هدف این پژوهش، تعیین فرصتها و تهدیدهای ناشی از گسترش فناوری اطلاعات در تربیت دینی دانش آموزان دبیرستانهای پسرانه شهر اصفهان بوده است. این تحقیق از نوع توصیفی پیمایشی و جامعه آماری آن، شامل دبیران درس دین و زندگی، مربیان پرورشی و مشاوران این دبیرستانها، به تعداد 756 نفر بوده است. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، 254 نفر از آنها به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری در این پژوهش، پرسشنامه محقق ساخته، شامل 46 سؤال بر اساس طیف 5 درجه ای لیکرت بود که فرصتها و تهدیدهای فناوری اطلاعات را در سه حیطه شناختی، عاطفی و رفتاری تربیت دینی دانش آموزان سنجیده است. تجزیه و تحلیل داده های پرسشنامه در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی، نشان داد که در تربیت دینی دانش آموزان، مهمترین فرصتها در حیطه شناختی؛ کیفیت بخشی به تربیت دینی با ایجاد شناخت نسبت به ابعاد آن، در حیطه عاطفی تقویت ایمان به ارزشها وآموزه های دینی و در حیطه رفتاری، غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان است و مهمترین تهدیدها در حیطه شناختی، فروکاستن از ارزشهای دینی در نظر دانش آموزان، در حیطه عاطفی، نسبی و سلیقه ای تلقی کردن ارزشهای اخلاقی و در حیطه رفتاری، ایجاد شکاف میان رفتارهای دانش آموزان و آموزه های قرآن و اهل-بیت(ع) است.
برنا مه ریزی در آموزش عالی به روش های متعددی انجام می شود. یکی از این روش ها، برنامه ریزی مبتنی بر آمایش سرزمین نامیده شده که از پیشینه قابل توجهی در جهان برخوردار است. در کشور ما نیز در ادواری از سال های پیش و پس از انقلاب اسلامی به آن پرداخته شده، اما وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از ما ه های پایانی سال 1388 این موضوع را به طور جدی مطرح نموده و مدعی است که گسترش آموزش عالی را در آینده، بر اساس برنامه مبتنی بر آمایش انجام خواهد داد. اگر چه این حرکت مبارک را باید به فال نیک گرفت و توجه به آن، نویدبخش چشم اندازی مطلوب در آموزش عالی کشور است اما بدیهی است که ناموزونی های متعدد در آموزش عالی کشور این گونه برنامه ریزی را با چالش هایی مواجه خواهد ساخت. به این منظور در مقاله حاضر که از نوع توصیفی،تحلیلی است ابتدا به مفهوم برنامه ریزی مبتنی بر آمایش و تاریخچه آن در کشور و آموزش عالی و نیز ترکیب، اهم اهداف و وظایف کارگروه آمایش آموزش عالی استان پرداخته شده است. در بخش دوم وضعیت موجود آموزش عالی استان و نقاط قوت و ضعف آن مورد بررسی قرار گرفته است. بخش سوم مقاله برآورد وضعیت آموزش عالی استان طی سالهای 94-1390 را نشان می دهد که نتیجه اجرای مقدماتی طرح آمایش آموزش عالی استان است. در بحث و نتیجه گیری مقاله نیز به معرفی الزام ها، چالش ها و راه کارهای ضروری برای اجرای بهینه طرح آمایش در آموزش عالی پرداخته شده است.
در نظام آموزشی ما علوم انسانی، با وجود فرهنگ غنی اسلامی ـ ایرانی، کاستی های فراوانی دارد. علوم تربیتی که شاخه ای از علوم انسانی است، به دنبال پرورش انسان های مؤثر و کارآمدی است که استعدادهای آن ها شکوفا شده است. در تعلیم و تربیت اسلامی تربیت انسان کامل با بهره گیری از معارف دینی امکان پذیر است. موفقیت نظام های آموزشی، مستلزم توجه به آموزه های وحیانی است. از سوی دیگر یافته های بشری در علوم تربیتی نیز نباید مغفول واقع شود. در این رابطه به سه رویکرد تعلیم و تربیت اسلامی به منزلة نظام توصیفی، استنباطی و استنباطی ـ تأسیسی اشاره شده است تا نسبت علوم تربیتی با معارف وحیانی تبیین شود. در این مقاله موضوع علوم انسانی، انسان و ماهیت او که موضوع اصلی علوم انسانی است، نسبت بین علوم تربیتی و تعلیم و تربیت اسلامی و عناصر مهم آن بررسی می شود.
ارزیابی قابلیت استفاده، گامی اولیه جهت بهبود وضعیت سیستم های آموزش الکترونیکی است. از آنجا که در ایران ابزار مناسبی که به طور کامل این مؤلفه را بسنجد موجود نیست، این تحقیق به دنبال اعتبار یابی و بررسی نمونه خارجی پرسش نامه یوزلرن و بررسی آن در دانشگاه های مجری آموزش الکترونیکی تهران است. روش پژوهش توصیفی، همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه دانشجویان دانشگاه های مجری آموزش الکترونیکی در شهر تهران بود که از بین آنها نمونه ای به حجم 288 نفر با روش اختصاص متناسب انتخاب شد. ابزار مورد استفاده پرسش نامه یوزلرن بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های تحلیل عاملی تأییدی، ضریب آلفای کرونباخ، تی تک نمونه ای و تحلیل واریانس یک راهه و چندمتغیره استفاده شد. طبق نتایج تحقیق مدل 12 عاملی مورد سنجش در این تحقیق توسط شاخص های کلی برازش مدل تأیید شد و هم چنین، بارهای عاملی به دست آمده برای سؤالات (به جز سؤال 29) نشان از اعتبار مناسب پرسش نامه داشت. نتایج آزمون تی تک نمونه ای نشان داد که سیستم آموزش الکترونیکی دانشگاه های مجری آموزش الکترونیکی از لحاظ قابلیت استفاده در یادگیری در وضعیت مطلوبی نمی باشند. نتایج آزمون مانووا نشان داد که بین میانگین مؤلفه های پرسش نامه یوزلرن در دانشگاه های مجری آموزش الکترونیکی تفاوت معناداری وجود دارد. هم چنین یافته ها نشان داد، دانشگاه های مجری آموزش الکترونیکی در تهران بر اساس این مقیاس در وضعیت مطلوبی قرار ندارند. با توجه به یافته های تحقیق، پرسش نامه یوزلرن می تواند، به عنوان ابزاری معتبر جهت ارزیابی میزان قابلیت استفاده سیستم های آموزش الکترونیکی کشور مورد استفاده قرار گیرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر به کارگیری کارپوشه الکترونیکی بر خودکارآمدی دانشجویان انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه دانشجویان دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه علامه طباطبایی که در نیمسال دوم 91-92 مشغول به تحصیل بودند تشکیل می دادند و نمونه پژوهش هم شامل دو کلاس از مقطع کارشناسی ارشد بود که به صورت در دسترس انتخاب گردیدند. تعداد دانشجویان هر کلاس 18 نفر، و کل تعداد نمونه 36 نفر می شدند که به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. درابتدای ترم از هردو گروه در شرایطی یکسان پیش آزمونی به عمل آمد و سپس گروه آزمایش به مدت یک ترم در معرض متغیر مستقل قرار گرفت و در نهایت در پایان ترم به منظور بررسی تغییرات حاصله پس آزمون روی هر دو گروه اجرا شد. برای تحلیل داده های به دست آمده از روش تحلیل کوواریانس استفاده گردید. یافته ها نشان داد که خودکارآمدی گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل به طور معنی داری افزایش یافته است.
اهداف تربیتی یکی از مهم ترین مؤلفه ها برای نمایش وضعیت تعلیم و تربیت یک جامعه است و یکی از مهم ترین ابعاد تربیتی، تربیت اجتماعی است. زیرا رسیدن به آن کارکرد اجتماعی تعلیم و تربیت را نشان می دهد. در این راستا، مقالة حاضر به بررسی تحلیلی و مقایسه ای اهداف تربیت اجتماعی در آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران با اهداف تربیت اجتماعی از منظر علامه طباطبایی پرداخته است. هدف از این بررسی، تحلیل اهداف تربیت اجتماعی در آموزش و پرورش ایران و کشف موارد تشابه و تفاوت آن با دیدگاه های علامه طباطبایی است. بدین منظور از روش اسنادی - تحلیلی بهره گرفته شد. نتایج مقاله نشان داد که از اهداف تربیت اجتماعی ایران، هفت هدف در نظام آموزشی ایران و دیدگاه علامه به طور یکسان مورد توجه قرار گرفته است، دو هدف در دیدگاه علامه به صورت کامل تر و عمیق تر تعریف شده است، در دو هدف تفاوت های محتوایی و در دو هدف تفاوت بیانی وجود دارد. در ضمن علامه افزون بر این اهداف، به پنج هدف دیگر در تربیت اجتماعی اشاره کرده است.
در پژوهش حاضر به تبیین معیارهای نگارشی و ساختاری تألیف و تدوین کتاب های درسی علوم تربیتی و روان شناسی و مشاوره پرداخته شده است. روش مورد استفاده در این پژوهش توصیفی – پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش شامل صاحب نظران برنامه درسی، مؤلفان کتاب های درسی و دانشجویان کارشناسی ارشد بوده اند. به منظور برآورد روایی سئوال های پرسشنامه و مصاحبه از روایی محتوایی و برای برآورد پایایی سئوال های سبک لیکرت، از روش آلفای کرونباخ استفاده شده است. پایایی پرسشنامه در حیطه نگارشی70/0 و در حیطه ساختاری 81/0 برآورد شده است. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از مصاحبه از روش مقوله بندی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از پرسشنامه از آمار توصیفی و استنباطی استفاده شده است. نتایج نشان داد در حیطه نگارشی توجه به زبان و ادبیات فارسی و اصول نگارشی توجه به سطح دشواری، تعریف واژه های تخصصی توجه به جدیدترین یافته های علمی، ساختار منظم در ارائه مطالب و توجه به زمان آموزش توسط مصاحبه شوندگان مورد تأکید قرار گرفته است. در حیطه ساختاری نیز بخش های مقدمه، پیشگفتار، راهنمای استفاده از کتاب، فهرست مطالب، اهداف کلی کتاب، مقدمه هر فصل، اهداف کلی و جزئی هر فصل، سئوال های تحلیلی، فهرست منابع مورد استفاده در فصل، و منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر و نمایه ها، اجزای لاینفک یک کتاب درسی را تشکیل می دهد.
پیشرفت زندگی انسان از مرحله کشاورزی به صنعتی و فراصنعتی معلول رشد و توسعه تکنولوژی است. بدون شک تأثیر تکنولوژی در زندگی فردی و اجتماعی در دو بعد مادی و معنوی به حدی است که می توان موفقیت تمدن ها را مدیون آن دانست. تاریخ عظمت تمدن اسلامی و استیلای آن بر تمدن های کهن روم و یونان، نمونه ای از استفاده صحیح از علم و تکنولوژی بر اساس تعالیم عالی اسلام است. شاید بتوان گفت، تکنولوژی رمزگشایی از نظام خلقت و استفاده انسان از نیروی نهفته در طبیعت، به منظور رفع نیازهایش است. در این رهگذر او موفق می شود تا صفات کمالیه خداوندی که خالق هستی است را بشناسد. درک ماهیت تکنولوژی مستلزم آشنایی با سه حوزه علمی شناخت است که شامل ماهیت تکنولوژی از منظر مباحث فلسفی، به عنوان مطالعات میان رشته ای در باب شناخت انسان به عنوان موجود تسخیرکننده، و شناخت تعالیم عالی اسلام در زمینه بهره مندی انسان از مواهب خلقت است. خداوند، از نظر قرآن، زمینه تسخیر خلقت را به بشر عطا کرده و طبیعی است که انسان در استفاده از چنین ودیعه ای باید خود را مدیون لطف وی بداند و به گونه ای عمل کند که او از بشر انتظار دارد. انسان نمی تواند در دست یابی به علم و قدرت برای تغییر طبیعت، بدون توجه به امانت الهی و ضرورت حفظ ذخایر انرژی، از خود سلب مسئولیت کند و از این منابع فقط برای نفع آنی خودش و نه آیندگان بهره گیرد. در این مقاله درباره چیستی تکنولوژی، رابطه آن با انسان، و تأثیر تکنولوژی در جامعه با نگاه میان رشته ای بحث شده است. به علاوه جایگاه انسان، جانشین خداوند، الزامات تسخیر طبیعت، و مصادیقی از چهره های قرآنی که از این موهبت الهی بهره مند شده اند بررسی می شود.
این مطالعه ی شبه تجربی با هدف مقایسه تأثیر آموزش برمبنای نقشه مفهومی با روش تلفیقی در یادگیری درس علوم دانش آموزان پایه سوم استان البرز صورت گرفته است. تعداد 4 دانش آموز پایه سوم به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب و در 2 گروه گواه و آزمایش کاربندی شدند. پس از اجرای پیش آزمون، هر دو گروه به مدت 12جلسه و در طول 3ماه به ترتیب تحت آموزش با روش آموزش تلفیقی و روش نقشه مفهومی قرارگرفته و سپس پس آزمون اجراگردید. برای جمع آوری داده ها از یک آزمون پیشرفت تحصیلی برای ارزشیابی حیطه های دانش و یادگیری معنی دار دانش آموزان در درس علوم استفاده گردید. نتایج با استفاده از نرم افزار spss و با آزمونt با نمونه های زوج و مستقل مورد تجزیه وتحلیل آماری قرارگرفت و نشان داد در داخل گروه ها، بین نمرات پیش آزمون و پس آزمون هر گروه در 2 آزمون «دانش و یادگیری معنادار» تفاوت معنی دار بوده است. یعنی هر دو روش آموزشی در ارتقای دانش و یادگیری معنی دار دانش آموزان مؤثر بوده است. همچنین اختلاف میانگین نمرات پس آزمون دانش و یادگیری معنی دار گروه آزمایش بیشتر از گروه گواه بود ولی آزمون آماری t مستقل تفاوت معنی داری را در سطح دانش نشان نداد، این اختلاف میانگین ها تنها در بعد یادگیری معنی دار، از نظر آماری معنی دار بود. پس روش آموزش نقشه های مفهومی در مواردی که نیاز به یادگیری عمیق و سطح بالا از مطالب درسی وجوددارد، توصیه می گردد.
نظام آموزش عالی نهادی اجتماعی است که از دیرباز برای انجام سه رسالت آموزش، پژوهش و خدمات پدید آمده و در سال های اخیر رسالت های جدیدی از جمله کارآفرینی نیز به آن افزوده شده است. در بین تمامی عناصر و خرده نظام های آموزش عالی، از برنامه های درسی به عنوان مهم ترین عنصر و به منزله قلب این نظام یاد می شود زیرا بنیادی ترین ابزار فراهم آورنده دانش، تجربه و مهارت های دانشجویان برای عرضه خدمات به جامعه است. برنامه درسی که بتواند آرمان ها و رسالت های دانشگاه ها و سایر موسسات آموزش عالی را برای رفع نیازهای فردی( دانشجویان)، سازمانی( دانشگاه) و اجتماعی
( کارفرمایان و جامعه) تحقق بخشد برنامه درسی پاسخگو نامیده می شود. تبیین الزامات و پیامدهای اجتماعی برنامه درسی پاسخگو در آموزش عالی، هدف اصلی پژوهش حاضر بود که برای اجرای آن از روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی و از ابزارهای مصاحبه و پرسشنامه استفاده شد. در پرسشنامه مذکور الزامات و پیامدهای برنامه درسی پاسخگو در حیطه خدمات اجتماعی از دیدگاه نمونه پژوهش یعنی استادان و دانشجویان دوره های تحصیلات تکمیلی دانشگاه های اصفهان، صنعتی اصفهان و علوم پزشکی اصفهان و نیز کارفرمایان و مدیران که به روش طبقه بندی متناسب با حجم از نوع تخصیص بهینه و به طور تصادفی انتخاب شده بودند مورد مطالعه قرار گرفت. داده های گردآوری شده در دو سطح توصیفی و استنباطی و با استفاده از spss تجزیه وتحلیل گردید. نتایج حاصل از آزمون t نشان داد میانگین نظرات نمونه پژوهش در مورد الزام ها و پیامدهای تبیین شده بیش از میانگین فرضی جامعه بود)001/0≥ P). هم چنین نتایج تحلیل واریانس چند متغیره( مانوا) بیانگر آن بود که نظر استادان، دانشجویان و کارفرمایان در خصوص الزام های برنامه های درسی پاسخگو در آموزش عالی یکسان بوده اما بین دیدگاه های آنان در مورد پیامدهای اجتماعی موردانتظار از برنامه های درسی تفاوت معنی دار وجود داشت)005/0≥ P).
هدف پژوهش حاضر تبیین معیارهای تالیف و تدوین کتابهای درسی رشته های علوم تربیتی و روان شناسی از نظر محتوایی است. روش این پژوهش توصیفی ـ پیمایشی است و جامعه آماری آن صاحب نظران برنامه درسی و مؤلفان کتابهای درسیاند که با آنان به طور نیمه سازمانیافته مصاحبه شده است؛ بخش دیگر این جامعه، دانشجویان کارشناسی ارشد رشته های علوم تربیتی، مشاوره و روان شناسی و دانشجویان سال آخر کارشناسی این رشتـه ها در دانشگـاه اصفهـان (سال تحصیلی 1386ـ1387) هستند که به سؤالات پرسش نامه پاسخ داده اند. برای مصاحبه با متخصصان و مؤلفان از روش نمونه گیری هدفمند و برای انتخاب دانشجویان از روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی متناسب با حجم استفاده شده است. روش کمی و کیفی، دو روش بهکار گرفته شده برای جمع آوری اطلاعات است. در بخش کیفی از مصاحبه نیمه سازمانیافته و در بخش کمی از پرسش نامه محقق ساخته شامل سؤالات بسته پاسخ با مقیاس سبک لیکرت و سؤالات چند گزینه ای استفاده شده است. به منظور برآورد روایی سؤالات پرسش نامه و مصاحبه، روایی محتوایی و برای برآورد پایایی سؤالات به سبک لیکرت، روش آلفای کرونباخ بهکار گرفته شده است. پایایی پرسش نامه 82/0 برآورد شده است. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از مصاحبه از روش مقوله بندی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از پرسش نامه از آمار توصیفی و استنباطی و در نرم افزار SPSS (نسخه 15) استفاده شده است.نتایج حاصل از مصاحبه نشان میدهد توجه به دانش قبلی، به روز بودن (از نظر علمی)، مستند بودن، کاربردی بودن محتوای انتخاب شده، مغایرت نداشتن با ارزشـها، مبانی فرهنگی و نیازهای جامعه از جمله مواردی است که مصاحبه شوندگان در بخش محتوایی به آنها اشاره کرده اند. نتایج پرسش نامه نشان داد که از نظر دانشجویان باید به ویژگیهای محتوایی کتابهای درسی مطلوب بیش از حد متوسط (5/3 از 5) توجه داشت.
آموزش عالی، رسالت سنگینی در تأمین نیازهای مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه دارد. از رسالت های مهم آن، ارتباط با جامعه و رفع نیازهای آن است. متأسفانه علیرغم اهمیَت تجربه و لزوم کاربردی کردن دروس، شاهد اجرای ضعیف واحدهای عملی در نظام دانشگاهی هستیم. نبود صلاحیت لازم در خروجی های آموزش عالی برای رفع نیازهای جامعه و ناکارآمدی دانشگاه ها از جمله عواملی هستند که باعث شده تا متولیان امر آموزش عالی در بسیاری از کشورها مانند ایران، بازنگری برنامه های درسی را آغاز نمایند و با سیاست تمرکززدائی، اختیارات لازم را برای اصلاح برنامه به دانشگاه ها تفویض نمایند. یکی از رشته هائی که بازنگری آن در اولویت قراردارد، رشته تکنولوژی آموزشی است، زیرا این رشته سرویس دهنده بسیاری از رشته های دیگر است. تحقیق حاضر از نوع توصیفی کاربردی است و از دو بخش مکمَل یکدیگر تشکیل شده است. در بخش اول، سرفصل مصوب رشته تکنولوژی آموزشی با روش تحلیل محتوا مورد بررسی قرارگرفته و در بخش دوم از دانشجویان سال آخر در خصوص تئوری، عملی و یا تلفیقی بودن مباحث دروس تخصصی در یک تحقیق پیمایشی نظرخواهی شده است. نتیجه تحقیق نشان داد در بسیاری از دروس تخصصی بین اهداف دروس، عناوین و زیر عنوان های نوشته شده در سرفصل دروس با واحدهای عملی هم خوانی لازم وجود ندارد. براساس نظر دانشجویان، کاربردی بودن دروس بین دو حد متوسط و خوب در مقیاس لیکرت به دست آمد. این در حالی است که حدود یک سوم از ساعات دروس تخصصی باید به آموزش واحدهای عملی اختصاص یابد.
مقدمه: در عصر فناوری اطلاعات و ارتباطات که تولید علم در هر 5 سال دو برابر علوم گذشته میشود، راهبرد عدم تمرکز در مدیریت سازمانهای آموزشی بهخصوص آموزش عالی و آموزش پزشکی، که بدنه آن از نخبگان جامعه تشکیل شده، ضروری است. از لوازم موفقیت مدیریت غیرمتمرکز، تقویت مکانیزمهای خودگردانی در اجزای سیستم نظام آموزشی مانند سیستم برنامهریزی درسی است. رویکرد خودگردانی برنامه درسی، نگاهی پویا و زنده به مجموعه برنامه درسی است که ضمن تلاش برای بالندگی محتوای آموزشی، درصدد بازنگری مجدد به عملکرد گذشته خویش است. یکی از مشکلات مهم نظام آموزش دانشگاهی، کهنگی و عدم انطباق سرفصل دروس با نیازهای فعلی جامعه است. وزارتخانههای «علوم، تحقیقات و فناوری» و «بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» تلاشهای گستردهای برای تحقق سیاستهای برنامه توسعه چهارم در خصوص تمرکززدایی کردهاند. اگرچه موضوع آموزش در دو وزارتخانه از نظر ماهیت تفاوتهایی دارد، ولی از نظر سطح تخصص مباحث علمی و دانشگاهی، دارای همپوشانی زیادی است. هدف این مطالعه، تحلیل محتوای یکی از آییننامههای مهم وزارت «علوم، تحقیقات و فناوری» در راستای سیاست تمرکززدایی در برنامههای درسی بود.
نتیجهگیری: نتایج بیانگر مواردی از عدم انسجام بین مواد آییننامه و عدم انطباق این مواد با اهداف، سیاستها و راهکارهای اجرایی مندرج در آن است.
نظام آموزش عالی به رغم رشد کمی، کارایی لازم را در حل مشکلات جامعه ندارد. وزارت علوم، تحقیقات و فناوری تصمیمات متعددی را مانند طرح بازنگری برنامه درسی اتخاذ کرد و به اجرا گذاشت، ولی هنوز نتیجه لازم را به همراه نداشته است و شاهد موضوعات درسی و روش تدریس به سبک سنتی هستیم. آسیب شناسی شکست طرح ها، تلاش برای فهم مشترک از موضوعات میان رشته ای، اصلاح برداشت ها از برنامه درسی و تدریس و نیز بسترسازی مناسب برای آماده کردن اساتید برای نگاه به رشته های تخصصی، به صورت نظام مند، از راه های اجتناب ناپذیر برای حل مشکلات اجتماعی است. در این پژوهش، مبانی نظری دانش میان رشته ای با تاکید بر رشته علوم تربیتی و نیز ابعاد مختلف آن از دیدگاه صاحب نظران تعلیم و تربیت بررسی شده است.
آموزش عالی، رسالت سنگینی در تأمین نیازهای مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه دارد. از رسالتهای مهم آن، ارتباط با جامعه و رفع نیازهای آنست. متأسفانه علیرغم اهمیَت تجربه و لزوم کاربردی کردن دروس، شاهد اجرای ضعیف واحدهای عملی در نظام دانشگاهی هستیم. نبود صلاحیت لازم در خروجیهای آموزش عالی برای رفع نیازهای جامعه و ناکارآمدی دانشگاهها از جمله عواملی هستند که باعث شده تا متولیان امر آموزش عالی در بسیاری از کشورها مانند ایران، بازنگری برنامه های درسی را آغاز نمایند و با سیاست تمرکززدائی، اختیارات لازم را برای اصلاح برنامه به دانشگاهها تفویض نمایند. یکی از رشته هائی که بازنگری آن در اولویت قراردارد، رشته تکنولوژی آموزشی است، زیرا این رشته سرویس دهنده بسیاری از رشته های دیگرست. تحقیق حاضر از نوع توصیفی کاربردی است و از دو بخش مکمَل یکدیگر تشکیل شده است. در بخش اول، سرفصل مصوب رشته تکنولوژی آموزشی با روش تحلیل محتوا مورد بررسی قرارگرفته و در بخش دوم از دانشجویان سال آخر در خصوص تئوری، نظری و یا تلفیقی بودن مباحث دروس تخصصی در یک تحقیق پیمایشی نظرخواهی شده است. نتیجه تحقیق نشان می دهد در بسیاری از دروس تخصصی بین اهداف دروس، عناوین و زیرعنوانهای نوشته شده در سرفصل دروس با واحدهای عملی همخوانی لازم وجود ندارد. براساس نظر دانشجویان، کاربردی بودن دروس بین دو حد متوسط و خوب در مقیاس لیکرت است. این درحالی است که حدود یک سوم از ساعات دروس تخصصی باید به آموزش واحدهای عملی اختصاص یابد.