ارتباط مستمر حضرت علی (ع) با قرآن و حضور ایشان در خانه وحی و ارتباط با منبع آن، سبب اثرپذیری نهج البلاغه از قرآن کریم شده است. این اثرپذیری، گذشته از حوزه لفظی در حوزه معنایی نیز قابل مشاهده است. بنابراین، منظور از اثرپذیری تنها استناد به آیات و یا الفاظ قرآنی نیست، اگرچه آن هم مطلب مهمی است؛ بلکه این کتاب از نظر معنایی، در همه موارد از کلام الهی مدد گرفته و امکان تطبیق در موضوعات مختلف برایش فراهم است. ارتباط دوسویه قرآن و امام (ع)، از سویی اثرپذیری نهج البلاغه از قرآن را درپی داشته است و از سوی دیگر کلام امام (ع) در بسیاری موارد تفسیر قرآن است. به عبارتی دیگر، نهج البلاغه به تبیین مجملات و تفسیر آیات قرآن پرداخته است که با توجه به ایجاز قرآن می تواند در شناخت بهتر آن نقش مهمی داشته باشد؛ برای مثال وقتی خداوند رسول اکرم (ص) را اسوه نیکو معرفی می کند، حضرت علی (ع) با استفاده از الفاظ مساوی یا مشابه با واژه قرآن به بیان مطلب قرآن می پردازد و با ذکر دلایل و شواهد مختلف از نحوه زندگی و روش پیامبر (ص) آیه را تبیین و تفسیر می کند. گذشته از اسوه بودن پیامبر (ص)، تلاش برای هدایت مردم، امانتداری و پاکی اجداد و اعقاب ازجمله اوصاف پیامبر (ص) است که قرآن و نهج البلاغه در بیان آن نزدیکی خاصی دارند. این پژوهش نیز به تطبیق معنایی قرآن و نهج البلاغه در بیان آن ها می پردازد. کلید واژه ها: قرآن، نهج البلاغه، اوصاف پیامبر (ص)، تطبیق معنا، اسوه بودن پیامبر (ص).
پیوند قرآن و عترت مهمترین تدبیر پیامبر به منظور نگهدارى ساحت قرآن کریم است که اگر از همان آغاز مورد بىمهرى قرار نمىگرفت، هرگز آنهمه تشتت فکرى، تفرقه مذهبى، اختلاف عقیدتى و سستپندارى در تفسیر معارف پدید نمىآمد. سوگمندانه باید پذیرفت، آنچه در قرنهاى نخستین تاریخ اسلام بر سر منابع روایى و آثار حدیثى آمد و تنگناهاى عظیمى که براى اهلبیت علیهمالسلام و ارائه معارف قرآنى پدید آورد، سبب شد که امت اسلامى آنگونه که باید از این چشمه زلال بهرهبردارى ننماید.
اهلبیت علیهمالسلام مفسّران و حامیان واقعى قرآن هستند و قرآن نیز بر مقام والاى عصمت آنها و دوستى مردم نسبت به ایشان تأکید دارد؛ از جمله آیات «مودّت» و «تطهیر» بر فضیلت و موقعیت ویژه اهلبیت پیامبر علیهمالسلامدلالت دارند و تمام مفسّران شیعه و جماعتى از مفسّران اهلتسنن بر آن تأکید ورزیدهاند. البته عدهاى براساس کینههاى دیرین یا گرایشهاى مذهبى، براى در ابهام ماندن دلالتشان با استناد به برخى از روایات، شبهاتى نسبت به مدلول آنها وارد کردهاند. این مقاله درصدد آن است که نشان دهد هیچیک از این شبهات وارد نیست و دلالت این آیات بر آن روشن است.
برای ارائة مفهومی از آنچه که از آن به «تربیت اسلامی» یاد می شود، تاکنون عمدتاً واژة «تربیت» مورد اهتمام واقع شده است؛ ولی آیا براستی این واژه به تنهایی کفایت می کند و یا اینکه در آموزه های اسلامی واژه های دیگری هست که از بررسی مجموع آنها می توان تربیت اسلامی را ارائه نمود؟
به نظر می رسد که واژة «تربیت» به تنهایی کفایت نمی کند و لازم است در کنار آن واژگانی چون «تنشئه، هدایت، رشد، اصلاح، تزکیه، تهذیب، تطهیر و تأدیب» نیز مورد بررسی قرار گیرد و از مجموع آنها مفهوم جامع تربیت اسلامی را ارائه نمود و چون به ناچار باید واژه ای را برای آنچه از آن به «تربیت اسلامی» تعبیر می شود، برگزید؛ واژة «تأدیب اسلامی» مناسب تر از واژة «تربیت اسلامی» باشد. این مقاله درصدد بررسی این موضوع است. از این رو، ابتدا واژة تربیت اسلامی به تفصیل از نظر آیات، روایات و لغت شناسان مورد بررسی قرار می گیرد، سپس واژگان دیگر، به اختصار مورد بررسی قرار گرفته و ضمن بیان وجوه ترجیح واژة تأدیب درنهایت تعریف موردقبول از تربیت اسلامی ارائه می گردد.