تفسیر قرآن به قرآن به عنوان یکی از کارآمدترین روش¬های تفسیری در قرن حاضر مطرح شده است. علامه طباطبایی در تبیین مبانی این روش کوشید و بر اساس آن در یک دورة کامل، قرآن کریم را تفسیر کرد. مقالة حاضر درصدد ارزیابی کارآمدی این روش در آشکار ساختن مفاهیم قرآن است و می¬کوشد نشان دهد که چه کاستی و ضعفی، به لحاظ روشی، بر آن وارد است و چگونه می¬توان آن را تکمیل کرد. این مقاله، پس از طرح مبانی و ادلة این روش، و نقد و بررسی جایگاه روایات تفسیری در این روش تفسیری به تبیین نقش روایات معتبر در فهم و تفسیر قرآن کریم پرداخته است.
در قرآن ذیل چهار واژه از انسان بحث شده است. این چهار واژه عبارت است از: «انسان»، «ناس»، «بشر» و «آدم» (به اضافه بنی آدم).
در یک نگاه سریع شاید بتوان گفت که کتاب آسمانی ذیل واژه «انسان» از ویژگیهای روانشناختی و ساختمان روحی و روانی و گاه ساختمان طبیعی او بحث می کند. ذیل واژه «ناس» به انسان در جمع و جامعه نظر دارد. ذیل واژه «بشر» به او به عنوان یک موجود بیولوژیک با طبیعتی ویژه می نگرد، و ذیل واژه «آدم» و «بنی آدم» انتظارات ایدئولوژیک خود را از او بیان می کند.
این نوشتار به نقش تربیتى مادران در نهاد خانواده پرداخته و در بخش درآمدى نقشهاى سه گانه طبیعى زنان: دختر، همسر و مادر خانواده را به بحث نشسته و به این نتیجه رسیده است که قرآن بیشترین ستایش را از زنان در نقش مادرى داشته و در تقسیم وظایف میان زن و شوهر کار تربیت فرزندان را به مادران سپرده است. رهیافت به این وظیفه سپارى از سوى قرآن به باور نویسنده از دو راه میسر است. دستورات صریح قرآن در واگذارى تربیت فرزندان به مادر و ارائه الگوهاى موفق مادران مربى که در این میسر به سه نمونه از مادران الگوى قرآنى اشاره شده است: مادر مریم، مادر عیسى(ع) و مادر موسى(ع). در پایان پژوهش، نویسنده به اثبات این مدعا پرداخته است که راز ستایش قرآن از مادران، نقش عمده و سرنوشتساز آنان در تربیت فرزندان و نسل آینده اجتماع است.