشهای قومی؛
2. انگیزههای سیاسی (رقابت برای کسب قدرت و مشروعیت سیاسی)؛
3. اختلافهای مذهبی.
کى از مباحث مطرح و مهم در دوران معاصر، پدیده استعمار و استعمار ستیزى است. اندیشمندان اروپایى، از جمله ژرژ بالاندیه در بیان وضعیت استعمارى یک کشور به مؤلفههایى چون سلطه تحمیلى، ارتباط تمدنهاى ناهمگون، وابستگى سیاسى و استعمار اقتصادى اشاره کردهاند. مصداق چنین وضعیتى در روابط ایران و انگلستان در قرن نوزدهم و بیستم کاملاً مشهود است. در عصر قاجار به دلیل ویژگىهاى ساختارى قدرت، شرایط مناسب براى گذار از جامعه سنتى به جامعه توسعه یافته فراهم نبود، از این رو نارضایتى طبقات اجتماعى در ایران افزایش یافت. بهائیان به عنوان فعالترین ناراضیان سیاسى، نقش اساسى در دامن زدن به بحرانها ایفا کرده و انگلیسىها نیز از این بحرانها غافل نبودند. در راستاى شناسایى فرقه بهائیت، بسیارى از محققان و پژوهشگران معاصر به پیوند مستحکم بهائیان با دولت استعمارى انگلستان پرداخته و دست پنهان این کشور را در گسترش و تداوم این فرقه در عصر قاجار و پهلوى مؤثر دانستهاند.
در این مقاله ـ فارغ از هر گونه غرض ورزى ـ با تکیه بر اسناد و مدارک موجود به علل توجه انگلیسىها به بهائیان، ارتباط متقابل آنها در دوران یاد شده و پیامدهاى حاصل از این ارتباط پرداخته شده است.