فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۸۱ تا ۶۰۰ مورد از کل ۱۹٬۴۵۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
"پژوهش حاضر با هدف بررسی و شناخت زیرساخت های آموزشی نظام آموزش از راه دور به ویژه چگونگی توزیع امکانات و خدمات آموزشی در مراکز و واحدهای آموزشی دانشگاه پیام نور در سطح کشور و در پیوند با ساختار آموزشی به روش توصیفی- پیمایشی انجام شده است.
جامعه آماری از دو گروه اساتید و دانشجویان در مراکز و واحدهای آموزشی در 30 استان کشور (70 مرکز و واحد آموزشی) انتخاب شده است. سپس با شیوه اسنادی و پیمایشی با استفاده از دو پرسشنامه محقق ساخته (پرسشنامه دانشجویان، پرسشنامه اساتید) اجرا شده است که پایایی آنها از طریق اجرای آزمون مجدد و محاسبه الفای کرونباخ برای دانشجویان 82? و اساتید 80? به دست آمد. آنگاه برای پردازش اطلاعات از نرم افزار (Excel) و برای تجزیه و تحلیل آماری از نرم افزار (SPSS) استفاده شد. سپس برای هر دانشگاه استان نیاز سنجی آموزشی و خدماتی بررسی و مقایسه شد. و یافته های پژوهش نشان داد که :
1.بین امکانات و خدمات آموزشی در مراکز و واحدهای آموزشی دانشگاه پیام نور با نیاز های آموزشی دانشجویان همخوانی وجود ندارد. به طوری که در اکثر مراکز آموزشی امکانات و خدمات آموزشی متناسب پاسخ گوی نیاز های آموزشی دانشجویان نبوده است.
2.توزیع امکانات وخدمات آموزشی در مراکز و واحدهای آموزشی دانشگاه پیام نور از دیدگاه اعضاء هیات علمی متناسب نیست به عبارت دیگر وضعیت امکانات و خدمات آموزشی در مراکز آموزشی از دیدگاه اعضاء هیات علمی پایین تر از متوسط قرار دارد.
3.توزیع امکانات و خدمات آموزشی با نوع مراکز و واحدهای آموزشی دانشگاه پیام نور متناسب نیست. به طوری که در مراکز بزرگ آموزشی توزیع امکانات و خدمات آموزشی نسبت به مراکز متوسط و کوچک در سطح پایین تری ارائه می شود.
4.توزیع امکانات و خدمات آموزشی در مراکز و واحدهای آموزشی دانشگاه پیام نور از نظر اعضاء هیات علمی و دانشجویان این دانشگاه متناسب نیست.
"
تاثیر آموزش مدیریت استرس بر سلامت روان مادران کودکان با آسیب شنوایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تولد کودک با آسیب شنوایی، واقعه ای تنش زا و غیرمنتظره است و خانواده را با استرس و مشکلات روان شناختی مواجه میکند. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف بهبود سلامت روانی مادران کودکان با آسیب شنوایی از طریق اجرای کارگاه مدیریت استرس صورت گرفته است. محتوای کارگاه در دو بخش دانش افزایی و مهارت آموزی تنظیم و در شش جلسه ارائه شد. روش پژوهش حاضر شبه تجربی و طرح آن پیش-آزمون ـ پس آزمون بدون گروه کنترل است.
گروه نمونه پژوهش حاضر شامل 33 مادر دارای کودک با آسیب شنوایی در سنین پیش از دبستان بودند که به مرکز توانبخشی کودکان ناشنوای نیوشا مراجعه کرده و داوطلب شرکت در کارگاه آموزشی بودند.
ابزارهای پژوهش فهرست نشانگان 90 (SCL-90) و پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) بوده است. داده های حاصل از اجرای آزمون ها قبل و بعد از کارگاه با استفاده از آزمون t وابسته تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش بیانگر کاهش مشکلات روان شناختی مادران شرکت کننده در کارگاه است. با توجه به نقش مادران در توانبخشی کودکان با آسیب شنوایی، آموزش مادران در برنامه های درمانی کودکان حائز اهمیت است.
تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر کاهش فشار روانی مادران کودکان عقب مانده ذهنی و عادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران کودکان عقب مانده ذهنی و عادی شهرستان مبارکه در استان اصفهان بود. روش: جامعه آماری این پژوهش شامل 465 مادر دارای کودک عقب مانده ذهنی بود که فرزندان آنها در بهزیستی دارای پرونده و نیز 13426 مادر دارای فرزند عادی بود که از جامعه اول 60 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. همچنین با مراجعه به اداره ثبت احوال 60 نفر از مادران دارای کودک سالم به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه سنجش فشار روانی فرم فردریک، مجموعه آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف و پرسشنامه جمعیت شناسی محقق ساخته بود. در چارچوب روش نیمه تجربی 120 نفر از مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی تربیت پذیر و حمایتی تحت پوشش بهزیستی و مادران دارای فرزند سالم که به صورت تصادفی از جامعه آماری انتخاب شده بودند، پس از انجام پیش آزمون به صورت تصادفی به دو گروه 60 نفری (شامل 30 نفر از مادران کودکان عقب مانده ذهنی و 30 نفر از مادران کودکان عادی) آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در 10 مرحله (در طول 32 جلسه) آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف شرکت کردند. مادران گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکردند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که تفاوت بین نمرات باقی مانده گروه آزمایش و گروه کنترل معنی دار است (P<0.0001). بنابراین تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران گروه آزمایش تحقیق تایید شد. اما تفاوت میزان فشار روانی مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی و فرزند عادی و تفاوت مادران دارای پسر و دختر عقب مانده ذهنی مورد تایید قرار نگرفت. همچنین تعامل بین عضویت گروهی و نوع مادر (عقب مانده ذهنی و عادی) و جنسیت فرزند معنی دار نبود. نتیجه گیری: آموزش مهارت های زندگی به مادران کودکان عقب مانده ذهنی میزان فشارروانی آنها را کاهش می دهد.
تاثیر نقاشی درمانی در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان عقب مانده ذهنی
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیر نقاشی درمانی در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان پسر عقب مانده ذهنی آموزش پذیر انجام گردیده است. بدین منظور شصت نفر از دانش آموزان پسر عقب مانده ذهنی که دارای رفتارهای پرخاشگرانه بوده اند از چهار منطقه آموزشی شهر تهران از طریق روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. روش پژوهش آزمایشی و براساس طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و انتساب تصادفی صورت گرفته است ؛و از پرسش نامه سنجش رفتارهای پرخاشگرانه. که توسط والدین تکمیل گردیده به عنوان پیش آزمون استفاده گردید پس از تشکیل دو گروه همتای سی نفری. برنامه نقاشی درمانی به اجرا در آمد تحلیل داده ها حاکی از کاهش معنادار رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان عقب مانده ذهنی در گروه آزمایشی بود.
نقش بازی های حرکتی، نقاشی و موسیقی در کاهش مشکلات رفتاری تحصیلی کودکان دارای مشکلات یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: امروزه شاهد شیوع روزافزون ناتوانی ها و مشکلات یادگیری در بین دانش آموزان هستیم. این اختلال ها در 3دسته کلی اختلال خواندن، اختلال ریاضی و اختلال نوشتاری قابل تقسیم هستند که بر عملکرد تحصیلی و اجتماعی دانش آموزان تاثیرگذارند. به دلیل این که دانش آموزان به عنوان منابع انسانی و قشر کارآمد جامعه نقش بسزایی در آینده هر کشور بازی می کنند، آشکار است تا چه اندازه لزوم دستیابی به روش هایی برای کاهش مشکلات رفتاری و تحصیلی در آن ها ضروری به نظرمی رسد. در پژوهش حاضر از بین روش های درمانی موجود به طور اختصار بازی های حرکتی، نقاشی و موسیقی مورد بررسی قرارگرفته اند. بررسی ها نشان داد بازی های حرکتی ریتمیک در بهبود عملکرد آزمودنی ها و کاهش این نوع مشکلات موثر است. این بازی ها سبب افزایش مهارت حل مسئله، برنامه ریزی و مهارت سازمان دهی رفتاری هیجانی در کودکان با مشکلات یادگیری می شد.
نتیجه گیری: با توجه به این که نتایج نشان داده بود استفاده از نقاشی می تواند نقش موثری در کاهش مشکلات رفتاری کودکان دارای مشکلات یادگیری ازجمله پرخاشگری داشته باشد. باید معلمان و والدین در جریان سودمندی این نوع درمان که به طور تقریبی برای همه کم هزینه و امکانپذیر است، قراربگیرند و برای استفاده از آن آموزش ها و تشویق های لازم را دریافت کنند.
مقایسه ی تاثیر دو روش آموزش از طریق تلفن همراه و سخنرانی بر میزان یادگیری هنرجویان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
با توجه به سرعت فزاینده تولید دانش جدید و توسعه فن آوری های ارتباطی نظیر تلفن همراه که منابع و داده های مرتبط با هر موضوع را بدون محدودیت زمانی و مکانی در اختیار فراگیران قرار می دهد و با عنایت به جنبه های مثبت فراوان کاربرد آن در مدارس و ضرورت سازگاری با تغییرات و بهره گیری صحیح از این فن آوری جدید، پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیرآموزش از طریق تلفن همراه بر میزان یادگیری هنرجویان و مقایسه آن با روش آموزش سخنرانی، در هنرستان کشاورزی خوشه های زرین شهرستان روانسر در استان کرمانشاه طراحی و در سال 1388 اجرا گردید. طی یک مطالعه نیمه تجربی،30 هنرجوی پسر به عنوان نمونه به طور تصادفی انتخاب، و با توجه به سن، وضعیت تحصیلی، معدل و وضعیت اقتصادی خانواده به دو گروه همتا (15 نفر آزمایش و 15 نفر کنترل) تقسیم شدند. ابتدا با استفاده از آزمون 10 سؤالی بر اساس اهداف رفتاری درس، پیش آزمون انجام شد و سپس به گروه آزمایش از طریق تلفن همراه و به گروه کنترل از طریق سخنرانی، طی دو جلسه ی دو ساعته، آموزش داده شد و با همان سؤالات، پس آزمون انجام شد و با آزمون t مورد قضاوت آماری قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد با وجود اینکه هر دو روش آموزش سخنرانی و آموزش از طریق تلفن همراه بر یادگیری هنرجویان تاثیر مثبت دارد، ولی آموزش از طریق تلفن همراه نسبت به آموزش از طریق سخنرانی تاثیر بیشتری بر میزان یادگیری هنرجویان داشت.
مقایسه خودپنداری در میان دختران و پسران دانش آموز مقطع راهنمایی مراکز تیزهوشان شهر شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
"هدف از پژوهش حاضر بررسی خودپنداری در میان دانشآموزان دختر و پسر مراکز تیزهوشان به طور کلی و به تفکیک در زمینههای تحصیلی، اجتماعی، ورزشی و ارزشی میباشد.همچنین در این مقاله سطوح مختلف خودپنداری درگروه دختران و پسران به تفکیک مورد پژوهش قرار گرفته است.جامعه آماری پژوهش مشتمل بر 192 دختر و پسر کلاسهای دوم و سوم راهنمایی مراکز تیزهوشان شهرستان شیراز میباشد.جهت گردآوری اطلاعات از پرسشنامه پی-ام-اس-پی-اس استفاده شد.این پرسشنامه چند بعدی و براساس چند نظریه ساخته شده است.ثبات پرسشنامه به روش دوباره سنجی 78/0 و در سطح 001/0 معنیدار بود.نتایج نشان داد که تفاوت معنیداری میان خودپنداری دختران و پسران به طور کلی موجود نیست.همچنین در بررسی مقولههای مختلف خودپنداری نتایج نشان داد که گرچه میانگین نمرات دختران در خودپنداری تحصیلی، اجتماعی و ارزشی بالاتر از پسران بود، لیکن این تفاوتها معنیدار نبود.اما پسران دارای خودپنداری ورزشی بالاتری بودند که در سطح 005/0 معنیدار بود.نتایج آزمون مکرر نشان داد که تفاوت معنیداری میان خودپنداری تحصیلی در مقایسه با خودپنداری ورزشی و اجتماعی موجود است.این تفاوت در سطح 001/0 معنیدار بود.بررسیهای بیشتر پژوهش نشان داد که دانشآموزان دختر و پسر این مراکز برای نظر مادرشان نسبت به پدر، معلم و دوستشان اهمیت بیشتری قائلند و همچنین در چهار زمینه مورد بررسی، مادران بیشتر نقش تشویق کننده را دارند.این موضوع برای پسران به جز در
زمینه ورزشی در تمام زمینهها صدق میکند.به عبارت دیگر پدران در زمینه ورزشی برای پسران مشوق بهتری هستند.در راستای این پژوهش پیشنهادهایی ارائه شده است.
"
مروری بر اختلالات روانی، مشکلات رفتاری و انواع درمان های آن در دروان نوجوانی
حوزههای تخصصی:
هدف از این مطالعه به منظور بررسی کلی در زمینه مشکلات روانی نوجوانان انجام گردیده است که به دلیل تاثیرات عمیق و مهمی که دارد، می تواند سراسر زندگی انسان را تحت الشعاع قرار دهد. اختلالات و مشکلات روانی نوجوانان هزینه های زیادی برای افراد، خانواده و جامعه به همراه دارند و با مسائل و معضلات قابل توجهی در آینده ارتباط دارد. نوجوانی یکی از مهم ترین دوره زندگی هر فرد است که ویژگی های رشدی آن می تواند بر اختلالات روانی – رفتاری فرد در آینده اثر بگذارد. از جمله اختلالات روانی ، رفتاری و روانپزشکی که می تواند در این برهه آشکار شوند ؛ اضطراب ، افسردگی ، خودکشی، اختلالات تغذیه ای ، مشکلات سلوک ، بزهکاری ، سوء مصرف مواد ، دزدی ، فرار از خانه یا مدرسه ، افت تحصیلی و... می باشند (1). ازمهم ترین مسائل مربوط به دوران نوجوانی افسردگی بلوغ، سوء مصرف مواد ، الکل و مشکلات سلوک است که می تواند با توجه به محیط خانوادگی نامناسب و سبک فرزندپروری بی ثبات ،شرایط اجتماعی و عوامل جسمانی، مشکلات بارز و عمیقی ایجاد کند که در گستره وسیعی از ابعاد مختلف زندگی انسان اعم از جسمانی، روانی،رفتاری، تحصیلی ، شغلی و روابط اجتماعی تاثیر گذاشته و زمینه را برای ابتلای نوجوان به انواع مشکلات رفتاری و اختلالات روانی ایجاد کند که به مراتب مخرب تر و آسیب زاتر خواهد بود. پژوهش های انجام شده در زمینه میزان تاثیر و کارایی درمان های اختلالات روانی و مشکلات رفتاری دوران نوجوانی از جمله، درمان های دارویی، درمان های شناختی – رفتاری، آموزش والدین و نوجوانان برای کسب مهارت های زندگی و اجتماعی مانند جرات ورزی و مدیریت خشم و بازداری و کنترل تکانشگری ، طرحواره درمانی، رفتاردرمانی و همچنین درمان های جدید برکاهش علائم اختلال سلوک می توان به درمان نوروفیدبک (پسخوراند عصبی) اشاره کرد که هنوز میزان کارایی قطعی درمان مشخص نشده است؛ اما احتمالا در کاهش علائم ویژگی های اختلال سلوک موثراست؛ بنابراین ضروری است تا با تحقیقات بیشتر میزان کارایی این درمان را سنجیده واطمینان حاصل کرد تا بتوان از آن برای درمان این اختلال بهره جست.
بررسی میزان تقویت توانمندسازی شغلی در برنامه درسی دانش آموزان کم توان ذهنی، از دیدگاه کارشناسان ستادی، متخصصان برنامه ریزی درسی و دبیران ذیربط
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی میزان تقویت توانمند سازی شغلی در برنامه درسی دانش آموزان کم توان ذهنی است. جامعه آماری این پژوهش، کلیه کارشناسان ستادی سازمان آموزش و پرورش استثنایی، کلیه متخصصان برنامه ریزی درسی در مقطع متوسطه حرفه ای و کلیه دبیران مقطع متوسطه کم توان ذهنی استان قزوین میباشد که از بین آنان به ترتیب (40)، (80)، (93) نفر به عنوان نمونه آماری و به شیوه تصادفی ساده و از طریق فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزار پژوهش در این بررسی پرسشنامه محقق ساخته بود که پایایی آن بر اساس آلفای کرانباخ (0.95=) محاسبه و روایی آن بر اساس نظریه اساتید صاحب نظر مورد تایید قرار گرفت.تجزیه و تحلیل یافته ها نشان داد دبیران بر خلاف کارشناسان ستادی و متخصصان برنامه ریزی درسی معتقدند برنامه های درسی دوره متوسطه حرفه ای با علایق و رغبتهای شغلی دانش آموزان دوره متوسطه حرفه ای تناسب کمتری دارد، کمتر توانسته فارغ التحصیلان را به خودکفایی فردی برساند و در توانبخشی حرفه ای دانش آموزان کم توان ذهنی نقش کمرنگی ایفا نموده است.
بررسی وضعیت دوره های مجازی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان (مطالعه موردی: فرهنگیان منطقه دهلران)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی وضعیت موجود دوره های مجازی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان می باشد. این تحقیق از نوع توصیفی بوده که با استفاده از روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری به تعداد 881 نفر از فرهنگیان منطقه دهلران در سال 1393 است. حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، 267 نفر تعیین شد. با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای، 134 مرد و 133 زن به عنوان نمونه انتخاب شدند، که به پرسش نامه محقق ساخته ای که بر اساس مبانی نظری پژوهش و تحقیقات پیشین تهیه شده بود، پاسخ دادند. روایی محتوایی و صوری پرسش نامه با استفاده از نظر جمعی از متخصصان و کارشناسان دوره های آموزش مجازی به دست آمد و پایایی پرسش نامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، 0/88 محاسبه شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کلموگروف اسمیرنف و آزمون دوجمله ای (نسبت ها) استفاده شد. نتایج نشان داد که عدم تدارک زیرساخت ها و امکانات لازم جهت اثربخشی دوره های آموزش مجازی، و عدم اثربخشی دوره های آموزش مجازی نسبت به دوره های حضوری از چالش های موجود است. هم چنین، هم خوانی دوره های آموزشی با نیازهای فرهنگیان و کسب مهارت های لازم برای استفاده اثربخش دوره های آموزش مجازی ضمن خدمت را می توان به دیده فرصت نگریست.
هویت و بحران هویت
رد پای آموزش ریاضی واقعیت مدار در ریاضیات مدرسه ای در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در اواخر دهه 70 میلادی، آموزش ریاضی واقعیت مدار (RME) در پاسخ به نهضت ریاضی جدید در امریکا و رویکرد آموزش ریاضی مکانیکی در هلند توسط فرودنتال و همکارانش معرفی شد. بر اساس این رویکرد، برنامه های آموزشی باید فرصتی در اختیار دانش آموزان قرار دهد تا از طریق انجام دادن فعالیت های مناسب، به بازآفرینی ریاضی بپردازند. در سند برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران نیز ملاحظه می شود که در بخش جهت گیری های کلی در سازمان دهی محتوا و آموزشِ حوزه یادگیری ریاضی، بر وجه واقعیت مداری برنامه به طور ضمنی، تأکید شده است. در این مقاله، ضمن معرفی جنبه های مختلف این رویکردِ برنامه ای در آموزش ریاضی، به پژوهشی اشاره می شود که به روش تحلیل محتوا انجام شد و مضمون موردنظر برای تحلیل محتوا، واقعی بودن زمینه های مورد استفاده در کتاب تازه تألیف ریاضیات 1 بود.
اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر افسردگی و امید به زندگی مادران کودکان کم توان ذهنی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: نیازهای مراقبتی خاص کودکان کم توان ذهنی می تواند بر سلامت روانی مادر تأثیر گذارد. هدف از این پژوهش اثربخشی ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی بر کاهش افسردگی و افزایش امید به زندگی مادران کودکان کم توان ذهنی بود.
مواد و روش ها: روش تحقیق نیمه تجربی از نوع دو گروهی همراه پیش آزمون – پس آزمون می باشد. جامعه آماری را مادران کودکان کم توان ذهنی تحت پوشش سازمان بهزیستی تشکیل داده اند. با استفاده از نمونه گیری تصادفی خوشه ای مرحله ای تعداد 346 نفر انتخاب شدند و پرسش نامه افسردگی بک (BDI-II یا Beck Depression Inventory) و امید میلر را تکمیل کردند. از میان آن ها تعداد 28 نفر که بالاترین نمره افسردگی و پایین ترین نمره امید را داشتند، انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. آزمودنی های گروه آزمایش طی 9 جلسه 90 دقیقه ای آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی را دریافت نمودند. پس از مداخله در گروه آزمایش، آزمودنی های هر دو گروه پرسش نامه افسردگی و امید به زندگی را تکمیل کردند. داده ها از طریق آزمون آماری آنالیز واریانس چند متغیری تحلیل گردید.
یافته ها: پس از مداخله میانگین افسردگی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل کاهش معنی دار و میانگین امید به زندگی افزایش معنی داری نشان داده است.
نتیجه گیری: مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند بر کاهش افسردگی و افزایش امیدواری مادران کودکان کم توان ذهنی اثربخش باشد. لذا اجرای این برنامه ها در کلیه مراکز توان بخشی ویژه کودکان کم توان ذهنی سازمان بهزیستی جهت پیشگیری از آسیب های روانی مادران می تواند مؤثر باشد.
بررسی وضعیت عادت ماهیانه در دختران کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از انجام این پژوهش تعیین وضعیت عادت ماهیانه، نشانگان قبل از عادت ماهیانه، عادت ماهیانه دردناک و رعایت بهداشت دوران عادت ماهیانه در معلولین ذهنی یک مرکز توانبخشی در شهرضا بوده است. روش: این پژوهش به روش توصیفی بر روی 188 نفر ازدختران عقب مانده ذهنی، که در محدوده سنی 60-14 سال قرار داشتند و به طور شبانه روزی دراین مرکز نگه داری می شدند، انجام شد. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه ای مشتمل بر 21 سؤال بود که 6 سؤال مشخصات فردی و 15 سؤال در مورد وضعیت عادت ماهیانه بود. پرسشنامه ها در طی 2 ماه، به وسیله مادریاران مرکز تکمیل شد و اطلاعات با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمونهای توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها:در رابطه با اهداف پژوهش، یافته ها نشان دادند که اکثریت افراد (4/89درصد) وارد دوره عادت ماهیانه شده اند، اکثریت(5/65 درصد)مشخص نیست که کدام یک از علائم نشانگان قبل از عادت ماهیانه را دارند، 6/59 درصد عادت ماهیانه منظم داشتند، 2/78 درصد هیچ آگاهی در مورد رعایت بهداشت فردی در دوران عادت ماهیانه نداشتند و مادریار مراقبت آنان را به عهده داشت. نتیجه گیری : نتایج حاصل از این پژوهش، تعدادی از نیازهای این افراد را مشخص کرده که بر این اساس مسئولان و مدیران می توانند راهکارهایی برای بالا بردن کیفیت زندگی این دختران بیابند.
مقایسه دانش و نگرش مادران دارای فرزند معلول ذهنی و بدون فرزند معلول ذهنی در زمینه معلولیت ذهنی در شهر گچساران در سال 1382
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: عقبماندگی ذهنی مرض یا بیماری نیست بلکه یک پدیده پیچیده ذهنی بوده که قابل پیشگیری است و یکی از سختترین مشکلات جامعه انسانی به شمار میرود که میتوان از وقوع بیش از دو سوم آن پیشگیری نمود. نیاز اولیه والدینی که در جستجوی کمک هستند به دست آوردن هرچه بیشتر آگاهی درمورد مسائل مربوط به عقب ماندگی ذهنی میباشد. این امر شناسایی هرچه سریعتر این بیماران، سنجش و بررسی میزان آگاهی والدین و در نهایت آموزش آنان را ایجاب مینماید. در همین راستا این پژوهش با هدف مقایسه دانش و نگرش مادران دارای معلول ذهنی و بدون معلول ذهنی در زمینه معلولیت ذهنی انجام شده است.
مواد و روش کار: این پژوهش یک مطالعه توصیفی مقایسهای در سال 1382 است. اطلاعات در یک مرحله از واحدهای مورد پژوهش جمعآوری گردید. حجم نمونه شامل 200 نفر مادر دارای فرزند معلول ذهنی و 200 نفر مادر بدون معلول ذهنی بود. بعد از همتاسازی نمونهها خانوادههای دارای فرزند معلول ذهنی به صورت تصادفی از بین پروندههای موجود در بهزیستی و خانوادههای بدون فرزند معلول ذهنی با استفاده از اطلاعات سرشماری در مرکز بهداشت شهرستان گچساران انتخاب شدند. در این مطالعه پرسشنامه پژوهشگر ساخته بود که در سه بخش تنظیم گردید. مشخصات فردی مادر و و فرزند معلول ذهنی (در گروه دارای فرزند معلول ذهنی) 200 سئوال 3 گزینهای مربوط به دانش در زمینه معلولیت ذهنی، 15 سئوال نگرش سنج براساس مقیاس 5 درجهای لیکرت در زمینه معلولیت ذهنی بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و روشهای آماری توصیفی و آزمونهای تی، آنالیز واریانس، کروسکال واریس و ضریب همبستگی پیرسون انجام شد.
یافتهها: نتایج بیانگر آن است که بین دانش و نگرش مادران فرزند معلول ذهنی و بدون آن با هم اختلاف معنیداری وجود داشته و میزان دانش و نگرش مادران دارای معلول ذهنی کمتر از مادران بدون معلول ذهنی میباشد و ارتباط مثبت و معنیدار بین دانش و نگرش در هر دو گروه دیده شد.
نتیجهگیری: بحث براساس نتایج حاصله مسئولین بهزیستی و مملکتی را متوجه وضع نابسامان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خانوادههای دارای معلول ذهنی نموده تا حداقل با تأکید و توجه بیشتر به وضعیت کاریابی و حرفه آموزی معلولین ذهنی و فراهم آوردن استقلال و خودکفایی بیشتر معلولین، از فشارهای روحی، روانی و اقتصادی وارده بر خانواده معلولین و کل جامعه کاسته شود. بدین وسیله به عوض وابسته کردن معلولین و خانوادههای آنان به بهزیستی و سایر مراکز خیریه و در نتیجه تشدید معلولیتهای ذهنی، جسمی و اجتماعی بتوان گامی در جهت بهبود و کاهش مشکلات ناشی از معلولیت ذهنی در سطح خانواده و جامعه بردارد.
نظام آموزشی کشور تاجیکستان
حوزههای تخصصی:
ارزشیابی برنامه درسی مبتنی بر رویکرد ساخت وسازگرایی راهبردی نوین در ارزشیابی برنامه درسی دردوره ابتدایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
ارزشیابی برنامه درسی بعنوان یک قلمرو مطالعاتی اصلی و مهم در زیر مجموعه حوزه برنامه درسی مطرح می باشد.علیرغم ایجاد رسمی قلمرو برنامه درسی در دهه 1920 اما ظهور ارزیابی برنامه درسی مربوط به چند دهه بعد می شود. اگر چه قبل از این زمان بصورت اولیه ارزشیابی ازبرنامه ها صورت می گرفت اما از نیمه قرن بیستم به بعد بود که این حوزه مطالعاتی بصورت خاص مورد توجه قرار گرفت.اکنون پس از گذشت چند دهه از ظهور این قلمرو مطالعاتی این حوزه دستخوش تغییراتی شده است.از سوی دیگر دوره ابتدایی با عنایت به ویژگی هایی که دارد رویکرد ارزشیابی برنامه درسی خاص خود را می طلبد.در این مقاله ضمن اشاره به مفهوم و تاریخچه ارزشیابی برنامه درسی سعی می گردد تغییر پارادایمی که در این قلمرو رخ داده است و ضرورت بکارگیری رویکرد سازنده گرا در ارزشیابی برنامه درسی دوره ابتدایی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
نقش موسیقی در افزایش سلامت روانی کودکان با ناتوانی هوشی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سلامت روانی به عنوان احساس فرد نسبت به خود، دنیای اطراف و همچنین چگونگی سازش با مسئولیت خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خود تعریف شده است(پاتن، 1994).
کودکان عقب مانده ذهنی به علت تاخیر مداوم و سرانجام توقف در تحول ذهنی، علاوه بر مشکلات در حوزه های شناختی، مسائل مختلفی در زمینه ی عاطفی، اجتماعی و بهداشت روانی داشته که می تواند پیامد محدودیت های شناختی آنها باشد، این کودکان اغلب رفتارهای گوشه گیرانه یا پرخاشگرانه از خود بروز می دهند (میلانی فر، 1374). با توجه به این مساله، بهبود مشکلات این کودکان به شیوه های مختلف درمانگری اهمیت فزاینده ای دارد. دراین راستا موسیقی درمانگری بعنوان یک روش درمانگری مفید برای افراد عقب مانده ذهنی مطرح می باشد که اهدافی از قبیل ؛ بهبود بهداشت روانی ، کاهش پرخاشگری، افزایش تمرکز، سازگاری اجتماعی ، تقویت هماهنگی ماهیچه ها، کنترل شخصی، ثبات عاطفی، ایجاد انگیزه و ... را به دنبال دارد. در این راستا در مقاله حاضر به بررسی نقش موسیقی در افزایش بهداشت روانی و کاهش پرخاشگری دانش آموزان عقب مانده ذهنی پرداخته شده است.
هوشمندسازی مدرسه در ایران از سیاستگذاری تا عمل:مطالعه موردی چندگانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این تحقیق بررسی ماهیت و چگونگی عملیاتی شدن یکی از سیاست های اخیر وزارت آموزش و پرورش با نام هوشمندسازی مدارس است. به این منظور با روش مطالعه موردی که به واکاوی عمیق یک پدیده در یک یا چند مورد می پردازد، چهار مدرسه که در شهر تهران از نظر آموزش و پرورش جزو مدارس هوشمند محسوب می شدند با نمونه گیری هدفمند انتخاب گردیدند. به منظور پاسخ به پرسش های این پژوهش که از جنس چگونگی پدیده هستند از روشهای متعارف تولید داده درپژوهشهای کیفی یعنی مشاهده میان مدت، مصاحبه مردم نگارانه و پرسشنامه باز استفاده شد و با تکنیکهای مقایسه مداوم، کدگذاری باز و محوری مورد تحلیل قرار گرفت. یافته های این تحقیق تحت دو مضمون کلیِ عوامل ساختاری و فرآیندی یک مدرسه هوشمند بازنمایی شده اند. عوامل ساختاری ناظر بر مضامینی است همچون تعداد رایانه در مدرسه، تعداد و نوع نرم افزارهای موجود و میزان استفاده، سواد رایانه ای معلم و دروسی که بیشتر در آنها از رایانه استفاده می گردد و عوامل فرآیندی ناظر بر مضامینی همچون تعامل معلم و دانش آموز در کنشهای پداگوژیک آنها، تعامل میان دانش آموزان، تعامل معلم با همکاران و با مدیر مدرسه است. داده ها ی این پژوهش نشان داده است که فاصله ای قابل ملاحظه میان تلقی اسناد سیاست گذاری از مدارس هوشمند و آنچه به واقع در حال اتفاق افتادن است، وجود دارد. این شکاف به ویژه در خصوص عوامل فرآیندی چشمگیر است.