ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۹۰۱ تا ۱٬۹۲۰ مورد از کل ۳۸٬۳۴۲ مورد.
۱۹۰۱.

بررسی کیفی الگوی کنترل والدین بر اساس نظریه انتخاب گلاسر در جوانان مصرف کننده مواد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۱ تعداد دانلود : ۱۵۰
هدف: پژوهش حاضر به بررسی الگوی کنترل والدین براساس نظریه انتخاب گلاسر در جوانان مصرف کننده مواد پرداخت. روش: پژوهش حاضر کیفی و با استفاده از شیوه داده بنیاد بود. جامعه پژوهش حاضر شامل جوانان مصرف کننده مواد در شهر یزد در زمستان 1400 بود که از بین آن ها 10 نفر با روش نمونه گیری هدفمند از نوع گلوله برفی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. برای تحلیل داده ها از سه شیوه کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد و در نهایت مدل پارادایمی استخراج شد. یافته ها: نتایج نشان دهنده استخراج 1 مقوله محوری، 18 مقوله اصلی و 71 مقوله فرعی بود. مقوله اصلی شامل دلبستگی اضطرابی والدین، تجربیات ناخوشایند دوران کودکی والدین، ناتوانی در داشتن هویت مستقل والدین، کمال گرایی والدین و تعارضات زناشویی والدین، تأثیرپذیری والدین از اجتماع و فشار های فرهنگی حاکم بر آن، اضطراب های مالی، نفوذ و دخالت خانواده مبدأ، وابستگی مالی فرزندان، مسائل روانشناختی والدین و تعدی به حریم شخصی، بهبود روابط والدین و فرزندان، شناسایی الگوهای حمایتی و کنترل های مثبت والدین، تحلیل تعاملات والد-فرزند و احساسات و رفتارهای متقابل، توسعه مهارت های ارتباطی و تربیتی به منظور پیشگیری از مصرف مواد، انسجام خانواده، تقویت مهارت های ارتباطی و تنظیم هیجان بود. نتیجه گیری: الگوهای کنترل والدین، به ویژه کنترل های غیر مؤثر و سخت گیرانه تأثیرات منفی بر سلامت روانی و اجتماعی فرزندان دارد. بنابراین، ضروری است که والدین در فرآیند تربیت فرزندان خود از روش های حمایتی و تشویقی استفاده کنند تا به توسعه هویت مستقل و مهارت های ارتباطی آنها کمک نمایند. همچنین، برنامه های آموزشی برای والدین در زمینه مدیریت روابط خانوادگی و کاهش رفتارهای کنترل گرانه می تواند به پیشگیری از مشکلات اعتیاد در جوانان کمک کند.
۱۹۰۲.

طراحی الگو و اعتباریابی برنامه درسی دوره پیش دبستانی با تأکید بر مهارت های زندگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۲ تعداد دانلود : ۱۰۶
مطالعه حاضر با هدف طراحی الگو و اعتباریابی برنامه درسی دوره پیش دبستانی با تأکید بر مهارت های زندگی صورت پذیرفته است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف پژوهشی کاربردی – توسعه ای و به لحاظ اجرا آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) بود. در این راستا در بخش کیفی با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون به ارائه الگو پرداخته شده است. جامعه آماری بخش کیفی 15 نفر از خبرگان حوزه برنامه درسی، روانشناسی و مدیران مهدکودک استان فارس با استفاده از نمونه گیری هدفمند تشکیل می دادند. جامعه آماری بخش کمی شامل کلیه مربیان مهد کودک استان فارس به تعدا 5112 نفر تشکیل بود؛ که بر اساس فرمول کوکران و شیوه خوشه ای دومرحله ای تعداد 375 نفر، در پژوهش شرکت داده شدند. به منظور گردآوری داده ها در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته و در بخش کمی از پرسشنامه 69 سوالی محقق ساخته استفاده گردید. جهت تحلیل اطلاعات بخش کیفی از روش تحلیل مضمون و در بخش کمی، تکنیک تحلیل عاملی تأییدی مورد استفاده قرار گرفت. مدل احصا شده از نتایج بخش کیفی پژوهش دارای 9 مؤلفه اصلی و 69 شاخص شامل: آموزش حقوق شهروندی (ده شاخص)، مدیریت احساسات(پانزده شاخص)، تفکر انتقادی(هفت شاخص)، حل مسأله (یازده شاخص)، تفکر خلاق(هفت شاخص)، مهارت ارتباطی(ده شاخص)، مهارت تصمیم-گیری(شش شاخص)، خودآگاهی(هفت شاخص) و بهداشت جسمی(شش شاخص)" بوده است. در بخش کمی نیز روایی و پایایی مدل تحلیل عاملی تأییدی به ترتیب با استفاده از تکنیک های روایی سازه – همگرا و پایایی مرکب مورد تأیید قرار گرفت.
۱۹۰۳.

شناسایی مؤلفه های تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بر مبنای کارکردهای دین داری مبتنی بر الگوی پارادایمی(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۰ تعداد دانلود : ۹۵
تحقیق حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بر مبنای کارکردهای دین داری انجام شد. پژوهش به لحاظ هدف، بنیادی و برحسب نوع داده، کیفی از نوع داده بنیاد است. جامعه آماری شامل صاحب نظران دانشگاهی و حوزوی است که به روش هدفمند گلوله برفی10 نفر انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته مشتمل بر 8 سؤال بود که با استفاده از نرم افزار MAXQDA کدگذاری شد. ضریب پایایی بین کدگذاری های انجام شده 72 درصد و پایایی حاصل از دو کدگذار 68 درصد بود. نتایج حاصل از تحلیل سؤالات مصاحبه، 100 شاخص (گویه)، 6 بعد اصلی و 24 مؤلفه فرعی را شناسایی نمود: جهان بینی (مبانی اعتقادی، مبانی فطری، مبانی کرامتی، مبانی عقلی)، یادگیری (کارکرد، جهت گیری، مهارت)، الزامات یادگیری (محیط خانواده، باورهای فرهنگی، مناسک دینی، نقش معلمان، مناسب سازی محیط آموزشی)، مشکلات یادگیری (بی توجهی به رشد شناختی دانش آموزان، ارائه حجم زیادی از مطالب، استفاده از مربیان غیرمتخصص وکارناآزموده، انحرافات اجتماعی)، استفاده از روش تدریس (تأکید بر روش یادآوری، تأکید بر آموزش تدریجی، تأکید بر آموزش مستمر، تأکید بر روش آگاهی بخشی، تأکید بر روش قصه گویی)، تربیت (رشد اخلاقی، رشد تفکری، رشد آموزشی). با توجه به نتایج می توان نتیجه گیری نمود که الگوی نقش و کارکردهای دین داری دارای ابعاد متعدد بوده و به منظور به کارگیری الگوی دین داری در پیشرفت تحصیلی تمامی این ابعاد و مؤلفه ها نیازمند مداخله می باشد.
۱۹۰۴.

مقایسه تاثیر آموزش مهارت های توجه آگاهی و بازی های شناختی رفتاری بر حل مساله در دانش آموزان ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۹ تعداد دانلود : ۱۳۷
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه تاثیر آموزش مهارت های توجه آگاهی و بازی های شناختی رفتاری بر حل مساله در دانش آموزان ابتدایی انجام شد. روش شناسی: روش تحقیق حاضر نیمه آزمایشی است و برای جمع آوری داده ها از طرح پیش آزمون-پس آزمون-پیگیری (سه گروهی) با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم ابتدایی (کلاس 4 تا 6) منطقه 7 شهر تهران در سال تحصیلی 1401-1402، تشکیل دادند که از بین آنها، 45 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (هر گروه 15 نفر) و یک گروه کنترل (15 نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش توجه آگاهی به مدت 12 جلسه 90 دقیقه ای و گروه آزمایش بازی های شناختی رفتاری نیز 12 جلسه 90 دقیقه ای تحت آموزش قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در پژوهش حاضر شامل پرسشنامه حل مسئله (هپنر و پترسون،1987) بود. تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای پرسشنامه از طریق نرم افزار spss-v24 در دو بخش توصیفی و استنباطی (تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر) انجام گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که هر دو مداخله به کار رفته در این پژوهش می توانند به طور معناداری حل مساله دانش آموزان ابتدایی را بهبود بخشند. با این تفاوت که میزان تغییر در حل مساله در گروه بازی درمانی بازی های شناختی رفتاری بهبود بیشتری نسبت به آموزش مهارت های توجه آگاهی داشته است (0.01 > p). نتیجه گیری: این یافته ها نشان دهنده اهمیت توجه آگاهی در فرآیند یادگیری و حل مسأله در سنین ابتدایی است و می تواند به عنوان مبنای طراحی برنامه های آموزشی مؤثر برای دانش آموزان مورد استفاده قرار گیرد.
۱۹۰۵.

پیش بینی بهزیستی روانشناختی مادران دارای کودک اوتیسم بر اساس خودمهارگری و خودشناسی انسجامی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۰ تعداد دانلود : ۱۵۷
هدف: هدف این پژوهش، پیش بینی بهزیستی روانشناختی مادران دارای کودک اوتیسم بر اساس خودمهارگری و خودشناسی انسجامی بود. روش شناسی: این پژوهش از نوع توصیفی-پیمایشی و با هدف کاربردی انجام شد. جامعه آماری شامل 100 نفر از مادران کودکان اوتیسم شهر تهران بود که با روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های استاندارد بهزیستی روانشناختی ریف (2002)، خودشناسی انسجامی قربانی و همکاران (2008) و خودمهارگری تانجنی و همکاران (2004) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های همبستگی و رگرسیون چندگانه انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد بین بهزیستی روانشناختی، خودمهارگری و خودشناسی انسجامی در مادران دارای کودک اوتیسم ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. مدل رگرسیونی پژوهش تأیید شد و ضریب تعیین تعدیل شده 0.864 به دست آمد که بیانگر آن است که 86.4 درصد تغییرات بهزیستی روانشناختی توسط این دو متغیر پیش بینی می شود. همچنین، تاثیر خودمهارگری بر بهزیستی روانشناختی نسبت به خودشناسی انسجامی قوی تر بود. نتیجه گیری: یافته های پژوهش اهمیت نقش خودمهارگری و خودشناسی انسجامی را در ارتقای بهزیستی روانشناختی مادران کودکان دارای اوتیسم نشان می دهد. برنامه های مداخله ای با هدف تقویت این ویژگی ها می توانند به بهبود کیفیت زندگی این مادران کمک کنند.
۱۹۰۶.

تدوین و امکان سنجی برنامه مبتنی بر آموزش مدیریت هدف بر کارکردهای اجرایی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۷۹
هدف از پژوهش حاضر تدوین برنامه مبتنی بر آموزش مدیریت هدف و بررسی امکان سنجی آن بر بهبود کارکردهای اجرایی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی بود. در مرحله اول برنامه ی آموزش مدیریت هدف تدوین و سپس روایی محتوایی آن با استفاده از نظرات 10 متخصص حوزه روانشناسی تأیید شد. در مرحله دوم، روش پژوهشی نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل کودکان 8 تا 13 سال با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی بود که در سال 1403 به کلینیک روانشناسی در شهر تهران مراجعه کرده بودند. براساس ملاکهای ورود و خروج 26 کودک واجد شرایط به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (14 نفر) و کنترل (12 نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش، برنامه را به صورت گروهی (طی 8 جلسه 60 دقیقه ای) دریافت کردند. ابزار پژوهش پرسشنامه رتبه بندی عملکرد رفتاری کارکردهای اجرایی (BRIEF، جیویا و همکاران، 2000) بود که توسط والدین تکمیل شد. یافته های حاصل از ارزیابی محتوای برنامه توسط خبرگان نشان داد، برنامه از روایی محتوایی مطلوب (95/0) برخوردار است. هم چنین یافته های حاصل از تحلیل کواریانس چند متغیره نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون کارکردهای اجرایی، کنترل مهاری، نظارت، برنامه ریزی و حافظه کاری تفاوت معناداری در سطح (05/0 p<) وجود داشت. از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که برنامه مبتنی بر آموزش مدیریت هدف بر کارکردهای اجرایی اثربخش و باعث بهبود کارکردهای اجرایی در کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی می شود.
۱۹۰۷.

اثربخشی آموزش شفقت به خود بر خودتنظیمی هیجان و بهزیستی روان شناختی نوجوانان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲ تعداد دانلود : ۱۱۵
پژوهش باهدف تعیین اثربخشی آم وزش شفقت به خود خودتنظیمی هیجان و بهزیستی روان شناختی در نوجوانان دختر انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهر اصفهان در سال 1403 بود. از جامعه آماری دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهر اصفهان 40 نفر از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب و به طور تصادفی به گروه آزمایش (20 نفر) و کنترل (20 نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش، تحت آم وزش شفقت به خود در قالب 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت دو بار درهفته قرار گرفتند و گروه گواه در این مدت هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزار گردآوری اطلاعات شامل، پرسشنامه بهزیستی روان شناختی (RSPWB،ریف، 1989) و پرسشنامه خودتنظیمی هیجانی (ERQ، هافمن و کاشدان،2010) بود. جهت تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که میانگین خودتنظیمی هیجان که شامل سه مولفه پنهان کاری، سازش کاری و تحمل است و بهزیستی روان شناختی که شامل شش عامل استقلال، تسلط بر محیط، رشد شخصی، ارتباط مثبت با دیگران، هدفمندی در زندگی و پذیرش خود است در پس آزمون و پیگیری بین گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود داشت (05/0> P). همچنین این نتایج نشان داد که آم وزش شفقت به خود توانسته است تأثیر خود را در طول زمان حفظ نماید؛ بنابراین می توان نتیجه گرفت که از آم وزش شفقت به خود برای افزایش خودتنظیمی هیجان و بهزیستی روان شناختی در نوجوان مؤثر است.
۱۹۰۸.

مقایسه اثربخشی آموزش مدیریت والدین و فرزندپروری مثبت نگر بر تنظیم هیجان و علائم اضطراب نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۰ تعداد دانلود : ۱۱۰
هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش مدیریت والدین و فرزندپروری مثبت نگر بر تنظیم هیجان و علائم اضطراب نوجوانان بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه پژوهش را کلیه نوجوانان دختر مشغول به تحصیل در دوره ی اول متوسطه با علائم اضطرابی مراجعه کننده به مراکز روانشناختی شهر اصفهان در سال 1402 به همراه مادرانشان تشکیل دادند. از بین این جمعیت به روش در دسترس 60 نفر به عنوان نمونه انتخاب و تصادفی در دو گروه آزمایش و گروه گواه جایگذاری شدند ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تنظیم هیجان برای کودکان و نوجوانان جان و گراس (2004، CA-ERQ) و پرسشنامه اضطراب اسپیلبرگر (1970، STAI) بود. مادران در گروه آزمایش اول، تحت آموزش مدیریت والدین و در گروه آزمایش دوم، تحت آموزش فرزندپروری مثبت نگر در قالب 12 جلسه 90 دقیقه ای به صورت هفتگی قرار گرفتند. گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند. نتایج با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر بررسی شد. یافته ها نشان داد که بین میانگین نمرات تنظیم هیجان (ارزیابی مجدد و فرونشانی) و اضطراب در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری به طور کلی تفاوت معنی داری وجود دارد (05/0>p)، همچنین تعامل اثر زمان و عضویت گروهی در این متغیرها معنی دار است (05/0>p). به عبارتی می توان گفت آموزش مدیریت والدین و آموزش فرزندپروری مثبت نگر بر تنظیم هیجان و علائم اضطراب نوجوانان اثرات ماندگاری دارد.
۱۹۰۹.

بررسی اثربخشی آموزش تحلیل رفتار متقابل مبتنی برمن بالغ بر خودتأملی وکفایت اجتماعی نوجوانان دچار اختلال سلوک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۵ تعداد دانلود : ۲۰۱
زمینه: خود تأملی و کفایت اجتماعی دوبعدی هستند که در اختلال سلوک در دوران نوجوانی و اختلالات شخصیت در دوران بزرگسالی زمینه را برای مشکلات درون و بین فردی فراهم می کنند. هدف: این مطالعه با هدف بررسی اثربخشی آموزش تحلیل رفتار متقابل مبتنی برمن بالغ بر خود تأملی وکفایت اجتماعی نوجوانان دارای اختلال سلوک انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، شبه آزمایشی و طرح آن از نوع پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری یک ماهه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را نوجوانان دارای اختلال سلوک 14 الی 17 سال پسر کانون اصلاح و تربیت شهر بجنورد در سال 1402 تشکیل دادند. نمونه پژوهش 30 نفر از نوجوانان کانون اصلاح و تربیت شهر بجنورد بود که به روش نمونه گیری هدفمند و با توجه به ملاک های ورود و خروج از مطالعه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه گمارده شدند. گروه آزمایشی 15 جلسه 90 دقیقه ای آموزش تحلیل رفتار متقابل مبتنی بر من بالغ را دریافت کرد و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های پرسشنامه خود تأملی و بینش (گرانت و همکاران، 2001) و کفایت اجتماعی (فلنر، 1990) استفاده شد. تجزیه وتحلیل یافته ها با استفاده از نرم افزار SPSS.27 و از طریق آزمون تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر صورت گرفت. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر نشان داد که آموزش تحلیل رفتار متقابل مبتنی برمن بالغ بر خود تأملی وکفایت اجتماعی نوجوانان دارای اختلال سلوک مؤثر بوده است (05/0 ≥P). همچنین اثر مداخله پس از پیگیری یک ماهه حفظ شده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج غربالگری اختلالات رفتاری در مدارس و به کارگیری مداخلات چند سطحی مبتنی بر شواهد که متمرکز بر فرد، خانواده و جامعه باشد در پیشگیری و انجام آن در سطح زندان ها برای افراد دارای اختلال سلوک در بازتوانی آن ها با جامعه اثربخش باشد.
۱۹۱۰.

تدوین فرم کوتاه پرسشنامه مرزهای زوجینی براساس منابع اسلامی و بررسی ویژگی های روان سنجی آن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۰ تعداد دانلود : ۹۷
این پژوهش با هدف تدوین فرم کوتاه پرسشنامه مرزهای زوجینی براساس منابع اسلامی و بررسی ویژگی های روان سنجی آن انجام شد. پرسشنامه اصلی مرزهای زوجینی را هوشیاری (1399) با 66 گویه طراحی کرده که این مطالعه به دنبال ارائه نسخه کوتاه تر با حفظ روایی و پایایی بوده است. جامعه آماری شامل 542 نفر از مردان و زنان متأهل شهر قم بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ملاک های ورود به مطالعه شامل رضایت آگاهانه، عدم استفاده از خدمات روان شناختی در دو ماه گذشته و زندگی مشترک دست کم دو ساله بود. مرزهای زوجینی، آموزه های اسلامی الزامی و غیرالزامی ناظر به روابط زوجین است که حدود تعاملات آنان با یکدیگر را مشخص می سازد. روش پژوهش: این تحقیق از نوع غیرآزمایشی مقطعی با رویکرد روان سنجی بود. برای کاهش گویه ها از تحلیل عاملی تأییدی و همبستگی بین گویه ها استفاده شد. گویه هایی با بار عاملی کمتر از 3/0 و همبستگی بالا با گویه های دیگر با در نظر گرفتن ملاحظات نظری و روایی محتوایی حذف شدند. پایایی پرسشنامه با ضریب آلفای کرونباخ و روایی آن از راه همبستگی با فرم اصلی و تحلیل عاملی تأییدی بررسی شد؛ همچنین همسانی طبقه بندی پاسخ دهندگان در دو فرم با استفاده از ضریب کاپا ارزیابی گردید. جامعه هدف این تحقیق را همه زنان و مردان متأهل شهر قم تشکیل داده اند. با توجه به آنکه تدوین نسخه کوتاه پرسشنامه نیازمند استفاده از تحلیل عاملی بوده و انتخاب نمونه به بزرگی 500 نفر برای انجام تحلیل عاملی «خیلی خوب» بوده است (هومن، 1391)، از جامعه یادشده 542 نمونه به صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق نسخه اصلی پرسشنامه مرزهای زوجینی بود. پرسشنامه 66 سؤالی مرزهای زوجینی خانواده در سال 1399 به وسیله هوشیاری براساس آموزه های اسلامی ساخته و ویژگی های روان سنجی آن بررسی شده است و شش زیرمؤلفه را اندازه گیری می کند: تعهد خاص زناشویی، مرزهای تعاملات جنسی زوجین، مرزهای تعاملات غیرجنسی زوجین، فضای روانی فیزیکی اختصاصی، رازداری خانوادگی زناشویی و حدود انتظارات دوسویه. روش تحلیل داده ها در پژوهش حاضر متناسب با هدف پژوهش و ارائه نسخه کوتاه پرسشنامه 66 گویه ای مرزهای زوجینی بود که کاهش تعداد سؤال های پرسشنامه در دو مرحله انجام شد؛ در مرحله اول همبستگی بین سؤال های مؤلفه های پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفت. سؤالاتی که دارای ویژگی های روان سنجی مطلوب بود باقی ماند و بقیه سؤالات حذف شد. در مرحله دوم پس از حذف سؤال هایی که در مرحله اول مشخص شده بودند، به منظور انتخاب سؤال هایی که بالاترین بار عاملی را روی هر یک از مؤلفه ها داشتند از مقدار برش 3/0 استفاده شد. در این مرحله سؤال هایی که دارای بار عاملی کمتر از 3/0 بودند برای حذف مشخص شدند.  به منظور بررسی پایایی فرم کوتاه از ضریب آلفای کرونباخ استفاده گردید. برای تعیین میزان همسانی دو فرم در طبقه بندی پاسخگویان از میان ه اس تفاده ش د. به ازای نمره کل و هر یک از مؤلفه ها نمونه پاسخگویان به دو دسته افراد با نمره زیر میانه و بیشتر از میانه تقسیم شدند.  یافته ها: فرم کوتاه نهایی شامل 35 گویه و پنج مؤلفه اصلی شد: تعهد خاص زناشویی (4 گویه)؛ حدود تعاملات جنسی زوجین (5 گویه)؛ حدود تعاملات غیرجنسی زوجین (14 گویه)؛ رازداری خانوادگی (6 گویه)؛ فضای روانی -فیزیکی اختصاصی (6 گویه). پایایی: آلفای کرونباخ کل پرسشنامه 89/0 و برای مؤلفه ها بین 72/0 تا 83/0 بود و پایایی فرم کوتاه نزدیک به فرم اصلی و در حد مطلوب گزارش شد. روایی: همبستگی بین نمرات دو فرم 96/0 برای کل پرسشنامه و بین 90/0 تا 95/0 برای مؤلفه ها بود. ضریب توافق کاپا برای طبقه بندی پاسخ دهندگان 79/0 و برای مؤلفه ها بین 75/0 تا 83/0 بود که نشان دهنده همسانی بالا بین دو فرم است. بحث و نتیجه گیری: فرم کوتاه پرسشنامه مرزهای زوجینی با 35 گویه از روایی و پایایی مناسب برخوردار است و می تواند به عنوان ابزاری کارآمد در پژوهش های مرتبط با خانواده در جوامع اسلامی به کار رود. کاهش گویه ها بدون آسیب به روایی محتوایی و سازه ای، امکان اجرای سریع تر و گسترده تر را فراهم می کند؛ همچنین ادغام مؤلفه «حدود انتظارات دوسویه» با «حدود تعاملات غیرجنسی» به دلیل قرابت مفهومی از یافته های کلیدی این پژوهش بود. حاصل تجزیه وتحلیل آماری داده های پژوهش جدید و ترکیب آن با ملاحظات نظری، پرسشنامه ای با 35 گویه بوده که چهار مؤلفه «تعهد خاص زناشویی»، «حدود تعاملات جنسی زوجین»، «حدود تعاملات غیرجنسی زوجین»، «رازداری خانوادگی» و «فضای روانی - فیزیکی اختصاصی زوجین» را می سنجد. همبستگی نتایج حاصل از فرم کوتاه و فرم اصلی 96/0 است که نشان می دهد این فرم کوتاه می تواند 92/0 واریانس پاسخ ها به فرم اصلی را تبیین کند. مهم ترین دلیل حذف گویه ها، وجود چند گویه با محتوای همسان بود؛ ازآنجاکه در زمان تدوین نسخه اصلی پرسشنامه، محقق تلاش کرده بود تعداد گویه های بیشتری طراحی کند و برای هر نشانگر چندین گویه با عبارت پردازی های مختلف قرار دهد تا چنانچه به هر دلیل برخی از گویه ها در روند بررسی روایی و پایایی و هنجاریابی حذف شدند، روایی محتوایی پرسشنامه دچار آسیب جدی نشود؛ در فرایند تدوین نسخه کوتاه پرسشنامه از بین گویه های یادشده بهترین گویه ها انتخاب شدند که بیشترین بار عاملی را به همراه داشتند. فرایند تدوین نسخه کوتاه پرسشنامه نشان دادن گویه های مؤلفه «حدود انتظارات دوسویه» از نظر محتوایی قرابت زیادی به گویه های مؤلفه «حدود تعاملات غیرجنسی زوجین» دارد. تحلیل های آماری نیز این قرابت محتوایی را تأیید کرد؛ بنابراین گویه های این دو مؤلفه در هم ترکیب شد و با عنوان مؤلفه «حدود تعاملات غیرجنسی زوجین» قرار گرفت. در پرسشنامه اصلی مرزهای زوجینی، حدود انتظارات دوسویه شامل تعاملات همسران و محدوده انتظارات آنان از یکدیگر در رابطه با حقوق و تکالیف طرفینی است. اعمال مدیریت و سرپرستی از سوی مرد، پذیرش اقتدار و مدیریت مرد از سوی زن، پایبندی مرد به حدود کیفی مدیریت خانواده، پایبندی زوجین به حدود اقتصادی طرفینی، حریم مشترک معنویت و دینداری و محافظت از آبرو و اموال همدیگر است. هرچند توجه به حدود انتظارات دوسویه به صورت مستقل در تعاملات اعضای خانواده آثار زیادی دارد، اما با توجه به ماهیت این نوع تعاملات، می توان آن را نوع خاصی از تعاملات غیرجنسی نیز تعبیر کرد. در پرسشنامه اصلی حدود تعاملات غیرجنسی عبارت است از تمامی قوانین و آداب اخلاقی غیرالزامی تعاملات همسران که در قرآن کریم با اصطلاح «معاشرت معروف» در زمان تفاهم و «امساک به معروف» یا «جدایی به معروف و احسان» در صورت تعارضات زناشویی یک و دوطرفه تعبیر شده است. نفوذناپذیری در مقابل خانواده اصلی و نفوذپذیری در برابر همسر ارضای نیازهای عاطفی طرفینی و ابراز محبت زبانی، بدرقه و استقبال زوجین نسبت به یکدیگر، خوش زبانی و نادیده گرفتن برخی لغزش ها، خرید هدیه و سوغات و تعاون و همکاری در امور دینی و دنیوی از مصادیق معاشرت معروف و مرزهای اخلاقی زوجینی است. فرم کوتاه پرسشنامه مرزهای زوجینی افزون بر اینکه واجد همه ویژگی های پرسشنامه اصلی شامل مبنای نظری دقیق و مبتنی بر معارف اسلامی و روایی و پایایی مناسب است، به دلیل تعداد گویه های کمتر و پرداختن به گویه هایی که با بیشترین بار عاملی، نشانگرها را می سنجد، می تواند در پژوهش ها کارایی بهتر و بیشتری داشته باشد. محدودیت ها و پیشنهادها: محدودیت جامعه آماری به شهر قم ممکن است تعمیم پذیری نتایج را تحت تأثیر قرار دهد؛ بر این اساس پیشنهاد می شود این پرسشنامه در سایر جوامع اسلامی نیز هنجاریابی شود.
۱۹۱۱.

Psychophysiological Responses to Mindful Equanimity Induction in Virtual Reality: An Exploratory Study(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۴ تعداد دانلود : ۱۳۳
Equanimity, as a critical feature of well-being can be strengthened and Virtual reality (VR) can be employed to cultivate this capacity. No previous study has directly investigated the impact of different equanimity practices within VR and compared people’s preferences for different practices. This study was conducted to explore whether practicing equanimity within three VR scenarios can increase mind-body calmness. Three VR scenarios (<10 min) were developed. A within-subject study (n=75) was designed to assess impact of these practices in improving calmness indices. Participants were exposed to VR practice sessions combining sound of a teacher and three animation environments including Mountain, Ocean, and Sky facing with changes during a year or day. Participants’ experience of each session was assessed using heart rate variability (HRV), respiratory rate, and self-reported ratings. Subjective state anxiety was also assessed at baseline and after the end of three VR sessions. Physiological indices were improved in Ocean practice compared to baseline and two other practices. Results showed that physiological indices during practices were correlated with self-reports of mindfulness, self-knowledge, and interoceptive awareness (p<.05). A significant reduction was observed in self-reported assessment of state anxiety. Generally, VR practices of equanimity were shown to induce mind-body calmness.
۱۹۱۲.

Personality and Relationship Satisfaction Across Cultures: A Comparative Review of Collectivist and Individualist Contexts

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۱ تعداد دانلود : ۱۰۳
Objective : This review examines how personality traits, particularly those outlined in the Five-Factor Model (FFM), impact relationship satisfaction across diverse cultural contexts. The study highlights the cultural dimensions of collectivism and individualism in shaping how traits such as conscientiousness, agreeableness, extraversion, and neuroticism affect relational outcomes. Methods : A comparative analysis of Persian and Western literature was carried out to evaluate how personality traits predict satisfaction in romantic, familial, and parent-child relationships. The review integrates meta-analytical findings, theoretical frameworks such as self-construal theory, and cross-cultural assessments using tools such as the NEO-FFI and EPQ, while addressing methodological challenges in cross-cultural measurement. Finding : Neuroticism was found to have a universally negative effect on relationship satisfaction across cultures. In a collectivist context such as Iran, conscientiousness and agreeableness emerged as the strongest predictors of relational harmony, while in individualist cultures, extraversion and personal autonomy played more significant roles. The study also revealed measurement biases and the underrepresentation of non-romantic relationships in prior research. Conclusion : Cultural values profoundly moderate the impact of personality on relationships. This review underscores the importance of culturally sensitive assessment tools and intervention strategies. It calls for future research involving direct cross-cultural comparisons, mixed-methods approaches, and broader relational contexts to build more inclusive psychological models and effective clinical practices.
۱۹۱۳.

ساخت پرسش نامه هوش هیجانی قرآن بنیان(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۷ تعداد دانلود : ۹۵
پژوهش حاضر با هدف ساخت پرسش نامه سنجش هوش هیجانی قرآن بنیان انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری، مردان و زنان بالای 20 سال از شهرهای قم، تهران، اصفهان، مشهد و یزد بودند. این پرسش نامه بر پژوهش قبلی مؤلف استوار شده است که در آن مؤلفه های هوش هیجانی قرآن بنیان استخراج و به تأیید رسیده است. در مرحله اول بر اساس مؤلفه های به دست آمده، گویه هایی طراحی و جهت بررسی روایی محتوایی در اختیار کارشناسان قرار گرفت. شاخص روایی محتوا (79/0) و ضریب نسبی (49/0) نشان دهنده روایی محتوایی گویه ها بود؛ در مرحله بعد پرسش نامه در نمونه ای به اندازه 840 نفر برای بررسی پایایی و روایی سازه اجرا شد. یافته ها نشان داد: الف) پرسش نامه هوش هیجانی قرآن بنیان از ویژگی های روان سنجی مطلوبی برخوردار است؛ ب) پایایی پرسش نامه با روش آلفای کرونباخ برای کل پرسش نامه 97/0، و برای هریک از مؤلفه های: باورهای ایمانی (96/0)، کنترل هیجانات بین فردی (85/0)، همدلی(81/0)، کنترل هیجانات درون فردی (85/0)، تأثیرناپذیری (78/0)، القائات الهی (72/0)، مسئولیت پذیری دینی (84/0) و بخشش (74/0) می باشد؛ ج) نتایج تحلیل عاملی نشان داد پرسش نامه از روایی سازه مطلوبی برخوردار است؛ لذا این ابزار دارای عوامل زیربنایی خوبی برای سنجش هوش هیجانی بوده و می توان از آن در تحقیق و سنجش استفاده کرد.
۱۹۱۴.

اعتبارسنجی و هنجاریابی مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان (BAS-BC)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۲ تعداد دانلود : ۹۹
مقدمه: سرطان پستان یکی از شایع ترین انواع سرطان در میان زنان در سراسر جهان است. تغییرات فیزیکی شدید ناشی از این بیماری و درمان های آن، مانند ماستکتومی، شیمی درمانی و پرتودرمانی، می تواند موجب کاهش اعتمادبه نفس و مشکلات روان شناختی شود. پذیرش بدن در بیماران مبتلا به سرطان پستان که به معنای پذیرش، عادی سازی و غلبه بر این تغییرات فیزیکی است، نقش مهمی در کاهش پیامدهای منفی آن دارد. این پژوهش باهدف اعتبارسنجی و هنجاریابی مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان (BAS-BC) انجام شد. روش: این پژوهش از نوع توصیفی و اعتباریابی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان مبتلا به سرطان پستان در ایران در سال ۱۴۰۳ بود که ۴۵۷ نفر از آنان به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها به روش آنلاین جمع آوری شد. ابزارهای به کارگرفته شده شامل مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان (BAS-BC؛ آن و سو، 2023)، پرسش نامه کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (SF-36؛ ویر و شربورن، 1992) و مقیاس روابط چندبعدی خود - بدن (MBSRQ؛ کش و همکاران، 1987) بود. برای تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل عاملی تأییدی و ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. داده ها نیز توسط نرم افزارهای SPSS-23 و AMOS-24  تحلیل گردید. یافته ها: نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان با ۱۷ گویه دارای ۶ عامل (مواجهه، درک، سازگاری، بازگشت به زندگی روزمره، انتقال موفقیت آمیز و جهش به سوی آینده) است و پایایی پرسش نامه (ضریب آلفای کرونباخ) ۰٫۸۴ به دست آمد. نتایج بررسی روایی همگرا نیز نشان داد که بین مقیاس پذیرش بدن (BAS-BC) و مقیاس کیفیت زندگی (SF-36) و مقیاس روابط چندبعدی خود - بدن ( MBSRQ) همبستگی معناداری وجود دارد. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش، مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان (BAS - BC)  از ویژگی های روان سنجی مطلوبی برخوردار بوده و از اعتبار و پایایی مناسبی برای سنجش میزان پذیرش بدن در بیماران مبتلا به سرطان پستان برخوردار است. بنابراین، این ابزار می تواند به عنوان یک مقیاس استاندارد در پژوهش های علمی و کاربردهای بالینی جهت ارزیابی ابعاد روان شناختی پذیرش بدن در این بیماران مورد استفاده قرار گیرد.
۱۹۱۵.

مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک بر بهبود اضطراب و تنظیم هیجان افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۱۳۵
مقدمه: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک بر بهبود اضطراب و تنظیم هیجانی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه انجام شد. روش کار: این پژوهش از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون_پس آزمون با پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پسر دارای اختلال استرس پس از سانحه مشغول تحصیل در مدارس متوسطه اول شهر خوی در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. نمونه آماری شامل 45 نفر بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفری) و یک گروه کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه اختلال استرس پس از سانحه (PCL-5)، پرسشنامه اضطراب بک و پرسشنامه تنظیم هیجانی (ERQ) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر در برنامه SPSS نسخه 26 انجام شد. یافته ها: یافته فرضیه پژوهش نشان داد که مداخله مبتنی بر واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک منجر به کاهش نمرات اضطراب و بهبود نمرات تنظیم هیجان در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مراحل پس آزمون و پیگیری شده است (05/0P<). یافته دیگر پژوهش نشان داد که بین اثربخشی دو مداخله واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک در متغیر اضطراب و تنظیم هیجانی تفاوت معناداری از نظر آماری وجود ندارد (05/0P>). نتیجه گیری: این یافته نشان می دهد که اثربخشی مداخله واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک در کاهش نمرات اضطراب و بهبود تنظیم هیجان یکسان است. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که هر دو مداخله واقعیت مجازی و آموزش نوروفیدبک می توانند به عنوان روش های موثری در کاهش اضطراب و بهبود تنظیم هیجان در افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه استفاده شوند.
۱۹۱۶.

مقایسه اثربخشی آموزش تاب آوری و آموزش تنظیم شناختی هیجان بر پردازش هیجانی و اضطراب کودکان با ضرب آهنگ شناختی کند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۵ تعداد دانلود : ۱۷۸
هدف: هدف از این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش تاب آوری و آموزش تنظیم شناختی هیجان بر پردازش هیجانی و اضطراب کودکان با ضرب آهنگ شناختی کند بود. روش شناسی: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل شامل کلیه دانش آموزان مقطع ابتدایی پسر 9 تا 12 ساله مبتلا به ضرب آهنگ شناختی کند شهر تبریز در سال 1402 بود. حجم نمونه شامل 45 نفر از جامعه آماری به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شده و در گرو ه های آزمایش و گواه جایگماری شدند. برای گروه آزمایشی اول آموزش تاب آوری طی 10 جلسه 45 دقیقه ای در طول چهار هفته و برای گروه آزمایشی دوم، آموزش تنظیم شناختی هیجان طی 10 جلسه 45 دقیقه ای در طول چهار هفته اجرا شد. در حالی که گروه کنترل آموزشی دریافت نکردند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه ضرب آهنگ شناختی کند، مقیاس پردازش هیجانی و مقیاس اضطراب کودکان اسپنس بود. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که آموزش تاب آوری و آموزش تنظیم شناختی هیجان بر پردازش هیجانی و اضطراب کودکان با ضرب آهنگ شناختی کند تاثیر دارد (05/0p<). همچنین نتایج آزمون تعقیبی نشان داد که بین دو روش درمانی در پردازش هیجانی و اضطراب تفاوت معنی داری وجود ندارد (05/0p>). نتیجه گیری: یافته های این پژوهش اهمیت استفاده از مداخلات روان شناختی هدفمند مانند آموزش تاب آوری و تنظیم شناختی هیجان را در بهبود مؤلفه های هیجانی کودکان با ضرب آهنگ شناختی کند نشان می دهد و بر لزوم توجه به این کودکان در برنامه های آموزشی تأکید دارد.
۱۹۱۷.

Assessing the Impact of a Strength-Based Parenting Program on Family Cohesion and Marital Conflicts(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۴ تعداد دانلود : ۱۶۷
Objective: This study aimed to evaluate the effectiveness of a strength-based parenting program in enhancing family cohesion and reducing marital conflicts among parents. Methods: A randomized controlled trial design was employed with 30 participants (15 in the intervention group and 15 in the control group), all of whom were parents residing in Italy. The intervention group participated in a nine-session, strength-based parenting program delivered over nine weeks, while the control group received no intervention during the study period. Both groups completed assessments at three time points: pretest, posttest, and a five-month follow-up. The standardized tools used included the Family Adaptability and Cohesion Evaluation Scales IV (FACES IV) to measure family cohesion and the Marital Conflict Questionnaire (MCQ) to assess marital conflicts. Data were analyzed using repeated measures ANOVA and Bonferroni post-hoc tests in SPSS version 27. Findings: The repeated measures ANOVA indicated significant time × group interaction effects for both family cohesion (F(2,56) = 16.63, p < .001, η² = .39) and marital conflicts (F(2,56) = 18.38, p < .001, η² = .41). Post-hoc comparisons revealed that the intervention group experienced significant increases in family cohesion from pretest to posttest (Mean Difference = 6.87, p < .001) and follow-up (Mean Difference = 6.14, p < .001). Similarly, marital conflicts significantly decreased in the intervention group from pretest to posttest (Mean Difference = -10.85, p < .001) and remained lower at follow-up (Mean Difference = -11.19, p < .001), with no significant changes observed in the control group. Conclusion: The strength-based parenting intervention proved effective in promoting family cohesion and reducing marital conflict over time, with sustained benefits evident at a five-month follow-up. These findings highlight the value of strengths-focused approaches in enhancing family relationships and emotional well-being.
۱۹۱۸.

مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار(EFT) و شفقت درمانی ((CFT بر ناگویی هیجانی نوجوانان دختر با مشکلات روان تنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۹ تعداد دانلود : ۱۷۸
زمینه: یکی از انواع اختلالاتی که ممکن است در اثر سرکوب هیجانات برای نوجوانان به وجود آید، اختلالات روان تنی است. با توجه به نقش هیجانات در بروز ناگویی هیجانی و تشدید اختلالات روان تنی، به نظر می رسد از جمله درمان های مؤثر بر آن، درمان متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار باشد. در مورد مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار بر ناگویی هیجانی نوجوانان دختر با مشکلات روان تنی خلا پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف از انجام این پژوهش، مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار بر ناگویی هیجانی نوجوانان دختر با مشکلات روان تنی در شهر مشهد بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر 15 تا 18 ساله با مشکلات روان تنی مشغول به تحصیل در دوره دوم متوسطه ناحیه 3 آموزش و پرورش شهر مشهد در سال تحصیلی 1403-1402 (250 نفر) بود که 45 نفر از آن ها با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (درمان متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار) و گروه گواه (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی و همکاران، 1994) بود. گروه آزمایش اول در 8 جلسه 90 دقیقه ای درمان متمرکز بر شفقت (گیلبرت، 2010) و گروه آزمایش دوم 8 جلسه 90 دقیقه ای درمان هیجان مدار (گرینبرگ، 2011) را دریافت کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و نرم افزار SPSS-26 استفاده شد. یافته ها: نشان داد که درمان های متمرکز بر شفقت و درمان هیجان مدار بر ناگویی هیجانی دختران نوجوان دارای علائم روان تنی اثربخش بودند (001/0 P<). نتایج آزمون های تعقیبی بنفرونی نیز نشان داد که هر دو نوع درمان، اثربخشی یکسانی بر روی ناگویی هیجانی دختران نوجوان دارای علائم روان تنی دارند (001/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش، درمانگران و مشاوران مدارس می توانند از هر دو نوع درمان متمرکز بر شفقت و هیجان مدار برای کاهش ناگویی هیجانی نوجوانان دختر دارای مشکلات روان تنی استفاده کنند.
۱۹۱۹.

اثربخشی تکنیک های تنظیم هیجان بر کاهش تعارضات و احتمال طلاق زوجین دارای کودکان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۳ تعداد دانلود : ۱۶۵
زمینه: داشتن کودک معلول، سلامت جسمی و روانی والدین را به مخاطره انداخته و آن ها را با رویدادهای نامطلوب و چالش زا مواجه می کند. این زوجین فشارهای روانشناختی، اجتماعی و اقتصادی زیادی را تجربه می کنند که می تواند بر روابط آن ها تأثیرگذار باشد و حتی منجر به طلاق شود؛ بنابراین با اتخاذ تدابیر و استفاده از آموزش و روش های درمانی مناسب باید به گونه ای عمل کرد که از شدت این تنش ها کاسته شود. هدف: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی تکنیک های تنظیم هیجان بر کاهش تعارضات و احتمال طلاق زوجین دارای کودکان کم توان ذهنی انجام شد. روش: روش پژوهش طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی زوج های دارای کودکان کم توان ذهنی و تحت پوشش اداره بهزیستی ساکن شهرستان دره شهر (استان ایلام) و نمونه آماری شامل 20 نفر از زوج های دارای فرزند معلول ذهنی بودند که با استفاده از نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت کاملاً تصادفی در دو گروه آزمایش (10 نفر) و گروه گواه (10 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه تحت مداخله تکنیک های تنظیم هیجان (گراس، 2002) قرار گرفتند، درحالی که گروه گواه هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه مهارت های تنظیم هیجان (برکینگ، 2016)، پرسشنامه تعارضات زناشویی (ثنایی ذاکر و براتی، 1378) و پرسشنامه میزان بی ثباتی ازدواج (ادواردز و همکاران، 1987) در پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS.25 و به روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد تکنیک های تنظیم هیجان بر کاهش تعارضات و احتمال طلاق زوجین دارای کودکان کم توان ذهنی مؤثر است (05/0 >P). نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش با آموزش مهارت های تنظیم هیجان به زوجین دارای کودک کم توان ذهنی می توان گام مهمی در کاهش تعارضات زناشویی و تنظیم هیجانی آن ها برداشت. لذا به مراکز آموزشی پیشنهاد می شود از راهبردهای تنظیم هیجانی به عنوان یک مداخله مستقل و ترکیبی در کنار سایر مداخلات مبتنی بر شواهد برای کاهش تعارضات زناشویی و احتمال طلاق زوجین دارای کودکان کم توان ذهنی استفاده شود.
۱۹۲۰.

تبیین مدل تعالی پس از ضربه روانی بر اساس شکوفایی با میانجی گری پذیرش خود(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۱ تعداد دانلود : ۲۰۲
زمینه: پژوهش های پیشین نشان داده اند که ضربه روانی می تواند تأثیرات عمیقی بر سلامت روان افراد داشته باشد، اما در عین حال، برخی افراد پس از تجربه ضربه، به سطحی از رشد و تعالی پس از ضربه (PTG) دست می یابند. شکوفایی به عنوان یکی از ابعاد مثبت روان شناختی، نقش مهمی در این فرآیند ایفا می کند. با این حال، مکانیسم های زیربنایی این رابطه، به ویژه نقش پذیرش خود به عنوان یک عامل میانجی، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین مدل تعالی پس از ضربه روانی بر اساس شکوفایی با میانجی گری پذیرش خود انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی تحلیلی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی افرادی بود که تجربه ضربه روانی داشته و برای دریافت خدمات روانشناختی به مراکز ارائه خدمات مشاوره در شهر تهران در سال 1402 مراجعه کرده بودند. از میان آن ها 400 نفر به صورت در دسترس انتخاب شد و به پرسشنامه رشد پس از ضربه روانی (تدسچی و کالهون، 1996)، پرسشنامه شکوفایی (سالمی و همکاران، 1396) و پرسشنامه پذیرش خود (چمبرلین و هاگا، 2001) پاسخ دادند. یافته ها: یافته های این مطالعه نشان داد که شکوفایی روان شناختی به طور مستقیم و غیرمستقیم (از طریق پذیرش خود) بر تعالی پس از ضربه روانی تأثیر مثبت و معناداری دارد (05/0P<). پذیرش خود به عنوان یک عامل میانجی، نقش کلیدی در تسهیل فرآیند دستیابی به تعالی پس از ضربه ایفا می کند (05/0P<). این نتایج بر اهمیت تقویت پذیرش خود و شکوفایی در مداخلات روان شناختی برای افرادی که تجربه ضربه روانی داشته اند، تأکید می کنند. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان می دهد که تقویت شکوفایی روان شناختی و پذیرش خود می تواند به افراد کمک کند تا پس از تجربه ضربه روانی، به سطحی از تعالی و رشد شخصی دست یابند

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان