برای یافتن گویاترین تعبیر معنویت گرا یی های نوپدید، ابتدا باید معنای دین و عرفان را به درستی بررسی کنیم. به نظر می رسد «دین»، تجربة مواجهه با امر قدسی است و لزوم هماهنگی انسان با آن و این مواجهه و هماهنگی، در مجموعة منسجمی شامل ابعاد نظری، عملی و اجتماعی خود را آشکار می سازد. «عرفان» نیز رویکردی شهودی، باطن گرا و غالباً وحدت وجودی است که در بافت دین خاصی قرارمی گیرد و انسان های عارف را به عمق آموزه های رهایی بخش و تعالی آفرین آن دین رهنمون می سازد. با این تعاریف، جنبش های نوپدید معنوی، بیشتر به تعریف و خصوصیات «دین» نزدیک اند تا «عرفان». توضیح آنکه درون مایة اصلی این جنبش ها، «معنویت»، آن هم از نوع «معنویت نوین» است. «معنویت نوین» اعتقاد و احساساتی عمیق نسبت به روح آدمی و ارزش های غیرمادی زندگی انسان است. این نوع معنویت، خود را از دین سنتی مستقل کرده و حتی با آن به رقابت پرداخته است؛ در نتیجه، به دو وجه، «دین» خوانده می شود: یکی با تسامح و مجاز (چرا که همچون دین سنتی، به ارضای نیازهای دینی انسان ها پرداخته است)؛ و دیگری به جهت اینکه کمابیش بر اجزای ذاتی و عرضی مفهوم «دین» مشتمل است.
در میان دانشوران مسلمان به شخصیتهای گوناگونی بر می خوریم که دارای گرایشها و مذاقهای متفاوتند، یکی صرفاً حدیثگر است که هیچ فتوایی و نظری اتخاذ نمی کند مگر آنکه مبتنی بر روایتی از پیامبر یا سلف صالح باشد. دیگری فرهیخته ای عقلگر است که هیچ اندیشه ای حتی تقلیدات را جز به تصویب عقل نمی پذیرد. سومی صوفی اهل ذوقی است که بیش از قال یا حال سر و کار دارد و پیوسته خوش دارد که در وجد و شوریدگی باشد و اگر به تقلیدات یا قلیات می پردازد به دنبال گرایشهای متضاد باور دارند و با سیرهای متفاوت سلوک می کند ، کمتر به چشم می خورند. ابو منصور اصفهانی یکی از این شخصیتهای نادر است که جمود گرایی حنبلیان را با ذوق عارفانه و سماع صوفیانه در آمیخته است.
نظام دنیا در پرتو تضادها و تعارض ها و محدودیت های طبیعی، مستلزم کمبودها، مسایل و حوادث ناخوشایند و رنج های بسیاری برای انسان است. بعضی با نداشتن تحمل و اندیشه مناسب، خود را می بازند و برخی تنها به جنبه های منفی ناملایمات توجه دارند. اما در این میان، افرادی هستند که با اندیشه و درک صحیح در مواقع گرفتاری و سختی ها از پیشامدها و حوادث تلخ زندگی در جهت تربیت و رشد و مقاوم سازی خود کمک می گیرند و داشته ها و ابزارهای رفاهی خود را می نگرند و به جای احساس رنج و اندوه از کمبود و مصیبت زندگی، می کوشند. این نوع برخورد با ناملایمات، مقتضای عقلانیت و مثبت نگری در مواجهه با نابسامانی ها خواهد بود.
مقاله حاضر، به تشریح و ستایش این نگرش و ارزش های آن می پردازد. یکی از نکته های مهم در نگارش این مقاله با توجه به بعضی راهکارها در پیشامد حوادث ناگوار زندگی، پیشگیری از حالت یاس و جلوگیری از افسردگی و کسالت های روحی همگان، به ویژه در دوران جوانی است.
بررسی ارتباط عقل و اخلاق، از مباحث گریز ناپذیر فلسفی در زمینه اخلاق است. فارابی نیز یکی از تأثیرگذارترین فلاسفه مسلمان در حوزه اخلاق است. اما این که از منظر فارابی، عقل چه نقش و جایگاهی در اخلاق دارد، پرسشی است که در این نوشتار در پی پاسخ گویی به آن است. از این رو، ابتدا نظریه عقل از دیدگاه فارابی مطرح می شود. نظریه ای که پایه و اساس آن، بر ارتباط عقل انسانی با عالم مفارق از ماده، به وساطت و فیض عقل فعال گذارده شده است. سپس مفهوم اخلاق از نگاه وی و غایت اخلاق که همان «سعادت» است، تشریح شده، در نهایت، از جنبه های مختلف، جایگاه و نقش عقل را در رسیدن به سعادت بررسی می کنیم. شایان ذکر است که سعادت در دستگاه معرفتی فارابی، یک مفهوم بسیط نیست، بلکه مفهومی مرکب است و برای درک معنای آن، باید ارتباط آن با مفاهیمی چون اراده و اختیار، لذت، معرفت و تعلیم و تأدیب روشن شود. در این میان، پس از تعریف مفهوم عقل و انواع آن از نگاه فارابی، چگونگی بروز و ظهور و نقش آفرینی آن در هر یک از مفاهیم فوق الذکر، روشن شده، مشخص می شود که فارابی بر خلاف برخی فلاسفه اخلاق، فیلسوفی است که جایگاه بسیار پررنگی برای عقل در اخلاق قائل شده است و این مسأله را نیز از مسیرهای گوناگون و با مفاهیم متفاوت، نشان داده است.
موضوع جبر و اختیار انسان یکى از مهم ترین موضوعات در قلمرو تفسیر و فلسفه به شمار مى رود که در گذر تاریخ، همچنان مورد پژوهش اندیشمندان بوده است. برخى از آنان انسان را موجودى مجبور پنداشته اند، ولى جمهور آنان بر دیدگاه اختیار انسان پافشارى دارند. آیات قرآن نیز به دو دسته تقسیم مى پذیرند: دسته اى جبرنمایند و دسته اى دیگر به گونه اى روشن اختیار را ثابت مى کنند. فیلسوفان براى اثبات دیدگاه اختیار، از ادله عدالت و حکمت الهى بهره گرفته اند. در این میان دیدگاه اختیار با چالش هایى روبه رو شده که بارزترین آنها مسائل مربوط به قضا و قدر و علم پیشین الهى به افعال اختیارى انسان است که برخى در برابر آنها با اظهار عجز از پاسخ و پذیرش ایراد، دیدگاه جبر را برگزیده اند. از سوى دیگر در گفتار مفسران و فیلسوفان پرشمارى نیز این موضوعات به گونه اى صحیح تبیین یافته و سخن مخالفان در بوته نقد نهاده شده است. بدین ترتیب پایه هاى دیدگاه اختیار انسان استوار مانده و هرگونه غبار ایراد و اشکال از چهره این دیدگاه برطرف شده است.
در مقاله پیشین، مهدویت از نظر ادیان الهی و دیدگاه دانشمندان مطرح شد و دیدیم که ادیان گذشته و برخی از دانشمندان معاصر، همه بر اصل ظهور یک انسان کامل برای تحقق عدالت و فضیلت و نجات بشر اتفاق نظر دارند و بر این باورند که مهدویت در حقیقت، مژده بهروزی بشر در مقیاس جهانی است، چرا که این تفکر نویدبخش برقراری عدل مطلق در جهان و محو ظلم و تبعیض و زور و تزویر از ساحت زندگی انسان هاست. اگر قرآن را به عنوان سخن گوی تمام پیامبران پیشین و اعجاز ماندگار مذاهب موجود جهان بپذیریم و به عبارت بهتر اگر این کتاب را ترجمان ندای وجدان و مطالبات انسان های آزاده و با کرامت بشماریم، باید به دو رسالت مهم انسان که در این کتاب تشریح شده، گردن نهیم؛ زیرا تمام پیامبران الهی این دو رسالت را سرلوحه دعوت خویش قرار داده اند: یکی معنویت گرایی و دیگری عدالت خواهی است.
سوء برداشت و مطامع دنیوی، هماره باورها و اعتقادات یک جامعه را تهدید کرده، آن را به سوی انحرافات می کشاند. از این رو، ضروری است برای مواجهه و مقابله با آنها راهکارهایی اندیشید تا جامعه را در برابر آنها مصون سازی کرد. در مصون سازی آموزه مهدویت در تقابل با جریان های انحرافی، این سه راهکار مهم، آثار فراوانی خواهد داشت: الف) راهکار فرهنگی: این راهکار بر سه عرصه پژوهش، آموزش و تبلیغ که مترتب بر هم هستند، استوار است. هدف از این راهکار، نهادینه کردن مفاهیم و معارف صحیح در سطح جامعه است، به گونه ای که محلی برای فعالیت های جریان های انحرافی وجود نداشته باشد. ب) راهکار سیاسی: در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، فعالیت هایی توسط حکومت اسلامی در این مسیر انجام می گیرد. ج) راهکار اقتصادی: دولت اسلامی و اصناف و تشکل های اقتصادی در راستای هم برای زدودن انحرافات در حوزه مهدویت به کمک مراکز فرهنگی و علمی می آیند.
قرآن کریم دارای سطوح مختلفی است؛ گاهی قرآن را به عنوان یک «کل منسجم» درنظر می گیریم، گاهی آن را در حد یک سوره تقلیل می دهیم، زمانی یک آیه را درنظر داریم و در نهایت ممکن است به یک واژه از قرآن بسنده کنیم. هریک از این چهار سطح ویژگی ها و ارکان خاصی دارد. چنان که روش تفسیر آیه به آیه شامل آیات قرآن می شود، این روش می تواند به عنوان منطق صوری فهم معنای واژه های قرآنی نیز به کار رود. مقاله حاضر درنظر دارد با طرح منطق صوری واژه های قرآنی، آن را به عنوان روش شناسی کشف معنای مفردات آیات به کار برد.
برخى از روشنفکران دانسته یا ندانسته باورهاى اصیل شیعه را مورد تشکیک و نقد قرار داده و با استفاده از رحمت و رافتحکومت علوى در صددند تا در باورهاى جوانان عزیز کشورمان ایجاد سستى و رخوت نمایند. در راستاى این هدف از جمله مسائلى که مورد خدشه قرار گرفته مساله امامت (شان امام، حجیت و عصمت امامان علیهم السلام) است. به همین منظور این نوشتار جهت پاسخ به این گونه سخنان، مطالبى را در باره فلسفه امامت و جایگاه امامان (ع) در مکتب شیعه و بیان دلائل عقلى و نقلى براى اثبات عصمت امامان علیهم السلام بر اساس کتاب، سنت و عقل ارائه مىدهد تا از این رهگذر، جایگاه و منزلت امام تبیین شده و جداناپذیرى مقام امامت از عصمت، اثبات گردد.
آیاتی از قرآن کریم، از بقای یهود تا قیامت حکایت دارند. در عین حال، آیه 159 سوره مبارکه نساء طبق تفسیر مرجّح، ناظر به پایان عمر یهود در دوران رجعت عیسی است. برای رفع اختلافی که در بدو امر میان این دو مطلب به نظر می رسد، دو توجیه می توان مطرح نمود؛ نخست آن که بقای یهود بعد از رجعت حضرت عیسی بقایی غیررسمی و منافقانه تلقی گردد که تا قیامت ادامه می یابد و دوم آن که با توجه به قرائن قرآنی و روایی که درباره قرب رجعت عیسی با وقوع قیامت موجود است، چنین تلقی گردد که در آیات دسته اول، بقای یهود تا دوران رجعت عیسی تسامحاً بقای ایشان تا قیامت مطرح شده است. با توجه به برخی قرائن، توجیه نخست قوی تر به نظر می رسد، هرچند می توان ترکیبی از دو توجیه را نیز محتمل دانست.