فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۸۱ تا ۹۰۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
Aim: The aim of the present research is to predict college students' achievement motivation based on their level of self-awareness, with the mediating role of solution-building mindset. Method: The research method was descriptive-correlational. The statistical population of the study included all students of Mohaghegh Ardabili University in 2025, from which 231 individuals were selected as the sample size using cluster sampling. The tools used in this research included the Achievement Motivation Questionnaire (Hermans, 1970), the Self-Awareness Questionnaire (Cooper, 1997), and the Solution-Building Inventory (SBI) (Jordan et al., 2010). The data analyzed by SPSS 27 and AMOS 24 using Pearson correlation and path analysis. Findings: The results of AMOS path analysis indicated a direct and significant relationship between self-awareness and student’s achievement motivation (β=0.17, P=0.001). Furthermore, a solution-building mindset had a direct relationship with self-awareness (β=0.57, P=0.001) and achievement motivation (β=0.39, P=0.001). The results also indicated mediating role of a solution-building mindset in relationship between self-awareness and achievement motivation (β=0.17, P=0.001). Finally, findings demonstrated that a solution-building mindset plays a mediating role in the relationship between self-awareness and achievement motivation. Conclusion: Based on the results of the research, it should be stated that with and without the mediating role of solution-building mindset, college student’s motivation for achievement can be predicted by self-awareness. It seems that solution-building mindset is recognized as an influential variable on achievement motivation and self-awareness in college students. Therefore, there is a necessity to examine the relationship between other important psychological variables in different communities and solution-building mindset.
چگونه توانستیم در دوران پسا کرونا، اضطراب جدایی دانش آموز پایه اول را به روش بازی درمانی برطرف نماییم؟
منبع:
سلامت روان در مدرسه دوره ۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
200 - 209
حوزههای تخصصی:
یکی از شایع ترین مشکلات کودکان در ابتدای ورود به حوزه تحصیلی ، اختلال اضطراب جدایی می باشد ، به طوری که ترس جدا شدن از والدین ممکن است تاثیر مخرب در زندگی و سرنوشت کودک داشته باشد. لذا با فرا رسیدن سال تحصیلی جدید نگرانی های خانواده هایی که دانش آموزان کلاس اولی دارند شروع می شود. یکی از این نگرانی ها ترس از مدرسه می باشد. البته در دوران پسا کرونا با وجود کلاس های زیادی که کودکان قبل از شروع مدرسه می روند تقریبا مشکلی ندارند. اما باز هم بسیاری از آنها در روز های آغازین با مشکل مواجه می شوند. از آنجا که مدیر و معلم نقش مهمی در جذب و آرامش کودک دارند و می توانند با روشهای درست از اضطراب کودک در محیط جدید بکاهند. از اینرو بعد از مشاهده رفتار استرس زای یکی از دانش آموزان تصمیم گرفتیم با انجام اقدام پژوهی ذیل گامی در جهت رفع مشکل وی برداریم.
عوامل شکل گیری دوستی ها و روابط پیش از ازدواج دختران و پسران: یک مطالعه کیفی فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۶۴
77 - 128
حوزههای تخصصی:
در دهه های اخیر، روابط پیش از ازدواج به یکی از چالش های مهم جامعه ایرانی تبدیل شده است. اسلام به عنوان دین جامع، ضمن به رسمیت شناختن نیازهای طبیعی انسان، چارچوب های مشخصی را برای روابط بین دو جنس تعیین کرده و روابط خارج از این چارچوب را نامشروع می داند. این پژوهش با هدف شناسایی و طبقه بندی عوامل مؤثر بر شکل گیری روابط دوستی پیش از ازدواج در ایران، با روش فراترکیب کیفی انجام شده است. در این راستا، ۱۸ مقاله علمی مرتبط مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که عوامل مؤثر بر روابط پیش از ازدواج را می توان در سه مقوله اصلی طبقه بندی کرد: ۱) عوامل فردی (شامل ابعاد گرایشی، بینشی و روانشناختی)؛ ۲) عوامل خانوادگی (شامل فضای درونی، نظارتگری و سبک تربیتی)؛ و ۳) عوامل اجتماعی (شامل عوامل فرهنگی، محیطی، رسانه و گروه همسالان). نتایج نشان می دهد که این پدیده چندعاملی بوده و می تواند پیامدهای منفی متعددی از جمله افت تحصیلی، مشکلات روحی و روانی، آسیب های اجتماعی و مشکلات در زندگی زناشویی آینده را به همراه داشته باشد. درک این عوامل می تواند به سیاست گذاران و برنامه ریزان اجتماعی در تدوین راهکارهای مناسب برای مواجهه با این پدیده کمک کند.
اثربخشی آموزش مهارت های روان شناختی بر آمادگی کاری دانش آموزان دختر فنی - حرفه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
251 - 261
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش مهارت های روان شناختی بر آمادگی کاری دانش آموزان دختر فنی-حرفه ای بود. این پژوهش کاربردی به روش نیمه آزمایشی، با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر سال یازدهم دبیرستان های فنی-حرفه ای دخترانه شهر تبریز، در سال تحصیلی 1401-1402، با میانگین سنی 1±16 بود. نمونه گیری به روش خوشه ای چندمرحله ای، انجام شد. ابتدا یک ناحیه و سپس یک دبیرستان فنی-حرفه ای دخترانه به طور تصادفی انتخاب شد. سپس دو کلاس هم رشته و هم سطح (یازدهم) از آن مدرسه به طور تصادفی انتخاب گردید. سپس به طور تصادفی یکی از کلاس ها به عنوان گروه آزمایش و دیگری به عنوان گروه کنترل در نظر گرفته شد. نمونه مورد مطالعه شامل 42 نفر (21 نفر در هر گروه) بود. جمع آوری داده ها از طریق پرسشنامه آمادگی کاری، قبل و بعد از اجرای آموزش بسته مداخله ای مهارت های روان شناختی انجام گردید. آموزش مهارت های روانشناختی برای گروه آزمایش، طی شانزده جلسه 90 دقیقه ای اجرا شد. گروه کنترل آموزشی غیر از آموزش های روتین مدرسه دریافت نکرد. تحلیل داده ها به روش تحلیل کواریانس با استفاده از نرم افزار آماری SPSS انجام گردید. نتایج نشان داد که آموزش مهارت های روانشناختی بر آمادگی کاری دانش آموزان و مؤلفه های آن اثربخش است. پیشنهاد شد جهت ارتقای آمادگی کاری دانش آموزان به آن ها مهارت های روانشناختی آموزش داده شود.
تعامل کارکردهای عصب شناختی و هیجانی معلمان: ارتباط انعطاف پذیری شناختی و ناگویی خلقی با تبعیض در محیط کار
حوزههای تخصصی:
مقدمه: ادراک تبعیض از سوی معلمان ممکن است کنترل موثر متغیرهای هیجانی و شناختی (مانند ناگویی خلقی و انعطاف پذیری شناختی) را تحت الشعاع قرار دهد. هدف: پژوهش حاضر از طریق بررسی همزمان مولفه های شناختی (انعطاف پذیری شناختی) و هیجانی (ناگویی خلقی)، به امکان پیش بینی ادراک تبعیض در میان زنان معلم می پردازد. روش: پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی با جامعه آماری شامل معلمین زن شهر مشهد در سال 1402 بود که از میان شرکت کنندگان در فراخوان، 120 نفر از طریق نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسش نامه های انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010)، ناگویی خلقی تورنتو (1994) و تبعیض در محیط کار پاسکوئه و ریچمن (2009) استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی چندگانه در نرم افزار 26-SPSS، تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد تبعیض در محیط کار با انعطاف پذیری شناختی رابطه منفی معنی دار و با ناگویی خلقی رابطه مثبت معنی دار داشت (001/0>P). همچنین، انعطاف پذیری شناختی و ناگویی خلقی 57 درصد از کل واریانس تبعیض در محیط کار را تبیین کردند. نتیجه گیری: باتوجه به یافته ها، ارائه آموزش ها و خدمات روان شناختی به معلمین، جهت مقابله موثر با تبعیض های محیط شغلی و ارتقای توانمندی های آنان در ارتباط با مولفه هایی نظیر ناگویی خلقی و انعطاف پذیری شناختی ضروری است. پیشنهاد می شود تدوین دوره های آموزشی نحوه برخورد با تبعیض و ارائه مداخلات ارتقای کارکردهای روان شناختی همچون انعطاف پذیری شناختی و ناگویی خلقی در اولویت برنامه های نهاد آموزش و پرورش قرار گیرد.
مقایسه اثربخشی آموزش مهارت آموزی کودک راه حل محور و برنامه فرندز بر خودکارآمدی در روابط بین فردی کودکان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: افزایش خودکارآمدی در روابط بین فردی، موجب تقویت روابط صمیمی با دیگران و در مقابل، مشکلات بین فردی منجر به پریشانی شخصی و عملکرد نامناسب فرد در روابط اجتماعی می شود. برنامه های درمانی مختلفی برای پیشگیری و درمان مشکلات رفتاری، عاطفی و اجتماعی کودکان تدوین شده است که برنامه فرندز و روش مهارت آموزی کودک راه حل محور از آن جمله هستند. در بررسی مقایسه این دو برنامه بر خودکارآمدی در روابط بین فردی کودکان، خلا پژوهشی وجود دارد. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش روش مهارت آموزی کودک راه حل محور و برنامه فرندز بر خودکارآمدی در روابط بین فردی کودکان انجام شد. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر دوره دوم ابتدایی مدارس منطقه 2 شهر تهران در سال تحصیلی 1402-1401 بود که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، 45 دانش آموزان، با توجه به ملاک های ورود به عنوان نمونه آماری مطالعه حاضر انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (در هر گروه، 15 دانش آموز) جایگزین شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه خودکارآمدی در روابط بین فردی با همتایان در کودکان (ویلِر و لَد، 1982) بود. برنامه فرندز (بارت، 1991) و روش مهارت آموزی کودک راه حل محور (فورمن، 1990)، به صورت جداگانه طی 10 جلسه 60 دقیقه ای در گروه های آزمایش اجرا شدند. تحلیل داده ها نیز با استفاده از آزمون تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی بنفرونی با بهره گیری از نرم افزار SPSS-21 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو روش مهارت آموزی کودک راه حل محور و برنامه فرندز، تأثیر معناداری بر افزایش خودکارآمدی در روابط بین فردی دانش آموزان داشتند ولی بین اثربخشی دو برنامه، تفاوت معناداری نبود (05/0 >P). نتایج آزمون تعقیبی بنفرونی نیز نشان داد که هر دو گروه آزمایش در متغیر خودکارآمدی و زیرمقیاس موقعیت بدون تعارض دارای تفاوت معناداری با گروه گواه هستند و منجر به بهبود معنادار این متغیرها شده اند (05/0 >P). هم چنین، نتایج پس از دو ماه پیگیری همچنان پایدار بود (05/0 >P). نتیجه گیری: با توجه به یافته های به دست آمده، به نظر می رسد با آموزش روش مهارت آموزی کودک راه حل محور و برنامه فرندز به کودکان دوره دوم ابتدایی، می توان خودکارآمدی در روابط بین فردی با همتایان را افزایش داد.
مقایسه اثربخشی آموزش سبک های یادگیری شناختی وارک و راهبردهای فراشناختی برپیشرفت درس علوم دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۱۶۹-۱۵۳
حوزههای تخصصی:
زمینه: در پیشرفت تحصیلی، عوامل متعددی می توانند بر موفقیت دانش آموزان تأثیر بگذارند. دو رویکرد مهم و کاربردی در این زمینه، راهبردهای فراشناختی و سبک های یادگیری VARK هستند که هر کدام به شیوه ای منحصر به فرد، تلاش می کنند یادگیری و دست یابی به درک عمیق را تسهیل کنند. مطالعات قبلی اثربخشی هر یک از این رویکردها را در بهبود یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به طور جداگانه بررسی کرده اند. با این وجود، شکاف پژوهشی مهمی در مقایسه مستقیم اثربخشی این دو رویکرد برای بهبود یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان وجود دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش سبک های یادگیری شناختی وارک و راهبردهای فراشناختی بر پیشرفت درس علوم دانش آموزان بود. روش: روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموز پسر مقطع اول متوسطه شهر تهران در سال 1400-1399 بود، که براساس آخرین آمار رسمی اداره آموزش و پرورش شهر تهران برابر با 2400 دانش آموز است. برای انتخاب نمونه با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس در مجموع 69 دانش آموز انتخاب شد و به سه گروه (هر گروه 23 نفر اختصاص داده شد). گروه آزمایش اول تحت آموزش راهبردهای فراشناختی (پنتریچ، 2004) قرار گرفتند؛ گروه آزمایش دوم سبک های یادگیری وارک (فلمینگ و میلز، 1998) آموزش داده شد و گروه گواه آموزشی دریافت نکرد. ابزار گردآوری داده ها آزمون پیشرفت تحصیلی علوم بود که توسط پژوهشگر ساخته شده بود. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS نسخه 27 مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که آموزش مبتنی بر سبک های یادگیری شناختی وارک در پیشرفت تحصیلی درس علوم دانش آموزان تأثیر دارد (05/0 >P). همچنین آموزش مبتنی بر راهبردهای فراشناختی در پیشرفت تحصیلی درس علوم دانش آموزان تأثیر دارد (05/0 >P) همچنین یافته ها بیانگر این بود که اثر آموزش مبتنی بر سبک های یادگیری شناختی وارک و راهبردهای فراشناختی بر پیشرفت تحصیلی درس علوم متفاوت نیست (05/0 P>). نتیجه گیری: نتایج این مطالعه می توانند به تصمیم گیران و طراحان آموزشی در انتخاب روش های مناسب برای بهبود یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان کمک کنند. همچنین، یافته های پژوهش حاضر می توانند برای معلمان و مشاوران آموزشی به عنوان راهنمایی در شناسایی و به کارگیری روش های آموزشی مؤثر برای دانش آموزان با نیازهای یادگیری متفاوت مفید واقع شوند و بدین ترتیب، به بهبود کیفیت آموزشی و حمایت از یادگیری فعال و مستقل کمک نمایند.
The Process of Meaning Formation in Adolescents: A Grounded Theory(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to explore the process of meaning formation in adolescents. Methods: The research method was qualitative and utilized a grounded theory approach. The research population consisted of adolescents aged 12–20 years in Isfahan, Iran. Sampling was conducted theoretically. Nine participants were included in the study, and data collection was carried out through semi-structured interviews. The data analysis process followed Glaser's (1987) methodology. At the end of the coding stages, the final model of the study was presented. Findings: The results revealed that meaning formation in adolescents occurs through five stages: the occurrence of conflict (a triggering event), expression of conflict (problematic coping with a painful and damaging context, emotional confusion, and protesting against meaning), confrontation with conflict (addressing unclear feelings, focusing on core pain (self-awareness), and developing acceptance capacity), processing conflict (recalling the experience, exploring, expanding and deepening, gaining insight into unmet needs, and processing and accepting one's and others' experiences), and the emergence of resolution and achieving integration (softening and adopting a new perspective, manifesting agency (decision-making), generating experience, and integrating with prior experiences). Conclusion: Based on the findings, it can be inferred that meaning formation in adolescents occurs as a process. Therefore, it can be concluded that the journey toward finding meaning is not a fixed or instantaneous event but a continuous and evolving process shaped by various experiences and reflections. This process unfolds as a series of interrelated stages, reflecting a dynamic and transformative approach to navigating and understanding significant life changes. This structured delineation of stages provides valuable insights into how individuals actively engage with and create meaning when encountering transformative moments.
رابطه صفات سه گانه تاریک شخصیت و رفتارهای غیرمولد تحصیلی با نقش میانجی محق پنداری تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناسی تربیتی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
148 - 121
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین صفات سه گانه تاریک شخصیت و رفتارهای غیرمولد تحصیلی با نقش میانجی محق پنداری تحصیلی در دانش آموزان انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان دوره ی متوسطه دوم شهر رامهرمز در سال تحصیلی 1403-1402 بود. از میان جامعه آماری، نمونه ای به حجم 480 نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شد. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه صفات سه گانه تاریک شخصیت (جنیسون و وبستر،2010)، محق پنداری تحصیلی (چوونینگ و کمپبل، 2009) و مقیاس رفتارهای غیرمولد تحصیلی (ریمکوس، 2012) بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری و از برنامه SPSS نسخه 22 و AMOS نسخه 21 استفاده شد. استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از برازش مناسب مدل بوده و اثر مستقیم صفات سه گانه تاریک شخصیت بر محق پنداری تحصیلی تأیید شد. همچنین محق پنداری تحصیلی بر رفتارهای غیرمولد تحصیلی تأثیر مستقیم داشت. مدل نشان داد صفات سه گانه تاریک شخصیت با میانجی گری محق پنداری تحصیلی پیش بینی کننده مثبت و معنی دار رفتارهای غیرمولد تحصیلی دانش آموزان بود (001/0P≤). با توجه به نتایج به دست آمده توصیه می شود که به منظور کاهش رفتارهای غیرمولد تحصیلی، دانش آموزان دارای این ویژگی ها شناسایی شوند و کارگاه های آموزشی جهت کاهش تأثیر این متغیرها بر رفتارهای غیرمولد تحصیلی دانش آموزان برگزار شود.
اثربخشی آموزش فرزندپروری مثبت به والدین بر میزان استرس، سلامت روان و انگیزه تحصیلی در فرزندان آن ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۷)
۱۵۴-۱۴۵
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش فرزندپروری مثبت به والدین بر میزان استرس، سلامت روان و انگیزه تحصیلی در فرزندان آن ها انجام گردید. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه والدین دانش آموزان پایه دهم و یازدهم شهرستان رشت در سال 1402 بودند. 30 نفر، به عنوان نمونه با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند که به صورت تصادفی به 2 گروه 15 نفری (گروه آزمایش و گواه) تقسیم شدند. از مقیاس استرس ادراک شده (PSS، کوهن و همکاران، 1983)، فهرست تجدیدنظر شده علائم بالینی (SCL-90، دراگوتیس و همکاران، 1973)، مقیاس انگیزش تحصیلی (AMS، والراند و همکاران، 1992) و همچنین پروتکل 8 جلسه ای (هر دو هفته یک جلسه و هر جلسه 90 دقیقه) برنامه آموزشی فرزندپروری مثبت برای جمع آوری داده ها و مداخله استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون استرس، سلامت روان و انگیزه تحصیلی در دو گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری وجود دارد (001/0p<). می توان نتیجه گرفت که برنامه آموزشی فرزندپروری مثبت بر کاهش استرس و افزایش سلامت روان و انگیزه تحصیلی موثر بوده است.
نقش میانجی خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی در رابطه بین هویت تحصیلی و بی ارادگی ورود به شغل در نوجوانان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش میانجی خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی در رابطه بین هویت تحصیلی و بی ارادگی ورود به شغل در نوجوانان دختر انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1403-1402 بود. 303 نفر به روش خوشه ای چندمرحله ای در این مطالعه شرکت داشتند و به مقیاس هویت تحصیلی (AIS؛ واز و ایزاکسون، 2008)، مقیاس اراده ورود به شغل نسخه-دانش آموزان (WVS-SV؛ دافی و همکاران، 2012)، فرم کوتاه مقیاس خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی (CDSE؛ توسط بتز و تایلور، 1996) پاسخ دادند. تحلیل داده ها به روش مدل معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخوردار بود. همچنین، نتایج نشان داد که اثرمستقیم هویت تحصیلی به خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی به صورت مثبت و در مقابل خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی بر بی ارادگی ورود به شغل به صورت منفی معنادار (001/0P<) بودند و مسیر هویت تحصیلی بر بی ارادگی ورود به شغل معنادار (195/0=P) نبود. نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که که خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی بین هویت تحصیلی و بی ارادگی ورود به شغل به طور معنادار (001/0P<) نقش میانجی داشت. نتایج این مطالعه دلالت بر این دارد که هویت تحصیلی با میانجی گری خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی بر بی ارادگی ورود به شغل اثر دارد.
پیش بینی فرسودگی شغلی بر اساس انعطاف پذیری شناختی و ارگونومی شناختی با میانجی گری تاب آوری کارکنان صنایع پتروشیمی خلیج فارس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۰۸)
۱۸۲-۱۷۳
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی تاب آوری در رابطه انعطاف پذیری شناختی و ارگونومی شناختی با فرسودگی کارکنان صنایع پتروشیمی خلیج فارس انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری، کارکنان صنایع پتروشیمی خلیج فارس به تعداد 1600 نفر در سال 1403 بود که 250 نفر با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها توسط پرسشنامه های انعطاف پذیری شناختی دنیس و واندروال (2010، CFI)، ارگونومی شناختی شفیعی (1401)، فرسودگی شغلی مسلش و جکسون (1981،MBI ) و تاب آوری کانر و دیویدسون (2003، CD-RISC) جمع آوری گردید. داده های به دست آمده از طریق آزمون همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که مدل اصلاح شده از برازش مطلوبی برخوردار بود. بر این اساس انعطاف پذیری شناختی، ارگونومی شناختی و تاب آوری بر فرسودگی شغلی در کارکنان اثر مستقیم و معناداری دارد (۰۱/0>P). همچنین انعطاف پذیری شناختی و ارگونومی شناختی بر فرسودگی شغلی با میانجی گری تاب آوری در کارکنان تأثیر غیرمستقیم و معناداری دارد (۰۱/0>P). ازاین رو، با اعمال برنامه ها و مداخلاتی برای افزایش انعطاف پذیری شناختی و ارگونومی شناختی و همچنین تاب آوری می توان از فرسودگی شغلی در کارکنان کاست.
مدل یابی اشتیاق تحصیلی بر اساس نیازهای بنیادین روان شناختی با میانجی گری ارزش ذاتی تکلیف(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۳)
78 - 86
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تبیین اشتیاق تحصیلی براساس نیازهای روان شناختی و ارزش ذاتی تکلیف در قالب یک مدل علی بود. روش پژوهش، همبستگی و از نوع روش تحلیل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر شیراز در سال تحصیلی 1400-1401 بود که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، تعداد 245 دانش آموز به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه های نیازهای بنیادی روان شناختی لاگاردیا و همکاران (2000)، ارزش تکلیف پینتریچ و همکاران (1991) و اشتیاق تحصیلی گونیوس و کوزو (2015) بودند. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS و AMOS انجام شد. جهت اعتبار پرسشنامه ها از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که نتایج حاکی از اعتبار مطلوب ابزارها بود. نتایج تحلیل یافته های پژوهش نشان داد که مدل پیشنهادی برازش مناسب داشت و تأثیر نیازهای بنیادین روان شناختی بر ارزش ذاتی تکلیف (01/0P) و اشتیاق تحصیلی (01/0P) و همچنین تأثیر ارزش ذاتی تکلیف بر اشتیاق تحصیلی (01/0P) مثبت و معنادار بود. همچنین نقش واسطه گری ارزش ذاتی تکلیف نیز معنادار (01/0P) بود. با توجه به نتایج پژوهش می توان نتیجه گرفت که نیازهای بنیادین روان شناختی و ارزش ذاتی تکلیف از پیشایندهای مهم اشتیاق تحصیلی هستند.
ارائه الگوی گرایش زنان زندانی به مصرف مواد بر پایه تکانشگری با نقش میانجیگر نشخوار ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۱۵۱-۱۳۵
حوزههای تخصصی:
زمینه: شواهد حاکی از این است که گرایش به مصرف مواد ریشه در ویژگی های روانشناختی علی الخصوص تکانشگری داشته و این منجر به اعتیادپذیری در زنان می شود. بنابراین بررسی عوامل تأثیرگذار بر گرایش به مصرف مواد به ویژه نشخوارذهنی می تواند راهگشای پیشگیری از اعتیادپذیری در زنان گردد. هدف: هدف این پژوهش ارائه الگوی گرایش زنان زندانی به مصرف مواد بر پایه تکانشگری با نقش میانجی نشخوارذهنی بود. روش: روش پژوهش مطالعه حاضر همبستگی از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی زنان زندانی بند نساء شهر ارومیه در سال 1403 بودند که حداقل سابقه یک سال حبس در زندان داشتند (262=N). نمونه آماری شامل 200 زندانی بودند که براساس روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گردآوری داده های این پژوهش از مقیاس آمادگی به اعتیاد (وید و بوچر، 1992)، پرسشنامه تکانشگری (بارات، 1995) و مقیاس نشخوار ذهنی (نولن-هوکسما و مارو، 1991) استفاده شده است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از مدل معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار AMOS-24 و SPSS-25 استفاده شد. یافته ها: نتایج بیانگر برازش مطلوب مدل پژوهش بود. نتایج نشان داد رفتار تکانشگری (44/0 =B) و نشخوارذهنی (48/0 =B) بر گرایش به مصرف مواد زنان زندانی و همچنین رفتار تکانشگری بر نشخوار ذهنی (39/0 =B) اثر مستقیم معناداری دارند. همچنین نتایج آزمون بوت استراپ نشان داد که اثر غیرمستقیم رفتار تکانشگری بر روی گرایش به مصرف مواد زنان زندانی از طریق نشخوارذهنی معنی دار بوده و مدل تایید شد (05/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده می توان با روان درمانی نشخوارذهنی زنان زندانی بخش مهمی از تکانشگری را تعدیل و در راستای پیشگیری از گرایش به مصرف مواد سود برد.
اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بوربا بر فریب کاری تحصیلی و رفتارهای مدنی-تحصیلی دختران نوجوان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۱۸۵-۱۷۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: امروزه انجام مداخله باهدف افزایش رفتارهای اخلاقی و مدنی-تحصیلی و کاهش رفتارهای فریبکارانه تحصیلی مهم و ضروری است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بوربا بر فریب کاری تحصیلی و رفتارهای مدنی-تحصیلی دختران نوجوان انجام شد. روش: روش پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مدارس غیردولتی رجایی شهر کرج در سال 1403 بود که به روش نمونه گیری هدفمند، 30 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه 15 نفر جایدهی شدند. گروه آزمایش به مدت 11 جلسه (هر جلسه 90 دقیقه) تحت آموزش هوش اخلاقی بوربا قرار گرفتند و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکردند. پرسشنامه های فریب کاری تحصیلی فارنسه و همکاران (2011) و رفتارهای مدنی-تحصیلی گل پرور (1389) ابزار پژوهش حاضر بودند. داده ها به وسیله تحلیل واریانس اندازه های تکراری و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS-26 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد آموزش هوش اخلاقی بوربا بر فریب کاری تحصیلی (01/31 =F) و رفتارهای مدنی-تحصیلی (86/11 =F) دختران نوجوان اثربخش بود (05/0 >P). اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بوربا بر فریب کاری تحصیلی و رفتارهای مدنی-تحصیلی دختران نوجوان در دوره پیگیری نیز تداوم داشت. نتیجه گیری: طبق یافته های پژوهش، پیشنهاد می شود در راستای کاهش رفتارهای فریبکارانه و بهبود و گسترش رفتارهای اخلاقی در مدارس، از آموزش های مبتنی بر هوش اخلاقی توسط مشاوران مدارس استفاده گردد.
مدل علی کیفیت زندگی بر اساس حس انسجام با نقش واسطه ای اضطراب درد در بیماران سرطانی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: سرطان یکی از شایع ترین بیماری های مزمن چند دهه اخیر است که بر جنبه های مختلف زندگی فرد مبتلا و خانواده او اثرات مخربی می گذارد. هدف: این پژوهش با هدف بررسی مدل علی کیفیت زندگی بر اساس حس انسجام با نقش واسطه ای اضطراب درد در بیماران سرطانی انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کاربردی-بنیادی و توصیفی (معادلات ساختاری) است. جامعه آماری شامل بیماران سرطانی مراجعه کننده به کلینیک های درمان سرطان شهر سنندج در پاییز ۱۴۰۲ بود. نمونه گیری به صورت در دسترس انجام شد و تعداد نمونه با استفاده از نرم افزار GPOWER و با در نظر گرفتن آلفای ۰.۰۵ و توان آزمون ۰.۹۰، ۱۸۶ نفر تعیین گردید. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های کیفیت زندگی، اضطراب درد و حس انسجام بود. داده ها با نرم افزار AMOS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد حس انسجام تأثیر مثبت و معناداری بر کیفیت زندگی دارد (β= +0.218, p≤0.001). اضطراب درد تأثیر منفی بر کیفیت زندگی دارد (β= -0.414, p≤0.001). اثر حس انسجام بر اضطراب درد منفی بود (β= - 0/343785, p≤0/001)؛ و همچنین نقش واسطه ای اضطراب درد در رابطه بین حس انسجام و کیفیت زندگی معنادار بود (β= -0.180, p≤0.001). معیار نیکویی برازش مدل برابر با 0.223 بوده که برازش متوسط مدل تأیید شد. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد حس انسجام می تواند با کاهش اضطراب درد، کیفیت زندگی بیماران سرطانی را بهبود بخشد. مداخلات درمانی باید بر تقویت حس انسجام و کاهش اضطراب درد متمرکز شوند تا کیفیت زندگی این بیماران ارتقا یابد.
مقایسه اثربخشی آموزش مبتنی بر روش تدریس معکوس و آموزش مبتنی بر روش تدریس مشارکتی بر میزان یادگیری خودراهبر دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
283 - 299
حوزههای تخصصی:
با توجه به تغییر شیوه های آموزش از معلم محوری به دانش آموز محوری، و وجود خلا در الگوهای آموزش دانش آموز محور، این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مبتنی برروش تدریس معکوس و روش تدریس مشارکتی بر یادگیری خودراهبر در درس شیمی یک دانش آموزان دختر پایه دهم (دوره دوم متوسطه) انجام شد. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دو ماه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش، شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه (پایه ی دهم) یک منطقه از شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۲ – ۱۴۰۱ بود که تعداد آنها 600 نفر بود. حجم نمونه بر اساس جدول کوهن برآورد گردید. با روش نمونه گیری در دسترس 90 نفر از دانش آموز دختر پایه دهم بر اساس معیارهای ورود انتخاب و به روش تصادفی ساده در سه گروه مساوی آزمایش و گواه قرار گرفتند (هر گروه 30 نفر). دانش آموزان گروه آزمایش اول تحت آموزش یادگیری به شیوه معکوس در 8 جلسه 75 دقیقه ای و دانش آموزان گروه آزمایش دوم تحت آموزش به شیوه یادگیری مشارکتی در 8 جلسه 75 دقیقه ای قرار گرفتند و گروه کنترل هیچگونه مداخله ای دریافت نکرد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه یادگیری خود راهبر فیشر و همکاران (2001) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام شد. نتایج نشان دهنده این بود که بین اثربخشی آموزش مبتنی برروش تدریس معکوس و روش تدریس مشارکتی بر یادگیری خودراهبر دانش آموزان تفاوت معنادار وجود دارد (0/01≥P ) و اثر گذاری آموزش مبتنی بر یادگیری معکوس نسبت به آموزش مبتنی بر یادگیری مشارکتی بر میزان یادگیری خودراهبر در دانش آموزان در درس شیمی یک بیشتر بوده است. بنابراین، برای بهبود پیشرفت تحصیلی دانش آموزان می توان با برنامه ریزی ها و به کارگیری تدابیر وبرگزاری کلاس های آموزشی به شیوه یادگیری معکوس و مشارکتی میزان یادگیری خودراهبر را در آنها تقویت نمود.
The Effects of Innovative Organizational Climate on Job Performance in Private-sector Employees: Mediating Role of Job Motivation and Self-Efficacy
حوزههای تخصصی:
Objective : The purpose of the present research was to investigate the impact of innovative organizational climate on the job performance of private sector employees, taking into account the mediating role of job motivation and self-efficacy. Methods : A descriptive-correlation approach was employed in the current investigation, utilizing structural equation modeling. The population of the study consisted of 384 employees from the private sector, aged between 21 and 49 years (with a mean age of 35.11±8.17 years), who willingly participated in the present study. The research was conducted in Tehran, Iran, in the year 2023. The participants were selected through a convenience sampling method, adhering to the guidelines outlined by Krejci and Morgan. Standard questionnaires were used for data collection. Pearson correlation test and structural equation modeling were used for data analysis. Results : Results revealed that innovative organizational climate significantly affected job performance (T=6.284). Moreover, innovative organizational climate significantly affected job motivation (T=11.594). Furthermore, innovative organizational climate significantly affected self-efficacy (T=9.509). In addition, job motivation had significantly mediated the relationship between innovative organizational climate and job performance (P<0.001). Finally, self-efficacy had significantly mediated the relationship between innovative organizational climate and job performance (P<0.001). Conclusion: Based on the findings of this research, it is recommended that market holders focus on promoting and enhancing the factors and components that contribute to the innovative organizational climate of private-sector employees. Additionally, greater emphasis should be placed on job motivation and self-efficacy of the private-sector employees.
مدل یابی علّی مشکلات برونی سازی نوجوانان براساس ترومای دوران کودکی و نقش میانجی سبک های دلبستگی نا ایمن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ مهر ۱۴۰۴ شماره ۷ (پیاپی ۱۱۲)
23 - 32
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مدل یابی علّی مشکلات برونی سازی نوجوانان براساس ترومای کودکی و نقش میانجی سبک های دلبستگی نا ایمن انجام شد. روش پژوهش توصیفی_همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل نوجوانان دختر و پسر بازه سنی 14 تا 18 سال شهر مشهد در سال 1403-1402 بود که از بین آن ها 631 نفر به روش در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری اطلاعات سیاهه مشکلات برونی سازی (WPI؛ وودورث، 1920)؛ مقیاس دلبستگی (RAAS؛ کولینز و رید، 1990) و پرسشنامه ترومای کودکی (CTQ؛ برنستاین و همکاران، 2003) بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد مدل مفهومی از برازندگی مطلوبی برخوردار بود. هم چنین ترومای کودکی و سبک های دلبستگی ناایمن اثر مستقیم معنی داری بر مشکلات برونی سازی نوجوانان داشتند (01/0>p). به علاوه نتایج آزمون بوت استرپ نیز نشان داد که سبک های دلبستگی ناایمن در ارتباط بین ترومای کودکی و مشکلات برونی سازی نقش میانجی معنی داری داشت (01/0>p). نتایج پژوهش لزوم بررسی و توجه بیشتر به ترومای کودکی و سبک های دلبستگی ناایمن را در برنامه های پیشگیرانه با هدف جلوگیری از بروز مشکلات برونی سازی نوجوانان ضروری می سازد.
مقایسه اثربخشی درمان حساسیت زدایی پردازش حرکات چشم و درمان مبتنی بر ذهنی سازی بر تحول مثبت نوجوانی در دانش آموزان با نشانگان افسردگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ آبان ۱۴۰۴ شماره ۸ (پیاپی ۱۱۳)
139 - 148
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان حساسیت زدایی پردازش حرکات چشم و درمان مبتنی بر ذهنی سازی بر تحول مثبت نوجوانی در دانش آموزان با نشانگان افسردگی انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهرستان صومعه سرا در سال ۱۴۰۳ بود؛ 45 دانش آموز به روش هدفمند انتخاب و به روش تصادفی در سه گروه 15 نفری گمارده شدند. هر یک از گروه های آزمایش طی 8 جلسه 90 دقیقه ای مداخله را به صورت گروهی دریافت کردند. شرکت کنندگان به پرسشنانه افسردگی بک (BDI-II؛ بک و همکاران، 1996) و مقیاس تحول مثبت نوجوانی (PYD؛ گلدوف و همکاران، 2014) پاسخ دادند. داده ها به روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که در دو گروه مداخله درمان حساسیت زدایی پردازش حرکات چشم و درمان مبتنی بر ذهنی سازی در مقایسه با گروه کنترل به طور معنادار نمرات پیش آزمون تا پس آزمون و پیگیری تحول مثبت نوجوانی افزایش یافته است (05/0>P)؛ همچنین یافته ها نشان داد که بین دو گروه مداخله در مرحله پیگیری تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که درمان مبتنی بر ذهنی سازی نسبت به درمان حساسیت زدایی پردازش حرکات چشم تاثیر بیشتر بر افزایش تحول مثبت نوجوانانی در دانش آموزان با نشانگان افسردگی داشته است.