یکی از جریان های مؤثر در جعل و تحریف روایات حوزه مهدویت، قیام محمد بن عبدالله بن حسن مثنی(۱۰۰ 145) از سادات حسنی است. این فرد در اواخر دوران بنی امیه اقدامات خود را آغاز کرد و از نامزدهای اصلی به دست گرفتن خلافت پس از سرنگونی بنی امیه بود و بدین جهت پس از به قدرت رسیدن بنی عباس نیز از اقدامات خود برای کسب خلافت دست برنداشت. ویژگی هایی مانند انتساب به پیامبر، زهد، عبادت و آگاهی به علم فقه و حدیث باعث شد هواداران او در میان عامه مسلمانان چنین القا کنند که او همان مهدی موعود است تا حمایت توده مسلمان را به دست آورند. شواهدی از جعل و تحریف برخی روایات مهدویت از سوی هواداران وی وجود دارد. یکی از روایات منتسب به پیامبر روایتی است که از وجود لکنت زبان در مهدی موعود خبر می دهد. نوشتار حاضر در صدد رد انتساب این روایت به پیامبر و ساختگی بودن آن از سوی طرفداران محمد بن عبدالله مذکور است.
مسئله عصمت پیامبران از جمله مقولاتى است که همواره مورد بحث میان دانشمندان مسلمان و غیرمسلمان با گرایش هاى مختلف عرفانى، فلسفى، حدیثى و کلامى بوده است. این مسئله در دوران معاصر نیز با جدّیت فراوان بررسى شده است. علّامه طباطبائى به تفصیل به بررسى این مسئله پرداخته است. در این نوشتار، به دنبال بررسى مسئله عصمت پیامبران از دیدگاه این مفسر گران مایه هستیم. بر اساس مهم ترین یافته هاى این تحقیق، علّامه طباطبائى منشأ عصمت را علم قطعى و دایمى به قبح گناه و ترک واجب دانسته است. افزون بر آن، او معتقد به عصمت مطلق پیامبران نیست. براى نمونه، او عصمت پیامبران از اشتباه در امورى که ارتباطى به دریافت و ابلاغ وحى و نیز انجام تکالیف شرعى ندارد برنمى تابد؛ در سوى مقابل، با قاطعیت بر عصمت پیامبران در دریافت و ابلاغ وحى و نیز عصمت از گناهان تأکید دارد.
سرنوشت اخروى مستضعفان از مسائلى است که همیشه درباره اش سؤال شده است. پاسخ به این سؤال نه تنها موجب حل این معضل علمى شده است، بلکه روشن خواهد کرد که چه گروهى از مستضعفان مشمول عنایت و رحمت الهى شده، در قیامت به بهشت وارد مى گردند؟ با توجه به اینکه این بحث نقلى است، با مراجعه به آیات و روایات، به روش تحلیلى توصیفى به این سؤال پاسخ مى گوییم. در روایات و آیات قرآن، سرنوشت هاى متفاوتى براى مستضعفان ذکر شده است؛ مثل امتحان آنها در قیامت، نوید رحمت الهى، در گرو عمل خود بودن، واگذارى به مشیت الهى یا خادم اهل بهشت بودن. وجه جمعى که مى شود درباره اینها بیان کرد این است که این سرنوشت هاى متفاوت بستگى به نوع مستضعفان دارد. همچنین ممکن است در مواقف قیامت وضعیت ایشان فرق کند.
پرسش از تشخص در فلسفة اسلامی بر خلاف فلسفة مسیحی، در بستری کاملاً فلسفی جوانه زد و آهسته آهسته رشد کرد. شکل سادة آن در آثار فارابی و ابن سینا دیده می شود و شکل کامل شدة آن در نوشتة بهمنیار. در ادامه، سهروردی با رویکردی کاملاً متفاوت به آن نگریست و در مبنا و دلیل، از مشائیان فاصله گرفت. پس از سهروردی، مسئلة تشخص، بیش از همه، در ذهن و زبان خواجة طوسی و ملاصدرای شیرازی بروز و نمود پیدا کرد. در بحث تشخص، اختلافات ملاصدرا و خواجة طوسی، بیش از مشترکات آن هاست. مجموعة مباحث تشخص را در چهار بحث زیر می توان جای داد: مبادی تصوری تشخص، مبادی تصدیقی تشخص، ملاک تشخص، و توجیه این ملاک. هرچند خواجه نصیر و صدرالمتألهین در مبادی تصدیقی، تقریباً دیدگاهی مشترک دارند، در یکی از مبادی تصوری بحث تشخص، یعنی معقولات ثانوی، اختلافشان جدی است. در ملاک تشخص، خواجه به سه ملاک اشاره می کند و ملاصدرا آن سه را به پنج مورد افزایش می دهد؛ در میان سه ملاک مشترک بین خواجه و صدرالدین شیرازی، یک ملاک محل نزاع این دو حکیم را مبرهن می کند و آن ملاک، «ماهیت» است. بر مبنای نظر خواجه، ماهیت شایستگی آن را دارد که ملاک تشخص باشد، ولی به نظر ملاصدرا، این شأنیت از آن وجود است نه ماهیت.