فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۰۱ تا ۹۲۰ مورد از کل ۲۸٬۵۶۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
عبدالرحمن بن محمد، مشهور به ابن اشعث (متوفی 85 هجری)، از چهره های سرشناس سیاسی و نظامی دوره خلافت بنی امیه بود که نخست به پاس خدماتش به امویان، به منظور سرکوب شورش ها و تثبیت اقتدار حکومت اموی و رفع تهدیدهای آن، از جانب حجاج بن یوسف ثقفی در رأس سپاهی بزرگ و مجهز به امارت سیستان روانه شد. او پس از متوقف ساختن جنگ در قلمرو رتبیل و خشم و عصبانیت حجاج از این کار، موضع سیاسی خود را نسبت به امویان تغییر داد و به سلک مخالفان آن ها درآمد. در این پژوهش که با روش تاریخی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای صورت گرفته، به بررسی و تحلیل علل و پیامدهای همراهی مردم سیستان با ابن اشعث در مبارزه با امویان پرداخته شده و سعی گردیده به این پرسش اصلی پاسخ داده شود که مهم ترین علل همراهی مردم سیستان با ابن اشعث در مبارزه با امویان چه بوده و چه آثار و پیامدهایی داشته است؟ به نظر می رسد که ظلم و ستم حاکمان اموی نسبت به مردم سیستان، زیر پا نهادن ارزش های اسلامی، تبعیض نژادی و تحقیر مردم، مخالفت علما و شیعیان با خلافت اموی و تحمیل هزینه های هنگفت مالی و جانی در آن منطقه از جمله مهم ترین علل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است که مردم سیستان را علیه امویان برانگیخت. این مبارزات هرچند به ظاهر به شکست انجامید، اما ماهیت ضد اسلامی فرمانروایی امویان را هرچه بیشتر آشکار نموده و ضربه مهلکی بر پیکر حکومت آنان وارد ساخت. البته پس از آن با برقراری صلح در مرزهای شرقی سیستان، از هزینه های مالی و جانی مردم منطقه کاسته شد.
تغییر نام واحدهای جغرافیایی آذربایجان، از سال 1316 تا 1385
منبع:
مطالعات تاریخ آذربایجان و ترک سال ۲ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶
85 - 98
حوزههای تخصصی:
نام های جغرافیایی بازگوکننده هویت فرهنگی و طبیعی ملل روی زمینند که اغلب به دور از امیال سیاسی و اجتماعی پدید آمده و در حقیقت زاییده فطرت انسان ها می باشند. نام های جغرافیایی ریشه در فرهنگ و زبان ملل ساکن در واحدهای مختلف جغرافیایی دارند و به منزله سند هویت و شناسنامه اقوام مختلف محسوب می شوند. رضاشاه بعد از تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی به قدری در محو و نابودی نام و آثار باقی مانده از سلسله قاجاریه و سایر آثار باقی مانده از گذشتگان افراط به خرج داد که حتی اعتراض یحیی دولت آبادی را نیز که خود در روی کار آمدن سلسله پهلوی نقش داشت برانگیخت. زیرا طبق نقشه و طرح تئوریسین های رضاشاه قرار بود نام آثار تاریخی، کاخ ها، شهرها، دهات، کوه ها، رودخانه ها، جنگل ها و سایره را که نام غیرفارسی داشتند، دوباره نامگذاری کنند. تغییر نام واحدهای جغرافیایی آذربایجان از سال 1316 لغایت 1385 هجری شمسی را به نقل از کتاب های: «سرگذشت تقسیمات کشوری ایران»(5) و «فرهنگ اسامی روستاهای آذربایجان شرقی» و «واژه های برابر فرهنگستان ایران» (6) نقل می کنیم.
مطالعه تطبیقی سازهای زه صدا در نگاره های صفوی و عثمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه فرهنگستان دوره ۲۳ مرداد و شهریور ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۹۱) ویژه نامه مطالعات آسیای صغیر
141 - 158
حوزههای تخصصی:
میان دولت های صفوی و ، به دلیل همزمانی شان در برهه ای خاص، اشتراکات فرهنگی و هنری فراوانی دیده می شود. یکی از این اشتراکات در حوزه موسیقی و به ویژه سازهاست که در هنر نگارگری متعلق به آن دوران بازتاب یافته و از جهات گوناگون درخور بررسی و مطالعه است. ازاین رودر این پژوهش سعی شده است که، با روش توصیفی تحلیلی، تاریخی و تطبیقی، تفاوت ها و شباهت های موسیقی دوره صفوی و عثمانی، در زمینه ساز ها ی زه صدا، که در خردنگاره ها مشاهده شده، مطالعه و بررسی شود. خردنگاره ها ، به عنوان یگانه اسناد تصویری، تغییرات و تنوع سازها را بهتر از هر منبع و مستند دیگری نشان می دهند. در خردنگاره های سازهای زه صدا، متعلق به دو دولت صفوی و عثمانی، شباهت ها و تفاوت هایی وجود دارد. از این تصاویر دریافته می شود که استفاده از بعضی از سازهای موسیقی در دو دولت مشترک بوده و در این زمینه از یکدیگر تأثیر گرفته اند. در خردنگاره های دوران صفوی و عثمانی، سازهای زه صدای مشترکی همچون چنگ، عود، تنبور و کمانچه ترسیم شده اند. همچنین استفاده از برخی دیگر از سازها منحصر به یکی از دو دولت بوده است؛ برای مثال، در خردنگاره های دولت عثمانی سازهای زه صدایی چون قپوز و شاهرود دیده می شود که در خردنگاره های دولت صفوی وجود ندارند. بر اساس ساختار این سازها و همچنین تقدم و تأخر تاریخی این تصاویر می توان نتیجه گرفت که عثمانی ها در زمینه ساخت و استفاده از سازهای مذکور تاثیرپذیری بیشتری نسبت به ایرانی ها داشته اند؛ اما تحقیقات بیشتری برای حصول قطعیت این دستاورد مورد نیاز است.
سالیابی رادیوکربن تپه قلعه ننه برای گاهنگاری پایان دوره مس- سنگی حوضه دریاچه زریبار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تاریخ گذاری کربن ۱۴ روشی است که به طور گسترده در باستان شناسی برای ارائه «تاریخ گذاری مطلق» مواد آلی (دانه ها، چوب، استخوان ها و غیره) استفاده می شود. این روش کمک می کند چارچوب دقیق تری نسبت به سال یابی نسبی در اختیار داشته باشیم. مقدار رادیو ایزوتوپ ناپایدار کربن 14 نیمه عمر نسبتاً کوتاهی معادل 5730 سال دارد. این بدان معناست که کاهش کربن 14 در یک نمونه در طول 5730 سال به دلیل واپاشی رادیواکتیو به نیتروژن 14 به نصف کاهش می یابد. این فرآیند زمانی آغاز می شود که یک موجود زنده دیگر قادر به تبادل کربن با محیط خود نباشد؛ بنابراین با اندازه گیری ایزوتوپ رادیویی کربن 14، می توانیم تاریخی را که موجود زنده در آن زندگی می کرده، به صورت قابل قبولی تخمین بزنیم. تعداد کم تاریخ گذاری های مطلق در غرب ایران اجازه نمی دهد که نتایج کار میدانی در این منطقه با بین النهرین و سایر مناطق ایران به صورت دقیق سنجش شود. تاریخ های به دست آمده از تعداد 7 نمونه ارگانیک از محوطه بزرگ پیش از تاریخی تپه قلعه ننه که با استفاده از طیف سنج جرمی شتاب دهنده سال یابی شدند، اطلاعات بهتری از توالی فرهنگی حوضه دریاچه زریبار به دست داد و کمک کرد ارتباط شمال زاگرس مرکزی با نواحی اطراف تا حدودی نیز تبیین شود. طولانی ترین دوره استقرار باقیمانده در محوطه مربوط به مس سنگ جدید و اوروک جدید است.
تپه نظام آباد و جایگاه آن در ری پایان دوران کلاسیک و آغار دوره اسلامی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پیام باستان شناس دوره ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۰
35 - 47
حوزههای تخصصی:
با گذار از دوره ساسانی به دوران اسلامی فرهنگ و هنر ایران همچنان به اسلوب پیشین ادامه یافت و کمتر تغییری در آن رخ داد. یکی از محوطه های کلیدی باستان شناختی در کنار بنای تپه حصار دامغان و چال طرخان که دوران گذار از ساسانی به اوایل دوران اسلامی را به خوبی به نمایش می گذارد تپه نظام آباد است. به رغم این اهمیت تاکنون موقعیت این تپه در پرده ای از ابهام قرار داشته و بیشتر پژوهشگران آن را در نزدیک ورامین یا ری قید نموده اند. با این وصف با توجه به عکسی که ارنست هرتسفلد در سال 1925 از تپه نظام آباد گرفته می توان از نظر ریخت شناسی آن را بازشناخت. تپه نظام آباد در حاشیه جنوب غربی شهر تهران کنونی واقع شده است. ما در این مقاله با معرفی این تپه سعی داریم اهمیت آن را نشان دهیم تا برای اقدامات پژوهشی آتی برنامه ریزی مناسبی صورت پذیرد. خوشبختانه امروزه کمترین دخل و تصرفی در این تپه در جنوب شرقی شهرستان اسلامشهر صورت گرفته است و هرچند که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است اما تعیین عرصه و حریم نشده است. با توجه به اهمیت گچبری های منحصر به فردی که از این تپه در موزه ها وجود دارد باید برای حفاظت از تپه اقداماتی صورت پذیرد.
از اگده تا ملوخّه؛ شکوفایی اقتصادی سرزمین های پیرامون خلیج فارس در اواخر هزارل سوم ق.م.(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کتیبه های شاهی و متون اقتصادی و حتی ادبی بین النهرین در اواخر هزاره سوم ق.م. بیش از هر زمان دیگری به خلیج فارس و سرزمین های این منطقه، به ویژه دیلمون، مَرخشی، مَگن و مِلوخَّه، اشاره دارند. این متون از ثروت و گاه قدرت مردمان ابن سرزمین ها سخن می گویند و بر برقراری رابطه بازرگانی پویا یا اقداماتی در جهت تسلط بر این مناطق دلالت دارند. در این پژوهش که به شیوه توصیفی-تحلیلی به نگارش درآمده است، نخست تلاش شده تصویری از جغرافیای تاریخی منطقه ارائه شود و سپس با تحلیل مدارک تاریخی و با کمک گرفتن از داده های باستان شناختی به این پرسش پاسخ داده شود که دلایل شهرت این نواحی و توجه به آنها چه بوده است. بررسی ها نشان می دهد که در هزاره سوم ق.م. راه های خشکی در اثر جنگ های ویران گر و خصومتی که پیوسته میان بین النهرین و عیلام و متحدانش در جریان بود، ناامن و مهجور شد و فعالیت های بازرگانی با نوسان و اختلال مواجه گردید. از این رو، بازرگانان برای دستیابی به کالاهای شرق فلات ایران و دره سند به راه های دریایی روی آوردند. دریانوردی در آن روزگار با وجود دشواری ها و خطراتش، منافع بسیاری در پی داشت و حتی پادشاهان بزرگ سومر و اکّد را به خود جلب کرد. تحقیق حاضر نشان می دهد که این جریان سبب اصلی ثروت و شهرت سرزمین های عمدتاً واسطه در بازرگانی خلیج فارس گردیده است.
انواع باشلیق ها یا کلاه های مردانه در آذربایجان
منبع:
مطالعات تاریخ آذربایجان و ترک سال ۲ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵
207 - 224
حوزههای تخصصی:
از زمانهای قدیم پوشش سر یا کلاه در اغلب نقاط دنیا از اهمیت بالایی برخوردار بوده و یکی از اجزای اصلی لباس مردان را تشکیل می داده است. در خطه آذربایجان نیز فرهنگ استفاده از کلاه در ادوار مختلف تاریخی بصورت جدی رواج داشت و تا نیمه قرن بیستم، جزء جدایی ناپذیر از لباس مردان را شکل می داد تا آنجا که نداشتن کلاه نوعی برهنگی تلقی شده و برداشتن کلاه از سر افراد نیز توهین بزرگی محسوب می گردید. بی شک بررسی جایگاه اجتماعی و فولکلوریک کلاه در ادوار مختلف تاریخی در آذربایجان می تواند موضوع تحقیقات مفصلی باشد که در این راستا قصد داریم به تنوع کلاههای مردانه در آذربایجان بپردازیم و انواع رایج و معروف آن را معرفی نماییم.شایان ذکر است؛ کلاه و پوشش سر در زبان ترکی آذربایجانی، باشلیق (Başlıq) نامیده می شود که انواع باشلیقهای مردانه را می توان در چهار دسته کلی بؤرک (Börk)، آراخچین (Araxçın)، ساریق (Sarıq) و پاپاق (Papaq) تقسیم بندی نمود.
پیشکش و کارکردهای آن در ساز و کار مالی دولت صفوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اعطای پیشکش به مثابه یک عُرف ریشه دار در دوره صفویه نیز مرسوم بود. این رسم در گذر زمان و متأثر از الگوهای فرهنگی دولت های مختلف، قالب یک مالیات موردی با کارکردهای مختلف به خود پذیرفت. یکی از مهم ترین این کارکردها تأمین نیازهای مالی دربار و بیوتات بود. در پژوهش حاضر این وجه از کارکردهای پیشکش در دوره صفوی محوریت یافته است و کوشش می شود ضمن بررسی ویژگی های این رسم، چندوچون کارکردهای مالی آن در ساختار و سازوکار درونی دولت صفوی بررسی شود. بنابراین به این پرسش پرداخته شده است که کارکردهای مالی رونق اعطای پیشکش در دوره صفویه چه بوده است؟ مبنای این بررسی شواهد برگرفته از منابع نوشتاری دوره صفوی اعم از آثار تاریخ نگاری، سفرنامه ها و کتابچه های اداری است که با رویکرد توصیفی تبیینی در جهت پاسخ به پرسش محوری پژوهش به کار گرفته شده است. به این ترتیب که داده های مورد نیاز از منابع استخراج شده و سپس به تحلیل و تبیین آنها در ذیل عنوان پژوهش پرداخته شده است. حاصل پژوهش نشان می دهد یکی از کارکردهای پیشکش ناظر بر استفاده برای مزد صاحب منصبان، مصارفی چون مطبخ شاهی و کارگاه های سلطنتی بود. وانگهی، تقدیم کنندگان نیز از رهگذر این رفتار کسب موقعیت بهتر یا تثبیت پایگاه خود را در نظر داشتند. به نظر می رسد کاربست راهکارهای متنوع برای وصول پیشکش به گسترش فساد به ویژه در زمان ضعف دولت مرکزی انجامیده است و نمی توان از سهم آن در ایجاد چرخه نابسامانی مالی چشم پوشید.
احساس تسلط اقتصادی یا پرخاشگری ناشی از دشمنی اقتصادی نسبت به یک کشور و تاثیر آن در تجارت بین الملل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
علیرغم پیشرفت های جوامع، درگیری های سرزمینی، فشارهای اقتصادی، تحریم و تنش های مذهبی بین کشورها و ملت ها تشدید شده و باعث بحرانی شدن روابط بین کشورها می گردد، به گونه ایی که، اگر این اختلافات، توهین آمیز یا ناعادلانه تلقی شوند می توانند موجب بروز خشم، احساس دشمنی و افزایش ملیت گرایی شده و نهایتا احساسات خود را در بازار بروز خواهند داد. بنابراین تحقیق حاضر با هدف بررسی احساس تسلط اقتصادی یا پرخاشگری ناشی از دشمنی اقتصادی نسبت به یک کشور و تاثیر آن در تجارت بین الملل در نظر گرفته شد. در این راستا نمونه ای 338 تایی از جامعه 2800 نفری دانشجویان فارغ التحصیل رشته اقتصاد و بازرگانی به روش نمونه گیری دردسترس و هدفمند انتخاب و پرسشنامه ها توزیع و از تکنیک معادلات ساختاری و آزمون سوبل داده ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد: احساس تسلط اقتصادی یا پرخاشگری ناشی از دشمنی اقتصادی نسبت به یک کشور، از طریق ملیت گرایی، اعتقاد به محصول و تصویرکلی کشور بر پذیرش محصول تاثیر معنی داری داشته و از این طریق تجارت و سطح تعاملات اقتصادی بین کشورها را تحت تاثیر قرار می دهد. در نتیجه، مصرف کنندگان با سطح بالاتری از دشمنی اقتصادی معمولا از واردات بیشتر از کشورهایی که دشمن تلقی می شوند استقبال نمی کنند، سطح غرور کمتری را نشان می دهند و کمتر کلام مثبتی دربارهء آن کشور می گویند. همچنین دشمنی اقتصادی نسبت به یک کشور خارجی احساسات ملیت گرایی را برانگیخته و از طریق تحت تاثیر قرار دادن اعتقاد به محصول و تصویرکلی کشور، سطح پذیرش محصول را به صورت وارون تغییر و ترجیح محصولات/ خدمات داخلی را برای ابراز»میهن پرستی« بیشتر می کند.
حکم وقف و تقسیم سهام آب قنات فرهادآباد شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات تاریخ فرهنگی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۱
127 - 149
حوزههای تخصصی:
فرهادمیرزا معتمدالدوله در مدت حکومت بر فارس (1293-1298ق) به عمران و آبادانی شیراز توجه ویژه ای کرد؛ ازجمله به لای روبی و اصلاح قنات های کریم خانی پرداخت که در خلال این اقدام، بنیاد قنات تازه ای گذاشته شد و «فرهادآباد» نام گرفت. فرهادمیرزا بخشی از آب این قنات را وقف و بخشی را میان بزرگان فارس تقسیم کرد. از قنات فرهادآباد شیراز اطلاع چندانی در دست نیست و تنها در برخی منابع محلی به اختصار از آن یاد شده است؛ ازاین رو، هدف از این پژوهش شناخت ابعاد تاریخی، شروط وقف و تقسیم سهام آب قنات فرهادآباد شیراز بر پایه خوانش حکم فرهادمیرزا معتمدالدوله در این خصوص است. این مقاله با روش تحقیق تاریخی، با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر اسناد آرشیوی و منابع دست اول تاریخی نوشته شده است. نتایج بررسی ها نشان می دهد که قنات فرهادآباد در نزدیکی چشمه جوشک، در صحرای قصر قمشه قرار داشت. این قنات در اوایل شعبان 1295ق، هنگام بازدید فرهادمیرزا معتمدالدوله از قنات های کریم خانی کشف شد، اما بهره برداری از آن تا حدود یک سال بعد به طول انجامید. حجم آب قنات فرهادآباد در حدود یک تا یک ونیم سنگ بود. این آب از طریق نهر اعظم به سمت شیراز می آمد و در مقسّم اعلای این نهر در دو بند رودخانه و مقرّب می افتاد و به مصرف می رسید. آب قنات فرهادآباد به چهارده سهم تقسیم شده بود: چهار سهم بر مدرسه خان شیراز و آب انبار مجاور آن وقف بود و مابقی به ده تن از علما و رجال متنفذ فارس، به ازای هر نفر یک سهم اختصاص داشت. به احتمال، فرهادمیرزا پیش از وداع با حکومت فارس (ربیع الثانی 1298ق)، موضوع مصرف بخشی از سهام وقفی این قنات را به نفع تکیه (مقبره) عصمت السلطنه، همسر فرزند خود عبدالعلی میرزا در حافظیه تغییر داده است. او ثواب خیرات قنات فرهادآباد را به روح پدر و مادر خود و پدر و مادر ناصرالدین شاه قاجار تقدیم کرده است. آثار خیر این اقدام بیشتر به نفع معدودی از رجال شیراز تمام شده است.
منطق حاکم بر زیرساختها و ساحات عدالت بر اساس نامه های امامان شیعه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سخن تاریخ سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۶
181 - 198
حوزههای تخصصی:
عدالت، آموزه ای عقلانی و دینی است که همواره مورد هدفگذاری انبیا و اوصیای الهی و جانشینان پیامبر اسلام(صلی الله علیه آله) بوده است. پرداختن به مسأله عدالت، برخاسته از مطالبه ای معصومانه است که در نامه های ائمه علیهم السلام مورد اشاره قرار گرفته، هدف و مطالبه جدی ایشان است.مسأله مقاله این است که منطق حاکم بر زیرساختها و ساحات عدالت در نامه های ائمه علیهم السلام چیست؟ منطق حاکم بر زیرساختهای عدالت، مبانی الهیاتی آن از جمله مبنای خداشناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی آن نیز هدفگذاری عدالت و تلازم آن با مبارزه با فساد است که این سه، منطق عدالت به معنای چرایی و جایگاه آن را پوشش می دهند. ساحات عدالت شامل ساحات نفسانی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی است که هرکدام با روشهایی حاصل می شوند. عدالت اقتصادی با قاطعیت در حسابرسى بیت المال، پس گرفتن اموال بیت المال، مجازات مفسدان اقتصادی و حذف مُفسد از چرخه کارگزاری حاصل شده و عدالت حقوقی و اخلاقی با تعیین دستورالعملها و عدالت سیاسی با دو راهکار نظارت عملکردی و مبارزه حکومتی با فساد بدست می آید و البته راه تحقق عدالت نفسانی، استقرار تقوا در نفس است. این دستورالعملها به همراه منطق حاکم از نامه های امامان شیعه(علیهم السلام) استخراج شده و به روش تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است.
واکاوی چهار شمشیر دوره فتحعلی شاه قاجار(1212-1250)ق. با بازنمایی مضامین شیعی: ادعیه و اشعار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سخن تاریخ سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۶
228 - 258
حوزههای تخصصی:
شمشیرهای تاریخی دوره قاجار جدا از جنبه اهمیت تاریخی، یکی از نمودهای فن، هنر و بازنمود آثار هنری دینی هستند. شمشیر درفرهنگ ایرانی نماد قدرت، تمسک به شمشیر نمادی از قدرت شیعی برای شیعیان بوده است. در مقاله حاضر به چهار شمشیر دوره فتحعلی شاه قاجار به عنوان یکی از ابزار قدرت برای نمایش مضامین شیعی پرداخته می شود. هدف این مقاله، مطالعه موردی چهار شمشیر دوره قاجار و مطالعه مضامین شیعی ادعیه و اشعار روی آن به صورت تزیینات و تاثیرتشیع در تزیین آن به عنوان نمادی از ابزار قدرت و نمایش پیروی از تشیع در دوره قاجار است. سوال اصلی این پژوهش مطالعه شیوه تزیین برمبنای مضامین شیعی در پیکربندی چهار شمشیر قاجاری دوره قاجار چگونه به کار رفته است؟ روش تحقیق این پژوهش کیفی و از نوع توصیفی- تحلیلی و براساس اصول و قواعد به کاررفته در ویژگی های تزیینی شمشیرهای قاجار با محتوای شیعی و با تاکید براشعار و ادعیه است. نتایج این پژوهش نشان می دهد هنر و سیاست در دوره فتحعلی شاه قاجار(1212-1250)ق. پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارد و شاهان قاجار به ویژه فتحعلی شاه(1212-1250)ق. سعی داشتند خود را مذهبی و پیرو تشیع معرفی کنند و از ابزار هنر برای این امر استفاده می کردند، یکی از این ابزارها شمشیر به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت و دین بوده است. استفاده از نام علی (ع) و مضامین شیعی: اشعار و ادعیه، تاکید برخلافت، تمسک به قدرت و شمشیر آن حضرت به صورت نمادین به قدرت و جنگاوری اشاره دارد؛ به همین دلیل باوجود محدودیت فضای نوشتای در تیغه شمشیر، نوشتاری درمدح حضرت علی (ع)؛ دعای نادعلی و اشعار مرتبط با حضرت علی ع به صورت طلاکوبی نازک روی سطح فولادی شمشیر انجام شده است.
تأثیر نگارگری صفوی بر نگاره های نسخه حمزه نامه در هند (با رویکرد سپهرنشانه ای یوری لوتمان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ بهار ۱۴۰۳ شماره ۲۷
289 - 311
حوزههای تخصصی:
روابط بین دو تمدن ایران و هند از ادوار کهن به صورت متقابل برقرار بوده است. اشتراک و تبادل سنت های فرهنگی بین ایران و هند در دوره «گورکانی» به اوج خود می رسد. حوزه اصلی عینیت یافتن فرهنگ ها را می بایست در هنر و ادبیات جست وجو نمود. این پژوهش، ضمن بررسی نسخه مصور حمزه نامه، که داستان های آن برگرفته از برخوردهای گوناگون «حمزه» با «انوشیروان» و دربار ساسانیان که با حمزه در جنگ است و «اردشیر بابکان» که به یاری حمزه می شتابد، مصور شده است. هم چنین به تأثیرات فرهنگی ایران/ هند به واسطه ورود هنرمندان ایرانی در دوره گورگانی هند و تأثیرات ویژگی های نگارگری دوره صفوی بر این نسخه می پردازد. مسأله اول که در این پژوهش مطرح می شود این است که، چگونه می توان تأثیر نشانه ای نگارگری صفوی بر نگاره های حمزه نامه در هند را با رویکرد سپهرنشانه ای مورد خوانش قرار داد؟ و مسأله دوم پژوهش این است که، چه مؤلفه های از نگارگری ایران در مصور کردن حمزه نامه در دوره گورکانی هند تأثیرگذار بوده است؟ هدف پژوهش حاضر این است که مسأله تأثیر نگارگری دوره صفوی در تقابل با نگارگری گورکانی هند را مورد بررسی قرار دهد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی با رویکرد سپهرنشانه ای «لوتمان» بوده و با استفاده از تقابل بین فرهنگی (ایران/ هند) به ویژگی های حمزه نامه و تأثیرات ایران بر نگارگری هند اشاره کرده است. تأثیرات ویژگی های نگارگری مکتب تبریز دوم صفوی و شخصیت حمزه ایرانی در تصویرگری حمزه نامه حضور پُررنگی را دارد. نتیجه این پژوهش حاکی از این است تا در سرزمین میزبان ارتباطی معنادار میان دو سپهرنشانه ای خود و دیگری برقرار کنند و در ادامه به جذب عناصر و نشانه های در نگاره های حمزه نامه که برگرفته از شخصیت حمزه ایرانی است، سبب سازو کار فرهنگ ایرانی ازطریق داستان است، و جذب شدن آن توسط هنرمندان ایرانی در سپهر فرهنگی هند شده است.
بررسی جایگاه بانوان در موقوفات شهرستان گناباد در دوران قاجار و پهلوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گنجینه اسناد سال ۳۴ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۳۳)
6 - 33
حوزههای تخصصی:
هدف: بررسی سهم زنان در موقوفات گناباد در دوران قاجار و پهلوی؛ بیان ویژگی ها و مصارف این موقوفات در این دو مقطع؛ تبیین تأثیر گرایش های زنانه در تعیین نوع و مصرف موقوفات؛ چگونگی تعیین متولیان موقوفات زنان گنابادی.روش/رویکرد پژوهش: این پژوهش، با رویکرد توصیفی-تحلیلی و برمبنای محتویات اسناد موقوفات موجود در اداره اوقاف گناباد و نیز مندرجات برخی کتب، جایگاه بانوان در موقوفات شهرستان گناباد و موارد مرتبط با موقوفات آنان را بررسی می کند.یافته ها و نتایج: زنان گنابادی تنها در ایجاد 17% از وقفیات دوران قاجار و پهلوی در گناباد مشارکت داشته اند. عمده موقوفات زنان گنابادی، آب و زمین کشاورزی است؛ ولی گاهی درخت توت و عناب هم وقف شده است. اکثر زنان واقف، روستایی هستند و تحت تأثیر قیام سیدالشهداء(ع)، عمده درآمد موقوفات خود را وقف سوگواری محرم کرده اند. تقریباً می توان گفت که واقفان زن گنابادی، گرایش های زنانه خود را در تعیین مصارف موقوفات خود و متولیان آن ها درنظر نگرفته اند.
واکاوی آیینِ آفتاب خواهیِ «چل کچلک» در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ایرانی سال ۲۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۵
93 - 114
حوزههای تخصصی:
روزگارانی که بارش باران چندین روز به درازا می کشید، باران را مانع انجام کار می دانستند و دست به برگزاری اعمال می زدند تا باران بند بیاید و آفتاب نمایان شود. به این روش ها، آیین " آفتاب خواهی" می گویند. یکی از این آیین های آفتاب خواهی، "چل کچلک" یا "چهل کچل" بوده که در باورِ برخی آیین ورزانِ ایرانی وجود داشته و در گذشته آن را به کار می بسته اند. روزگارانی معمول بوده هنگامی که بارش باران قطع نمی شد، ریسمانی حاضر نموده و نام چهل نفر بی مو را می برده اند و مطابق نام هر کچل، گره بر ریسمان زده و زیر ناودان می گذاشتند یا در زیر زمین دفن می کردند و اعتقاد داشتند که پس از این عمل، باران قطع و آفتاب نمایان خواهد شد. این پژوهشگر در این مقاله که با روش توصیفی تحلیلی انجام شده پس از شرح و وصف چل کچلک در مناطق گوناگون ایران، به تحلیل عناصر موجود در این آیین مانند عدد "چهل در فرهنگ عامه"، "کچل یا شخصیت بی مو"، "ریسمان" و "گره" پرداخته و ریشه های اساطیری را جستجو کرده و ارتباط آن را با فرهنگ عامیانه استخراج نموده و به این نتایج دست پیدا کرده است که این آیین در زمره آیین های حاجت خواهی ایرانی قرار می گیرد که آیین ورزان با استفاده از عنصرهای جادویی مثل گره زدن طناب، اعداد مقدس و بی مویی(ضد باروری) به دنبال آن بوده اند تا باران را طلسم کنند و آفتاب پدید آید و با این خرافه "سرنوشت را به نفع خود" رقم بزنند.
تجارت خارجی صفویان و رقابت کمپانی های هند شرقی انگلیس و هلند ( دوره شاه صفی و شاه عباس دوم)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ ایران بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۳۶)
21 - 50
حوزههای تخصصی:
با تبدیل بازرگانی در اقیانوس هند به شاخه ای از تجارت دریایی جهانی، ایران عصر صفوی هم به دلیل نزدیکی به خلیج فارس وارد این عرصه گردید. کمپانی های هند شرقی انگلیس و هلند در نیمه اول قرن هفدهم میلادی با هدف در دست گرفتن تجارت انحصاری شرق متولد و راهی سرزمین های شرقی از جمله ایران شدند. شاه عباس یکم با عقد قرارداد و اعطای امتیازاتی آنان را وارد مدار اقتصادی و تجاری ایران کرد تا از رقابت تجاری آنها برای رونق و شکوفایی اقتصاد کشور استفاده کند. رقابت های این دو کمپانی برای تسلط بر تجارت انحصاری ایران پس از شاه عباس نیز ادامه یافت. مقاله حاضر، با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و با استناد به منابع ایرانی و غیرایرانی، در پی روشن ساختن عوامل مؤثر در رقابت کمپانی های هند شرقی انگلیس و هلند در دوره شاه صفی و شاه عباس دوم است. یافته های این پژوهش نشان می دهند لغو انحصار صادرات ابریشم توسط شاه صفی، قراردادهای تجاری دولت ایران با کمپانی ها، پول نقد (نقدینگی)، جنگ های انگلستان و هلند در اروپا و خلیج فارس، و صادرات و واردات این کمپانی ها از عوامل مؤثر در رقابت تجاری کمپانی ها در دوره شاه صفی و شاه عباس دوم بودند. در این رقابت تجاری کمپانی هند شرقی هلند به دلیل دارا بودن نقدینگی بیشتر، قدرت چانه زنی و دیپلماسی بیشتر در در مذاکرات با دربار صفوی و مجهزتر بودن کشتی های تجاری نظامی بر کمپانی انگلیسی برتری داشت.
گسترش دامنه پراکنش سفال نوع گودین III در کرانه های شرقی دشت قروه(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پیام باستان شناس سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۱
37 - 52
حوزههای تخصصی:
به طور کلی، باستان شناسی پیش از تاریخ کردستان یا به عبارتی محل تلاقی حوضه دریاچه ارومیه و حوزه زاگرس مرکزی به نسبت ناشناخته باقی مانده است. از جمله این دوره های پیش از تاریخ که بسیار مورد بی توجهی محققان قرار گرفته دوره مفرغ و به ویژه دوران میانی و جدید آن است. با نگاهی به موقعیت جغرافیایی منطقه کردستان در غرب ایران متوجه می شویم که کردستان بین دو فرهنگ شاخص مطالعات دوران مفرغ غرب ایران یعنی فرهنگ موسوم به سفال نوع ارومیه و فرهنگ خابور در شمال و همچنین سفال نوع گودین III در جنوب واقع شده است. هسته اصلی پراکنش فرهنگ گودین III مربوط به زاگرس مرکزی و تا حدودی جنوب غرب زاگرس بوده و سبک ارومیه به همراه سفال خابور نیز مربوط به مناطق شمال غرب ایران و به خصوص حوضه دریاچه ارومیه است. علی رغم شناسایی محوطه های زیادی در داخل هسته اصلی این حوزه ها، تعداد محوطه های شناسایی شده خارج از آن ها و به ویژه حوزه گودین III بسیار ناچیز و انگشت شمار است. سفال های نوع گودین III به دست آمده از بررسی های اخیر تپه دینار وینسار در دشت قروه نشان می دهد که نمی توان حوزه پراکنش این فرهنگ ها و به خصوص فرهنگ گودین III را فقط به مناطق هسته ای محدود کرد. بر اساس نویافته های تپه دینار وینسار می توان دامنه پراکنش این فرهنگ را فراتر از هسته اصلی آن، یعنی از مناطق مرکزی و جنوب غرب زاگرس تا مناطق شرقی کردستان گسترش داد. بنابراین، به نظر می رسد که مهم ترین دلیل انگشت شمار بودن محوطه های دوره مفرغ میانی و جدید کردستان به روش های بررسی باستان شناختی بر می گردد تا وجود نداشتن استقرارهای این دوره در منطقه.
مفهوم شهر و شهرگرایی، ساخت و سازمان فضاهای شهری در دوره ساسانی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پیام باستان شناس سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۱
157 - 176
حوزههای تخصصی:
دوره ساسانی یکی از مهم ترین ادوار تاریخی ایران به شمار می رود. سوای از مسائل سیاسی، ساسانیان از نظر شهرسازی و معماری نیز تأثیرات فراوانی بر الگوی شهرنشینی، که عمدتاً ترکیبی از شهرسازی ایرانی و رومی بود، از خود برجای گذاشتند. روند تأسیس شهرهای ساسانی نشان دهنده الهام پذیری این شهرها از الگوها و نمادهای معماری و شهرسازی سایر ملل و اقوام هم عصر با ساسانیان است. در این پژوهش، با استفاده از چارچوبی نظری موسوم به رهیافت تاریخی و با بهره گیری از داده های مکتوب و نتایج حاصل از فعالیت های باستان شناختی تعدادی از شهرهای ساسانی، مسئله شهر و شهرسازی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه ای انجام شده است. مسئله اصلی در این پژوهش آن است که چه علل و عواملی بر شکل گیری شهرهای عصر ساسانی تأثیرگذار بوده اند و ساختار اصلی این شهرها به چه صورت بوده است؟ نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که مسائل مختلفی، ازجمله نیازها و سیاست های شاهان ساسانی، در کنار مواردی چون شرایط اقلیمی و بافت سیاسی و جمعیتی هر شهر، بر شکل گیری شهرها و فضاهای شهریِ منشعب از آن تأثیر داشته اند (مدور، مستطیلی یا هیپوداموسی، نامنظم). همچنین، تبادل فرهنگی با سرزمین های تحت تسلط امپراتوری روم نیز بر سبک و ساختار شهرسازی ساسانیان تأثیرگذار بوده است.
کاوش بازنگری غار کمربند شهرستان بهشهر، استان مازندران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سواحل جنوب شرق دریای کاسپی در منطقه ای که از آن به عنوان «کنار بوم»1 یاد می کنند، همانند بسیاری از دیگر نقاط هلال حاصلخیز، شاهد دگردیسی های عظیم در ساخت جوامع بشری در آستانه انقلاب نوسنگی در اوایل دوره هلوسن بوده است. گرچه تاکنون باستان شناسان نتوانسته اند پیوندی میان پایان دوره پارینه سنگی جدید و دوره فراپارینه سنگی را در منطقه مستند سازی نمایند، ولی به نظر می رسد که شکارورزان و گردآورندگان خوراک در حدود ۱۵۰۰۰ سال قبل از زمان حاضر، وارد منطقه شده و یکی از مهم ترین رخدادهای جوامع بشری را در آستانه نوسنگی شدن رقم زدند. یکی از غار هایی که می توان شواهد حضور انسان در این بازه زمانی را موردمطالعه قرارداد، غار کمربند است که در سال های ۱۹۴۹و ۱۹۵۱م. توسط «کوون» کاوش گردید. اگرچه این کاوش ها، چشم انداز جدیدی از ادوار فرهنگی انسان غارنشین را برما روشن ساخت؛ اما پس از گذشت 70سال، هم چنان ابهامات زیادی در شناخت تسلسل گاهنگاری این جوامع، به خاطر آشفتگی یافته های حاصل از کاوش وجود دارد؛ به همین دلیل با هدف شناخت توالی استقراری در این محوطه در زمستان سال 1400 تیمی از باستان شناسان ایرانی به کاوش مجدد در این غار پرداختند تا در این راستا بتوانند به بازسازی این جوامع در گذار از دوره میان سنگی به نوسنگی با پاسخ گویی به پرسش هایی ازجمله، توالی استقرار در این غار و یا بررسی تغییرات محیطی در ترک و یا توالی سکونت در این استقرارگاه به چه صورت بوده است؟ با توجه به تردیدهای فراوانی که در گاهنگاری این محوطه وجود داشت؛ یکی از هدف های اساسی این کاوش، انجام آزمایش های مجدد برروی یافته های جدید، ازجمله استفاده از آزمایش کربن 14 برروی نمونه های زغال و استخوان است تا با کمک آن بتوان تسلسل و توالی استقرار در این محوطه را بازشناسی نمود. این نتایج نشان می دهد که غار در بازه زمانی60±12270 تا 60±11810پیش ازمیلاد توسط جستجوگران خوراک مورد سکونت قرار گرفته است.
تجلی مروارید به عنوان عنصری کارکردی یا مفهومی مقدس در هنر ساسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۲۹
۱۲۷-۱۰۵
حوزههای تخصصی:
نقش مروارید یکی از برجسته ترین و پرکاربردترین عنصر تزئینی در هنر دوره ساسانی به شمار می رود که بازتاب های متنوعی از آن در آثار فرهنگی و هنری این دوره مشاهده می شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی جایگاه و اهمیت این نقش در هنرهای تزئینی ساسانی، به تحلیل آن به عنوان یکی از شاخص ترین نقوش به کاررفته در زیورآلات شاهانه و نمادی مقدس یا معنادار می پردازد. پرسش های اصلی پژوهش عبارتنداز: مروارید در هنر دوره ساسانی چه نمادها و کاربردهایی را نمایان می سازد؟ شاخص ترین جلوه های بصری مروارید و ارتباط آن با ارزش های معنوی در دوره ساسانی چگونه تجلی یافته است؟ این پژوهش که از نوع بنیادی است، با رویکرد توصیفی، تحلیلی-تطبیقی انجام شده و اطلاعات آن از طریق مطالعات کتابخانه ای گردآوری شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که کاربرد نقش مروارید در هنر ساسانی فراتر از جنبه های تزئینی بوده و به عنوان عنصری نمادین، معنوی و سلطنتی شناخته می شده است. تحلیل ها حاکی از آن است که استفاده از نقش مروارید در این دوره، علاوه بر اهداف زیبایی شناسانه، در پیوندی عمیق با باورهای زرتشتی قرار داشته و نمادی از فرّه ایزدی به شمار می رفته است. این نقش مایه نمادین در گستره ای از هنرهای تزئینی، ازجمله منسوجات ابریشمی، ظروف زرین و سیمین، سکه ها و تزئینات معماری نظیر گچ بری و نقاشی دیواری به کار رفته است. استفاده از این نقش در راستای تأکید بر مفاهیمی هم چون: مشروعیت سلطنتی، تقدس الهی، و با هدف دستیابی به فرّه افزون تر و درنتیجه سعادت و کامیابی بیشتر بوده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که نقش مروارید، با تأکید بر پیوند میان ارزش های مذهبی و اجتماعی، به عنوان یکی از ارکان اصلی هنرهای تزئینی ساسانی، نمادی برجسته از ارتباط میان انسان، ایزدان و نظام سلطنتی در این دوره بوده است.