وحی پدیده ای است که برخی از بندگان برگزیده و شایسته الهی با آن با خداوند تعالی ارتباط برقرار می کنند تا برنامه رستگاری و سعادت جاودانی را از او دریافت و برای هدایت بشر به قله های کمال ابلاغ کنند.
برخی از دانشمندان به دلیل ناتوانی از شناخت صحیح حقیقت وحی تفسیر نادرستی از وحی ارائه داده وآن را همسان با نبوغ دانسته اند و پیامبر را نابغه هایی خلاق معرفی کرده اند که در برهه هایی از تاریخِ بشر در عرصه زندگی اجتماعی درخشیده اند و با بهره گیری از نبوغ و هوش ذاتی خود اصول و قوانینی را برای هدایت و سعادت و سلامت روانی و اخلاقی بشر آورده اند.ولی این تحلیل از وحی پذیرفته نیست، زیرا وحی و نبوغ دو حقیقت کاملاً متمایز و جدا از هم اند؛ نبوغ امری فکری، و مرتبط با ساختارهای طبیعی، ذهنی و مغزی انسان است، در حالی که وحی دانشی از سنخ علم حضوری است که قلب و روح پیامبر آن را اخذ و تلقی می کند. معرفت های حاصل از نبوغ خطاپذیرند ولی معرفت های وحیانی خطاپذیر نیستند. معرفت های حاصل از نبوغ محدود به مسائل و موارد خاصی هستند ولی معارف وحیانی همه ابعاد زندگی انسان را دربرمی گیرند. در این مقاله، تحلیل همسانی وحی با نبوغ با رویکرد عقلی و نقلی مورد بررسی ونقد قرار گر فته است.
معنای زندگی، یکی از مباحث مهم فلسفی است که از دیرباز تحت عنوان «هدف زندگی» مطرح بوده است. اینکه معنای زندگی چیست، و چرا ما آفریده شدیم، و اینکه چرا باید این همه رنج را در زندگی تحمل نماییم، از پرسش های اساسی و همیشگی انسان است. در این راستا، دیدگاه مفسر و فیلسوف معاصر، علامه طباطبایی که تأثیر افکارش بر اندیشمندان پسین، بر کسی پوشیده نیست، مورد بحث قرار گرفته است. نکته بدیع این است که از نگاه ایشان، زندگی در علم و آگاهی، پایبندی به اخلاق و رفتار انسانی، مسئولیت پذیری در پرتو تعالیم دینی و در خداباوری و روح توحیدی، معنا پیدا می کند و همهٔ بی معنایی و پوچی زندگی در خودفراموشی، تفکر دنیوی، عدم درک جایگاه انسانی، دوری از اعتقاد به خدا و انسان محوری است که ارمغان تمدن غرب است.
تبیین و تفسیر پدیده های طبیعی فرایند پیچیده ای است، زیرا عوامل متعددی چون تجربه، منطق و باورهای گوناگون روش شناختی، هستی شناختی و حتی دین در آن نقش دارند. طبیعت گرایی علمی با دو خوانش متافیزیکی و روش شناختی می کوشد این تفسیر را با زدودن نقش پاره ای از عوامل مذکور، ساده سازد و مدعی است طبیعت گرایی روش شناختی از مؤلفه های لازم علم است و توصیه می کند که ما در تبیین پدیده های طبیعی باید چنان رفتار کنیم که گویی واقعیتی جز ماده نیست و فرض می گیرد که علل غیر مادی، اعم از مخلوق (ذهن، روح) یا نامخلوق (خدا)، در فهم ما از جهان مادی تأثیری ندارند. جستار کنونی به بررسی این مدعا می پردازد.
اندیشه مهدویت باور سترگی است که ریشه در اعماق تاریخ دارد. جریان خروشان این تفکر در بستر ادیان و مذاهب و فرهنگ بشری انبوهی از آگاهی ها، آرمان ها و تخیلات را فراهم کرده است. امید به ظهور منجی در باور هر شخص بدون در نظر داشتن عقیده و مذهب وجود دارد. در اسلام نیز از این نوع روایات در بین شیعه و اهل سنت وجود دارد. براساس این دسته از روایات، ظهور حضرت مهدی (عج) تحقق یافتنی است، ریشه جور و ظلم را پاک می کند، زمین را پر از عدال و داد خواهد کرد و جهان را به مدینه فاضله تبدیل می کند. اکنون این سؤال پیش می آید که عقیده و نظر اهل سنت درباره امام مهدی(عج) چیست؟ مقاله حاضر جایگاه مهدویت در میان مسلمانان، متون روایی اهل سنت، زمینه های ظهور حضرت، نشانه های ظهور، محل ظهور و تعداد یاران ایشان را بررسی می کند. باید گفت این عقیده به عنوان یک باور اسلامی و نه شیعی در آثار و نوشته های حدیثی و تاریخی اسلامی وجود دارد.
ضرورت وجود پیامبراز دو منظر قابل بررسى است: 1. نیاز انسان؛ 2. وجوب لطف الهى.
فلاسفه و متکلّمان، در معناى وجوب ارسال رسولان، نظریّه هایى ارائه کرده اند؛ و بر این نظریه ها، نقدها و اشکالاتى نیز مطرح شده است. در نظر فلاسفه، وجوب به معناى ضرورت وجود و عدم انفکاک از ذات خداوند است، و لطف و کرم از صفات ذات محسوب مى شود. هرچند متکلّمان براى اثبات وجوب ارسال رسل، بر حسن و قبح عقلى تأکید مى کنند و این به معناى ضرورت و لزوم فلسفى نیست، ولى برخى بر آن عقیده اند که وجوب در نظر متکلّمان، همان معناى فلسفى را دارد.
قاعده لطف از نظر متکلّمان بزرگ شیعه همچون شیخ مفید و خواجه طوسى نقد و بررسى شده و اشکالات مربوط به نظر حکما و فلاسفه با استناد به آیات و روایات تبیین شده است.
وجوب ارسال رسل برمبناى عدل الهى نیز مورد بررسى قرار گرفته است.
نگارنده در این نوشتار بر آن است تا با طرح صور گوناگون شبهه برهانناپذیرى خداوند و بررسى مباحث استدلالى خداشناسى و رویکرد شهودى عارف و با یادآورى تلاشهاى علمى حکما و متکلمان اسلامى، این دیدگاه را رد نموده و شناخت عقلى و عرفتحصولى نسبتبه خداوند را ممکن و براهین اثبات ذات بارى تعالى را منطقى برشمارد . و نیز تفکر جدایى علم و ایمان (، عقل و دین و یا علم و دین) را پرورده دامان شبهه برهانناپذیرى خداوند دانسته است .
این مقاله در تلاش است تا به تمایز، ارتباط و تعامل میان دو دانش الهیّات و جامعهشناسی دین از حیث معرفتشناختی و روششناختی بپردازد. از اینرو، ابتدا الهیّات به مثابه کلام و الهیّات به مثابه آموزههای دین از یکدیگر تفکیک و به مشخصات معرفتشناختی و روششناختی هریک اشاره شده است. در ادامه، تعریف «جامعهشناسی دین»، منابع معرفتی، روششناختی و مقایسه معرفتشناختی و روششناختی الهیّات و جامعهشناسی دین مطرح شده است. همچنین تعامل جامعهشناسی دین با کلام و سپس، تعامل جامعهشناسی دین با آموزههای دین در دو محور مزبور مورد مداقّه قرار گرفته و صورتهای گوناگون تعامل مطرح و بررسی شده است.