نقوش گچبری امامزاده عبدالله اراک، از نقش مایه های ایرانی اسلامی رایج در دوران سلجوقی و متأثر از دوره ساسانی است. این پژوهش به روش توصیفی، تحلیلی و تطبیقی و اطلاعات آن از مطالعات کتابخانه ای و میدانی تهیه شده است. سوال های پژوهش عبارتند از اینکه، چه میزان هنر گچ بری اسلامی وامدار دوره ساسانی بوده و تغییرات ایجاد شده بر سطوح گچ بری های اسلامی چگونه قابل تبیین است؟ نتایج پژوهش نشان می دهد که بنیان نقوش تزیینی بنا، متاثر از گچ بری دوره ساسانی و محتوای نقش مایه های آن متأثر از تعالیم الهی و رخدادهای مهم اجتماعی (نهضت ترجمه و گرایش به عقل گرایی) است و بالطبع چهار تغییر (حذف نقوش انسانی و حیوانی، گرایش به نقوش گیاهی و تجریدی و گرفتن نگاه اساطیری از آنان، به کارگیری نقوش کتیبه ای و ارائه نقوش هندسی چندضلعی) در مضمون نقش مایه های گچ بری امامزاده دیده می شود.
وجود رنج در زندگی انکارناپذیر است. امّا چرا رنج وجود دارد؟ علّت این همه رنج چیست؟ آیا زندگیِ آمیخته با رنج ارزش زیستن دارد؟ آیا می توان برای این زندگی معنایی قائل شد؟ آیا رهایی از رنج ممکن است؟ داستایفسکی که رنج را عنصر ذاتی زندگی می داند، سعی کرده است در رمان هایش مسئله رنج و عکس العمل هایی که آدمی در برابر رنج از خود نشان می دهد را انعکاس دهد. وی معتقد است که نه تنها رنج وجود دارد بلکه رنج برای سعادت و رستگاری آدمی ضروری است. در این مقاله سعی کرده ایم با مطالعه رمان های داستایفسکی نظر وی را مورد بحث و بررسی قرار دهیم. داستایفسکی رنج های مختلفی همچون رنج وجودی، رنج پوچی، رنج ناشی از فقدان ایمان به خدا، و رنج ناامیدی را می پذیرد. فقدان هدفی والا در زندگی مشکلات را پررنگ تر می کند؛ زمانی که خدا از رأس زندگی بشری کنار گذاشته می شود، نتیجه حتمی پوچی و ناامیدی است. داستایفسکی با ردّ تمام اهداف پوچ آدمیانی که در رمان هایش دیده می شوند، ایمان به خدا و ایمان به فناناپذیری روح را عامل اصلی برطرف ساختن آشفتگی ها، دل مردگی ها و افسردگی های ناشی از رنج موجود در زندگی می داند.