تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان نوشتة سیّد احمدخان هندی، تفسیری است به شیوة عقلانی افراطی که در آن سعی شده است تا هر گزارش غیبی یا مسائل ماوراء طبیعی را با تأویلات غیر منطقی توجیه کند. به نظر می رسد تحوّلات سیاسی اجتماعی عصر سیّد احمدخان و نادیده گرفتن ظاهر و سیاق آیات و در برخی مواقع، اثرپذیری از کُتُب عهدین سه عامل عمدة انحراف فکری وی در تفسیر آیاتی است که مشتمل بر امور خارق العاده و معجزه است. در این نوشتار برخی از تأویلات وی دربارة معجزات انبیاء ذکر و آنگاه به نقد و بررسی هر یک از این تأویلات پرداخته می شود.
شواهد متقن نقلی و عقلی، دین را برخوردار از سطوح مختلف ظاهری و باطنی معرفی می کند؛ و پیامبر و به تبع وی، دیگر پیشوایان معصوم، این دین را به میزان فهم و درک افراد عرضه می دارند. بدین ترتیب، زمینه بهره مندی افراد مختلف از آن به فراخور استعدادشان فراهم می آید. روشن است که همگان به همه سطوح دین دسترسی ندارند و تنها افراد خاصی بنا بر ظرفیت وجودی شان شایستگی ارتباط با همه این سطوح را پیدا می کنند. پیش تر و بیش تر از همه، آورنده دین و مفسر واقعی آن، حضرت ختمی مرتبت(ص) با همه سطوح ظاهری و باطنی آن مرتبط است و در مرحله بعد کسانی که ساختار وجودی شان همانند او است و باب و میراث دار علم او هستند، از ویژگی یادشده برخوردارند. دسته دیگر، کسانی اند که هرچند همانند دسته دوم نیستند، در این زمینه با آنان مشابهت دارند و از قابلیت های خاصی برای ارتباط و پیوند با ساحت های باطنی دین برخوردارند. تعدادی از آن ها در زمان حضور پیشوایان معصوم و از طریق آنان به این ساحت ها راه یافته اند و احیاناً خود واسطه اتصال و پیوند دیگران به آن پیشوایان و ساحت های دین شده اند. حال، اینان چه کسانی اند و چه ویژگی هایی دارند؟ این نوشتار با توصیف شخصیتی و تحلیل داده های تاریخی نشان می دهد که آنان دسته ای از اصحاب و یاران معنوی پیشوایان معصوم بوده اند که از تیزبینی و خوش فهمی خاص و ظرفیت درونی ویژه ای برای فراگیری علوم و معارف باطنی دین برخوردار بوده اند و آن پیشوایان، برای این امر ایشان را برگزیده بودند. به ایشان اصطلاحاً اصحاب سرّ گفته می شود.
عالمان اخلاق، عرفان، کلام، فلسفه، تفسیر و... هر کدام از حیثیات ویژه ای درباره ی چیستی، هستی و کارکردهای وجودی شیطان به مداقه پرداخته اند. هدف این پژوهش تبیین وجودی شیطان از دیدگاه فخر رازی است. فخر بر این باور است که شیطان از ماده شطن به معنای دور است و در اصطلاح به اجنه کافر اطلاق می شود. او در آثار مختلفش سه دلیل عقل برای وجود شیطان بیان کرده است. علاوه بر آن از طریق مراتب صدور افعال از حیوانات از جمله انسان دلیل منکران وجود شیطان را تبیین می کند و سپس از طرف مختلف نفوذ شیطان در انسان این دلیل را مورد نقادی قرار می دهد. او در تبیین جایگاه شیطان در عالم هستی، شیطان را ممکن الوجودی معرفی می کند که نه متحیز است و نه صفت برای یک شی متحیز است، بلکه آن را جزء ارواح سفلیه شریر و خبیث معرفی می کند.
مفوضه از گروه های غالی شیعی بودند که اگرچه اعتراف به مخلوق و حادث بودن پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) داشتند، اما معتقد بودند که خداوند آنان را در آغاز آفرینش آفرید؛ سپس کار خلق و رزق و تدبیر جهان را به آنان تفویض نمود. ازسوی دیگر حکمای شیعی پیرو ابن عربی با طرح نظریه «حقیقت محمدیه» چنین عنوان می کردند که خداوند برای جلوه گر ساختن خود و برای آنکه خود را در هستی متجلی سازد، ابتدا موجودی را آفرید و سپس از وجود او عالم را به وجود آورد. آنان از این موجود نخستین با تعبیر «حقیقت محمدیه» نام می بردند که معادل عقل اول در نظام فکری مشائیان بود.
این دو نظریه اگرچه شباهت هایی در ابتدای امر دارند، اما تفاوت ماهوی آنها بسیار بیش از تشابه ظاهری آنهاست؛ در این تحقیق به این تفاوت ها و شباهت ها اشاره خواهیم کرد.