مسأله مهدویت، انتظار مصلح کل و موعود منتظر از ویژگی های مختص دین اسلام نیست، بلکه همه ادیان و مذاهب و کیش های آسمانی مانند زرتشت، یهودیت، مسیحیت آن را پذیرفته اند. پیروان آیین های آسمانی در سراسر تاریخ محنت بار خود هر گونه خواری و شکنجه را به این امید برخود هموار کردند که روزی منجی ظهور خواهد کرد و آنان را از جمیع بلاها نجات خواهد داد. اعتقاد به منجی یکی از اصول پذیرفته شده در دین مسیحیت می باشد که در کتاب مقدس آنان منعکس شده است. در مسیحیت برای منجی القاب و ویژگی های مختلفی بیان شده که همگی بر عیسی(ع) پسر مریم انطباق دارند. او نبی، صاحب معجزه، نجات دهنده و رجعت کننده خوانده شده که با ظهور مجدد خود جهان را از تاریکی ظلم و جهل نجات خواهد داد. منجی مسیحیت دارای ماهیت نجات بخشی فردی و هم جمعی است. برای وی دو کارکرد قابل تصور است یکی مبتنی بر شخص او و دیگری بر عمل تاریخی اش. همین امر منجر به تصور دو گونه نجات و منجی شده است: 1. نجات سیال، شخصی و میانجی گرایانه، 2. نجات جمعی، زمان مند و منجی گرایانه. در گونه اول، عیسی(ع) با فدیه کردن خود رابطه میان انسان و خدا را اصلاح می کند و نقش میانجی را دارد تا منجی و در گونه دوم وی با بازگشت مجدد خود و تشکیل حکومت جهانی، عدالت را برپا کرده و پیام انجیل را به همه مردم می رساند و نقش منجی را دارد تا میانجی. در پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و با مراجعه به کتب و مقاله های نوشتاری سعی شده اعتقاد به منجی در مسیحیت و کارکردهای مختلف عیسی(ع) و نقش و جایگاه وی، مورد تبیین و بررسی قرار گیرد.
از مهمترین شاخصههاى فلسفه سیاسى اسلام، توجه به نبوّت و جایگاه نبىصلى الله علیه وآله در ساختار اندیشه سیاسى است. نبىصلى الله علیه وآله در فلسفه سیاسى کلاسیک اسلامى از دو جهت، بسیار مورد توجه قرار گرفته است: اول آن که نبىصلى الله علیه وآله در رأس ساختار سیاسى قرار دارد و قوام و دوام مدینه به او بستگى دارد؛ دوم آن که قانون در مدینه از نبى نشأت مىگیرد. در تفکر اسلامى نبىصلى الله علیه وآله که با عالم فوق قمر در ارتباط است، معارف را در قالب شریعت که هم شامل قواعد فردى - اخلاق - و هم قواعد عمومى - قانون مدینه - مىشود از جانب خداوند دریافت کرده و به عموم انسانها عرضه مىنماید. در زمان حضور نبىّ مکرم اسلامصلى الله علیه وآله آیات قرآن و سیره و سنت او مبناى عمل و راهنماى افراد در زمینه امور فردى - اخلاق - و امور اجتماعى - قانون - تلقى مىشد. اما آنچه امروزه براى مسلمانان مبناى عمل است، آیات قرآن و عملکرد معصومینعلیهم السلام است. بنابراین اگر نصّ صریحى در قرآن یا سیره معصومینعلیهم السلام در مورد خاصى وجود داشته باشد، در آن زمینه نیازى به قانونگذارى احساس نمىشود. در غیر این صورت مىتوان حکم مورد نیاز را از ادله شرعى استنباط کرد. علم فقه با شیوههاى خاص خود عهده دار تعیین قواعد و قوانین مورد نیاز است. اما در مواردى که نصّ صریحى وجود ندارد و استناد به سیره یا سایر مستندات نیز امکانپذیر نیست، باید آنچه به عنوان قاعده و قانون وضع مىشود، مطابق با شریعت باشد یا حداقل مخالفتى با آن نداشته باشد. به همین دلیل است که قانون موضوعه در میان مسلمانان، چندان نمىتواند جایگاهى داشته باشد و بخش کوچکى از قلمرو قانون در میان مسلمانان را به خود اختصاص مىدهد. بر این اساس، قانون در دیانت اسلام و به تبع آن در تفکر اسلامى، پیوندى وثیق با دو مفهوم شریعت و نبوت دارد و نبىصلى الله علیه وآله بهعنوان صاحب، مُبلّغ و آورنده شریعت، از سوى خداوند، منشأ اصلى و منبع اساسى قواعد مورد نیاز افراد بشر در قالب قانون تلقى خواهد شد.
صحابه رسول اکرم (ص) ، تابعین و دانشمندان اسلامی ، همه اتفاق نظر دارند که آیه تطهیر درباره پنج تن آل عبا ( اصحاب کساء ) فرود آمده است؛ حتی امّ سلمه و عایشه که خود شاهد بر نزول آیه بوده و امید داشته اند که مشمول این آیه باشند بر دلالت آن فقط بر پنج تن تصریح کرده اند، با این حال ، معدودی از افراد ، با نظرات شخصی خود ، کوشیده اند تا این آیه را یا فقط به زنان پیامبر ( ص ) اختصاص دهند و یا علاوه بر پنج تن ، همسران آن حضرت را نیز مشمول آن بدانند . گروهی نیز دامنه شمول آن را گسترده تر دانسته و عموم خاندان پیامبر (ص) را در زمره اهل بیت شمرده اند . بدیهی است که اجتهاد شخصی آنان در مقابل نصوص و روایات معتبر باطل و مردود است. سیاق آیه نیز حکایات از اراده تکوینی خداود بر زدودن آلودگیها از اهل بیت دارد.