گسترش فراوان تصوف بهویژه در خراسان بزرگ، از مهمترین ویژگىهاى جامعه ایرانى در قرن پنجم هجرى است. ظهور صوفیان بزرگ و نامدارى مانند شیخ ابوالحسن خرقانى، ابوسعید ابوالخیر، ابوالقاسم قشیرى، ابوعلى فارمدى، على بنعثمانهجویرى و خواجه عبدالله انصارى در آنجا، موجب شد که تصوف در خراسان قرن پنجم هجرى از تصوف دیگر منطقههای اسلامى مانند بغداد پیشتر برود. البته عوامل بسیاری مانند پشتیبانی پادشاهان و امیران و سیاستمداران سلجوقى، بر گستره این پدیده در خراسان افزود. به گمان، افرادی مانند خواجه نظامالملک طوسى، وزیر بزرگ سلجوقیان پیوند نیکویی با صوفیان بزرگ خراسان داشته و پشتیبانیها و کمکهاى وی به آنان در رشد تصوف خراسان قرن پنجم بسیار تأثیر گذارده و هرچند پژوهشهای گستردهاى درباره شخصیت و تأثیرش در حکومت سلجوقیان سامان یافته، بهگمان به این ویژگی او به شایستگی پرداخته نشده است. این جستار افزون بر گزارش درباره پیوند خواجه با آن صوفیان بزرگ، علتهای توجه او را بدانان برمیرسد.
ابواسحاق بن نظام بن منصور شیرازی واعظ یکی از دانشمندان سدة نهم هجری و ساکن یزد است که دربارة او تقریباً هیچ آگاهیِ مهمی وجود ندارد. رسالة کوتاه بیان الفرق بین الإلحاد والزندقة و التعطیل و بین دقائق التوحید از آثار مسلّم اوست که به خط خودش در کتابخانة فاضل خوانساری در خوانسار (مجموعة خطی شمارة 239) باقی مانده است. او این رساله را به جلال الدین صدّیق طبسی اهدا کرده است. از این فرد نیز هیچ اطلاع دیگری در دست نیست. در همان مجموعة خطی دو اجازة روایت و اجتهاد به جلال الدین صدّیق طبسی وجود دارد؛ از امام بن العلاء و عبدالغفار بن سعید بن عبدالله؛ که این دو فرد نیز برای ما ناشناخته اند. در اینجا این سه متن را تصحیح کرده ایم.
بسیاری از اهل تصوّف و عرفان، واژة «شریعت» را در برابر «طریقت» و «حقیقت» نهاده و تفاسیر گوناگونی از آنها به دست داده اند. برخی این سه تعبیر را نام های گوناگون یا مراتب طولی یک واقعیت شمرده، بر جداییناپذیری آنها تأکید میورزند؛ اما دیدگاه دیگر ـ که بسیاری از صوفیان پرآوازه از آن جانبداری نموده اند ـ هر کدام، شریعت و طریقت را نردبانی بیش نمیدانند؛ به گونه ای که پس از رسیدن به بام حقیقت، نیازی به نردبان شریعت و طریقت باقی نمیماند.