فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۱۲۱ تا ۱٬۱۴۰ مورد از کل ۵۷٬۳۸۴ مورد.
منبع:
مدیریت راهبردی دانش سازمانی سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۸
11 - 32
حوزههای تخصصی:
در سازمان های معاصر که بقا و رشد آن ها به چابکی و توانایی انطباق با تغییرات محیطی بستگی دارد، تسهیل فرآیند یادگیری و پیوند آن با فعالیت های روزمره کارکنان به چالشی اساسی برای رهبران تبدیل شده است. عدم اثربخشی فرآیندهای آموزش رسمی و ضرورت توجه به تعاملات اجتماعی کارکنان برای تسهیل یادگیری، نیاز به رویکردهای نوآورانه در زمینه یادگیری سازمانی را تقویت می کند. این پژوهش درصدد تبیین ساختار شبکه یادگیری سازمانی و شناسایی عوامل مؤثر بر شکل گیری آن در شرکت برق منطقه ای خراسان است. برای دستیابی به این هدف با اتخاذ رویکردی کمی و به کارگیری شاخص های روشمند تحلیل شبکه اجتماعی در جایگاه روش پژوهش ساختار کلی شبکه یادگیری بر مبنای شاخص های توصیفی تحلیل شبکه اجتماعی احصا و موقعیت کنشگران در آن تبیین شد. جامعه آماری در این پژوهش متشکل از 327 از کارشناسان و مدیران شرکت برق منطقه ای خراسان می باشد. گردآوری داده های رابطه ای دراین جامعه با استفاده ازپرسش نامه تحلیل شبکه اجتماعی انجام شد. در این پژوهش از نرم افزار VOSviewer برای تحلیل داده های رابطه ای و طیف گسترده ای از شاخص های آماری تحلیل شبکه اجتماعی استفاده شد. بر اساس نتایج حاصل از یافته های این پژوهش، شبکه یادگیری سازمانی شرکت برق منطقه ای خراسان پراکنده و از انسجام کافی برخوردار نمی باشد. درصد زیادی از کنشگران در موقعیت-های پیرامونی این شبکه قرار دارند و در جایگاه مصرف کنندگان دانش موجود ایفای نقش می کنند. همچنین نتایج حاکی از تحلیل عوامل موثر نشان داد که همسانی معاونت، جنسیت، تحصیلات و سابقه کاری کنشگران از متغیرهای مهم در شکل گیری شبکه یادگیری سازمانی به شمار می آیند، این در حالی است که اثر آموزش های سازمانی که با شیوه های مرسوم و سنتی در سازمان ها برنامه ریزی و اجرا می شود، در شکل گیری شبکه یادگیری سازمانی معنی دار نمی باشد. بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش پیشنهاد می شود که رهبران سازمان با تقویت ارتباطات میان حوزه ای، توسعه فرهنگ اشتراک دانش، ایجاد و توسعه اجتماعات کاری حرفه ای در قالب کمیته و کارگروه های تخصصی، زمینه سازی برای برقراری پیوند میان هادیان جریان یادگیری با سایر کنشگران، گامی اساسی در تقویت پیوند های مبتنی بر اشتراک دانش و تسهیل فرآیند یادگیری در سازمان بردارند.
زنان در مسیر انتصاب به پست مدیریت مدارس: انگیزه ها و موانع(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های رهبری آموزشی سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۳
141 - 165
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی انگیزه ها و موانع زنان در مسیر تصدی پست مدیریتی مدارس و همچنین شناسایی راه کارهای تسهیل این مسیر بود. روش پژوهش، کیفی و راهبرد مورد استفاده نظریه داده بنیاد کلاسیک بود. میدان پژوهش معلمان زن متقاضی پست مدیریت بودند که در آزمون انتخاب و انتصاب مدیران مدارس استان کردستان شرکت کرده بودند. با استفاده از نمونه گیری هدفمند و با استناد به قاعده اشباع نظری، 18 نفر مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. داده های متنی از طریق کدگذاری باز و مقوله بندی تحلیل شدند. با استناد به معیارهای چهارگانه باورپذیری، اطمینان پذیری، تاییدپذیری و انتقال پذیری، از اعتبار تحقیق اطمینان حاصل شد. یافته ها بیانگر شناسایی 241 کد باز و 18 مفهوم فرعی بود که در ذیل سه مفهوم اصلی انگیزه ها، چالش ها و راه کار ها قرار گرفتند. انگیزه ها شامل نوآوری و تحول سازنده، رشد و پیشرفت فردی، توانمندی و مدیریت زنانه، ارتباطات و همکاری مؤثر، پرورش و توسعه دانش آموزان، و عدالت سازمانی و برابری بودند. موانع شامل موانع شامل طرحواره ی نامطلوب جامعه در خصوص مدیریت زنان، نبود بستر قانونی برای مدیریت زنان، گرانباری نقش، عدم تاب آوری زنان در پست مدیریت، ناعدالتی در انتصاب زنان در پست مدیریت، و حمایت نکردن سازمان های بالادستی بود. در نهایت راه کارها شامل فرهنگ سازی اجتماعی در مورد توانمندی مدیریت زنان، فراهم کردن تسهیلات رفاهی، انتصاب افراد بر اساس شایسته سالاری در فرایندی شفاف، و فرهنگ سازی تفکر برابر جنسیتی بود.
شناسایی و تحلیل آینده پژوهانه زیرساخت ها در تحقق مقاصد گردشگری هوشمند در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
128 - 143
حوزههای تخصصی:
مقدمه در پی تحولات ناشی از فناوری اطلاعات، گردشگری هوشمند به عنوان یکی از شکل های نوظهور گردشگری، به گامی متمایز در تکامل فناوری اطلاعات و ارتباطات در گردشگری تبدیل شده و ابعاد فیزیکی و حکمرانی گردشگری در حال ورود به عرصه بازی دیجیتال هستند. این مفهوم در مناطقی از جمله آسیا و اروپا به طور گسترده ای به یک اولویت استراتژیک در راستای توسعه گردشگری تبدیل شده و هم اکنون کشورهای مختلفی از سراسر جهان پروژه هایی را در جهت تحقق این نوع از گردشگری آغاز کرده اند. آمارها نشان می دهد اگر چه مفهوم هوشمندی در صنعت گردشگری سابقه ای طولانی ندارد، حجم بازار سفرهای هوشمند در جهان در سال 2023 رقمی در حدود 28/8 میلیارد دلار آمریکا را به ثبت رسانده است و با در نظر داشتن نرخ رشد مرکب سالانه 16 درصد، این مقدار به حدود 126/8 در سال 2033 خواهد رسید. در نتیجه، گردشگری هوشمند و مزایای متعدد آن برای گردشگران، ساکنان، مدیران و سایر ذی نفعان مقصد ضرورت اقدام در جهت پیشبرد اهداف و توسعه آن را برجسته ساخته است. در این مسیر بسترسازی و فراهم کردن زیرساخت های این نسل از گردشگری اولین گام در تحقق گردشگری هوشمند است که این موضوع در روند سیاست گذاری و سرمایه گذاری بسیاری از کشورها نیز مد نظر قرار گرفته است. لذا تحقق گردشگری هوشمند مستلزم وجود زیرساخت های مناسب در مقیاس مختلف است که به عنوان پایه ای برای توسعه و اجرای استراتژی های نوآورانه در گردشگری عمل می کنند و دستیابی به مزایای پایداری، رقابت پذیری و رضایت ذی نفعان را امکان پذیر می سازند. در ایران، علی رغم پتانسیل های فراوان گردشگری، تحقق مقاصد گردشگری هوشمند با چالش هایی مواجه است. توسعه گردشگری به عنوان یکی از بخش های مهم اقتصادی کشور، نیازمند توجه ویژه به زیرساخت های مدرن و فناوری های نوین است. در این راستا، مطالعه حاضر با بهره گیری از نظرات خبرگان در حوزه های گردشگری و فناوری اطلاعات و ارتباطات در قالب مصاحبه های نیمه ساختاریافته تلاش دارد تا مهم ترین زیرساخت های مورد نیاز برای تحقق مقاصد گردشگری هوشمند در ایران را شناسایی کند و با مشخص کردن روابط بین عوامل و تأثیرات آن ها بر یکدیگر در قالب تحلیل آینده پژوهی، از طریق ارائه راهکارها و پیشنهادهای کاربردی گامی مؤثر در جهت توسعه این مفهوم بردارد. مواد و روش ها پژوهش حاضر به روش آمیخته انجام شده است. بخش اول انجام پژوهش از نوع کیفی بوده و با روش تحلیل مضمون انجام شده است و هدف آن، شناسایی زیرساخت های پیش نیاز تحقق گردشگری هوشمند با درنظر داشتن شرایط روز کشور ایران است. به این منظور برای جمع آوری داده ها، ابزار مصاحبه انتخاب شد و برای انتخاب خبرگان به منظور انجام مصاحبه، از روش قضاوتی و در دسترس استفاده شد که با تکنیک گلوله برفی ادامه پیدا کرد. به این ترتیب، با افرادی که همگی فعالان حوزه هوشمندسازی یا گردشگری در شهر تهران بودند، ارتباط برقرار و جلسات مصاحبه ای با سؤال های نیمه ساختار یافته برگزار شد و بعد از مصاحبه با 12 نفر، اشباع داده ها حاصل شد. سپس برای تجزیه و تحلیل داده ها و استخراج مضامین از فرایندی جامع متشکل از 6 گام استفاده شد. در گام اول لازم است پژوهشگر با عمق و غنای محتوا کاملاً آشنا شود. در گام دوم، از کدها برای تقسیم داده های متنی به قسمت های قابل فهم تر استفاده می شود. سپس در گام سوم کدهای مختلف در قالب مضامین مرتب می شوند و در گام چهارم این مضامین پالایش می شوند. در گام پنجم مضامین کشف شده بر اساس اهداف و ادبیات تحقیق تعریف و نام گذاری شده و در گام ششم به عنوان آخرین گام از تحلیل، تحلیل و تدوین گزارش نهایی صورت می گیرد. سپس در فاز بعد برای بررسی شبکه زیرساخت ها و اثرگذاری آن ها بر یکدیگر در مسیر تحقق و پیاده سازی و انجام تحلیل آینده پژوهی در این زمینه، از تحلیل کمّی تأثیرات متقابل به کمک نرم افزار میک مک استفاده شد. در این راستا زیرساخت های شناسایی شده در بخش اول، در قالب ماتریس هایی طراحی شده و از خبرگان خواسته شد برای مشخص کردن تأثیرات متقابل هر بخش از زیرساخت ها، این ماتریس ها را تکمیل کنند. یافته ها در مجموعه نهایی 15 مضمون شناسایی شد و بر اساس مصاحبه های انجام شده با افراد آگاه و مطالعه پیشینه تحقیق، زیرساخت های بسترساز تحقق گردشگری هوشمند به دو دسته کلی فیزیکی و دیجیتال به عنوان مضامین فراگیر تقسیم بندی شدند. زیرساخت های فیزیکی براساس مضامین سازمان دهنده شامل سیستم های حمل ونقل هوشمند، امکانات و ابزارهای خدماتی و اقامتی هوشمند، فضای شهری هوشمند، جاذبه های گردشگری مجهز، تجهیزات ایمنی و امنیت فیزیکی و مراکز اطلاع رسانی و فرهنگی هستند. تحلیل تأثیرات متقابل این دسته از زیرساخت ها نشان داد حدود 67 درصد از این زیرساخت ها با یکدیگر تأثیرات متقابل دارند و از بین آن ها سخت افزارهای فناوری اطلاعات و ارتباطات بیشترین تأثیر را بر سایر مؤلفه ها دارد. در کنار زیرساخت های فیزیکی، توسعه زیرساخت های دیجیتال نیز اهمیت بسزایی در تحقق گردشگری هوشمند دارد. براساس مضامین سازمان دهنده این زیرساخت ها شامل ابزارهای بهره برداری از کلان داده ها، ابزارهای هوشمند مدیریتی دربرگیرنده داشبوردها و دستیارهای هوشمند، سامانه های اطلاعاتی گردشگری، اینترنت رایگان و در دسترس، پلتفرم های آنلاین رزرو و برنامه ریزی، سیستم های پرداخت هوشمند، امنیت دیجیتال و حفاظت از داده های گردشگران و شبکه یکپارچه دستگاه های متصل هستند. تحلیل تأثیرات متقابل این دسته از زیرساخت ها نیز نشان داد حدود 71 درصد از این زیرساخت ها با یکدیگر تأثیرات متقابل دارند و از بین آن ها اینترنت در دسترس و امنیت دیجیتال بیشترین تأثیر را بر سایر مؤلفه ها دارد. نتیجه گیری گردشگری هوشمند یکی از انواع نوظهور در صنعت گردشگری است که مزایای متعدد آن ضرورت اقدام در جهت پیشبرد اهداف و توسعه آن را برجسته ساخته است. در این زمینه بسترسازی و فراهم کردن زیرساخت های این نسل از گردشگری اولین گام در تحقق گردشگری هوشمند است. در این راستا در پژوهش حاضر زیرساخت های پیش نیاز برای تحقق گردشگری هوشمند به وسیله انجام مصاحبه با خبرگان و به کارگیری تحلیل مضمون استخراج شد. نتیجه این اقدام به مجموعه دسته بندی شده ای از 15 مضمون سازمان دهنده در قالب 2 مضمون فراگیر منجر شد. براساس یافته ها، توسعه زیرساخت های فیزیکی اولین بُعد از بسترسازی در مسیر تحقق مقاصد گردشگری هوشمند است که با پشتیبانی از کارکردهای گردشگری هوشمند در مقصد از جمله امکان فراهم کردن امکان جمع آوری و ارائه اطلاعات بلادرنگ و دسترسی به آن ها، برقراری ارتباطات مؤثر و افزایش امنیت و راحتی موجب بهبود کیفیت و ارتقای سطح خدمات در مقصد می شود که افزایش رضایت گردشگران و بهبود تجربه آنان را به دنبال دارد. به کارگیری این سخت افزارها ضمن پشتیبانی از تجربه ای توأم با فناوری برای گردشگران، به مدیران کمک می کند تا برنامه ریزی بهتری داشته باشند و منابع را به صورت بهینه تری مدیریت کنند. دومین بُعد از بسترسازی برای دستیابی به مقاصد گردشگری هوشمند نیز توسعه زیرساخت های دیجیتال است که به کارگیری آن ها در کنار زیرساخت های فیزیکی علاوه بر ارتقای تجربه گردشگران و رضایت آن ها، به مدیریت کارآمد مقصد، استفاده بهینه منابع و کاهش هزینه ها منجر می شود. در نهایت، زیرساخت های فناوری اطلاعات و ارتباطات به توسعه پایدار، رقابت پذیری و رشد اقتصادی جوامع میزبان کمک می کند. از این رو، سرمایه گذاری در این حوزه و بهره گیری از نوآوری های تکنولوژیکی می تواند به ارتقای کیفیت خدمات گردشگری و جذب بیشتر گردشگران منجر شود. یافته های این پژوهش نشان داد تحقق مقاصد هوشمند گردشگری نیازمند رویکردی جامع است که در آن زیرساخت های فیزیکی و دیجیتال به عنوان دو بُعد مکمل و به صورت هم افزا عمل کنند و علاوه بر تسهیل عملیات مدیریت هوشمند مقصد، نیازهای اساسی گردشگران را برآورده سازند و در نهایت، تجربه کلی سفر را بهبود بخشند. علاوه بر این، نتایج تحقیق تأکید می کند که زیرساخت های فیزیکی و دیجیتال باید در چهارچوب یک استراتژی یکپارچه و به گونه ای طراحی شوند که نه تنها نیازهای حال حاضر را برآورده سازند، بلکه ظرفیت انعطاف پذیری و انطباق با فناوری های نوظهور در آینده را نیز داشته باشند. در نهایت می توان گفت که در تکمیل تحقیقات پیشین که غالباً بر تحلیل وضعیت موجود یا شناسایی موانع تمرکز داشتند، پژوهش فعلی با شناسایی جامع ابعاد زیرساخت های لازم، مدلی یکپارچه برای رسیدن به نقطه ایده آل ارائه داد که مسیر روشنی برای طراحی و پیاده سازی استراتژی های هوشمندسازی مقاصد گردشگری فراهم می کند. در نهایت، پیشنهاد می شود سیاست گذاران و مدیران گردشگری کشور، برنامه ریزی جامعی را برای اولویت بخشی به توسعه زیرساخت های بسترساز گردشگری هوشمند تدوین کنند. تحقق این اهداف می تواند به مواردی نظیر ایجاد اشتغال و افزایش رفاه اجتماعی منجر شود که همه از اهداف کلان توسعه ملی به شمار می آیند.
ارزیابی و اولویت بندی مؤلفه های توسعه کارآفرینی شهری (پژوهش موردی: کلان شهر اصفهان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه توسعه کارآفرینی شهری با زمینه سازی شرایط مساعد اقتصادی همچون اشتغال و خودکفایی مالی شهروندان دارای آثار مثبتی بر اجتماع و فرهنگ شهروندی نیز است و عدم ترویج آن به افزایش مشکلات اقتصادی و آسیب های اجتماعی همچون بیکاری فقر و بزهکاری منجر می شود که دارای اثرات مخرب اجتماعی و فرهنگی در بین شهروندان است. ازجمله دلایل توجه به توسعه کارآفرینی می توان به قدرت آن در ایجاد کسب وکارهای جدید با ارزش افزوده بالا توسعه کسب وکارهای موجود رشد اقتصادی و رفاه اجتماعی کاهش نرخ بیکاری و در نهایت، افزایش سرانه تولید و برقراری عدالت اجتماعی اشاره کرد؛ بنابراین، برای تدوین راهبردها و سیاست های مؤثر، شناسایی عوامل تأثیرگذار بر کارآفرینی و تحلیل تعاملات میان آن ها امری ضروری است. اصفهان، به عنوان یکی از کلان شهرهای مهم ایران، از جایگاه ویژه ای در حوزه های اقتصادی، تاریخی و فرهنگی برخوردار است. این شهر با داشتن پتانسیل های قابل توجه در زمینه های صنعتی، گردشگری و فناوری، می تواند به یکی از کانون های اصلی توسعه کارآفرینی در کشور تبدیل شود. با وجود این، علی رغم ظرفیت های موجود، توسعه کارآفرینی در شهر اصفهان با موانع و چالش های متعددی مواجه است که شناسایی و رفع آن ها برای تحقق رشد پایدار اقتصادی و اجتماعی ضروری است. در این رابطه برخی از عمده ترین چالش های توسعه کارآفرینی شهری عبارت اند از: کمبود زیرساخت های مناسب کارآفرینی (اعم از فیزیکی و دیجیتال)، محدودیت دسترسی به منابع مالی و سرمایه گذاری، به ویژه برای استارتاپ ها و کسب وکارهای نوپا، ضعف نظام آموزشی و مهارت آموزی کارآفرینی که به عدم آمادگی نیروی انسانی برای فعالیت های نوآورانه منجر می شود، کمبود حمایت های نهادی از سوی سازمان های دولتی و بخش خصوصی، چالش های اقتصادی کلان نظیر تورم، نوسانات بازار و عدم ثبات شرایط کسب وکار، ضعف در بازاریابی و جذب سرمایه گذاری خارجی، کم رغبتی یا عدم آگاهی شهروندان نسبت به فرایندهای کارآفرینی و مزایای مشارکت در آن و نبود سازوکارهای مؤثر برای تشویق و توسعه کسب وکارهای پایدار شهری. این چالش ها نه تنها مانع رشد کارآفرینی در کلان شهر اصفهان می شوند، بلکه فرصت های اشتغال زایی و توسعه اقتصادی را نیز تحت تأثیر قرار می دهند؛ بنابراین، بررسی علمی این موانع و ارائه راهکارهای عملیاتی برای رفع آن ها می تواند نقش تعیین کننده ای در تقویت اکوسیستم کارآفرینی شهر اصفهان ایفا کند. ضروری است که در راستای توسعه و تعمیق کارآفرینی شهری، به شناسایی و تحلیل وضعیت عوامل کلیدی مؤثر بر استقرار موفق آن تمرکز شود. توسعه کارآفرینی شهری اصفهان نیازمند یک رویکرد جامع و چندجانبه است که تمامی مؤلفه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نهادی را در بر گیرد. پژوهش حاضر با تمرکز تحلیل وضعیت مؤلفه های توسعه کارآفرینی شهریِ کلان شهر اصفهان در صدد است تا با شناسایی چالش ها و فرصت های موجود کارآفرینی در ساختار شهری، زمینه ساز ارتقای جایگاه کارآفرینی در ساختار اقتصاد شهری شود. به بیان دیگر، پژوهش حاضر در پی پاسخ به سؤال های زیر است: 1. وضعیت مؤلفه ها و شاخص های توسعه کارآفرینی شهری در کلان شهر اصفهان چگونه است؟ 2. اثرگذارترین مؤلفه ها و شاخص های توسعه کارآفرینی کلان شهر اصفهان کدام اند؟ مواد و روش ها پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ ماهیت و روش، توصیفی تحلیلی است. جامعه آماری پژوهش شامل 45 نفر از خبرگان دانشگاهی، کارشناسان و مدیران نهادی سازمانی بوده است که بر اساس دانش و تجربه کافی در حوزه اهداف و قلمروی مطالعه انتخاب شدند. نمونه گیری به روش هدفمند انجام گرفت تا اطمینان حاصل شود که مشارکت کنندگان از تخصص و آگاهی لازم در زمینه موضوع پژوهش برخوردار هستند. برای تجزیه وتحلیل داده ها، از نرم افزار SPSS استفاده شد و آزمون های آماری تی تست و فریدمن به کار گرفته شدند. در این تحقیق، روش گردآوری اطلاعات به دو شیوه کتابخانه ای و میدانی انجام شد. در بخش کتابخانه ای، با مراجعه به منابع معتبر و فیش برداری از مطالب مرتبط، مبانی نظری و پیشینه پژوهش گردآوری شد. در بخش میدانی نیز با طراحی و توزیع پرسشنامه، داده های مورد نیاز از جامعه نمونه جمع آوری شد. این ترکیب روش ها امکان دستیابی به اطلاعات جامع و دقیق را فراهم کرد و به تحلیل بهتر یافته های پژوهش کمک کرد. در این بخش از پرسشنامه محقق ساخته در زمینه توسعه کارآفرینی شهری با 45 سؤال و در شش مؤلفه (حکمروایی خوب شهری با 4 گویه، عوامل سیاسی و قانونی با 3 گویه، عوامل اجتماعی شهر با 23 گویه، عوامل اقتصادی شهر با 6 گویه، عوامل محیطی شهر با 6 گویه و عوامل فرهنگی شهر با 3 گویه) که مبتنی بر بررسی مبانی نظری، پیشینه پژوهش و نظرات کارشناسان بود استفاده شد و بین حجم نمونه توزیع شد. یافته ها برای ارزیابی وضعیت مؤلفه ها و شاخص های تحقیق، نتایج آزمون تی تک نمونه ای نشان داد سطح معناداری کلیه گویه ها کمتر از 0/05 بوده و بنابراین کلیه گویه ها در توسعه کارآفرینی شهری در شهر اصفهان به نحوی نقش داشته اند و دارای اهمیت هستند و فقط در میزان تأثیرگذاری با یکدیگر متفاوت اند. همچنین، یافته ها حاکی از آن بود که در مؤلفه حکمروایی خوب شهری، شاخص مدیریت کارآمد شهری؛ در مؤلفه عوامل سیاسی و قانونی، شاخص نظارت بر شهر؛ در مؤلفه عوامل اجتماعی شهر، شاخص های نوآوری شهری، ظرفیت شهری، شهر پیشرو، شهر ریسک پذیر؛ در مؤلفه عوامل اقتصادی شهر، شاخص سرمایه گذاری شهری؛ مؤلفه عوامل محیطی شهر شاخص کیفیت مداری شهری و در مؤلفه عوامل فرهنگی شهر، عوامل فردی شهر، برای توسعه کارآفرینی شهری کلان شهر اصفهان، وضعیت مناسبی نسبت به سایر شاخص های کارآفرینی شهری ندارند. بررسی وضعیت کلیِ مؤلفه ها نیز نشان داد توسعه کارآفرینی شهری در ساختار توسعه کلان شهر اصفهان در سطح متوسطی قرار دارد. این نتیجه بیانگر آن است که اگرچه زیرساخت ها و ظرفیت های لازم برای رشد کارآفرینی در این منطقه وجود دارد، اما هنوز تا رسیدن به سطح مطلوب و رقابت پذیری در مقیاس ملی و بین المللی فاصله قابل توجهی مشاهده می شود. به ویژه، عواملی همچون دسترسی به منابع مالی، سیاست های حمایتی دولت، آموزش های تخصصی و شبکه سازی کارآفرینانه به تقویت و بهبود نیاز دارند. نتایج اولویت بندی مؤلفه ها و شاخص های توسعه کارآفرینی شهری بر اساس آزمون فریدمن نشان داد شاخص های «انگیزش شهری، هم افزایی شهری، آینده نگاری شهری، فناوری شهری، شهر چابک، سیاست شهری، رشد و بازدهی شهر، آگاهی شهری، بستر شهری و بازاریابی شهری» مهم ترین عوامل در توسعه کارآفرینی شهری در شهر اصفهان هستند. همچنین، نتایج رتبه بندی مؤلفه های نهایی نشان داد حکمروایی خوب شهری در اولویت اولِ توسعه کارآفرینی شهری کلان شهر اصفهان قرار دارد و پس از آن عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی، عوامل فرهنگی، عوامل سیاسی و قانونی و عوامل محیطی قرار دارند. نتیجه گیری توسعه کارآفرینی شهری به عنوان یک فرایند پویا و چندبعدی، نقش کلیدی در تحقق رشد اقتصادی، پویایی اجتماعی و تعالی فرهنگی شهرها ایفا می کند. این مطالعه نشان می دهد شهرها با ایجاد بسترهای نهادی، مالی و اجتماعی مناسب می توانند به عنوان کاتالیزوری برای فعالیت های نوآورانه و راه اندازی کسب وکارهای جدید عمل کنند و از این طریق، پاسخ گوی چالش های پیچیده ای همچون بیکاری، نابرابری های اجتماعی و تغییرات محیطی باشند. در این راستا، ساختار کلان شهری اصفهان به وضوح بیانگر آن است که دستیابی به توسعه کارآفرینی پایدار و همه جانبه مستلزم هماهنگی و تعامل نظام مند میان مؤلفه های گوناگون است. در این میان، حکمروایی و مدیریت شهری کارآمد به عنوان سنگ بنای اصلی توسعه کارآفرینی شهری شناخته می شود. نهادهای شهری با تدوین سیاست های هوشمند، تقویت چارچوب های قانونی و تسهیل فرایندهای اداری می توانند بستری امن و پویا برای رشد کسب وکارها فراهم کنند. علاوه بر این، جذب سرمایه گذاری های مالی و مشارکت بخش خصوصی از دیگر ارکان ضروری این فرایند محسوب می شود، چراکه توسعه کارآفرینی بدون حمایت های اقتصادی و زیرساخت های مالی پایدار با چالش های جدی مواجه خواهد شد. از سوی دیگر، توانمندسازی اجتماعی از طریق آموزش، ارتقای مهارت های تخصصی و بهره گیری از ظرفیت های جامعه محلی، به کارآفرینی شهری عمق و پایداری می بخشد. همچنین، فرهنگ شهری به ویژه در بستری تاریخی و غنی مانند اصفهان، می تواند به عنوان عاملی پیشران در جهت تقویت هویت کارآفرینانه و نوآوری عمل کند. در نهایت، تلفیق این عوامل در قالب یک الگوی یکپارچه سیاستی که در آن همکاری میان نهادهای دولتی، بخش خصوصی و جامعه مدنی به صورت نظام مند تعریف شده باشد، می تواند زمینه را برای توسعه کارآفرینی شهری پایدار و همه جانبه فراهم کند. به این ترتیب، مطالعه حاضر بر این نکته تأکید دارد که موفقیت در توسعه کارآفرینی شهری مستلزم نگاهی جامع نگر است که در آن تمامی ابعاد مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در تعامل با یکدیگر قرار گیرند. تنها در این صورت است که شهرها می توانند به عنوان کانون های پویای کارآفرینی، سهم مؤثری در تحقق توسعه پایدار ایفا کنند.
تبیین روابط میان شخصیت پویا، خودکارآمدی شغلی پویا و رضایت شغلی: شواهدی از بخش خصوصی حسابرسی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین روابط بین شخصیت پویا، خودکارآمدی شغلی پویا و رضایت شغلی در بخش خصوصی حسابرسی انجام شده است. با توجه به تغییرات سریع محیط کار و اهمیت ویژگی های شخصیتی پایدار، این مطالعه به بررسی نقش شخصیت پویا به عنوان یک عامل کلیدی در موفقیت شغلی حسابرسان می پردازد. چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر نظریه شناختی اجتماعی است که بر نقش ویژگی های فردی در شکل گیری باورهای خودکارآمدی تأکید دارد؛ باورهایی که می تواند در جهت دهی به رفتارهای شغلی و افزایش رضایت شغلی نقش آفرین باشد. روش: این پژوهش پیمایشی با استفاده از پرسشنامه استاندارد بر روی 228 نفر از حسابرسان شاغل در مؤسسه های حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی ایران در سال 1403 انجام شد. داده ها با استفاده از الگوسازی معادلات ساختاری و به روش حداقل مربعات جزئی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که شخصیت پویا به طور معناداری با خودکارآمدی شغلی پویا و رضایت شغلی حسابرسان رابطه مثبت دارد. همچنین، خودکارآمدی شغلی پویا به عنوان متغیر میانجی، رابطه بین شخصیت پویا و رضایت شغلی را تقویت می کند. نتایج: حسابرسانی که دارای شخصیت پویاتری هستند، از خودکارآمدی شغلی و رضایت شغلی بالاتری برخوردارند. بنابراین، شخصیت پویا و خودکارآمدی شغلی پویا، متغیرهای مهمی در افزایش رضایت شغلی حسابرسان هستند. مؤسسات حسابرسی می توانند با شناسایی و جذب حسابرسان دارای شخصیت پویا و ارتقای خودکارآمدی شغلی کارکنان خود، به بهبود رضایت شغلی و عملکرد آن ها کمک کنند. دانش افزایی: این پژوهش به توسعه دانش در حوزه حسابداری رفتاری کمک می کند و راهکارهای عملی برای بهبود عملکرد مؤسسات حسابرسی ارائه می دهد. نتایج این مطالعه می تواند در طراحی برنامه های آموزشی و توسعه حرفه ای حسابرسان مورد استفاده قرار گیرد.
تأثیر نقش تعدیلی تمایل به ریسک مالی در اثرگذاری سوگیری های شناختی بر تصمیمات سرمایه گذاران فردی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف: یکی از جنبه هایی که در فرایند تصمیم گیری افراد می تواند بر نحوه واکنش آن ها به ریسک سرمایه گذاری تأثیر بگذارد، ساختار روانی آنها است و تصمیم گیری سرمایه گذاران تحت تأثیر بسیاری از سوگیری های شناختی است. ازآنجاکه ابهامات زیادی در فرایند تصمیم گیری وجود دارد، ریسک ذاتاً در هر تصمیمی دخیل است و برای سرمایه گذارانی که تحت تأثیر سوگیری های شناختی قرار دارند، شدت اثر آن بسیار کمتر است. به همین منظور هدف از انجام پژوهش حاضر، مطالعه نقش تعدیلی تمایل به ریسک مالی در اثرگذاری سوگیری های شناختی بر تصمیمات سرمایه گذاران فردی است. روش: جامعه آماری پژوهش شامل سرمایه گذاران فردی در بورس اوراق بهادار تهران، بازه زمانی جمع آوری داده های پژوهش ۶ ماهه اول سال ۱۴۰۳ و نمونه آماری پژوهش شامل ۳۸۴ سرمایه گذار سهام فردی انتخابی بر اساس روش نمونه گیری تصادفی است. ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه استاندارد است و از مدل سازی معادلات ساختاری حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) برای تحلیل آماری داده های پژوهش استفاده شده است. یافته ها: بر طبق یافته های پژوهش، تمایل به ریسک مالی در تعدیل اثرگذاری سوگیری های شناختی بیش اعتمادی، دسترسی، لنگر اندازی و نمایندگی بر تصمیمات سرمایه گذاران فردی نقش دارد، اما در تعدیل اثر سوگیری مغالطه قمارباز بر تصمیمات سرمایه گذاران فردی، نقشی ایفا نمی کند. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش می تواند در درک دانشگاهیان، محققان، متخصصان و مشاوران مالی در خصوص نقش تمایل به ریسک مالی در تعدیل تأثیر سوگیری های رفتاری بر تصمیمات سرمایه گذاران فردی مؤثر واقع شده و بر نحوه بهره برداری سرمایه گذاران فردی از جنبه های رفتاری حیاتی در بازارهای مالی به منظور جلوگیری از زیان های ناخواسته سرمایه گذاری و مدیریت ریسک مالی کمک نماید.
الگوی رفتاری حسابداران مدیریت با رویکرد نظریه بنیاد چندوجهی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
با توجه به اهمیت نقش حسابداران مدیریت در فرایندهای تصمیم گیری و کنترل های مالی شرکت های تولیدی، درک الگوی رفتاری آن ها می تواند به بهبود عملکرد و مدیریت مؤثرتر سازمان کمک نماید. هدف از انجام پژوهش حاضر، الگوی رفتاری حسابداران مدیریت شرکت های تولیدی با رویکرد نظریه بنیاد چندوجهی بود. پژوهش با رویکرد ترکیبی اکتشافی در بخش کیفی و رتبه بندی ابعاد و مؤلفه های الگو در بخش کمی انجام می گردد. روش تحقیق، نظریه داده بنیاد چندوجهی است. جامعه آماری در بخش کیفی شامل حسابداران مدیریت و مدیران مالی شرکت های تولیدی و اعضای هیئت علمی دانشگاه که به صورت گزینشی و هدفمند تعداد 12 خبره انتخاب شدند. جهت رتبه بندی ابعاد و مؤلفه ها از آزمون فریدمن استفاده گردید. در ارتباط با الگوی رفتاری حسابداران مدیریت با رویکرد نظریه داده بنیاد چندوجهی دو بُعد، هفت مؤلفه و چهل شاخص شناسایی گردید. در بُعد رفتار سازمانی، 1) مؤلفه اخلاق حرفه ای و مسئولیت پذیری، 2) مؤلفه دانش و مهارت های تخصصی، 3) مؤلفه توانمندسازی و آگاهی شناختی، 4) مؤلفه مهارت های تحلیلی که شامل شاخص های و 5) مؤلفه تصمیم گیری و مدیریت و در بُعد رفتار اجتماعی، 1) مؤلفه ارتباط اجتماعی و 2) مؤلفه ارزش ها و تعهد اجتماعی شناسایی گردید. در بُعد رفتار سازمانی مؤلفه اخلاق حرفه ای و مسئولیت پذیری در رتبه اول، مؤلفه دانش و مهارت های تخصصی در رتبه دوم و مؤلفه مهارت های تحلیلی در رتبه سوم و در بُعد رفتار اجتماعی مؤلفه ارزش ها و تعهد اجتماعی در رتبه اول و مؤلفه ارتباط اجتماعی در رتبه دوم قرار گرفت.
بررسی هوشمندی سرمایه گذاران صندوق های سرمایه گذاری مشترک در دوران رکود و رونق بازار سرمایه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد مدیریت مالی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۸)
141 - 166
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی توانایی سرمایه گذاران صندوق های سرمایه گذاری در پیش بینی عملکرد صندوق های سرمایه گذاری مشترک و انتخاب صندوقی با بازدهی بالاتر می باشد. برای پیش بینی این که آیا سرمایه گذاران و وجوه نقدی که از سوی آن ها وارد صندوق های سرمایه گذاری می گردد توانایی انتخاب صندوق کاراتر را دارد یا خیر، در ابتدا اطلاعات 34 صندوق در بازه زمانی 1391 تا 1399 جمع آوری شده تا هوشمندی وجوه نقد مورد بررسی قرار گیرد. در همین راستا دوره های رونق و رکود بازار سرمایه از یکدیگر تفکیک شده و توانایی سرمایه گذاران در هریک از این دوران مورد بررسی قرار گرفت تا مشخص گردد که آیا سرمایه گذاران در دوره های مختلف بازار به صورت متفاوتی عمل کرده اند یا خیر. همچنین، سرمایه گذاران حقیقی و حقوقی از یکدیگر جدا شده تا عملکرد هر یک به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. با استفاده از مدل چهارعاملی کارهارت، بازده تعدیل شده در برابر ریسک صندوق ها به منظور بررسی هوشمندی سرمایه گذاران محاسبه شده که نتایج تحقیق حاکی از آن بود که سرمایه گذاران در هنگام ورود پول در حالت رونق بازار و همچنین، هنگام خروج پول در حالت رکود بازار هوشمندانه عمل کرده اند.
ارائه الگوی مفهومی بلوغ حسابداری انتقادی با تاکید بر نقش تئوری ذینفعان و هوش مصنوعی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: این مقاله با هدف شناسایی و مدلسازی عوامل بلوغ تئوری انتقادی در حسابداری و نقش فناوری های نوین به ویژه هوش مصنوعی (AI) و تئوری ذینفعان را در ارتقای این بلوغ و کیفیت تحلیل می کند. استفاده از AI، با ایجاد شفافیت و بهبود تحلیل داده ها، می تواند ابزاری مؤثر در تحقق اهداف تئوری انتقادی باشد.
Investigating Values of Purchase Through the Green Image of Store on Impulse Purchase and Customer Loyalty(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
In consumer behavior, purchase field is an interesting field for marketers and psychologists. This area investigates types of purchase and factors affecting them. In the meantime, in order to succeed in markets, understanding customers' consumption values and their impact on consumers' behavior is one of crucial issues. The aim of this study is to determine the relationship between values of purchase through green image on impulse purchase and customer loyalty. The statistical population in this study consists of customers of purchase centers of Iran in 2024. The number of sample is estimated as 384 people. Regarding the purpose, this study is applied and belongs to descriptive- survey and correlational researches. For data collection standard questionnaire of Irene et al. was used, whose validity is determined by nominal and heuristic method and its reliability was measured by Cronbach's alpha coefficient as 0.87. For data analysis and hypothesis testing by path analysis and structural equation, LISREL software is used. The results show that there is no significant relationship between hedonistic values and materialistic values through green image of store with impulse purchase but there is significant relationship between hedonistic values and materialistic values through green image of store with loyalty.
طراحی و تبیین الگوی حکمرانی شبکه ای هوشمند در مدیریت شهری در شهرداری های خراسان شمالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و مدیریت شهری سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
۸۳-۶۵
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف طراحی و تبیین الگوی حکمرانی شبکه ای هوشمند در مدیریت شهری در شهرداری های خراسان شمالی انجام شد. این مطالعه از نظر هدف کاربردی-توسعه ای، از نظر روش و بازه زمانی گردآوری داده ها، یک پژوهش پیمایش مقطعی و از نظر طرح پژوهشی، یک پژوهش آمیخته می باشد. جامعه مشارکت کنندگان بخش کیفی شامل اساتید مدیریت شهری و مدیران شهرداری های خراسان شمالی است که 15 نفر به شیوه نمونه گیری نظری انتخاب شده اند مصاحبه ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. جامعه آماری بخش کمی شامل مدیران و کارشناسان شهرداری های خراسان شمالی است که با فرمول کوکران، حجم نمونه 278 نفر برآورد شد و نمونه گیری با روش تصادفی ساده انجام گردید. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه نیم ساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته بود. روایی مصاحبه براساس چهار معیار اعتبارپذیری، انتقال پذیری، تاییدپذیری و اطمینان پذیری تایید گردید و پایایی بخش کیفی با محاسبه ضریب هولستی به میزان 713/0 مطلوب برآورد گردید. روایی بخش کمی با روش های روایی صوری (دیدگاه داوران)، روایی همگرا (بالای 5/0) و روایی واگرا بررسی شد. پایایی پرسشنامه نیز با برآورد آلفای کرونباخ، ضریب رو و پایایی ترکیبی (بالای 7/0) مطلوب ارزیابی شد. تحلیل داده ها در بخش کیفی با روش تحلیل مضمون و در بخش کمی با روش حداقل مربعات جزئی انجام شد. یافته های پژوهشی نشان داد عوامل مدیریتی، عوامل فنی حکمرانی شبکه ای هوشمند، شفافیت مدیریت شهری و مشارکت شهروندان الکترونیک بر حکمرانی شبکه ای هوشمند تاثیر دارند. حکمرانی شبکه ای هوشمند بر راهبرد مدیریت هوشمند شهری موثر است. خدمات هوشمند شهری در این رابطه نقش زمینه ای و بسترساز دارند و مدیریت شهری سنتی نیز یک عامل مداخله گر است. در پایان راهبرد مدیریت هوشمند شهری منجر به پیامدهایی نظیر عملکرد زیست محیطی، عملکرد اقتصادی و عملکرد اجتماعی و حکمروایی خوب شهری می شود.
تحلیل تاریخی- ژئوپولیتیکی نقش ارمنستان در کشمکش های ایران و روم(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پیام باستان شناس دوره ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
67 - 82
حوزههای تخصصی:
ارمنستان که امروزه کوچکترین واحد سیاسی قفقاز به شمار می رود، در گذشته های دور با اسامی اورارتو و آرارات شناخته می شد. قرار گرفتن ارمنستان در موقعیت خاص جغرافیایی به مثابه پل ارتباطی شرق و غرب و یکی از حلقه های مواصلاتی ترانزیت کالا و وجود معبرهای قفقاز، توجه قدرت های بزرگ از جمله ایران و روم را به خود جلب کرد. با پذیرش مسیحیت در آغاز قرن چهارم میلادی دولت ارمنستان روابط مستحکمی با هم کیش خود امپراتوری روم پیدا کرد و از این پس کانون مناقشات دو قدرت شرق و غرب گردید. زمینه های دخالت رومی ها در این منطقه به بهانه حمایت از اتباع مسیحی بیشتر شد و یک رشته جنگ های فرساینده در این منطقه رقم خورد. ارمنستان به عنوان همسایه دو قدرت ایران و روم در سال ۳۰۲ میلادی مسیحیت را پذیرفت و پس از آزادی مسیحیت در روم به وسیله کنستانتین در سال ۳۱۳ میلادی، ارامنه مورد حمایت وی قرار گرفتند. ساسانیان که کیش زرتشتی داشتند، نمی توانستند نظاره گر جدا شدن ارمنستان باشند که آن را جزئی از پیکره خود به حساب می آوردند. بنابراین، سیاست زرتشتی کردن ارامنه را در پیش گرفتند که این موضوع در دوران یزدگرد دوم شدت گرفت. بررسی جایگاه کلیدی ارمنستان و تأثیرگذاری آن بر روابط ایران و بیزانس به تبع پذیرش مسیحیت هدف نگارش این مقاله است. برای نیل به این هدف تلاش شده است از شیوه پژوهش تاریخی (توصیفی تحلیلی) با تکیه بر نظر پژوهشگران استفاده شود. نتایج تحقیق نشان می دهد که همگونی دینی ارمنستان با روم سبب تحکیم روابط آنان با یکدیگر و گسست علقه های دینی از ایران شد. این جریان، دست به دست شدن ارمنستان و تقسیم آن به مناطق نفوذ ایران و روم را در پی داشت.
طراحی الگوی جذب نخبگان در مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی ارتش جمهوری اسلامی ایران در راستای تحقّق برنامه هفتم توسعه(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
منابع انسانی تحول آفرین سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۳
1 - 30
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: در برنامه هفتم توسعه به موضوع جذب نخبگان تأکید شده است. این امر بدون وجود الگوی مناسب جذب نخبگان در سازمان ها میسر نخواهد شد. هدف این پژوهش، طراحی الگویی برای جذب نخبگان در مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی ارتش جمهوری اسلامی ایران در راستای تحقّق برنامه هفتم توسعه می باشد. روش تحقیق: این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی-توسعه ای و از نوع آمیخته بود. در بخش کیفی از تکنیک تحلیل مضمون استفاده شد. در مرحله کمّی با استفاده از تکنیک دلفی الگو مورد اعتبار سنجی قرار گرفت. جامعه آماری این بخش، 8 خبره از جامعه آماری اعضاء هیئت علمی دانشگاه های ارتش جمهوری اسلامی ایران و 4 خبره از مدیران بنیاد ملی نخبگان بودند. یافته ها: الگوی بدست آمده در پژوهش در برگیرنده بُعد برند کارفرمایی دانشی که شامل3 مؤلفه درون سازمانی (8 شاخص)، برون سازمانی (4 شاخص) و ویژگی های نخبه (7 شاخص) و بُعد کاربست فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی که شامل 2 مؤلفه سخت افزاری زیرساخت (3شاخص) و مؤلفه نرم افزاری انسانی- اجتماعی (4شاخص) می باشد. نتیجه گیری: تقویت برند دانشی و بهره گیری از فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی در فرایند جذب می تواند جذب نخبگان را به مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی ارتش جمهوری اسلامی ایران تسهیل نماید.
پیاده سازی سیستم بهایابی برمبنای فعالیت مبتنی بر منطق فازی (مورد مطالعه: شرکت تولیدی شرق صنعت نیشابور)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات مدیریت و توسعه پایدار سال ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
119 - 142
حوزههای تخصصی:
محاسبه دقیق بهای تمام شده محصولات، به ویژه در صنایع تولیدی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است و ابزارهای سنتی حسابداری مدیریت در این زمینه با محدودیت هایی مواجه اند. هدف این پژوهش، پیاده سازی و مقایسه سه سیستم بهایابی شامل سیستم سنتی، سیستم بهایابی بر مبنای فعالیت (ABC) و سیستم بهایابی بر مبنای فعالیت مبتنی بر منطق فازی (Fuzzy ABC) در شرکت شرق صنعت نیشابور است. پژوهش حاضر از نوع کاربردی با روش توصیفی–پیمایشی است. داده ها از طریق بررسی اسناد مالی، مصاحبه های ساختاریافته و تحلیل اسناد حسابداری شرکت در سال ۱۴۰۱ گردآوری و با استفاده از نرم افزارهای Excel و MATLAB تحلیل شد. برای آزمون فرضیه ها از آزمون تفاوت میانگین و تحلیل واریانس استفاده شد. نتایج نشان داد بین سیستم سنتی و ABC تفاوت معناداری در تعیین بهای تمام شده وجود دارد، اما تفاوت معناداری بین سیستم سنتی و ABC فازی مشاهده نشد. همچنین، مقایسه ABC و Fuzzy ABC نیز حاکی از تفاوت معنادار بود. سیستم ABC در این مطالعه، دقیق ترین روش بهایابی در شرایط واقعی شرکت بوده است. در مقابل، استفاده از منطق فازی بدون انطباق با ساختار زمانی تولید، منجر به کاهش دقت اطلاعات شده و کارایی مدل را کاهش داده است. بنابراین، بکارگیری سیستم ABC به صورت مستقل و بومی سازی شده در صنایع مشابه توصیه می شود.
تحلیل روندهای کلیدی در زنجیره تولید فولاد ایران: کاوشی نظام مند در روندهای پیش رو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مهندسی سیستم و بهره وری سال ۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۶)
155 - 177
حوزههای تخصصی:
رشد سریع و درهم تنیدگیِ غیرقابل کنترل تغییرات در دنیای امروز، سازمان ها و جوامع را ناگزیر می کند تا هوشمندانه به ترسیم تصاویر و سناریوهای مختلف از آینده های محتمل و مطلوب بپردازند و فعالانه در جهت تحقق بهترین نتایج گام بردارند. اهمیت این موضوع در صنایع راهبردی همچون صنعت فولاد دوچندان است، زیرا این صنعت نقشی حیاتی در اقتصاد و توسعه کشورها دارد. یکی از پیش شرط های اساسی آینده نگری، شناسایی مهم ترین روندهای کلان21 تأثیرگذار و ارزیابی تعاملات احتمالی آن هاست. در این پژوهش، به منظور شناسایی عوامل کلیدی مؤثر بر زنجیره تولید صنعت فولاد ایران و روندهای اصلی شکل دهنده آینده این صنعت در افق پنج ساله، ابتدا مرور نظام مندی بر اسناد معتبر و مرتبط انجام گردید و داده ها در قالب یک مدل تحلیلی دسته بندی شدند. درنهایت، هشت روند تأثیرگذار اصلی شناسایی شد که در میان آن ها، افزایش اهمیت مباحث زیست محیطی - به ویژه در زمینه پایداری و کاهش آلایندگی - برجسته تر بود. سپس، دلایل تأثیرگذاری این روندها بر تولید فولاد و زنجیره ارزش پایین دست بررسی شد. در پایان، توصیه های سیاستی مرتبط برای مواجهه با چالش ها و بهره برداری از فرصت ها ارائه گردید. این مطالعه، دیدگاه های ارزشمندی برای ذی نفعان صنعت فولاد به منظور برنامه ریزی استراتژیک و حرکت به سمت صنعتی سبز و پایدار فراهم می آورد.
آزمون نقش رهبری تحول گرا در جریان تجاری سازی مؤسسات حسابرسی
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، آزمون نقش رهبری تحول گرا در جریان تجاری سازی موسسات حسابرسی می باشد. روش پژوهش حاضر توصیفی-پیمایشی و از نظر هدف کاربردی می باشد. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و بر حسب نحوه گردآوری داده ها از نوع توصیفی – پیمایشی می باشد. جامعه آماری، حسابداران رسمی و مدیران حرفه ای در موسسات حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی ایران می باشند. که تعداد جامعه آماری برابر 1300 نفر می باشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران برابر 297 نفر تعیین شده است. جهت گردآوری داده ها از ابزار پرسشنامه، استفاده شده است. در این پژوهش روایی پرسشنامه با استفاده از روایی همگرا و روایی واگرا بررسی شد. همچنین پایایی متغیرها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی که برای تمامی متغیرها بیشتر از 0.7 بوده است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات مورد نیاز برای انجام آزمون فرضیات، از نرم افزارهای آماری SmartPLS4 و SPSS22 استفاده شده است. نتایج بیانگر آنست که رهبری تحول گرا بر تجاری سازی موسسات حسابرسی تاثیر معناداری دارد. همچنین، ابعاد رهبری تحول گرا که شامل نفوذ آرمانی، انگیزش الهام بخش، ترغیب ذهنی، ملاحظات فردی می باشد بر تجاری سازی موسسات حسابرسی تاثیر معناداری دارد.
Foresight of Financial Resilience of Entrepreneurial Businesses Using Causal Layered Analysis (CLA)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Financial resilience in businesses refers to their ability to withstand economic shocks and challenges while maintaining financial stability under difficult conditions. This study adopts an applied research approach with both descriptive and prescriptive future-oriented methods. It is qualitative research that uses Causal Layered Analysis (CLA) to identify financial resilience in entrepreneurial businesses. To achieve a deep understanding of causal layers, scenarios are developed based on the global business network perspective. Two rounds of interviews were conducted with 35 experts, both structured and unstructured, to extract financial resilience indicators in Iranian entrepreneurial businesses. From the literature review and expert interviews, 35 factors were identified. Two factors, enthusiasm and fear of failure, were eliminated, resulting in 33 final factors. The matrix of financial resilience scenarios for entrepreneurial businesses was presented in four scenarios: economic crisis, economic boom, old technology, and new technology. Subsequently, SWOT analysis was used to analyze and propose strategies aimed at directing towards the third scenario. The findings indicate that utilizing the CLA approach aims to offer a plan in the field of financial resilience for entrepreneurial businesses. This helps planners to set aside current thinking and consider possible and probable futures, which may not necessarily be a continuation of past trends, to achieve a long-term plan to enhance financial resilience in entrepreneurial businesses.
Investigating the Impact of Financial Managers' Personality Traits on Tax Fraud; Concerning Gender and Type of Firm(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Tax fraud is the legal minimization of tax liability through appropriate financial planning techniques, which often involve techniques, accounting methods, and fraudulent transactions, and pursue little or no purpose other than creating a tax advantage. There is no doubt that tax fraud is a legal way to reduce the amount of tax, and individuals with different personality traits can take dissimilar procedures to reduce the amount of tax. In this study, the impact of personality traits on tax fraud concerning gender (male and female) and type of firm (listed and non-listed) is investigated. The statistical population of the study includes all financial managers of listed and non-listed firms in 2020 who are not exempt from taxes. Information about personality traits was collected through a questionnaire and SPSS software version 21 was used to test the hypotheses. The results suggest that the personality traits of neuroticism, extraversion, flexibility (openness to experience), and agreement have a positive and significant effect on tax fraud. In contrast, the personality trait of conscientiousness has a negative effect on tax fraud. This effect was also observed in both male and female financial managers. The results also indicate that the effect of personality traits of neuroticism, extraversion, and agreement on tax fraud in the managers of listed firms is positive and the effect of personality traits of flexibility (openness to experience) and conscientious is negative on tax fraud, but the effect of personality trait of neuroticism is negative and the effect of flexibility (openness to experience) on tax fraud in listed firms is not statistically significant. In non-stock firms, personality traits of neuroticism, extraversion, flexibility (openness to experience), and agreement have a positive and significant effect on tax fraud, and the personality trait of conscientiousness has a negative effect on tax fraud.
طراحی مدل مسئله شناسی تولید در شرکت ملی نفت ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی در صنعت نفت و انرژی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۶
129 - 146
حوزههای تخصصی:
این مقاله با تحلیل مدل پارادایمی مسئله شناسی تولید در شرکت ملی نفت ایران که بر مبنای احصاء و تحلیل مؤلفه های شناخت مسائل سیاستی توسط نویسندگان این مقاله در پژوهش های پیشین، شامل ۳۲۴۳ مفهوم، ۲۶۴ مؤلفه فرعی و ۱۶ مؤلفه اصلی بر اساس تحلیل کیفی محتوای 252 سند شامل کتاب، مقاله، پایان نامه و رساله دانشگاهی با محوریت تحلیل سیاست های صنعت نفت و مجموعه سیاست ها، قوانین و مقررات صنعت نفت ایران و نظرسنجی از کارشناسان و مدیران صنعت نفت و خبرگان حوزه مدیریت انرژی و سیاست گذاری عمومی در قالب عوامل علّی، راهبردها، عوامل مداخله گر، عوامل زمینه ای و پیامدها حول پدیده ی محوری، صحت سنجی و اولویت بندی شدند؛ مدلی برای مسئله شناسی تولید در شرکت ملی نفت ایران ارائه داده و نشان می دهد که رابطه معناداری میان سازه های تشکیل دهنده این مدل وجود دارد. چارچوب بندی فرآیند شناخت مسائل مرتبط با موضوع این پژوهش نشان دهنده نقش شناخت نهادی و درک جامعیت مسائل در چارچوب عوامل مدیریتی، نقش گونه شناسی و شناخت موضوعی، محتوایی و شکلی مسائل در چارچوب عوامل مربوط به ماهیت مسئله، نقش شناخت و نگاشت ذینفعان و عوامل زمینه ای و محیطی مرتبط با مسائل در چارچوب عوامل پیرامونی مسئله، شناخت فناوری های مرتبط با تولید و ساختار مسئله در چارچوب عوامل اجرایی و شناخت رویکرد، شفافیت، کارایی و اثربخشی و مشروعیت مسائل به عنوان دستاوردهای فرآیند شناخت است
The Effects of Firms’ Board Gender Diversity on Their Financial Statement Fraud by the Considering Role of State Ownership(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
In this paper, the effects of firms’ board gender diversity on their financial statements fraud are examined by considering the role of state ownership. Using a logistic regression model, the role of female managers in financial statement fraud is examined for Iranian listed companies from 2013 to 2022. The methodology of this study is a quantitative and ex-post and the sample of this research is related to 153 companies on the TSE. The results of research regression analysis showed that there is a negative and significant relationship between firms’ board gender diversity and their financial statements fraud. The results also showed that in the group of non-state firms, there is a negative and significant relationship between firms’ board gender diversity and their financial statements fraud, but this relationship is not significant in the group of state-owned firms. According to the research findings, legislators and corporate supervisors should pass laws to encourages corporate gender diversity or requires the minimum number of female directors. Policymakers must also consider the nature of companies' ultimate controllers; Because state control over companies has conflicting effects on the regulatory effectiveness of board gender diversity.