فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۶۱ تا ۱۸۰ مورد از کل ۲٬۳۳۲ مورد.
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۲ شماره ۳۴
9 - 37
حوزههای تخصصی:
از منظر نشانه شناسی فرهنگی، متون در حکم حافظه فرهنگی، محصول شرایط و ارتباطات بینافرهنگی و نمایانگر فرهنگ و نحوه سازمان بندی آن هستند. در طی قرون متمادی، عرفان و تصوف اسلامی در هیئت مجموعه ای از باورها، کردوکارها و رسوم در لایه های اجتماع رسوخ کرد و به تدریج به صورت فرهنگی منسجم بر بستر فرهنگ جامع اسلامی تشخّص یافت. این فرهنگ جدید توانست نظام مندی خود را با استفاده از نظام الگوساز زبان، در قالب ادبیات عرفانی سازماندهی کند. به منظور دست یابی به نظام سازمان ده فرهنگ عرفان و تصوف اسلامی، اولین متن مستقل فارسی این فرهنگ به روش توصیفی - تحلیلی، کاویده شد تا در پرتو آن، سپهر نشانه ای عرفان و مناسبات بینافرهنگی در کشف المحجوب هجویری، شناسایی شود. فرهنگ بازنمایی شده در این کتاب دارای الگویی دوگانه، مشتمل بر «مرکز» با نشانه های منسجمی چون: فقر، باطن گرایی، علمی بودن تصوف، مرقعه پوشی و غیره برای جداسازی دو حوزه خودی از دیگری و «پیرامون» است که پیوسته با دیگران تعامل می کند. بیان جهان نگری خاص صوفیانه و اثبات آن ها در قالب فقهی و کلامی و منابع استنادی آن ها، تدوین اصول، مشایخ و فِرَق متصوفه، رجال و مکاتب مختلف سپهر های کلامی و فقهی و بیان مباحثی چون: صفات خداوند و تقسیم بندی آن ها، موقوفی بودن این اوصاف، توحید خداوند، حدوث و قدم الهی، غنی و بی نیاز بودن او و غیره در کشف المحجوب از فضاهای مرزی است که عرصه تبادلات بینافرهنگی به شمار می آید. این فضای مرکزی و فضای حاشیه ای، شکل دهنده به هویت فرهنگی صوفیه با انسجام درونی و مناسبات پویای بیرونی است.
مطالعه تطبیقی نظریه وحدت وجود عرفانی در شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
151 - 175
حوزههای تخصصی:
حکیم ابوالقاسم فردوسی وحکیم نظامی گنجوی از مثنوی سرایانی که با دانش درست به مبانی معرفت دینی و حکمی ، چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل، با زبان منظوم به شیوایی و هنرمندی و تدقیق، اشعار بلندی را سروده اند؛ اشعاری که گاه در نهایت ایهام و ابهام تنها نصیب تیزبینان حکمت می شود و اشعاری که به صراحت و شفافیت از جهان بینی توحیدی حکایت دارد. هر دو حکیم اگرچه در خصوص یگانه انگاری هستی ابیات بی شماری از خود بجای نگذاشتند اما درعین اختصار، به مداقه ی عقلی و شهودی در خصوص حاق هستی، قرائتی مونیسمی(یگانه انگارنه)نه لزما پانته ایسمی(همه خدا انگاری) از گیتی را به منصه ظهور رسانده اند. از آنجایی که تقدم زمانی حکیم فردوسی برحکیم نظامی وآشنایی و تاثیر پذیری نظامی با حکیم فردوسی ، انکار ناپذیر است، سزاست که تعالی و تساوی و تنازل نظریات حکمی حکیم فردوسی در مقایسه با حکیم نظامی بدرستی تحلیل شود. بایسته است نحوه بیان دو حکیم در حوزه وحدت وجود که هویتی گوناگون دارد، مورد جرح و تعدیل قرار گیرد تا نقاط قوت و ضعف هریک آشکار گردد.در این نوشتار به روش توصیفی تحلیلی تطبیقی با ابزار کتابخانه ی تبلور و چیستی نظریه وحدت وجود به تحقیق می انجامد.
بازنمایی طرح واره های حجمی سیروسلوک در حدیقه الحقیقه و تمهیدات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۴
232 - 262
حوزههای تخصصی:
بر اساس نظریّات زبان شناسان شناخت گرا، آنچه امکان بیان تجارب انتزاعی را فراهم می آورد، تجارب بدنمندی است که از آن ها به «طرح واره های تصویری» تعبیر می شود. با وجود آن که این مقولات بسیار پایه ای هستند، تفاوت در تجارب زیسته باعث می شود افراد طرح واره ها را به شکل های متفاوتی به کار ببرند. سنایی و عین القضات همدانی دو عارف هستند که در زمانی نزدیک به هم می زیسته اند؛ یکی در مرکز ایران و دیگری درخراسان. یکی به عرفان عابدانه گرایش دارد و دیگری عرفانی عاشقانه دارد. با این اوصاف طرح واره هایی که این دو در مورد سیر و سلوک به کار می برند، چه تفاوت ها و شباهت هایی دارد؟ در این پژوهش قصد داریم با بررسی طرح واره های حجمی، شباهت ها و تفاوت های دو عارف را در کاربرد این طرح واره تبیین کنیم. پیکره متنی این پژوهش حدیقه الحقیقه سنایی و تمهیدات عین القضات همدانی است. در این پژوهش روش تحلیل محتوای کیفی غالب است؛ اما از روش های آماری نیز بهره گرفته ایم. در این پژوهش به این پرادخته ایم که در دو اثر چه چیزهایی ظرف هستند، مظروف این ظرف ها چیست و چه تفاوت ها و شباهت هایی در این موارد دارند. یافته ها ما نشان می دهد غلبه بعد معرفتی و تندروتر بودن عقاید عین القضات بستری برای کاربرد بیشتر این طرح واره حجمی در تمهیدات شده است. دو اثر در کاربرد این طرح واره با هم اشتراکاتی دارند که معلول گفتمان عرفانی مشترک در دو اثر است. تفاوت در جهان بینی و نوع مخاطب باعث ایجاد تفاوت هایی در کاربرد طرح واره حجمی شده است؛ برای نمونه نگاه جبرگرایانه تر در تمهیدات باعث شده قاضی از حجم های دایره ای بهره ببرد.
بررسی سطوح تبیینی و ویژگی های زبان عرفان در تمهیدات عین القضات همدانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۴
35 - 80
حوزههای تخصصی:
تحلیل صحیح تجربه های عرفانی میسر نمی شود، مگر با شناخت زبان عرفان و آشنایی با شیوه های بیان تجربه های عرفانی. تجربه عرفانی، نوعی تجربه روحانی است که آن را آگاهی بدون واسطه از طریق ارداک شهودی می دانند و این آگاهی با عقل یا اراده ی فرد و جامعه به دست نمی آید، بلکه مستقیم و بدون واسطه این امور صورت می گیرد. عین القضات برای بیان تجربه های خویش از هردو زبان عبارت و اشارت استفاده کرده است اما تمایل وی به زبان اشارت که همان زبان سکر است و به آن رمز و اشارت و شطحیات گفته می شود، بیشتر است. در این مقاله سعی شده است تا با روش توصیفی-تحلیلی ویژگی های تجربیات عرفانی عین القضات ازجمله: تردید ناپذیری، بیان ناپذیری، تجزیه ناپذیری، واسطه ناپذیری، اطلاق ناپذیری و... با ذکر شواهد و مثال مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. همچنین نشان دادیم که عین القضات چگونه توانسته است با شیوه ها و شگردهای به خصوصی زبان عرفان خویش را در سطوح مختلفی ازجمله: سطح استدلالی، سطح استنادی، سطح تناقضی و سطح محاکاتی و رمزی،تبیین نماید و به تصویر بکشد. تحلیل ها و یافته ها حاکی از آن است که وی بیشتر از سطح تناقضی و محاکاتی یا رمزی بهره برده است. زیرا زبان عرفان بیشتر زبانی رمزی، اشاری و تناقضی است که با رمز و حکایت و تمثیل باید بیان گردد تا تاثیر گذار باشد.
تأویلات عرفا از وقایع و پدیده های طبیعی، تاریخی در رساله قشیریه، اسرارالتوحید و تذکره الاولیا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۴
101 - 132
حوزههای تخصصی:
مقوله «تأویل» یا «هرمنوتیک» از شیوه های متداول قدیمی در خوانش متون، به ویژه متون مقدس بوده است. عرفا و صوفیه کم کم نگاه تأویلی خود را از حوزه آیات قرآن و احادیث فراتر برده اند و به تأویل سایر پدیده ها و وقایع روزمره طبیعی نیز پرداخته اند. ما در این مقاله تلاش کرده ایم تا با کاوش در سه اثر مهمّ عرفانی رساله قشیریه، اسرار التوحید و تذکرهالاولیا، به بررسی آن بخش از تأویلات عرفا از امور غیر قدسی بپردازیم که عارف انواع رخداد های طبیعی و وقایع روزمره را از حالت طبیعی و نظام های قرار دادی متعارف خود خارج می کند و به وضع معنایی جدید مطابق با جهان بینی عرفانی خود می پردازد. برای تبیین هر چه بهتر تاویلات عرفا از آرای هرمنوتیکی مدرن غربی که نقش مهمی را برای فهمنده قائل است، نیز استفاده کرده ایم. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که عارف درصدد انطباق همه امور و وقایع طبیعی با اندیشه های عرفانی و جهان فکری خود است و مدام در پی یافتن بهانه ای برای رفتن از جهان شهود به عالم غیب است .این تداعی ها تأویلی به صورت های گوناگون بلاغی همچون ایهام، اسلوب الحکیم، ایهام دوگانه-خوانی، ایهام تبادر، تشبیه و مجاز رخ می نماید و صوفی با این شیوه ها به توسع تجارب روحی و عرفانی خویش می پردازد.
بررسی مبانی اندیشه ابن عربی در باب معنایابی و معنابخشی زندگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تاریخ تحقیق و ژرف اندیشی در باب «معنای زندگی» به عنوان یک اصطلاح تخصصی در حوزه های علوم انسانی، به سال های پس از جنگ جهانی دوم و اواسط قرن بیستم بازمی گردد. بیشتر دیدگاه های مرتبط با معنای زندگی، بیشتر در متون غربی و در آثار روان شناسان اجتماعی، زبان شناسان و متخصصان نظری حوزه آموزش در همین دوره تاریخی، صورت بندی شده اند. بررسی دیرینه شناسانه مفهوم زندگی و روش های درک معانی آن، خواننده را به آراء و اقوال صاحب نظران و به ویژه فیلسوفان شرق و غرب عالم از ابتدای تاریخ تفکر، همچون تدئوس متز و رابرت نازیک (1938-1974.م) 1 رهنمون می کند. بی گمان، ریشه های بسیاری از یافته های معاصر در باب مقوله معنای زندگی، در اقوال و آراء این دو نظریه پرداز نهفته است. مسئله این نوشتار، حول آرای ابن عربی (560-638ه.ق.)، عارف و صوفی مسلمان، در باب درک معنای زندگی شکل گرفته است. او در قلمرو اندیشه عرفانی و فلسفی خود، به طور مستقیم مقوله معنا و معنایابی زندگی را مطرح نکرده است؛ اما یکی از پیامدهای اندیشه او، مقوله دست یابی به درک معنای زندگی است. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی، پس از ارائه چارچوبی نظام مند از دیدگاه های مرتبط با حوزه معنای زندگی، به بیان ارتباط عرفان و معنا می پردازد و سپس مبانی دیدگاه های ابن عربی را در حوزه معنابخشی به زندگی بیان می کند. مقوله معنا در گفتمان عرفانی ابن عربی، با مفهوم کلمه در سه ساحت انسان، جهان و قرآن، در پیوند است. معنا در مقام هدف با عنصر تأویل و در مقام کارکرد با مفهوم آینه بودگی انسان برای حق و نیز مرتبه کمال ارتباط می یابد. همچنین معنا به عنوان ارزش با اصل وحدت وجود و مقوله شناخت حق و خود و معرفت به نشئه روحانی، در پیوند است. از نظر ابن عربی کارکرد زندگی با داشتن جنسیت خاصی در پیوند نیست و ترکیب انضمامی «معنای زندگی» نیز در اندیشه وی، معادل : الف- عالم خیال و نیز ب- زندگی به مثابه حضور انسان در موقعیت های فردی و اجتماعی در پیوند است. برای یافتن معنای زندگی از طریق اندیشه وحدت وجودی شیخ، می توان از کشفی بودن معنا با توجه به قاعده «النبوه العامه المکتسبه» برای انسان کامل سخن گفت و در عین حال تحلیلی جعل گرایانه از معنا را به کمک اصطلاح «اله المعتقدات» برای معناسازی زندگی انسان حیوانی ارائه کرد؛ بنابراین معنایابی زندگی به روش های طبیعت گرا و فراطبیعت گرا در ساحت اندیشه شیخ، دنبال می شود.
پرتوی نو بر فعل ربطی «اید» در طبقات الصوفیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۵ زمستان ۱۴۰۲ شماره ۳۵
9 - 33
حوزههای تخصصی:
«اید» یکی از کلمات دشوار و ناشناخته در «طبقات الصوفیه» است. این فعل حدود 300 بار در این کتاب به کار رفته و تاکنون تحقیقی جامع پیرامونِ آن انجام نشده است. در نوشتار حاضر، با بررسی دقیقِ کتاب مذکور و جست وجوی اجمالی در برخی متون دیگر، تدقیق در قصه های شفاهی ضبط شده از استان های خراسان جنوبی و رضوی، و همین طور مراجعه به منابع مکتوب گویشی ، زوایای مختلف این فعل به شیوه توصیفی تحلیلی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. براین اساس، «اید» که در برخی منابع موثق به صورت «آید» هم دیده می شود در طبقات الصوفیه سوم شخص مفرد مضارع است؛ دوم شخص مفرد و اول شخص جمع این فعل نیز در آثار خواجه عبدالله انصاری به کار رفته است. برخی صورت های صرفی این فعل، با معانی مختلف، در برخی متون دیگر، نظیرِ «هدایه المتعلمین فی الطب»، «شیرزاد و گلشاد»، «کشف المحجوب»، «شاهنامه»، «دیوان ناصرخسرو»، «ویس و رامین»، «مثنوی معنوی» و «دیوان جمال اصفهانی» نیز دیده می شود. بن مضارع این فعل ربطی، در برخی گویش های ایرانی نیز با صورت های آواییِ ’āy- ، ’ay-، ’ây-، hāy-، hay- و ’ey- کاربرد دارد و در هر شش شخص صرف می شود. افزون بر این ها، فعل مورد بررسی با تلفظ ay در برخی جملات برجای مانده از زبان پارتی (پهلوی اشکانی) هم دیده می شود.
خوانش لکانی مفهوم «درد» و «رنج» در اندیشه مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۴
197 - 232
حوزههای تخصصی:
از مفاهیمی که در متون عرفانی، به ویژه در اندیشه و آثار مولوی جایگاه مهمی دارد، درد و رنج است. نیز باید اذعان داشت که در دانش روانکاوی و در اندیشه های ژاک لکان به دو مفهوم مذکور توجه ویژه ای شده است. لکان توانست با بازخوانی آرای فروید، تقریر نوینی از مفهوم فراسوی اصل لذت داشته باشد که با نام ژوئیسانس شناخته می شود. در این پژوهش کوشیده ایم مفهوم رنج و درد را در اندیشه مولوی با نظرداشت مفهوم ژوئیسانس به شیوه لکانی بازخوانی و نسبت بین ژوئیسانس و فالوس را با تکیه بر سالک به مثابه سوژه روان نژند و مولوی در جایگاه پیر یا مرشد به منزله سوژه مراقب و حضرت حق به منزله دیگری بازنمایی کنیم. این پژوهش به شیوه تحلیل کیفی انجام شده است و با توجه به قراین به دست آمده، نشان داده ایم نخست این که، سالک باید نفس خود را به مثابه اگوی بیگانه کننده شناسایی کند. دوم این که ژوئیسانس درد توأم با لذتی است که به صورت سیمپتوم ظاهر می شود. بستر بروز چنین تجربه ای شطحیات سالک و حیرت همراه با سکوت وی است. سوم این که گفتمان عرفانی بازنمایی کننده گفتمان ارباب است؛ زیرا سالک در این گفتمان ملزم به اطاعت از میل دیگری است. چهارم این که سالک به عنوان سوژه روان نژند و مولوی در جایگاه پیر به منزله سوژه مراقب اند.
نقد و برسی رمان موت صغیر محمد حسن علوان، بر پایه نظریه گفتمان محور ون لیوون(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شخصیت ها در رمان و اثری روایی یا داستانی عنصر مهمی از روایت قلمداد می شوند. این عنصر، افزون بر جنبه ساختاری، ازنظر مضمون پردازی نیز بخش بزرگی از بار ایدئولوژیک داستان را بر عهده دارد. ون لیوون در نظریه گفتمان کاوی خود، به پیوند عنصر شخصیت و گفتمان اثر پرداخته و از نحوه بازنمایی و عدم بازنمایی ایفاگران و ارتباط آن با گفتمان اثر، سخن گفته است. این مقاله باتکیه بر همین نظریه، به بررسی رمان معروف «موت صغیر» از محمدحسن علوان می پردازد. رمانی شخصیت محور که به پردازش زندگی ابن عربی، صوفی مشهور قرن ششم، در قالب روایتی آمیخته از تخیّل نویسنده و واقعیت می پردازد. ابن عربی در سیروسلوک عرفانی و در سفرهایی که برای دستیابی به اهداف و مقاصد عرفانی دنبال کرده، با شخصیت های مختلفی مواجه شده است و راوی داستان نیز باتوجه به صبغه تاریخی اثر و اثرگذاری هرکدام از تیپ های شخصیتی در شکل گیری گفتمان، به بازنمایی آنها باتکیه بر شیوه های مختلف حذف و اظهار پرداخته است. نتیجه نشان می دهد که علوان در اثر خود، در بازنمایی شخصیت ها به گونه فنّی و مطابق با گفتمان اثر عمل کرده است و شخصیت هایی که در خدمت این گفتمان عرفانی هستند، بخش عمده ای از بازنمایی را به خود اختصاص داده و به شیوه های مختلفی به نمایش درآمده اند؛ درحالی که شخصیت های تاریخی، باوجود صبغه تاریخی رمان، سهم کمتری از بازنمایی دارند. روش پژوهش در این مطالعه، توصیفی – تحلیلی است.
بررسی مفهوم وحی و شهادت در شعر و کلام نوروز سورانی (متون مقدس گوران) بر اساس روش پدیدارشناسی هرمنوتیک پُل ریکور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳۳
39 - 67
حوزههای تخصصی:
پدیدارشناسی هرمنوتیک با ورود به حوزه مطالعات دینی، اقتدار متون مقدس را به عنوان یک راهنمای هنجاری با الگوهای مشخص و تعریف شده در پرانتز قرار می دهد. این تعلیق، عرصه ارجاعِ شاعرانه غیرتوصیفی را به جهان می گشاید. رویدادهای بازگوشده درکتاب مقدس به عنوان رویدادهای تاریخی، اکنون از وجود متنی برخوردارند که از منشأ پیشینِ خود فاصله گرفته اند و معانی کنونی شان محصول ثبت آنها در شبکه ای از متون است که به طورمتناوب، یکدیگر را در یک کلِ بینامتنی حمایت و جابه جا می کنند؛ براین اساس کتاب مقدس، پیش از هرچیز گفتمانی است که نظریه کلیِ متن آن را به عنوان حلقه ای در یک زنجیره ارتباطی می فهمد. پُل ریکور در تدوین قوسِ هرمنوتیکی خود با تأکید بر مرحله تبیین انتقادی (نقد ادبی) گذار از اولین تفسیر سطحی و متعصبانه را به خوانشی عمیق ممکن می سازد که در برابر رویارویی با عینیت ایستاده است . در این مقاله با توجه به دیدگاه های ریکور به بررسی مفاهیمِ «وحی و شهادت (گواهی)» در متون مقدس گوران می پردازیم و سپس با تحلیل شعر و کلام مقدس «نوروز سورانی» در این زمینه، سعی در نشان دادن الگوی عینی این مفاهیم در متون مقدس گوران (یارسان/ اهلِ حق) داریم. این تعلیق سبب می شود تا وحی با توجه به ویژگی های منحصربه فرد گفتمان ها و درعین حال از طریق روابط متقابل آنها درک شود. پدیدارشناسی هرمنوتیک پُل ریکور با تأکید بر مرحله تبیین انتقادی موجب می شود تا کتاب مقدس از تفسیرهای ذهنی سازِ وابسته به فرهنگ و نیز از تفسیرهای بنیادگرایانه رها شود و کماکان در جهان مُدرن امروز مورداستناد و استفاده قرار بگیرد.
غزل حافظ؛ متن یا اثر؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
97 - 128
حوزههای تخصصی:
با توجه به نظریه رولان بارت، نظریه پرداز و فیلسوف فرانسوی قرن بیستم در باب تفاوت اثر از متن، پرسش محوری مقاله این است که غزلیات حافظ متن به شمار می آید یا اثر؟ برای رسیدن به پاسخ، هفت سرفصلی که رولان بارت در نظریه «اثر تا متن» خود بیان کرده است بر بستر یکی از غزل های حافظ، غزل ۳۲۴ بر اساس دیوان حافظ به سعی سایه، (با مطلع: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم/ چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم) بررسی شده است. گفتار این مقال از این مصداق یا شاهد مثال، عبور می کند و شواهد کلی تر و عام تری از غزلیات حافظ را نیز به یاری می گیرد. با روش تحلیل متن، و پیاده سازی نظریه رولان بارت بر غزل مذکور، این نتیجه به دست می آید که غزل حافظ، هم متکثر است و هم متناقض نما، هم دارای مدلول های نامتناهی است و هم در ارتباط با دال تجربه می شود؛ هم کالای مصرفی نیست و هم عنصر لذت بخش بودن را در خود دارد؛ هم دارای نیروی آشوبگر ضد طبقه بندی است و هم دارای نمادپردازی است. درنتیجه سزاوار است که جامه متن بر قامت او پوشیده شود نه اثر.
تحلیل روان شناختی کودک در مثنوی مولوی با رویکرد رشد شناختی ژان پیاژه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
271 - 290
حوزههای تخصصی:
خوانش و نقد متون ادب فارسی بر اساس نظریه روان شناسان معاصر، دریچه تازه ای را به روی خواننده می گشاید و از پیوند آثار ادبی با علم روان شناسی پرده بر می دارد . مطابق این رویکرد، در نگرش روان شناسانه مولوی، هویت و شخصیت مستقل کودک با توجّه به ساحت بیرونی و درونی انسان، در دو بُعد رشد جسمی و رشد فکری به طور توأمان مطرح می شود که توقف غیر طبیعی رشد کودک در هر یک از این دو بُعد، موجب نقصان و کاستی بُعد دیگر خواهد شد؛ لذا این مقاله به روش توصیفی - تحلیلی و با رویکرد به نظریه رشد شناختی پیاژه، به تبیین اصول نظری و مراحل رشد پیاژه در مثنوی مولوی می پردازد و یک درک روانشناختی جدیدی از عواطف اولیه ، زبان غیرکلامی گریه ، نماد آفرینی ، طرح واره های اعمال جسمانی و فرآیند درون سازی ، بازی ، جاندارپنداری اشیاء و تقلید کودک را فراروی مخاطب قرار می دهد .
تصحیح و تحقیقِ سبک شناسی رساله عرفانی «وصال احمدی» یا «اواخر حیات مجدّدِ ألْفِ ثانی»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۵ زمستان ۱۴۰۲ شماره ۳۵
83 - 116
حوزههای تخصصی:
رساله «وصال احمدی» یا «اواخر حیات مجدّدِ ألْفِ ثانی» درحقیقت تکمله تذکره ای موسوم به «زبده المقامات» یا «برکات احمدیه باقیه» است که در بابِ زندگی، آثار، احوال و ملفوظات شیخ احمد سرهندی، ملقّب به امام ربّانی و مجدّد ألْفِ ثانی و برخی از خلفا و فرزندان او نگاشته شده است. نویسنده این رساله بدرُالدّین سِرهندی، صوفی و سیره نویس مشهور طریقت نقشبندیه در قرن یازدهم هجری است. بدرُالدّین، این رساله کوتاه و مختصر را در تکمیل و اتمامِ کتاب «زبده المقامات» اثر خواجه محمّدهاشم کِشْمی تحریر کرد که به ناچار از به پایان رساندنِ این کتاب و نَقلِ وقایع و حوادث روزهای پایانی حیاتِ شیخ احمد، بازمانده بود. رساله «وصال احمدی» حاوی اطّلاعاتی موثّق، بی بدیل و گران مایه از آخرین روزهای حیات شیخ احمد سرهندی است که دست اوّل و بی واسطه نقل می شود و برای شناختِ دقیق تر احوال و عقاید او ضروری است. این رساله علی رغم شهرتش نزد مجدّدیان و اهمیّتش در تحقیقات، کم یاب و مکتوم و مغفول مانده است. در این پژوهش تلاش شده تا علاوه بر تصحیح نسخه و افزودن تعلیقات و توضیحات سبک شناسانه، به معرّفی، تحلیل و تبیین جایگاه آن و مؤلّفش در طریقت نقشبندیه مجددیّه پرداخته شود. این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام شده است.
طریق بکتی و حال محبّت با نظر بر رساله گیتا و مثنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
129 - 150
حوزههای تخصصی:
محبّت از جمله مفاهیم محوری در آثار عرفانی هندو و اسلامی است. در تعالیم رساله بگودگیتا به عنوان مهم ترین منبع الهام عرفانی هندو، بکتی به معنای رابطه عاشقانه و از سر ارادت و اخلاص با خدا به عنوان سهل الوصول ترین طریق نجات انسان مورد تأکید است. در مثنوی جلال الدّین محمد بلخی نیز که نمونه ای از آثار عرفانی اسلامی در عصر پختگی اندیشه های صوفیانه است، محبّت (عشق) جایگاهی ویژه دارد و از عالی ترین احوال عارف و از مهم ترین مبانی و اصول تصوّف بشمار می رود. مفهوم محبّت با معرفت نیز ارتباط تنگاتنگ دارد. مقاله حاضر با هدف مقایسه این مقوله در سنّت عرفانی اسلام و هندوئیزم نگاشته شده است. برداشتی از خدا و معرفت او، رابطه محبّت با معرفت خداوند، غایتی که مترتّب بر طریق بکتی یا احوال عاشقانه است و تأثیرات عشق ورزی بر شخصیت محب (بکته)، در رساله گیتا و مثنوی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج حاصل از پژوهش حاکی از آن است که در عرفان هندو، معرفت الهی محصول طی طریق محبّت و در عرفان اسلامی خاستگاه آن است. غایت این هر دو، رستگاری (اتحاد یا قرب محب و محبوب) و تأثیر وجودی آن تحوّل اخلاقی محب است.
نگاهی به معنای زندگی در اندیشه رابعه عدویه با تکیه بر آرای ویکتور فرانکل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: یکی از مفاهیمی که از گذشته های دور تا اکنون ذهن اندیشمندان حوزه های مختلف علوم انسانی را به خود مشغول کرده است، معنا و هدف زندگی و راه های دستیابی به آن است. عارفان مسلمان ازجمله این اندیشمندان هستند که اگرچه به صورت مستقیم به بحث درباره معنای زندگی و مؤلفه های آن نپرداخته اند، با بررسی سخنان و اندیشه های آنان به روشنی مشخص می شود که یکی از دغدغه های اصلی آنها، تبیین معنا و هدف زندگی و راه های رسیدن به آن است.روش: این مقاله با بهره گیری از نظریه معنادرمانی ویکتور فرانکل، به بررسی معنای زندگی و راه های دستیابی به آن از منظر رابعه عدویه، برجسته ترین عارف زن در تاریخ اسلام، می پردازد و درپی یافتن پاسخی برای درک معنای زندگی و مؤلفه های زمینه ساز معنا در اندیشه و باور این عارف بزرگ است.نتایج و یافته ها: براساس یافته های این پژوهش، رابعه نگاهی خاص به زندگی، معنا و هدف آن دارد و درپی دستیابی به معنای غایی است که از نظر او وصال به حق است. او برای رسیدن به این مقصود، اعمالی را انجام می دهد که با نظر فرانکل و ارزش های مطرح شده او هماهنگی و تناسب دارد؛ تحمل رنج ها و سختی هایی که از دوران کودکی برایش اتفاق می افتد، محبت و عشق به خداوند، نگاه متفاوت به رابطه انسان با خدا و ارائه شکلی نو از ارتباط انسان با خدا ازجمله این اعمال هستند. البته تفاوت هایی نیز در موضوع چیستی هدف غایی در این دو دیدگاه وجود دارد؛ برخلاف رابعه که هدف نهایی و غایی زندگی را تقرب الهی و وصال خداوند می داند، فرانکل داشتن هدف در زندگی را برای بهتر زیستن در این دنیا و رهایی از اضطراب و پوچی توصیه می کند.
تحلیل روابط بینامتنی ملفوظات شبه قاره و مجالس (مطالعه موردی مجالس سبعه و فواید الفؤاد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳۳
69 - 99
حوزههای تخصصی:
در قرن هفتم و هشتم هجری قمری آث ار فراوان ی در شبه قاره (هند و پاکستان با نام «ملفوظات» در حوزه ادبیات عرفانی نگاشته شد. وجود برخی اشتراکات میان این متون و مجالس، این سؤال را به ذهن متبادر می کند که آیا ملفوظات به تقلید یا تحت تأثیر مجالس نگارش یافته اند یا آثاری متفاوت هستند؟ مجالس سبعه (629-621 یا 642-637.ق) اثر مولوی و فوایدالفؤاد (722-703.ق) اثر خواجه نظام الدین اولیا نمونه های شناخته شده ای از مجالس و ملفوظات هستند که در این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی آن ها و ویژگی های مشابه و متمایز هریک می پردازیم. این مقایسه با توجه به نظریه بینامتنیّت انجام می شود. فوایدالفؤاد از منظر پیرامتنیّت تنها در نحوه تقسیم بندی نشست ها و نداشتن عناوین داخلی، با مجالس سبعه مشترک است. از لحاظ سرمتنیّت، تعلّق دو اثر به گونه ادبی خاص باعث وجود برخی ویژگی های ساختاری و محتوایی مشترک در دو متن گردیده است. از حیث ارتباط بیش متنی با توجه به وجود اسناد تاریخی، برگرفتگی غیر مستقیم فوایدالفؤاد از مجالس سبعه، محتمل است و گشتارهای کمّی، انگیزه ای وکیفی در فوایدالفؤاد مشاهده شده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که تأثیرپذیری فوایدالفؤاد از مجالس سبعه، جنبه تقلیدی ندارد و با توجه به مشابهت ها، این اثر و احتمالاً سایر ملفوظات، برداشتی آزاد و غیرمستقیم از مجالس سبعه و سایر مجالس هستند.
تحلیل ارتباط کمال طلبی و اضطراب در آثار و اندیشه عطار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۵ زمستان ۱۴۰۲ شماره ۳۵
35 - 61
حوزههای تخصصی:
«کمال طلبی» به معنای تعیین استانداردها و معیارهای بسیار بالا و مطلق اندیشانه در ساحت های مختلف زندگی و فعالیت های انسانی است که برای نائل شدن به هدفی مشخص، در مسیری از پیش تعیین شده تعریف می شود. حرکت در مسیر سلوک عرفانی، مستلزم رعایت ضوابط و اصول مشخصی است تا کیفیت لازم برای رسیدن به فنا و حقیقت مطلق فراهم شود. عطار استانداردها و انتظارات بسیار بالا و دشواری برای سالک مشخص می کند و این حالت، تا ساحت زندگی فردی و اجتماعی سالک نیز گسترش می یابد. «اضطراب» و «کمال طلبی» ارتباط دوسویه و متقابل دارند و ریشه آن را می توان در اضطرابِ وجودیِ شاعر در برخورد با مسیر کیفی و انتزاعیِ سلوک دنبال کرد. «اضطراب» حاصل از هبوط، مطلق بودن ذاتی و همه جانبه خداوند، ناکامی آدمی در حفظ جایگاهش در بهشت و اضطرابِ وابستگی به پست ترین نقطه ممکن، به صورت تلاش برای جبران حدأکثری و اعاده حیثیت انسان در ساحتِ اندیشه عطار منعکس می شود. مهم ترین نتیجه «کمال طلبی» عطار، نگاه مقوله ای یا «همه یا هیچ» است که قرار گرفتن در میانه مسیر سلوک را نمی پذیرد و صرفاً رسیدن به نهایت سلوک را قبول دارد. وسواس مذهبی و تأکید بر اعمال عبادی که فراتر از احکام دینی است، از دیگر نتایج «کمال طلبی» است. عطار با روایت داستانِ «کمال طلبی» بزرگان عرفان و تصوف، دیدگاه اصلی خود را در کیفیت سلوک و چگونگی حرکت سالک، بازآفرینی می کند.
تحلیل جایگاه شمس و مولانا در «کتاب سیاه» اثر اورهان پاموک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
11 - 32
حوزههای تخصصی:
«جلال الدین محمد بلخی» ملقب به مولانا از بزرگ ترین شاعران عارف ایران و جهان است که افزون بر شاعری، جزو متفکران جهان نیز به شمار می آید. افکار و جهان بینی مولانا مورد توجه اورهان پاموک رمان نویس معاصر کشور ترکیه قرار گرفته است . پاموک در رمان «کتاب سیاه»، به آثار، اندیشه ها، زندگی و انسان های پیرامون مولانا، به کرات اشاره کرده است.در پژوهش حاضر با روش تحلیل محتوایی شیوه بهره مندی پاموک از احوال، آثار و اندیشه های مولانا مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. یافته های پژوهش نشان می دهد پاموک رمان «کتاب سیاه» را بر اساس روابط «شمس» و «مولانا» آفریده و حوادث زندگی و تحولات روحی مولانا پس از ملاقات با شمس را با شرح و تفصیل به مخاطبانش بازنمایی کرده است. همچنین مفهوم عرفانی «دیگری شدن» و از خود فاصله گرفتن با تبعیتی از الگوی رابطه «شمس» و مولانا» به یک رویه مکّرر در این رمان بدل شده است. رمان «کتاب سیاه»، هر خواننده ای را به طور مستقیم و غیر مستقیم با مولانا و عرفانِ مولانا مواجه می کند و درباره زندگی و نزدیکان مولانا و ماجراهایی که مولانا در زندگانی خود تجربه کرده، به تأمل وامی دارد؛ حتی خوانندگانی که از پیش، مولوی را نمی شناسند، می توانند با خواندن این رمان، تا حدی با دنیای روحی و معنوی و نیز زندگی عینی مولانا آشنایی یابند، یا اینکه انگیزه ای برای شناخت و درک جهانبینی مولانا پیدا کنند.
صورت بندی گفتمانی گزاره های فاتالیستی در شعر حافظ (با تأکید بر گفتمان عرفانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شعر حافظ به دلیل انباشتگی از ایهام ها و استعاره هایی که وجه صراحت گریزی و سیالیت آن را دوچندان کرده، بیشترین قابلیت را برای بررسی از منظر تحلیل گفتمان دارد. بررسی گزاره های فاتالیستی در شعر حافظ، فراتر از دلالت ظاهری آنها بر سرنوشت باوری افراطی، ارتباط این گزاره ها را با واقعیت های اجتماعی، سیاسی، ایدئولوژیکی زمان روایت متن و عواملی مانند «بافت تاریخی» و «روابط قدرت در جامعه» آشکار می سازد. پژوهش حاضر با در نظر گرفتن گفتمان فاتالیزم در شعر حافظ به مثابه برساخته ای از ارتباط ساختار و بن مایه های شعر وی با عوامل برون متنی، کوشیده است صورت بندی جدیدی از آن به دست دهد که با آزاداندیشی و دیدگاه های منتقدانه حافظ سازگار باشد. این مقاله به روش توصیفی- تحلیلی نگاشته شده است. بررسی ها نشان داد که حافظ در پس صورت متن و فراتر از عبارات ظاهری شعرش که از تسلیم در برابر تقدیر سخن می گوید، درصدد برساختن گفتمانی انتقادی ازطریق بهره برداری از زبان، برای ایجاد تغییر در ساختارهای کلان اجتماعی و مبارزه با نهادهای قدرت و ایدئولوژی های وابسته به آنهاست. وی در روند یک بازی زبانی، ضمن بسط ایدئولوژی محبوب خود در روکشی از فاتالیزم، هدفی فراتر از اشاعه تقدیرگرایی را در شعر خود دنبال می کند و می کوشد با بازتولید و القای پیام و معنایی جدید از تقدیرگرایی در ذهن مخاطب، از دامنه هژمونی گفتمان های زهدگرا و شریعت مدار در عصر خود بکاهد.
تمثیلات وحدت وجودی مبتنی بر بازنمایی کثرت و وحدت در اشعار شمس مغربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
325 - 351
حوزههای تخصصی:
اندیشه وحدت وجود در تاریخ عرفان اسلامی با نام ابن عربی پیوند خورده است و قدرت نفوذ این اندیشه تا جایی است که می توان ادعا کرد پس از ابن عربی هیچ نوشته یا سروده ای درباره عرفان نیست که به نوعی این اندیشه را نمایندگی نکرده باشد. بحث وحدت و کثرت که از مهم ترین مباحث در ارتباط با اندیشه وحدت وجود و مفهوم تجلی است به دلیل خاصیت متناقض نمایی آن برای تبیین و توضیح محمل تمثیلات متعددی در آثار ابن عربی و شارحان او بوده است. در این تحقیق که به روش توصیفی تحلیلی صورت گرفته است انواع این تمثیلات در اشعار شمس مغربی که از مشهورترین شاعران وحدت وجودی در شعر فارسی است مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. با توجه به تأثیرپذیری قابل توجه شمس مغربی از ابن عربی و آثار او مشخص شد که اکثر تمثیلاتی که او درباره وحدت و کثرت استفاده کرده است ریشه در آثار خود ابن عربی دارد و او کمترین تصرفات شاعرانه را در این تمثیلات انجام داده است زیرا نحوه استفاده ابن عربی از این تمثیلات بسیار دقیق بوده است و هر گونه دخل و تصرف در آنها از سوی مغربی می توانست به تحریف مفاهیم بینجامد.