فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۶۰ مورد از کل ۵۳٬۷۶۲ مورد.
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۵۳)
1 - 18
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی جایگاه و کارکرد لایه های چهارگانه زیست بوم، جغرافیای اقتصادی، جغرافیای سیاسی و جغرافیای فرهنگی، به عنوان زیرساخت های تکوین کانون ادبی در تاریخ ادبیات می پردازد. زمان و مکان (فضا) دو رکن اساسی در پژوهش های تاریخ ادبی است. تشکیل نهادها و تجمع شخصیت های ادبی، بدون در نظر گرفتن فضا، ناممکن است. گردهمایی گویشوران زبان در زمان و مکان مشخص، موجدِ مرکزیت نهادهای آموزشی، فرهنگی و ادبی است که از آن با نام «کانون ادبی» نام برده اند. مورخان ادبی همواره از مکانِ برآمدن و بالیدنِ شخصیت ها و رخدادهای ادبی نوشته اند و این اصطلاح در نگاه نخست، ساده به نظر می رسد؛ اما ماهیت و کیفیتِ شکل گیری آن همچنان مبهم است. نوشتار حاضر، در پیِ یافتن الگویی روشمند برای مطالعه هستی شناسی کانون های ادبی، پرسش هایی پیشِ رو دارد که محورهای آن در این مقاله عبارت است از: 1. چیستی و چگونگی تکوین کانون ها؛ 2. ویژگی های کانونی بودن؛ 3. معیارها و گونه شناسی کانون های ادبی. ایده محوری این مقاله در چگونگیِ تشکیل کانون ها، «لایه نگاریِ» جغرافیایی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که تکوین کانون ادبی، نیازمند زیرساختی چهارلایه ای در محدوده مکانی مشخصی است. برهم کنش این لایه های چهارگانه می تواند موجب و موجد تشکیل سه گونه کانونِ ادبی «سرزمینی، منطقه ای و شهری» باشد. دستاوردها همچنین گویای فاعلیت و کنشگری کانون ها در فرایند آفرینش ادبی است؛ یعنی کانون ادبی، فقط یک اقلیم یا فضای فیزیکی بسته و خنثی نیست که فقط محل اجتماع شاعران و نویسندگان و رویدادهای ادبی باشد، بلکه کانون ادبی، زِهدان زمان و شخصیت هایی است که از آن تغذیه می کنند، در آن می بالند و فضایی فعال است که به عنوان یک فاعل گفتمانی، پیوسته کنشگری می کند؛ حتی هنگامی که مرکزیت یا موجودیت خود را از دست می دهد و در کانون های ادبی دیگر استحاله می شود و حیات آن ادامه می یابد.
گره گشایی از ترکیب ها و کنایه های مبهم با مرکزیت «پوستین»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۵۳)
115 - 134
حوزههای تخصصی:
کنایه ها، عنصر خیالی مشترک بین زبان ادبی و زبان روزمره اند؛ طبیعی است با از میان رفتن زمینه های شکل گیری کنایه و فراموشی فلسفه ساخت آن ها، فهم برخی از کنایه ها دشوار می شود. کنایه هایی که پیرامون پوستین شکل گرفته اند از این دسته اند. در این پژوهش در شیوه ای توصیفی، تحلیلی و انتقادی، برخی کنایه های مبهم شکل گرفته با مرکزیت پوستین در متون ادب فارسی واکاوی شده اند. گره گشایی از این کنایه ها در رفع ابهام برخی متون راهگشاست. نتیجه پژوهش نشان می دهد که بی دقتی در تصحیح متون، خوانش نادرست متون، رونویسی و تقلید فرهنگ ها و شرح ها از یکدیگر، بی دقتی در گزارش این کنایه ها در فرهنگ های لغت و توجه نکردن به حال وهوای متون در گزارش این کنایه ها، موجب ابهام آن ها و دریافت نکردن دقیق معنی متونی شده که از این کنایه ها بهره گرفته اند؛ بنابراین برای رفع این ابهام ها، بازنگری دقیق و علمی شرح ها و فرهنگ های لغت حتی لغت نامه ای چون دهخدا لازم و ضروری است. اکنون با توجه به تصحیح انتقادی بسیاری از متونی که منبع استخراج این کنایه ها هستند بخشی از راه های رفع ابهام از این کنایه ها هموار شده است. در نتیجه بایسته است با تکیه بر این متون، بازنگری جدی در معنای کنایه های موجود در مراجع و فرهنگ های لغت صورت گیرد.
ترجمان سکوت عرفانی از زبان هوش مصنوعی (مواجهه ربات چت جی پی تی با سکوت عرفانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی به ربات هایی گفته می شود که توان اجرای وظایفی را دارند که برای اجرای آن کنش ها نیاز به هوش انسانی است. یکی از کارکردهای این ماشین های هوشمند -که گاه فراتر از هوش انسانی ظاهر می شوند- تحلیل و تفسیر متون است. از سویی، قلمرو عرفان، ساحتی است رازناک، مبهم و رمزآلود؛ و ورود به این اقلیم ملزوماتی را می طلبد که پژوهنده از داشتن هوش مناسب برای شناخت و پرداخت آنها ناگزیر است. جستار حاضر که با روش توصیفی-تجربی نوشته شده است، می کوشد تا با ارائه مطالبی حاوی «سکوت عرفانی» به مثابه داده ورودی به ربات مدرن « چت جی پی تی »، به سنجش و مواجهه پردازش های این ربات با موضوع یادشده بپردازد. نتایج این پژوهش نشان می دهد که ربات چت جی پی تی از ساحت عرفانی متن و تفکیک آن از دیگر حوزه ها (ساحت غنایی، حماسی و...) شناخت کافی دارد؛ یعنی در تفسیرها، پس از پردازش داده ها و دریافت این نکته که متن به حوزه عرفان مربوط است، می کوشد تا آن را براساس مفاهیم عرفانی تجزیه و تحلیل کند. شناخت دقیق و درست اصطلاحات عرفانی، دیگر توانمندی ربات هوشمند است. همچنین، تسلط این ابزار هوشمند در فهم زبان رمزی، شناخت بُعد ادبی و لایه های زیرین متن که بیشتر در قالب نمادها نمود می یابند نیز درخور توجه است. با این توضیحات و ازآنجایی که هوش مصنوعی به مرور خود را تقویت و ترمیم می کند، چندان دور نیست که به دستیاری این ابزارهای مدرن و هوشمند، افق های نوینی در بحث پردازش و فهم متون عرفانی بر مخاطبان این حوزه گشوده شود.
ساخت طاق و گنبدهای ناحیه خراسان بزرگ و ایران در مجموعه قوهالاسلام عهد سلاطین دهلی (با تکیه بر بنای دیوار قبله و علائی دروازه)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
طاق و گنبد همواره جزئی جداییناپذیر از معماری ناحیه خراسان بزرگ و ایران بوده است. با حمله ترکان غزنوی و غوری به شبهقارّه، ویژگیهای خاص معماری ایرانی وارد معماری سلاطین دهلی شد. حاکمان این دوره سنّت معماری سلجوقی را با خود برای صنعتگران شبهقارّه به ارمغان آوردند. بنابراین، با مشاهده طاقهای جناغی و گنبدهای این دوره به نفوذ معماری سلجوقی در ساخت آنها میتوان پی برد. یکی از این بناها، دیوار قبله در صحن مسجد قوةالاسلام است که ردیف طاقگان پیوسته به شبستان آن یادآور کاربرد طاق کاذب در ایوان مساجد ایرانی است. دیگری، علائیدروازه است که در آن سیر تحول کاربرد طاق کاذب به طاق و گنبد واقعی را بهخوبی میتوان مشاهده کرد. ازآنجاکه پژوهشهای صورتگرفته در این زمینه اندک است، در ادامه، این پرسشها مطرح میشود: سبک غالب معماری شبهقارّه برای اجرای طاق چه بوده است؟ جایگزینی تیرْسقف با طاق کاذب چگونه و تحت چه شرایطی انجام گرفته است؟ نحوه اجرای طاقهای واقعی به چه صورت بوده است؟ و درنهایت، سیر انتقال گنبد کاذب به گنبد واقعی چگونه بوده است؟ هدف از این پژوهش، مطالعه نحوه و مراحل اجرای طاقها و گنبدهایی در شبهقاره است که خاستگاه ایرانی داشتهاند. رویکرد نظری تحقیق، مطالعات تاریخ فرهنگی و روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی است. بنابر مطالعه مقدماتی انجامشده، سلاطین دهلی با خاستگاه جغرافیایی خراسان بزرگ، خواهان اجرای سنّتهای معماری و هنری آن نواحی در دهلی بودهاند. معماران هندی نیز تلفیقی از ایدههای حاکمان جدید با سنّت کهن معماری شبهقارّه را در بناهای این دوره پدید آوردهاند.
Le Rôle de la Responsabilité Sociale et L’Éthique Dans le Processus de Traduction(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
La traduction est un processus complexe qui nécessite souvent une adaptation culturelle afin d'être compris par le public cible, au-delà de la simple traduction mot à mot. C'est pourquoi les traducteurs et les universitaires en sont venus à accepter qu'une fidélité linguistique totale au texte source n'est pas toujours possible ou souhaitable. Plus récemment, l'éthique est devenue un domaine central des études de traduction, suscitant une réflexion sur la nature évolutive des pratiques de traduction au fil du temps. La dimension éthique soulève des questions sur le pouvoir du traducteur de modifier ou d'adapter les textes sources et sur les circonstances dans lesquelles de tels changements peuvent être considérés comme contraires à l'éthique. Cet article aborde ces questions en se concentrant sur la diversité des responsabilités sociales et éthiques impliquées dans le processus de traduction. Il explore la dynamique de la négociation éthique, y compris les voix qui comptent, les dynamiques de pouvoir en jeu et la confiance et la responsabilité accordées aux traducteurs et aux interprètes. Ces cas reflètent un consensus croissant selon lequel les traducteurs devraient réfléchir de manière critique aux différentes perspectives sur les questions éthiques dans leur travail, plutôt que de suivre des normes éthiques externes, et devraient donc être plus attentifs à présenter leurs propres points de vue en tant que traducteurs.
Palimpsestes et contagiosité dans La Peste d’Albert Camus et l’Aveuglement de José Saramago, intertextualité comme métamorphose et/ou métaphore?(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
L’intertextualité littéraire est la mémoire du passé et offre un terrain fertile pour explorer la richesse des dialogues entre auteurs éloignés dans l’espace-temps. Dans cet article, nous nous plongerons dans l’univers de deux figures marquantes de la littérature pandémie, Albert Camus et José Saramago, pour retracer les emprunts, inspirations, et transformations opérés à partir de leur héritage littéraire, en particulier autour de la thématique de la contagiosité, et à travers deux œuvres emblématiques: La Peste et L’Aveuglement . Cette recherche se propose donc d’analyser la manière dont Saramago s’inspire de l’héritage camusien tout en développant une approche distinctive de la contagiosité. Cela nous amène à nous demander comment et dans quelle mesure Saramago met la littérature au seconde degré en réinvestissant le concept de la contagion, dans les niveaux textuel et contextuel, comme à la fois concept issu de l’intertextualité défini par Durkheim, et transfiguration de l’épidémie. A cet égard, à travers l’examen des procédés et techniques relevant de l’intertextualité, qui permettent le réinvestissement du motif de la contagiosité dans l’œuvre de Saramago, nous aborderons également les convergences et divergences entre les styles narratifs et les visées symboliques de deux auteurs. L’objectif principal de cette recherche consiste à l’examen de l’approche intertextuelle dont José Saramago dialogue avec l’héritage camusien à travers la représentation de la thématique de la contagiosité en tant qu’allégorie sociale, et métaphore obsédante de l’absurde. Pour ce faire, la théorie de l’intertextualité de Genette dans Palimpseste, littérature au seconde degré , et la modélisation typologique de l’intertextualité par Vincent Jouve, dans Poétique du roman , servent de cadre théorique à la méthodologie adoptée qui consiste à l’étude de la notion d’intertextualité comme métamorphose, selon la logique du palimpseste, et/ou comme métaphore de la contagiosité, selon la classification générique de Durkheim qui considère l’intertextualité comme à la fois contagion et imitation.
نگاشت های استعاری عشق در مثنوی غنایی همای و همایون خواجوی کرمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه متون ادبی دوره عراقی دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
77 - 100
حوزههای تخصصی:
استعاره مفهومی از نظریّه های زبان شناسی شناختی است و زبان شناسانی مانند جورج لیکاف و مارک جانسون استعاره را پدیده ای فقط زبانی نمی دانند، بلکه برای آن ماهیّتی ادراکی و مفهومی قائل هستند. عشق و ملزومات آن از مفاهیمی است که در مطالعات ادبی همواره از جنبه های گوناگون بررسی شده است. خواجوی کرمانی (689 تا 750) از شاعران ادب فارسی در سده هشتم هجری- قمری است که مثنوی عاشقانه همای و همایون را با ساختاری روایی به نظم درآورده است. جستار حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی نگاشت های استعاری عشق را در مثنوی همای و همایون بررسی کرده است. دستاورد پژوهش نشان می دهد، ادبیات غنایی به عنوان بخشی از افکار و اعمال انسان ها رویکرد استعاری دارد. عشق نیز به عنوان بخشی از ادبیات غنایی در قالب نگاشت های مختلفی از جمله استعاره های هستومند، ملموس و محسوس شده است که آتش، می، گلستان، دریا و گیاه نمودهای شاخص نگاشت های استعاری هستومند در مثنوی همای و همایون خواجوی کرمانی هستند. افزون براین، نوع نگاشت های استعاری در این مثنوی، بیانگر آن است که شیوه بیانی خواجو در مجسم ساختن اندیشه های غنایی، تکراری است و تا حدود فراوانی بازگویی افکار و اندیشه های پیشینیان است.
کدگذاری نمادهای گیاهی در کتاب هفتاد سنگ قبر؛ الگویی برای کشف رخدادهای سیاسی اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اجتماعیات در ادب فارسی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
49 - 66
حوزههای تخصصی:
کتاب هفتاد سنگ قبر مهم ترین اثر یدالله رؤیایی و یکی از ده اثر مهم شعر آوانگارد فارسی در سه دهه اخیر است. در این کتاب، شاعر با ایجاد شبکه روابط بینامتنی چندگانه و تو در تو و ارجاعات پنهانی، برای مجموعه ای از شاعران، ادیبان، سیاسیون و شخصیت های دیگر سنگ قبر ترسیم کرده است. در این میان، نام برخی سنگ قبرها برای مخاطب شناخته شده است (مانند سنگ بایزید، سنگ حسنک و..)، نام مرده برخی سنگ قبرها در هاله ای از ابهام قرار دارد و معلوم نیست سنگ قبر برای چه کسی نوشته شده است (مانند سنگ فاطمه، سنگ طلایه و...) و نام برخی سنگ ها نیز انتزاعی است (مانند سنگ سئوال، سنگ فراری و...) اینکه مخاطب بداند سنگ قبر برای چه کسی نوشته شده است در فهم شعر تأثیر بسیار زیادی دارد و فهم شبکه واژگانی شعر و روابط بینامتنی تا حد زیادی وابسته به این است. از سوی دیگر، این کتاب، در ربطی مستقیم با تاریخ شفاهی معاصر ایران، زندگی برخی از شخصیت های معاصر و رخدادهای سیاسی و اجتماعی دهه های اخیر را در شکل حجم - سروده و سنگ قبر روایت کرده است که از این نظر نیز بسیار حائز اهمیت است. در این مقاله برای نخستین بار، روشی برای کشف نام های پنهان و مبهم فهرست کتاب هفتاد سنگ قبر ارائه شده است و الگوی نمادپردازی گیاهی به عنوان الگویی تکراری و قابل استفاده برای تحلیل اشعار این کتاب و مهم تر از آن کشف شخصیت های ناشناخته کتاب و رخدادهای سیاسی و اجتماعی مطرح شده است. شبکه ای تو در تو از اسامی گیاهان، درختان و گل ها که در ربط و رابطه با شخصیت های کتاب و مسائل مهم تاریخ معاصر است.
بررسی خطبه امام حسین (ع) در منزلگاه بیضة بر اساس نظریه تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات شیعی سال ۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶
99 - 121
حوزههای تخصصی:
خطبه خوانی های اهل بیت در موقعیت های مختلف سیاسی و اجتماعی همواره دربردارنده معارف عمیق و اهداف خاص بوده است لکن برای فهم بهتر این خطبه ها می توان از روش های نقدی معاصر از جمله روش تحلیل گفتمان انتقادی بهره گرفت. پژوهش پیش رو درصدد است تا با استفاده از نظریه تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف، خطبه امام حسین (ع) در منزلگاه بیضه که از توقفگاه های مسیر مکه تا کوفه است را مورد واکاوی قرار دهد. در این منزلگاه که بعد از منزلگاه شراف بوده، مخاطبان امام حر ریاحی و یارانش بوده اند. ضرورت انجام این پژوهش، لزوم بازخوانی متون کهن با روش های نقدی معاصر برای کسب شناختی جامع تر از آنهاست. این پژوهش در پی پاسخگویی به این پرسش است که شاخصه های خطبه امام حسین (ع) در منزلگاه بیضه از منظر نظریه تحلیل گفتمان فرکلاف کدام اند؟ نتایج به دست آمده از رهگذر این تحقیق نشان می دهد که امام از امکانات زبان به منظور تأثیرگذاری در مخاطب نهایت بهره را برده است و آیات قرآن، احادیث معصومین و رخدادهای تاریخی در ایجاد آن نقش داشته اند تا منجر به تغییر و نوسازی در سازمان فکری، فرهنگی و سیاسی جامعه شود.
چندزبانگی و شعر: تحلیل شناختی اشعار شهریار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۴
125 - 145
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر در تلاش بوده تا چندزبانگی و ارتباط آن با شعر را در آثار شهریار بررسی نماید. در چارچوب نظری، از زبان شناسی شناختی – چندزبانگی، شناخت و عاطفه - آناستاسیو (۲۰۲۰)، اروین-تریپ (۱۹۵۴، ۱۹۶۴، ۱۹۶۷) و پاولنکو (۲۰۰۷، ۲۰۱۲) برای تحلیل اشعار استفاده شد. دو شعر ترکی و فارسی از شهریار (در مجموع ۶۱ بیت) به همراه گزیده ای از اشعار وی به عنوان پیکره زبانی پژوهش حاضر انتخاب شد. نتایج این مطالعه نشان داد که واج ها، واج آرایی ها، کلمات، نحو و دستور زبان از یک سو و سنت ها، آداب، وقایع زیستی و عاطفی شهریار از سوی دیگر بستری برای تولید شعر او و درنهایت تصویرسازی را فراهم ساخته است. به عبارت دیگر، شعر شهریار بر اقلیم و زیستگاه او بنا نهاده شده است؛ بنابراین، تمام داشته های شهریار در ضمیر ناخودآگاه ابتدا از آن اقلیم گذر کرده و آن گاه به زبان ترکی و یا فارسی وارد شده است. این پژوهش نشان داد که گرچه شهریار در زبان فارسی اشعار بسیار قدرتمندی دارد؛ اما به دلیل نفوذ اقلیم، بافت و محیط آذربایجان و زبان ترکی در ذهن او، شعر ترکی مورد بررسی در پژوهش حاضر عاطفی تر و از لحاظ زبانی چندلایه ای و از نظر ادبی پیچیده تر از شعر فارسی هم تراز آن شعر است. همچنین با توجه به تعریف آثار فرازبانی، نتایج این پژوهش نشان داد که اگر نتوان ادبیات انگلیسی را بدون جوزف کونراد، ادبیات فرانسه را بدون لپولد سدار سِنگور و ادبیات آمریکا را بدون ولادیمر ناباکوف فرض نمود، نمی توان ادبیات فارسی و ترکی را بدون شهریار متصوّر شد.
کارکردهای بلاغی استفهام انکاری و استفهام تقریری در دفتر دوّم مثنوی معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۴
259 - 288
حوزههای تخصصی:
«استفهام انکاری» با معانی متنوّع هنری، از مباحث مهمّ و پربسامد بلاغت به شمار می رود که به علّت اهمّیّت موضوع مورد توجّه دستورنویسان نیز بوده است. مولانا با نگرش به شیوه بیان در قرآن کریم، معانی عرفانی را از طریق انشاء به خواننده منتقل می کند. شالوده منظومه تعلیمی مثنوی معنوی، ارشاد مخاطب به وحدانیّت حقّ و انکار ماسوی الله است. نقش کارکردهای بلاغی استفهام، به ویژه انکار، در این بهره وری چشمگیر است. در این پژوهش، مبحث بلاغی انکار با معانی هنری آن؛ شامل: نفی ابد، استبعاد، تعظیم، تحقیر، تعجیز، استغنا، یاًس، استهزاء، استمداد، تحسّر و غیره مورد بررسی قرار گرفته و به اهمّیّت کاربرد ادات استفهام، جهت خلق این انگیزه زیبایی شناختی و تفاوت بارز استفهام «انکاری» و «تقریری» پرداخته شده است. بهترین شیوه درک معانی بلاغی، تدبّر در پرسش های قرآنی، کلام محاوره و آثار نویسندگان صاحب سبک است. متأسّفانه، اکثر منابع علوم بلاغی در این موضوع مهم، شرح مبسوط و جامعی ندارند. ۵/۵۹ درصد از پرسش های بلاغی در دفتر دوم مثنوی از نوع استفهام انکاری است که ۴/۶۶ درصد از آن ها مفید کارکرد هنری «نفی ابد» است. این بسامد بالا، به دیدگاه متعالی مولانا در نفی نفسانیّات ارتباط دارد.
الگوهای روایی خاص در نقل حکایت های سماع در رساله های جامع و تذکره های صوفیان از سده ۴ تا ۶ ق(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نقل حکایت یکی از ابزارهای مهم برای تعلیم در متون صوفیه است. یکی از مهم ترین و متفاوت ترین تعالیم صوفیه که در بسیاری از آثار ایشان از آن سخن به میان آمده، سماع است. با بررسی تعدادی از مهم ترین آثار صوفیانه در بازه زمانی سده چهارم تا ششم هجری، آشکار شد که می توان این حکایت ها را در الگوهای سیزده گانه ای جای داد که در این مقاله هریک عنوانی دارند. الگوهای اول تا ششم بسامد بالایی در متون دارند. در رساله های جامع به دلیل ماهیت تعلیمی بودن آن ها، این حکایت ها با مقاصد تعلیمی روایت شده اند، حال آنکه در تذکره ها، این حکایت ها بیشتر با هدف مشروعیت بخشی به سماع و توجیه عمل مشایخ آورده شده اند. بر این اساس، بررسی بسامد هریک از الگوهای پرتکرار در رساله های جامع و تذکره ها نشان می دهد که صاحبان تذکره ها افزون بر بهره گیری از الگوهای رساله های جامع، به دلیل آنکه بر قدرت و درک و دریافت خاص مشایخ تأکید داشته اند، از الگوهای «دریافت دیگر برحسب احوال درونی» و «عمل خارق العاده» استقبال کرده اند و در میان صاحبان تذکره ها، عطار در نقل حکایت ها نوآوری هایی داشته است. همچنین بررسی حکایت های سماع برمبنای الگوهای روایی آشکار کرد که صوفیان برای نقل حکایت های بعضی از مشایخ مشهور خود از الگوهای روایی خاصی بهره برده اند. سه صوفی معروف که حکایت های سماع آنان در متون صوفیه با شواهد مکرر و مشهوری آمده است، جنید، شبلی و ابوسعید ابوالخیر هستند. الگوهای روایی حکایت ها نشان می دهد که صوفیان گرایش داشته اند برای بیان حکایت های هریک از آنان الگوهای ویژه ای به کار برند.
معرّفیِ دست نویسِ نویافته هزار حکایت صوفیان و مؤلّفِ آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵۱
28 - 51
حوزههای تخصصی:
کتاب هزار حکایت صوفیان بر اساسِ سه نسخه خطّی تصحیح و در سال ۱۳۸۹ منتشر شد. نسخه خطّی چهارم آن نیز در سال ۱۴۰۱ در مقاله ای معرّفی گردید. امّا تاکنون نام مؤلّف آن در پرده ابهام بوده است. در گفتار حاضر با شناسایی دست نویس دیگری از این کتاب، بعضی ابهامات مرتبط با این متن روشن می شود. نسخه نویافته هزار حکایت صوفیان در کتابخانه ملّی ملک با شماره ۱۰۴۴ محفوظ است که به خط نستعلیق است و احتمالاً در سده یازدهم هجری کتابت شده است. بنا بر این دست نویس، مؤلّف کتاب هزار حکایت صوفیان اسمعیل بن ابی منصور بن اسمعیل طوسی است که حداقل تا ۵۲۶ق زنده بوده است. کتاب هزار حکایت صوفیان به احتمال قوی در نیمه نخست قرن ششم در حدود سال های ۵۲۵ تا ۵۳۵ق تألیف شده است. همچنین بر این نکته تأکید می شود که نسخه های خطّی متأخّر ممکن است از روی نسخه های کهن و معتبری کتابت شده باشند و اطلاعاتی استثنائی در خود داشته باشند و ابهام ها یا افتادگی های نسخه های کهن را جبران و تکمیل کنند و ازاین رو استفاده از آن ها در تصحیح متون کارآمد و لازم است. در پایان، با توجّه به پیدا شدن دو نسخه خطّی دیگر از کتاب هزار حکایت صوفیان که هرکدام ویژگی ها و امتیازات خاصی دارند خصوصاً آنکه افتادگی ها و خطاهای متن چاپی را برطرف می کنند و نیز با روشن شدن نام مؤلّف آن، یادآوری می گردد که وقت آن فرارسیده است که این متن کهن ارزشمند بار دیگر تصحیح و چاپ و منتشر شود.
La représentation littéraire du trauma dans Le Cri du sablier de Chloé Delaume(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Recherches en Langue et Littérature Françaises Année ۱۹, No ۳۵, Printemps & été ۲۰۲۵
125 - 142
حوزههای تخصصی:
Cette étude s'est efforcée d'analyser la représentation du trauma dans le roman Le Cri du sablier de Chloé Delaume. Elle a cherché à démontrer comment ce roman évoque des émotions universelles tout en reflétant les enjeux sociétaux actuels. L'œuvre de Delaume, qui s'inscrit dans la continuité de la littérature autofictionnelle, plonge profondément dans la psyché humaine et explore à la fois les traumatismes individuels et collectifs. Cette recherche s'est articulée autour d'une question principale : comment les représentations littéraires du trauma se manifestent-elles dans ce récit et quel impact engendrent-elles ? Pour répondre à cette interrogation, nous avons procédé à une analyse minutieuse des techniques littéraires employées par l'auteure et envisagé les modalités mises en œuvre pour transformer ses expériences personnelles de souffrance en véritables témoignages de douleurs collectives. Un bref aperçu des concepts théoriques clés nous a permis d'examiner les manifestations du trauma et les techniques narratives qui enrichissent le récit. Cette étude, par le biais d'une approche littéraire et critique, vise à mettre en lumière la richesse du travail de Chloé Delaume tout en approfondissant notre compréhension des enjeux contemporains liés au trauma dans la littérature, conformément aux défis auxquels nos sociétés font face.
Étude des thèmes dans Tu ne t'aimes pas de Nathalie Sarraute(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Recherches en Langue et Littérature Françaises Année ۱۹, No ۳۵, Printemps & été ۲۰۲۵
175 - 196
حوزههای تخصصی:
Cet article propose une critique thématique de Tu ne t’aimes pas de Nathalie Sarraute, où l’auteure explore les profondeurs de l’identité et de l’altérité à travers un jeu complexe de reflets et de projections entre ses personnages. Elle met en lumière la fragmentation de l’ego, où chaque personnage oscille entre admiration et jugement, à la recherche d’une validation insaisissable dans le regard de l’autre. Sarraute démontre comment l’identité se forme de manière instable, influencée par les perceptions et attentes extérieures, révélant ainsi la tension entre le désir d’être reconnu et la crainte du jugement. Les dialogues et interactions des personnages exposent des contradictions internes marquées par l'ironie, la vulnérabilité et la quête incessante de sens. En juxtaposant admiration et détestation, Sarraute révèle une dynamique complexe où le « moi » se redéfinit constamment en réponse au regard de l'autre. Ce jeu de projections met en lumière non seulement les conflits internes, mais aussi la dépendance émotionnelle et psychologique des individus. Ce texte offre une réflexion approfondie sur l'insécurité intrinsèque de l’individu et propose une analyse universelle de la fragilité humaine face à l'identité et au jugement social. À travers une écriture à la fois subtile et incisive, Sarraute éclaire la lutte perpétuelle pour la reconnaissance et la tension entre dépendance à l'autre et affirmation de soi.
تصویر آرمانی شاه اسماعیل صفوی؛ تأثیر شاهنامه بر ترسیم سیمای شاه اسماعیل صفوی به مثابه قهرمان حماسی در کتاب فتوحات شاهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۲۸
106 - 73
حوزههای تخصصی:
شاهنامه فردوسی متشکل از مجموعه ای از آداب و سنن ایرانی، اسطوره ها، فرهنگ، اصول سیاست وزری، تاریخ و … پیشااسلامی فلات ایران است که به واسطه ارزش و بیان هنری یکی از مهم ترین دلایل ماندگاری چنین مفاهیمی میان ساکنان این اقلیم بوده است. در طول تاریخ، این تأثیر علاوه بر همه ابعاد فرهنگی، بر آداب کشورداری نیز مؤثر افتاد. ازآنجاکه مرز تاریخ و حماسه و اسطوره تا دوران معاصر چندان روشن نبوده است، تصویر شاه آرمانی و قهرمانان حماسی، در اذهان عمومی نیازی تولید می کرد که مورخان و شاعران و … دستگاه های تبلیغاتی هر سلسله و یا هر حاکمی باید بدان پاسخ می دادند. در آغاز دوره صفوی گستره تأثیر چشم گیر شاهنامه، هم بر مردم و هم بر شاه اسماعیل باعث شد، مورخی چون امینی هروی گاه خاسته و گاه ناخواسته از سویی به اتصاف شاه به ویژگی ها و خویش کاری های قهرمانان حماسی ملتزم شود و از دیگر سو با تقلید و الگوبرداری از نحوه و روش انشا در وجوه بلاغی و روایی شاهنامه، به ترسیم سیمای شاه اسماعیل در قالب شاهی آرمانی در کتاب فتوحات شاهی بپردازد.
معرفی نسخه خطی فتوحات جمیله (حماسه ای تاریخی مذهبی در قلمرو عثمانی) و ویژگی های سبکی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن شناسی ادب فارسی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۷)
55 - 78
حوزههای تخصصی:
یکی از زمینههای پیوند امپراتوری عثمانی با زبان و ادبیات فارسی، سرایش فتحنامههایی است به زبان فارسی که در قلمرو زبان ترکی پدید آمده است. نسخة فتوحات جمیله[1] از فتحالله عارف ازجمله این فتحنامههاست در شرح غزوات سلطان سلیمان اول که تاکنون به چاپ نرسیده و حاوی اطلاعات ارزشمندی است درباره فتوحات محمدپاشا و احمدپاشا وزرای سلطان سلیمان در مجارستان. این اثر بهدلیل برخورداری از برخی ویژگیهای رسمالخطی، بلاغی و ادبی درخور توجه است؛ لذا این پژوهش بر مبنای روش توصیفی ـ تحلیلی و منابع کتابخانهای به معرفی ویژگیهای ظاهری، رسمالخطی و ارزشهای ادبی و زبانی این اثر پرداخته است. نتیجه حاصل از این بررسی نشان میدهد که ازنظر ویژگیهای رسمالخطی میتوان نشانههایی از زیباسازی و تزئین خط را بهوسیلة ادغام حرف «نون» با حروف پیشین کلمه، قرار دادن سه نقطه در زیر حروف «سین»، «ی»، «ب» و بر فراز حروفی چون «ف»، «ت» و «ز» مشاهده کرد. املای متفاوت برخی از کلمات نسبت به رسمالخط امروزی نیز شایان توجه است. همچنین، این اثر، ویژگیهای ژانر حماسی در زیرگونه حماسة تاریخیـمذهبی را دارد؛ بنابراین اشاره به شخصیتهای بزرگ اسلامی و باورهای اسلامی و نیز تأثیرپذیری از شیوة بیان و صحنهپردازیهای حماسی شاهنامه فردوسی در آن آشکار است. ویژگیهای سبک خراسانی استفاده از واژگان محاورهای و ساخت ترکیبهای بدیع و زیبا از ویژگیهای بسیار برجسته زبانی آن محسوب میشود. در سطح ادبی و زیباییشناسی در کنار کاربرد تشبیهات نو، کاربرد آرایههایی چون اغراق، مجاز، استعاره و کنایه نمود بیشتری دارد که متأثر از لحن و فضای حماسی است.
تحلیل عوامل شکل گیری استعاره های درباری در خمسه نظامی از منظر استعاره شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۰۵
286 - 317
حوزههای تخصصی:
نظامی شاعری است که بنابر جهان بینی و تجربه های زیسته خود، در پرداخت مفاهیم از استعاره های درباری زیادی استفاده کرده است. او در قرن ششم بنابر موقعیت جغرافیایی گنجه و نبردهای پی در پی در آن و همچنین باور به ایدئولوژی سیاسی کلام اشعری و ارتباطاتی که با ساختارهای سیاسی و نهاد قدرت داشته است، به صورت خودآگاه وناخودآگاه، سروده هایش رنگ و بوی سلطنتی و درباری بسیاری به خود گرفته است؛ به گونه ای که او در پرداخت بسیاری از مسائل از گفتمان سلطنتی و درباری استفاده کرده است که این عامل به نوعی باعث انسجام متنی خمسه شده و ساختار و شاکله خاصی به آن داده است؛ به طوری که استعاره های درباری، به یکی از شاخصه ها ی سبکی برجسته در سطح بلاغی خمسه نظامی تبدیل شده اند و بررسی و تحلیل آن ها می تواند دریچه ای برای شناخت و درک نظام اندیشگانی نظامی تلقّی شود. با توجه به همین موضوع، این پژوهش تلاش دارد با مبنا قرار دادن نظریه استعاره ی شناختی، عواملی که باعث می شود تا اندیشه و ذهن نظامی به سمت و سوی استعاره های درباری پیش برود، مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. نتایج این تحقیق نشان می دهد عوامل جغرافیایی و محیطی، اعتقادی و دینی، تجربی و زیستی از جمله مهم ترین عوامل شکل گیری استعاره های درباری در خمسه نظامی است و با تأثیرگذاری بر فرآیند استعاره سازی در ذهن و اندیشه نظامی، او را به سمت و سوی ایجاد کلان استعاره هایی همچون خدا شاه است وسلاح جاندار است، سوق داده است که موجبات شکل گیری شبکه ای از خرده استعاره ها را در خمسه فراهم آورده است.
تحلیل بوطیقای تصویر در نگاه سوررئالیستی «نیما یوشیج»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۷
83 - 109
حوزههای تخصصی:
نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی، نخستین کسی است که در شعر معاصر به سوررئالیسم، نیم نگاهی داشته است و مؤلفه های سوررئالیسم در برخی از اشعار و تصاویر شعری او قابل ردیابی است. هرچند سوررئالیسم در شعر نیما، جریانی حاشیه ای به شمار می رود، پژوهش حاضر با بررسی مجموعه اشعار نیما به این نتیجه رسیده است که او از نخستین شعرهایش (افسانه و ای شب) تا واپسین آثارش (شب است و ری را) همواره به این مکتب و جریان فکری، متمایل بوده است و برخلاف رمانتیسم و سمبولیسم که در مقاطع خاصی در شعر او بروز و ظهور یافته اند، حضور مؤلفه های سورئالیسم و تصاویر سوررئالیستی در شعر نیما، حضوری مداوم است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است و در پی پاسخگویی به این سؤالات است که آیا نیما به سوررئالیسم گرایش داشته است یا خیر و سوررئالیسم در شعر او، جریانی اصلی بوده است یا جریانی فرعی و حاشیه ای. این پژوهش به دسته بندی تصاویر سوررئالیستی نیما در ده گروه پرداخته است که صحت ادعای گرایش نیما یوشیج به سوررئالیسم را اثبات می نماید.
بررسی و تحلیل جلوه های مکتب رمانتیسم فردی در اشعار «بهزاد» و «پرتو کرمانشاهی»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۷
133 - 162
حوزههای تخصصی:
جنبش رمانتیک، سرآغاز دوره ای تازه در تاریخ تجدّد فکری است. این نهضت که مقدّمات آن از قرن هجدهم میلادی فراهم شد، راه و مسیر تازه ای را گشود تا جویندگان این راه، برای رسیدن به حق و خواسته های خود به دنبال دگرگونی و انقلاب باشند. از سوی دیگر، جنبش رمانتیسم در برابر خردگرایی مکتب کلاسیسیسم، زمینه را برای مکتب های جدید ادبی هموار ساخت. این مکتب، بیشتر متکّی به هیجان، شهود، ذوق و احساسات درونی بود. رمانتیسم در شعر معاصر ایران به عنوان جریان ادبی به بیان احساسات و عواطف فردی در مقابل تحولات سیاسی اجتماعی به کار رفت. «یدالله بهزاد کرمانشاهی» و «علی اشرف نوبتی» (متخلّص به پرتو کرمانشاهی) -دو تن از شاعران کرمانشاه- از جمله شاعران معاصری هستند که مؤلفه ها و اصول مکتب رمانتیسم در اشعار آنان نمود و جلوه قابل توجهی دارد. پژوهش پیشِ رو با روش توصیفی- تحلیلی نشان می دهد که جلوه های رمانتیسم فردی از جمله توجه به طبیعت و عناصر آن، عشق، فردگرایی، نوستالژی ایام کودکی و نوجوانی و روزگار جوانی و پیری، نگاه انتقادی در اشعار این دو شاعر به شیوه هنری و ماهرانه، بازتاب یافته است. شکوه از فقر و تنگدستی و حسرت از دست دادن دوستان در شعر بهزاد و مرگ ستایی در اشعار پرتو از جمله مؤلفه های پربسامد رمانتیسم فردی است.