فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۱۶٬۸۹۸ مورد.
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۸۱
101 - 132
حوزههای تخصصی:
استعاره مفهومی رویکردی نوین به متون ادبی است که با کمک آن می توان از راهبرد و تجربه موجود از مفاهیم عینی به درک مفاهیم انتزاعی رسید و در نهایت، اندیشه های پنهانی نویسنده را برای مخاطب آشکار کرد. از آنجا که زبان عرفان، زبان رمز و اشاره است، بنابراین گاه شاعر، قالب این قواعد را برای بیان اندیشه ها و تجربه های خود تنگ می بیند و از ابزار استعاره بهره می گیرد. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی در نظر دارد به بررسی استعاره مفهومی عشق در دفتر چهارم مثنوی معنوی بر اساس نظریه لیکاف و جانسون بپردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که همانند شدن عشق به آتش، غیرت، کشتی، نور، چوگان و زندگی در لایه های پنهان ذهن مولانا وجود داشته و به وسیله این مفاهیم عینی، مفهوم انتزاعی «عشق» را برای مخاطبان خویش، مفهوم سازی و ملموس کرده است. همچنین خاصیت ترک نام و ننگ در راه عشق، رسیدن به فنا و بی خودی، گذرا بودن عشق، بی قراری و باختن در عشق و در نهایت راز بودن و وحدت و یکپارچگی عشق در دفتر چهارم مثنوی، دیدگاه و اندیشه مولانا و تأکید و توجّه وی را به این مقوله عرفانی نمایان ساخته است.
بررسی کارکردهای نمادین و اسطوره ای طعام و نوشیدنی هایِ قدسی در تشرّف عرفانی: با محوریت کشف الاسرار روزبهان بقلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۸۰
13 - 44
حوزههای تخصصی:
کنش های جسمانی چون خوردن و آشامیدن از جمله مأکولات غیرعادی در «کشف الأسرار» روزبهان بقلی است که دارای کارکردهای بلاغی خاصی است و در قالبِ مکاشفات کتاب نیز تکرار شده است. «نوشیدنِ اسم اعظم»، «خوردنِ روغنِ بنات النعش»، «خرمای نبوی»، «دریاآشامی» های متعدد و مواردی مشابه از این دست، تصاویرِ غریب و بعضاً ناآشنایی هستند که روزبهان در روایتش از تشرّف به عالم تصوّف از آن ها می خورد و می آشامد و یا شاهد تحققِ این مصادر در شخص دیگری است. در روایت روزبهان هر بار پس از مواجه با این مأکولات، گشایش یا دستاوردی در روند تشرّف حاصل می شود. تکرار این فضا در مکاشفاتِ روزبهان، شباهت در خور تأملی با الگوهای روایی در اساطیر دارد. برهمین اساس این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و با محوریتِ «کشف الاسرارِ» روزبهان به بررسی و تحلیل کارکردهایی که در طعام ها و نوشیدنی های قدسی در تشرّف عرفانی وجود دارد، پرداخته است. نتایج نشان می دهد که جلوه های این کنش با عبور از معانی قاموسی بر کارکردهای نمادین و اسطوره ایِ این مأکولات متمرکز است. این دسته از مأکولاتِ قدسی در نظام فکری روایی روزبهان، ابزار عبور از موانع سلوک، عاملی برای تحوّلات روحی و اتصال به حقایق برتر است. این کاربردِ نمادین از مأکولات قدسی در بستر تشرّف های عرفانی، پیوندی است میان سنت های روایی در عرفان و الگوهای رواییِ کهن در اساطیر.
اثرگذاری شگردهای روایی در تعامل با مخاطب و بهبود کیفیت القای مفاهیم آموزشی و تربیتی در داستان قلب زیبای بابور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادبیات کودک و نوجوان، افزون بر ایجاد لذت و سرگرمی، ارتقای ذهنی و تفکر انتقادی خواننده موجب می شود. جمشید خانیان از نویسندگان برجسته ی ادبیات کودک و نوجوان در ایران با بهره گیری از شگردها و تکنیک های روز نویسندگی در آثار خود به انتقال و القای مفاهیم آموزشی و تربیتی کودک و نوجوان کمک کرده است. در این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی به شگردهای داستانی برای آموزش و تربیت مخاطبان در داستان قلب زیبای بابور از این نویسنده پرداخته شده است. بررسی ها نشان می دهد در این داستان، ابتدا با بهره گیری از عناصر گوناگون چون گفت وگو با مخاطب، بالابردن اعتمادبه نفسِ او و اظهارنظر بدون قطعیت، بستری امن، برای آموزش و تربیت مخاطب فراهم شده است. سپس راوی با شگردهای روایی همچون پرسیدن نظر مخاطب، بهره گیری از زمینه های فرهنگی مشترک، رفع ابهام، تأکید، آموزش از طریق نمادها یا مفاهیم متقارن و گاه متضاد، تعلیق و... مخاطب را در تولید و تداوم روایت با خود همراه می کند و مفاهیمی چون: اهمیتِ دانستن و کسبِ آگاهی ، شیرینیِ کنجکاوی، کسب راهکارهایی برای رسیدن به پاسخ پرسش ها، سودمندی راهنمایی گرفتن از بزرگان و مهم تر از همه شگردهای داستان نویسی و... را به مخاطب آموزش می دهد. همچنین چند راوی داشتنِ داستان و آزادی مخاطب برای پیش بینی پایان داستان، بیانگر توجه به مخاطب و شکستن قدرت راوی است. بنابراین خانیان موفق شده است در این اثر داستانیِ تکنیکال، با ایجاد رابطه ای دوسویه بین راوی و مخاطب و سهم دهی به مخاطب، مفاهیم ارزشمندی را آموزش دهد.
خشونت کلامی در حدیقه سنایی غزنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹
189 - 226
حوزههای تخصصی:
حدیقه الحقیقه به عنوان یکی امهات آثار ادبی و عرفانی و از جریان ساز ترین آن ها، ظرفیت های پژوهشی بسیاری دارد. از جمله موضوعات قابل تأمل در حدیقه بحث زبان آن است. زبان حدیقه به مانند بسیاری دیگر از آثار ادبی عرفانی به شکلی غیر رسمی و نزدیک به زبان محاوره سروده شده است. این نزدیکی به زبان محاوره زمینه ورود برخی از اشکال ناخوشایند زبان را فراهم آورده است.که می توان آن ها را مصداق خشونت زبانی دانست. در این مقاله که به روش تحلیلی صورت گرفته است ابتدا مصادیق خشونت کلامی چون؛ ناسزا و دشنام، تشبیه به حیوانات، خانواده و زن ستیزی، حقیقت خودستایی و تحقیر دیگران و موارد مشابه در حدیقه استخراج شده و سپس در پیوند با گفتمان عرفانی و شرایط زیستی شاعر و همچنین واقعیت های سیاسی و اجتماعی عصر شاعر تحلیل شده است. و در پایان به عوامل احتمالی بروز چنین نوع زبانی پرداخته شده است. بنظر می رسد؛ علل ظهور خشونت کلامی در حدیقه را اولاً باید به مخاطب آثار صوفیه که عموماً عوام بودند مرتبط دانست. وجود مخاطب عام آزادی بیشتری در استفاده از ظرفیت های زبان به شاعر داده است. دلیل دیگر وجه تعلیمی ادبیات عرفانی است. ادبیات تعلیمی در مقایسه با انواع دیگر ادبی از چاشنی خشونت بیشتری برخوردار است. حیات فردی شاعر و انحطاط اخلاقی جامعه از دیگر عواملی است که در بسامد بالای خشونت در حدیقه مؤثر افتاده است .
تأملی تطبیقی بر سوگماد و خدا در اکنکار و عرفان اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹
311 - 370
حوزههای تخصصی:
اکنکار از جمله شبه معنویت ها و عرفان واره های التقاطی و مصرفی پرطرفدار آمریکایی است. فردگرایی، آزادی از التزامات شریعت محور، و پاسخگویی به نیازهای معنوی «سفارشی سازی شده» از عوامل اصلی اقبال به چنین آیین هایی در جوامع غربی و حتی اسلامی است که برای مواجهه و مقابله با آن باید در ابعاد مختلف مورد بررسی های عمیق و دقیقی قرار گیرند. هدف این پژوهش، تحلیل تطبیقی مفهوم «سوگماد» در آیین اکنکار و مفهوم خدا در عرفان اسلامی است تا وجوه اشتراک و افتراق این دو نظام فکری در حوزه خداشناسی عرفانی و الهیات تطبیقی را تبیین کند. بر این اساس با روش پژوهش تحلیلی-توصیفی و مطالعه اسنادیِ آثار اختصاصی رهبران اکنکار و متون کلیدی عرفان اسلامی، مفاهیم بنیادین هر دو جریان در چارچوب الهیات تطبیقی واکاوی شده اند. یافته های تحقیق مبین این است که سوگماد در اکنکار به مثابه یک جریان انرژی و «حقیقت غایی غیرشخصی» تعریف می شود که از طریق تجربه های سوبژکتیو (سفر روحی) و راهنمایی «استادان زنده» ادراک پذیر است. این مفهوم فاقد صفات شخص وارگی (اراده، علم) و مبتنی بر پلورالیسم مطلق معنوی است. در حالی که در عرفان اسلامی، خداوند ذاتاً شخصی، متعالی، و در عین حال حاضر در تجلیات هستی(وحدت وجود) است. اشتراکات ظاهری دو نظام، شامل تأکید بر وحدت حقیقت و تجربه گرایی عرفانی است، اما تفاوت های بنیادین در مبانی هستی شناختی(شخصی/غیرشخصی)، انسانشناختی(اطاعت پذیری/استقلال معنوی)، و معرفت شناختی(وحیانی/انسان مدار) آنها را در تقابل جدی قرار می دهد. علی رغم استفاده اکنکار از اصطلاحات مشابه عرفان اسلامی، ماهیت غیرشخصی سوگماد، نبود التزام به شریعت، و تفسیر ابزاری از معنویت، موجب تمایز ریشه ای آن از الهیات و عرفان اسلامی می شود.
تمثیل مرگ اختیاری در مثنوی مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹
149 - 188
حوزههای تخصصی:
بحث مرگ یکی از مهم ترین بنیان های فکری مولوی است که با عناوین گوناگون مطرح شده است. او سعادت انسان ها را در تزکیه نفس و مرگ رذایل پیش از اجل مسمی می داند. مولوی معتقد است کسانی که مرگ ارادی برگزینند انتقال روح هنگام مرگ طبیعی ندارند زیرا پیش از مرگ، روح آنان به خاطر تحصیل حاصل در عالم قدس جای دارد. او در کتاب مثنوی، شخصیت هایی همچون پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) را بهترین الگو برای طریق موت ارادی می داند و نه تنها مرگ اختیاری را منافی نابودی دانسته بلکه به تبیین تکاملی آن به عنوان سنگ محک، ابزار تحول و غنیمت الهی پرداخته با عناوینی مانند: آب حیات، دریای اسرار الهی، عشق، نور، آزادی، گنج، هدیه ی الهی، جاودانگی، تولد دوم، مرگ بی مرگی، برگ بی برگی، منادی وحدت، فقر و فنای فی الله و ... از آن یاد کرده مراتب کمال آن در انا الحق حلاج دیده است. این مقاله به شیوه ی تحلیلی- توصیفی، نکات ظریف و عالمانه و نگرش تمثیلی مولانا به مرگ اختیاری که خاص عارفان و واصلان است، بررسی کرده است. جامعه ی آماری پژوهش کتاب مثنوی مولوی و نمونه های آماری بخش هایی از کتاب مذکور است که به مرگ اختیاری اشاره کرده است. روش گردآوری اطلاعات اسنادی و کتاب خانه ای است. یاسخ پرسش این تحقیق، رسیدن به مصادیق تمثیلی مرگ اختیاری در مثنوی است.
«خوانش تطبیقی دو نمایشنامه «سیاوش و سودابه» و« از خون سیاوش» با استفاده از نظریه تراروایت ژرار ژنت»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبیات تطبیقی دوره ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۳)
125 - 146
حوزههای تخصصی:
برگرفتگی از گذشته و بازتاب معاصر آن در متون جدید برای حفظ پیوستگی میان انسان هایی که روایت جزئی جدانشدنی از زندگی شان است، همواره و در میان تمام ملل مورد توجه بوده است. با بررسی و مطالعه تاریخ ادبیات نمایشی ایران و جهان در می یابیم که نحوه استفاده و نمود متون کهن در این آثار، غالبا از طریق اقتباس های ادبی صورت پذیرفته است. در میان متون ایرانی نیز آنچه توجه را جلب می کند، استفاده مکرر از داستان های شاهنامه و اقتباس از آنها در نگارش متون جدید است. این پژوهش به صورت موردی به مطالعه دو اقتباس صورت پذیرفته از داستان سیاوش خواهد پرداخت که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند: سیاوش و سودابه که توسط گئورگ دارفی، نویسنده ارمنی الاصل، و از خون سیاوش که توسط محمود کیانوش، نویسنده ایرانی، به نگارش در آمده اند. این اقتباس ها به صورت انفرادی تحلیل و سپس به صورت کلی و به کمک تحلیل تراروایتی-بیش متنی ژرار ژنت مورد بررسی قرار خواهند گرفت. آنچه در انتها توجه ها را به سمت خود جلب می کند، خوانش امروزی تفاوت ها، شباهت ها و ظرفیت های دو متن فارسی و ارمنی است که با رویکردهایی مختص به خود، دست به اقتباس از متنی واحد و در قالبی واحد زده اند که نگاهی دوباره به آنها می تواند برای خلق متون جدید نیز راهگشا باشد.
بررسی آزمون های پهلوانی گرشاسپ در گرشاسپ نامه اسدی طوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۸۱
163 - 192
حوزههای تخصصی:
سفر قهرمان در اساطیر جهان همواره با خطرها و آزمون هایی مواجه بوده است و پهلوانان جهان همواره تلاش کرده اند از این موانع عبور نمایند تا به پیروزی بزرگ، امتیاز ویژه، مقام بلند، ازدواج با شاه دخت و غیره برسند. گرشاسپ در اساطیر ایران یکی از پهلوانانی است که شرح پهلوانی او، به ویژه مبارزه اش با اژدها، از بن مایه هایی است که داستان قهرمانی و مبارزه او دیگر پهلوانان ایرانی را نیز تحت تأثیر قرار داده تا به حدی که عده ای اژدهاکشی دیگر پهلوانان را متأثر از مبارزه او با اژدها می دانند. این قهرمان، همانند تمام قهرمانان اساطیری جهان، در مسیر پهلوانی خود موانع و آزمون های بسیاری داشته است. هدف این تحقیق بررسی موانع و آزمون های سفر گرشاسپ در گرشاسپ نامه اسدی طوسی است. آزمون مواجه با پری، مبارزه با اژدها، گذر از بیابان، گذر از آب، آزمون های چندگانه ضحاک، آزمون معنوی برهمن، آزمون کمان کشی پادشاه روم برای گرشاسپ و موارد دیگر از آزمون هایی هستند که شواهدی از آنها را می توان در گرشاسپ نامه اسدی طوسی پیدا کرد.
واکاوی دلالت رنگ سبز در شعر أمل دنقل و قیصر امین پور با تکیه بر رمزگان زیبایی شناختی پی یر گیرو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
155 - 179
حوزههای تخصصی:
نشانه شناسی پی یرگیرو به عنوان یک نظریه گفتمان محور، نشانه های زبانی را در متن بر اساس رمزگانی که بدان ها تعلق می گیرد مورد واکاوی قرار می دهد. رمزگان زیبایی شناختی در الگوی گیرو بر اساس نشانه های القائی در شعر که با خیال و عواطف انگیخته شده سرو کار دارد لذا به نشانه های چند معنایی و مبهم، که ذهن و روان انسان با آن مواجه است، چهارچوب مشخصی می دهد که در این حالت تحلیل گر با نشانه هایی روبه رو است که به شکل نظامی در آمده اند. رنگ سبز از جمله نشانه هایی القائی و انگیخته شعری در شعر قیصرامین پور و أمل دنقل دو شاعر نامی عربی فارسی است که با خلق فضای تخیّل آمیز و ایجاد تقابل های دوگانه سبب زیبایی و تضمن معنایی وبعضا چند معنایی می شود. از این رو مقاله حاضر می کوشد تا با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی دلالت رنگ سبز را در شعر أمل دنقل و قیصر امین پور به عنوان یک نشانه زبانی چند لایه در سایه رمزگان زیبایی شتاسی پی یر گیرو تحلیل کند. نتایج پژوهش نشان می دهد که رنگ واژه سبز در آراء دو شاعر از اهمیت ویژه ای برخودار است و در مواردی از این رنگ به عنوان نماد عواطف و احساسات قلبی و همینطور عنصر معنوی و قدسی یاد می کنند. با توجه به معنای اصلی رنگ سبز به عنوان نماد طبیعت، هر دو شاعر در مقام مقایسه بین روستا و شهر، ضمن برتری دادن روستا بر شهر، آرامش و آسایش را از جمله نشانگان رنگ واژه سبز قلمداد می کنند.علاوه بر این رنگ واژه سبز درآثار مورد مطالعه نماد زندگی، امید، باروری، تازگی و زنده دلی است که هر کدام برای بیان مقاصد و افکار منحصر به فردی در قالب «خیزش و زایش»ارائه گردیده است.
ناهمترازی تشبیهات در داستان های معاصر فارسی و عربی (با تأکید بر آثار مستور، پیرزاد، الراهب و بیطار)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
1 - 23
حوزههای تخصصی:
از آغاز شکل گیری فمنیسم، به ویژه در شاخه زبانشناسی آن بر ماهیت ذاتی«زبان» و نسبت آن با جهان و گفتمان «مردسالارانه» تأکید می شود و یکی از راه های برون رفت از معضل در حاشیه بودن زنان را، فاصله گرفتن از زبان مردانه و پایه ریزی سبک و زبان زنانه می دانند. منتقدان فمنیست، ایده تفاوت زبان زنانه از زبان مردانه را مطرح کرده اند. در این نوشتار، صحّت و سقم این ادّعا، با هدف سنجش تشبیهات نویسندگان زن و مرد در دو زبان فارسی و عربی(در داستان ها) با توجّه به عامل «جنسیّت» بررسی شده است. به این منظور، از چهار نویسنده مشهور مرد و زن ایرانی و سوری آثاری انتخاب شده و تشبیهات آن به روش توصیفی تحلیلی از منظر همگرایی و واگرایی در تناسب با جنسیت نویسنده بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد تشبیهات جنسیت زده در آثار مستور، پیرزاد و بیطار پرکاربرد است؛ به علاوه، تشبیهات همگرا با جنسیت نویسنده، درآثار مستور و پیرزاد دیده می شود. در مقابل، الراهب و بیطار در کاربرد تشبیهاتی که از زبان شخصیت مرد در داستان بیان می شود، کنشی واگرایانه داشته و از جنسیت خود فاصله گرفته اند. در مجموع در صورتی که نام پیرزاد و مستور از کتابشان حذف شود، مخاطب می تواند با تمرکز بر ساخت و کاربرد تشبیهات، جنسیت نویسندگان را حدس بزند.
هوش مصنوعی و سرآیندگی؛ تأملی فلسفی - اخلاقی در بازتولید شعر مفاخر ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی پرسش هایی پیرامون امکان و جواز اخلاقی تولید محتوا توسط مدل های زبانی می پردازد. یکی از پرسش های اساسی این است که آیا یک مدل زبانی می تواند به صورت اخلاقی مجاز باشد که اشعاری را به شاعری بزرگ، مثلاً خیام، بسراید؟ این اقدام چه تأثیری بر میراث تاریخی و منحصربه فرد خیام دارد که می تواند به مثابه یک وجود تکین، تکرارناپذیر و تمام شده تلقی شود؟ در این راستا، این پژوهش به بررسی این مسئله می پردازد که آیا چنین فعالیتی به نوعی نقض مالکیت فکری خیام محسوب می شود یا خیر. باتوجه به این مسائل، این مقاله به ارزیابی جواز انتشار مجموعه ای از اشعار می پردازد که توسط یک مدل زبانی و به سبک شاعری دیگر تولید شده است. همچنین، این پژوهش به این پرسش می پردازد که آیا جامعه به دوره ای وارد می شود که لازم است رویکرد خود را نسبت به تاریخ مندی چهره های بزرگ ادبی تغییر دهد. این مقاله، که پژوهشی فلسفی است، از برخی روش های رایج در حوزه مطالعات فلسفی، ازجمله تحلیل مفهومی، استدلال ورزی و آزمایش های فکری بهره می برد. افزون بر این، برای تکمیل این بررسی، از یک آزمایش تجربی در تعامل با مدل زبانی نیز استفاده شده است. در بحث های فلسفی، از نظریه هایی که بر عاملیت غیرانسان ها، به ویژه در فناوری ها، متمرکز هستند، مانند نظریه کنشگر - شبکه در مطالعات علم و فناوری، استفاده می شود. مباحث اخلاقی مطرح شده در این مقاله در حوزه اخلاق کاربردی قرار می گیرند؛ بااین حال برای تدوین استدلال ها از نظریه های اخلاقی هنجاری نیز استفاده می شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که هوش مصنوعی قادر است نگاه ما را به تاریخ مندی آثار و مفاخر ادبی تغییر دهد و از منظر اخلاقی- فلسفی می توان فضا را برای بازتولید موجه و مشروط آثار و مفاخر ادبی فراهم کرد. این نتیجه گیری، ضرورت تدوین سیاست هایی برای تنظیم گری هوش مصنوعی در حوزه بازتولید آثار ادبی را برجسته می سازد. در پایان این مقاله، به برخی از این سیاست ها اشاره خواهد شد.
بازخوانی زیست صوفیانه خاقانی بر پایه تناظر زندگی- اثر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خاقانی ازجمله شاعرانی ا ست که نسبت او با تصوف همواره محل مناقشه بوده است. نبود وابستگی رسمی وی به خانقاه یا طریقت، از یک سو تردید در تصوف او را دامن زده است و ازسوی دیگر، امکان بازخوانی تازه ای از سلوک عرفانی خودبنیاد و غیرنهادی او را فراهم می سازد. مقاله حاضر به منظور بازنمایی ساحت های صوفیانه در زندگی و آثار خاقانی، بر آن است با روش توصیفی تحلیلی، از سطح مضمون گرایی فراتر رود و تصویری نظریه مند از زیست صوفیانه وی ارائه دهد. این پژوهش با تحلیل بستر تاریخی اجتماعی تصوف در قرن ششم قمری آغاز می شود و سوگیری خاقانی را در مواجهه با جریان های اصلی تصوف تبیین می کند. سپس، زندگی شخصی خاقانی در چهار منزل سلوکیِ طلب، دنیا، خلوت و شهود تحلیل می شود؛ مراحلی که با تجربه هایی همچون شاگردی، حضور در دربار، حبس و سفر حج متناظرند. بخش اصلی این پژوهش با اتکا بر تحلیل ساختاری و محتوایی آثار منظوم و منثور خاقانی نشان می دهد که سلوک وی نه تنها در مضمون، بلکه در فرم و معنای آثار او حضوری بارز دارد؛ به گونه ای که مفاهیمی مانند فقر، فنا و وحدت در منظومه ای منسجم و غیرتقلیدی از عرفان شخصی و زیسته او بازتاب یافته اند. یافته های پژوهش مؤید آن است که تصوف خاقانی را باید در قالب دو ساحت متداخل «زندگی» و «اثر» بازشناسی کرد؛ ساحاتی که تصوف را نه از رهگذر وابستگی نهادی، بلکه از یک سو در سطح تجربه شخصی و ازسوی دیگر در سطح آثار او نمایان می سازند. در پرتو این دوگانگی، خاقانی به عنوان نمونه ای از صوفی بی خانقاه و دارای طریقت خودبنیاد و غیرنهادی، شایان معرفی ا ست.
تبیین صورت بندی ساختاری قالی های محرابی مغولان هند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
9 - 30
حوزههای تخصصی:
هنر اسلامی در هندوستانِ عهد مغول به واسطه کارگاه های منسجم سلطنتی و با نظارت و حمایت دربار تعالی یافت. فرش بافی در این عهد با حُسن توجه پادشاهان، در ایالت های سلطنتی هند رونق گرفت. ازاین رو برخی تولیدات کارگاه های بافندگی فرشِ مبتنی بر ساختار قالی های محرابی، نسبت به نظایر خود در دیگر ممالک اسلامی (ایران و ترکیه)، از تمایزات بصری قابل تأمل برخوردار هستند. هدف از ارائه این پژوهش، معرفی انواع قالی های محرابی تولیدشده در دوره حاکمیت مغولان هندوستان است. این مقاله به روش توصیفی-تحلیلیِ مبتنی بر منابع مکتوب و تصویری کتابخانه ای و با شیوه تحلیل مضمون، به این پرسش پاسخ می دهد که وجوه بصری مشهود در قالی های محرابی مغولان هند شامل چه محورهایی است. نتایج حاصل از روند پژوهش، معرفی دو شکل متفاوت از محراب در نمونه های مطالعاتی بود. همچنین حاکمیت نقوش گیاهی (ختایی) و هندسی به صورت آرایه های تزیینی در فضاهای مختلف قالی ها مسجل شد. به علاوه دو اصل تقارن و گوشه سازی در حاشیه ها برپایه شیوه های متقارن سازی تحلیل شد. افزون برآن، تناسبات متن و حاشیه مبتنی بر عرض حاشیه هر فرش، در موارد قابل بررسی ارزیابی شد. با بررسی محورهای یادشده محرز شد که نمونه های هندی به واسطه کاربست نوع نقش مایه ها، عمدتاً کارکرد تزیینی داشته اند و اهداف مذهبی از تولید آن ها، به استثنای محرابی های چندگانه (صف ها)، کمتر مورد توجه بوده است.
معرفی کتاب مجمع النّوادر و بررسی محتوایی آن (اثری از میراث داستانی شبه قاره)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
303 - 324
حوزههای تخصصی:
مجمع النّوادر مجموعه ای است از حکایات فارسی و گاه عربی که ملک القضات صدر جهان فیض اللّه بنیانی/بنبانی، از صاحب منصبان حکومت گجرات، آن را در سال 903ق. نوشته و به محمودشاه بیگرّا، پادشاه گجرات (حک .863 – 917)، پیشکش کرده است. مؤلّف حکایات را از منابع مختلف فارسی و عربی گردآورده و با افزودن دیده ها و شنیده های خود، کتاب را در یک مقدمه، چهل فصل و یک خاتمه تدوین کرده است. از این اثر شش نسخه شناسایی شده که چهار نسخه آن به دست آمده است. یکی نسخه محفوظ در کتابخانه دانشگاه پنجاب است که در 930ق. کتابت شده و قدیمی ترین نسخه ای است که دستیاب شده است؛ دیگری نسخه کتابخانه مجلس شورای اسلامی است که احتمالًا در قرن 11یا 12ق. کتابت شده؛ سومی نسخه محفوظ در کتابخانه آصفیه هند که تاریخ کتابت آن احتمالًا قرن 12یا 13ق. است و چهارمی نسخه کتابخانه نورعثمانیه ترکیه که تاریخ کتابت آن1025ق. است. در این مقاله ضمن بررسی محتوایی و ساختاری کتاب، مؤلّف اثر و دیگر آثار او، منابعش در تألیف کتاب، مهدی الیه، محل تألیف و دستنویس های اثر معرفی شده اند.
بررسی تطبیقی گدای غلامحسین ساعدی و گدای (الشّحاذ) نجیب محفوظ بر اساس دیالکتیک هگل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
1 - 24
حوزههای تخصصی:
دو نویسنده ادبیات داستانی ایران و مصر، غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ، در دو اثر همنام خود با عنوانِ گدا، به موضوعات اجتماعی مهمی در برخوردِ جامعه با پدیده مدرنیته پرداخته اند. پژوهش حاضر، با تکیه بر دیالکتیک هگل، به تحلیل تطبیقی این دو اثر، پرداخته و برنهاد (تز) سنت، برابرنهاد (آنتی تز) مدرنیته و هم نهاد (سنتز) پیامدهای این تعارض را در دو جامعه ایران و مصر واکاوی می کند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در داستان «گدا»ی ساعدی، سنت از طریق احترام به خانواده، پایبندی به ارزش های روستایی و اعتقادات مذهبی نمایان است و مدرنیته با فروپاشی کانون خانواده، گسترش فساد اخلاقی و بی اعتنایی به دین، برابرنهاد آن را شکل می دهد. در «الشّحاذ»، سنت در وفاداری خانوادگی، نوستالژی گذشته و سادگی و صمیمیت روستایی تجلی می یابد، در حالی که مدرنیته با علم زدگی، سردی روابط اجتماعی و بی حرمتی به مقدسات در تقابل با آن، قرار می گیرد. دیالکتیک هگل نشان می دهد که این تضادها به مثابه نیروی محرکه ای در بطن تاریخ عمل کرده که نطفه های یکدیگر را در خود پرورش می دهند. پیامد این صیرورت (سنتز) در هر دو اثر، اضطراب، ترس و تنهایی است که در ارتباط با عُمر حمزاوی، شخصیت اصلی الشّحاذ، به شکلِ پوچی و گم گشتگی در معنای زندگی نیز، تجلی می یابد. جستار پیشِ رو، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، ضمن برجسته سازی جنبه های منفی مدرنیته، نشان می دهد که هر دو نویسنده با نگاهی انتقادی، گذارِ ناتمام از سنت به مدرنیته را به تصویرکشیده و عمیقاً به تبعات اجتماعی این تحول پرداخته اند.
بررسی تطبیقی رمان های محمد سناجله و لیلا صادقی از منظر ادبیات دیجیتال (با تکیه بر رمان های شات، صقیع، اگه اون لیلاست پس من کی ام؟ و وقتم کن تا بگذرم)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
47 - 68
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین گونه های ادبی جدید «رمان رئالیستی دیجیتال» است که از داده های دیجیتالی، اطلاعاتی و تکنیک های فن آوری برای ساختن کالبد روایی و محتوایی بهره گرفته است. این گونه ادبیِ جدید در پرتو واقعیت دیجیتال مجازی و مسائل انسان معاصر به دگرگونی هایی می پردازد که فرد را برای عبور از دنیای واقعی به دنیای مجازی همراهی می کند. محمد سناجله در ادبیات عربی و لیلا صادقی در ادبیات پارسی به این گونه جدیدِ روایی نظر داشته و آثاری را در این زمینه خلق کرده اند. هدف از انجام این پژوهش واکاوی انگیزه های نویسندگان یاد شده در پرداختن به این گونه جدید ادبی و یافتن نقاط اشتراک و تفاوت آثار آنهاست. مهم ترین نتایج این جستار که با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد تطبیقی به مقایسه رمان های مذکور می پردازد، حاکی از آن است که در این رمان ها از نظر ظاهر و محتوا و نیز انتقال انسان از دنیای واقعی به دنیای مجازی، با یکدیگر شباهت دارند؛ اما در نحوه به کارگیری این عناصر با یکدیگر تفاوت دارد. به عنوان مثال سناجله از سه نوع تصویر یعنی تصویر متحرک همراه با صدا، تصویر ثابت همراه با صدا و تصویر ثابت بدون صدا بهره گرفته است، حال آنکه لیلا صادقی، تنها از نوع سوم؛ یعنی تصویر ثابت و بدون صدا بهره گرفته است.
بازنمایی فرهنگ و سنت عرفانی در رمان طوبا و معنای شب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فرهنگ و سنّت عرفانی، از گفتمان های مهمی است که از گذشته در فرهنگ ما رواج داشته و روایی خود را حفظ کرده است. این فرهنگ، به تأثیر از تحولات فضای مدرن و پسامدرن، دچار دگرگونی شده و فضاهای جدیدی را رقم زده که گاه با نگاه سنتی به عرفان متفاوت است و گاه آن را به نقد می کشد. گزاره هایی از این فرهنگ نیز در دنیای معاصر به حیات خود ادامه داده اند. فرهنگ و سنّت عرفانی در ادبیات معاصر نیز بازتاب دارد و جلوه های آن به تصریح و گاه غیر مستقیم در ساختار و محتوای برخی رمان های معاصر قابل بازیابی است. رمان طوبا و معنای شب، اثر شهرنوش پارسی پور است که رنگ و بوی عرفانی دارد و مؤلفه های عرفانی در آن نمود دارد. در این رمان، فرهنگ و سنّت عرفانی از فضاهای سنتی فاصله گرفته و به شکل های دیگری بروز یافته است. در پژوهشِ حاضر با روش توصیفی- تحلیلی تلاش شده تا گزاره های مرتبط با این فرهنگ در این رمان، شناسایی و تبیین گردد تا از این طریق، نحوه مواجهه انسان معاصر با میراث عرفانی و داوری او نسبت به آن، نشان داده شود. با این بررسی، می توان برخی از شاخص های مربوط به جریان شناسی مقوله عرفان را از منظر ادبی ارائه داد.
مطالعه تطبیقی «شگردهای متعارف سازی» در زمین سوخته و نخل های بی سر براساس نظریه جاناتان کالر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
136 - 181
حوزههای تخصصی:
اغلب آثار ادبی دارای ساخت و معنی منحصر و خاصی است که می توان آنها را به شیوه های گوناگون خواند و تعبیر کرد. ساخت و معنی به مثابه دارایی های بالقوه و نهفته در متون، پژوهشگران را در بررسی گفتمان، سطوح توصیفی و واقعی نمایی آنها یاری می رساند. براین اساس در پژوهش حاضر دو شگرد متعارف سازی در رمان های زمین سوخته و نخل های بی سر بحث و بررسی شده است. روش پژوهش دراین تحقیق برپایه تحلیل محتوا و رویکرد مورد استفاده توصیفی تحلیلی است. نتایج نشان می دهد که عملکرد صمیمانه، دقیق و موشکافانه احمد محمود در توصیف ها (رسوب توصیفی)، انتقال اندیشه ها،عمق بخشی و نمایشی کردن صحنه ها، همذات پنداری و همراهی خوانندگان را در پی دارد در حالی که فراست با عملکرد ادیبانه و کلی، در این محور موفقیت چندانی ندارد. بررسی سطح واقعی نمایی اجتماعی دو رمان تحت عناوین مردم شناسی و آسیب ها و معضلات اجتماعی در رمزگشایی سطوح داستانی و ایجاد تصاویر زیبا، زشت، خنثی، قدرتمند، ضعیف، عامی یا روشنفکر، قوی یا ضعیف، پاک یا پلید، سفید، سیاه یا خاکستری، امیدبخش یا ناامیدکننده، آرمانی درباره جنگ و مردمان آن روزگار، در ذهن مخاطب، بسیار مؤثر بوده است.
تحلیل تطبیقی اسطوره های جمشید و میترا و پیوند آن ها با خورشید در چارچوب نظریه های الیاده و یونگ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۸۰
77 - 108
حوزههای تخصصی:
اسطوره ها به عنوان یکی از بنیان های فرهنگی و معنایی تمدن های باستانی، در شکل گیری ساختارهای فکری، اجتماعی و روانی جوامع نقش کلیدی داشته اند؛ ازاین رو بررسی تطبیقی اسطوره ها و نمادهای کهن، ابعاد تازه ای از هویت، نقش های اجتماعی و نگرش های کیهانی را نمایان می کند. در اساطیر هندو-ایرانی، شخصیت های «جمشید» و «میترا» پیوندی نمادین و کارکردی با «خورشید» دارند که در دو بستر متفاوت متجلی شده اند. در این راستا، این پژوهش با رویکرد تحلیلی-تطبیقی و بهره گیری از نظریه تقدس و نمادپردازی میرچا الیاده و نظریه کهن الگوی کارل گوستاو یونگ، به بررسی و تحلیل این پیوندهای نمادین پرداخته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که «خورشید»، فراتر از یک پدیده طبیعی، به عنوان نمادی از بازگشت جاودانه و امنیت روانی، نظم کیهانی و معنویت، در ارتباط با این اساطیر ظاهر می شود. در این میان، «جمشید» تجلی اقتدار زمینی، قدرت سیاسی و تمایل انسان به نظم بخشی به جهان مادی و پیوند با نیروهای ایزدی و طبیعت است؛ در حالی که «میترا» با الگوی ناجی و معنوی، نماد عدالت الهی، نیاز انسان به رشد روحانی و رهایی از قیود دنیوی به شمار می رود. ازمنظر تحلیل روان شناختی یونگ، این تفاوت های بنیادین، منعکس کننده تمایل عمیق انسان به امنیت، روشنایی و امید در برابر آشفتگی های درونی و بیرونی است و خورشید را به عنصری محوری در بازتعریف هویت های فرهنگی و آیینی تبدیل می کند.
بررسی طنز اجتماعی- سیاسی در اشعار واصف باختری و احمد مطر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
طنز یکی از شگردهای ادبی و همچنان یکی از شیوه های مبارزات کلامی است که شاعران در جوامع سیاسی خفقان آور برای نقد عمل کرد زمامداران از آن بهره می برند. در نوشتار حاضر نگارنده کوشیده است تا طنز اجتماعی- سیاسی را در اشعار باختری و مطر مورد بررسی قرار دهد. اساس طنز این دو شاعر انتقاد از شرایط نابسامان جامعه افغانستان و عراق به منظور اصلاح و زدودن فساد است که بدون تردید جلوه های مشترک طنز هردو شاعر دردمند را همین موضوع شکل داده است و از جانب دیگر هدف طنز این دوشاعر به هیچ وجه خنداندن دیگران نیست؛ بلکه طنز آنها اهداف کلان و ارزشمندی همچون استعمار زدایی و فساد زدایی را درپی دارد، در اشعار این دو شاعر مضامین مشترک زیادی دیده می شود که در این مقاله با روش توصیفی_تحلیلی به این مضامین مشترک و تطبیق اندیشه های دو شاعر پرداخته شده است در نتیجه می توان گفت که همگونی های زیادی میان طنز باختری و مطر وجود دارد از جمله برخورد انقلابی و تحول آفرین هردو شاعر با زمامداران عصر خود از رهگذر طنز، نقد فساد اداری، نقد استعمار ستایی، دید اصلاح گرانه، بیان کردن درد مردم در قالب طنز و برخی مشابهت های دیگری که در این مقاله به صورت مفصل به توضیح آن پرداخته شده است.