فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۳۶۱ تا ۱٬۳۸۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی روش تدریس مشارکتی بر خودپنداره تحصیلی و اشتیاق به مدرسه در دانش آموزان ابتدایی شهر خرم آباد بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل همراه با مرحله پیگیری 2 ماهه بود. جامعه آماری کلیه دانش آموزان دوره ابتدایی دبستان پسرانه شهدای ماسور ناحیه 2 شهر خرم آباد در سال تحصیلی 1402-140 بودند. در مرحله اول با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس تعداد 20 نفر انتخاب و سپس به شیوه تصادفی ساده در 1 گروه آزمایش (هر گروه 10 نفر) و یک گروه کنترل (10 نفر) جایگزین شدند. سپس دانش آموزان گروه آزمایش تحت روش تدریس مشارکتی قرار گرفت؛ اما گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد و در لیست انتظار باقی ماند. از سیاهه خودپنداره تحصیلی دانش آموزان ابتدایی (SSCI) چن و تامپسون (2004) و مقیاس اشتیاق به مدرسه (SESS) وانگ و همکاران (2011) به منظور گردآوری اطلاعات استفاده شد. تجزیه وتحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای پرسشنامه ها از طریق نرم افزار SPSS نسخه 24 در دو بخش توصیفی و استنباطی (تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی بن فرونی) انجام پذیرفت. نتایج نشان داد روش تدریس مشارکتی در مرحله پس آزمون و پیگیری نسبت به گروه کنترل اثربخشی معناداری بر بهبود خودپنداره تحصیلی و اشتیاق به مدرسه در دانش آموزان داشته است (0/05>P). بر اساس نتایج پژوهش حاضر، می توان گفت که روش تدریس مشارکتی می تواند به عنوان شیوه ای آموزشی مناسب برای بهبود خودپنداره تحصیلی و اشتیاق به مدرسه دانش آموزان به کاربرده شوند.
مدل توانمندسازی کارکنان آموزش و پرورش بر اساس رویکرد ارتقای عملکرد(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: یکی از برجسته ترین کارکرد های مدیریت منابع انسانی، در نظام آموزش و پرورش، تربیت کارکنان توانمند، جهت؛ تغییر، تحول و توسعه سازمانی است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف معرفی مدل توانمندسازی کارکنان آموزش و پرورش، براساس رویکرد ارتقای عملکرد انجام شده است. روش ها: این پژوهش از نظرهدف، کار بردی با رویکردکیفی به روش داده بنیاد است که با روش نمونه گیری غیر تصادفی هدفمند، 20نفر از افراد خبره و متخصص آموزش و پرورش تا حد رسیدن به اشباع نظری داده ها، انتخاب و طی مصاحبه نیمه ساختارمند، داده ها جمع آوری و از طریق کدگذاری سه مرحله ی و مقایسه مداوم با روش گرند تئوری مورد تحلیل قرارگرفت. یافته ها: مدل پارادایمی شامل شش مقوله اصلی؛ سیس تم کنترل، توانمند سازی منابع انسانی، ارتقای فرهنگ سازمانی، پویایی سیستم، تعاملات سازمانی و ارتقای عملکرد با 26مقوله فرعی ازطریق تحلیل داده ها به دست آمد و اعتبار آنها تأئید شد. نتیجه گیری: پس ازتحلیل داده ها و تأئید نهایی مقوله ها توسط خبرگان، مدل پژوهش ترسیم و نتایج نشان دادکه از اعتبار لازم برای کاربرد، جهت توانمندسازی کارکنان و معلمین آموزش و پرورش به منظور ارتقای عملکرد برخورداراست.
The Role of Coping Strategies as a Mediator Factor in the Relationship Between Stressful Events and Resilience(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Iranian Journal of Health Psychology, Volume ۷, Issue ۳ - Serial Number ۲۱, Summer ۲۰۲۴
33 - 42
حوزههای تخصصی:
Objective: When individuals encounter stressful and potentially life-threatening situations, they often experience significant tension that can be challenging to manage without adequate emotional regulation and effective coping mechanisms. This study seeks to explore the function of coping strategies as a mediating factor in the connection between stressful experiences and resilience in university students. Method: The research population consists of all university students enrolled in the academic year 2017-2018, characterized by a basic correlation approach. A total of 373 students were chosen using Morgan’s table and a multi-stage cluster sampling method. Data collection was done utilizing the resilience questionnaire (CD-RSC), the coping strategies questionnaire (CISS), and the stressful events questionnaire (LEQ-12). Research hypotheses were tested using correlation analysis, path analysis, and simultaneous multiple regression techniques. Results: The findings indicate a significant negative correlation between stressful events and resilience (p < 0.01), while a positive correlation exists between problem-oriented strategies and resilience (p < 0.01). Additionally, there is a negative association between emotion-oriented strategies and resilience (p < 0.01), as well as between avoidance strategies and resilience (p < 0.01). Furthermore, a negative relationship is observed between problem-oriented strategies and stressful events (p < 0.01), alongside a positive correlation between emotion-oriented strategies and stressful events (p < 0.01), and a positive relationship between avoidance strategies and stressful events (p < 0.01). Conclusions: According to the results, teaching coping strategies can lead to increased resilience.
اعتباریابی متقاطع الگوی صفات 9 گانه تاریک شخصیت: 9 گانه های شوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۸ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۹)
33 - 44
حوزههای تخصصی:
الگوی صفات 9 گانه تاریک، مدل گسترش یافته صفات پنج گانه تاریک است که صفات خودخواهی، نفع شخصی، بی قیدی اخلاقی و استحقاق روان شناختی را به این مجموعه افزوده است. هدف پژوهش حاضر اعتباریابی متقاطع مدل صفات نه گانه تاریک شخصیت بود. نوع پژوهش توصیفی-همبستگی بود. جامعه پژوهش دانشجویان دانشگاه شهید مدنی آذربایجان (6761 نفر شامل 4141 زن و 2620 مرد) و تعداد نمونه 400 نفر (شامل 229 زن و 171 مرد) بود که به روش داوطلبانه انتخاب شدند. ابزارها شامل مقیاس صفات پنج گانه تاریک، مقیاس خودخواهی، پرسشنامه نفع شخصی، مقیاس بی قیدی اخلاقی و مقیاس استحقاق روان شناختی بود. داده ها به وسیله روش تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی با استفاده از spss22 و LISREL8 تحلیل شد. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی، کینه توزی، نفع شخصی، دیگرآزاری، خودشیفتگی، استحقاق روان شناختی، خودخواهی، بی قیدی اخلاقی، جامعه ستیزی و ماکیاولیسم را آشکار کرد که 58 درصد واریانس را تبیین نمود. تحلیل عاملی تأییدی نشانگر تائید ساختار نه عاملی مدل بود؛ شاخص های برازش بالاتر از 9/0 بودند. همسانی درونی از طریق آلفای کرونباخ برای مؤلفه ها بین 68/0 تا 81/0 و کل مقیاس 88/0 و از طریق دونیمه سازی برای مؤلفه ها بین 64/0 تا 79/0 و کل مقیاس 81/0 بود. مقیاس صفات 9 گانه تاریک شخصیت یک ابزار روا و معتبر برای موقعیت های بالینی و پژوهشی است.
نقش واسطه ای خودکارآمدی تحصیلی در رابطه سبک های هویت و حمایت اجتماعی ادراک شده با تعهد تحصیلی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۸ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۹)
112 - 122
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تعیین نقش واسطه ای خودکارآمدی تحصیلی در رابطه بین سبک های هویت و حمایت اجتماعی ادراک شده با تعهد تحصیلی انجام شد. روش این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی مبتنی بر تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 1401-1400 بود. گروه نمونه شامل 300 نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. از مقیاس تعهد تحصیلی (هیومن- ووگل و راب،2015)، سیاهه سبک های هویتی(برزونسکی،1992)، مقیاس حمایت اجتماعی ادراک شده(زیمت و همکاران،1988) و پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی (اون و فرامن، 1988)، برای جمع آوری داده ها استفاده شد. یافته ها نشان دادند که مدل پژوهش با داده های جمع آوری شده برازش مطلوبی دارد. نتایج حاکی از آن بود که سبک های هویت اطلاعاتی و هنجاری به طور مستقیم تعهد تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی بالا را پیش بینی می کند درحالی که سبک سردرگم-اجتنابی به طور منفی و مستقیم تعهد تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی را پیش بینی می کند ؛ همچنین یافته ها حاکی از آن بود که خودکارآمدی تحصیلی و حمایت اجتماعی ادراک شده از سمت خانواده، دوستان و افراد مهم، به صورت مستقیم و مثبت تعهد تحصیلی را پیش بینی می کنند. همچنین فرضیه اصلی پژوهش مبنی بر نقش واسطه ای خودکارآمدی تحصیلی در رابطه سبک های هویت و حمایت اجتماعی ادراک شده با تعهد تحصیلی مورد تایید قرار گرفت. در مجموع، می توان نتیجه گرفت سبک های هویت و حمایت اجتماعی ادراک شده نقش مهمی را در پیش بینی تعهد تحصیلی ایفا می کنند.
تأثیر راهبردهای تنظیم هیجان موثر بر ناگویی هیجانی با میانجی گری خودشفقت ورزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی کاربردی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۳شماره ۱ (پیاپی ۶۹)
180 - 206
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف بررسی اثر راهبردهای تنظیم هیجان بر ناگویی هیجانی و نقش میانجی گری خودشفقت ورزی است. روش: پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی است. از بین جامعه آماری کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی در نیم سال اول سال تحصیلی 1402-1401 در دانشگاه شهید بهشتی، با استفاده از فرمول کوکران تعداد 384 نفر با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه تنظیم هیجان (گروس و جان، 2002)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی، پارکر و تیلور، 1994) و مقیاس خود شفقت ورزی (نف،2003) بود. جهت تحلیل داده ها از روش مدل سازی معادلات ساختاری و از نرم افزارهای اس پی اس اس نسخه 23 و اسمارت پی ال اس نسخه 3 استفاده شد. یافته ها: راهبردهای تنظیم هیجان شامل ارزیابی مجدد و سرکوبی به طور مستقیم بر ناگویی هیجانی تأثیر معناداری دارد (58/2 >t و 01/0< P). همچنین راهبردهای تنظیم هیجان به طور غیرمستقیم از طریق خودشفقت ورزی بر ناگویی هیجانی تأثیر معناداری دارد (58/2 > Z و 01/0< P). نهایتاً، خودشفقت ورزی بر ناگویی هیجانی تأثیر معناداری دارد (58/2 > t و 01/0< P). نتیجه گیری: دانشجویانی که بیشتر از راهبردهای انطباقی تنظیم هیجان استفاده می کنند از شفقت خود بالاتر و ناگویی هیجانی کمتر برخوردارند و دانشجویانی که بیشتر از راهبردهای غیرانطباقی تنظیم هیجان استفاده می کنند، شفقت خود پایین تر و ناگویی هیجانی بیشتری دارند. بنابراین ایجاد و تقویت خودشفقت ورزی در دانشجویان می تواند باعث ارتقا عملکرد روانشناختی و ارتباط اجتماعی دانشجویانی که از ناگویی هیجانی رنج می برند، باشد.
ساخت و اعتباریابی پرسشنامه حل مسئله مشارکتی در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناسی تربیتی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۳ شماره ۵۳
266-291
حوزههای تخصصی:
حل مسئله یکی از مهم ترین مهارت هایی است که همه افراد و به طور ویژه دانش آموزان و دانشجویان باید آن را فراگرفته تا در مواجهه با چالش ها و مشکلات زندگی بتوانند از آن استفاده نمایند. در حل مسئله مشارکتی، کار بین اعضای یک گروه تقسیم شده و آنها مهارت و دانش خود را به منظور یافتن یک راه حل مناسب به کار می گیرند. پژوهش حاضر باهدف ساخت و اعتباریابی پرسشنامه حل مسئله مشارکتی در دانشجویان انجام شده است.روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل 2500 نفر از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان کرمان در سال تحصیلی 1401-1400 بودند که بر اساس جدول مورگان تعداد 335 نفر به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب گردید. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه توسط 5 نفر از متخصصان حوزه روان شناسی و پایایی آن با استفاده از روش آلفای کرونباخ و تحلیل عاملی تأییدی بررسی و تأیید شد. داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS-26، LISREL و SmartPLS تجزیه وتحلیل گردید. ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه 96/0 محاسبه گردید. بارهای عاملی کلیه خرده مقیاس ها با گویه های مربوطه بیشتر از 4/0 به دست آمد که همگی آنها معنادار (001/0 > p) بودند. مقادیر آلفای کرونباخ و ضریب پایایی ترکیبی برای خرده مقیاس ها بیشتر از 7/0 محاسبه گردید که تأییدکننده پایایی درونی و بیرونی خرده مقیاس ها است. نتایج حاصل از تحلیل عاملی تائیدی بیانگر ارتباط قوی تر خرده مقیاس های پیروی از قوانین مشارکت، برقراری ارتباط با اعضای تیم و شرح نقش ها و سازماندهی تیم با حل مسئله مشارکتی دارد. لذا می توان نتیجه گرفت که مهارت های برقراری ارتباط موثر و کار گروهی در بین دانشجویان ضعیف بوده و بایستی آموزش این مهارت ها در دستور کار مدارس و دانشگاه ها قرار گیرد.
تدوین مداخله زندگی زناشویی مبتنی بر رویکرد مثبت نگر و روان شناسی اسلامی و امکان سنی آن بر الوهای ارتباطی زوجین متعارض(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۳ خرداد ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۹۶)
161 - 170
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تدوین مداخله زندگی زناشویی مبتنی بر رویکرد مثبت نگر و روان شناسی اسلامی و امکان سنجی آن بر الگوهای ارتباطی زوجین متعارض انجام شد. روش تحقیق ترکیبی (کیفی- کمی) بود. روش تحقیق بخش کمی نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری تمامی زوج های دارای تعارض زناشویی شهر تهران در سال 1401 بودند که 30 نفر به صورت دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی 15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. ابزار بخش کمی پرسشنامه تعارض زناشویی ثنایی (MCQ) (1379) و پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سلاوی (CPQ) (1984) بود. داده های بخش کمی با تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند. در نتایج بخش کیفی 2 مضمون اصلی شناسایی شد که شامل «اسلامی، مثبت نگری» و 9 مضمون فرعی شامل «تقوا و اعتقادات مذهبی، اخلاق اسلامی، شکرگذاری، مقابله مثبت، تقویت هیجانات مثبت، مهارت های ارتباطی مثبت، ارتقاء توانمندی های مثبت، باورهای مثبت و منفی» از دیدگاه مشارکت کنندگان شد که می توانند درک متخصصان از پدیده رویکرد روانشناسی اسلامی و مثبت نگری برای زندگی زوجین متعارض را به تصویر کشند. همچنین، یافته های بخش کمی نشان داد که که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون الگوهای ارتباطی گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود دارد (05/0>p). می توان نتیجه گرفت که مداخله زندگی زناشویی مبتنی بر رویکرد مثبت نگر و روان شناسی اسلامی برای الگوهای ارتباطی زوجین موثر هستند.
بررسی فرایند به تعویق انداختن ازدواج جوانان: یک مطالعه پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مشاوره جلد ۲۳ بهار ۱۴۰۳ شماره ۸۹
4 - 35
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر مطالعه پدیدارشناسانه فرایند به تعویق انداختن ازدواج جوانان در جهت فهم عمیق جنبه های مختلف این پدیده و چگونگی ادراک جوانان از آن بوده است.
روش: برای دستیابی به هدف پژوهش از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی استفاده شد. جامعه مورد پژوهش، دختران و پسران مجرد و هرگز ازدواج نکرده ساکن شهر تهران در محدوده سنی 28 تا 34 سال برای دختران و 32 تا 38 سال برای پسران بود. نمونه گیری به روش هدفمند از میان افراد در دسترس محقق انجام شد و 13 نفر شامل 7 دختر و 6 پسر به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب شدند. جمع آوری اطلاعات از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته و تحلیل داده ها با بهره گیری از روش کلایزی صورت پذیرفت.
یافته ها: در نهایت یافته های پژوهش در قالب 12 مضمون اصلی و 61 مضمون فرعی گزارش شد. مضامین اصلی مستخرج عبارتند از: دغدغه های اقتصادی، آرمان گرایی، ترس از آینده ازدواج، تأثیر روابط پیش از ازدواج، فرایندهای انگیزشی، عدم بلوغ و آمادگی برای ازدواج، نقش موانع خانوادگی، عوامل اجتماعی- فرهنگی، محدودیت انتخاب، انگاره های مانع ازدواج، پیامدهای مثبت و پیامدهای منفی.
نتیجه گیری: نتایج به دست آمده نشان داد به تعویق انداختن ازدواج پدیده ای پیچیده است که هم تحت تأثیر محدودیت های عینی و هم تحت تأثیر ادراکات ذهنی محدود کننده و بلوغ ناکافی اتفاق می افتد و دارای پیامدهای منفی زیادی برای جوانان است. به نظر می رسد تلاش جامعه مشاوره و روان شناسی در جهت تولید محتوا در زمینه های فرهنگ سازی ازدواج آسان، احیای ارزش های ازدواج، اصلاح باورهای غلط جوانان، اشاعه فرهنگ ازدواج موفقیت آمیز در رسانه ها و شبکه های اجتماعی، گام مؤثری در راستای رفع موانع ذهنی ازدواج باشد.
رابطه خودآگاهی هیجانی و حمایت محیطی با خلاقیت هیجانی و اشتیاق تحصیلی در دانشجویان پرستاری(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: دانشجویان پرستاری یکی از نیروهای بالقوه تضمین کننده ارتقای سلامت جامعه هستند و از این رو تشخیص متغیرهای پیش بینی کننده خلاقیت و اشتیاق در تحصیل آنان بسیار حائز اهمیت است. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه خودآگاهی هیجانی و حمایت محیطی با خلاقیت هیجانی و اشتیاق تحصیلی در دانشجویان پرستاری انجام شد.
روش ها: پژوهش حاضر همبستگی از نوع کانونی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان پرستاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهوازبود و نمونه پژوهش شامل 145 نفر از جامعه مذکور بود که به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های خودآگاهی هیجانی گرنت و همکاران(2002)، حمایت محیطی لنت و همکاران (2005)، خلاقیت هیجانی آوریل و توماس نولز (1991) و اشتیاق تحصیلی فردریک و همکاران (2004)، استفاده شد. برای تحلیل داده ها از همبستگی پیرسون و همبستگی کانونی استفاده شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که که بین خودآگاهی هیجانی و حمایت محیطی (مجموعه اول) با خلاقیت هیجانی و اشتیاق تحصیلی (مجموعه دوم) در دانشجویان پرستاری همبستگی کانونی معنادار وجود دارد(684/0=r) و نیز قویترین رابطه بین خودآگاهی هیجانی از متغیرهای مستقل (912/0=b) و خلاقیت هیجانی از متغیرهای وابسته (980/0=b) می باشد.
نتیجه گیری: در کل می توان با آموزش فنون خودآگاهی هیجانی و ایجاد محیط تحصیلی و خانوادگی مناسب و حمایتگر، به بالندگی خلاقیت هیجانی و افزایش اشتیاق تحصیلی دانشجویان پرستاری کمک کرد و از این طریق در نظام سلامت و درمان جامعه تحول قابل توجه ایجاد نمود.
مقایسه اثربخشی آموزش بخشایش و ذهن آگاهی بر مهارت جرأتمندی افراد دارای اختلال سوءمصرف مواد(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی آموزش بخشایش و ذهن آگاهی بر مهارت جراتمندی در افراد دارای اختلال سوءمصرف مواد بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل ناهمسان بود. جامعه آماری شامل تمام افراد مصرف کننده مواد مراجعه کننده به کمپ ترک اعتیاد شهر زابل بود 45 نفر که نمره آنان در پرسشنامه جرأت مندی راتوس 5/1 واحد انحراف معیار بالاتر از میانگین بود شناسایی و به صورت تصادفی در سه گروه (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) جایابی شدند. گروه آزمایش اول، آموزش بخشایش12 جلسه و گروه آزمایش دوم، آموزش ذهن آگاهی 8 جلسه دریافت و گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از پرسشنامه مهارت جرأتمندی گردآوری و با استفاده از روش تحلیل واریانس با طرح اندازه گیری مکرر(طرح آمیخته ساده) تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد آموزش بخشایش و ذهن آگاهی بر مهارت جراتمندی افراد دارای اختلال سوءمصرف مواد تأثیر مثبت دارند. از طرف دیگر بین اثربخشی آموزش بخشایش و ذهن آگاهی بر مهارت جراتمندی افراد دارای اختلال سوءمصرف مواد تفاوت وجود ندارد، با توجه به اثربخشی دو روش آموزش بخشایش و ذهن آگاهی می توان از این روش برای افزایش مهارت جراتمندی افراد دارای سوءمصرف مواد استفاده کرد.
مقایسه سبکهای فرزندپروری والدین، خود کنترلی و گرایش به رفتارهای پر خطر در نوجوانان بزهکار کانون اصاح و تربیت نوجوانان غیر بزهکار(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
منبع:
رفاه اجتماعی سال ۲۴ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۹۴
173-201
حوزههای تخصصی:
مقدمه: دوره نوجوانی می تواند زمینه ساز مشکلاتی نظیر پرخاشگری و انجام رفتارهای پرخطر باشد. این مسائل در بزهکاری و به تبع آن نگهداری نوجوانان در کانون اصلاح و تربیت مؤثر است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه سبکهای فرزندپروری، خودکنترلی و شیوع رفتارهای پرخطر در نوجوانان غیربزهکار و بزهکار انجام شد. روش: پژوهش فوق کمی، کاربردی و از نوع علی- مقایسه ای است. جامعه آماری شامل 100 نوجوان بزهکار کانون اصلاح و تربیت و 100 نوجوان دانش آموز غیربزهکار در مقاطع متوسطه استان اصفهان در سال 1401-1402 بوده که از هر گروه 30 نفر به طور تصادفی انتخاب شدند. ابزارها شامل پرسشنامه های سبک فرزندپروری بامریند (1972)، خودکنترلی تانجنی (2004)، مقیاس خطرپذیری نوجوانان (1390) است و تحلیل آماری به وسیله نرم افزار SPSS23 و تحلیل واریانس چندمتغیری انجام شده است. یافته ها: دو گروه نوجوانان بزهکار و غیربزهکار در سبکهای فرزندپروری سهل انگارانه و مستبدانه والدین تفاوت معناداری داشتند. دو گروه در خودکنترلی، مقیاسهای خودنظم دهی، کنشهای تکانشی، عادات سالم و اخلاق کاری تفاوت معناداری داشتند و نوجوانان غیربزهکار خودکنترلی بالاتری نشان دادند. رفتارهای پرخطر در پنج مقیاس گرایش به مواد مخدر، الکل، سیگار، رفتار خشونت آمیز و رانندگی خطرناک بین دو گروه تفاوت معناداری داشت و نوجوانان بزهکار گرایش بیشتری به این رفتارها داشتند. بحث: بر اساس مطالعه حاضر سبک فرزندپروری سهل گرایانه و استبدادی، خودکنترلی پایین و گرایش به رفتارهای پرخطر عواملی هستند که موجب بزهکاری نوجوانان بوده و لزوم آموزش والدین در حوزه فرزندپروری و افزایش خودکنترلی نوجوانان را نشان می دهد.
فراوالدگری و سلامت زیستی-روان شناختی-اجتماعی کودکان
حوزههای تخصصی:
فراوالدگری سبکی نابهنجار از فرزند پروری است که با درگیری بیش ازحد، کنترل افراطی و محافظت بیش ازحد توصیف می شود و هم راستا با مفهوم فرزند پروری هلیکوپتری است. بر اساس اینکه سبک های فرزند پروری نابهنجار مخاطراتی را برای سلامت کودکان ایجاد می نمایند و ازآنجایی که ادبیات پژوهشی غنی در مورد این مفهوم در کشور وجود نداشت هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیرات منفی فراوالدگری بر سلامت زیستی-روان شناختی-اجتماعی کودکان است. با توجه به کلمات کلیدی تخصصی در پایگاه های مختلف اطلاعاتی، شامل گوگل اسکالر، سیج، وایلی، اشپرینگر، پابمد، اسکوپوس، ساینس دایرکت، تیلور و فرانسیس بین سال های ۲٠٠۶ تا ۲٠۲۳، ۷۹۲ مقاله با در نظر گرفتن معیارهای ورود و ارزیابی کیفیت و با استفاده از الگوی پریزما (PRISMA) بررسی شدند و بر اساس ارزیابی کیفی نهایی، ۷۹ مقاله انتخاب شدند. نتایج یافته های پژوهش های مختلف تأثیرات منفی فراوالدگری را بر ابعاد زیستی (تغذیه نامناسب، عدم تعادل هورمونی، مشکلات خواب)، روان شناختی (اختلال در غذا خوردن، اضطراب و افسردگی، اختلالات مرتبط با آسیب و عوامل استرس زا، بازداری رفتاری، مشکلات رفتاری و هیجانی، مهارت های زندگی ضعیف، مشکلات درونی سازی و برونی سازی، بیش فعالی و تکانش گری، مشکلات تحصیلی، رفتارهای مخرب و پرخطر، پریشانی، خودارزیابی منفی، وسواس فکری-عملی) و اجتماعی (مهارت های اجتماعی ضعیف، کاهش سطح یادگیری و کسب ارزش های اجتماعی، کاهش شایستگی اجتماعی و ارتباط بیانی، کاهش استقلال) سلامت کودک تائید کردند. نتایج این مطالعه برای والدین، مدیران مدارس، مسئولین سلامت و بهداشت و همچنین سیاست گذاران آموزشی کشور قابل توجه خواهد بود.
ساخت، اعتباریابی و تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی پرسش نامه تصور مثبت و منفی از خدا بر اساس منابع اسلامی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر ساخت، اعتباریابی و ساختار عاملی پرسشنامه تصور مثبت و منفی از خدا و تعیین ویژگی های روان سنجی آن بود. روش تحقیق از روش تحلیل محتوا و از روش پیمایشی با انتخاب 212 نفر از جامعه آماری طلاب و دانشجویان به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای بود. جهت ارزیابی روایی محتوا، هر آیتمی که حداقل CVR آن 99/0 و شاخص CVI آن 79/0 بود، تأیید شد. برای بررسی روایی سازه به شیوه تحلیل عاملی اکتشافی روش مؤلفه های اصلی، چرخش واریماکس به همراه بهنجار سازی کایزر و ارزش ویژه بالاتر از یک، استفاده و تحلیل عامل تاییدی با کمک نرم افزار SPSS26 و AMOS24 استفاده شد. یافته ها حاکی از بدست آمدن دو عامل «تصور مثبت از خدا» (969/29) و «تصور منفی از خدا» (197/21)، که در مجموع (167/51) درصد واریانس کل پرسشنامه را برآورد می کند. اعتبار تصور مثبت از خدا و تصور منفی از خدا به ترتیب در روش دو نیمه سازی گاتمن (779/0)، (843/0)، ضریب اسپیرمن (796/0)، (852/0) و مقدار ضریب آلفای کرونباخ تصور مثبت از خدا (835/0)، و ضریب آلفای کرونباخ تصور منفی از خدا (914/0)، بدست آمد. بنابراین نتایج بدست آمده حاکی از قابلیت پرسشنامه تصور مثبت و منفی از خدا جهت استفاده در تحقیقات پژوهشی است.
پیش بینی فرسودگی تحصیلی براساس علائم روان تنی، ویژگی های شخصیتی، رابطه پدرفرزندی و مؤلفه های آن در دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۳ شهریور ۱۴۰۳ شماره ۶ (پیاپی ۹۹)
۲۰۰-۱۹۱
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی فرسودگی تحصیلی براساس علائم روان تنی، ویژگی های شخصیتی، رابطه پدر فرزندی و مؤلفه های آن در دانش آموزان انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پایه هفتم متوسطه بود که در منطقه 5 تهران در سال تحصیلی 1403-1402 مشغول به تحصیل بودند. براساس فرمول کوکران، تعداد 300 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه های، فرسودگی مدرسه ای SBI (سالملا- آرو و همکاران، 2009)، علائم روان تنی PSQ (لاکورت و همکاران، 2013)، پنج عامل بزرگ شخصیتی NEO-FFI (کاستا و مک کری، 1994) و رابطه والد فرزندی PCRS (فاین و اسچووبل، 1983) پاسخ دادند. نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد، از بین متغیرهای پیش بین، متغیرهای علائم روان تنی (11/0B=؛ 0001/0 P=)، روان رنجوری (56/0B= ؛ 0001/0 P=)، دلپذیری (51/0B= ؛ 002/0 P=) و خشم (24/1B= ؛ 0001/0 P=) به صورت مستقیم و معنادار و متغیرهای برونگرایی (11/0B= ؛ 01/0 P=) و آمیختگی با پدر (27/0-B=؛ 003/0 P= )، به صورت غیر مستقیم و معنادار قادر به پیش بینی فرسودگی تحصیلی بودند. باتوج ه ب ه نتای ج به دست آمده، دانش آموزانی که صفت روان رنجورخویی، دلپذیری، علائم روان تنی و خشم نسبت به پدر خود دارند، به احتمال بیشتر دچار فرسودگی تحصیلی می شود. همچنین پایین بودن صفت برون گرایی و درگیری و آمیختگی با پدر افراد را بیشتر مستعد فرسودگی تحصیلی می کند.
تأثیر آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه بر ابراز وجود مثبت و خلق و خوی دانش آموزان دختر با اختلالات درونی سازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دست آوردهای روان شناختی سال ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
311 - 336
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی تأثیر آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه بر ابراز وجود مثبت و خلق وخوی دانش آموزان دختر با اختلالات درونی سازی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری را کلیه دانش آموزان دختر دوره ی دوم ابتدایی با اختلالات درونی سازی شهر اصفهان در سال تحصیلی 1399-1398 به همراه مادرانشان تشکیل دادند. از جامعه مذکور30 دانش آموز-مادر به شیوه ی دردسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. برنامه آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه، طی 8 جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد. ابزار پژوهش، مقیاس خلق وخو (Malhotra)، مقیاس ابراز وجود (Gambrill and Ritchie) و سیاهه رفتار کودک (Achenbach) بود. در این پژوهش از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر استفاده شده است. نتایج نشان داد که در ابراز وجود مثبت و خلق وخو بین پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری وجود دارد (05/0p<). مجذور سهمی اتا نشان می دهد که 2/17 درصد از تفاوت بین دو گروه در ابراز وجود مثبت و 1/79 درصد از تفاوت در خلق وخو مربوط به آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه بوده است. همچنین میزان تأثیر آموزش فرزندپروری در مرحله پیگیری در بهبود ابراز وجود مثبت 21 درصد و در بهبود خلق وخوی دانش آموزان دختر 36 درصد به دست آمد. بنابراین متخصصان می توانند از آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه می توانند به منظور بهبود ابراز وجود مثبت و خلق وخوی دانش آموزان دختر دارای اختلال درونی سازی بهره ببرند.
مقایسه اثربخشی خانواده درمانی نظام عاطفی بوئن و درمان راه حل محور بر طلاق عاطفی، دلزدگی زناشویی و تمایزیافتگی عاطفی زوجین متقاضی طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۳ آبان ۱۴۰۳ شماره ۸ (پیاپی ۱۰۱)
۱۲۰-۱۱۱
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی خانواده درمانی بوئن و درمان راه حل محور بر طلاق عاطفی، دلزدگی زناشویی و تمایزیافتگی عاطفی زوجین متقاضی طلاق بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمام زوجین متقاضی طلاق مراجعه کننده به دادگاه های شهر ساری در سال 1400 بود. انتخاب نمونه از مراکز خدمات روانشناختی شهر ساری به روش هدفمند بود. حجم نمونه 42 نفر تعیین شد که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی خانواده درمانی بوئن و درمان راه حل محور و کنترل، هر گروه 14 نفر (7 زوج) گمارش شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش طلاق عاطفی گاتمن (2010، GED)، دلزدگی زناشویی کایزر (1993، MDS) و تمایزیافتگی عاطفی (1988، DSI) بود. گروه های آزمایشی در طی 8 جلسه 60 دقیقه ای خانواده درمانی بوئن و درمان راه حل محور را دریافت کردند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری در سطح معناداری 05/0 تحلیل گردید. نتایج نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون طلاق عاطفی ودلزدگی زناشویی و تمایزیافتگی عاطفی در سه گروه تفاوت معناداری در سطح 05/0 وجود داشت. همچنین نتایج آزمون تعقیبی نشان داد که بین دو گروه آزمایش تفاوت معناداری در سطح 05/0 وجود نداشت. با توجه به اثربخشی خانواده درمانی بوئن و درمان راه حل محور در زوجین متقاضی طلاق، استفاده از این مداخلات در مراکز مشاوره پیشنهاد می گردد.
The Phenomenology of Shame in the Clinical Population: A Qualitative Study(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روان شناسی بالینی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۳ شماره ۵۴
55 - 66
حوزههای تخصصی:
Objective: Shame is a multi-faceted self-conscious emotion which occurs when one considers themselves to not have fulfilled internalized societal standards and can be viewed as a social, psychological as well as a cultural phenomenon. The current study aimed to explore the lived experience of individuals receiving psychotherapy or pharmacotherapy.
Research Methodology: The study used a qualitative research method and described, in-depth, what shame is and how it’s experienced from the participants' point of view. The participants in the study were nine males and seven females who participated in an in-depth unstructured interview. Data were analyzed based on the seven-step Colaizzi's method.
Findings: Based on the findings of this study, eight themes of “physical reactions,” “accompanying emotions,” “making mistakes,” “other,” “being subject to judgment,” “blame,” “annihilation,” and “having a negative view of self,” in addition to three sub-themes of “incompetence,” “worthlessness” and “inadequacy” were common in the lived experience of individuals of shame. The resulting themes were explored and discussed.
Conclusion: The findings of this study can be used to develop shame assessment scales considering the Iranian culture and to plan interventions that target these common themes.
Comparing the Effectiveness of Reality Therapy and Schema Therapy on the Perfectionism of Working Women in Shiraz
حوزههای تخصصی:
The present research was conducted with the aim of comparing the effectiveness of reality therapy and schema therapy on the perfectionism of working women. The materials and methods of this research are Quasi-experiment with a pre-test and post-test design. The statistical population consists of working women based in Shiraz. First, a number of 150 working women completed Hill et al.'s perfectionism inventory (2004), then 45 individuals who had the higher scores compared to the rest, were selected and randomly placed in three groups of 15, including two experimental groups and one control group; and then the first experimental group was exposed to 8 sessions of reality therapy and the second experimental group was exposed to 8 sessions of schema therapy and the control group did not receive any intervention. The information obtained from covariance analysis was analyzed with the SPSS software. The findings obtained from the covariance analysis showed that both methods led to a significant reduction in the perfectionism of the participants of the experimental groups. Among the two types of therapy, schema therapy had a greater effect in reducing perfectionism; but there was no significant difference between the two methods in reducing perfectionism. Based on the results, both reality therapy and schema therapy can be used to reduce the perfectionism of working women.
رابطه مولفه های تعامل مادر- کودک در کودکان مبتلا به اختلال مصرف غذای دوری جو/ محدود کننده با نشانه های ترسیمی آزمون ترسیم خانواده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی سلامت سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۵۱)
53 - 66
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف از انجام این پژوهش بررسی ارتباط مولفه های تعامل مادر-کودک در کودکان مبتلا به اختلال مصرف غذای دوری جو-محدودکننده با نشانه های ترسیمی آزمون ترسیم خانواده بود.
روش: جامعه آماری این پژوهش کودکان 4تا 7 ساله در شهر تهران در سال 1401 بودند. براساس معیارهای پنجمین نسخه دستنامه ی تشخیصی و آماری اختلالات روانی و مقیاس غربالگری نه موردی اختلال مصرف غذای محدودکننده/ اجتنابی (نسخه ی گزارش توسط والدین) تشخیص اختلال را دریافت کرده اند. 18 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. روش پژوهش حاضر، تحلیل کمی است که در بخش اول با استفاده از آزمون ترسیم خانواده، مولفه های تعامل مادر و کودک کدگذاری شد. سپس با استفاده از پرسشنامه تعامل والد-فرزند پیانتا، همبستگی مولفه های نقاشی و پرسش نامه تعامل والد-فرزند بررسی شد. تجزیه وتحلیل های آماری این پژوهش با نرم افزار SPSS22 انجام گردید.
یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد ارتباط بین تعارض مادر و کودک در پرسش نامه تعامل مادر-کودک و حذف مادر، حذف پدر و حذف خواهر و برادر در نقاشی مثبت و معنادار است (01/0˂p). همچنین همبستگی بین تعارض با مادر با رنگ نکردن نقاشی، شکل کوچک یا بزرگ، کشیدن نقاشی گوشه صفحه و نداشتن جزییات پس زمینه با مثبت و معنادار بود (01/0˂p). در نهایت عامل وابستگی کودک به مادر که یک عامل منفی در تعامل مادر و کودک بود، ارتباط مثبت معناداری با حذف پدر و حذف خواهر و برادر داشت (01/0˂p).
نتیجه گیری: باتوجه به نتایج به دست آمده از پژوهش، پیشنهاد می شود برای بهبود علائم اختلال مصرف غذای دوری جو-محدودکننده، بر بهبود تعامل مادر و کودک تمرکز شود.