فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰۱ تا ۱۲۰ مورد از کل ۲٬۳۳۲ مورد.
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۳ شماره ۳۶
71 - 108
حوزههای تخصصی:
از قرن چهارم تا هشتم هجری قمری در خطّه خراسان پانزده پیرنامه به زبان فارسی و عربی تألیف یا ترجمه شده که عبارت اند از: مقامات قومسانی، مقامات خواجه عبدالله انصاری، کتاب النور، دستورالجمهور، مقامات کهن و نویافته ابوسعید، حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، اسرارالتوحید، مقامات ژنده پیل، مقامات منظوم شیخ جام، رساله در اثبات بزرگی شیخ جام، ذکر قطب السالکین و ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی و منتخب نورالعلوم، مناقب حاتمی جوینی و مرادالمریدین. در این مقاله کوشش شده تا ویژگی ها، تأثیرگذاری ها و تأثیرپذیری های مؤلفین و سیر تحوّل این آثار بررسی شود. پس از بررسی شیوه پیرنامه نویسی مؤلفین و بیان ویژگی های آثار، مشخّص شد پیرنامه های مربوط به یک پیر و به طور کلّی پیرنامه های خطه خراسان وجوه اشتراک زیادی با یکدیگر دارند. برخی پیرنامه های کهن مانند مقامات قومسانی، کتاب النور یا مقامات خواجه عبدالله انصاری شیوه و ساختار منحصر به فردی دارند و دارای شباهت کمتری با پیرنامه های متأخر هستند. با توجه به وجود شباهت های فراوان پیرنامه های نگاشته شده پس از اسرارالتوحید به این پیرنامه کهن احتمال بسیار وجود دارد که پیرنامه نویسان متأخر از نگاشته محمّد بن منوّر تأثیر پذیرفته باشند. عربی گویی و شیوه نگارش عالمانه، شاعرانه و هنری مؤلفین آثاری چون کتاب النور، اسرارالتوحید، پیرنامه های خرقانی و مرادالمریدین در معرفی شخصیّت والای پیران بیانگر وجود مخاطبان خاص و بادانش برای این آثار است و سست بودن کلام مؤلفین پیرنامه های احمد جام و درج کراماتی مادی با اهدافی انتقام جویانه نشان می دهد هدف این نویسندگان قدرتمندجلوه دادن شیخ احمد جام برای مخاطبان عام است.
بررسی مقایسه ای «تجرید» در اندیشه مولانا و جیدو کریشنامورتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۶
175 - 206
حوزههای تخصصی:
تجرید به معنای ترک کلیه تعلقات مادی و معنوی برای رسیدن به حقّ و حقیقت، به عنوان یکی از مهمترین عوامل تشکیل دهنده تصوف، از مباحث اصلی و مورد توجه عرفاست که در متون عرفانی از آن سخن به میان آمده است. این جستار به روش توصیفی تحلیلی به مقایسه دیدگاه های مولانا جلال الدین محمد بلخی و جیدو کریشنامورتی در خصوص تجرید پرداخته است. هدف پژوهش، یافتن همسانی ها وناهمسانی ها در نظام فکری و اندیشگانی این دو عارف بزرگ مشرق زمین است. نتایج پژوهش نشان از آن دارد که این دو عارف در مسائل بسیاری همچون: اعتقاد همزمان به تجرید مادی و معنوی، تجرید از کشور یا سرزمین، تجرید از عقل، دانش و دانستگی، تجرید از خود یا نفس، تجرید و عشق، تجرید و خودشناسی و... با هم اشتراک اندیشگانی و در مسائلی همچون: تجرید از مرشد و معلم و تجرید از دین و ایدئولوژی با یکدیگر اختلاف و ناهمسانی دارند، اما به طور کلی نقاط اشتراک این دو بیش از نقاط افتراق است و این امر یکسان بودن آبشخور معرفتی و مشارب تجربی این دو عارف که همان عرفان حقیقی یا حقیقت عرفان است را نشان می دهد.
استعاره مفهومی در شعر قلندری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۳ شماره ۳۶
9 - 41
حوزههای تخصصی:
قلندریه یکی از فرقه های مهم در عرفان و تصوف اسلامی است که بسیاری از ابعاد نظری، اجتماعی و سلوکی آن، به دلیل تنوع شکل زندگی قلندران و وجود زمینه های مثبت و منفی و تناقض های آشکار و پنهانی که در این فرقه و اشعارشان وجود دارد، همچنان ناشناخته باقی مانده است. در این پژوهش، به روش اسنادی و با بهره گیری از نظریه استعاره مفهومی، جنبه هایی از مفاهیم انتزاعی و چندپهلوی فرقه قلندریه که در ادب فارسی بازتاب یافته است، بررسی شده است. با تطابق و نگاشتِ حوزه های مبدأ و مقصدِ سه انگاره «قلندر آزاد است»، «قلندر مبارز است» و «قلندریه به مثابه یک نظام اجتماعی و سرّی» این نتایج حاصل شد که قلندران هرچند خود را از بند هر نوع تعلقی آزاد می دانند، عملاً در بند و اسیر آداب و رسومی هستند که خود پایه گذار آن بوده اند. این گروه غالباً با مبارزه فرهنگی و سلبی و گاه مبارزه مسلحانه، در تلاش بوده اند که در جامعه ریازده عصر خود تغییر ایجاد کنند. قلندریه دارای یک نظام فرهنگی پیچیده، تودرتو، باز و دارای قوانین و مراکز تجمع و اهداف و نشانه های خاص خود بوده است. قلندریه که گروهی آن را وجه افراطی ملامتیه دانسته اند، همواره در ادبیات فارسی دارای دو چهره مثبت و منفی بوده است. استعاره مفهومی با ایجاد نگاشت بین مفاهیم انتزاعی با امور مادی و تجربه های ملموس، می تواند ابزاری مناسب برای درک برخی از جنبه های ناشناخته این فرقه به حساب آید.
پایش فراشناختی در مثنوی مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳۸
73 - 102
حوزههای تخصصی:
یکی از دغدغه های اصلی مولانا در مثنوی شرایط حصول شناخت، محدودیت و موانع تحقق آن است. توجه او به مسئله شناخت و ابعاد چندگانه آن آرای او را به مرز تفکرات نوین در باب دانش فراشناختی نزدیک می کند. مسئله شناخت برای مولانا مسئله ای چنان جدی است که هر روایت و داستانی درگیر یکی از مسائل شناخت و پیچیدگی های آن است. مقاله حاضر با روشی توصیفی تحلیلی نشان می دهد که دانش فراشناختی یعنی نظارت و پایش شناختی از اصول مهم مثنوی مولوی است. بسیاری از کارکردها و بنیان های فراشناختی در مثنوی قابل ردیابی است که در این مقاله دو بنیان فراشناختی «طرح واره» و «نظام انگیزش شخصی» و دو کارکرد «نظارت بر فرایند شناخت» و «آگاهی از موقعیت شناخت» بررسی شد و نشان خواهد داد مثنوی مولوی به دلیل دربرگرفتن نظارت، ارزیابی، پایش و آسیب شناسی شناخت، اثری دارای ارزش فراشناختی و شناخت شناختی است. این آگاهی نسبت به شرایط حصول شناخت، مولوی را به نقد شناخت های تقلیل گرایانه و تک ساختی می رساند.
پندِ پیران، معرفیِ دست نوشته ها و تحریرِ تازه و ترجمه عربیِ آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳۸
103 - 134
حوزههای تخصصی:
کتاب پند پیران براساسِ یک نسخه خطیِ محفوظ در موزه بریتانیا به همت جلال متینی تصحیح و در 1357 منتشر شد. نام کتاب و نام نویسنده و تاریخِ تألیفِ آن در متن کتاب نیامده است. در این مقاله، ابتدا دست نوشته های دیگر پند پیران را معرفی می کنیم که به نام های «مواعظ الفردوس» و «مناقب الأولیاء» مکتوب شده است. سپس، برای نخستین بار، به تحریر تازه آن به نام «جامع الحکایات» اشاره می کنیم که نصرالله بن شهرالله ترمذی در قرن دهم یا یازدهم هجری نوشته است. البته به دلیلِ آن که نصرالله ترمذی هیچ اشاره ای به اصل کتاب نکرده؛ بلکه مدعی شده که حکایت ها را خود جمع کرده است، کارِ او از نوعِ انتحال قلمداد می شود. در ادامه، برای نخستین بار، ترجمه عربیِ پند پیران را به نام «حکایات الصالحین» معرفی می کنیم و اطلاعات و دریافت های تازه ای درباره نامِ اصلیِ پند پیران و نامِ نویسنده و تاریخِ تألیفِ آن مطرح می کنیم. در پایان، با ذکر نمونه هایی نشان می دهیم که تصحیحِ دوباره پند پیران با استفاده از نسخه های خطی نویافته ضرورت دارد.
تحلیل مؤلفه های کهن الگوی «نفس» در رسایل سهروردی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷
115 - 140
حوزههای تخصصی:
کارل گوستاو یونگ، بنیان گذار مکتب روان شناسی تحلیلی، ازجمله روان شناسان ساختارگراست که یکی از مشهورترین اصطلاحات مکتب نظری وی را باید «کهن الگو» دانست. کهن الگو تصویری ازلی از اندیشه های موروثی در ضمیر ناخودآگاه جمعی است که قدمتی به اندازه تاریخ بشر دارد. در میان اقسام کهن الگو که یونگ برمی شمارد، «نفس» را مهم ترین آنها می داند؛ چراکه هسته مرکزی شخصیت است و دستیابی به عامل روانی مهمی به نام «فرایند تفرد» را زمینه سازی می کند. این جستار با بهره گیری از روش توصیفی تحلیلی، مؤلفه های کهن الگوی نفس را در چهار مورد از رساله های سهروردی با عنوان های آواز پر جبرئیل، فی حاله الطفولیه، رساله الطیر و عقل سرخ واکاوی خواهد کرد. براساس بررسی ها به نظر می رسد نفس در این رساله ها گونه ای از راوی درون رویداد است و در دو قالب «نفسِ کودک» و «نفسِ پرنده» بازنمایی شده است که طی فرازونشیب هایی که سپری می کند، به سطوحی از تعالی شخصیتی و روحانی می رسد و مراتبی از فرایند تفرد را طی می کند. کهن الگوی نفس در آثار سهروردی، نوعی فراخواندن مخاطب به گستره تعالی شخصیتی است؛ گویی در ژرف ساخت متن، نویسنده درصدد است نفس مخاطب خویش را با شکوفایی در سطوح گوناگون شخصیتی وارد سیر فرایند تفرد کند.
واکاوی تطبیقی مؤلفه های ماهیت حب در رساله لا یعول علیه ابن عربی و اوصاف الاشراف خواجه نصیر طوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از احوالات بنیادین و فراگیر انسان، حب و شوق است که وابستگی شدیدی با معرفت دارد. به عبارت دیگر، حدوث، ابقاء و شدت یا ضعف محبت به میزان معرفت فرد بستگی دارد؛ اما محبت باتوجه به ادله نمودانگاری هستی که خاستگاه اصلی مبانی عرفان نظری است، معنایی عمیق تر می یابد. ابن عربی، یکی از بزرگ ترین عارفان مسلمان، باتوجه به وجود منبسط و وحدت شخصی، برای عشق تعریفی ارائه می دهد که در آن، عشق به معنای تعلق به وجود مطلق در متن وجود مقید است. به عبارت دیگر، عاشق می پندارد که محبوب او وجود مقید است؛ اما در حقیقت، در هر طلب و حبی، مطلوب و محبوب حقیقی و بالذات است که مورد خواست واقع شده است. وی در رساله لایعول علیه به مؤلفه هایی می پردازد که در آن اعتبار و اعتنا به برخی امور، به نوعی نگاهی عرفانی و معناگرایانه دارند. خواجه نصیر طوسی در اوصاف الاشراف با نگاهی دیگر به فصول ابتدایی به موضوع عشق می پردازد که با دیدگاه ابن عربی، همسانی ها و تفاوت هایی دارد. خواجه نصیر با تأکید بر تعریف ناپذیری عشق به سبب معدومیت آن در یک بستر دیالیکتیک گونه، به تفسیر حقیقت عشق روی آورده است. نگارندگان در این نوشتار با روش توصیفی - تحلیلی و با ابزار کتابخانه ا ی سعی در تحلیل و بسط دیدگاه های خواجه نصیر و ابن عربی درباره عشق دارد.
نشانه شناسی مکان در غزلیات شمس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷
141 - 166
حوزههای تخصصی:
موضوع نشانه شناسی مکان، توضیح و تفسیر مفاهیم و مدلول های نشانه ای از مکان است که تداعی های فرهنگی، تاریخی و عاطفی را به فضای خاص گفتمانی متصل می کند. مکان ها از طریق تجربیات، خاطرات و روایت هایی که خلق می کنیم، با معناهای گوناگون درهم می آمیزند و گاه هویت های تأثیرگذاری را در عرصه شناخت می آفرینند. یکی از متن های تأثیرگذار ادب عرفانی فارسی که از نظر اشتمال بر رمزگان ها و نشانه های مکانی سرشار و برجسته است، غزلیات شمس است که در این پژوهش با روش تحلیل محتوای مضمونی به واکاوی آن پرداخته شده است. با تحلیل نشانه ها و نمادهای به کار رفته در غزلیات مولانا، همراه با قرارگیری آن ها در مکان ها و فضاهای خاص، می توان به معانی مورد نظر شاعر و مضامین گسترده منظومه فکری وی پی برد. نتیجه تحلیل نشان می دهد که بسیاری از مکان ها در غزلیات شمس، از ویژگی صرف مکان بودگی فیزیکی و عینی فراتر رفته و به استعلای نشانه ای رسیده است. روایت شبکه ای در بسیاری از نشانه های مکانی غزل، طی گفتگویی که القای اشارات عارفانه می کند، مخاطب را در یک کنش گفتمانی وارد می کند که به دلیل مظاهر زیبایی شناسانه، تصاویر و شگردهای بلاغی، سیالیت و جابجایی مکان ها،که موجب پدیداری معناهای جدید می-شود، بسیار مؤثر عمل می کند.
نگرشی بر پارادوکس و ارتباط آن با تجارت عرفانی در غزلیات مولانا و حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۶
145 - 174
حوزههای تخصصی:
متناقض نما یا پارادوکس به عنوان یک شیوه آشنایی زدایی در اشعار عرفانی جایگاه ویژه ای دارد و شاعران عارف مسلک به ویژه حافظ و مولوی با تأثیرپذیری از عرفان اسلامی در غزلیات خود از صنعت پارادوکس برای انتقال مفاهیم عرفانی به ذهن خوانندگان و شنودگان استفاده نموده اند. در این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی با مقایسه پارادوکس های مولوی و حافظ، ارتباط پارادوکس با تجارب عرفانی در افکار و اندیشه دو شاعر بررسی و وجوه اختلاف و اشتراک در دو اثر مشخص می شود. نتیجه ای که از این تحقیق به دست می آید، آن است که وجوه مشترک در اندیشه های مولوی و حافظ، بسیار به هم نزدیک است؛ زیرا افکار و اندیشه هر دومبتنی بر عرفان عاشقانه است و در پرتو این نگرش، همه دوگانگی ها به وحدت و یگانگی می رسند. همچنین در هر دو اثر، نشانه هایی از چهار ویژگی تجربه عرفانی، توصیف ناپذیری، کیفیت معرفتی، زودگذری و حالت انفعالی دیده می شود و چون صاحب مکاشفه در رویارویی با این تجارب نمی تواند آنچه دیده و شنیده است را به مخاطب معرفی کند، از زبان پارادوکس استفاده می نماید، اما وجوه تفاوت دیدگاه مولوی و حافظ، بیشتر ظاهری است. مولانا بیشتر از پارادوکس ترکیبی و حافظ بیشتر از پارادوکس معنایی استفاده نموده است.
تحلیل گفتمان بازنمایی چهره حلاج در آثار خواجه عبدالله انصاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳۸
135 - 165
حوزههای تخصصی:
انصاری صوفی برجسته شیوه صحو و از علمای مشهور حنبلی است. زندگی اش در اهتمام بر نوشتن حدیث، ارشاد و بدعت ستیزی گذشت. او نیز مانند دیگر صوفیان هم عصر خود چون هجویری و قشیری، در آثار خود ضمن تبیین برخی از مسائل صوفیه، آرای حلاج را نیز انعکاس داده است. هدف مقاله معرفی همین آراست. این پژوهش سعی دارد تا با تلفیقی از روش های تحلیل گفتمان سه سطحی فرکلاف و لاکلو و موف به مطالعه بازنمایی چهره حلاج بپردازد. در بخش توصیف از فرانقش ِاندیشگانی دستور نظام مند هالیدی که برای بررسی فعل ها و فرایند ها مناسب است بهره گرفته ایم. نتایج بررسی نشان می دهد که از نظرگاه یک شیخ الاسلام حنبلی، در کلام حلاج هرآنچه به رعایت حدود شریعت مربوط می شود، مورد پسند است و عدم پایبندی به ظواهر شریعت نارضایتی او را در پی دارد. بااین همه شیخ الاسلام، حلاج را مستحق آن فرجام ناگوار نمی شمارد و آن اتفاق را محصول توطئه اهل کلام می داند. از منظر گفتمان تصوف نیز نظر خواجه عبدالله درباره حلاج تقریباً با دیدگاه دیگر صوفیان اهل صحو مشترک است. وی حلاج را در سیر الی الله صادق می داند، اما آشکارکردن رازهای صوفیان در بین عوام، ناسپاسی اش نسبت به استاد و مواردی ازاین دست را نمی پسندد و بدفرجامی او را نتیجه ناسپاسی به استاد می داند.
ملامت احباب و تشویق اغیار؛ تحلیل و نقد ساختاری پاره ای از حکایتهای صوفیانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷
257 - 292
حوزههای تخصصی:
بن مایه پاره ای از حکایت های ادب فارسی، علی رغم تشابه ساختاری آنها با حکایتهای همسان، متفاوت است. بن مایه این حکایت ها سرزنش یکی از خواص دین است. این حکایت ها مربوط به دوره های زمانی و گویندگانی مختلف هستند و اشتراک ساختار آنها ذهن را متوجه نظامی بنیادی می کند که حکایت ها از آن برآمده اند. در این جستار، برپایه مکتب ساختارگرایی و با بهره گرفتن از روش پراپ در ریخت شناسی قصه های عامیانه، ابتدا به تحلیل ساختاری این حکایت ها پرداخته ایم، سپس رابطه این روساخت با ژرف ساخت آن (جامعه و دین) بررسی و تبیین شده است. حاصل آنکه این حکایت ها از نظامی سلسله مراتبی برآمده اند که در آن، برپایه اندیشه ملامتی و اصول فتوت، دوستان «عتاب» می شوند تا دشمنان عبرت گیرند و به گرویدن به راه راست ترغیب شوند. بن مایه پاره ای از حکایت های ادب فارسی، علی رغم تشابه ساختاری آنها با حکایتهای همسان، متفاوت است. بن مایه این حکایت ها سرزنش یکی از خواص دین است. این حکایت ها مربوط به دوره های زمانی و گویندگانی مختلف هستند و اشتراک ساختار آنها ذهن را متوجه نظامی بنیادی می کند که حکایت ها از آن برآمده اند. در این جستار، برپایه مکتب ساختارگرایی و با بهره گرفتن از روش پراپ در ریخت شناسی قصه های عامیانه، ابتدا به تحلیل ساختاری این حکایت ها پرداخته ایم، سپس رابطه این روساخت با ژرف ساخت آن (جامعه و دین) بررسی و تبیین شده است. حاصل آنکه این حکایت ها از نظامی سلسله مراتبی برآمده اند که در آن، برپایه اندیشه ملامتی و اصول فتوت، دوستان «عتاب» می شوند تا دشمنان عبرت گیرند و به گرویدن به راه راست ترغیب شوند.
حکمت متعالیه از ساختارگرایی تا پساساختارگرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۷
73 - 102
حوزههای تخصصی:
یکی از مسائل مهم در فلسفه عرفان، نقش ساختارهای تجربه گر در محتوای تجارب عرفانی و نسبت این تجارب با یکدیگر است که باعث شکل گیری رویکردهای پرینالیزم، ذات گرایی، ساختارگرایی و زمینه زدایی شده است. در این تحقیقِ تحلیلی تطبیقی پس از معرفی اجمالی هر یک از این مواضع، به جست وجوی پاسخ ملاصدرا به این مسئله پرداخته شد. یافته ها: در رویکرد ملاصدرا، ساختارهای شخصی، نقش مهمی در تجارب عرفانی دارد؛ به طوری که عارف ازطریق انعکاس و تجربه آن در واقعیت درونی با حقایق متعالی ارتباط برقرار می کند و به همین جهت نقش استعداد، باورها، رفتارها، انتظارات، تمایلات و توجهات در این تجارب بارز است؛ در عین حال تجارب عرفانی موازی در سنت های متمایز حاکی از تأییداتی در راستای رویکرد پرینالیزم است. ملاصدرا برخی تجارب یا داده های عمودی را خیالی دانسته و موضع ساختارگرایی محض را برمی گزیند و در مرحله فنا، نیل به تجارب ناب و گذار از رویکرد ساختارگرایی به پرینالیزم را ترجیح می دهد. به عبارتی دیدگاه صدرالدین، رویکرد ساختارگراییِ تشکیکی است؛ یعنی هرچه تجربه گر به مراتب بالاتری از حقیقت سیر می کند و زهد و حریت در او بیشتر می شود، نقش ساختارهای فردی کم رنگ تر و واقع نمایی و همگرایی عرفا در تجارب موازی بیشتر می شود. در این موارد در تحلیل ادبیات عرفانی، تحلیل زمینه ای را برمی گزیند.
بازخوانی و تحلیل نشانه های نمادین در روایت «نبرد بودا با مارا» در متون بودایی با تأکید بر مکتب تراوادا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۴
139 - 170
حوزههای تخصصی:
سویه های استعاری و نمادین روایت «رویایی بودا با مارا»، در متون بودایی و انباشتگی این روایت از سمبل ها و استعاره های عرفانی اسطوره ای، توان مایگی تفسیری و وجه پویایی این روایت را برای مخاطبان در سطوح مختلف فراهم ساخته است. در این روایت، نبرد نمادین بودا با مارا به مثابه یک پارادایم سلوکی، رهیافت ها و راه کارهای الهام بخش و مفیدی را فرا روی سالک بودایی در وصول به نقطه بودهی (روشن شدگی و بیداری روحانی) قرار می دهد. این مقاله به روش تحلیلی توصیفی، و با تبیین نمادشناسانه این روایت، ضمن توصیف ویژگی های مارا به عنوان سد راه سلوک انسان بودایی، به واکاوی ابعاد قطب خیر و شرّ در وجود انسان در سنّت تراوادا پرداخته و برخی از نشانه های نمادین مهم را در این روایت اساطیری تجزیه و تحلیل کرده است. بررسی ها نشان می دهد که روایت نبرد بودا با مارا در متون بودایی با بهره گیری از زبان استعاره، چالش های بنیادین معنوی انسان بودایی را در ساحتی فراتر از زندگی شخصی بودا نشان داده و با بسط یک گفتمان اخلاقی سلوکی اسطوره محور، جدال پیوسته آدمی با اهریمن نفس، و روند دیالکتیکی این ستیز را در غلبه انسان بودایی بر تمامی وسوسه های قطب شرّ و وصول به غایت قصوای «نیروانا» بازنمایی می-کند.
تحلیل زبان شطح بر اساس الگوی گفتمان پویا در «شرح شطحیات» روزبهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷
11 - 38
حوزههای تخصصی:
یکی از بخش های مهم زبان عرفانی، شطحیات عارفان است؛ تحلیل زبان شطح با استفاده از الگویی که در این پژوهش بر پایه گفتمان پویا طراحی شده است، میسر است. این الگو نشان می دهد، یکی از دلایل هنجارگریزی در زبان شطح، توجه به «غایت» در زبان و اندیشه عارفان است. هدف این پژوهش پیشنهاد الگویی برای تأویل شطحیات عارفان است که به شطح از منظر «معرفت-شناختی» آن می نگرد؛ اساس این الگو با دقت و تأمل در نگاه غایت اندیش و بلندنظرانه عارفان به انسان و حقیقت وجودی او بنا نهاده شده است. بر این اساس با بررسی مقوله های «هویت» / «شدن» و «نیل» / «غایت» چگونگی قابلیت تأویل شطحیات عارفان بر اساس الگوی گفتمان پویا را تبیین و تحلیل کرده ایم. نگاه عارف به گوهر وجود خویش و دانستن قدر آن موجب شده است، سخن او در نگاه ظاهراندیشان رنگ نوعی ناهنجاری به خود بگیرد. حال آن که سخن و عمل شطح آمیز نتیجه نوع باور عارف به ماهیت سیال و پویای خویش است که در «نیل» به هیچ منزلی از حرکت بازنمی ایستد و پویایی، صیرورت و تحول همیشگی، جزءِ ماهیت و حقیقت هستی اوست. از آنجا که عرفان با صیرورت و تحول هم عنان است، گفتمان پویا به دلیل ماهیت پویا و حرکت دایمی و حضور مفاهیمی چون «شدن» و «غایت» در آن به ما اجازه می دهد، لوازمی را که عارف به صورت تئوریک برای نشان دادن این تغییر و تحول در عرصه زبان شطح نیاز دارد، تبیین کنیم.
نگاه و نظرِ عاشقانه: پدیدارِ مضامینِ دیداری نگاره مجنون در هیأتِ گوسفندی به دیدارِ لیلی می آید از هفت اورنگِ ابراهیم میرزا متعلق به مکتب ِنگارگریِ مشهد در مقایسه با مضامینِ شاعرانه از روایتِ عطار و جامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷
67 - 114
حوزههای تخصصی:
نگاه و نظرِ عاشقانه دلدادگان یکی از موضوعاتِ پر تکرارِ شعر فارسی است و در این میان کوششِ مجنون برای دیدارِ لیلی بارها به نظم درآمده است. در مجلسی از این حکایت، مجنون به هیأت گوسفندی درمی آید و به دیدار لیلی می رود. این بخش از حکایت را عطار و جامی به دو شکل متفاوت روایت کرده اند. شکلِ تصویری این رخداد نیز در نسخه هفت اورنگِ جامی نگارگری شده است. هدفِ پژوهش استخراجِ مؤلفه های دیداری و شاعرانه هر دو متن برای نزدیک شدن به جهانِ معنایِ آن هاست. روشِ پژوهش توصیفی-تفسیری و شیوه گردآوریِ داده ها کتابخانه ای و برخط است. یافته هایِ پژوهش حاکی از آن است که در متنِ عطار دیدارِ دو یار، سروده نشده و صرفا خوش شدنِ حالِ مجنون آمده است. در روایتِ جامی جزییاتِ بیشتری از بیرون آمدنِ لیلی از خیمه، شناختنِ مجنون، تلاقی نگاه و از هوش رفتن مجنون وجود دارد. نگاره لحظه رسیدنِ مجنون در لباس گوسفند بر در خیمه لیلی را نگاریده که مجنون در هیأت گوسفند به لیلی خیره شده است. نگارگر با این که رسیدن مجنون نزد لیلی را روایت کرده اما باز هم در روایتِ بصری تلاقیِ نگاهِ دو دلداده را مجسم نکرده، درحالی که در روایتِ جامی لحظه دیدار و به هوش آمدنِ مجنون توصیف شده است. ارزش پژوهش به تأکید بر جایگاه توصیف و مقایسه برای آشکارگی دوباره متون است. نتیجه عمده افزون بر یافته هایِ پژوهش، تأکید بر جایگاهِ رخدادِ نگاه و نگریستنِ عاشقانه در سنت ادبی و تصویری است.
تحلیل مفهوم فنا در غزل پیش و پس از انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
137 - 172
حوزههای تخصصی:
مفهوم عرفانی «فنا» در عرفان ایرانی و اسلامی، مقصد سالک و غایت سلوک است که پس از آن، یکسر بقا و جاودانگی ست. غزل فارسی بیش از هشت قرن است که مفاهیم عرفانی را در خود جای داده، اگرچه اوج نمود این مفاهیم در غزل، به قرون ششم تا هشتم و کمی پس از ان می رسد، اما غزل در ایران هیچ گاه از مفاهیم عرفانی خالی نبوده است. غزل معاصر نیز چه پیش از انقلاب و چه پس از آن و حتی در کشاکش بین سنت و مدرنیته، مفاهیم عرفانی بسیاری را در خود جای داده است. فنا یکی از این مفاهیم کلیدی در غزل پیش و پس از انقلاب است. در پژوهش حاضر، با روش توصیفی- تحلیلی، سیر تحول مفهوم فنا در غزل پیش و پس از انقلاب بررسی شده است. پیش فرض این است که غزل فارسی هیچ گاه از مفهوم فنا خالی نبوده است؛ اما پردازش این مفهوم متأثر از انقلاب اسلامی، تحول و چرخش هایی معنایی و مفهومی داشته است. مفهوم «فنا» در غزل پیش از انقلاب متأثر از شاعران کلاسیک، به عرفان اسلامی نزدیک است و غزل پس از انقلاب متأثر از نگاه و گزاره های مدرنیستی و پست مدرنیستی، با مفاهیمی مثل نیروانا در عرفان بودایی، همخوانی بیشتری دارد.
بررسی و تحلیل مؤلفه های انسجام بلاغی در مثنوی مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انسجام متن حاصل تعامل و همبستگی اجزای گوناگون آن با یکدیگر است؛ به گونه ای که متن را به مثابه کلیتی یکپارچه نمایش می دهد که همه عناصر آن با یکدیگر پیوند دارند. جدایی هر جزء از متن به گسست کلیت آن می انجامد. یکی از مؤلفه های انسجام متن، انسجام بلاغی آن است. اگر در گذشته بلاغت در چند عنصر محدود می شد، به نظر می رسد امروزه مفهومی گسترده تر یافته است و می توان آن را دربرگیرنده همه عناصر زبانی و غیرزبانی دانست که باتوجه به زمینه متن، پیامی را از فرستنده به گیرنده منتقل می کند. مثنوی معنوی ازجمله آثاری است که تمهیدات بلاغی مرسوم یا شناخته شده، چندان در آن به چشم نمی خورد؛ بااین حال، این متن از ساختاری منسجم برخوردار است. به عبارتی، انسجام ساختار بلاغی آن مرهون مؤلفه های دیگری است که در دیگر آثار تعلیمی کمتر دیده می شود. ازاین رو، پژوهش حاضر با روشی توصیفی تحلیلی در پی کاوش عوامل انسجام بلاغی در مثنوی معنوی است. یافته های پژوهش نشان می دهد مؤلفه هایی نظیر تعامل نقش های مختلف زبان در متنی واحد، انسجام متن علی رغم درهم شکستن هنجارهای زبانی، نحو متن، گفت وگوها، نوبت گیری، ساختار متن و جنبه های القایی آن، توجه به زمینه های متنی و موقعیتی، لحن (Tone) و حالت (Mood)، و درونه گیری در ایجاد انسجام بلاغی این متن نقش داشته اند.
نشانه شناسی لایه ای «اَلست» در مثنوی معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۴
15 - 48
حوزههای تخصصی:
نشانه شناسی در پی کشف قراردادهایی است که به تولید معنا می انجامد و هر واژه را به عنوان یک نشانه در فرایند دال و مدلول و دلالت، تحلیل و موجبات درک عمیق تر واژه را فراهم می کند. این پژوهش با روش تحلیلی توصیفی و با تکیه بر علم نشانه شناسی لایه ای، به تحلیل واژه «اَلست» به عنوان یک نشانه انتزاعی که مدلول های متنوعی را می طلبد پرداخته است؛ زیرا مولانا این واژه را مانند دیگر واژگان قرآنی دستخوش تحول معنایی کرده و تصرفات بدیعی در آن ایجاد نموده است و هرگاه به این عبارت استناد می کند، پیوندهای معنایی خاصی را با مفهومی خاص بیان می کند. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که مولانا این واژه را در حوزه های معنایی با کارکرد هنری ویژه ای بکار برده و با این حوزه های معنایی ارتباط برقرار کرده است و با تسلط بر دقایق علوم عرفانی، فلسفی، تاریخی، روانی و از همه مهم تر قرآن و احادیث، توانسته مفاهیم این علوم را در خلال این واژه بگنجاند و صرفا قصد لفاظی و سخن آرایی از این واژه را نداشته است.
گزاره های منطق گریز و حقیقت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی مفهوم گزاره های منطق گریز و نقش آنها در زبان و تجربه های شهودی می پردازد. این گزاره ها که از قواعد منطقی پیروی نمی کنند، در حالت هایی خارج از آگاهی معمولی به کار می روند و معنایی متفاوت از معنای قراردادی کلمات دارند. براین اساس، استدلال می شود که این گزاره ها نه برای متکلم و نه برای مخاطب اعتباری ندارند؛ زیرا در حالت آگاهی پدید نیامده اند و بر معنی معینی دلالت نمی کنند که اهل زبان از آن برداشتی یکسان داشته باشند. در این پژوهش همچنین به تفاوت های بین دیدگاه های پیشامدرن و پست مدرن اشاره می شود. در نگاه اول، معنی یگانه ای برای متن های مرکب از این گزاره ها وجود دارد که تنها برای خواص دست یافتنی است؛ درحالی که پست مدرن ها هیچ حقیقت یگانه ای را قبول ندارند و معتقدند که هر فرد می تواند حقیقت خود را از متن استخراج کند. به لحاظ روش شناختی، پژوهش حاضر با اتکا بر نظریه هلیدی، به نقش های کاربردی زبان و تقسیم بندی آنها می پردازد که شامل نقش اندیشگانی، بیناشخصی و متنی است. این نقش ها، کلمات را به عنوان نشانه هایی سمبلیک معرفی می کنند که بر معنای قراردادی دلالت دارند و برای ساماندهی زندگی اجتماعی ضروری هستند. درنهایت، به تجربه های شهودی ای پرداخته می شود که در آنها زبان برای بیان تجربه هایی به کار می رود که نه به عالم عین مربوط است و نه در آگاهی و هشیاری صورت می گیرد. این تجربه ها شامل شعر غنایی، رؤیاها و تجربه های روحانی هستند که همگی در تعطیل عقل و حس تجربه می شوند.
عین القضات و معنویت: الگوی زیست معنوی در تمهیدات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
317 - 348
حوزههای تخصصی:
یکی از مفاهیم مدرنی که هنوز اتفاق جهانی بر تعریف آن حاصل نشده، معنویت است. با این حال، گاهی آن را دینی و گاهی غیردینی(ضددین یا فرادین) دانسته اند. گویا معنویت در جهان زیست سنت، در برابر قرائت رسمی از دین تعریف شده است و عرفان نامی است که بر آن نهاده اند؛ اما معنویت در جهان زیست مدرن، در برابر مدرنیته تعریف می شود. با این حال، معنویت مدرن و عرفان سنتی شباهت ها و تفاوت هایی دارند که پرداختن به آنها سودمند است. عارفان مسلمان هر یک الگوی خاصی برای زیست معنوی ارائه داده اند، که معنویت مدرن با استفاده از مولفه های آنها، به شرط سازگاری با مولفه های مدرنیته(عقلانیت، آتونومی و تمایزپذیری)، فربه تر خواهد شد. عین القضات همدانی، عارف نامدار ایرانی، الگوی زیستِ معنوی ای را ارائه می کند. در این مقاله در پی آنیم تا مولفه های زیست معنوی را در "تمهیدات"، مهم ترین اثر او، تبیین کنیم. تبیین الگوی زیست معنوی در آثار عارفان می تواند الگوی زیست معنوی مدرن را تقویت کند. به نظر می رسد، خداباوری، انسان محوری و فردگرایی، رواداری و مدارا، و اخلاق ورزی مولفه های زیست معنوی در تمهیدات عین القضات همدانی اند، عناصری که می توانند معنویت سنتی را به معنویت مدرن پیوند دهند و آن را بارورتر کنند.