در این نوشتار، ضمن بررسی مشاهدات میدانی و مصاحبه و نظرخواهی از خبرگان مسئول بخش عرضه خدمات حمایتی کشور با توجه به مبنای سازماندهی منطقه ای و جغرافیایی که لازمه شناسایی دقیق نیازمندان و توانمندسازی و خوداتکایی ایشان است، علاوه بر تعامل مناسب و استفاده بهینه از ظرفیتها و تجربههای خیریه های موجود به ایجاد یا تقویت گونه های جدیدی از سازمانهای مردم نهاد شامل تشکلهای داوطلبانه حمایتی محله محور به مرکزیت مساجد محله ها تحت عنوان کلی شبکه ارتباطی حمایتی مردمی توجه شده و اهداف، وظایف، فعالیتها و بویژه تعامل آنها با کمیته امداد امام خمینی(ره) به عنوان دستگاه متولی عرضه خدمات حمایتی و یک سازمان حمایتی از تشکلهای مردمی، طراحی و تبیین شده است. الگوی تعاملی این مقاله اتحاد و مشارکت دولت و مردم در جهت تحقّق واقعی اهداف توانمندسازی و خوداتکایی محرومان را با رویکرد مسجدمحوری مورد توجه قرار داده و شاخصهای کاهش فقر، احیای آموزه های دینی در زمینه انفاق و نوعدوستی، احیای جایگاه مساجد در نظام اسلامی، افزایش همبستگی و سرمایه اجتماعی، افزایش رضایتمندی و عزت نفس نیازمندان، کاهش هزینههای اجرایی و تشکیلاتی و در نتیجه افزایش بهره وری عرضه خدمات حمایتی به محرومترین اقشار جامعه را هدف قرار داده است.
نهادهای موفق در قرن بیست ویکم، لزوم توجه به منابع انسانی، به عنوان منبعی مهم برای دستیابی به مزایای رقابتی پایدار و ثبات حضور در بازارهای بین المللی را درک کرده اند. بر این اساس، مقالة حاضر پس از شناخت قابلیت های فردی منابع انسانی، به دنبال بررسی و تحلیل نقش منابع انسانی و قابلیت های فردی آنان در ایجاد مزیت رقابتی بر اساس رویکرد مبتنی بر منابع، با به کارگیری چارچوب VRIO است. به منظور تحلیل نقش منابع سازمانی در ایجاد مزیت رقابتی، یکی از مدل هایی که مدنظر پژوهشگران قرار گرفته است، چارچوب VRIO است که توسط بارنی معرفی شده است. زیربنای اصلی این چارچوب، رویکرد مبتنی بر منابع است و نقش منابع سازمانی، به منظور کسب مزیت رقابتی پایدار، تحلیل می شود. جامعة مورد بررسی در این تحقیق، همة کارشناسان و مدیران یک شرکت بیمة خصوصی را دربرمی گیرد. به منظور سنجش و تحلیل قابلیت های فردی منابع انسانی و نقش آن در ایجاد مزیت رقابتی، پرسشنامه ای با به کارگیری چارچوب یادشده طراحی شد و در اختیار 150 نفر از اعضای جامعة آماری قرار داده شد. برای تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه، آزمون تی تک نمونه و نرم افزار SPSS به کار گرفته شد. یافته ها نشان داد قابلیتهای فردی منابع انسانی به خلق مزیت رقابتی موقت برای شرکت منجر می شوند.
در این نوشتار ((نقش رفتار شهروندى سازمانى در عملکرد سازمان)) مورد بررسى قرار مى گیرد. براى پى بردن به نقش رفتار شهروندی در عملکرد سازمان نخست بابد مشخص گردد که مفهوم رفتار شهروندى جگونه در دنیاى بیرونى شکل مى گیرد،به عبارت دیگر باید دید که شاخص هاى عملیاتى آن چه هستند؟ سپس باید چگونگى ارتباط رفتار با عملکرد تبیین گردد. یس در این نوشتار، رفتار شهروندی ، تعریف و تبیین خواهد شد ، با ارائه الگویى، نحوه ارتباط رفتار شهروندى و عملکرد را تشریح خواهبم کرد. درباره موضوع مورد بحث این مقاله، مباحث نظرى بسیار کمى در زبان فارسى وجود دارد. به همین جهت براى پر کردن خلاء تئوریکى ناشى از آن تمرکز نوشتار ما بیشتر بر ادبیات موضوع است و با استفاده از متغیرهاى ارائه شده، در فر صتى دیگر مطالعات میدانی آن ارائه خواهد شد.
هدف این تحقیق تحلیل و بررسی ارتباط بین رفتار شاکیانه مشتریان و نارضایتی از ابعاد خدماتی سایپا در شهر شیراز می باشد. در کنار این مقوله ها، با سنجش میزان گرایش فرد به اعتراض، ارتباط آن را با رفتار شاکیانه مشتری مورد بررسی قرار می دهیم. اطلاعات مورد نظر از طریق یک پرسش نامه باز-پاسخ و دو پرسش نامه بسته-پاسخ به دست آمده است. با استفاده از نمونه گیری خوشه ای، و بر اساس نواحی شهری شیراز، اقدام به جمع آوری 147 پرسش نامه به طور تصادفی نموده ایم. تحلیل های مورد استفاده در تحقیق شامل تحلیل همبستگی و رگرسیونی برای تعیین میزان همبستگی متغیر ها و ابعاد خدماتی می باشد. یافته های تحقیق حاکی از آن است که مشتریانی که به طور مناسب مورد رسیدگی و پذیرش قرار نگرفته اند، گرایش به استفاده از ارتباط دهان به دهان منفی و هم چنین تغییر یا عدم استفاده از محصول/خدمت را دارند و نیز کسانی که به شکایات و نظرات آنها به طور مناسب رسیدگی نشده است، علاقه زیادی به اعلام اعتراض به سایپا دارند.
بدبینی سازمانی، از موضوعاتی است که به دلیل نقش و تأثیرش بر عملکرد سازمان، توجه برخی صاحبنظران و علاقمندان به مسائل رفتاری را جلب کرده است. هدف این تحقیق سنجش میزان بدبینی سازمانی کارکنان دانشگاههای دولتی استان قم است. نوع تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش گردآوری دادهها، توصیفی و از شاخة پیمایشی است. جامعة آماری این تحقیق،کارکنان دانشگاه های دولتی استان قم است.
در این تحقیق پس از شناسایی عوامل مؤثر بر بدبینی سازمانی، وضعیت این عوامل در دانشگاههای دولتی استان قم بررسی شده است. عوامل مؤثر شناساییشده عبارت است از عوامل محیطی (فراسازمانی)، عوامل سازمانی، عوامل شغلی و عوامل فردی. ابزار تحقیق، پرسشنامه است که روایی و پایایی آن تأیید شد. سپس، پرسشنامه در نمونة مورد نظر توزیع شد. برای بررسی وضعیت ابعاد و شاخصها آزمون آماری تی اجرا شد.
نتایج آزمون فرضیهها نشان داد عوامل سازمانی وضعیت متوسط دارد، میزان عوامل فردی و محیطی برای بدبینی سازمانی کم، و میزان عوامل شغلی بالا است. همچنین، میزان متغیر بدبینی سازمانی بین کارکنان دانشگاههای دولتی استان قم کم است.
موضوع شهروندی از مسائلی است که از گذشته های دور مورد توجه اندیشمندانی از حوزه های مختلف علمی بوده است. از آثار فلاسفه یونان و روم تا نوشته ها و آثار حکمای اسلام. جنبه هایی از این مفهوم قابل تشخیص و شناسایی است. در بحث شهروندی آنچه به نظر میآید که واجد اهمیت بیش تری باشد، ابعاد رفتاری آن است. اینکه شهروندان مطابق مبانی فکری گذشته و موجود از جهت رفتاری به چه ویژگیها و خصلت هایی باید متصف باشند، مهم است. در این نوشتار ضمن مروری بر ریشه ها و ادبیات موضوعی شهروندی از گذشته تا کنون، به رفتارهای شهروندی در جامعه دینی نیز پرداخته شده بر اساس یافته های این پژوهش در متون دینی اسلامی برای رفتار شهروندان مسلمان در جامعه دینی ابعاد و مؤلفه هایی معرفی شده که در صورت عمل به آنها و نهادینه شدنشان در زندگی اجتماعی بشر، میتوان دنیایی زیبا را به انتظار نشست، که در آن طعم شیرین زندگی سالم احساس شود.
این پژوهش به دنبال پاسخ به سه سؤال به هم مرتبط و وابسته به یکدیگر، درباره چیستی، چرایی و چگونگی توسعه مدیریت منابع انسانی مبتنی بر شواهد می باشد. روش مرور نظام مند در بررسی و جمع آوری ادبیات و فرا تحلیل تفسیری کیفی در ترکیب و تفسیر مورد استفاده قرار گرفته است. 25 مقاله اصلی در طی فرایند جستجو، ترکیب و تفسیر، انتخاب و مورد تحلیل قرار گرفتند که در نهایت به کشف پنج نوع دیدگاه غالب درباره مفهوم مدیریت منابع انسانی مبتنی بر شواهد منجر شد. همین طور شواهدی متفاوت، اگرچه نه چندان قوی درباره اهمیت اتخاذ چنین رویکردی نسبت به مدیریت منابع انسانی در سازمان ها به دست آمد و در نهایت با رجوع و کاوش در ادبیات مربوط به چگونگی توسعه این رویکرد در حوزه های پزشکی و مراقبت های بهداشتی سعی شد تا چارچوبی برای توسعه آن در حوزه مدیریت منابع انسانی ارائه شود. همچنین این نوشته برای توسعه رویکرد مبتنی بر شواهد بخش هایی را که باید روی آن کارکرد، معرفی می کند.
در عصر حاضر توفیق سازمان ها در گرو مدیریت صحیح دانش سازمانی است، اما اغلب پیاده سازی موفق مدیریت دانش نیازمند عواملی است که عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش خوانده می شوند. شناسایی این عوامل حیاتی می تواند کسب وکارها را در برنامه ریزی، پیاده سازی و اجرای مدیریت دانش یاری دهد. لذا این پژوهش با طراحی مدلی مفهومی با رویکرد عوامل حیاتی موفقیت به دنبال شناسایی و اولویت بندی عوامل حیاتی موفقیت در صنایع خودروسازی و کاهش احتمال شکست پیاده سازی سیستم مدیریت دانش است. پس از بررسی متون نظری تحقیق، از بین شاخص های متعدد، 26 شاخص متناسب با صنعت مورد پژوهش و با نظر خبرگان انتخاب، و در پنج بعد دسته بندی شدند. نتایج پس از جمع آوری پرسشنامه ها و تجزیه وتحلیل داده ها، ضمن تأیید همة مؤلفه ها، نشان داد مؤلفة فرهنگ در اولویت اول قرار دارد و عوامل سازمانی، فناوری اطلاعات، اهداف و راهبردها و مدیریت منابع انسانی به ترتیب، در اولویت های بعدی قرار دارند.
نسل جدیدی که امروزه سازمان ها با آن روبه رو شده اند و باید خودشان را برای ورودشان آماده کنند نسل Z است. مدیران باید هم ویژگی های فردی این نسل را درک کنند و هم بدانند چگونه آنها را مدیریت کنند. پژوهش حاضر به دنبال ارائه الگوی مناسب مدیریت منابع انسانی برای نسل نوی کارکنان در سازمان های حوزه IT با استفاده از نظریه داده بنیاد است. گردآوری داده ها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با 15 مدیر منابع انسانی و 20 کارمند نسل Z انجام شد. در پژوهش حاضر پس از مصاحبه با گروه های هدف، نتایج در قالب مدل استراوس و کوربین در شش دسته اصلی عوامل علی، زمینه ای، مداخله گر (میانجی)، مقوله محوری، استراتژی ها (راهبرد) و پیامدهای به کارگیری مدل منابع انسانی نسل نو کارکنان طبقه بندی شدند. در همین راستا سه عامل زمینه ای از جمله؛ فراهم بودن زیرساخت ها، ترجیحات آموزشی و توسعه ای و محیط کاری حمایت کننده شناسایی شدند. همچنین برای عوامل علی پنج عامل اصلی؛ فرهنگ (پذیرش فرهنگ سازمانی)، عوامل اقتصادی، عوامل سازمانی، ساختار مشوق خلاقیت و نوآوری رهبری شناسایی شدند. راهبردها شامل: سیاست های جبران خدمات و سیاست های جذب و استخدام هستند. برای عوامل مداخله گر نیز دو عامل اصلی عوامل مربوط به کارکنان و عوامل مربوط به سازمان شناسایی شدند. و در نهایت نتایج حاصل از تحقیق نشان داد که در صورت به کارگیری مدل منابع انسانی برای نسل نو کارکنان، این امر سه پیامد اصلی در پی خواهد داشت که شامل؛ پیامدهای مالی و اقتصادی، پیامدهای مدیریتی و پیامدهای فراسازمانی هستند.
یکی از فرایندهای مهم و اصلی مدیریت منابع انسانی، توسعه منابع انسانی در سازمان است. فعالیت های توسعه منابع انسانی در سازمان ها در سه دسته مبادله ای، سنتی و تحول گرایانه قرار می گیرد. رویکرد تحول گرایانه به استراتژی نتیجه گرا و مبتنی بر عملکرد تمرکز دارد و به سازمان در دستیابی به اهداف و استراتژی های کسب وکار کمک می کند. درحالیکه در رویکرد مبادله ای و سنتی به فرایندهای ابتدایی آموزش و یادگیری کارکنان پرداخته می شود. با توجه به اهمیت اقدامات توسعه منابع انسانی در رویکرد تحول گرایانه این پژوهش به دنبال پاسخ به یک سوال اصلی، ارائه مدل توسعه منابع انسانی مبتنی بر رویکرد تحول گرایانه و چهار سوال مهم و وابسته به یکدیگر درباره چیستی، چرایی و چگونگی توسعه منابع انسانی مبتنی بر رویکرد تحول گرایانه و همچنین ورودی های مورد نیاز برای پیاده سازی این رویکرد در سازمان می باشد. روش مرور نظام مند در جمع آوری ادبیات و فراترکیب تفسیری کیفی در ترکیب و تفسیر مورد استفاده قرار گرفته است.در این پژوهش 31 مقاله، کتاب و پایان نامه اصلی در طی فرایند جستجو، ترکیب و تفسیر مورد تحلیل قرار گرفتند که در نهایت به پاسخ به سه سوال فرعی مهم تحقیق منجر شد. از طرفی با رجوع و کاوش در ادبیات مربوطه به این رویکرد و پس از پاسخ به سوالات سعی شد تا مدلی برای توسعه منابع انسانی مبتنی بر رویکرد تحول گرایانه ارائه شود که این مدل مبتنی بر ورودی، فرایند و خروجی می باشد.
ظرفیت خط مشی به توانایی توسعه «گزینه های خط مشی» برای دستیابی به اهداف عمومی اشاره دارد. خط مشی گذاری با قانونگذاری در تعامل تنگاتنگ است؛ از یک سو، خط مشی هایی در قالب لوایح و طرح ها به قانون تبدیل می شوند و از سوی دیگر، برخی از قوانین خود جنبه خط مشی دارند؛ بنابراین، هرچه ظرفیت خط مشی گذاری در مجلس تقویت شود، قانونگذاری نیز تقویت می شود. قراین و مسائلی همچون تورم قوانین، صف طولانی طرح ها و لوایح در کمیسیون ها و همچنین لزوم خط مشی پژوهی برای ایجاد قوانین پویا و مادر، وجود دارد که بر لزوم مطالعه ارتقای ظرفیت خط مشی گذاری در مجلس شورای اسلامی می افزاید. هدف از این پژوهش، طراحی الگو از طریق شناسایی عناصر تشکیل دهنده ظرفیت خط مشی گذاری و شناسایی روابط بین آنهاست. این پژوهش با رویکرد کیفی و استراتژی مطالعه موردی انجام شده است که در آن مجلس شورای اسلامی به عنوان مورد مطالعه به صورت عمیق و کیفی بررسی می شود. بررسی برخی از بیانات مقام معظم رهبری، مصاحبه های نمایندگان مجلس شورای اسلامی، خبرگان قانونگذاری و خط مشی گذاری، گزارش های کارشناسی و طرح ها و لوایح، ابزارهای گردآوری اطلاعات هستند؛ زیرا این پژوهش مبتنی بر چندروشی یا کثرت گرایی است. روش تحلیل داده ها براساس تحلیل مضمون است که سرانجام الگوی نهایی با چارچوب ورودی – پردازش - محصول - زمینه طراحی شده است. زیرساخت های ظرفیت سازی، غنی سازی ظرفیت خط مشی ها و ظرفیت خط مشی های ارتقا یافته و همچنین محیط حاکم بر ظرفیت خط مشی ها از عناصر شکل دهنده الگو هستند که توجه و عملیاتی سازی آنها به وضع قوانین مادر و تقویت کارویژه های مجلس شورای اسلامی منجر می شود.
تحقیق حاضر با هدف شناسایی ادراک شهروندان از شاخص های ثبات سیاسی و جابه جایی سیاسی در حکمرانی خوب، براساس مؤلفه های بومی سازمان های خدمات شهری ایران، صورت گرفت. جامعه آماری همه مراجعه کنندگان سازمان های دولتی استان خوزستان بودند. روش استفاده شده کیفی و ابزار گردآوری داده ها مصاحبه عمیق بود. با استفاده از نمونه گیری در دسترس، شصت ودو مراجعه کننده به چهار سازمان دولتی شهرستان های مسجدسلیمان، رامهرمز، و بهبهان انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل داده ها، براساس تحلیل مضمون/ تم، نشان داد قانونمندی، کیفیت خدمات، نظارت و ارزیابی، پاسخگویی، تعهد و مسئولیت پذیری، و در نهایت تعامل مهم ترین شاخص های ثبات سیاسی در سازمان های مذکورند. همچنین، جابه جایی و تنوع انتخاب، شایسته سالاری، نظارت مؤثر، چابک سازی ساختار اداری، و شفافیت در انتخاب مدیران به ترتیب مهم ترین شاخص های جابه جایی سیاسی از دیدگاه مصاحبه شوندگان بودند.
قابلیت اطمینان و ارائه منصفانه به عنوان عامل اصلی در بین تمام اهداف حسابرسی عمل می کند که از طریق آن می توان به اعتبار صورت های مالی دست یافت. بااین حال، قابلیت اطمینان و ارزیابی منصفانه بودن تحت تاثیر فناوری های حسابرسی است. روش های حسابرسی دستی به دلیل بررسی نمونه ای حسابها در مقایسه با هوش مصنوعی که کلیه حسابها و اطلاعات مالی و غیر مالی را بررسی نموده، شواهد کمتری را برای حسابرسان جهت دستیابی به قضاوت حسابرسی در مورد منصفانه بودن کل مجموعه صورت های مالی فراهم می کند. لیکن استفاده از هوش مصنوعی سبب افزایش کیفیت فرایند حسابرسی و بالطبع حل مشکلات پیچیده حسابرسی و افزایش دقت و بازدهی می گردد که درنهایت پیامد حاصل از این اقدام، بهبود عملکرد حسابرسی از طریق ارائه منصفانه و قابل اطمینان گزارش های حسابرسی به عنوان دو مورد از اهداف مهم ارائه گزارش حسابرسان می باشد. هدف اصلی این پژوهش طراحی الگوی مفهومی ارزیابی کیفیت فرآیند حسابرسی صورت های مالی با استفاده از هوش مصنوعی با رویکرد نظریه پردازی زمینه بنیان می باشد. جامعه آماری شامل افراد متخصص و حرفه ای در زمینه حسابرسی است که با مفاهیم هوش مصنوعی نیز تا حدودی آشنا می باشد. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند درمجموع 16 نفر انتخاب شدند. داده ها به روش مصاحبه عمیق و به صورت نیمه ساختاریافته گردآوری شد. در این پژوهش از طریق کدگذاری و طبقه بندی مفاهیم و مقوله ها، تمامی مفاهیم به یکدیگر مرتبط شده اند. یافته های پژوهش نشان می دهد کیفیت فرایند حسابرسی صورت های مالی به وسیله هوش مصنوعی تحت تأثیر، گردآوری شواهد حسابرسی، زبان های نرم افزاری پیشرفته، ماشینی شدن فعالیت ها، توسعه مهارت ها فردی حسابرسان و استفاده از مدل های بزرگ استخراج داده ها می باشد. با توجه به عوامل علی، راهبردهایی برای ارتقاء کیفیت فرایند حسابرسی صورت های مالی ارائه گردید که در بستر عوامل زمینه ای و مداخله گر ایجاد می شوند.
زمینه و هدف: تغییرات سریع محیطی، سازمان ها را به اعمال تغییرات انطباقی برای بقا و رشد ملزم می کند. ایجاد زمینه های انطباق کارکنان به منظور پاسخ گویی به تقاضا و الزامات محیط های ناپایدار، یکی از مشکلات اصلی سازمان های امروزی است و وجود حکمرانی منابع انسانی در سازمان ها، ضمن حفظ استقلال بخش ها، زمینه تعامل و همکاری بین واحدها را نیز ایجاد می کند. هدف اصلی پژوهش، ارائه مدل حکمرانی منابع انسانی در سازمان های دولتی (سازمان تأمین اجتماعی) است.
روش: این پژوهش از نوع کیفی، تفسیری و استقرایی است که در آن، رویکرد مطالعه تک موردی با روش تحلیل تجانس اجرا شده است. در فرایند جست وجو، فقط مطالعاتی مدنظر قرار گرفتند که به پرسش پژوهش پاسخ دهند. در نهایت، با استفاده از روش نمونه گیری ملاک محور، پژوهش هایی انتخاب شدند که با پرسش یا هدف پژوهش ارتباط دارند.
یافته ها: پس از بررسی نتایج مطالعات منتخب مرورشده، 14 مقوله فرعی در چهار قالب اصلی مدیران عالی، مدیران صف، متخصصان منابع انسانی و کارکنان مشخص شد. این مقوله ها در کنار مفاهیمی همچون ایفای نقش یک رهبر تحول آفرین، خط مشی گذاری و... مدل حکمرانی منابع انسانی در سازمان تأمین اجتماعی را می سازند.
نتیجه گیری: با توجه به مصاحبه های انجام شده در دو سطح مدیران و کارشناسان، مفاهیمی همچون ایفای نقش رهبر تحول آفرین، ایفای نقش فعال و برتر در کمیته های منابع انسانی، ایجاد توازن بین ثبات و نوآوری، توسعه بینش فردی و سازمانی و ارتباطات شفاف بین واحدها تکمیل کننده مدل نهایی هستند. همچنین، مقوله متخصصان منابع انسانی، در سازمان تأمین اجتماعی، مهم ترین نقش را ایفا می کند.
هدف پژوهش حاضر، ارائه الگوی شایستگی های مدیران دانشگاه های دولتی ایران تحت پوشش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بود. به منظور تحقق این هدف از روش ترکیبی استفاده شد. جهت شناسایی ابعاد و مؤلفه های شایستگی مدیران، روش دلفی به کار گرفته شد (روش کیفی) و برای روایی و اعتبار مدل از روش پیمایشی استفاده گردید (روش کمّی). در مرحله کیفی جامعه آماری پژوهش، اساتید و خبرگان بودند که براساس روش نمونه گیری غیراحتمالی قضاوتی 40 نفر انتخاب شدند که تنها 34 پرسش نامه جمع آوری گردید، اما در مرحله کمهی از مجموع 14 دانشگاه دولتی، 247 پرسش نامه جمع آوری و تجزیه و تحلیل شد. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه و داده های ثانویه استفاده شد. برای تحلیل داده ها، مدل سازی معادلات ساختاری با نرم افزار LISREL اجرا شد. درنهایت براساس نتاج دلفی در مدل شایستگی های مدیریت دانشگاه های دولتی ارائه شده شایستگی های عمومی دارای بیشترین اهمیت می باشند، شایستگی عمومی شامل ابعاد اجرایی، نوآوری و ادارکی می شود در این بین شایستگی اجرایی مورد تأکید بیشتری قرار دارد؛ هم چنین تمامی شاخص های مربوط به شایستگی ها و ابعاد آن مورد تأیید قرار گرفته اند و مدل آزمون شده پژوهش مورد تأیید می باشد. در این بین، نیمرخ فردی مدیریت در دانشگاه بُعد آموزش مدیریت دانشگاه، باوجود تأیید اهمیت آن از تأثیر کمتری نسبت به سایر شاخص ها در مدل برخوردار است.
این پژوهش با هدف بررسی تأثیر عوامل علّی و زمینه ای و مداخله گر مؤثر بر مدیریت منابع انسانی رفاه محور بانک سپه صورت گرفت. روش پژوهش توصیفی پیمایشی بود. جامعه آماری پژوهش 43500 نفر از کارکنان بانک سپه بودند که 361 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزار این پژوهش پرسشنامه محقق ساخته بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل عاملی تأییدی با استفاده از نرم افزار SmartPLS3 صورت گرفت. نتایج نشان داد شرایط علّی (انگیزش کارکنان، توجه به نیازهای کارکنان، آموزش، شایسته سالاری، توانمندسازی) بر مدیریت منابع انسانی رفاه محور در بانک سپه تأثیرگذار است. اما مدیریت مشارکتی تأثیر معناداری بر مدیریت منابع انسانی رفاه محور ندارد. همچنین شرایط زمینه ای (مقررات، فرهنگ سازمانی، ساختار سازمانی) بر مدیریت منابع انسانی رفاه محور در بانک سپه تأثیرگذار است. نتایج همچنین نشان داد شرایط مداخله گر (حقوق و دستمزد، بی عدالتی، سبک های مدیریت سنتی، عدم توجه به تخصص، عدم توجه به مسائل انگیزشی) بر مدیریت منابع انسانی رفاه محور در بانک سپه تأثیرگذار است. همچنین، مشخص شد شرایط زمینه ای (قوانین و مقررات، فرهنگ سازمانی، ساختار سازمانی) بر راهبردهای مدیریت منابع انسانی رفاه محور در بانک سپه تأثیرگذار است. در مورد شرایط مداخله گر هم نتایج نشان داد حقوق و دستمزد، بی عدالتی، عدم توجه به مسائل انگیزشی بر مدیریت منابع انسانی رفاه محور در بانک سپه تأثیر منفی و معنادار دارد. اما سبک های مدیریت سنتی و عدم توجه به تخصص تأثیر معنا دار ندارد. نتایج نیز نشان داد مدیریت منابع انسانی رفاه محور در بانک سپه بر راهبردها تأثیرگذار است. در نهایت تحقیق نشان داد راهبردها بر پیامدها (بهره وری، سودآوری، تعهد سازمانی، تعالی سازمانی) تأثیرگذار است.
هدف: در کنار علل ناکامی سازمان های مناطق آزاد در تحقق برخی اهداف تعیین شده، سیاست های منابع انسانی که به نوعی الگوبرداری از سیاست ها و رویه های جاری در سازمان های سنتی است عامل مغفول مانده این حوزه محسوب می شود. بنابراین، هدف پژوهش حاضر ارائه چارچوب مدیریت منابع انسانی سازمان های مناطق آزاد است. روش پژوهش: روش ﭘﮋوﻫﺶ، از ﻧﻈﺮ ﭘﺎرادایﻢ، ﺗﻔﺴیﺮی و از ﻟﺤﺎظ ﮔﺮدآوری دادهﻫﺎ آمیخته است و با تکنیک فراترکیب اﻧﺠﺎم ﺷﺪ. ده هزار و پانصد عنوان پژوهش مرتبط ﺑﻪ روش کﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪای و ﻣﺒﺘﻨی ﺑﺮ ﺑﺮرﺳی اﺳﻨﺎد و ﻣﺪارک ﺷﺎﻣﻞ ﻣﻘﺎﻟﻪﻫﺎ، کﺘﺎبﻫﺎ، کﻨﻔﺮاﻧﺲﻫﺎ، ﭘﺎیﮕﺎهﻫ ﺎی ﻣﻌﺘﺒ ﺮ ﻋﻠﻤ ی در ﺑ ﺎزه زﻣﺎﻧی 1970 ﺗﺎ ۲۰۲۰ ﺟﻤﻊآوری و با بررسی ﻣﻌیﺎرﻫﺎی مختلف 10372 مورد حذف و 128 مورد وارد تحلیل شد. به منظور اعتبارسنجی الگوی حاصل، با استفاده از دو پرسشنامه، از نظرات چهل ﻧﻔ ﺮ از خبرگان دانشگاهی و سازمانی مناطق آزاد استفاده شد. یافته ها: در نهایت، پنج بُعد برنامه ریزی نیازهای منابع انسانی، جذب و انتخاب، به کارگیری، توسعه و به سازی، و حفظ و نگهداشت به عنوان چارچوبی برای مدیریت منابع انسانی در سازمان های مناطق آزاد شناسایی شد. نتیجه: استفاده از این چارچوب به سازمان های مناطق آزاد کمک می کند تا منابع انسانی خود را به صورت علمی و تخصصی راهبری و مدیریت کنند و از مزایای آن بهره مند شوند