فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۸۱ تا ۳۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به تحلیل و بررسی کارکرد هنرهای تجسمی، در بستر عکاسی، در تقویت مهارت های تفکر انتقادی دانش آموزان مقطع متوسطه با تأکید بر علوم و فناوری در چارچوب STEAM می پردازد. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل آثار عکاسی دانش آموزان به عنوان بازتاب دهنده فرآیندهای تفکر انتقادی و بررسی چگونگی استفاده از ابزارهای فناورانه و اصول علمی در ایجاد این آثار بود. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. جامعه آماری شامل دانش آموزان مقطع متوسطه استان مازندران بوده و نمونه پژوهش با روش نمونه گیری هدفمند از میان دانش آموزانی که در فعالیت های هنری و عکاسی مشارکت داشته اند، انتخاب شده است. عناصر و کیفیات بصری مانند رنگ، نور، ترکیب بندی و زاویه دید، همراه با تأثیر فناوری (نرم افزارهای ویرایش عکس) و علوم (اصول نور و رنگ) در آثار هنری دانش آموزان تحلیل شد. یافته ها نشان داد که مضامینی مانند تضادهای ارزشی، آشفتگی محیطی، امید و مقاومت در برابر موانع، بیشترین تأثیر را در بازتاب تفکر انتقادی دارند. نتایج پژوهش نشان داد که بهره گیری از رویکرد آموزشی STEAM، در هنرهای تجسمی، بستر مناسبی برای طراحی فعالیت های آموزشی هدفمند و تقویت تفکر انتقادی ایجاد می کند. برای نمونه، ابزارهای هوش مصنوعی به دانش آموزان کمک می کنند تا تصاویر خود را به طرز عمیقی به سمت ایجاد معنا و مفهوم بهبود بخشند و مفاهیم انتقادی را با دقت بیشتری بازتاب دهند. از این رو، پیشنهاد می شود فعالیت های آموزشی با تأکید بر علوم و فناوری طراحی شوند، ابزارهای هوش مصنوعی به صورت هدفمند به کار گرفته شوند، و نمایشگاه های تعاملی برای تبادل نظر و تحلیل آثار برگزار گردد.
بررسی اثر سواد هوش مصنوعی دانشجویان بر مهارت امنیتی دستگاه های هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر سواد هوش مصنوعی دانشجویان بر مهارت امنیتی دستگاه های هوشمند بود. این پژوهش کاربردی با رویکرد کمی و به روش پیمایشی انجام شد. جامعه آماری پژوهش 1307 دانشجوی کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی (دانشگاه شهید مدنی آذربایجان) بود. نمونه مورد مطالعه 194 نفر و از روش نمونه گیری تصادفی استفاده شد. ابزار گردآوری داده، پرسش نامه بود که به صورت چاپی و حضوری در اردیبهشت و خرداد 1403 بین دانشجویان توزیع شد. تحلیل عاملی تاییدی برای روایی و پایایی پرسش نامه با استفاده از نرم افزار Smart PLS انجام شد. از نرم افزار SPSS برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد. میانگین سواد هوش مصنوعی 63/4 و مهارت امنیتی دستگاه ها 24/4 بود. تفاوتی آماری معنی داری در وضعیت سواد هوش مصنوعی دانشجویان بر حسب متغیرهای جمعیت شناختی (جنسیت، مقطع، رشته تحصیلی و معدل) مشاهده نشد. بر اساس آزمون تی مستقل در سطح 03/0 تفاوت معنی داری در میانگین مهارت امنیتی دستگاه ها بر حسب جنسیت و مقطع تحصیلی دانشجویان مشاهده شد. نتایج آزمون آنوا تفاوت آماری معنی دار در سطح 049/0 در میانگین مهارت امنیتی دستگاه ها بر حسب رشته تحصیلی دانشجویان نشان داد. بر اساس آزمون همبستگی پیرسون بیشترین همبستگی بین کاربرد و ارزیابی و کمترین بین کاربرد و اخلاق سواد هوش مصنوعی بود؛ به علاوه رابطه مثبت و معناداری بین سواد هوش مصنوعی با مهارت امنیتی دستگاه ها وجود داشت. نتایج آزمون رگرسیون نشان داد که ابعاد ارزیابی و کاربرد با ضریب بتا (356/0) و (279/0) قدرت پیش بینی کننده مثبت داشتند و 2/36 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کرده اند.
واکاوی اثربخشی طرح برنامه ویژه مدرسه (بوم) در مدارس ابتدایی: یک پژوهش کیفی
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۱)
1 - 14
حوزههای تخصصی:
امروزه نظام های آموزش و پرورش بیش از پیش به سمت تفویض اختیار به مدارس در زمینه تصمیم گیری ها روی آورده اند. برنامه ویژه مدرسه (طرح بوم) برنامه ای است که در مدارس ابتدایی دوره دوم ایران به صورت غیرمتمرکز و مدرسه محور اجرا می شود. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کیفیت این برنامه در مدارس ابتدایی شهرستان زارچ انجام شد. رویکرد پژوهش «کیفی» و روش پژوهش «پدیدارشناسی» بود. «گروه هدف» شامل تمامی مدیران، معلمان و والدین دانش آموزان دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی 1401-1400 بود که تعداد 17 نفر به شیوه هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش «مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته» بود. جمع آوری داده ها پس از رسیدن به اشباع نظری به اتمام رسید. داده ها به شیوه «کدگذاری» و «مقوله بندی» تجزیه و تحلیل شدند و از طریق روش «سه سوسازی» در قالب دو روش سه سوسازی «داده ها» و «پژوهشگر» اعتباریابی شدند. در مجموع، یافته ها در قالب 5 مضمون اصلی و 16 مضمون فرعی به دست آمد. یافته ها بیانگر برخی عوامل تاثیرگذار در این طرح بود، نظیر همکاری و مشارکت، شرایط زیربنایی، پاسخگویی به نیازها و علائق یادگیرندگان، محتوای آموزشی و مهارت تدریس معلمان. در پایان، برخی پیشنهادهای کاربردی ارائه شد.
مسئولیت اجتماعی نظام دانشگاهی، مفهوم مفقوده سیاست ها و برنامه های آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: نظام دانشگاهی زمانی در جامعه موثر خواهند شد که در قبال مسائل اجتماعی احساس مسئولیت نمایند. در این راستا پژوهش حاضر با طراحی مدلی بر اساس شاخص ها و ابعاد مسئولیت اجتماعی نظام دانشگاهی، وضعیت موجود و مطلوب آن را در سیاست ها و برنامه های دانشگاهی مورد بررسی قرار داده است. روش شناسی: روش پژوهش آمیخته اکتشافی است. در بخش کیفی، شاخص ها و مؤلفه های مدل شناسایی و در بخش کمی، داده ها از 259 نفر اعضای هیات علمی با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای توسط پرسشنامه جمع آوری شدند. روایی ابزار با تحلیل عاملی تاییدی و پایایی آن از طریق آلفای کرانباخ و پایایی ترکیبی تأیید گردید. داده ها در بخش کیفی با تحلیل محتوای کیفی و در بخش کمی با تحلیل عاملی تاییدی مرحله دوم، آزمون تی زوجی و ویلکاکسون تحلیل شد. یافته ها: یافته های حاصل از تحلیل های کیفی و کمی منجر به شناسایی 50 شاخص و 7 مؤلفه از قبیل مسئولیت اخلاقی، زیست محیطی، بشردوستانه، اقتصادی، شناختی، قانونی و آموزشی وپژوهشی در قالب یک مدل با برازش مناسب گردید. ارزیابی انجام شده نشان داد که بین وضعیت موجود و مطلوب آن فاصله زیادی وجود دارد. نتیجه گیری و پیشنهادها: نتایج حاکی از وضعیت نامطلوب دانشگاه های موردمطالعه درباره ایفای نقش مسئولیت اجتماعی است. پیشنهاد می شود ابعاد مسئولیت اجتماعی در سیاستگذاری و برنامه ریزی نظام های دانشگاهی مورد توجه قرار گیرد. نوآوری و اصالت: مفهوم مسئولیت اجتماعی نظام دانشگاهی چندان مورد توجه پژوهش ها، سیاست ها و برنامه های آموزشی نیست و سابقا چنین مطالعه ای در منطقه هدف صورت نگرفته است. لذا پژوهش درباره آن بعنوان پارادایم نوظهور برای جهت گیری پژوهش های آتی مفید است.
تحلیل ضرورت ها و راهبردهای اجرای نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای: رویکردی بر اساس سنتزپژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
261 - 260
حوزههای تخصصی:
هدف: با توجه به نیاز روزافزون بازار کار به نیروهای ماهر، تقویت نظام های یادگیری مهارت محور در آموزش فنی و حرفه ای ضروری به نظر می رسد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف تحلیل ضرورت ها و راهبردهای اجرایی نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای شهر تهران انجام شده است.
روش شناسی: این پژوهش از نوع آمیخته (کیفی و کمی) بوده، در بخش کیفی از روش سنتزپژوهی هفت مرحله ای کوپر (2015) استفاده شد و داده ها با استفاده از تحلیل محتوای کیفی از نوع کدگذاری باز و محوری، تحلیل و سپس دو الگوی هسته ای و جامع برای نظام یادگیری مهارت محور ارائه گردید. در بخش کمی نیز از تحلیل نظرات متخصصان بهره گرفته شد. جامعه آماری شامل مقالات مرتبط در پایگاه های داخلی ایران، پایگاه داده وب آو ساینس، و گوگل اسکالر در بازه زمانی 2000 تا 2025 و نمونه گیری مقالات به شیوه مبتنی بر معیار بوده است. در جستجوی اولیه، 307 مقاله مرتبط انگلیسی شناسایی شد که پس از بررسی و حذف مقالات نامرتبط، تعداد 73 مقاله انتخاب شد. همچنین، 8 مقاله فارسی مرتبط نیز مورد تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که برای اجرای موفقیت آمیز نظام یادگیری مهارت محور، توجه به سیاست گذاری و حمایت پایدار، طراحی برنامه های درسی مبتنی بر نیاز بازار کار، توسعه مهارت های کارآفرینی، و تقویت نقش ذی نفعان مختلف از جمله صنعت و نهادهای آموزشی ضروری است.
نتیجه گیری و پیشنهادها: مدل ارائه شده بر اساس تحلیل و ترکیب مطالعات منتخب، راهکاری جامع برای بهبود نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای ارائه می دهد. بر این اساس، پیشنهاد می شود سیاست گذاران آموزشی با بهره گیری از این مدل، راهکارهای اجرایی مناسب را برای هم راستایی آموزش های فنی و حرفه ای با نیازهای واقعی بازار کار طراحی و پیاده سازی کنند.
نوآوری و اصالت: در این مطالعه الگویی نوین برای بهبود نظام یادگیری مهارت محور در هنرستان های فنی و حرفه ای ارائه گردیده و بر انطباق آموزش با نیازهای بازار کار تأکید شده است.
اثربخشی مداخلۀ آموزشی مبتنی بر رویکرد پیاژه بر تنظیم هیجان دانش آموزان دختر پایۀ چهارم ابتدایی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان اثربخشی مداخله آموزشی مبتنی بر رویکرد شناختی پیاژه بر تنظیم هیجان دانش آموزان دختر پایه چهارم در دوره ابتدایی شهر بروجن انجام گرفت. روش ها روش پژوهش نیمه آزمایشی بود. به این منظور از بین کلیه دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی شهر بروجن در سال تحصیلی 1400-1401 تعداد 30 نفر که ملاک های ورود به پژوهش را دارا بودند، به صورت هدفمند انتخاب و در پژوهش شرکت داده شدند. برای جمع آوری اطلاعات آزمون از پرسشنامه تنظیم هیجان (ERQ-CA) (2005) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از آمار توصیفی (تعداد، درصد، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس چند متغیره) استفاده شد و برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 20 استفاده شد. یافته ها: در پایان نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات مولفه های تنظیم هیجان در دو گروه آزمایش و کنترل اختلاف آماری معناداری وجود داشت (001/0>P) به گونه ای که دانش آموزانی که با استفاده از روش های آموزشی پیاژه آموزش دیده بودند، در مقایسه با گروه کنترل بهبود قابل توجهی در تنظیم هیجان داشتند و ضریب اتای بدست آمده برای مؤلفه های تنظیم هیجان شامل مدیریت هیجان 28/0، انعکاس هیجان 32/0 و درک هیجان 19/0 بدست آمد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش می توان نتیجه گرفت که مداخلات آموزشی مبتنی بر رویکرد پیاژه می تواند به عنوان یک روش مؤثر در بهبود تنظیم هیجان دانش آموزان استفاده شود.
تدوین و اثربخشی درمان مبتنی بر تکثیر انبوه عصبی بر شاخص های تحولی و علائم کودکان با اختلال طیف اوتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی افراد استثنایی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
171 - 215
حوزههای تخصصی:
تدوین مدل درمانی مبتنی بر رشد عصب محور جهت درمان حداکثری اختلالات عصب-تحولی ضروری به نظر می رسد. این پژوهش با هدف تدوین و بررسی اثربخشی روش نوآورانه ی درمان مبتنی بر تکثیر انبوه عصبی بر شاخص های تحولی و علائم اوتیسم کودکان طیف اوتیسم انجام شده است. روش پژوهش از نوع کیفی و کمی است. در بخش پژوهش کیفی از روش تحلیل محتوای کیفی از نوع استقرایی و سپس روش دلفی برای طراحی مبانی نظری و طرح عملیاتی درمان استفاده شد. پس از آن با استفاده از روش آزمایشی با طرح پیش آزمون -پس آزمون با گروه کنترل، تعداد 30 آزمودنی ۳ تا ۵ سال دارای اختلال طیف اُتیسم از طریق روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل جای دهی شدند. مداخله به میزان 36 جلسه، طی 3 ماه و در قالب جلسات 45 دقیقه ای اجرا شد. ابزار سنجش آزمون گارس 3 و ASQ II بود. داده ها با روش مانکووا تحلیل شد. یافته ها حاکی از نتایج مثبت در حیطه ی حل مسئله؛ حرکات درشت؛ برقراری ارتباط و علائم اتیستیک (0.01>P) بود، اما این تغییرات در متغیرهای حرکات ظریف و رفتارهای شخصی- اجتماعی؛ دیده نشد. این چنین استنباط می شود که روش درمان مبتنی بر تکثیر انبوه عصبی موجب رشد و گسترش کارکردهای رشد محور و پایه ای (کلان) می شود، اما تأثیر مستقیم آن در بازه ی زمانی 3 ماهه بر کارکردهای خرد که غالباً نیازمند آموختن از محیط هستند قابل مشاهده نیست.
از برزیل تا ایل؛ بررسی تطبیقی عدالت آموزشی از منظر دو مربی تربیتی (پائولو فریره و محمد بهمن بیگی)
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۴۳)
13 - 23
حوزههای تخصصی:
عدالت آموزشی به عنوان یکی از شاخص های بنیادی توسعه پایدار، مفهومی چندلایه و چندبعدی است که از سطح توزیع امکانات فراتر می رود و ابعاد بازشناختی، فرهنگی و مشارکتی را نیز دربرمی گیرد. در عصری که نابرابری های آموزشی همچنان جوامع را در سراسر جهان به چالش می کشد، گفتمان درباره سوادآموزی و عدالت آموزشی اهمیت ویژه ای پیدا می کند. در این مقاله با رویکرد تطبیقی، به بررسی عدالت از منظر دو مربی تربیتی، پائولو فریره و محمد بهمن بیگی خواهیم پرداخت. فریره، مربی تربیتی برزیلی، بر آموزش رهایی بخش مبتنی بر آگاهی انتقادی در دل ساختارهای استعماری تأکید دارد؛ در حالی که بهمن بیگی با نگاهی بومی گرا، آموزش را ابزار خودباوری در جامعه ی محروم عشایر ایران می داند. در این مطالعه ابتدا رویکردهای ناظر به عدالت آموزشی مورد بررسی قرار می گیرند و در ادامه پس از بررسی رویکرد های آموزشی پائولو فریره و محمدبهمن بیگی، به تحلیل تطبیقی نظریه های آموزشی فریره و بهمن بیگی خواهیم پرداخت که هم گرایی و واگرایی عملکرد این دو مربی را مبتنی بر رویکردهای ناظر بر عدالت آموزشی بررسی کرده و پس از آن دیدگاه های آن ها را برای تحول اجتماعی از طریق آموزش بررسی خواهیم کرد. هدف این مطالعه، روشن کردن مفاهیم گسترده تر مشارکت آن ها در آموزش بزرگ سالان، سوادآموزی و مبارزه مداوم برای عدالت آموزشی است. یافته ها نشان می دهد در پرتو پیشینه نظری ، عدالت آموزشی رویکردهای متنوعی دارد، اما جایگاه پائولو فریره را می توان عمدتاً در سه حوزه ی عدالت انتقادی، اگزیستانسیالیسم آموزشی و پست مدرنیسم تربیتی تحلیل کرد و اندیشه بهمن بیگی را می توان با رویکردهای برابری فرصت، کفایت آموزشی، اگزیستانسیالیسم آموزشی، فمنیسم آموزشی و فایده گرایی اجتماعی پیوند زد.
تأثیر استفاده از سیستم تدریسِ خصوصیِ هوشمند شخصی سازی شده (ITS) بر انگیزه پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: انگیزه پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی، دو عامل حیاتی در موفّقیّت تحصیلی دانش آموزان به شمار می روند. انگیزه پیشرفت، نیرویی است که دانش آموزان را به سوی یادگیری و کسب موفّقیّت سوق می دهد، درحالی که خودکارآمدی، باور آن ها به توانایی هایشان را تقویّت می کند. پژوهش حاضر، با هدف بررسیِ تأثیرِ سیستمِ تدریسِ خصوصیِ هوشمندِ شخصی سازی شده (ITS) بر انگیزه پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان پایه هفتم، انجام شده است. روش ها : این مطالعه، از روش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل بهره گرفته و جامعه آماری آن شامل دانش آموزان پایه هفتم یک مدرسه منتخب بوده است. نمونه گیری به روش تصادفی انجام شد و ۶۰ دانش آموز به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزارهای گردآوری داده شامل پرسشنامه های استاندارد انگیزه تحصیلی (1981،1980) و خودکارآمدی تحصیلی جینگ و مورگان (1999) بود. یافته ها: تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس، انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که استفاده از ITS تأثیر معناداری بر افزایش انگیزش پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارد. دانش آموزانی که از این سیستم استفاده کردند، نسبت به گروه کنترل پیشرفت قابل توجّهی در ابعاد انگیزشی و خودکارآمدی نشان دادند. این یافته ها، با نظریه های آموزشی همسو بوده و بیانگر آن است که آموزش های شخصی سازی شده همراه با بازخوردهای آنی می توانند، حس توانمندی و اعتمادبه نفس دانش آموزان را تقویّت نمایند. نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، استفاده از سیستم تدریس خصوصی هوشمند، تاثیر معناداری بر انگیزه پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارد. پیشنهاد می شود در طراحی و پیاده سازی سیستم های تدریس خصوصی هوشمند، به ارائه بازخورد سازنده و شخصی سازی شده، استفاده از تکنیک های گیمیفیکیشن و ایجاد محیط های یادگیری تعاملی توجه ویژه ای شود.
The Role of Moral Intelligence and Spiritual Intelligence in Predicting Organizational Flourishing and Job Performance
حوزههای تخصصی:
The purpose of this study was to examine the role of moral intelligence and spiritual intelligence in predicting organizational flourishing and job performance. This research was applied in terms of purpose, and descriptive-correlational with regression analysis in terms of methodology. The statistical population consisted of 200 administrative employees of the Education Department of Zahedan, from which 127 individuals were selected through simple random sampling based on Morgan's table. Data were collected using the Moral Intelligence Questionnaire by Lennick, Kiel, and Jordan (2005), the Spiritual Intelligence Questionnaire by Emmons (2000), the Organizational Flourishing Questionnaire by Spreitzer (2007), and the Job Performance Questionnaire by Patterson (1922). For data analysis, descriptive statistical methods and inferential statistics (Pearson correlation and multiple regression) were employed using SPSS 22 software. The findings revealed that there are positive and significant relationships between moral intelligence and spiritual intelligence with organizational flourishing and job performance. The results of regression analysis showed that moral intelligence and spiritual intelligence jointly explained 53% of the variance in job performance and 50% of the variance in organizational flourishing. Moral intelligence was found to be a stronger predictor of job performance, while spiritual intelligence was a more effective predictor of organizational flourishing. These findings indicate that moral intelligence and spiritual intelligence play distinct yet complementary roles in improving individual and organizational performance. The development of both types of intelligence is essential for achieving optimal performance and sustainable flourishing in educational organizations.
The Effectiveness of Problem-Solving Training on Cognitive Fatigue and Executive Functions of Students with Math Disorders
حوزههای تخصصی:
Mathematical disorders, which are rooted in genetic factors and central nervous system dysfunction, can cause cognitive and psychological processing disorders. This study aims to determine the effectiveness of problem-solving training on executive functions and mental fatigue in female students. This study is a quasi-experimental design with a pre-test and post-test with a control group. The statistical population includes female students in the first year of high school in Miandoab city in the academic year 1401-02, from which 40 people were selected as a sample based on the available method and randomly assigned to two control and experimental groups. The research tool includes Coolidge's executive functions, 2002 version, differential or diagnostic tasks (Sedak and Kafta), and a problem-solving training protocol. SPSS 25 software was used to analyze the data. Results were shown that problem-solving training significantly affects executive functions (F=16.35, P< 0.00) and reduces cognitive fatigue (F= F=21.75, P< 0.00) in students. Therefore, problem-solving training as a strong capacity can reduce fatigue and increase executive functions.
Enhancing Accounting Education: Leveraging HEXACO Traits for Ethical and Technical Competence(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This study investigates how HEXACO personality traits—honesty-humility, emotionality, extraversion, agreeableness, conscientiousness, and openness—shape risk-taking, risk perception, and perceived benefits among undergraduate accounting students, informing teaching strategies to enhance ethical and audit competencies. In First quarter of 2025, data were collected from 170 accounting students at Tehran universities using validated personality and risk-taking measures adapted for classroom contexts. The analysis confirmed the soundness of these instruments. Findings indicate that honesty-humility reduces unethical behavior, while conscientiousness supports more cautious decision-making. An ethical risk-taking paradox emerged, as situational pressures sometimes encouraged risky choices despite ethical concerns. Emotionality and extraversion shaped risk behaviors by influencing how students perceived risks and benefits. The study suggests ethics-focused case studies and audit simulations as effective teaching strategies, showing how personality-informed approaches can strengthen ethical judgment and technical precision in accounting education. Grounded in experiential learning and self-efficacy principles, these findings align with global movements toward competency-based education that surpass traditional models.
پیش بینی نگرانی براساس سازه های بهزیستی اجتماعی و خوش بینی در مادران کودکان با نارسایی های ذهنی و تحولی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه درسی و آموزش یادگیرنده محور سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
136 - 151
حوزههای تخصصی:
هدف : پژوهش حاضر با هدف بررسی پیش بینی نگرانی براساس سازه های بهزیستی اجتماعی و خوش بینی در مادران کودکان با نارسایی های ذهنی و تحولی انجام شد. روش پژوهش : روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل مادران کودکان با نارسایی های ذهنی و تحولی شهر تبریز در سال تحصیلی 1399-1398 بودند. تعداد 123 نفر از این مادران با روش نمونه گیری دردسترس به عنوان گروه نمونه پژوهش انتخاب شدند. از ابزارهای بهزیستی اجتماعی کیز، مقیاس خوش بینی کارور و شیر و پرسشنامه ابراز نگرانی پنسیلوانیا برای جمع آوری داده های پژوهش استفاده شد. یافته ها : تحلیل همبستگی نشان داد که بین بهزیستی اجتماعی و خوش بینی با ابراز نگرانی رابطه منفی و معنادار وجود دارد. افزون براین، تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای خوش بینی و بهزیستی اجتماعی توانستند 16درصد واریانس ابراز نگرانی را به طور معناداری تبیین کنند. نتیجه گیری : پیش آمادگی شناختی و عاطفی در خوش بینی و بهزیستی اجتماعی به مادران کودکان با نارسایی های ذهنی و تحولی کمک می کنند تا نگرانی کمتری را تجربه کنند.
Predicting Academic Adjustment of Students Based on Emotional Intelligence, Resilience, and Social Support
حوزههای تخصصی:
The present study examined the relationship between student-teacher relationships and students’ academic engagement, with a particular focus on the mediating role of psychological well-being. A total of 380 high school students in Ahvaz, Iran, participated in the study. Data were collected using the Student-Teacher Relationship Scale – Short Form (STRS-SF), the Academic Engagement Scale, and Ryff’s 18-item Psychological Well-Being Scale. Structural Equation Modeling (SEM) was employed to analyze the data and test the hypothesized model. The results indicated that student-teacher relationships positively predicted both academic engagement and psychological well-being. Moreover, psychological well-being was found to mediate the relationship between student-teacher relationships and academic engagement. The model demonstrated an acceptable fit to the data (CFI = 0.94, RMSEA = 0.053). These findings underscore the critical role of emotional and psychological support in academic contexts and highlight the importance of fostering strong interpersonal connections between teachers and students. Enhancing student-teacher relationships and promoting psychological well-being may serve as effective strategies to increase students’ academic engagement
مقایسه روش های آموزشی، مهارت های تدریس و توسعه حرفه ای دانشجویان نظام های تربیت معلم در دوره های تخصصی: یک مطالعه تطبیقی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف : هدف از این پژوهش مقایسه روش های آموزشی، مهارت های تدریس و توسعه حرفه ای دانشجویان نظام های تربیت معلم در دوره های تخصصی در چهار کشور، یعنی فلاند، ژاپن، آلمان و ایران است. روش : در این پژوهش، چالش ها و راهکارهای موجود در هر کدام از کشورها در زمینه های روش های آموزشی، مهارت های تدریس و توسعه ای حرفه ای دانشجویان با استفاده از منابع معتبر شناسایی شده است. یافته ها : نتایج پژوهش نشان داد که در هر کدام از کشورها، روش های آموزشی و مهارت های تدریس متفاوتی وجود دارند. در کشور فلاند، برنامه های تربیت معلم بر اساس رویکرد مشارکتی و تعاونی طراحی شده اند و این کشور در زمینه توسعه ای حرفه ای بسیار پیشرفته عمل می کند. در کشور ژاپن، توجه بیشتری به ارتقای مهارت های تدریس دانشجویان شده است. در کشور آلمان، توجه بیشتری به توسعه حرفه ای معلمان و توانمند سازی آن ها برای ارائه آموزش با کیفیت وجود دارد. در ایران، با تأکید بر تجربه های عملی، توسعه مهارت های تدریس و آموزش های مداوم، به معلمان کمک می کند تا به بهترین نحو ممکن وظایف خود را انجام دهند. بحث : با توجه به نتایج پژوهش، برای نظام تربیت معلم در ایران، راهکارهایی ارائه شده است. این راهکارها شامل توجه به توسعه حرفه ای معلمان، ارتقای مهارت های تدریس، استفاده از فناوری های آموزشی، توسعه مهارت های تحلیل داده دانشجویان، توسعه رویکردهای نوین در آموزش و هماهنگی بیشتر بین معلمان و سایر سازمان های مرتبط می باشد. با اجرای این راهکارها می توان بهبود کیفیت آموزش و پرورش در ایران را تسهیل کرد.
اثر بخشی آموزش توان بخشی شناختی رایانه ای بر اجتناب شناختی و سوگیری شناختی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری دختر و پسر شهر برازجان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
110 - 120
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: یادگیری دانش آموزان از جمله مسائلی است که در آموزش اهمیت زیاد دارد و یکی از وظایف مهم نظام تعلیم و تربیت امروز پرورش افراد شایسته، کاردان و متعهد و رشد یافته است، لذا توجه به مسائلی که در کاهش اختلال یادگیری نقش دارند؛ ضرورت دارد. هدف پژوهش حاضر تعیین میزان اثربخشی آموزش توانبخشی شناختی رایانه ای بر اجتناب شناختی، سوگیری شناختی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری بود. روش: روش پژوهش حاضر، به صورت آزمایشی و با استفاده از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود که در آن نمونه ای به حجم 30 نفر از دانش آموزان به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایشی(15نفر) و گروه کنترل (15 نفر) جایدهی شدند. داده های مورد نیاز پژوهش با استفاده از پرسشنامه ی اجتناب شناختی (سکستون و داگاس، ۲۰۰۴) و سوگیری شناختی (وودی، چامبلس و گلدس، 1997) جمع آوری گردید. برای گروه آزمایش آموزش توان بخشی شناختی رایانه ای ارائه شد ولی به گروه کنترل آموزشی ارائه نشد. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد میانگین و انحراف معیار نمره های گروه آزمایشی و گواه متغیرهای وابسته واپس زنی افکار نگران کننده (98/48=F و 001/0 =P)؛ جانشینی افکار مثبت به جای افکار نگران کننده (03/147=F و 001/0 =P)؛ حواس پرتی (25/114=F و 001/0 =P)؛ افکار نگران کننده (88/101=F و 001/0 =P)؛ تغییر تصاویر ذهنی به افکار کلامی (11/62=F و 001/0=P)؛ اجتناب شناختی(55/224=F و 001/0 =P)؛ سوگیری نسبت به بیرون (88/119=F و 001/0=P)؛ سوگیری نسبت به خود(96/31=F و 001/0 =P) و سوگیری شناختی (92/81=F و 001/0 =P) تفاوت معنی داری را نشان داند. نتیجه گیری: با توجه به اینکه اختلال یادگیری تاثیرات منفی زیادی در امر آموزش ایجاد می نماید رفع این اختلال به ویژه به وسیله آموزش توانبخشی شناختی به روش رایانه ای که در این مطالعه رابطه معناداری با کاهش اجتناب و سوگیری شناختی بدست آمده به عنوان یک اولویت آموزشی مطرح می گردد. کلیدواژه ها: آموزش توانبخشی شناختی رایانه ای، اجتناب شناختی، سوگیری شناختی.
نقش کارورزی دانشجو معلمان در رشد حرفه ای مرتبط با آموزش زبان عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آموزش زبان های خارجی بین المللی در مدارس جهان به دلیل افزایش تعامل فرهنگی و انتقال دانش اهمیت فراوانی یافته است. در نظام آموزشی ایران، آموزش زبان عربی به علت ارتباط عمیق آن با دین و فرهنگ ملی، جایگاه ویژه ای دارد و نیازمند معلمانی توانمند و با مهارت های تدریس پیشرفته است. زبان عربی با ویژگی هایی همچون قواعد دستوری پیچیده و ظرایف فرهنگی، چالش های خاصی برای معلمان ایجاد می کند که تنها از طریق آموزش عملی و تجربی قابل رفع است. دوره کارورزی به عنوان مرحله ای عملی، فرصت مناسبی را برای دانشجومعلمان زبان عربی فراهم می آورد تا بتوانند دانش نظری خود را در محیط های واقعی آموزش به کار گیرند و مهارت های تدریس، ارتباطی و فرهنگی خود را تقویت کنند. در این دوره، دانشجومعلمان با مشکلاتی مانند تدریس قواعد نحوی و صرفی پیچیده، انتقال مفاهیم دشوار به زبانی ساده و ایجاد تعامل مثبت با دانش آموزان روبرو می شوند. کارورزی به آن ها امکان می دهد تا قبل از ورود به کلاس های حقیقی، روش های تدریس مؤثر و متنوعی را تجربه کنند و راهکارهایی انعطاف پذیر برای پاسخگویی به نیازهای متفاوت یادگیرندگان بیابند. یکی از دستاوردهای کلیدی کارورزی، ارتقای مهارت های ارتباطی دانشجومعلمان است که شامل تسلط بر تلفظ درست، توانایی انتقال مفاهیم پیچیده و استفاده از ابزارهای آموزشی نوین مانند بازی های زبانی و فناوری های آموزشی می شود. همچنین، این دوره موجب آشنایی دانشجومعلمان با تنوع فرهنگی دانش آموزان و پرورش درک فرهنگی آنان می گردد که نقش مهمی در آموزش زبان عربی به عنوان ابزاری برای انتقال ارزش های فرهنگی و اجتماعی دارد. این پژوهش با بهره گیری از تحلیل داده های پرسش نامه، مصاحبه و مشاهده کلاس های کارورزی، به بررسی چگونگی تأثیر این دوره در ارتقای رشد حرفه ای دانشجومعلمان زبان عربی پرداخته است. جامعه آماری پژوهش شامل 128 نفر از دانشجومعلمان حاضر در دوره کارورزی یا فارغ التحصیلان اخیر این دوره می باشد. هدف اصلی تحقیق پاسخ به این پرسش است که چگونه کارورزی می تواند دانشجومعلمان را قبل از ورود به کلاس درس حقیقی برای مواجهه با چالش ها و نیازهای آموزشی آماده سازد. همچنین، این پژوهش به سوالاتی درباره الزامات مهارتی یک معلم حرفه ای زبان عربی، نقش کارورزی در آماده سازی دانشجومعلمان از نظر مهارت های ارتباطی و شناخت چالش های دوره کارورزی و راهکارهای مقابله با آن ها پاسخ می دهد. یافته های پژوهش نشان می دهد که تدریس مؤثر زبان عربی نیازمند ویژگی هایی است که معلم را در هدایت فرآیند یاددهی-یادگیری توانمند می کند؛ از جمله تسلط بر زبان عربی، توانایی به کارگیری روش های تعاملی، مهارت های ارتباطی قوی و آگاهی ادبی. معلم حرفه ای با این توانمندی ها می تواند دانش آموزان را به یادگیری عمیق تر و مؤثرتر زبان عربی سوق دهد. در این میان، کارورزی نقش برجسته ای در تقویت این مهارت ها ایفا می کند و با ارائه تجربه عملی در مدیریت کلاس، آموزش تکنیک های تدریس نوین، دریافت بازخورد سازنده و افزایش اعتمادبه نفس، رشد حرفه ای دانشجومعلمان را تسهیل می سازد. با این حال، دوره کارورزی با چالش هایی نیز همراه است که برخی از آن ها عمومی و برخی خاص آموزش زبان عربی هستند. مشکلاتی مانند کمبود تجربه عملی در مدیریت کلاس، تنش های ارتباطی با دانش آموزان و محدودیت تجهیزات آموزشی، از جمله موانع معمول این دوره است. علاوه بر این، در حوزه آموزش زبان عربی، سه چالش اساسی شناسایی شده است: روش تدریس سنتی که برای دانش آموزان خسته کننده و نامطلوب است و باید از آن پرهیز شود؛ تفاوت های زبانی و دستوری میان فارسی و عربی که بدون استفاده از روش های درست، یادگیری را دشوار می سازد؛ و بی انگیزگی و مقاومت فرهنگی دانش آموزان که به دلیل عدم آگاهی از پیوند عمیق زبان و فرهنگ عربی با فرهنگ ایرانی شکل می گیرد. دانشجومعلمان در دوره کارورزی به دلیل نداشتن تجربه کافی ممکن است بیشتر با این موانع مواجه شوند، اما همین دوره فرصتی ارزشمند برای یافتن راه حل های عملی پیش از ورود به کلاس درس واقعی فراهم می کند تا با آمادگی کامل و اعتمادبه نفس به حرفه معلمی بپردازند. در نهایت، این تحقیق تأکید دارد که دوره کارورزی نقش اساسی در آماده سازی دانشجومعلمان زبان عربی دارد و می تواند موجب ارتقای کیفیت آموزش و یادگیری این زبان در مدارس گردد.
Analysis of Factors Influencing Dropout Rates Among Students in Physical Education Schools in Kurdistan Province(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
52 - 65
حوزههای تخصصی:
This research aimed to investigate the factors contributing to dropout rates among students in physical education high schools in Kurdistan province. The study employed a qualitative approach, specifically utilizing the systematic data-based strategy developed by Strauss and Corbin. Sixteen male students were purposefully selected based on theoretical saturation. Data collection methods included semi-structured interviews, online media analysis, and document reviews. Following the extraction of perspectives from the qualitative interview texts, the content of these texts, along with online media and documents, was analyzed using a three-stage coding process: open, axial, and selective coding. Initially, 332 open codes were identified, which were subsequently refined to 234 primary codes and 20 axial codes by eliminating redundancies. To ensure the reliability and validity of the data, several strategies were implemented, including rigorous research stages, author characteristics, resource enrichment, data triangulation, and participant validation. The findings revealed that causal factors for dropout included internal demotivation, family financial difficulties, and peer pressure. Background factors consisted of an inappropriate family atmosphere, parental illiteracy, and discrepancies in societal literacy. Intervention factors contributing to dropout included parental coercion regarding education and inadequate school facilities and infrastructure. Proposed strategies to reduce dropout rates encompass support from school staff, attention to students facing challenges, and fostering teacher empathy. Ultimately, the consequences of student dropout include diminished social competencies and negative attitudes toward education.
Strategies to Improve the Cognitive competencies of Primary school principals(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
66 - 82
حوزههای تخصصی:
This study was carried out to develop a framework for enhancing the cognitive abilities of elementary school principals. The grounded theory (GT) theory strategy was utilized. The participants consisted of university professors during the academic year 2023-2024. These individuals were selected through purposive sampling and were interviewed, ensuring that the process reached saturation with a total of 25 participants. There are five main components to improving the cognitive skills of elementary school principals, and there is a total of 22 key concepts. Cognitive Empowerment involves Mindfulness; Self-awareness; Self-improvement; Psychological improvement; Strengthening the social brain and self-development. Strengthening the cognitive competencies of school principals focuses on the Promotion of cognitive knowledge; improving cognitive competencies and improving cognitive skills. Implementing a Competency-oriented evaluation system involves establishing performance evaluation centers; Modifying and providing standard cognitive criteria; Objectifying and operationalizing the cognitive indicators of school principals. Providing Financial and non-financial Support for Principals includes Promotion of the rank of expert school principals; Merit-based payment system; Encouraging competent principals; Appropriate foundation for increasing cognitive competencies; Supportive environment &atmosphere and facilitating rules and regulations. Merit-based selection in recruiting and hiring involves the Appointment of competent ministers; Succession planning and recruiting and hiring expert and efficient principals.
تأثیر فناوری های نوین در آموزش علوم انسانی (مطالعه موردی: داستان حسنک وزیر، تاریخ بیهقی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر فناوری های نوین در آموزش علوم انسانی است. با مطالعه درباره متون علمی و بخصوص داستان «حسنک وزیر» تاریخ بیهقی، نقش ابزارهایی مانند آم وزش چندرسانه ای تعاملی در پیشرفت آموزشی دانش آموزان نمایان تر می شود. آموزش به صورت شبکه درهم تنینده ای در فرآیند یادگیری و آموزش واژگان، عبارت ها، جمله ها، تکیه کلام ها و سایر ابزارهای زبانی پارسی، به عنوان سازه ای برتر شناخته می شود. این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و ازلحاظ نوع، توصیفی تحلیلی است. فناوری های دیجیتال فرصت مناسبی را در اختیار آموزش و فرایند یاددهی قرار می دهند تا هم بتوان انگیزه های مؤثری را در دانش آموزان ایجاد کرد و هم مهارت های مختلفی را در آنان پرورش داد. آموزش چندرسانه ای تعاملی می تواند مکملی در کنار آموزش های سنتی یا مدرنیزه شده کنونی به شمار رفته، یاددهی و یادگیری دانش و مهارت های امروزین را نوین تر و کارآمدتر کند. واژگان کلیدی این پژوهش عبارتند از: فناوری های نوین، چندرسانه ای تعاملی، آموزش، علوم انسانی، حسنک وزیر.