در این مقاله تحقق اهداف حیطه شناختی تربیت بدنی در دانش آموزان پسر مدارس متوسطه شهر یزد مورد بررسی قرارگرفته است. تحقیق از نوع تحقیقات میدانی و روش آن توصیفی است. با توجه به هدف پژوهش، ابزار اندازه گیری این پژوهش، آزمون چهارگزینه ای محقق ساخته در رابطه با مطالب علمی در حوزه درس تربیت بدنی می باشد. روایی ابزار محقق ساخته از نوع روایی محتوایی با استفاده از نظر متخصصان و صاحب نظران مورد بررسی قرارگرفت و تأیید شد. پایایی آن با اجرا روی چهل دانش آموز با دو روش آلفای کرونباخ و دونیمه کردن (زوج و فرد) به ترتیب 81 /0 و 89/0 به دست آمد. جامعه آماری شامل دانش آموزان پسر مدارس متوسطه شهر یزد که بالغ بر 39387 نفر می باشند و نمونه ای شامل 380 دانش آموز (200 دانش آموز دوره اول متوسطه و 180 نفر دانش آموز دوره دوم متوسطه) مطابق جدول کرجسی-مورگان انتخاب شدند. در نهایت نتایج حاصل از تحقیق نشان داد میانگین به دست آمده به طور معنی داری با میانگین آزمون اختلاف داشت 001/0 P< و 1/28-=(379)T. اندازه اثر (5/1-=d) اشاره به یک اثر زیاد دارد که هدف تکامل شناختی تربیت بدنی در دانش آموزان تحقق نیافته است؛ بنابراین، توصیه می شود که معلمان تربیت بدنی به هدف شناختی توجه بیشتری داشته باشند و در جهت آشنایی دانش آموزان با مطالب علمی (شناختی) تربیت بدنی عنایت ویژه ای داشته باشند.
هدف از اجرای این پژوهش، بررسی وضعیت تعامل دانشجو-استاد در نظام آموزش عالی الکترونیکی ایران است. جامعه آماری پژوهش شامل همه دانشجویان و استادان مراکز آموزش عالی الکترونیکی ایران در سال تحصیلی 94-1393 بوده است. از این تعداد 620 نفر به عنوان نمونه آماری تعیین و به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند و داده های تحقیق جمع آوری شد. روش تحقیق از لحاظ روش جمع آوری داده ها، پیمایشی و از لحاظ ماهیت، توصیفی از نوع ارزشیابی است. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شده است. اعتبار پرسشنامه بر اساس آلفای کرونباخ و هم بر اساس ضریب همبستگی درونی با استفاده از نرم افزار ایموس و روش مدل یابی معادلات ساختاری تأییدی، تأیید شد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که وضعیت تعامل دانشجو – استاد در نظام آموزش عالی الکترونیکی ایران به طور معنی داری نامطلوب است. همچنین نتایج تحلیلی وضعیت این نوع تعامل نشانگر تفاوت معنادار وضعیت تعامل دانشجو– استاد، در زیر گروه های مختلف و برحسب متغیرهای دانشگاه و گروه تحصیلی بود، اما برحسب متغیر جنسیت بین زیر گروه ها تفاوت معنی داری وجود ندارد.
هدف: پژوهش پیش رو با هدف ساخت و اعتبار یابی پرسشنامه چندبعدی اضطراب بیماری پاندمی کروناویروس انجام شده است.روش پژوهش: جامعه ی آماری پژوهش شامل تمامی افراد ساکن در استان لرستان بود که در سال 1399-1398 با اثرات پاندمی کروناویروس روبرو شدند. نمونه موردپژوهش بر اساس فرمول کوکران 384 نفر بود که به صورت نسبتا یکسان از میان زنان و مردان به عنوان حجم نمونه انتخاب گردید. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل عاملی مبتنی بر مدل معادلات ساختاری مرتبه اول و دوم استفاده شد.یافته ها: در بخش یافته ها، پایایی پرسشنامه بر اساس آلفای کرونباخ برابر با 88/0 محاسبه شد. میزان همبستگی میان اضطراب با سبک های مقابله ای رویاروگر، گریز (اجتناب)، انکار و مسئولیت پذیری به ترتیب برابر با 62/0، 57/0 38/ - و 52/0- به دست آمد که نشان گر روایی ملاکی پرسشنامه بود. نتایج تحیلی عاملی اکتشافی چهار بعد را نشان داد که به ترتیب ابعاد جسمی، شناختی، اجتماعی و هیجانی نامگذاری شدند. تحلیل عاملی تاییدی، نتایج حاصل از روایی محتوایی این پرسشنامه ، یعنی چهار عاملی بودن سازه ی اضطراب در رویارویی با پاندمی کروناویروس را تأیید کرد و معناداری وجود چهار بعد در مفهوم اضطراب پاندمی کروناویروس را نشان داد.نتیجه گیری: نتایج گویای این بود که پرسشنامه چندبعدی اضطراب پاندمی کروناویروس با اندازه گیری چهار بعد جسمی، شناختی، اجتماعی و هیجانی، ابزاری مناسب برای تعیین میزان اضطراب در بحران بیماری های پاندمیک است.
زمینه و اهداف: با توجه به نقش تکنولوژی در تسهیل آموزش در دهه های اخیر بررسی عوامل تاثیر گذار در ورود تکنولوژی در کلاس ها اهمیت می یابد. به نظر می رسد که علاوه بر عوامل سخت افزاری، عوامل دیگری از جمله تمایل معلمان به کاربرد تکنولوژی در تدریس نیز می توانند در ورود تکنولوژی در تدریس تاثیرگذار باشند. هدف از پژوهش حاضر بررسی وضعیت تمایل به کاربرد تکنولوژی در میان معلمان زبان انگلیسی در موسسه زبان سفیر گفتمان می باشد.روش ها: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، در بعد روش توصیفی- همبستگی و از لحاظ جمع آوری اطلاعات پیمایشی می-باشد. 175 نفر( 109 زن و 66 مرد) از معلمان موسسه به شیوه در دسترس بعنوان نمونه انتخاب شدند و به پرسش نامه اطمینان از کاربرد تکنولوژی براون (2009) با ضریب آلفای کرونباخ 95% و پرسشنامه اطلاعات فردی پاسخ دادند. یافته ها: با توجه به این که مقدار آماره تی برای متغیر تمایل به استفاده از تکنولوژی 364/4 بوده و سطح معناداری ان 000/0 کمتر از سطح خطای 05/0 است، می توان به این نتیجه رسید که وضعیت تمایل به استفاده از تکنولوژی معلمان زبان موسسه از شرایط مطلوب و مساعدی برخوردار است.نتیجه گیری: بنظر می رسد رویکردهای موسسه برای تشویق کاربرد تکنولوژی در تدریس و رده سنی معلمان در تمایل به کاربرد تکنولوژی موثر باشند. موسسه می تواند از وضعیت مطلوب معلمان درتمایل به کاربرد تکنولوژی در تدریس در راستای پیشبرد اهداف خود برای توسعه شتابان تر یادگیری تلفیقی، که بر آن اهتمام دارد، بهره ببرد.
مقدمه و هدف:یکی ازعوامل استراتژیک و حیاتی که می تواند عملکرد نوآورانه کارکنان را تشویق نماید، مفهوم رهبری می باشد. لذا هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه رهبری تحول آفرین بر عملکرد نوآورانه و میانجی گری ساختار سازمانی در معلمان مقطع متوسطه اول شهرستان کازرون بود.
روش شناسی پژوهش: روش پژوهش با توجه به ماهیت تحقیق، توصیفی- همبستگی از شاخه میدانی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه معلمان مقطع متوسطه اول شهرستان کازرون به تعداد 250نفر بوده که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 151 نفر به عنوان حجم نمونه به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده اند. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه رهبری تحول آفرین بس و اولیو(1985)، پرسشنامه عملکرد نوآورانه چوپانی(1390) و پرسشنامه ساختار سازمانی رابینز(1989) استفاده شد. روائی پرسش نامه ها توسط اساتید محترم مورد تأیید قرار گرفت و پایائی آن ها نیز با اجرای اولیه در نمونه ای به تعداد 25 نفر تأیید شد. ضریب پایایی پرسشنامه ها برای متغیر رهبری تحول آفرین849/0، عملکرد نوآورانه801/0 و ساختار سازمانی799/0 برآوردشده است.یافته ها: بین رهبری تحول آفرین بر عملکرد نوآورانه و میانجی گری ساختار سازمانی در معلمان مقطع متوسطه اول شهرستان کازرون رابطه معناداری وجود دارد.نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش می توان گفت رهبری تحول آفرین پتانسیل، عزم و فرهنگ نوآوری را در سازمان خود افزایش میدهد. همچنین ساختار سازمانی مناسب، پیش فرضی برای موفقیت و نوآوری و تغییر در سازمان است.کلید واژه ها: کلید واژه ها: رهبری تحول آفرین، عملکرد نوآورانه، ساختار سازمانی، معلمان مقطع متوسطه اول شهرستان کازرون
عدم مکان گزینی صحیح کاربری های شهری خصوصاً کاربری آموزشی، منجر به ناهماهنگی بین نیاز ها و خدمات ارایه شده از سوی کاربری ها می شود. روند رو به افزایش تعداد دانش آموزان از یک طرف و محدودیت منابع مالی، نبود برنامه ریزی، کمبود زمین مناسب، استفاده نکردن از برنامه ریزان شهری و سیستم اطلاعات جغرافیایی از طرف دیگر، باعث شده تا مکانیابی بهینه در اکثر فضاهای آموزشی اعمال نگردد. هدف این پژوهش ارزیابی مکان گزینی مراکز آموزشی و همچنین ساماندهی بهینه مراکز آموزشی از طریق شناسایی مناطق بهینه برای احداث مدارس جدید در شهر اهواز می باشد. به منظور مکان یابی مناسب مراکز آموزشی در این پژوهش از رویکرد FMCDM _ GIS استفاده شده که برای ارزیابی وضعیت موجود مدارس از منطق بولین و برای مکان یابی بهینه مدارس جدید از روش فرآیند تحلیل سلسله مراتبی فازی(FAHP) استفاده شده است. روش تحقیق از نوع توصیفی- تحلیلی بوده که در این مسیر ابتدا از مدل بولین برای ارزیابی مکان گزینی مدارس موجود استفاده شده است. نتایج مدل بولین ساماندهی مراکز آموزشی شهر اهواز را از طریق شناسایی مناطق بهینه برای احداث مراکز آموزشی جدید ضروری می سازد.
بررسی وضعیت موجود با بکارگیری منطق بولین، نشان می دهد که 63% از مدارس مقطع راهنمایی در مکان نامناسب از نظر معیارها و ضوابط مکان یابی قرار گرفته اند. در سطح مناطق نیز منطقه منطقه 2 مناسب ترین و منطقه 3 نامناسب ترین وضعیت را از نظر مکان یابی بهینه مراکز آموزشی دارند. نقشه ترکیبی(FAHP) مناطق مناسب برای احداث مدارس جدید در شهر اهواز را پهنه بندی می کند. با توجه به نقشه خروجی حاصل از تلفیق شاخص های مکانی، مستعد ترین پهنه ها در هر منطقه برای احداث مراکز جدید شناسایی شده است. نتیجه نهایی تحقیق نشان دهنده توان مندی روش FMCDM _ GIS در مکان یابی مراکز جدید آموزشی و ساماندهی مراکز موجود می باشد.
This study aims to investigate the relationship between cognitive failures, sense of coherence, and academic resilience in children with speech impairments. The objective is to determine how cognitive and psychological factors predict resilience in this population. A cross-sectional design was employed, involving 376 children with speech impairments, aged 8 to 12 years. Participants were recruited from special education centers and mainstream schools. Academic resilience, cognitive failures, and sense of coherence were measured using the Academic Resilience Scale (ARS-30), Cognitive Failures Questionnaire (CFQ), and Sense of Coherence Scale (SOC-29), respectively. Pearson correlation analysis examined the relationships between variables, and linear regression analysis determined the predictive value of cognitive failures and sense of coherence on academic resilience. Data analysis was conducted using SPSS version 27. Descriptive statistics indicated moderate levels of academic resilience (M = 78.45, SD = 11.32) among participants. Cognitive failures (M = 43.29, SD = 9.87) negatively correlated with academic resilience (r = -0.56, p < .001), while sense of coherence (M = 65.14, SD = 10.45) positively correlated (r = 0.63, p < .001). The regression model was significant (F(2, 373) = 173.27, p < .001), explaining 48% of the variance in academic resilience (R² = 0.48). Cognitive failures (B = -0.45, p < .001) and sense of coherence (B = 0.59, p < .001) were significant predictors of academic resilience. The findings underscore the significant roles of cognitive failures and sense of coherence in predicting academic resilience in children with speech impairments. Interventions targeting cognitive improvement and psychological support can enhance resilience, thereby promoting better academic outcomes. Future research should explore longitudinal trajectories and the effectiveness of specific interventions to further support these children.
هدف پژوهش، بررسی اثربخشی مداخله کارکردهای اجرایی ناگلیری بر مهارت های فراشناختی، حافظه فعال، فراحافظه و بارشناختی دانش آموزان 10 تا 12 ساله با اختلال ویژه یادگیری بود. این پژوهش به روش نیمه آزمایشی و با طرح پیش آزمون-پس آزمون به همراه دوره پیگیری 45 روزه و گروه گواه انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان 10 تا 12 ساله مبتلا به اختلال یادگیری در سال تحصیلی 1401-1400 شهرستان لردگان بود. از طریق نمونه گیری هدفمند، 40 دانش آموز انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هرکدام 20 نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش طی 15 جلسه آموزشی، مداخله کارکردهای اجرایی ناگلیری (2014) را دریافت کردند. ابزار پژوهش شامل مقیاس فراشناخت اسپرلینگ و همکاران (2001)، حافظه فعال دانیمن و کارپینتر (1980)، پرسشنامه چندعاملی حافظه تریوریچ (2002)، بار شناختی پاس و ون موئینبوئر (1993) و مقیاس هوش وکسلر کودکان، ویرایش پنجم (2014) بود. داده ها از طریق تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین دانش آموزان دارای اختلال یادگیری که جلسات آموزشی را گذرانده اند و گروه گواه، تفاوت معنی دار وجود دارد (0/001 = P). میزان این تفاوت در متغیرهای پژوهش در مرحله پس آزمون برابر با 998/0 و در مرحله پیگیری برابر با 977/0 است؛ به عبارت دیگر، 8/99 درصد از تفاوت های فردی در متغیرهای پژوهش شامل مهارت های فراشناختی، حافظه فعال، فراحافظه و بار شناختی در مرحله پس آزمون و 7/97 درصد در مرحله پیگیری مربوط به عضویت گروهی یا مداخله کارکردهای اجرایی ناگلیری است؛ بنابراین می توان نتیجه گرفت که مداخله کارکردهای اجرایی ناگلیری بر مهارت های فراشناختی، حافظه فعال، فراحافظه و بارشناختی دانش آموزان 10 تا 12 ساله دارای اختلال ویژه یادگیری تأثیر معناداری داشته و اثرات آن در طول زمان باقی مانده است. ازاین رو، پیشنهاد می شود که به منظور بهبود مهارت های فراشناختی، حافظه فعال، فراحافظه و بار شناختی دانش آموزان دارای اختلال ویژه یادگیری، روانشناسان و مشاوران از مداخلات درمانی کارکردهای اجرایی ناگلیری بهره برداری نمایند.
داده های گمشده پدیده رایج مطالعات تجربی و سنجش های آموزشی و روان شناسی هستند که به هرگونه بدون پاسخ ماندن سؤال اطلاق می شود. روش های آماری بسیاری برای محاسبات مجموعه داده های دارای پاسخ گمشده وجود دارد که تحت تأثیر مکانیسم گمشدگی، علل و میزان آنها هستند. هدف از نگارش این مقاله، بررسی وضعیت موجود داده های گمشده در آزمون سراسری ورودی دانشگاه هاست. با استفاده از روش های آمار توصیفی و نرم افزارهای SPSS و R نشان داده شد میزان داده های گمشده در سال های مورد بررسی افزایش یافته است (در دامنه ای بین 2.2% تا 91.6%) و شاخص های آماری آزمون تحت تأثیر میزان داده های گمشده قرار دارد. همچنین نشان داده شد همبستگی مثبت و بالایی بین تعداد پرسش های بدون پاسخ در درس های مختلف (r=0.41, 0.78)؛ و همبستگی منفی و بالایی بین تعداد پاسخ های درست و تعداد پاسخ های گمشده (r=-0.56, -0.85) وجود دارد. نتایج به دست آمده از این مقاله، نشان از ثبات رخداد داده های گمشده در ابعاد مختلف شایستگی و غیرقابل اغماض بودن داده های گمشده در تحلیل های آماری دارد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی پرسشگری استراتژیک در راستای توسعه پایدار نظام آموزش عمومی انجام پذیرفت.
روش شناسی: به منظور دستیابی به این هدف، از روش پژوهش آمیخته(کیفی با رویکرد گراندد تئوری و کمی از نوع پیمایشی) استفاده شده است. جامعه آماری در حوزه کیفی را خبرگان رشته علوم تربیتی تشکیل می دهد که از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با 12 نفر به صورت هدفمند و بر اساس اشباع نظری یافته ها به عنوان نمونه انتخاب شدند؛ جامعه آماری در حوزه کمی نیز شامل مدیران مدارس، معلمان متخصص و کارشناسان مدیریت آموزشی است که 261 نفر به روش نمونهگیری خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی، مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی، پرسشنامه محقق ساخته است. روایی پرسشنامه با استفاده از نظر متخصصان(حذف 18 مولفه از 60 مولفه شد) و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ (8/0) مشخص شد. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها نیز در بخش توصیفی از آماره های درصد فراوانی، میانگین، و ... و در بخش آمار استنباطی از تحلیل عاملی تاییدی و از نرمافزار SmartPLS 3 جهت تبیین مدل استفاده شد.
یافته ها: یافته های پژوهش در بخش کیفی شامل مولفه های علی، زمینه ای، مداخله گر، راهبردی، پیامدی، و محوری است. در بخش کمی، جهت برازش مدل بر اساس معیار GOF استفاده شده است که نشان از برازش قابل قبولی دارد.
نتیجه گیری: بنابراین الگوی تهیه شده میتواند در راستای توسعه پایدار نظام آموزش عمومی نقش به سزایی داشته باشد.
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش کارکردهای خانواده و سبک های فرزندپروری والدین در پیش بینی پرخاشگری دانش آموزان تحت پوشش کمیته امداد استان بوشهر انجام شد. روش پژوهش: روش تحقیق حاضر به لحاظ هدف کاربردی و از منظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. بدین منظور با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای، 200 نفر از دانش آموزان تحت پوشش کمیته امداد شهر بوشهر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. گردآوری داده ها با استفاده از پرسشنامه های سبکهای فرزندپروری بامریند (1991)، پرخاشگری باس و پری (1992) و پرسشنامه کارکردهای خانواده اپستاین، بالدوین و بیشاب (1983) انجام شد. روش تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS در سطح توصیفی با استفاده از میانگین و انحراف معیار و در سطح استنباطی از روش همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه به شیوه گام به گام استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد سبک های فرزندپروری استبدادی، قاطع و سهل گیرانه به همراه خرده مقیاس های ایفای نقش، آمیختگی عاطفی و ارتباط به صورت مشترک 48 درصد از واریانس متغیر پرخاشگری را به طور معناداری پیش بینی می کند (001/0>p). سبک فرزندپروری قاطع و سهل گیرانه به ترتیب 02/0 و 02/0 از تغییرات پرخاشگری را به تنهایی پیش بینی می کنند، اما این مقدار معنادار نیست. متغیرهای سبک فرزندپروری استبدادی 46/0، ایفای نقش 43/0، آمیختگی عاطفی 20/0، و ارتباط 16/0 از واریانس متغیر پرخاشگری را به تنهایی پیش بینی می کنند. نتیجه گیری: با اصلاح سبک فرزندپروری والدین و اصلاح الگوی کارکردهای خانواده می توان به میزان قابل توجهی از پرخاشگری دانش آموزان پیشگیری کرد.
هدف پژوهش حاضر، تبیین دیدگاه های صاحب نظران درباره شایستگی های مورد انتظار از دانشجومعلمان در برنامه درسی دانشگاه فرهنگیان بود. بدین منظور، با استفاده از رویکرد کیفی و راهبرد داده بنیاد با 15 نفر از صاحب نظران حوزه برنامه درسی تربیت معلم که بر اساس نمونه گیری هدفمند از نوع موارد مطلوب شناسایی شدند، مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. روایی محتوایی سؤال های مصاحبه را متخصصان تأیید کردند. داده ها با نرم افزار تحلیل کیفی مکس کیو دی آ نسخه 2007 طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش در قالب یک مدل مفهومی، چهار دسته اصلی شامل: شایستگی های دانش موضوعی، دانش تربیتی، دانش تربیتی موضوعی و دانش عمومی را نشان داد. همچنین یافته ها نشان داد یک معلم شایسته باید بر دانش تخصصی لازم و کافی به منظور راهبری و استقرار تحول در زمینه آموزش مسلط باشد. او باید معلمی خردورز باشد که توانایی جستجوگری و پژوهشگری در رفع و حل مسائل را داشته باشد و به مثابه کنشگر اجتماعی و مجتهد تربیتی در جریان تربیت فراگیران عمل کند.
این پژوهش به بررسی خطاهای املایی دانش آموزان مقطع دوم و سوم ابتدایی بر اساس الگوی گارمن (۱۹۹۶) پرداخته است. هدف: هدف از انجام این پژوهش این است که آموزگاران را با مشکلات و موانع تحقق اهداف آموزشی در درس املا آشنا کند و آن ها را در جهت برطرف نمودن مشکلات این درس یاری نماید. با طبقه بندی خطا می توان به این مسئله دست یافت که بیشترین مشکل دانش آموزان در کدام سطح است و با استفاده از راهکارهای مختلف به بهبود و رفع این مشکل پرداخت. روش: روش پژوهش مذکور به صورت توصیفی- تحلیلی است که با جمع آوری ۲۰۰ املا تصحیح شده از دو پایه ی دوم و سوم ابتدایی شهرستان جهرم به بررسی این موضوع پرداخته شده است. خطاها طبقه بندی شده (9طبقه) و از لحاظ کمی وکیفی مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته ها: از نتایج به دست آمده از داده های پژوهش چنین استنباط می شود که بیشترین بسامد خطا در دانش آموزان هر دو پایه دوم و سوم ابتدایی مربوط به واژه هایی است که چند صورت نوشتاری دارند وکمترین بسامد خطا در دانش آموزان پایه دوم مربوط به ادغام است و کمترین بسامد خطا در دانش آموزان پایه سوم مربوط به واجی است که نوشته می شود اما خوانده نمی شود.
هدف از پژوهش حاضر بررسی خصوصیات روان سنجی فرم کوتاه پرسشنامه شادکامی آکسفورد بود.به این منظور 494 نفر از دانشجویان دانشگاه های شهر تهران به روش نمونه گیری داوطلبانه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش عبارت از پرسشنامه شادکامی آکسفورد، مقیاس رضایت از زندگی و پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ بود. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که این ابزار، شادکامی را به عنوان سازه ای تک بعدی اندازه گیری می کند. ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه در کل نمونه 71/0 در نمونه دختران 71/0 و در نمونه پسران 70/0 به دست آمد که در حد قابل قبولی است. یافته های همبستگی پیرسون نشان داد بین نمره های فرم کوتاه پرسشنامه با نمره های فرم بلند پرسشنامه شادکامی، رضایت از زندگی و عزت نفس رابطه مثبت و معنی داری بود. همچنین میانگین نمره های شادکامی دختران به طور معنی داری بیشتر از میانگین نمره های شادکامی پسران بود. به طور کلی یافته های پژوهش بیانگر این است که فرم کوتاه پرسشنامه شادکامی آکسفورد در جامعه دانشجویان، ویژگی های روان سنجی قابل قبولی دارد و می توان از آن به عنوان ابزاری معتبر در پژوهش های روان شناختی استفاده کرد.
مدیریت دانش مبحثی با اهمیت در مدیریت امروزه محسوب می شود و همچنین یک استراتژی مستمر برای اکتساب دانش مناسب، برای افراد مناسب و در زمان مناسب است. هدف اصلی این پژوهش پیش بینی مدیریت دانش بر اساس تسهیم دانش با میانجیگری توانمندسازی روانشناختی مدیران مدارس ابتدایی شهر ملایر بود. روش تحقیق حاضر از نوع تحقیقات توصیفی - همبستگی می باشد.. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه مدیران مدارس ابتدایی شهر ملایر در سال تحصیلی 1403-1401 بود. حداقل نمونه لازم در روش حداقل مربعات جزئی( PLS)، حداقل 200 نفر بود که به خاطر افت آزمودنی ها و احتیاط برابر با 230 نفر به روش نمونه گیری انتخاب و در نهایت 216 پرسشنامه مورد تجزیه و تحلیل نهایی قرار گرفت. ابزار پژوهش حاضر شامل پرسشنامه های استاندارد مدیریت دانش فونگ و چوی (2009)، تسهیم دانش لین (2007) توانمندسازی روانشناختی اسپیریتز (1995) بود. آزمون فرضیه های آماری به روش تحلیل مسیر با استفاده از مدل معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار پی ال اس اسمارت استفاده شد. نتایج یافته ها نشان داد که مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است؛ تسهیم دانش با نقش میانجی گری توانمندسازی روانشناختی بر مدیریت دانش مدیران تاثیر دارد؛ تسهیم دانش بر توانمندسازی روانشناختی مدیران تاثیر دارد؛ تسهیم دانش بر مدیریت دانش مدیران تاثیر دارد؛ توانمندسازی روانشناختی بر مدیریت دانش مدیران تاثیر دارد. نتایج نشان داد که توانمندسازی روانشناختی نقش میانجی در رابطه بین تسهیم دانش و مدیریت دانش مدیران شهر ملایر داشت. همچنین تسهیم دانش بر توانمندسازی روانشناختی مدیران، توانمندسازی روانشناختی بر مدیریت دانش و تسهیم دانش بر مدیریت دانش مدیران تاثیر مستقیم داشت.
هدف: مقایسه قابلیت های سه الگوریتم مختلف درخت تصمیم و مدل شبکه عصبی به منظور انتخاب مدل طبقه بندی مناسب برای ارزیابی عملکرد داوطلبان آزمون سراسریروش پژوهش: مبتنی بر رویکرد کمّی و با روش پیمایشی است و از متغیرهای جنسیت، سوابق تحصیلی و نمره های تراز هر یک از دروس به عنوان متغیرهای موثر در طبقه بندی استفاده گردید.یافته ها: با در نظر گرفتن همه متغیرها بدون جنسیت براساس مدل شبکه عصبی، مشخص شد که دروس تخصصی ریاضی، فیزیک و شیمی سپس دروس عمومی فارسی و دینی به ترتیب بیشترین اهمیت را در طبقه بندی دارند. فاصله دیپلم تا آزمون سراسری کمترین تاثیر را داشت. همچنین مشخص شد در صورتی که تنها متغیرهای مربوط به دروس آزمون در نظر گرفته شود ترتیب میزان اهمیت دروس شیمی و فیزیک جابه جا می شود.نتیجه گیری: با استناد به شاخص دقت کلی، الگوریتم مدل شبکه عصبی با دقت بیشتر از 95/0 از عملکرد بالا تری نسبت به الگوریتم های درخت تصمیم برخوردار است. از طرفی ورود متغیرهای سوابق تحصیلی در دقت الگوریتم شبکه عصبی تاثیر مطلوبی داشته است.
This study aims to explore teachers' narratives on implementing AI-based learning tools for students with severe disabilities. The objective is to understand the challenges faced, the impacts on students, and the experiences of teachers using these technologies in special education settings. A qualitative research design was employed, using semi-structured interviews to gather data from 16 certified special education teachers with experience in using AI-based learning tools. Participants were selected through purposive sampling to ensure a diverse range of perspectives. Interviews were transcribed and subjected to thematic analysis to identify key themes and patterns in the data. Three main themes emerged from the analysis: implementation challenges, the impact on students, and teacher experiences. Teachers reported significant technical difficulties, inadequate training, and limited administrative support as major challenges. Despite these issues, AI tools had a positive impact on student engagement, motivation, learning outcomes, social interaction, and behavioral changes. Teachers experienced a range of emotions, from initial skepticism to eventual acceptance, and highlighted the importance of peer support and professional growth. The study underscores the transformative potential of AI in special education, while also identifying critical areas that need attention for successful implementation. The integration of AI-based learning tools in special education offers significant benefits for students with severe disabilities, including enhanced engagement, improved learning outcomes, and better social interactions. However, successful implementation requires addressing technical issues, providing comprehensive training, securing administrative support, and fostering a culture of feedback and reflection. Future research should focus on long-term impacts, comparative effectiveness of different AI tools, and the development of effective training programs. Educational institutions must prioritize these areas to maximize the positive impact of AI technologies in special education.
هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی توان بخشی شناختی رایانه یار و مداخله بر اساس واقعیت مجازی بر بهره حسی حرکتی و حافظه کاری کودکان دارای اختلال یادگیری خواندن بود. روش : طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون و پیگیری سه ماهه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری خاص از نوع خواندن شهر اراک در تابستان سال 1402 بودند که بر اساس نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 30 نفر از آن ها انتخاب شدند و با استفاده از گمارش تصادفی در گروه های 10 نفری رایانه یار، واقعیت مجازی و گواه قرار مورد مداخله قرار گرفتند و توسط تکلیف سنجش حافظه کاری کرچنر (1985) سنجش شدند. سپسشرکت کنندگان بعد از سه ماه جهت انجام آزمون پیگیری، مورد ارزیابی مجدد قرار گرفتند. گروه گواه نیز در طی پژوهش هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. در پایان نیز برای تحلیل داده ها نیز از روش تحلیل واریانس چندمتغیره با آزمون تعقیبی بنفرونی استفاده شد. یافته ها: هر دو مداخله توان بخشی شناختی رایانه یار و واقعیت مجازی توانستند باعث بهبود و افزایش میزان بهره شنیداری و دیداری و حافظه کاری در شرکت کنندگان گروه آزمایش شوند و این اثربخشی در آزمون پیگیری 3 ماهه نیز حفظ شد. ازنظر شدت اثربخشی نیز نتایج نشان داد که گروه توان بخشی شناختی رایانه یار در هر دو مرحله پس آزمون و پیگیری، اثربخشی بیشتری داشت (0001/0. P). نتیجه گیری: از هر دو درمان، به خصوص درمان مبتنی بر توان بخشی شناختی رایانه یار می توان در افزایش بهره حسی حرکتی و حافظه فعال بهره گرفت تا بتوان میزان شدت اختلال خواندن را کاهش داد.
در این پژوهش، تجربه زیسته دانشجویانی که تغییر رشته داده اند و در دوره کارشناسی ارشد به رشته علوم تربیتی (گرایش های مختلف) وارد شده اند، بررسی شده است. پژوهش در چهارچوب رویکرد کیفی و به روش پدیدارشناسی، اجرا و از مصاحبه نیمه ساختاریافته برای گرد آوری داده ها استفاده شده است. جامعه پژوهش شامل همه دانشجویانی است که پدیده تغییر رشته را تجربه کرده و در دانشگاه بوعلی همدان در رشته علوم تربیتی تحصیل می کنند. نمونه پژوهش شامل 8 نفر از دانشجویان مذکور است که بر اساس منطق نمونه گیری در پژوهش پدیدارشناسی به صورت هدفمند و قاعده اشباع تعیین انتخاب شد. بر اساس یافته ها 12 مقوله جزئی از اطلاعات ارائه شده توسط مشارکت کنندگان استخراج شد که در تصمیم آنها برای تغییر رشته تحصیلی نقش داشته است. این زیرمقوله ها، در سه مقوله کلی شامل: عوامل اقتصادی، ویژگی های رشته قبلی و فعلی و علایق و ویژگی های فردی، طبقه بندی شد. درمجموع، نتایج نشان داد که دانشجویان از انتخاب خود و ورود به رشته علوم تربیتی نسبتاً راضی بوده اند.