دورة چهارده سالة سلطنت شاه صفی صفوی (1052-1038 ﻫ . ق .) در مقایسه با برهة پیش از خود ــ یعنی دورة زمامداری شاه عباس اول ــ با نتایج مطلوبی همراه نبود و منحنی قدرت صفویه در این عصر، روندی نزولی به خود دید. زمامداری شاه صفی، به ویژه در زمینة اقتصادی، با کاهش تولیدات کشاورزی و آشفتگی وضعیت تجارت و در نتیجه، ضعف توان اقتصادی همراه بود. شکوفایی و رونق اقتصادی ایران در طی زمامداری شاه عباس اول که براثر اقدامات و اصلاحات گستردة او به ویژه در زمینة اقتصاد و رشد و توسعة تجارت ، خاصه تجارت ابریشم ، پدید آمد، در دورة جانشین او، شاه صفی، کاستیهایی به خود گرفت و در برخی جنبه ها دچار تزلزل و نقصان شد. در این مقاله، ضمن تبیین اوضاع اقتصادی ایران در عصر شاه صفی، آن دسته از سیاست های وی که در تنزل اقتصادی این دوره مؤثر بوده، بررسی شده است .
پس از سقوط سامانیان، سرزمین ماوراءالنهر در شرق خراسان، تحت حاکمیت اقوام ترک مسلمان، موسوم به قراخانیان، قرار گرفت که بیش از دو قرن، یعنی از سال 389ـ609 ق. (هفت سال قبل از یورش مغولان به آن سرزمین)، دوام یافت. در سدههای پنجم و ششم هجری، گروههای زیادی از سادات علوی و شیعیان اسماعیلی، به سبب وجود شرائط خاص سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، در ماوراءالنهر حضور یافته و مسکن گزیدهاند. این مقاله بر آن است تا حضور پیروان مذاهب شیعی در ماوراءالنهر را در سدههای پنجم و ششم بررسی کند.
نوشته حاضر، نقدى است بر چهار تن از بزرگان اندیشه در حوزه فلسفه تاریخ با محوریت دو موضوع مهم و کلیدى در بحث روششناسى و فلسفه علم تاریخ؛ یعنى روایت و واقعیت. بهطور خلاصه در این بحث، ساختار روایت بهعنوان محورىترین عنصر در تاریخنگارى و ارتباطش با واقعیت و نیز این که چگونه روایت مىخواهد واقعیت تاریخى را براى خواننده تبیین نماید و اینکه آیا ساختار روایتىِ روش تاریخنگارى فعلى مىتواند تمامى هستى تاریخ را منتقل کند یا خیر، به اجمال بررسى شده است. ضمن این مبحث، آفتهایى که بر عنصر روایت در روش تاریخنگارى روایى مترتب است نیز ارزیابى شده است و در نهایت، این پرسش را در برابر ذهن خواننده قرار مىدهد که چه روش جامعى را مىتوان براى ثبت و ضبط کامل وقایع تاریخ، تدارک دید و ابداع نمود تا بتوان کوچکترین وقایع تاریخ را در جایگاه خودشان ثبت کرد.
تاریخ شفاهى یکى از روشهاى انتقال اخبار و روىدادها و یکى از قدیمىترین روشهاى تاریخ نگارى است که از گذشتههاى بسیار دور، حتى پیش از پدیدار شدن سنت مکتوب تاریخنگارى، کاربرد و اهمیت داشت و امروزه نیز در مکتبهاى جدید تاریخنگارى کشورهاى مختلف، رویکرد ویژهاى به این مقوله مىشود.
مقاله حاضر بر آن است تا ضمن معرفى پیشگامان تاریخ شفاهى، اهمیت آنرا نیز بهعنوان یک منبع در تاریخنگارى جدید بنمایاند
تاریخ تحلیلى، به عنوان روشى در عرصه پژوهشهاى تاریخى، شکل کمال یافته تاریخنگارى است که در تاریخ اسلام سابقهاى دیرینه دارد. در اینگونه تاریخنگارى، مورخ با کاربست اصول و قواعد تعریف شده یا پذیرفته شده دانشمندان حوزه تاریخ، و استفاده از ابزارها و امکانات و نیز دستاوردهاى دیگر علوم مربوطه، مىکوشد تا به دادههاى واقعى دست یافته و سره را از ناسره بازشناسد. با این رویکرد، تاریخ تحلیلى، با آنچه معطوف به دادههاى تاریخى، تحلیل مىشود، متفاوت و متمایز است و اساسا تحلیلهاى مبتنى بر تاریخ، خارج از حوزه تاریخ بهشمار مىآید، هرچند مورخ خود ممکن است بدان روى کند. این مقاله بر آن است تا نشان دهد که چه تفاوتهایى میان تاریخ تحلیلى و تحلیل تاریخ وجود دارد.