فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۶۱ تا ۱۸۰ مورد از کل ۱۰٬۱۵۷ مورد.
منبع:
هویت شهر سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۱
19 - 34
حوزههای تخصصی:
نحوه مواجهه با بافت های ناکارآمد شهری در ادوار مختلف بر اساس الگوهای مختلفی بوده است که متأسفانه نتیجه مطلوبی در جهت بهبود آنها به دست نیامده است، ایجاد مراکز نوآوری شهری سبب شکل گیری رویکردی نوین برای بازآفرینی بافت های ناکارآمد شده است؛ اما مسئله این است که آنها نیز نتوانسته اند تأثیر چشمگیری در این بافت ها بگذارند؛ زیرا نواحی نوآوری اعیانی سازی را تشویق می کنند و ممکن است موجب کاهش فرصت های شغلی برای افراد کم سوادتر شوند، بدین ترتیب نیاز به سیاست ها و اقداماتی مبتنی بر جامعه است که از اعیانی سازی جلوگیری کند؛ بنابراین هدف پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر ایجاد نواحی نوآوری با تأکید بر بازآفرینی محلات ناکارآمد شهری است. در این پژوهش ابتدا عوامل مؤثر از طریق مرور ادبیات نظری به دست آمده و سپس برای تکمیل و غربالگری آن عوامل از روش دلفی در دو راند استفاده شده است، در نهایت ۲۸ عامل به دست آمده است که در سه بعد کالبدی و محیطی، شبکه ای و اجتماعی و اقتصادی قرار گرفته اند.
ارزیابی سیستماتیک علم سنجی در روش های بهینه سازی انرژی در ساختمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ فروردین ۱۴۰۴ شماره ۱۴۲
41 - 56
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: با افزایش نگرانی های زیست محیطی و ضرورت کاهش مصرف انرژی، استفاده از روش های بهینه سازی برای بهبود عملکرد ساختمان ها گسترش یافته است. ازآنجاکه ساختمان ها یکی از بزرگ ترین مصرف کنندگان انرژی و تولیدکنندگان گازهای گلخانه ای هستند، ارتقای بهره وری انرژی در آن ها تأثیر زیادی در کاهش آلاینده ها و هزینه ها دارد. این پژوهش با بررسی روش های بهینه سازی مختلف، ازجمله الگوریتم های ژنتیک و بهینه سازی ازدحام ذرات، به تحلیل روندها و شناسایی روش های مؤثر در بهبود عملکرد انرژی ساختمان ها می پردازد و به دنبال پاسخ به این پرسش است که کدام یک از روش های بهینه سازی، نقش مؤثرتری در شبیه سازی انرژی ساختمان ها دارند و توزیع و روند استفاده از این روش ها در پژوهش های علمی چگونه است؟هدف پژوهش: این پژوهش در پی شناسایی و تحلیل روش های بهینه سازی پرکاربرد و مؤثر در بهبود عملکرد انرژی ساختمان هاست و توزیع و میزان استفاده از این روش ها را در مقالات علمی بررسی کرده و به دنبال شناسایی روندهای موجود و سهم هر روش در بهینه سازی مصرف انرژی و دیگر جنبه های عملکردی ساختمان هاست.روش پژوهش: در چهارچوب مرور سیستماتیک و با هدف شناسایی دقیق روش های بهینه سازی در حوزه انرژی ساختمان ها، ابتدا جست وجوی هدفمند در پایگاه های داده معتبر داخلی و خارجی با استفاده از کلمات کلیدی مرتبط انجام شد. پس از مرحله پالایش اولیه و انتخاب منابع مرتبط، تحلیل داده ها با نرم افزار VOS Viewer و بیبلومتریک برای استخراج ارتباطات میان متون علمی صورت گرفت. سپس، با بهره گیری از تحلیل مضمون مدل مفهومی از روش های بهینه سازی مؤثر در بهبود عملکرد ساختمان ها تدوین شد تا به درکی جامع از کاربرد و تأثیر این روش ها دست یابد.نتیجه گیری: روش های بهینه سازی، به ویژه الگوریتم های ژنتیک و هوش ازدحامی، نقشی حیاتی در ارتقای عملکرد انرژی ساختمان ها دارند و با تحلیل جامع روندهای موجود، بر لزوم ادغام داده های واقعی و تکنیک های هوشمند برای توسعه راه حل های کارآمدتر تأکید می شود.
بررسی چالش های اخلاقی سازنده در تعامل با سازمان های کلیدی نقش آفرین در صنعت ساختمان (مطالعه موردی: سازمان های بخش عمومی غیردولتی و خصوصی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ خرداد ۱۴۰۴ شماره ۱۴۴
19 - 32
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: مصاحبه با فعالان صنعت ساختمان نشان دهنده چالش های اخلاقی کنشگران سازنده در صنعت است. ازطرفی بخش عمومی غیردولتی کنار بخش خصوصی، دو بازیگر بزرگ صنعت ساختمان در کشور هستند. چالش های اخلاقی در نظامی متشکل از بخش خصوصی، شهرداری ها، سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور، سازمان ثبت املاک و اسناد کشور، سازمان امور مالیاتی کشور و نهاد های عمومی غیردولتی و محیط های سه عاملی به وجود می آیند و تصمیمات اخلاقی کنشگران را تحت تأثیر قرار می دهند. به نظر می رسد پژوهش های پیشین تابه حال درک کنشگران از اخلاق و پدیده، به چالش های اخلاقی به عنوان یک پدیده از منظر سازنده و به دلایل تشکیل دهنده و پیامدهای آن توجه نکرده است. هدف پژوهش: در این پژوهش به توصیف درک اخلاقی کنشگران کلیدی صنعت ساختمان از اخلاق و بررسی چالش های اخلاقی سازنده در تعامل با سازمان های کلیدی نقش آفرین در صنعت ساختمان توجه شده است. روش پژوهش: ازآنجاکه بررسی چالش های اخلاقی سازنده در صنعت ساختمان یک موضوع بدیع بوده و ویژگی های مقولات اخلاقی به زمینه و کنشگران آن وابسته است؛ در این پژوهش از روش پژوهش کیفی و از روش شناسی نظریه پردازی زمینه ای استفاده شده است.نتیجه گیری: براساس تحلیل یافته های پژوهش، درک کنشگران از اخلاق بسیار عمومی است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که راهبرد اکثریت کنشگران صنعت ساختمان به اخلاق نتیجه گرا نزدیک است. میان چالش های اخلاقی سازنده در صنعت ساختمان چالش پرداخت های نامتعارف در شهرداری و پرداخت های نامتعارف درسازمان نظام مهندسی ساختمان به عنوان مهم ترین چالش ها شناسایی شده است. مهم ترین عوامل تشکیل دهنده چالش های اخلاقی، قوانین متناقض و تفسیرپذیر، سود سرشار کسب وکار ساختمان، تورم، عدم کارایی سیستم نظارتی، فساد در بدنه سازمان های کلیدی و عدم ردگیری پرداخت های نامتعارف و مهم ترین موانع بی اخلاقی، اخلاق شخصی، کارآمدی نهادهای نظارتی و همچنین اهم ساز و کار های استفاده شده کنشگران در راهبردهای غیراخلاقی استفاده از قوانین منتج به نتایج متفاوت و استفاده از توجیهات شرعی- اخلاقی است.
نسبت کالبد و دلبستگی به فضاهای جمعی در گونه غالب مجتمع های مسکونی کم ارتفاع شهر تهران(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
معماری و محیط های انسان محور دوره ۲ بهار ۱۴۰۴ ماره ۱
54 - 73
حوزههای تخصصی:
امروزه فضای جمعی که مهم ترین عرصه مشترک زندگی در محل سکونت به شمار می رود، تا حد زیادی قابلیت اجتماع پذیری خود را از دست داده است. حس دلبستگی به عنوان عامل پیوند انسان و مکان، نقش مهمی در احیای این گونه فضاها داراست و درک صحیحی از عامل کالبد به عنوان مفهومی بنیادین در تعریف این گونه فضاها، می تواند موجب تحریک حس دلبستگی گردد. هدف پژوهش حاضر، شناسایی نسبت کالبد و حس دلبستگی به فضاهای جمعی در گونه غالب مجتمع های مسکونی کم ارتفاع شهر تهران، یعنی گونه خطی با تراکم خرد واحد مسکونی می باشد. ابزار پژوهش حاضر شامل مطالعات کتابخانه ای، پرسشنامه و ثبت مشاهدات رفتاری ساکنان در فضاهای جمعی مجتمع ها می باشد. با مراجعه به متون و جمع بندی نظرات اندیشمندان حوزه، شاخص های پژوهش انتخاب و از دل آن ها، مولفه های کالبدی استخراج گردید. سپس آزمون تجربی و توزیع پرسشنامه و همزمان از طریق بازدیدهای منظم روزانه، ثبت مشاهدات رفتاری انجام گردید و در نهایت با استفاده از نرم افزارهای مربوطه، به تجزیه و تحلیل داده های کمی 256 پرسشنامه پرداخته شد. نتایج پژوهش حاکی از نقش بسزای عوامل کالبدی بر میزان دلبستگی ساکنان به فضاهای جمعی مجتمع های مسکونی می باشد و شاخص «ذهنی» نسبت به شاخص «عینی»، تاثیر بیش تری بر حس دلبستگی دارد. از میان مولفه های عینی، «شخصیت کالبدی»، «عوامل محیطی»، «قابلیت محیطی» و «تناسبات بصری» و از میان مولفه های ذهنی، «نفوذپذیری»، «خاطره جمعی»، «امنیت و آسایش» و «سرزندگی و حیاتمندی» به ترتیب اولویت، بیش ترین تاثیرگذاری را بر ارزیابی دلبستگی ساکنان به فضاهای جمعی دارد.
Modeling Patient Satisfaction in Hospital Design Using Evidence-Based Design (Case Study: Kasra Hospital)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۱ - Serial Number ۵۵, Winter ۲۰۲۵
69 - 78
حوزههای تخصصی:
Patient satisfaction is a key indicator in evaluating the quality of healthcare services and plays a crucial role in the healing process and patients' perception of the healthcare system. Evidence-Based Design (EBD) is a scientific approach that uses empirical data to optimize healthcare environments. The goals of this research are to promote the principles of designing healthcare centers using an evidence-based approach, thereby improving the quality of space, enhancing patient satisfaction, and accelerating the recovery process. The research method is based on patient-centered principles, aligning with analytical-descriptive research that incorporates field observations, library studies, and data collection through questionnaires from 65 patients hospitalized at Kasra Hospital. These data are analyzed to provide a suitable solution for the design. Data analysis is conducted using the regression and correlation methods. The software used is ASPECT and SPSS 26. According to the obtained results, threshold rate of 6, the average factors of views (3.646), nature and outdoors (3.472), comfort and control (3.913), Legibility of place (3.900), facilities (3.079) and staff (3.594) means that the patients in the hospital are relatively satisfied with the aforementioned factors and the average of privacy and participation (2.769) and interior design (2.896) indicating low satisfaction with the mentioned factors. This study confirms that implementing evidence-based design principles in hospital environments significantly enhances the patient experience, increases satisfaction, and accelerates the healing process.
ابعاد مؤثر بر ارتقای کیفیت زندگی فضای باز دانشگاهی از دیدگاه متخصصان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات محیطی هفت حصار سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۱
77-96
حوزههای تخصصی:
دانشگاه های سراسر جهان با هدف افزایش دانشجو و تکامل ساختارهای آموزشی خود، در حال رقابت برای ارائه ی محیط های یادگیری و تحقیقاتی جذاب می باشند و در این رقابت، فضاهای باز از توجه کمتری برخوردار هستند. حضور در محیط های بسته دانشگاهی منجر به خستگی ذهن، حواس پرتی، بی حوصلگی، خطای ذهنی و کاهش کارایی می شود. زمانی که نیازها و آرزوهای دانشجویان در بستر فرهنگی دانشگاه پاسخ داده شود منجر به افزایش کیفیت زندگی در آن محیط می شود و امکان فعالیت های اجتماعی، آموزشی و تفریحی را فراهم و برای دانشجویان محیط بهتری از لحاظ کیفیت زندگی زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد می کند. هدف پژوهش حاضر شناسایی ابعاد تاثیرگذار بر کیفیت زندگی فضای باز دانشگاهی از دیدگاه متخصصان می باشد. پژوهش به صورت پیمایشی و با استفاده از روش دلفی انجام شده است. پس از مرور محتوایی پیشینه پژوهش، در مرحله اول روش دلفی مصاحبه باز پاسخ با جامعه آماری27 نفر از متخصصان و به روش نمونه گیری گلوله برفی تا حد اشباع نظری پیش رفت. سپس با کمک تکنیک کدگذاری باز و محوری و جدول هدف و محتوا، پرسش نامه محقق ساخت تهیه و توسط متخصصان در دو مرحله تکمیل گردید؛ در نهایت نتایج به روش تحلیل عامل Q در نرم افزار SPSS استخراج شد. نتایج حاصل نشان داد که از نظر متخصصان به ترتیب اهمیت، 5 بعد کالبدی، آسایش محیطی، عملک ردی – فعالیت ی، اجتماع پذیری و معنایی – ادراکی با افزایش رفاه و کیفیت زندگی در فضای باز دانشگاهی و با ایجاد یک محیط ایده آل، تعامل بین افراد را افزایش می دهند و فرصت هایی برای فعالیت های ضروری، اجتماعی، آموزشی و تفریحی برای افراد ایجاد می کنند و به شکل گیری حس اجتماع، دلبستگی به مکان، حس امنیت و سلامت روانی و جسمانی کمک می کنند.
خوانش منظرین بازارهای شهری در پیوند با رودخانه ها (نمونه موردی شهر دزفول و شوش)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گردشگری فرهنگ دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۱
48 - 55
حوزههای تخصصی:
در شهرهای رودخانه ای، فضاهای شهری مانند بازارها اغلب از نقش کالبدی و اقتصادی خود فراتر می روند و به مکان های معناداری تبدیل می شوند که تحت تأثیر محیط طبیعی و تجربیات زیسته کاربران شکل گرفته اند. بااین حال، سازوکارهای خاصی که از طریق آنها رودخانه ها بر ابعاد فضایی، عملکردی و معنایی بازارها تأثیر می گذارند و پیامدهای آن بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی، هنوز به طور کامل بررسی نشده اند. این مطالعه با هدف تحلیل ویژگی های مکان محور بازارهای دزفول و شوش، که در مجاورت رودخانه های دز و شاوور قرار دارند، انجام شده است تا چگونگی تعامل این بازارها با رودخانه ها و نقش آن در شکل دهی به هویت اجتماعی-فرهنگی و فضایی آن ها را بررسی کند. با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، این پژوهش مشاهدات میدانی، اسناد تاریخی و داده های جغرافیایی را تلفیق کرده است تا عوامل فضایی، عملکردی و معنایی بازارها را شناسایی کند. تحلیل انجام شده بر رابطه این بازارها با رودخانه ها و نقش آنها در شکل دهی به پویایی اجتماعی و معانی فرهنگی تمرکز دارد. یافته ها نشان می دهد که در دزفول، بازار با ساختار تاریخی و معماری بومی خود به فضایی پویا با کارکردهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تبدیل شده که پیوندی عمیق با رودخانه دز دارد. در شوش، مجاورت بازار با رودخانه شاوور و آرامگاه دانیال نبی به آن هویتی مذهبی-تجاری بخشیده و نقش آن را فراتر از یک فضای خرید صرف در بافت شهری ارتقا داده است. در هر دو شهر، رودخانه ها نه به عنوان عناصر طبیعی صرف، بلکه به عنوان عوامل فعال در فرایند معنا آفرینی، شکل دهی به تجربه فضایی و تثبیت هویت بازارها عمل کرده اند. این مطالعه بر اهمیت درک بازار به عنوان یک «مکان» تأکید می کند؛ فضایی مملو از سرزندگی اجتماعی و هویت فرهنگی که از طریق پیوند با رودخانه، نقش حیاتی در اتصال مردم به شهر ایفا می کند.
توسعه و منظر راه (نقش توسعه بر تغییرات منظر راه، مورد مطالعه: شهر نطنز)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گردشگری فرهنگ دوره ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۲
30 - 41
حوزههای تخصصی:
راه ها به عنوان یکی از عناصر اصلی ساختار منظر شهری، نقشی بنیادین در ادراک فضا، هویت شهری و کیفیت زندگی شهروندان ایفا می کنند. با این حال، توسعه های معاصر شهری در بسیاری از شهرهای ایران، از جمله نطنز، اغلب با نادیده گرفتن رویکرد کل نگر، منجر به تغییرات کالبدی و معنایی قابل توجهی در ساختار شهر شده اند. این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر اقدامات توسعه ای راه ها بر منظر شهر نطنز، بر اساس سه مقیاس کلان (شبکه راه های بین شهری)، میانی (خیابان ها و محورهای اصلی) و خُرد (کوچه ها و مسیرهای محلی) انجام شده است. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر رویکرد توصیفی-تحلیلی است و با اتکا به مطالعات اسنادی، تحلیل تطبیقی متون و مشاهده میدانی، تغییرات منظرین شهر در گذر زمان بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد که طرح های توسعه ای اخیر در نطنز، به ویژه احداث بلوارهای عریض و تعریض معابر، سبب گسست در پیوند تاریخی و فرهنگی شهر با شبکه راه های سنتی شده و از انسجام فضایی، هویت تاریخی و مفهوم باغشهری کاسته است. در سطح خُرد نیز، کوچه ها و مسیرهای ارگانیک تاریخی جای خود را به الگوهای هندسی و یکنواخت داده اند که موجب کاهش خوانایی، حس مکان و تعاملات اجتماعی گردیده است. در مجموع، نتایج حاکی از آن است که توسعه راه ها در نطنز، به رغم تسهیل جابه جایی، به گسست های کالبدی، بصری و ادراکی منجر شده است. پژوهش تأکید می کند که حفظ منظر راه ها به عنوان بخشی از میراث فرهنگی و هویت شهر، مستلزم نهادینه کردن رویکردی کل نگر در برنامه ریزی و طراحی شهری است.
تأثیر قوانین و برنامه های توسعه بر شهر و بندر امام خمینی، از قاجار تاکنون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مکتب احیاء سال ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶
8 - 23
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: این مقاله با تحلیل تطبیقی بیست سند ملی، منطقه ای و ناحیه ای مرتبط با توسعه بندر امام خمینی در استان خوزستان، به بررسی گسست های ساختاری و مقیاسی در نظام سیاست گذاری توسعه بندر و شهر همجوار آن می پردازد. یافته ها نشان می دهند که اسناد ملی عمدتاً با نگاهی کلان نگر و بر پایه منافع فراملی، بندر امام را به مثابه زیرساختی راهبردی در شبکه حمل ونقل و اقتصاد بین الملل تعریف کرده اند. در حالی که نقش و نیازهای جامعه محلی به ویژه شهر سربندر در این چارچوب نادیده گرفته شده است. اسناد منطقه ای نیز از الگوی توسعه بالا به پایین تبعیت کرده و فاقد توجه به واقعیت های زیستی مردم منطقه هستند. در سطح ناحیه ای، سیاست گذاری ها عمدتاً منفک از فرآیند بندری بوده و به گسست عملکردی-فضایی میان شهر و بندر دامن زده اند. تحلیل ساختار فضایی سربندر نشان می دهد که این شهر نه به عنوان یک شهر بندری، بلکه به عنوان حاشیه ای تابع و کارگری برای بندر شکل گرفته است. رشد عملکردی بندر در مقیاس ملی و بین المللی، هم زمان با حاشیه نشینی و محرومیت شهر، نوعی تعارض توسعه ای میان دو پلان فضایی هم جوار را رقم زده است. سؤال پژوهش: در چارچوب تضادهای مقیاسی که برای توسعه شهر و بندر مطرح شده، چگونه می توان نقش واقعی شهر سربندر را در الگوی توسعه بندر بازتعریف کرد؟ نتیجه: مقاله نتیجه می گیرد که تداوم این الگوی توسعه یافتگی نامتوازن، بدون بازنگری بنیادین در سیاست های فضایی، سازوکار نهادی و مشارکت پذیری محلی، نه تنها بر نابرابری های منطقه ای خواهد افزود، بلکه ظرفیت های بومی را در حاشیه نگاه خواهد داشت. بر این اساس، تحقق عدالت فضایی و انسجام نهادی در توسعه بندر، ضرورتی راهبردی تلقی می شود.
Explaining the Factors Promoting the Quality of Residential Environments Using the Gender Role Approach in Designing Interior Spaces(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۱ - Serial Number ۵۵, Winter ۲۰۲۵
93 - 104
حوزههای تخصصی:
A house is the origin of many bitter and sweet experiences and the place for the formation of people's personality and identity. One of the wonders of creation is the presence of different needs in men and women. Hence, designers and architects need to review architectural design to create mental comfort in houses, which consist of two different genders. This study aimed to investigate gender differences and their impacts on residential spaces to provide suggestions for better housing designs. For this, primary concepts about gender were first raised, and then relevant theories were examined to describe the interaction of the concept of gender in a residential space. In the end, the feasibility of appropriate designs, which help promote the quality of a residential environment, was measured. The study methodology was qualitative, which described a desirable housing space. According to questionnaire analyses and a survey of 20 men and women, it was concluded that women tended to focus on details and kitchens, whereas men valued living rooms and halls. In sum, it was critical to separate public spaces from private spaces and to give characters to spaces. The goal of this study was to investigate the factors that affect desirable housing spaces and residential-architectural criteria in giving gender to spaces. Findings revealed gender differences stemming from cultural, social, and historical aspects; therefore, people's genders, along with other factors such as age, tastes, and needs, should be considered in designing spaces.
پوشش سقف در کاخ آپادانای تخت جمشید؛ نگاهی نو به فناوری های ساختمانی هخامنشیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
181 - 203
حوزههای تخصصی:
کاخ های هخامنشی جلوه ای بارز از کاربست فناوری های پیشرفته معماری در جهان باستان به شمار می آیند؛ بااین حال، تاکنون توجه علمی به شیوه های اجرایی این سازه ها محدود بوده است. پژوهش میان رشته ای حاضر با تمرکز بر نظام پوشش سقف کاخ آپادانا، به تحلیل انتقادی بازسازی های رایجی می پردازد که ریشه در نظریات معمار آلمانی فردریش کرفتر دارند. به منظور سنجش اعتبار دیدگاه غالب، این تحقیق با رویکرد ترکیبی و در بستر تاریخی، از روش های توصیفی تحلیلی و استدلال منطقی بهره می گیرد. نخست، پیشینه پژوهش، مسیر دو قرن بحث و نظریه پردازی پیرامون پوشش سقف کاخ ها را ترسیم می کند. بررسی سیر تحول تالارهای ستون دار در تمدن های باستان، وجوه اشتراک و افتراق معماری هخامنشی با دیگر فرهنگ ها را نمایش می دهد. درنهایت، شواهد سازه ای، اجرایی و باستان شناختی برای نقد کاستی های الگوی غالب بازسازی ها به کار می رود. بر پایه تحلیل معماری، اصول ساختمان سازی در دوران باستان، و داده های میدانی، این پژوهش به شناسایی فناوری مورد استفاده توسط معمار هخامنشی می پردازد. یافته ها نشان می دهد که سرستون ها علاوه بر نقش تزیینی، عملکرد سازه ای داشته اند: شاه تیرها درون فضای خالی میان سرستون ها جای می گرفتند و این چیدمان از نخستین تلاش های بشر برای مهار چرخش آزادانه دو سر تیر و ایجاد اتصالات بهینه برای انتقال تنش ها بوده است. همچنین با قرارگیری چوب در میان حفره سنگی، با به کارگیری اتصالات ساده و بدون تضعیف مصالح، معمار یکپارچگی ساختاری تیرها را تأمین می کرد. در این روش، شاه تیرها ستون ها را به صورت نواری به یکدیگر متصل و تیرهای عرضی، سازه سقف را کامل می کرده اند؛ آرایشی که در یکپارچگی رفتار سازه در برابر زلزله نقشی مؤثر داشت. این نتایج دریافتی تازه از فناوری ساخت هخامنشیان ارائه می دهد و نبوغ معمار ایرانی در طراحی و اجرای وسیع ترین تالارهای تخت پوش جهان باستان را آشکار می سازد.
مقایسه تطبیقی ابعاد هویت مکانی در دو گونه مسکن محصور و غیرمحصور (مطالعه موردی: توسعه های مسکونی منطقه قاسم آباد مشهد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات معماری ایران بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
293 - 316
حوزههای تخصصی:
«هویت مکانی» جزئی از هویت شخصی است که با فرایندی که در آن افراد، ازطریق تعامل با مکان، خود را متعلق به مکانی مشخص معرفی و توصیف می کنند، تعریف می شود. در چند دهه اخیر، با گسترش مجتمع های مسکونی محصور در مناطق مختلف جهان، پژوهشگران متعددی تلاش کرده اند ماهیت و ابعاد مختلف این گونه از مسکن را شناسایی و تأثیرات آن را بر کاربران ارزیابی کنند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف مقایسه تطبیقی ابعاد مختلف هویت مکانی در مجتمع های مسکونی محصور و غیرمحصور، با پیکره بندی خطی، در منطقه قاسم آباد شهر مشهد طرح شده است. روش پژوهش حاضر، در بخش مبانی نظری، ادبیات پژوهی با رویکرد تحلیل مفهومی و در بخش مطالعه میدانی، روش کمّی با راهبرد پیمایش و تحلیل همبستگی است. بر این اساس، داده های آماری نمونه ای شامل 240 نفر از جامعه آماری ساکنان مجتمع های مسکونی محصور و غیرمحصور منطقه قاسم آباد، با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته و نمونه گیری تصادفی خوشه ای، گردآوری و با روش آزمون تی مستقل و آزمون تعقیبی توکی تحلیل شده است. یافته های پژوهش حاضر نشان دهنده تفاوت معنی دار ابعاد چهارگانه هویت مکانی (ابعاد شناختی، عاطفی، ارزیابانه و رفتاری) در دو گونه مسکن محصور و غیرمحصور است. این درحالی است که مقایسه درون گروهی دو گونه مسکن محصور و غیرمحصور، تفاوت معناداری را در ابعاد مختلف هویت مکانی نشان نمی دهد. به عنوان نتیجه نهاییِ پژوهش حاضر می توان گفت که با توجه به ضعیف تر بودن همه ابعاد هویت مکانی در نمونه های مسکن محصور، محصور کردن مجتمع ها در محدوده مورد مطالعه موجب کاهش احساس هویت مکانی ساکنان این مجتمع ها شده است.
تاثیر رویکرد معماری ارگانیک بر طراحی خانه سالمندان
منبع:
مطالعات رفتار و محیط در معماری دوره ۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
103 - 119
حوزههای تخصصی:
سالمندی یک دوره بسیار حساس در زندگی افراد است که طی آن توانایی فرد کاهش مییابد و در برابر بیماری های جسمی و روانی آسیب پذیرتر میشود. فضای سبز، تاثیر به سزایی بر روح و روان انسان دارد.. هدف از طراحی خانه سالمندان با رویکرد طبیعت گرایی معرفی فضایی سرزنده است،که باعث شادابی و سرزندگی این قشر میشود. این تحقیق از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است که شامل مطالعات کتابخانه ای و میدانی جهت بررسی نتایج پژوهش از نرم افزار SPSS22 استفاده شده است و جهت بررسی نرمال بودن داده ها از آزمون کلموگروف-اسمیرنوف و همچنین از آزمونهای t تک نمونه و فریدمن جهت بررسی عوامل پژوهش استفاده شد. نتایج حاصل منجر به شناسایی انتظارات اساسی شد. ایجاد محیط مطلوب به کمک معماری و استفاده صحیح از الگوهای معماری متناسب با کاربری آنها در جهت ایجاد فضایی سرزنده و طراحی فضایی بر پایه معماری ارگانیک.
تحلیل زیست پذیری شهر چابهار با تأکید بر رویکرد توسعه شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رشد شهرنشینی با تأکید بر رویکرد توسعه شهری نابسامانی های متعددی را به همراه آورده که موجب کاهش وضعیت زیست پذیری شهروندان در ابعاد محیطی، کالبدی، اقتصادی و اجتماعی شده است. زیست پذیری شهری از مفاهیم و رویکردهای اخیر جهان در چارچوب گفتمان پایداری است که در دهه ی اخیر در قلمروی شهری و در مقیاس های مختلف ، به عنوان صفت و وضعیت مطلوب و یا رویکرد و راهکار بهبود شرایط زیست در آن ها مورد توجه قرارگرفته است. به گونه ای که هم اکنون در مطالعات شهری ایران نیز، توجه به مفهوم زیست پذیری، اصول، ابعاد و شاخص های آن، هرچند به صورت محدود، مورد توجه قرارگرفته است. سه محور مورد توجه این پژوهش شناخت وضعیت موجود زیست پذیری، ابعاد و معیارهای اثرگذار و به وجود آورنده آن و بررسی پیامدها و نتایج وضعیت کنونی زیست پذیری در شهر چابهار است. هدف پژوهش تحلیل زیست پذیری شهر چابهار با رویکرد توسعه شهری است. پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت تحلیلی و از نظر روش کیفی- کمی است.روش جمع آوری داده ها کتابخانه ای است.جامعه ی آماری تحقیق را 80 نفر از کارشناسان ذی ربط شهر چابهار و اساتید جغرافیا و برنامه ریزی شهری تشکیل می دهند و تکنیکی که در این راستا استفاده شده تکنیک دلفی است. روش نمونه گیری مورد استفاده در پژوهش حاضر احتمالی و از نوع طبقه ای بوده است. ا بزار گردآوری داده ها پرسشنامه از نوع بسته است. برای تحلیل داده ها از مدل تاپسیس استفاده شده است. نتایج یافته ها نشان می دهد که متغیر اقتصادی با 967/0 امتیاز رتبه یک و متغیر کالبدی با امتیاز 914/0 رتبه دوم را به خود اختصاص دادند و متغیرهایی هستند که بیشترین تأثیر را بر سطح زیست پذیری شهر چابهار با تأکید بر توسعه شهری گذاشتند.
شاخص های مشارکت شهروندان در نوسازی بافت های فرسوده شهر شاندیز با رویکرد پدافند غیر عامل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۱
63 - 81
حوزههای تخصصی:
حضور و مشارکت مردم در مداخلات صورت گرفته در بافت های فرسوده نقش اصلی را در تحقق پذیری طرح ها ایفا نموده و وجود ناهنجاری ها و مشکلات اجتماعی، زیست محیطی و غیره، اهمیت اتخاذ رویکردهای مرتبط با پدافندغیرعامل را ضروری می نماید. هدف تحقیق حاضر، ارزیابی شاخص های مشارکت شهروندان در نوسازی بافت های فرسوده شهر شاندیز با رویکرد پدافند غیرعامل با استفاده از مدل MARCOS در نرم افزار Excel می باشد. نوع تحقیق، کاربردی و روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی می باشد و همچنین از مطالعات اسنادی و پرسشنامه برای گردآوری اطلاعات استفاده شده است. نمونه آماری تحقیق تعداد 28 نفر از خبرگان حوزه مورد مطالعه می باشد. در گام اول؛ 6 مؤلفه کلی شامل؛ مشارکت، شفافیت، مسئولیت پذیری، عدالت، اثربخشی-کارایی و ایمنی-امنیت در قالب 40 شاخص شناسایی، در گام دوم؛ اوزان هر کدام از شاخص ها استخراج، در گام سوم؛ رتبه بندی شاخص ها انجام گردید که نتایج تحقیق نشان می دهد به ترتیب مؤلفه مشارکت با 144/0 امتیاز، ایمنی و امنیت با 071/0، مسئولیت پذیری با 054/0، شفافیت با 049/0، اثربخشی و کارایی با 041/0 و عدالت با 037/0 بیشترین اثرگذاری را در موضوع مشارکت دارند و شاخص های صادق بودن مسئولان و مدیران شهری در ارائه برنامه ها با امتیاز 876/0، آشنایی شهروندان از مفاد برنامه و تصمیمات مسئولان در ارتباط با بافت با 818/0، مشارکت شهروندان در اجرای طرح های مرتبط با بافت با امتیاز 811/0، آگاهی شهروندان نسبت به سیاست های تشویقی نوسازی بافت فرسوده شاندیز با 796/0 دارای بیشترین اثرگذاری هستند. در پایان نیز راهکارهایی برای افزایش مشارکت ارائه گردید.
تحلیلی بر نقش طراحی بیوفیلیک در خلق معماری حساس به اقلیم و متناسب با فرهنگ در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ تیر ۱۴۰۴ شماره ۱۴۵
19 - 34
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: طراحی بیوفیلیک، ریشه در فرضیه بیوفیلیا داشته و باهدف ادغام هوشمندانه عناصر طبیعی در محیط های ساخته شده، به دنبال ارتقای پایداری، بهزیستی و تعامل انسان با طبیعت است. بااین حال، کاربرد گسترده این رویکرد نوآورانه در ایران، به واسطه چالش هایی همچون تراکم فزاینده شهری، روش های ساخت وساز سنتی و موانع فرهنگی و سیاستی محدود مانده است.هدف پژوهش: با تلفیق شبیه سازی های محاسباتی و مصاحبه های تخصصی با کارشناسان این حوزه، این مطالعه به ارزیابی عملکرد زیست محیطی، انرژی و فرهنگی طراحی بیوفیلیک در سه شهر نماینده مناطق اقلیمی متنوع ایران، یزد (گرم و خشک)، تبریز (سرد و نیمه خشک) و رشت (مرطوب) پرداخته است.روش پژوهش: در بخش تحلیل کمی، داده های اقلیمی دقیق از منابع معتبر همچون پایگاه داده های Meteonorm و پایگاه داده Power ناسا استخراج و با بهره گیری از نرم افزارهای پیشرفته شبیه سازی همچون Ecotect Analysis و Grasshopper-Ladybug، تحلیل و بررسی شد. در بخش کیفی نیز با انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۷ نفر از خبرگان و متخصصان این حوزه که با روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شده بودند، به بررسی چالش ها و فرصت های اجرای طراحی بیوفیلیک در ایران پرداخته شد. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش، گواهی بر مزایای چشمگیر اصول طراحی بیوفیلیک در بهبود عملکرد ساختمان ها و ارتقای کیفیت محیط زیست ساخته شده است. به عنوان نمونه، شهر یزد با بهره گیری هوشمندانه از روش های خنک سازی غیرفعال توانست به کاهش قابل توجه ۳۰ درصدی مصرف انرژی دست یابد. شهر تبریز نیز با بهبود عایق کاری حرارتی ساختمان ها، عملکرد انرژی خود را به میزان ۲۰ درصد ارتقا بخشید. در شهر رشت نیز، افزایش ۳۰ درصدی بهره وری آب، گامی مهم در جهت پایداری منابع آبی برداشته شد. بااین حال، گسترش کاربرد طراحی بیوفیلیک در ایران با موانعی همچون محدودیت های اقتصادی، آگاهی ناکافی عمومی و سیاست های پراکنده و ناهماهنگ مواجه است.
تفسیری بر الگوی بازتولید فضاهای شهری بر پایه ی روش تحلیل گفتمان؛ (نمونه ی موردی: خیابان لاله زار)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
119 - 139
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: بازتولید فضایی در شهرها، فرآیندی پیچیده و چند لایه است که در نتیجه ی کنش متقابل سه عامل کلیدی شکل می گیرد: عاملیت مکان-رویداد، کنشگری و منش. این سه عامل در بسترهای تاریخی و گفتمانی، بر چگونگی تولید، سازماندهی و معناپردازی فضا اثر گذارند. خیابان لاله زار تهران، به عنوان یکی از نخستین خیابان های مدرن ایران، طی چهار دوره ی تاریخی صفویه، قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، بستر ظهور گفتمان ها، کنشگران و عملکردهای متنوعی بوده و از این حیث نمونه ای ممتاز برای مطالعه ی بازتولید فضا بشمار می رود. اگرچه پژوهش های پیشین عمدتا بر ابعاد کالبدی، سیاستگذاری یا زیبایی شناسانه ی این خیابان تمرکز داشته اند، اما تحلیل پیوند میان گفتمان های تاریخی، کنش فضایی و لایه های معنایی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با تلفیق چارچوب مفهومی «مکان-رویداد» و روش تحلیل گفتمان، کوشیده است رویکردی میان رشته ای برای تبیین فرآیندهای بازتولید فضایی ارائه دهد. روش: پژوهش با رویکرد کیفی و به کمک تحلیل گفتمان و تحلیل محتوای کیفی استقرایی انجام شده است. خیابان لاله زار در چهار دوره ی تاریخی با استفاده از منابع نوشتاری، دیداری و نقشه ها، در سه سطح انتزاعی (کدهای باز، محوری، منتخب) کدگذاری و تحلیل شده است. یافته ها : سه مولفه ی قدرت، سیاست و سرمایه، در پیوند با طیف کنشگری (خودجوش تا تهاجمی)، منش (پیرامونی تا مرکزی)، و عاملیت مکان-رویداد، الگوهای متنوعی از بازتولید فضایی را در خیابان لاله زار شکل داده اند. نتیجه گیری: مولفه های اصلی فضا سیاست، قدرت و سرمایه تشخیص داده شده اند. مولفه ی اصلی قدرت است که منشی مرکزی تر دارد. مولفه ی سیاست با مولفه ی سرمایه پیرامونی تر از مولفه ی اول بوده و هر سه می توانند با تغییر منش از پیرامونی به مرکزی اولویت دهنده ی عاملیت ها شده و منجر به بازتولیدی نوین شوند. در این کشاکش فضای عمومی-خصوصی شهر تغییر می کند.
مؤلفه های اثرگذار و اثرپذیر توسعه شهری و تغییرات اقلیمی، یک رابطه دو سویه در جهت انطباق پذیری با سناریوهای جهانی سیر تحول فضاهای میانی در مسکن شهر حلب از اواخر دوران عثمانی تا سال ۲۰۱۰(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۱
16 - 40
حوزههای تخصصی:
فضاهای میانی در مسکن، علاوه بر ایجاد ارتباط میان درون و بیرون، تأمین نور و تهویه طبیعی، فرصتی را ایجاد می کنند تا ساکنان با طبیعت و همسایگان خود ارتباط برقرار کنند. آن ها مرزهایی بین واحدهای مسکونی ایجاد می کنند که پیکره بندی واحدهای همسایگی و محله ها را شکل می دهد. فضاهای میانی ماهیتی مبهم دارند و نه به داخل و نه خارج به طور کامل تعلق ندارند. بنابراین، می توانند تنظیم کننده روابط بین بیرون و درون باشند. این مقاله درصدد شناسایی گونه های فضای میانی و سیر تحول آن در شهر حلب از مسکن سنتی تا آخرین توسعه رسمی مسکنِ پساجنگ است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و شامل این مراحل می شود: تدوین چارچوب نظری برای تعریف و بررسی فضاهای میانی در مسکن شهر حلب؛ انتخاب نمونه هایی از واحدهای همسایگی در شهر حلب از دوره های تاریخی مختلف؛ شناسایی فضاهای میانی و تحلیل و طبقه بندی آن ها بر اساس ویژگی های کالبدی،کیفیت های محیطی و مالکیت. به این ترتیب، پنج دوره ی تاریخی بررسی شده و هشت دسته مسکن بر اساس انواع فضاهای میانی معرفی شده است. گونه های فضاهای میانی بر اساس مقایسه ویژگی های کالبدی شامل شکل، موقعیت، محصوریت و کیفیت های محیطی شامل دسترسی فیزیکی، نفوذپذیری بصری، امنیت و آسایش اقلیمی و همچنین مالکیت طبقه بندی شده اند. یافته ها حاکی از وجود دو گونه فضای میانی در نقش گذر و چهار فضای میانی در نقش اتصال است. یکی از بارزترین نتایج، تبدیل فضاهای گذر از کاملاً خصوصی به نیمه عمومی و از نیمه خصوصی به عمومی و افزایش تعداد آن ها و تبدیل فضاهای اتصال از طریق نفوذ پذیری بصری به فضاهای نیمه خصوصی و نیمه عمومی علی رغم مالکیت خصوصی آن است.
مرور دامنه ای بر مطالعات دلبستگی به مکان با تأکید بر رابطه آن با حس مکان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مفاهیم حس مکان و دلبستگی به مکان به عنوان هسته مطالعاتِ پیوند عاطفی انسان با محیط اهمیت زیادی دارند. بااین حال، در ادبیات پژوهشی، ابهام مفهومی و تداخل معنایی گسترده ای میان این دو اصطلاح وجود دارد، به نحوی که غالباً به جای یکدیگر و بدون تبیین مرزهای نظری دقیق به کار برده می شوند. این سردرگمی، دقت روش شناختی و توسعه نظری در این حوزه را با چالش مواجه ساخته است. هدف و مسئله اصلی این پژوهش، دستیابی به یک چهارچوب تحلیلی شفاف از طریق مرور نظام مند است تا تفاوت ها، شباهت ها و روندهای مطالعاتی این دو مفهوم کلیدی را مشخص کند و با رفع ابهام موجود، به استحکام مبانی نظری تحقیقات آینده کمک کند. پژوهش حاضر، از رویکرد مرور دامنه ای با استفاده از استانداردهای پریزما بهره می برد. با جست وجو در پایگاه های علمی و ارزیابی کیفیت، از مجموع ۵۰۰ مقاله اولیه، تعداد ۳۶ مقاله مرتبط با تمایز مفهومی انتخاب و سپس تحت تحلیل محتوای کیفی عمیق قرار گرفتند. یافته ها نشان دادند که این دو مفهوم علاوه بر همپوشانی، دارای تفاوت های ماهوی هستند: «حس مکان» سازه ای انتزاعی، پدیدارشناسانه و فاقد ابزار سنجش مستقیم و جهانی است. در مقابل، «دلبستگی به مکان» عینی تر، ملموس تر و دارای تعاریف ثابت تر و ابزارهای اندازه گیری شفاف تری است. این تمایزها توضیح می دهد که چرا «دلبستگی به مکان» از سال ۲۰۱۶ توجه علمی بیشتری را به خود جلب کرده و در تحقیقات تجربی محبوبیت بیشتری یافته است. نتیجه گیری (بازنگری ساختاری) این مرور بر ضرورت استفاده دقیق از اصطلاحات بر اساس تفاوت های آن ها در ابعاد ذهنی در برابر عینی، قابلیت اندازه گیری و زمانمندی شکل گیری تأکید می کند. ارائه این چهارچوب مفهومی شفاف، راهنمای روش شناختی ارزشمندی برای پژوهشگران فراهم آورده و به جلوگیری از نتایج متناقض و تقویت بنیان های تئوری در مطالعات پیوند انسان و مکان یاری می رساند.
Continuity in Urban Heritage Identity: A Tourists' and Residents' Perceptions Perspective (Case Study: Districts 11 and 12 of the City of Tehran)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۲ - Serial Number ۵۶, Spring ۲۰۲۵
65 - 78
حوزههای تخصصی:
Today, places play a significant role in shaping individuals' identities. However, due to phenomena such as urbanization and urban development, places are often under threat and may lose their true meaning. The role of neighborhoods as elements that strengthen and preserve the sense of place identity among citizens is undeniable. As such, this study aims to explore the perceptions of residents and tourists regarding urban heritage identity and the old neighborhoods of Tehran to determine whether these neighborhoods still successfully create a sense of place identity among their inhabitants. The purpose of this research is to identify the aspects of continuity in urban heritage identity in Tehran's old neighborhoods, with an emphasis on the perceptions of tourists and residents. This research is practical and descriptive-analytical. Data and information were collected using library resources, field studies, and questionnaires. The study population includes tourism and cultural heritage experts, tourism officials, as well as residents and tourists who have visited the old fabric of Tehran. To test the hypotheses, a 21-item questionnaire was prepared and distributed among 188 residents and 245 tourists of the neighborhoods, selected through convenience sampling. The findings revealed six components—familiarity and attachment, nostalgia and memories, architecture, security, values, and vibrancy—that can be considered as the components of continuity in urban heritage identity. Furthermore, the findings indicated that residents and tourists have a relatively favorable perception of the components of continuity in urban heritage identity in the studied areas.