۱.
بهره گیری از قسم از دیرباز در میان مردم رواج فراوانی داشته و آن را در مواقع ضروری به کار می بندند. این ساختار در قرآن کاربرد فراوانی دارد و در آغاز و میانه سوره ها آمده است. به دلیل تنوع ساختارهای قسم در قرآن، پژوهشگران و مترجمان اهتمام ویژه ای به انواع و کارکردهای آن داشته اند. پژوهش حاضر ضمن بهره گیری از تفاسیر مختلف، معادل یابی ساختارهای قسم سوره های قلم، حاقه، مدَّثر، مرسلات، تین و یس را با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد انتقادی در ترجمه های آقایان فیض الاسلام، مشکینی، خرمشاهی، رضایی-اصفهانی و معزی نقد و بررسی نموده است. برآیند پژوهش نشان می دهد که معزی ترجمه ای تحت لفظی از آیات ارائه داده و ساختارهایی نظیر «فَلَا أُقْسِمُ» را به صورت منفی ترجمه نموده که از منظر مفسرین قول ضعیف است. او از افزوده سازی و تصریح مراجع ضمایر پرهیز نموده و این رویکرد گاه باعث ابهام ترجمه او شده است. فیض الاسلام و رضایی اصفهانی به عنوان نماینده سبک های آزاد و وفادار ترجمه دقیق تری از ساختارهای قسم ارائه نموده اند و بهتر از سایر مترجمان، تأکیدهای اسلوب قسم نظیر «اِنّ و ل َ» را معادل یابی کرده و به مرجع ضمایر تصریح نموده و تناسب بین قسم ها را رعایت کرده اند. مشکینی و خرّمشاهی نیز درمجموع نسبت به فیض الاسلام، رضایی اصفهانی و معزّی ترجمه ای بینابین ارائه نموده اند.
۲.
آموزش زبان های خارجی بین المللی در مدارس جهان به دلیل افزایش تعامل فرهنگی و انتقال دانش اهمیت فراوانی یافته است. در نظام آموزشی ایران، آموزش زبان عربی به علت ارتباط عمیق آن با دین و فرهنگ ملی، جایگاه ویژه ای دارد و نیازمند معلمانی توانمند و با مهارت های تدریس پیشرفته است. زبان عربی با ویژگی هایی همچون قواعد دستوری پیچیده و ظرایف فرهنگی، چالش های خاصی برای معلمان ایجاد می کند که تنها از طریق آموزش عملی و تجربی قابل رفع است. دوره کارورزی به عنوان مرحله ای عملی، فرصت مناسبی را برای دانشجومعلمان زبان عربی فراهم می آورد تا بتوانند دانش نظری خود را در محیط های واقعی آموزش به کار گیرند و مهارت های تدریس، ارتباطی و فرهنگی خود را تقویت کنند. در این دوره، دانشجومعلمان با مشکلاتی مانند تدریس قواعد نحوی و صرفی پیچیده، انتقال مفاهیم دشوار به زبانی ساده و ایجاد تعامل مثبت با دانش آموزان روبرو می شوند. کارورزی به آن ها امکان می دهد تا قبل از ورود به کلاس های حقیقی، روش های تدریس مؤثر و متنوعی را تجربه کنند و راهکارهایی انعطاف پذیر برای پاسخگویی به نیازهای متفاوت یادگیرندگان بیابند. یکی از دستاوردهای کلیدی کارورزی، ارتقای مهارت های ارتباطی دانشجومعلمان است که شامل تسلط بر تلفظ درست، توانایی انتقال مفاهیم پیچیده و استفاده از ابزارهای آموزشی نوین مانند بازی های زبانی و فناوری های آموزشی می شود. همچنین، این دوره موجب آشنایی دانشجومعلمان با تنوع فرهنگی دانش آموزان و پرورش درک فرهنگی آنان می گردد که نقش مهمی در آموزش زبان عربی به عنوان ابزاری برای انتقال ارزش های فرهنگی و اجتماعی دارد. این پژوهش با بهره گیری از تحلیل داده های پرسش نامه، مصاحبه و مشاهده کلاس های کارورزی، به بررسی چگونگی تأثیر این دوره در ارتقای رشد حرفه ای دانشجومعلمان زبان عربی پرداخته است. جامعه آماری پژوهش شامل 128 نفر از دانشجومعلمان حاضر در دوره کارورزی یا فارغ التحصیلان اخیر این دوره می باشد. هدف اصلی تحقیق پاسخ به این پرسش است که چگونه کارورزی می تواند دانشجومعلمان را قبل از ورود به کلاس درس حقیقی برای مواجهه با چالش ها و نیازهای آموزشی آماده سازد. همچنین، این پژوهش به سوالاتی درباره الزامات مهارتی یک معلم حرفه ای زبان عربی، نقش کارورزی در آماده سازی دانشجومعلمان از نظر مهارت های ارتباطی و شناخت چالش های دوره کارورزی و راهکارهای مقابله با آن ها پاسخ می دهد. یافته های پژوهش نشان می دهد که تدریس مؤثر زبان عربی نیازمند ویژگی هایی است که معلم را در هدایت فرآیند یاددهی-یادگیری توانمند می کند؛ از جمله تسلط بر زبان عربی، توانایی به کارگیری روش های تعاملی، مهارت های ارتباطی قوی و آگاهی ادبی. معلم حرفه ای با این توانمندی ها می تواند دانش آموزان را به یادگیری عمیق تر و مؤثرتر زبان عربی سوق دهد. در این میان، کارورزی نقش برجسته ای در تقویت این مهارت ها ایفا می کند و با ارائه تجربه عملی در مدیریت کلاس، آموزش تکنیک های تدریس نوین، دریافت بازخورد سازنده و افزایش اعتمادبه نفس، رشد حرفه ای دانشجومعلمان را تسهیل می سازد. با این حال، دوره کارورزی با چالش هایی نیز همراه است که برخی از آن ها عمومی و برخی خاص آموزش زبان عربی هستند. مشکلاتی مانند کمبود تجربه عملی در مدیریت کلاس، تنش های ارتباطی با دانش آموزان و محدودیت تجهیزات آموزشی، از جمله موانع معمول این دوره است. علاوه بر این، در حوزه آموزش زبان عربی، سه چالش اساسی شناسایی شده است: روش تدریس سنتی که برای دانش آموزان خسته کننده و نامطلوب است و باید از آن پرهیز شود؛ تفاوت های زبانی و دستوری میان فارسی و عربی که بدون استفاده از روش های درست، یادگیری را دشوار می سازد؛ و بی انگیزگی و مقاومت فرهنگی دانش آموزان که به دلیل عدم آگاهی از پیوند عمیق زبان و فرهنگ عربی با فرهنگ ایرانی شکل می گیرد. دانشجومعلمان در دوره کارورزی به دلیل نداشتن تجربه کافی ممکن است بیشتر با این موانع مواجه شوند، اما همین دوره فرصتی ارزشمند برای یافتن راه حل های عملی پیش از ورود به کلاس درس واقعی فراهم می کند تا با آمادگی کامل و اعتمادبه نفس به حرفه معلمی بپردازند. در نهایت، این تحقیق تأکید دارد که دوره کارورزی نقش اساسی در آماده سازی دانشجومعلمان زبان عربی دارد و می تواند موجب ارتقای کیفیت آموزش و یادگیری این زبان در مدارس گردد.
۳.
از آن جا که تصاویر در متون آموزشی نقش قابل توجهی را ایفا می کنند لذا کارکرد روشمند آن می تواند موجب تسهیل یادگیری و افزایش عملکرد شناختی فراگیران شود. در پژوهش حاضر، تصاویر کتاب های عربی ایران و مصر پایه نهم متوسطه اول، از لحاظ ابعاد مختلف بازنمایی شامل بعد فرایند و شخصیت بر اساس نشانه شناسی اجتماعی کرس و ون لیوون (۲۰۰۶) و نیز چگونگی انتقال معنای تصاویر متناسب با دانش فراگیران و رشد شناختی و ادراکی آنها بر اساس دیدگاه رشدشناسی گو و فنگ (۲۰۱۵) به روش کمی و کیفی، با هدف بررسی نحوه انتقال اطلاعات به دانش آموزان دو کشور طبق تصاویر، تحلیل می شود. نتایج پژوهش نشان داد، که در بُعد فرایند، هر دو کتاب بیشتر بر تصاویر روایتی تأکید دارند، اما کتاب ایران توجه بیشتری به تحلیل محتوای تصویری دارد. از نظر بُعد شخصیت، کتاب ایران بیشتر به تصاویر غیرشخصیتی متمایل است، در حالی که کتاب مصر بر بازنمایی شخصیت های انسانی به صورت فردی و گروهی تمرکز دارد. علاوه بر این، در تحلیل نوع تصاویر، کتاب ایران بیشتر از تصاویر واقعی استفاده کرده، در حالی که کتاب مصر تعادل بیشتری بین تصاویر واقعی و کارتونی برقرار کرده است. این تفاوت ها نشان دهنده تفاوت های فرهنگی و آموزشی در طراحی محتوای تصویری این دو کتاب است. پیشنهاد می شود نویسندگان دیگر همین موضوع را در پایه ای دیگر از دو کشور بررسی کنند.
۴.
پژوهش حاضر با هدف بررسی راهبردهای غنی سازی برنامه درسی اجراشده آموزش زبان عربی در دوره دوم متوسطه و شناسایی الزامات و بسترهای مؤثر در این فرآیند انجام شده است. این مطالعه به روش کیفی و با استفاده از رویکرد پدیدارنگاری انجام گرفت. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۸ نفر از دبیران، کارشناسان برنامه ریزی درسی و اساتید آموزش عربی جمع آوری شد که با نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. تحلیل داده ها با استفاده از رویکرد تحلیل مضمون در سه سطح (مضامین پایه، سازمان دهنده و فراگیر) و با رعایت معیارهای اعتبارسنجی کیفی انجام گردید. یافته ها در قالب پنج مضمون فراگیر اصلی شامل تمرکز بر مهارت های زبانی کاربردی (مشتمل بر مؤلفه هایی چون تقویت مهارت درک مطلب، توسعه مهارت بیان شفاهی و ارتقاء مهارت نوشتاری)؛ «تعمیق فهم قواعد و ساختارهای زبان عربی (شامل آموزش کاربردی قواعد صرف، آموزش چندسطحی قواعد نحو و آشنایی با بلاغت و زیبایی شناسی زبان عربی)؛ بهره گیری از فناوری های نوین آموزشی (مشتمل بر استفاده از نرم افزارها و اپلیکیشن های آموزش زبان، به کارگیری منابع صوتی و تصویری آنلاین، ایجاد محیط یادگیری ترکیبی و تعاملی)؛ تنوع بخشی به روش های تدریس و ارزشیابی (مشتمل بر ایجاد محیط یادگیری ارتباطی و تعاملی مبتنی بر فعالیت، شخصی سازی آموزش با رویکرد تمایزی در یادگیری زبان عربی، ارزشیابی عملکردی و فرآیندمحور برای سنجش یکپارچه مهارت ها)؛ ایجاد ارتباط با فرهنگ و تمدن اسلامی-عربی (شامل آشنایی با ادبیات غنی عربی، درک جایگاه زبان عربی در علوم اسلامی و شناخت فرهنگ و آداب ورسوم جوامع عربی) استخراج شد. نتایج این پژوهش می تواند راهنمایی برای برنامه ریزان، معلمان و سیاست گذاران آموزشی در ارتقای کیفیت آموزش زبان عربی در مدارس متوسطه باشد.
۵.
یکی از مواردی که در کتاب های آموزشی و درسی برای انتقال معنا و تحقق اهداف آموزشی اهمیت زیادی دارد، تناسب مطلوب بین تصویر و متن مربوط به آن است. ازاین رو هدف پژوهش حاضر، بررسی میزان تناسب بین هر یک از تصاویر اصلی و متون مربوطه در دروس کتاب های عربی متوسطه اول بر اساس فرانقش ترکیبی نظریه کرس و ون لیوون است. این نظریه یکی از حوزه های نشانه شناسی اجتماعی در تحلیل تصاویر و متون است. روش این پژوهشِ توصیفی از نوع تحلیل محتوا است. در ادامه برای بررسی رابطه بین متن و تصویر، از کتاب های عربی پایه هفتم تا نهم دوره متوسطه اول پنج مورد از تصاویر اصلی همراه با متن هر درس انتخاب شدند و میزان تناسب آن ها با متن مربوطه در سه سطح زیاد (ایده آل)، متوسط و کم مورد بررسی قرار گرفتند. از هر کدام از این سطوح در هر سه پایه، نمونه هایی از تصاویر و متن در این نوشتار آورده شده است. نتایج این پژوهش نشان داد که در اکثر تصاویر مورد بررسی معادل 73.34% پیوستگی کامل و مناسبی با متن مربوطه که مطابق با اهداف آموزشی و انتقال معنا باشد، وجود نداشت و فقط در 33.33% تصاویر مورد بررسی، تناسب کامل ایجاد شده بود. ازاین رو لازم است تغییراتی در متن و تصاویر اصلی این کتاب ها صورت بگیرد که میزان تناسب به سطح ایده آل برسد تا انتقال معنا و نیل به اهداف آموزشی برای فراگیران به صورت کامل حاصل گردد.
۶.
زبانشناسی تماسی علمی میان رشته ای است که به مطالعه شیوه و میزان تماس زبان ها می پردازد و در نیمه دوم قرن بیستم پایه گذاری شده است. توماسون و کوفمن (1988) معروف ترین فرضیه را برای تماس زبان ها در سه سطح ارائه داده اند. معمول ترین شیوه نفوذ زبان ها، در شرایط همجواری، تبادل واژگانیست. زبان های فارسی و عربی در نخستین سطح آمیختگی زبانی قرار دارند و اگرچه از دو خانواده زبانی متفاوت هستند؛ درزمینه دادوستد واژگانی در دوره های مختلف زبان فارسی، بر یکدیگر تأثیر داشته اند. آمیختگی این دو زبان، منجر به تبادل وام واژه های بسیاری گردیده است. بسیاری از وام واژه های عربی، هنگام ورود به زبان فارسی دستخوش تحولات معنایی شده اند. این پژوهش توصیفی با رویکرد کمی، انواع وام واژه های عربی در زبان فارسی را که در برنامه درسی زبان عربی هفتم متوسطه گنجانده شده ، به همراه انواع تحولات معنایی آن ها از زبان مبدأ به مقصد، بررسی می کند. واحد بررسی اسم و فعل بود. یافته ها نشان داد که میزان کاربرد وام واژه های عربی در متن، به نسبت واژگان عربی در ده درس کتاب 16% و حدود یک پنجم (⅕) کل واژه های پیکره است. 94% وام واژه ها اسم و 6% فعل بودند. تعیین نوع تحولات معنایی وام واژگان عربی در پیکره پژوهش نشان داد که سه شیوه وام گیری معادل مدلول اولیه (5/90 درصد)، تخصیص معنایی (3/7 درصد) و گسترش معنایی (2/2 درصد) در برنامه درسی گنجانده شده است؛ اما وام واژه ای که دچار تغییر معنایی شده باشد، یافت نشد. تغییر معنایی یکی از خاستگاه های خطای درک معنای واژه است و تأثیر منفی بر یادگیری زبان آموزان دارد. نظر به اینکه پربسامدترین وام واژه های عربی در زبان فارسی، به گروهی تعلق دارد که دستخوش تغییر معنایی می شوند، عدم وجود این نوع از وام واژه ها در برنامه درسی، نشان از آگاهی مؤلفین کتاب از تداخل تغییرات معنایی وام واژه ها در زبان مقصد دارد.
۷.
با ورود به هزاره ی سوم، هدف آموزش از یاددهی به یادگیری تغییر نموده، به گونه ای که بر اساس نظریه ی پیوندگرایی این دانش آموز است که همه یا بخشی از دانش خود را می سازد. بر همین اساس، هدف از پژوهش حاضر که به شیوه ی مرور روایتی انجام گرفت؛ طراحی محتوای یادگیری در درس زبان عربی بر اساس اصول پیوندگرایی بوده است. امروزه محتوا و استانداردهای تولید شده بر اساس دیدگاه های سنتی همچون رفتارگرایی دیگر برای هزاره ی سوم کارآمد نیستند. بلکه فرد باید از طریق ویژگی هایی همچون تنوع بخشی به تجارب یادگیری، روزآمد بودن و اتصال به شبکه های در حال شکل گیری دانش به مدیریت دانش در دسترس بپردازد تا از این طریق قادر باشد به یادگیری استانداردهای ویژه ی عصر دیجیتال بپردازد. توجه به تنوع در تولید محتوا، شناسایی منابع، گره ها و شبکه های انسانی و غیر انسانی مرتبط با یادگیری، روزآمد بودن و یادگیری مادام العمر، دانش پیوندی و یادگیری شبکه ای، نقش تسهیل کننده ی معلم و ماهیت پویای فراگیر از جمله مواردی بوده اند که در طراحی واحد یادگیری زبان عربی بر اساس نظریه ی پیوندگرایی مورد تأکید است. به نظر استفاده از اصول و آموزه های دیدگاه پیوندگرایی در طراحی محتوای درس زبان عربی بتواند پاسخ مناسب تری به استانداردهای ویژه ی مورد نیاز فراگیران در هزاره ی سوم باشد. از این رو پژوهش حاضر استفاده از آموزه های پیوندگرایی در تولید محتوای زبان عربی را در مقطع متوسطه پیشنهاد می کند.
۸.
احمد دحبور شاعر پایداری فلسطین و از شاعران رمزگرای معاصر است که در میان انواع مختلف عناصر زبانی و ادبی، رمز همواره یکی از پر بسامدترین عناصر شعری وی را شکل می دهد و شاعر با استفاده از آن، معانی و مفاهیم سروده های خود را به صورت نامرئی در اختیار گفته خوانانِ نکته سنج قرار می دهد. نوشتار حاضر با روش توصیفی تحلیلی، نقش رمز را در سروده های پایداری دحبور بر پایه نظریه آگاهی دانیل چندلر بررسی کرده تا گذشته از بازنمایی معانی نهفته در اشعار شاعر، به اهداف و انگیزه های اصلی وی در این سروده ها دست یابد. دانیل چندلر نشانه شناس انگلیسی با اعتقاد به اینکه یک ادیب از دانش کیفی و تشخیصی لازم برخوردار است نظریه آگاهی خود را به ابعاد پنجگانه اجتماعی، متنی، تفسیری، ادراکی و واقعی تقسیم کرده است. با بررسی رمزواره ها در اشعار پایداری احمد دحبور با تکیه بر نظریه آگاهی دانیل چندلر چنین بر می آید که مفاهیم شعر پایداری دحبور با ابعاد پنجگانه این نظریه مطابقت دارد. دستاوردهای پژوهش حاکی از آن است که شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه شاعر، در کاربست این رمزگان در شعر او تاثیر مستقیم دارد؛ رمزگان اجتماعی در ابعاد مختلفی چون بدنی، رفتاری و زبان گفتاری نمود دارد و رمزگان متنی به کمک زبان استعاری برای بیان شرایط موجود در جامعه که لبریز از اختناق است از بسامد بالایی برخودار است. در رمزگان تفسیری نیز شاعر با توجه به ذهنیت خود، آینده سرزمینش را تصویرسازی نموده و اغلب با اشاره به چهره ها و داستان های دینی رمزگان واقع گرایانه می آفریند.
۹.
تشظی الذات وانشطارها حالتان من الانقسام الداخلی للنفس، حیث تتصارع مکونات الهویه المختلفه فی الفرد، مما یؤدی إلى تمزق نفسی وفقدان التماسک. ینتج هذا التشظی عادهً عن صدمات نفسیه وتجارب قاسیه تعیق استقرار الذات، ویُستخدم فی الأدب لتصویر الصراعات النفسیه والاجتماعیه المعقده. هذه الظاهره تعکس الانقسام العمیق الذی یصیب الإنسان فی مواجهه ضغوط الحیاه المختلفه، وتبرز تعقیدات الهویه المتشابکه بین الفرد والمجتمع. یهدف هذا البحث إلى تحلیل مظاهر تشظی الذات وانشطارها فی روایه "العبور الأخیر" للکاتبه العمانیه بدریه البدری، من خلال استکشاف أبرز مظاهر هذا التشظی مثل انشطار الذات والثنائیات الضدیه، وصراع الهویه، والضغط الاجتماعی، والذاکره والصدمه، والهیمنه الثقافیه. اعتمد البحث علی المنهج الوصفی- التحلیلی لتحلیل النص الروائی واستجلاء آلیات التشظی النفسی والثقافی لدى الشخصیات. أظهرت النتائج أن الروایه تعکس تشظی الذات من خلال الصراعات الداخلیه التی تظهر بوضوح فی سلوک الشخصیه الرئیسه، حیث تعانی هذه الشخصیه من توترات مستمره بین قوى متناقضه داخلها، مما یعکس صراع الهویه الذی یتأثر بالضغوط الاجتماعیه والثقافیه. کما تؤکد الروایه على دور الذاکره الحیه والصدمه المتکرره فی تعمیق الانقسام النفسی لدى الشخصیه، إضافه إلى تأثیر الهیمنه الثقافیه التی تفرض قیوداً على التعبیر الذاتی، ما یؤدی إلى حاله من التمزق النفسی والاجتماعی للذات. بذلک، تکشف الروایه عن عمق الألم النفسی الناتج عن مواجهه الضغوط الخارجیه والداخلیه، وتطرح رؤى نقدیه حول إمکانیه التماسک فی ظل هذه الظروف.
۱۰.
بررسی تطبیقی منظومه های فکری شاعران از ادبیات ملل مختلف و تحلیل و بررسی مضامین مشترک آن ها، می تواند دریچه ای به سوی درک عمیق تر اشتراکات و افتراقات ادبی و فرهنگی بگشاید. چنین تحقیقاتی می تواند نقاط اشتراک و تفاوت های ادبیات مختلف را نشان دهد و به درک بهتر رابطه بین ادبیات و جامعه کمک کند. پژوهش حاضر با روش کیفی و رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام شده و داده های آن به شکلی نظام مند و با اتکا بر مبانی نظری مکتب آمریکایی، به بررسی تطبیقی دو مضمون محوری اعتراض و صلح در اشعار سیدحسن حسینی (شاعر ایرانی) و محمود درویش (شاعر فلسطینی) پرداخته است. یافته ها نشان می دهند که هر دو شاعر، علی رغم تفاوت های جغرافیایی و فرهنگی، از این دو مضمون به عنوان ابزارهای بیانی قدرتمندی در بازتاب آرمان های خود بهره برده اند. در حوزه اعتراض، حسینی با تلفیق زبان حماسی و عرفانی و با تکیه بر نمادهای مذهبی، اعتراض را در چارچوب گفتمان دینی و ارزش های معنوی بیان می کند؛ حال آنکه درویش با زبان عاطفی و تصاویر ملموس، اعتراض خود را معطوف به اشغالگری و ظلم می کند. در مضمون صلح نیز، حسینی آن را با مفهوم پیروزی معنوی پیوند می زند؛ درحالی که درویش صلح را به مثابه آرزوی دیرینه یک ملت برای زندگی آزاد ترسیم می کند. از منظر سبکی، حسینی از ساختارهای کلاسیک شعر فارسی بهره برده و آن را با مضامین نو می آمیزد؛ در مقابل درویش با نوآوری در فرم و محتوا، شعر مقاومت را به سطحی جهانی ارتقا می دهد. این تفاوت های زبانی و مضمونی ریشه در شرایط اجتماعی-سیاسی و نظام های ارزشی متفاوت دو شاعر دارد. دستاورد اصلی پژوهش، تبیین چگونگی بازتاب تجربیات مشترک انسانی در قالب های فرهنگی متفاوت است و هم از حیث نظری با اثبات کارآمدی مکتب آمریکایی در تحلیل ادبیات مقاومت، هم از جنبه عملی با نشان دادن ظرفیت های ادبیات در ایجاد گفتگوی بین فرهنگی، حائز اهمیت است. نتایج می تواند مبنایی برای مطالعات بعدی در حوزه ادبیات تطبیقی و نیز درک بهتر نقش ادبیات در گفتمان های بین المللی باشد.
۱۱.
اصلاح شیوه های آموزش و بهبود فرآیند یاددهی و یادگیری، دغدغه همیشگی نظریه پردازان حوزه آموزش و پرورش بوده است؛ به گونه ای که تحقیقات وسیع و دامنه دار یکصد سال اخیر همراه با آزمایش های تجربی، سبب پیدایش نظریه های گوناگونی شده است. به طور کلی، نظریه پردازان امور آموزشی و علوم تربیتی، راهبردها و راهکارهای گوناگونی را برای زدودن کاستی های شیوه های سنتی تدریس، طراحی و پیشنهاد کرده اند که رویکرد یادگیری اکتشافی یکی از آنها است؛ ازاین رو، این جستار بر آن است تا به بررسی تأثیر بهره گیری از روش یادگیری اکتشافی برای ایجاد علاقه و انگیزه در دانشجویان رشته آموزش عربی دانشگاه فرهنگیان، پردیس شهید بهشتی بندرعباس، ورودی سال 1400 در درس صرف بپردازد و راهکارهایی عملی را برای افزایش انگیزه و اشتیاق یادگیری آنها ارائه دهد. با توجه به مشاهده عدم علاقه دانشجویان به درس صرف، اقدام پژوهی به عنوان روشی برای حل این مسأله انتخاب شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان ورودی 1400 بود. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده بود. ابتدا، با استفاده از تکنیکهای مشاهده مستقیم و مصاحبه، بی انگیزگی به عنوان مشکلی رایج در میان دانشجویان این پردیس شناسایی شد. به همین جهت، با مشاهده کاهش علاقه و تعامل دانشجویان با محتوای درسی، برنامه ای شامل استفاده از یادگیری اکتشافی اجرا شد. داده های جمع آوری شده از طریق پرسشنامه های رضایتمندی و مشاهدات کلاسی نشان داد که استفاده از روش یادگیری اکتشافی به بهبود قابل توجهی در انگیزه و علاقه مشارکت دانشجویان در درس صرف منجر شده و فعالیت علمی آنها نیز افزایش یافته است.
۱۲.
إنّ إصلاح الأسالیب التعلیمیه وتحسین مستوى التعلیم والتعلّم، من القضایا التی طالما شغلت حیزّاً کبیراً لدى المهتمّین والمنظّرین فی مجال التعلیم؛ بحیث نشهد العدید من الدراسات الواسعه النطاق والبعیده المدى الّتی تمّ القیام بها على مدى المائه عام الماضیه، إلى جانب ما نلحظه من الاختبارات التجریبیه الّتی أدّت إلى ظهور نظریات مختلفه. وبصوره عامّه، قد عکف علماء التربیه والعلوم التربویه على تصمیم واقتراح استراتیجیات وحلول متعدده للحدّ من النقص الذی یعتری الأسالیب التقلیدیه فی التدریس؛ منها تبنّی أسلوب التعلیم الاستکشافی؛ من هذا المنطلق، تطمح هذه الدراسه إلى دراسه تأثیر الأسلوب الاستکشافی فی خلق الرغبه والاهتمام لدى طلاب فرع اللغه العربیه فی جامعه تأهیل المعلّمین (فرهنکیان)، مجمّع شهید بهشتی الجامعی، بندر عباس (دفعه عام 1400ش) فی تعلّمهم لماده "الصرف"، ویسعى البحث فی نهایه المطاف أن یقدّم حلولاً تطبیقیه لتعزیز رغبه الطلاب واندافعهم نحو التعلّم. ونظراً لملاحظه عدم اهتمام الطلاب بالنسبه إلى ماده "الصرف"، فقد تم اختیار البحث العملی کأسلوب لحل هذه المشکله. وقد اشتمل المجتمع الإحصائی فی الدراسه على کافّه طلاب دفعه عام 1400ش. أمّا أدوات جمع البیانات فقد اشتملت على الاستبیانات والمقابلات والمشاهدات المباشره. فی بادئ ذی بدء ومن خلال استخدام تقنیات المشاهده المباشره والمقابله، تم تحدید "اللامبالاه" کمشکله شائعه بین الطلاب فی هذا المجّمع الجامعی. ولذلک، وبعد ملاحظه قلّه اهتمام الطلاب وتفاعلهم الضیئل مع المحتوى المقرر، تمّ تنفیذ برنامج یتضمن استخدام التعلم الاستکشافی. وأظهرت البیانات التی تم جمعها من خلال استبیانات الرضا ومشاهده الفصول الدراسیه بأنّ توظیف أسلوب التعلّم الاستکشافی أدّى إلى تعزیز من مستوى رغبه الطلاب واهتمامهم بالمشارکه فی ماده النحو، کما زاد نشاطهم العلمی فی الصفّ.