اعتقاد به جانشین معصوم در مذهب شیعه و خطاناپذیری پاپ در مذهب کاتولیک از اصول بنیادین اعتقادی هر دو مذهب است؛ به گونه ای که منکران آن خارج از مذهب قلمداد میگردند. برخلاف این اشتراک، این موضوع در دو مذهب ازنظر ماهیت موضوع، جایگاه، وظایف، شرایط امام، نقش امام/ پاپ، ادله اثباتی آن در کتاب الله، سنت و عقل، اعتبار ادله و هم چنین طریقه نصب آنها با یکدیگر متفاوت است. مقاله حاضر درصدد آن است که با تبیین ساختار موضوع و موارد الحاقی به آن، به بررسی و نقد و سپس مقایسه آن دو بپردازد تا زمینه گفتگوی بیشتری برای مباحث و تحقیقات بعدی فراهم آید.
در باب مدلول معجزه، دیدگاه های متفاوتی مطرح است؛ از این میان، وجود خدا و درستی تعالیم پیامبران نزد متألهان مسیحی و صدق ادعای پیامبر میان متکلمان مسلمان به عنوان مدلول های اصلی معجزه شناخته شده است. قاضی عبدالجبار معتزلی هرچند به مانند بیشتر اندیشمندان مسلمان، صدق ادعای پیامبر را مدلول اصلی معجزه می داند، اما دلالت معجزه بر وجود خدا را نیز می پذیرد که براین اساس می توان وی را نخستین متکلم مسلمان دانست که برهان معجزه بر وجود خدا را ارائه نموده است. رویکرد عبدالجبار در بحث دلالت معجزه بر صدق ادعای پیامبر و وجود خدا، شباهت های زیادی با دیدگاه های سویین برن دراین باره دارد؛ با این تفاوت که سویین برن معجزه را دال بر صدق تعالیم پیامبر نیز می داند، اما عبدالجبار چنین دلالتی را تبعی می داند. همسانی و بعضاً برتری دیدگاه عبدالجبار نسبت به سویین برن ما را به پشتوانه عظیم، غنی و همچنان ناشناخته کلام اسلامی رهنمون می سازد.
هدف این مقاله بررسی نفوذ اجتماعی دین از طرق افزایش سرمایه اجتماعی در آموزه های قرآن است. این مهم از طریق تحلیل محتوای کیفی تفاسیر قرآن،کدگذاری و طبقه بندی مفاهیم بدست می آید. یافته های این تحقیق نشان می دهد،افزایش علاقه مندی به پیام، تحریک احساسات و عواطف، وابستگیهای دوستانه، روابط اجتماعی گرم، دوستانه وچهره به چهره، اعتماد و داشتن تعهد بر نفوذ اجتماعی دین می افزاید. نتیجه آنکه می توان با افزایش سرمایه اجتماعی در جامعه، نفوذ اجتماعی دین را افزایش و زمینه تغییر نگرش و عقاید را از این طریق فراهم کرد.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامى, سال گذشته را به مناسبت یکصدمین سالگرد ولادت رهبر کبیر انقلاب, سال حضرت امام(ره) نامیدند.
متإسفانه با آنکه حضور حضرت امام(ره) هنوز در میان امت اسلامى احساس مى شود, لیکن رفتار, گفتار و منویات و افکار بلند و ارزشمند آن عزیز سفر کرده, بیشتر در میان سطور باقى مانده تا اینکه دستورالعمل زندگى افراد جامعه اسلامى قرار گیرد.
شاید نقص اصلى, در عدم درک عمیق, و عدم شناخت دقیق و صحیح ویژه گى هاى برجسته روحى و فکرى آن سلاله پاک حضرت زهرا و على(ع) باشد.
البته عیب بزرگ دیگر , از ناحیه وجودى ماست که از نظر روحى و فکرى, در سطوح مختلفى از معنویت قرار داریم; بدین ترتیب هرچه این عیب و آن نقیصه بیشتر مى شود, فاصله مراد و مرید و امام و مإموم و رهبر و پیرو افزون تر مى گردد.
حال که تقارن سال 79 با دو عیدالله الاکبر, امسال از سوى خلف صالح خمینى کبیر, به نام نامى مولا امیرالمومنین على بن ابى طالب(ع) مزین گشته است, در لبیک به نداى ولایت امرمان, با توکل به سید المتوکلین و اقدر القادرین, و با توسل به حبل الله المتین حضرت مولى الموحدین, نورى از آن مصباح الدجى و نمى از یم معارف و عظمت وجودى حضرتشان برگیریم; باشد تا در مسیر نیت خالصانه معظم له قرار گیریم و قدمى در این راه برداریم!
شمه اى از خصال خیرالبریه و ابوالائمه الطاهرین(ع)
براهین اثبات واجب الوجود، براساس چگونگی ارتباطشان با تسلسل، به سه دسته تقسیم می شوند: 1) از ابطال تسلسل، واجب را اثبات می کنند؛ 2) لابشرط از وجود یا عدم تسلسل، واجب را اثبات می کنند؛ 3) براساس فرض تسلسل، واجب الوجود را اثبات می کنند. برهان ابن سینا تنها برهان دسته سوم است. این نوشتار سه گام اصلی دارد: در گام نخست، به برهان ابن سینا پرداخته ایم و از زبان شارح مواقف، به اشکال صدرا بر این برهان پاسخ گفته ایم؛ در دومین گام، برای اثبات واجب، طرحی نو درانداخته و برهان دیگری از دسته سوم صورت بندی کرده ایم؛ مقایسه این برهان بدیع با برهان سینوی و بیان شباهت ها و تفاوت های آن ها، آخرین گام این پژوهش است.
بررسی و نقد ارتباط مرگ و گناه در آثار آگوستین قدیس چکیده: مسئله ی مرگ یکی از مسائل مشترک و گریز ناپذیر زندگی بشری است. ادیان الهی، مکاتب فلسفی و مکاتب کلامی، مسأله مرگ را یکی از دغدغه های وجودی و معرفتی انسان شناخته اند. آگوستین یکی از بزرگترین متألهان مسیحی نیز از این امر مستثنا نیست. توجه به موضوع مرگ در آثار آگوستین و ارتباط آن با مقوله ی گناه موضوعی است که کمتر به آن پرداخته شده است. غور و بررسی در آثار آگوستین نشان از آن دارد که وی نسبت به متفکرین قبل از خویش توجه بیشتری به ارتباط بین مرگ و گناه دارد که برگرفته از دین مسیحیت و بخصوص نامه های پولس است. وی در تمام آثار خود مرگ را بر مبنای گناه نخستین و گناهان روزمرّه ای که بشر در طول زندگی خود مرتکب می شود، توجیه و حتی گناه را علت مرگ معرفی می کند. وی بر این باور است که خداوند انسان را به گونه ای آفریده است که اگر گناه نمی کرد از زندگی جاودانه و نامیرایی برخوردار می شد؛ اقسام مرگ که عبارت است از مرگ جسم (وقتی که نفس آن را ترک کند)، مرگ نفس (وقتی که خدا آن را ترک کند) و مرگ ابدی (وقتی که نفسی که خدا آن را ترک کرده است، جسم را ترک کند) در اثر نافرمانی و عصیان به سراغ انسان می آید. وی به صراحت بر این نکته پافشاری می کند که اولین زوج بشری بر اثر عصیان و بر مبنای داوری عادلانه ی خداوند مجازات شدند. از سوی دیگر تمامی نژاد بشر، در اولین انسان حاضر بودند، از این رو مجازات گناه شامل هر کسی که از خمیره ی آنان سربرآورد نیز می شود. از این رو هر انسانی در حالی متولد می شود که ذات او آلوده به گناه نخستین است. وی در مورد گناه نخستین و پیامدهای آن به افراط می گراید و هیچ کسی را به جز حضرت عیسی و مادرش از گناه مبرا نمی داند. واژگان کلیدی: مرگ، گناه، گناه نخستین، گناه عملی یا فردی، آگوستین.
در بحث رابطه عقل و ایمان به عنوان یکی از مباحث مهم در حوزه الهیات و فلسفه، توماس آکویناس یکى از متکلمان برجسته مسیحى در قرون وسطا بارویکرد عقل گرایى خود، عقل را مستقل از ایمان، بلکه حاکم بر آن مى داند. در عقل گرایی جدید نیز که دکارت مؤسس آن دانسته می شود، چیزی فراتر از عقل وجود ندارد؛ به عبارت دیگر هر آنچه با عقل قابل شناسایی نباشد، در حوزه معرفت قرار نمی گیرد. هرچند دکارت و توماس آشکارا دو روش کسب معرفت، یعنی عقل و ایمان را از هم جدا می کنند ، اما بین آنها تناقضی نمی بینند، بلکه بین آن دو به هماهنگی بنیادی قائل اند.
در این مقاله با توجه به تفوق و برتری اراده بر عقل که در انسان شناسی دکارت و آکویناس دیده می شود، به تبیین نسبت بین ایمان و عقل براساس بینش آنان از انسان پرداخته می شود.
براساس آیات و روایات، عصمت پیامبران و محبّت هاى الهى از ضرورت هاى هدایت است. برخى از مفسّران، ذیل آیه (سَنُقْرِئُکَ فَلاَ تَنْسَى) مطالبى را ذکر کرده اند که با عصمت پیامبر 9 منافات دارد ازجمله نگرانى پیامبر از فراموش کردن وحى و نگرانى و اضطراب ایشان در زمان آغاز بعثت.
با توجّه به مفهوم و حقیقت وحى براساس آیات قرآن و اعطاى معرفت و هدایت به واسطه روح قدسى از طرف خداوند، پیامبران در دریافت و ابلاغ وحى، از هرگونه خطا و لغزش و تردید مصون مى باشند.
برخى از مفسّران، پیامبر 9 را در دریافت وحى و در ابلاغ وحى از القاى شیطان در امان نمى دانند و افسانه غرانیق که طبرى مطرح کرده است، براساس همین اعتقاد به لغزش در ابلاغ وحى است.
آیت الله ملکى میانجى در تفسیر مناهج البیان، پس از نقل و نقد برخى از اقوال مفسّران ذیل آیه، تفسیر صحیح آیه را بیان مى کند.