در این مقاله کوشش مى شود پس از به میان آوردن بحث از اصلى ترین مسائل در باب جاودانگى و بقاء زندگى انسان پس از مرگ, یکى از کهن ترین نظریه هاى جاودانگى و بقاء, یعنى خلود و زندگى نفس بدون بدن, در فلسفه و الاهیات اسلامى و مسیحى شرح و تبیین شود. این نظریه در فلسفه و الاهیات, صورت هاى مختلفى را پذیرفته است.
آیا انسان پیش از زندگى این جهانى, اساساً زندگى نفسانى بدون بدن را تجربه کرده است یا نه؟ گذشته از چگونگى پاسخ به این پرسش, آیا آدمى پس از زندگى این جهانى, زندگى نفسانى بودن بدن را نیز تجربه خواهد کرد؟ کسانى که به این پرسش پاسخ مثبت مى دهند دو دوسته اند: دسته اول, زندگى نفسانى بدون بدن پس از این جهان را ابدى و دائمى مى دانند, به گونه اى که نفس و بدن دیگر با هم همسایه و هم نشین نخواهند شد و نفس دیگر چنین لباسى را در بر نخواهد کرد, اما دسته دیگر این مفارقت و جدایى را موقّتى دانسته و معتقدند که بار دیگر نفس و بدن, اما این بار به طور ابدى, با هم مقرون گشته و دیگر جدایى از یک دیگر را نخواهند دید. آنها که به پرسش پیش گفته پاسخ منفى داده اند مصاحبت نفس و بدن را قوى تر از آن مى دانند که یکى بدون دیگرى امکان بقاء داشته باشد, از این رو معتقدند که نفس, هیچ گاه طعم جدایى از بدن را نخواهد چشید; این دو با هم آمده اند, با هم خاموش مى شوند و سرانجام بار دیگر با یک دیگر به زندگى ابدى دست خواهند یافت.
مقاله حاضر به بررسى دیدگاه ملّاصدرا درباره زبان دین و نیز رابطه صفات الهى با ذات خدا و معناشناسى و تفسیر گزاره هاى دینى، به ویژه گزاره هاى ناظر به صفات الهى مى پردازد. پیش از ورود به مباحث اصلى، به بررسى مبانى فلسفى ملّاصدرا در بحث از زبان دین پرداخته شده است; مباحثى نظیر اصالت وجود، اشتراک معنوى وجود، تشکیک در وجود و مراتب هستى و انسان. در پایان مقاله نیز اشاره اى به روش شناسى تفسیر گزاره هاى دینى از دیدگاه ملّاصدرا رفته است.
ملّاصدرا در بحث از رابطه صفات و ذات دیدگاه هاى گوناگون در این باره را بررسى و به عینیت صفات با ذات الهى تأکید مى کند. در بحث از تفسیر گزاره هاى دینى با بررسى دیدگاه هاى گوناگونى همچون حمل متواطى، اشتراک لفظى و الهیات سلبى معتقد به «حمل تشکیکى» مى شود. و در بحث از روش شناسى تفسیر گزاره هاى دینى به نکات مهمى اشاره مى کند که در تفسیر درست و عمیقِ گفتار خداوند تأثیر زیادى دارند.
وحی در نظر ملاصدرا، اتصال و اتحاد روح نبی با عالَم عقل و خیال است. برای اینکه این اتصال صورت گیرد، انسان باید ضمن بی توجهی به امیال حیوانی و نباتی، به ادراک های عقلی روی بیاورد و عقل را بر امیال حیوانی حاکم نماید. در این صورت، قوای عاقله و خیالیه فرصت می یابند تا به کمال خود، یعنی مشاهده عالم عقل و خیال، دست یابند. ملاصدرا برای اثبات این مساله، از مبانی فلسفی خود مانند اتحاد عقل و عاقل و معقول و مراتب وجودی عقل، خیال و حس استفاده می کند و بدین ترتیب نواقص نظریه مشایین را برطرف می نماید