فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۸۱ تا ۳۰۰ مورد از کل ۳۷٬۰۲۹ مورد.
منبع:
علوم خبری سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۳
146 - 165
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف مطالعه حاضر بررسی میزان تاثیر و باورپذیری ذهن کاربران استان لرستان از اخبار و مطالب فضای مجازی بود.روش: در مطالعه توصیفی- همبستگی حاضر، جامعه حدود3500 نفر بودند که نمونه ای به حجم 345 نفر با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته که پایایی پرسشنامه برابر با82/. و ضریب همسانی کل پرسشنامه 88/. مورد استفاده قرار گرفت و برای تحلیل داده ها، روش های آماری توصیفی، آزمون های رگرسیون خطی و تحلیل عاملی به کار رفت.یافته ها: یافته ها نشان داد که میانگین و انحراف معیار تاثیر و باورپذیری ذهن کاربران 79/65 و 8/39 که نشان دهنده تاثیر و باورپذیری ذهن کاربران فضای مجازی در سطح بالا بود. همچنین به ترتیب محتوای سیاسی با میانگین3/17 و انحراف استاندارد 97/ ، محتوای مسایل اجتماعی با میانگین و انحراف استاندارد3/11 و 96/.، محتوای علمی و اموزشی با میانگین و انحراف استاندارد3/01 و 94/.، محتوای مسایل مذهبی با میانگین و انحراف استاندارد 2/97 و 87/.، محتوای مسایل تبلیغاتی و خدماتی با میانگین و انحراف استاندارد 2/90 و 83/.، محتوای مسایل عامیانه و اطلاعات عمومی با میانگین و انحراف استاندارد 2/78 و 80/.، محتوای سوال و نظرسنجی با میانگین و انحراف استاندارد 2/46 و 73/. و محتوای تفریح و سرگرمی با میانگین و انحراف استاندارد2/19 و 70/. بیشترین تاثیرگذاری را بر ذهن و باورپذیری شرکت کنندگان داشته اند.نتیجه گیری: با توجه به پیامدهای باورپذیری ذهن کاربران، سیاست ها و برنامه ریزی ها باید با اولویت تاثیرپذیری نوع محتوا، هم خوانی داشته باشد.
Cancer, Suffering, and the Role of Social Media: Insights from Iranian Nurses
منبع:
Cyberspace Studies,Volume ۹, Issue ۲, July ۲۰۲۵
487 - 503
حوزههای تخصصی:
Background: Social media platforms are increasingly used in healthcare to provide psychosocial support to cancer patients. Despite global enthusiasm, concerns about misinformation and emotional vulnerability persist. In Iran, cultural and regulatory contexts add complexity to this dynamic, necessitating a localized understanding of healthcare providers’ perspectives.
Aims: This study aims to explore Iranian oncology nurses’ perceptions of the benefits and risks associated with hospitalized cancer patients' use of social media, and to identify factors influencing these perceptions.
Methodology: A cross-sectional survey was conducted among 131 oncology nurses from various hospitals in Iran, primarily in Tehran. Participants completed a structured questionnaire assessing demographics, life satisfaction, personal social media use, and perceptions of social media's impact on patient morale. Data were analyzed using descriptive statistics, Pearson correlation, and path analysis.
Results: Overall, nurses held a positive view of social media’s role in enhancing patient morale, with a mean perception score of 7.1/10. Younger nurses and those with junior professional ranks exhibited more favorable attitudes. Personal social media usage positively correlated with optimistic perceptions, while life satisfaction showed a weak but significant positive association. Path analysis indicated that daily social media usage and younger age were the strongest predictors of positive perceptions. Some nurses, however, expressed concerns about misinformation and patient vulnerability.
Conclusions: The findings highlight the generally favorable yet nuanced attitudes of Iranian oncology nurses toward social media use by cancer patients. Efforts to enhance digital literacy among healthcare providers and culturally sensitive strategies are recommended to maximize social media’s psychosocial benefits while mitigating associated risks.
عوامل مؤثر بر ایدئال های فرزندآوری جوانان گروه های قومی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی کاربردی سال ۳۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۹۸)
133 - 148
قومیت به عنوان یکی از زمینه های فرهنگی که رفتار فرزندآوری در آن شکل می گیرد، جایگاه اساسی در مطالعات باروری در جوامع چند قومیتی نظیر ایران دارد. این مطالعه با هدف بررسی نگرش جوانان گروه های قومی ایران به فرزندآوری در سال 1398 و با تحلیل ثانوییه داده های پیمایش ملی نگرش جوانان به ازدواج و تشکیل خانواده به تبیین موضوع پرداخته است. جامعیه آماری شامل جوانان 18 تا 34 سال مجرد کشور در سال 1398 بوده و با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، با نمونه ای با حجم 3021 نفر مصاحبه شده است. بیشتر جوانان ایرانی 18 تا 34ساله تمایل زیادی به ایدئال دوفرزندی (1/47درصد) دارند. در میان گروه های قومی مختلف در ایران، جوانان بلوچی با میانگین تعداد ایدئال 45/2 فرزند، بیشترین تمایل به فرزندآوری و جوانان ترک با میانگین تعداد ایدئال 77/1 فرزند کمترین تمایل به فرزندآوری را داشته اند. تفاوت معناداری در ایدئال های فرزندآوری جوانان فارس با جوانان ترک و بلوچ دیده می شود و وضعیت شغلی و میزان دینداری از متغیرهای مهمی هستند که بر ایدئال های فرزندآوری جوانان اثرگذار هستند؛ بنابراین، قومیت به عنوان سازه ای اجتماعی و فرهنگی نقش تعیین کننده ای در شکل گیری رفتارهای فرزندآوری در سیاست های جوانی جمعیت در کشور خواهد داشت.
مقایسه اثربخشی آموزش حضوری و مجازی بسته جامع آموزش شهروندی بر رفتارهای شهروندی رسانه ای و دیجیتالی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف مقایسیه اثربخشی آموزش حضوری و مجازی بستیه جامع آموزش شهروندی بر رفتارهای شهروندی مرتبط با رسانه و دیجیتال دانشجویان انجام شد. آزمایش دارای طرح چهارگروهی، شامل دو گروه آزمایش (حضوری و مجازی) و دو گروه گواه و با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دوماهه بود. از میان دانشجویان در زمستان 1401 و بهار 1402 به روش انتخاب نمونیه هدفمند، برای هر گروه 25 نفر که معیارهای ورود مدنظر را دارا بودند، گزینش شد و به صورت تصادفی در 4 گروه جایگزین شدند. آموزش شهروندی به کمک بستیه محقق ساخته با اعتبار تخصصی 93/0، به صورت حضوری برای یک گروه و به صورت مجازی برای گروهی دیگر، در 5 جلسیه90 دقیقه ای اجرا شد. برای گردآوری داده ها، پرسش نامیه ایران نژاد و همکاران (1402الف) به کار رفت. داده ها به کمک تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS نسخیه 26 تحلیل شدند. آموزش حضوری و مجازی بر رفتارهای مرتبط با رسانه و دیجیتالی دانشجویان مؤثر بود و باعث افزایش این رفتارها شد. و تفاوت معناداری بین پیامدهای رفتارهای حاصل از دو شیویه آموزشی دیده نشد. به نظر می رسد می توان به صورت حضوری یا مجازی دانش لازم برای مشارکت شهروندان را در حدی افزایش داد که آگاهانه در مسائل و مشکلات جامعه، خود را سهیم بدانند و به فعالیت روی آورند.
چرخه معیوب ارتباط صنعت و دانشگاه: راهکارهایی برای نیل به سوی سرمایه سازی دانش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در اقتصاد مبتنی بر دانش، دانشگاه ها به عنوان تولیدکننده و انتقال دهندیه دانش، نقش مهمی در توسعیه اقتصادی نوآورانه و پایدار ایفا می کنند. این پژوهش با هدف شناسایی چالش های شکل گیری رابطیه صنعت و دانشگاه انجام گرفت. بستر تحقیق استان خوزستان بود که براساس موضوع، روش تحقیق داده بنیاد انتخاب شد. در راستای اشباع نظری مشارکت کنندگان تحقیق، نخبگان استان متشکل از استادان دانشگاه شهید چمران اهواز، علوم پزشکی جندی شاپور اهواز و دانشگاه آزاد همچنین مدیران شرکت های دانش بنیان، 44 نفر بود که با روش هدفمند انتخاب شدند. روش جمع آوری داده ها مصاحبیه عمیق و نیمه ساختاریافته بود. شیویه تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از کدگذاری نظری صورت گرفت. یافته ها نشان داد که مقوله های شرایط علّی ارتباط صنعت و دانشگاه مشتمل بر تکمیل نشدن فرایند شکل گیری صنعت، واماندن از تغییرات فنی و محدودکردن محصولات تولیدی به بازارهای داخلی، غلبیه تفکر نظری محور بر رویکرد کاربردمحوری در دانشگاه، ناهمسویی صنعت و دانشگاه در ایران، گردش دانشگاه بر مدار آموزش های نظری، پژوهش ویترینی سازمان ها، عدم شفافیت نیازهای صنعت و واسپاری باز به شرکت های رقیب بود. همچنین مقوله های شرایط زمینه ای شامل چنبریه دولت بر صنایع و آسودگی مدیران از پشتیبانی دولت، پوشش ناکارآمدی ها با منابع درآمدی نفتی، عدم اولویت امور پژوهشی در سازمان ها، ارتزاق ناتمام دانشگاه از دولت و ضعف مراکز داخلی پژوهش و فناوری صنایع و محروم ماندن کشور از درآمدهای صنایع جانبی بود. به منظور تحقق نگاه علمی و حل چالش های فنی صنایع، بومی سازی محصولات و درنهایت رشد درآمدی صنایع، ارتباط صنعت و دانشگاه باید احیا شود.
زیستن در شرایط زوال صداقت: دروغگویی به مثابه سیاست مسلط
منبع:
زیست سیاست و توسعه دوره اول تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
63 - 79
حوزههای تخصصی:
هدف: علی رغم دیدگاه های رایج در مورد دروغگویی به عنوان منفور اخلاقی، دروغ بخشی از زندگی اجتماعی است و در تاروپود جامعه ریشه دوانده است. در تمامی جوامع به افراد آموزش داده می شود که دروغ غیراخلاقی تلقی می شود؛ با این حال، دروغ یک تاکتیک ارتباطی است که اغلب در زندگی روزمره دیده می شود. در جامعه ما نیز انواع دروغگویی از تعارفات و ملاحظات گرفته، تا دروغ هایی که با عنوان دروغ مصلحتی به اطرافیان گفته می شود، وجود دارد. در واقع با وجود آنکه دروغگویی در فرهنگ ایرانی و دین اسلام همواره نکوهش شده است، در جامعه ما به نحو جدی شایع است. اکثریت قریب به اتفاق مطالعات در علوم انسانی در مورد دروغ در فلسفه انجام شده است، جایی که عمدتا به عنوان یک مشکل برای فیلسوفان اخلاق و زبان ظاهر می شود. در فلسفه، دروغ تقریبا از نظر اخلاقی بد تلقی می شود. در گزارش های معاصر، فیلسوفان همچنان به یافتن راه هایی ادامه می دهند که از طریق آن می توان دروغگویان را به دلیل فقدان اخلاق متهم کرد و تمایل دارند دروغ را به عنوان چیزی که مخالف هنجارهای اجتماعی صداقت و حقیقت است درک کنند. در مقابل، جامعه شناسان کمتر مایل بوده اند که دروغ را صرفاً بد بدانند، و کار جامعه شناختی زیادی در این مورد وجود ندارد. در کار گئورگ زیمل است که اولین روایت توسعه یافته از دروغ به عنوان یک پدیده اجتماعی را می توان یافت. زیمل به بررسی دروغگویی به عنوان یک شکل اجتماعی در حال تغییر می پردازد که با اشکال مختلف اجتماعی دیگر پیوند خورده است و با تغییراتی که در مدرنیته رخ می دهد دگرگون می شود. اما، تحلیل او از دروغ در مورد تغییرات اجتماعی بسیار گسترده است، و زمانی که تلاش می کند کاوش خود را در مورد دروغ با توجه به سایر اشکال اجتماعی توسعه دهد، گیج می شود. در ایران نیز تحقیقات محدودی در مورد دروغ و دروغگویی انجام پذیرفته است. در تحقیقی که با عنوان نظرسنجی از مردم تهران درباره خصوصیات ایرانی ها درباره مهم ترین خصوصیت های منفی ایرانیان انجام شده است، دروغگویی در مقام نخست قرار می گیرد و 12 درصد از پاسخگویان، مهم ترین صفت منفی ایرانیان را دروغگویی دانسته اند. درواقع از نظر جامعه ایرانی، شکافی بین فرهنگ آرمانی ایرانی_اسلامی و فرهنگ موجود در جامعه وجود دارد که باعث می شود دروغگویی حائز اهمیت و یک مسئله قابل تأمل باشد. پذیرش فرهنگی عدم صداقت پیامدهای گسترده تری برای روابط بین فردی و انسجام جامعه دارد. تداوم دروغ ها، چه در زمینه های شخصی یا عمومی، اعتماد اساسی لازم برای انسجام اجتماعی را از بین می برد. با کاهش یکپارچگی، ساختار اخلاقی جامعه ضعیف می شود و منجر به احساس ناامیدی و بی تفاوتی در بین افراد می شود. در نتیجه، کاوش دروغگویی به عنوان یک سیاست غالب در زندگی مدرن، بر نیاز مبرم به تعهد مجدد به صداقت و شفافیت تاکید می کند. بر این اساس، پژوهش حاضر به دنبال مطالعه ای کیفی است برای بیان فرآیندهای اساسی که در آن دروغ ها و فریب ها در زندگی روزمره تجربه می شود. هدف این تحقیق با پرداختن به ماهیت فریب، تقویت گفتگوی انتقادی و تشویق پرورش یکپارچگی است، در نتیجه کیفیت اعتماد جامعه را در جهانی پیچیده تر افزایش می دهد.روش: این پژوهش با روش کیفی گراندد تئوری انجام شده است. در این روش یافته ها با شیوه هایی به جز روش های آماری یا هر گونه کمی کردن به دست می آیند. جامعه آماری این پژوهش افراد 18 تا 50 ساله شهر اصفهان می باشندکه با استفاده از نمونه گیری در دسترس انتخاب شده اند. داده های این پژوهش براساس گفت گوهای عمیق با 20 نفر از ساکنان شهر اصفهان به صورت تصادفی و در مکان های عمومی، پارک ها و مراکز آموزشی جمع آوری و سپس درک و تفسیر آن ها از دروغ و دروغگویی، مبنای بررسی داده ها قرار گرفت. همچنین فرآیند تحلیل داده ها، طی سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی صورت گرفته است. در این مراحل ابتدا مصاحبه های انجام شده بصورت خط به خط تحلیل و کدگذاری می شود و درقالب کدگذاری باز، به هر مفهوم موجود در مصاحبه یک برچسب الصاق می شود و براساس ویژگی ها و ابعاد هر مفهوم، تعداد زیادی کدهای باز و خام پدیدار می شوند. پس از فرآیند خردکردن مصاحبه ها به کدها و زیرمقوله ها در کدگذاری باز، در مرحله کدگذاری محوری به مرتبط کردن و دسته بندی آنها حول محور موضوع اصلی پرداخته می شود. کدگذاری انتخابی نیز با استفاده از انتخاب مفاهیم و موضوعاتی که در استخراج مضمون اصلی پژوهش موثر به نظر می رسند، دنبال می شود.یافته ها: از دریچه نظریه زمینه ای، محقق به انگیزه ها، استراتژی ها و پیامدهای دروغ پرداخته است. با انجام مصاحبه های عمیق ومشاهده موقعیت های دنیای واقعی و تجزیه و تحلیل، محقق توانسته درک عمیق تری از عوامل زمینه ای که تصمیم گیری برای دروغ را شکل می دهند، توسعه دهد. با اتخاذ رویکرد تئوری زمینه ای، محقق توانسته انواع مختلف دروغ، عوامل زمینه ای که بر شیوع آن تأثیر می گذارند و راهبردهایی که توسط افراد برای مشارکت و کشف دروغ به کار می رود را شناسایی کند. در آنچه پاسخ دهندگان در مورد راست و دروغ گفتند، پدیده دروغگویی عللی دارد که از زندگی اجتماعی و فردی شخص نشأت می گیرد. علت های اصلی به دست آمده فریب، بدخواهی و یا سودمندی است. یعنی علت هر دروغی ممکن است در این دسته بندی جای گیرد. این علت ها شامل لاف زنی (اغراق)، خودنمائی، تنبلی و تن آسایی، حسادت، انتقام گرفتن، خباثت، نفاق و دشمنی، جلوگیری از مجازات، ترس از رسوایی و آبروریزی، ترس از دست دادن منفعت و ترس از دست دادن مقام است. پس افراد یا برای فریب دادن دیگران، یا به علت سرشت بد خود و یا به خاطر مفید بودن دروغ در لحظه به این کار مبادرت ورزند. بسترهای مساعد برای دروغگویی شامل سه بعد زمان، زمینه تجربی فرد و ارضای یک میل ناشناخته در فرد است. این موارد خود به مقولات جزئی تر تاریخچه زندگی (گذشته) ، احتمال کشف دروغ در آینده، وضعیت اکنون، سابقه شنیدن دروغ، سابقه گفتن دروغ، سابقه تماس با افراد دروغگو، کمبودها، احساسات و عواطف و حس جاه طلبی دسته بندی می شود. سه مقوله اصلی نیز عوامل مداخله گر در این زمینه هستند. موقعیت در لحظه، موقعیت فرد مقابل و خروج از تعامل. اینکه فرد در لحظه ای که در یک موقعیت قرار دارد آیا شرایط اقتضا می کند که وی دروغ بگوید یا خیر. این موقعیت نیز ابعادی دارد که به موقعیت مکانی (مکان قرارگیری فرد)، موقعیت جمعیتی (تعداد افراد حاضر در آن موقعیت)، موقعیت ساختاری (موقعیت رسمی یا غیر رسمی) و موقعیت فرهنگی (فرهنگ موجود در آن شرایط) بستگی دارد. استراژی افراد برای به کار بردن دروغ شامل غیرقانونی نبودن، عدم آسیب رسانی و برداشتن موانع است که برای قانع کردن خود برای دروغگویی به کار می برند. مهمترین پیامد دروغگویی در جامعه، ایجاد جامعه دروغگو است. فرآیندی که منجر به پنهان شدن حقیقت، بی اعتمادی و عادی شدن دروغ در جامعه منجر می شود. عمل دروغ گفتن، اگرچه در لحظه به ظاهر بی ضرر به نظر می رسد، می تواند عواقب گسترده و عمیقی داشته باشد که در زندگی شخصی و حرفه ای فرد طنین انداز می شود. دروغ، چه ناشی از نفع شخصی باشد و چه از نیت های نادرست، پایه اعتمادی را که بر آن روابط سالم و ساختارهای اجتماعی بنا شده است، از بین می برد. با گشودن شبکه دروغ، مرتکب، اغلب خود را در شبکه پیچیده ای از فریب غرق می بیند، با از دست دادن اعتبار، روابط بین فردی تیره و تار و با عواقب قانونی یا حرف ه ای احتمالی مواجه می شود. در نهایت، تصمیم به دروغ گفتن، صرف نظر از اینکه چقدر وسوسه انگیز باشد، نشان دهنده خیانت عمیق به صداقت خود و اعتماد دیگران است که پیامدهای آن می تواند هم از نظر احساسی و هم از لحاظ عملی ویرانگر باشد. از بحثی که گذشت مسلم گردید که دروغ و فریب ضد حقیقت است. دروغ سنگری متزلزل و ناپایدار است که فرد برای دفع ضرر و خطر بدان پناه می برد که چون فرو ریزد خطر و ضرر دوچندان می شود. نتایج نشان داد که مقوله اصلی در این تحقیق زوال صداقت است. بطورکلی، در حوزه تعاملات انسانی، مفاهیم صداقت و عدم صداقت در بافت جامعه نفوذ قابل توجهی دارد. از منظر جامعه شناختی، این مفاهیم دارای پیامدهای عمیقی هستند و هنجارها، ارزش ها و انتظارات حاکم بر وجود جمعی ما را شکل می دهند. صداقت به عنوان یک فضیلت اجتماعی اساسی، سنگ بنای اعتماد و انسجام اجتماعی است. عملکرد روان روابط بین فردی را تسهیل می کند و افراد را قادر می سازد تا در تبادلات معنادار شرکت کنند و حس درک متقابل را تقویت کنند. هنگامی که صداقت غالب می شود، افراد در تعاملات خود احساس امنیت می کنند و محیطی از باز بودن و شفافیت را ایجاد می کنند. برعکس، عدم صداقت در قالب فریب، دستکاری و دروغ می تواند تأثیرات مخربی بر پویایی اجتماعی داشته باشد. بنابراین بایستی صداقت و راستگویی در جامعه از طریق فرهنگ سازی، درونی سازی اجتماعی و ریشه یابی دروغ نهادینه سازی شود. این نهادینه شدن، متاثر از روابط درون خانوادگی، روابط موجود در مدرسه و در مقیاس بزرگتر، روابط موجود در جامعه است؛ از این رو نمی توان توقع داشت فردی که در فضایی آکنده از دروغ زندگی می کند به سوی راستگویی گرایش پیدا کند. در نتیجه، یک استراتژی جامع برای مبارزه با فریب در جامعه باید شامل آموزش، پاسخگویی و شفافیت باشد. با پرورش محیطی که برای صداقت ارزش قائل است و ابزارهایی را برای رفتار درست در اختیار افراد قرار می دهد، جوامع می توانند فرهنگی مقاوم در برابر تأثیرات تفرقه انگیز فریب را پرورش دهند.
تحلیل توسعه صنعت پتروشیمی و پیامدهای زیست محیطی آن در ایران
منبع:
جامعه شناسی صنعتی سال اول بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
59 - 80
حوزههای تخصصی:
مقدمه: صنعت پتروشیمی ایران در سال ۱۳۴۲ پایه گذاری شد و از آن پس به طور گسترده، توسعه یافت. تأسیس بیش از ۵۷ مجتمع پتروشیمی با ظرفیت تولید 70 میلیون تن در سال، باعث شده است ایران به یکی از قطب های اصلی پتروشیمی در منطقه تبدیل گردد. این صنعت، دومین منبع درآمدهای ارزی کشور پس از نفت است و بر توسعه اقتصادی کشور اثرات قابل توجهی دارد. با این حال، در مورد دلایل گسترش صنعت پتروشیمی و آثار زیست محیطی آن ابهامات زیادی وجود دارد. هدف این پژوهش، این است که دلایل توسعه این صنعت را در ایران طی دهه های گذشته تشریح و نشان دهد، توسعه این صنعت، چه تهدیدهایی برای محیط زیست منطقه عسلویه و خلیج فارس داشته است؟روش: این پژوهش از دو بخش مجزا تشکیل شده است. در بخش اول که به تبیین توسعه صنعت پتروشیمی می پردازد، از روش اسنادی و تحلیل منابع کتابخانه ای استفاده می کند. در بخش دوم که به تحلیل پیامدهای زیست محیطی صنایع پتروشیمی می پردازد، علاوه بر روش اسنادی، از داده های موجود جهانی، مرور نظام مند مقالات مرتبط، نتایج حاصل از آزمایش های آزمایشگاهی، و اطلاعات ارائه شده توسط شرکت های پتروشیمی نیز استفاده کرده است.یافته ها: در این پژوهش، توسعه گسترده صنعت پتروشیمی در ایران، در قالب تقسیم کار جهانی و ارجاع صنایع بحران زا به «پیرامون» معنا شده است. بدین معنی که انتقال صنعت پتروشیمی از «مرکز» به «شبه پیرامون» به دلیل غیراقتصادی بودن و بحران زا بودن این صنعت در حوزه محیط زیست بوده است. چنانکه، توسعه صنعت پتروشیمی در منطقه عسلویه، پیامدهای زیست محیطی قابل توجهی به همراه داشته است. مصرف سوخت بالا و انتشار گازهای گلخانه ای نظیر CO2 و CH4 از یکسو و تولید آلاینده های خطرناک مانند اکسیدهای نیتروژن و سولفور، ترکیبات آلی فرار و ذرات معلق، از سوی دیگر، باعث شده کیفیت هوا و سلامت اجتماعات محلی به شدت تحت تأثیر قرار گیرد.نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد، تبیین توسعه صنعت پتروشیمی در ایران صرفاً با نظریه های «مزیت داخلی» ناقص است و تحلیل کامل توسعه این صنعت، وابسته به سازوکارهای تقسیم کار جهانی و انتقال صنایع بحران زا است. از این رو، توسعه صنعت پتروشیمی علاوه بر دارا بودن سویه های مثبت، دربردارنده سویه های منفی و بحران زا به ویژه، در حوزه محیط زیست است. براین اساس، برای رفع مشکلات بهداشتی و محیطی منطقه عسلویه، پیشنهادهایی ارائه می شود: بهبود زیرساخت های صنعتی، افزایش پایش و مدیریت آلاینده ها، افزایش آگاهی عمومی و مسئولیت های اجتماعی، ایجاد کمربندهای سبز و مناطق حائل، و بالاخره، توسعه تحقیقات آینده نگرانه.
ارائه الگوی مطلوب سنجش محرومیت اجتماعی با تأکید بر عدالت اجتماعی (مقدمه ای بر مفهوم درماندگی اجتماعی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بخش عظیمی از برنامه های توسعه در سطح کشورهای جهان به رفع محرومیت اجتماعی و بهبود کیفیت زندگی افراد اختصاص یافته است؛ بااین حال به نظر می رسد تلقی از محرومیت اجتماعی نزد محققان و سیاست گذاران به سبب نارسایی و ضعف در سنجش، مانع از دستیابی به اهداف مذکور می شود. پژوهش حاضر با هدف نقد و ارزیابی شاخص ها و ابزارهای پرکاربرد در تحلیل محرومیت اجتماعی طی سه دهه اخیر (۲۰۲۳-۱۹۹۰) و ارائه الگوی مطلوب برای سنجش این مفهوم صورت گرفته است؛ بدین منظور بیش از ۱۰۰ اثر پژوهشی مرتبط با محرومیت اجتماعی از زوایای مختلف روش شناختی و معرفت شناختی با بهره گیری از روش اسنادی واکاوی و نقد شد. نتایج تحقیق نشان داد که بیشتر محققان و سیاست گذاران در تحلیل و ارزیابی محرومیت علاقه مند به رویکردهای کمّی محور بوده اند. همچنین بیشتر شاخص ها و ابزارهای استفاده شده از مداخله شرایط زمینه ای و عناصر خرده فرهنگ ها در تحلیل نهایی ناتوان بوده اند؛ درنهایت با در نظر گرفتن خلأ های موجود، سه الگوی «محرومیت اجتماعی به مثابه درماندگی اجتماعی»، «توسعه فردی» و «سرمایه فرهنگی» شناسایی و به منظور دستیابی به فهم عمیق و ارزیابی دقیق از محرومیت شرح داده شد. از میان این سه الگو، محرومیت اجتماعی به مثابه درماندگی از این جهت که مبین دقیق تری برای نوع و شدت محرومیت در میان جوامع درگیر با انواع نابرابری ها و مسائل اجتماعی است، بر آن ازسوی نویسندگان مقاله تأکید بیشتری شذ. در این مقاله سعی بر آن بوده است تا پدیده درماندگی اجتماعی معرفی شود که بیانگر همراهی محرومیت اجتماعی بالا و عدالت اجتماعی ادراک شده پایین است.
تبیین راهبردهای حفاظت از میراث معماری و شهری با رویکرد ارتقای مشارکت اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مشارکت اجتماعی به عنوان رویکردی مؤثر در حفاظت مکان های تاریخی، نقشی اساسی در پایداری اقدامات حفاظتی ایفا می کند. هدف پژوهش، تبیین راهبردهای کارآمد برای افزایش مشارکت اجتماعی در حفاظت از میراث فرهنگی با تأکید بر میراث معماری و شهری است. این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه داده بنیاد انجام شده و داده ها ازطریق مصاحبه با مدیران و متخصصان گردآوری شده است. پژوهش حاضر، 7 راهبرد اصلی و 36 مقوله فرعی و مفاهیم زیرمجموعه آن ها را برای ارتقای مشارکت اجتماعی در حفاظت مکان های تاریخی تحلیل و تفسیر کرده است. یافته ها بیانگر این است که راهبردهای هفت گانه مشارکت اجتماعی می توانند در چهار سطح انگیزشی، توانمندسازی، نهادسازی و ارتباطی دسته بندی شوند. سطح انگیزشی با بسترسازی روانی-اجتماعی، سطح توانمندسازی با ارتقای قابلیت های جامعه محلی، سطح نهادسازی با ایجاد ساختارهای حمایتی و سطح ارتباطی با تسهیل تعاملات بین ذی نفعان، در قالب نظامی به هم پیوسته عمل می کنند. این سطوح چهارگانه در قالب شبکه ای پویا با یکدیگر تعامل دارند و راهبردها به طور هم زمان در چندین سطح تأثیرگذار هستند. موفقیت در حفاظت مشارکتی از میراث معماری و شهری نیازمند رویکردی جامع است که ابعاد علمی، اجتماعی، آموزشی، مدیریتی و نهادی را در بر گیرد و زمینه مشارکت فعال تمامی ذی نفعان را فراهم سازد. راهبردهای مشارکتی ارائه شده با تلفیق دانش تخصصی و تجارب محلی، ضمن حفظ اصالت و هویت مکان های تاریخی، چارچوبی برای درک و تسهیل فرایند مشارکت اجتماعی در حفاظت و مدیریت میراث فرهنگی فراهم می کنند. این رویکرد یکپارچه نه تنها به حفظ ارزش های فرهنگی کمک می کند، بلکه موجب تقویت حس تعلق جامعه و پایداری طولانی مدت اقدامات حفاظتی می شود.
سناریوهای عدالت زیست محیطی و اهداف توسعه پایدار (مطالعه موردی: شهرستان کاشان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
106 - 125
حوزههای تخصصی:
عدالت زیست محیطی مفهومی است که تعادل بین نظام های اقتصادی و اجتماعی را با محافظت از محیط زیست پیوند می دهد. تلاش برای تحقق آن اصل اساسی برای رسیدن به توسعه پایدار است. هدف این پژوهش تعیین مهمترین عوامل موثر بر تحقق عدالت زیست محیطی است و از آنجایی که تحقق آن نیازمند هم افزایی نهادها و عوامل مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است ، شاهد عدم قطعیت های زیادی در این حوزه هستیم؛ به منظور مدیریت این حوزه ی سرشار از عدم قطعیت ، روش آینده پژوهی انتخاب شد چرا که این روش می تواند عدم قطعیت ها را در قالب سناریوهای محتمل برای آینده تنظیم نماید. مطالعه موردی این پژوهش در شهرستان کاشان صورت می گیرد چراکه نگاهی به شاخص های توسعه یافتگی شهرستانهای استان اصفهان نشان می دهد، عدم تناسب بزرگی میان ظرفیت های این شهرستان با رتبه های توسعه آن وجود دارد و این عدم تناسب و یافتن علل و راهکارهای ارتقای آن مسئله اصلی نویسندگان این تحقیق می باشد. این تحقیق چهار مرحله با خبرگان در حوزه توسعه مصاحبه داشته است که ماحصل آن رسیدن به 29 متغیر تاثیرگذار بر عدالت زیست محیطی کاشان است . این متغیر ها با نظر خبرگان به 10 پیشران تبدیل شدند و از طریق نرم افزار میک مک پیشران های اصلی شناسایی و وارد نرم افزار سناریو ویزارد شدند . این پیشران ها به ترتیب اولویت عبارت از آموزش زیست محیطی، اقتصاد سبز ، مشارکت سبز ، انرژی پاک، فناوری سبز، فرهنگ محیط زیستی، کشاورزی سازگار، حقوق محیط زیست ، حق طبیعت و برنامه ریزی شهری متناسب با محیط زیست می باشند. آموزشهای زیست محیطی زمانی میتوانند مهمترین پیشران در تحقق عدالت زیست محیطی باشند که برای تمام اقشار و کاربردی باشند. لازم است اقتصاد نه مبتنی بر صنایع وابسته و سخت بلکه مبتنی و بر صنایع فرهنگی رشد یابد. همچمین با مردمی سازی نهادهای تصمیم گیر، مجری و ناظر در زمینه محیط زیست می توان از طریق ارتقاء مشارکت اجتماعی، گامی بلند در راستای تحقق عدالت زیست محیطی برداشت.
تحلیل تاریخی گفتمان و رویکرد ملانصرالدین به مسأله کودک همسری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کودک همسری موضوع مهمی است که در دهه های اخیر در جوامع اسلامی به ویژه ایران مورد توجه قرار گرفته است. رویکرد تاریخی به این مسئله نشان می دهد که تحت تاثیر مدرنیته دگرگونی هایی در حوزه های مختلف به ویژه جنسیت و نقش های جنسی در جوامع اسلامی ایجاد و به هنجارشکنی ازدواج دختران در سنین کودکی، دست کم در حوزه نظر منجر شد. این نوشتار با استفاده از منابع اصیل و با اتکا به روش توصیفی- تبیینی به بررسی دیدگاههای نشریه ملانصرالدین درباره علل رواج ازدواج دختران خردسال و پیامد های آن اختصاص دارد. حاصل این پژوهش آن است که ملانصرالدین به عنوان نشریه ای پیشرو در طرح مسئله زنان در جوامع اسلامی، ضمن ارائه تصویر تاریخی از کودک همسری به انتقاد گسترده از آن پرداخت و آشکارا چنین ازدواج های را عملی مجرمانه و تعدی به کودکان دانست و خواستار حمایت های قانونی از آنان شد. بر این اساس تنها ازدواج هایی مشروعیت پیدا می کردند که مبتنی بر رضایت و انتخاب دختران و در سنین بزرگسالی (نوزده-بیست سال به بالا) بودند. امری که مستلزم تغییر نگرش ها و فرایندهای مرتبط با آن بود. به زعم ملانصرالدین سنت های اجتماعی و مذهبی و مسائل اقتصادی در ترویج هرچه بیشتر این پدیده بسیار موثر بوده و محرومیت از حق انتخاب،آموزش، افزایش خشونت علیه زنان و تزلزل نظام خانواده را از جمله پیامد های آن می دانست.
تبیین جامعه شناختی اثرات احساس ناامنی بر مشارکت اجتماعی در میان روستاییان کردستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
161 - 174
حوزههای تخصصی:
هدف مطالعه حاضر «بررسی شناخت تأثیر احساس امنیت اجتماعی بر مشارکت اجتماعی روستاییان استان کردستان » می باشد که با بهره گیری از نظریه های مرتبط با موضوع پژوهش، تأثیر احساس امنیت اجتماعی در دو بُعد عینی و ذهنی بر مشارکت اجتماعی در دو سطح رسمی و غیر رسمی تبیین شده است. روش تحقیق کمی، به لحاظ هدف کاربردی، به لحاظ زمانی مقطعی که با استفاده از پیمایش و تکنیک پرسشنامه انجام شد. جامعه مورد مطالعه، کلیه ساکنین روستاهای سقز، بانه، مریوان و سروآباد که طی سال 1402-1401 بر اساس سرشماری 1395 در مجموع 222174 نفر و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، ۳۸۴ نفر محاسبه شد. نمونه گیری بر اساس طبقه بندی و تعداد نمونه ها بر اساس سهم جمعیتی در هر روستا پرسشنامه ها به شکل تصادفی بین آن ها توزیع شد. تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS ، پردازش، تجزیه و تحلیل آماری اطلاعات با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی(جداول توزیع فراوانی، آزمون های همبستگی، رگرسیون چند متغیری و تحلیل مسیر) انجام شد. یافته ها نشان داد سهم هر یک از ابعاد ذهنی و عینی احساس امنیت اجتماعی بر مشارکت اجتماعی به ترتیب اثر عبارت انداز: وضعیت سیاسی، ارتباط انسانی، اعتماد اجتماعی، وضعیت انتظامی، پایبندی مذهبی، عملکرد رسانه، احساس آرامش، تعلق و دلبستگی مکانی، وضعیت فرهنگی، وضعیت محل سکونت، پایگاه اجتماعی– اقتصادی، آگاهی از حقوق فردی. لذا مجموعه متغیرهای مستقل قادرند تغییرات متغیر وابسته را تبیین نمایند. نتایج نشان داد ابعاد عینی نسبت به ابعاد ذهنی احساس امنیت اجتماعی نزد روستاییان غرب استان کردستان اثر گذارتر و از اولویت بیشتری برخوردار است.
بازخوانی نقش خانواده در پرورش تعاملات اجتماعی کودک در بستر طراحی محیط های آموزشی مبتنی بر الگوی مونته سوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تغییرات اجتماعی - فرهنگی سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۴
132 - 143
حوزههای تخصصی:
نقش خانواده در شکل گیری و تقویت تعاملات اجتماعی کودک، به ویژه در سال های آغازین رشد، از اهمیت بنیادینی برخوردار است. دراین میان، بهره گیری از الگوهای آموزشی نُوین، همچون الگوی مونته سوری، در طراحی محیط های آموزشی می تواند به مثابه ابزاری مؤثر برای تعمیق این تعاملات عمل کند. پژوهش حاضر باهدف بازخوانی جایگاه خانواده در پرورش مهارت های اجتماعی کودکان، در بستر طراحی محیط های آموزشی متکی بر الگوی مونته سوری، به بررسی چگونگی تأثیرگذاری هم افزایی این دو مؤلفه در مسیر تربیتی کودک می پردازد. این تحقیق باروش توصیفی-تحلیلی و با بهره گیری از راهبرد کیفی به تحلیل و واکاوی تعامل میان نقش خانواده و محیط آموزشی طراحی شده، برپایه اصول مونته سوری پرداخته است. گردآوری داده ها ازطریق مطالعات کتابخانه ای، اسنادی و تحلیل محتوای منابع نظری مرتبط با روان شناسی رشد کودک، طراحی آموزشی و رویکرد مونته سوری صورت گرفته است. طوری که نتایج پژوهش نشان می دهد که حضور فعال خانواده در فرایند آموزش، درکنار طراحی محیطی هدف مند براساس اصول خودمحوری، آزادی انتخاب و یادگیری تجربی که در الگوی مونته سوری لحاظ شده اند، زمینه ساز شکل گیری تعاملات اجتماعی پایدار و مؤثر در کودکان می شود. همچنین، انطباق محیط کالبدی با نیازهای رشدی کودک موجب تقویت استقلال فردی و درعین حال توسعه مهارت های ارتباطی و اجتماعی در فضای آموزشی می گردد. درنتیجه، طراحی محیط های آموزشی برمبنای الگوی مونته سوری، هنگامی که با نقش آفرینی مؤثر خانواده همراه باشد، می تواند بستر مناسبی برای پرورش تعاملات اجتماعی کودک فراهم آورد. چنین هم افزایی میان عوامل محیطی و خانوادگی نه تنها به رشد اجتماعی کودک منتهی می شود، بلکه زمینه ساز ارتقاء کیفیت آموزش، تقویت حس مسئولیت پذیری و افزایش مشارکت پذیری در روابط گروهی کودکان خواهد بود. بدین ترتیب، توجه به هم راستاسازی نقش تربیتی خانواده و طراحی محیط های آموزشی می تواند راهبردی کلیدی درجهت رشد جامع شخصیت کودک تلقی شود.
فناوری مالکیت زدایی از هویت شغلی: اتنوگرافی کارگران راننده ی شرکت حمل ونقل آنلاین اسنپ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات فرهنگی و ارتباطات سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۸
87 - 118
حوزههای تخصصی:
این مقاله گزارشی است از پژوهشی گسترده تر درباره ی وضعیت کار رانندگان اسنپ در شهر تهران. این پژوهش در ابتدا به شکل اتنوگرافی سازمانی آغاز شد، اما میدان پژوهش مسئله ی خود را به مسئله ی از پیش تعریف شده تحمیل کرد و بدین ترتیب پژوهشگر ملزم شد تغییراتی در روش شناسی خود اعمال کند. این تغییرات پژوهش را در سنت اتنوگرافی متعهدانه، متاثر از پیشنهادهای روش شناختی پیر بوردیو و همچنین ملاحظات اخلاقی نانسی شپر هیوز مستقر می کند. آنچه در این مقاله گزارش شده است، روایتی است از سلب مالکیت هویت شغلی از کارگران اسنپ. این سلب مالکیت آنچنان ریشه دار است که می توان از راننده ی اسنپ، هنگام رانندگی برای شرکت اسنپ، پرسید شغلش چیست؟ و هرگز وارد عرصه ی مهملات نشد. این ویژگی نشان از چرخشی در عرصه ی مالکیت زدایی و کالایی سازی در نظم سرمایه داری دارد: مالکیت زدایی از امر انتزاعی و کالایی سازی «کار». این پژوهش می کوشد شرحی از زبان کارگران دیجیتال درباره وضعیت کار دیجیتال در ایران ارائه کند.
تحلیل جامعه شناختی مصرف گرایی در مراسم ترحیم؛ مطالعه موردی : بیرجند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
برگزاری مراسم تدفین مانند گذشته صرفاً پدیده ای فرهنگی و اجتماعی نیست و امروزه بُعد اقتصادی و مصرفی آن نیز برجسته شده است؛ این موضوع مناسک مرگ را به صنعت مرگ تبدیل کرده است؛ لذا هدف این پژوهش درک و تحلیل علل و نتایج تمایل مردم شهر بیرجند به صنعت مرگ است. منظور از صنعت مرگ، مصرفی شدن، نمایشی شدن، تخصصی شدن، اقتصادی شدن و برون سپاری برگزاری مراسم به شرکت های خدماتی است. روش پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر روش گرنددتئوری بوده و داده ها، از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 16 نفر از افرادی که تجربه ی برگزاری مجلل مراسم تدفین را داشته اند، جمع آوری شده است. داده ها پس از گردآوری در سه مرحله ی کدگذاری باز، محوری و هسته ای تحلیل و مقولات گزارش گردید. یافته های پژوهش نشان می دهد مناسک مرگ در بیرجند بازتاب دهنده ی باورهای مذهبی و فرهنگی بوده و با فرایندهای اجتماعی و روانی مرتبط است. شرایط علّی مؤثر در گرایش به «صنعت مرگ» شامل حفظ مقبولیت اجتماعی، پاسداشت یاد متوفی، تثبیت جایگاه اجتماعی و نمایش هویت است. شرایط زمینه ای مانند سنت ها، عرف، مسائل مالی و فشارهای اقتصادی در شکل گیری این مناسک نقش دارند. راهبردهای افراد شامل کاهش هزینه ها، ساده سازی مراسم، مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی و کمک به امور خیریه است. پیامدهای این مراسم شامل فشار روانی، اسراف مالی، دشواری های اجرایی، تأثیرات عاطفی و نیز حمایت عاطفی، همدردی و آرامش خاطر بازماندگان است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که مناسک مرگ در بیرجند تحت تأثیر باورهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شکل می گیرند. گرایش به مصرف گرایی برای حفظ جایگاه اجتماعی و هویت است. راهبردهای ساده سازی و کمک به خیریه تلاشی برای کاهش فشارهای مالی و اجتماعی است. پیامدهای منفی، مانند اسراف و فشار روانی، در کنار پیامدهای مثبت، مثل حمایت عاطفی، لزوم تعادل بین سنت و کاهش تشریفات را نشان می دهد.
بررسی تحلیلی رابطه جامعه و دین در اندیشه امیل دورکیم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه پژوهی فرهنگی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۷)
247-278
حوزههای تخصصی:
درباره ی منشأ دین نظریه های مختلفی از جمله «جان گرایی» و «طبیعت گرایی» وجود دارد که دورکیم در سومین اثر مهم و معروف خود، «صور بنیانی حیات دینی» آنها را بررسی و رد می کند. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات بنیادی و ابزار گردآوری اطلاعات در آن، منابع دست اول کتابخانه ای است. هدف این پژوهش بررسی نظریه ی دورکیم در باب منشأ دین است. در این پژوهش سعی بر آن است تا با رویکردی تحلیلی-توصیفی نقاط قوت و ضعف نظریه ی دورکیم درباره ی دین، بررسی و بیان شوند. نتایج پژوهش نشان می دهند که از تبیین دورکیم درباره ی منشأ دین، انتقادات فراوانی شده است و این انتقادها را می توان به چهار دسته ی روش شناختی، کارکردگرایانه، نظری-مردمنگارانه و پسااستعماری تقسیم کرد. دورکیم در بررسی خاستگاه دین به سراغ بدوی ترین قبایل یعنی قبایل استرالیایی و آیین توتم پرستی می رود و تلاش می کند تا ثابت کند؛ منشأ دین، چیزی جز جامعه نیست. تعلق خاطر شدید دورکیم به جامعه باعث شده است تا از هر پدیده ای، نتیجه ای اجتماعی بگیرد و همه چیز را محصول جامعه بداند.
واکاوی جامعه شناختی روایات صوفیان در تذکرة الاولیاء عطار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جامعه شناسی ادبیات، مطالعه علمی محت وای اث ر ادب ی و ماهیت آن در پیوند با دیگر جنبه های زندگی اجتم اعی اس ت. تذکرهالاولیا یکی از آثار بزرگ نثر فارسی است که روایات صوفیان یا شرح داستان هایی از زندگی شخصیت های تاریخی مشایخ صوفیه است که می تواند بازتابی از گرایش های فرهنگی، اجتماعی زمان نویسنده را نشان دهد. دوره ای که عطار در آن می زیست هرچند دوران شکوفایی علم و ادب نام گرفت اما به سبب عوامل گوناگون ازجمله، کثرت حوادث، درگیری ها، فقر، تعصبات مذهبی، حملات پیاپی به نیشابور و فساد سلاطین به یکی از دشوارترین و جانگدازترین دوران تاریخی مبدل شد. با سیر در تذکره الاولیاء و در روایات مشایخ و تصویری که از آن ها ارائه شده است، شرایط سیاسی، افتصادی و اجتماعی زمان عطار مجال ظهور یافته اند، درواقع تصویری که او از مشایخ صوفیه ترسیم می کند، نقطه مقابل تباهیها و اختناق و فساد حاکم بر اجتماع روزگار عطار است. این پژوهش به شیوه کتابخانه ای و با روش پژوهش توصیفی - تحلیلی به بررسی این تآثیر می پردازد تا به پیام ها و پیامدهای این آثار و هم تأثیرپذیری و تأثیرگذاری آن ها بر یکدیگر در فضای اجتماعی آن دوران پرداخته شود.
آنچه بروندادهای علمی درباره جهانی شدن می گوید: مطالعه چارچوب مفهومی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی کاربردی سال ۳۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۹۹)
105 - 126
هدف: درک روندهای حوزه جهانی شدن در پایگاه استنادی پایش علم و فناروی جهان اسلام بین سال های (1402-1378) و شناسایی زیرحوزه ها و ابعاد مهم مفهوم جهانی شدن است. روش شناسی: این پژوهش با بهره گیری از فنون علم سنجی و تحلیل هم رخدادی واژگان انجام شده است. تعداد 1281 مدرک از پایگاه آی اس سی استخراج شد تا روند پژوهش های مرتبط با جهانی شدن را شناسایی کند. تحلیل خوشه ای و نمودار راهبردی برای ترسیم ساختار مفهومی پژوهش ها و شناسایی زیرحوزه ها و روابط بین آنها در این حوزه به کار گرفته شده است. برای پردازش و تحلیل داده ها از نرم افزارهای بیب اکسل، یو سی آی نت و وس ویور استفاده شده است، یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که مفهوم جهانی شدن با فراوانی703، ایران با فراوانی54 و جهانی شدن فرهنگ با فراوانی45 بالاترین تکرار را به خود اختصاص داده اند. به طورکلی مفاهیم مرتبط با جهانی شدن فرهنگ، فرهنگ، هویت و هویت ملی از تکرار بیشتری برخوردار هستند. و این نشان دهنده آن است که این موارد، مفاهیم محوری در متون حوزه پژوهشی هستند. بافته های حاصل از تحلیل خوشه ای در حوزه جهانی شدن نشان داد که تعداد یازده خوشه وجود دارد؛ ازجمله: جهانی شدن و اقتصاد (1)، ژئوپلیتیک جهانی شدن (2)، جهانی-محلی شدن (گلوکالیزیشن) (3)، جهانی شدن و ضدجهانی شدن (4)، جهانی شدن و فراملی شدن (5)، جهانی شدن فرهنگ (6)، جهانی شدن آموزش (7)، جهانی شدن و امنیت ملی (8)، جهانی شدن و هویت (9)، جهانی شدن و ژئوکالچر (10)، جهانی شدن و محیط شهری (11). با تحلیل محتوای مقالات، موضوعات نوظهور در حوزه جهانی شدن شناسایی شدند. نتایج: تحلیل محتوای مقالات نشان داد که حوزه جهانی شدن به تدریج از مفاهیم بنیادین به سمت موضوعات پیچیده تر و بین رشته ای گرایش یافته است. یافته ها می تواند مسیر پژوهش های آتی را روشن سازد. نتایج همچنین نشان داد که خوشه های جهانی محلی شدن (گلوکالیزیشن)، جهانی شدن و امنیت ملی و جهانی شدن و محیط شهری به عنوان موضوعات نوظهور در نظر گرفته می شوند.
AI; A Human Future
منبع:
Cyberspace Studies,Volume ۹, Issue ۱, January ۲۰۲۵
145 - 173
حوزههای تخصصی:
Background: Throughout history, humans have consistently developed groundbreaking technologies, from fire and the wheel to modern computing, showcasing their ability to innovate and control their creations. The rise of artificial intelligence has sparked renewed concerns about whether machines might eventually surpass human intelligence and autonomy.Aims: This study aims to critically assess AI’s role in human society, particularly addressing concerns that it may surpass human control and agency. It seeks to demonstrate that while AI is a powerful tool, it lacks autonomy, self-augmentation, and intentionality, making it unlikely to replace human decision-making. Additionally, the paper examines historical technological advancements, showing how humans have always adapted and controlled new innovations.Methodology: Employing a historical-comparative methodology, this study traces the evolution of computing technologies from early tally systems to quantum computing. It incorporates philosophical analysis through the works of Hubert Dreyfus, John Searle, and Michael Tomasello, assessing AI’s limitations in replicating human cognition.Findings: The study finds that despite AI’s rapid advancements, it remains fundamentally dependent on human input, lacks true understanding, and is incapable of independent self-enhancement. The historical trajectory of technological progress demonstrates that while new technologies can disrupt societies, humans have consistently adapted and maintained control. Philosophical critiques of AI further reinforce the argument that intelligence is not solely computational but deeply rooted in embodiment, intuition, and shared intentionality—qualities that AI lacks.Conclusions: Concerns about AI overwhelming human agency are largely misplaced. Just as humanity has managed previous technological revolutions—including writing, mechanization, and computing—AI will be integrated and regulated according to human needs and ethical considerations. While vigilance is necessary, the myth of AI autonomy is exaggerated.
تحلیل مستندهای مادرکشی،کُربال از منظر مسئولیت اخلاقی انسان در تعامل با محیط زیست
منبع:
مطالعات دینی رسانه دوره ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۵
60 - 86
حوزههای تخصصی:
هدف: این تحقیق در صدد تحلیل مستندهای تلویزیونی از منظر مسئولیت اخلاقی انسان در تعامل با محیط زیست است.روش شناسی پژوهش : روش این تحقیق روش نشانه شناسی است و از داده های آرشیوی و اسناد رسانه ای استفاده شده و شیوه ی تحلیل نشانه شناسی هم شیوه ی پیرس است.یافته ها: در فیلم های مستند منتخب ارزش های اخلاقی و هنجارها از طریق سه عنصر نشانه شناسی (پیرس) نماد، نمایه و شمایلی به کار رفته است و از این راه سه عنصر مضامین بحران خشکسالی دریاچه ها و منابع زیرزمینی، قطع درختان و جنگل خواری، آلودگی هوا مورد تحلیل قرارگرفته است. طبق یافته های تحقیق سه موضوع بحران های محیط زیستی، لزوم مراقبت و همچنین احیای محیط زیست در دو فیلم "مادرکشی و کُربال" به تصویر کشیده شده است. این دو فیلم برای به تصویرکشیدن مسولیت اخلاقی بیشتر از نمایه ها استفاده کرده است.بحث و نتیجه گیری: این تحقیق با تحلیل و بررسی فیلم های منتخب به این نتایج رسیده است که عدم رعایت اخلاق زیست محیطی در سطح حاکمیتی، با تصمیمات غلط و بدون دانش کافی و در سطح دوم عدم آگاهی از نحوه ی مصرف منابع توسط مردم باعث بروز بحران ها در موضوع محیط زیست شده است. و نیز استفاده ی فیلم سازان از عناصر نشانه شناسی در فیلم ها برای انتقال مفاهیم به صورت تصویری که ماهیت فیلم می باشد بسیار کاربردی و مهم می باشد.