هدف مقاله حاضر، پرداختن به اهمیت یاد مرگ با استناد به آیات قرآن و روایات معصومین و استنباط کارکردهای تربیتی آن در زندگی انسان است که با روش اسنادی- تحلیلی صورت می گیرد. با توجه به مضامین قران و روایات می توان گفت: از نعمت های بزرگ الهی که خداوند آن را به انسان ارزانی داشته است، یاد مرگ و تفکر درباره ی آن است که موجب بیداری انسان از خواب غفلت و توجه او به مسئولیتش در پیشگاه آفریدگار می گردد. یاد مرگ در گشایش و سختی، موجبات تعادل روحی و اخلاقی انسان را فراهم می کند و با یاد آوری فانی بودن زندگی دنیوی، غرور و تکبر را از او می زداید و تحمل سختی ها و مصائب را بر او آسان می گرداند؛ چنین انسانی در انجام کارهای نیک و حسنات بر دیگران پیشی می گیرد و با دیدی واقع بینانه به زندگی دنیا می نگرد. او از ظلم وستم روی می گرداند و در برخورد با دیگران رعایت حد اعتدال را می نماید و از توجه به محرومان نیز باز نخواهد ماند. نتیجه چنین تربیتی علاوه بر بیداری دل و نزدیکی به خداوند، جهان بینی و واقع نگری است که رهایی انسان از محدودیت و ایجاد یک حکومت عادلانه را تضمین می نماید .
آخرالزمان عصری است که جولان جریانات شیطانی به اوج خود می رسد. برحسب منابع روایی، موضوع دجال یکی از آن تحرکات شیطانی مرموز و مزور است. نوع رسالت رسانه زمینه ساز در رویارویی با آن منوط به تصویری است که از آن ترسیم می شود. در صورت رویکرد فردشناسانه به دجال، رسالت رسانه زمینه ساز، تنها رسالتی تنذیری و هشداری خواهد بود که جامعه را نسبت به فردی خطرناک به نام دجال هشدار می دهد. چنین رسانه ای، «امروز» دیگر خود را درگیر با دجال نمی بیند، بلکه در انتظار حوادث «فردا» است. اما در صورت رویکرد جریان شناسانه به دجال، دیگر رسالت رسانه زمینه ساز در برابر شخص دجال نیست، بلکه در برابر پدیده ای به نام دجالیسم است که سازمان یافته و سیستماتیک اهداف و نقشه های شوم خود را برنامه ریزی می کند. در این صورت، رسالت رسانه زمینه ساز، رسالتی منفعلانه و تنذیری نسبت به «فردا» نیست، بلکه فعالانه و درگیرانه نسبت به «امروز» ارزیابی می شود. البته رویکرد جعلی نگریستن به روایات دجال نیز هست که رسالت رسانه زمینه ساز را به سوی رسالتی خاموش و مسکوت سوق خواهد داد. به نظر می رسد رویکرد جریان شناسانه به دجال، رسالت سنگین تری را بر دوش رسانه زمینه ساز می نهد که تبیین بیش تری را می طلبد. در هژمونی و جریان دجالیسم، دست کم دو گروه وجود دارد که رسالت رسانه زمینه ساز در رویارویی با آن ها یکسان نیست:
1. گروه رهبران و سران جریان دجالیسم؛
2. گروه پیروان و فریب خوردگان جریان دجالیسم.
در یک تقسیم بندی می توان این رسالت را در مقابل سران دجالیسم، سیاستی جهادی و سلبی (با دو راهکار «نقد و به چالش کشاندن تفکرات» و «افشای نقش ها و نقشه ها») و در مقابل پیروان فریب خورده پدیده دجالیسم، سیاستی ارشادی و ایجابی (با دو راهکار «تبیین مبانی و مواد معرفتی» و «نمایاندن کارکردهای دکترین مهدویت») ارزیابی نمود تا در نهایت، رسانه ای کارآمد و قویم بتواند با معرفت بخشی و بیداری عمومی در جهان، زمینه ها را برای اقامه حکومت ولایی به رهبری امام عصر فراهم نماید.
این پژوهش تحلیلی مختصر از ماهیت نظام اخلاق دینی ارائه می دهد و سپس دو بنیاد محوری آن در حکومت مهدوی یعنی اکمال اخلاقی و عدالت طلبی را به صورت موردپژوهانه بررسی می کند.
اکمال اخلاقی توام با اتحاد عقول انسان هاست که از طریق فراهم آوردن بستر عمومی رشد و تعالی انسان ها پدیدار خواهد شد.
در بعد عدالت طلبی پس از بررسی هویت معرفتی عدالت اثبات خواهد شد مراد از عدالت، طریق وسطی و تاویل آن به صراط مستقیم است.
بررسی برخی از مهم ترین کارکردهای مترتب بر اکمال اخلاقی و عدالت طلبی عصر ظهور نیز در این پژوهش مورد توجه قرار می گیرد.
یکی از پرسش هایی که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده، آینده بشر یا به تعبیر دیگر، پایان تاریخ است. اندیشمندان با هر دیدگاه و گرایشی کوشیده اند به این سؤال پاسخ دهند. آنان آینده بشر را روشن و همراه با صلح، صفا، آرامش، امنیت و گسترش عدالت می دانند. عده ای تحقق آن را خارج از اختیار بشر و نتیجه جبر تاریخی می شمارند و برخی آن را اختیاری دانسته، معتقد به راه اندازی جنگ تمدن ها برای تحقق آن هستند. ادیان الهی یهود، مسیحیت و اسلام نیز آینده زندگی بشر را روشن و تحقق آن را در گرو ظهور منجی می دانند. در اندیشه مسلمانان این تحول جهانی به دست یکی از فرزندان رسول خدا به نام حضرت مهدی رقم خواهد خورد. اکنون پرسش اساسی این است که در اندیشه دینی، چه ضرورتی برای پیدایش این قیام جهانی وجود دارد؟
نوشتار حاضر با بررسی متون دینی در پی پاسخ گویی به این پرسش است. با بررسی آیات قرآن و روایات اسلامی در می یابیم که بعضی وعده های خداوند به مؤمنان، مانند تداوم ثقلین تا پایان تاریخ، حاکمیت جهانی دین خدا، حاکمیت مؤمنان و مستضعفان و صالحان، پیروزی حق بر باطل و... و نیز برخی وعده های رسول خدا به امت اسلامی، همچون به قدرت رسیدن دوازدهمین جانشین او و قیام جهانی حضرت مهدی و فراگیر شدن عدالت در همه جهان هنوز تحقق نیافته است. از این رو باید به ضرورت قیام جهانی توسط انسانی الهی و معصوم قائل شویم.
حرکت پرفراز و نشیب دانش منطق میان شافعیان، آن سان که سزاوار است تاکنون مورد بررسی و کاوش ویژه قرار نگرفته است. اگر شماری از پیشوایان این مذهب فقهی، ستودن این دانش را بدانجا رسانیدند که هم دست یابی به سعادت جاویدان بشری را بر فراگیری علم منطق متوقف دانستند و هم اطمینان را از دانسته های ناآشنایان به این دانش زدودند؛ گروه فراوانی از بزرگان همین مذهب نیز دیده می شوند که با دست یازی به دلایلی که بیشتر خاستگاهی غیرفقهی دارند و شمار آنها دست کم به نُه دلیل می رسد، روی آوری به دانش منطق را ناروا دانسته اند. نوشتار پیش رو کوشیده است پس از پی گیری این دلایل و تحلیل و بررسی آنها، نادرستی، سستی و ناکافی بودن آن دلائل را آشکار می سازد.
«لوگوس» (Logos) درازنای تاریخ در فرهنگها و مکتبهای فلسفی و برخی از دینها از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. این مفهوم در فلسفه ی یونان باستان، یهودیت و مسیحیت به گونه ای برجسته به چشم می خورد. در مسیحیت، عیسی(ع) با «لوگوس» یکی گرفته شده، از سوی دیگر، در اسلام (در قرآن) نیز عیسی کلمه ی خداوند نامیده شده است. این مسأله همواره در روابط مسیحیان و مسلمانان به ویژه در مجادله های کلامی مناقشه برانگیز بوده است؛ چرا که از یک سو بزرگان مسیحیت شرقی مثل یوحنای دمشقی باور داشتند که کلمه نامیده شدن عیسی(ع) در قرآن همچون لوگوس بودن وی در انجیل یوحنا، دال بر ازلی و الوهی بودن او است. از سوی دیگر، متکلمان مسلمان همواره با تأکید بر قرآن، کلمه را به معنای «کن» قلمداد و هرگونه الوهیت و ازلیت را از وی سلب می-کردند. همین فرآیند تا سده های بعدی نیز ادامه یافت، به گونه ای که قاضی عبدالجبار معتزلی در سده ی پنجم قمری، همان دیدگاه پیشین قبلی را درباره ی «کلمه» برگرفته است. افزون بر این، درباب کلمه نامیده شدن عیسی در قرآن از دیرباز میان پژوهشگران جای گفتگو بوده است. برخی پژوهشگران آن را همانند باور نسطوریان درباره ی لوگوس و حتی برگرفته از نسطوریه دانسته اند و برخی دیگر آن را مانند باور ابیونی ها قلمداد کرده اند. اما با بررسی منابع و مجادله های معتبر سده های نخستین قمری چنین برمی آید که کلمه در آیه های مسیح-شناختی، بدون هیچ قصد و غرضی به کار رفته است و به دیگر سخن، برگرفته از نسطوریه نیست.
مبحث علم دینی، یکی از مباحث چالشی است که با دو رویکرد مخالف و موافق همراه است. یکی از موافقان نظریهٴ علم دینی، آیت الله جوادی آملی دام ظلّه است. ایشان «علم» را در این مباحث، به معنای اعم و شامل تمام علوم می داند و سایهٴ دین را بر سر همهٴ علوم می گستراند. استاد، امکان علم دینی را پذیرفته و با دو روش تفسیری و روش فلسفی آن را اثبات می کند. در مسئلهٴ چگونگی تحقق علم دینی، رویکرد حداکثری را به دین می پذیرند و معتقدند که دین، شامل تمام علوم می شود و علم غیردینی وجود ندارد. دیدگاه حداکثری علم دینی، دارای سه مرحله است: 1. قرار دادن عقل در هندسهٴ معرفت دینی؛ 2. تنفیذ شرع بنای عقلا را؛ 3. تبیین کلیات علوم با دلیل نقلی. این مراحل به صورت تکاملی، همه علوم را در بر می گیرد.
یکی از ویژگی های امام که مورد اختلاف متکلمان مسلمان واقع گردیده، افضلیت او از سایر افراد امت است. افضلیت در نظر ایشان از دو حیث مطرح است: نخست افضلیت به معنای فزون تر بودن کرامت و ثواب او در نزد خداوند و دومی افضلیت در صفاتی که شرط امامت ظاهری است. متکلمان امامیه به اتفاق افضلیت از هر دو حیث را از شرایط ضروری امامت می دانند. این مساله برای اولین بار از طرف شیعیان مطرح گردید تا با تکیه بر افضلیت امامان خود، احق بودن ایشان برای امامت را اثبات کنند. در افرادی که از طرف امام به حکومت نصب می شوند مثل والیان، امیران و قضات، اگرچه افضلیت مطلق شرط نیست، ولی ایشان نیز باید در آنچه بر آن ولایت می یابند، از رعایای خود افضل باشند و در هیچ حال تقدم مفضول بر فاضل جایز نیست. اما متکلمان اهل سنت در این مساله دیدگاه واحد و ثابتی نداشته اند. گروهی در مقام نظر از وجوب امامت افضل جانبداری کرده و در واقعیت تاریخی ترتیب خلفا را به ترتیب افضلیت آن ها دانسته اند. اما اکثر معتزله و اشاعره امامت افضل را ضرورتاً به مصلحت ندانسته و به عذر حفظ مصالح امت، به جواز امامت مفضول با وجود افضل رای داده اند. هرگروه در اثبات مدعای خود به دلایلی از کتاب، سنت، اجماع، و عقل تمسک کرده اند. با عنایت به این که پذیرش هریک ازاین دو مبنا تاثیر عمیقی در ترسیم ساختار نظام سیاسی – حکومتی اسلام دارد، این مقاله در پی آن است که به تبیین و نقد دیدگاه ایشان در این خصوص بپردازد.
وحدت متعالی ادیان، یکی از اصول مورد اتفاق سنت گرایان است. آنان معتقدند تمام ادیان با وجود اختلاف های ظاهری، از گوهر مشترک باطنی برخوردارند. دین در نظر سنت گرایان به ادیان ابراهیمی اختصاص ندارد و هر روشی برای متمرکزشدن بر حق و زندگی کردن طبق اراده عالم بالا و متناسب با مقصد بشر، «دین» محسوب می شود. این دیدگاه سنت گرایان به حقانیت تمام ادیان می انجامد. از این رو اعتقاد به نسخ و انحصارگرایی در باب حقانیت ادیانِ دیگر، امری ناصواب است. سنت گرایان با استناد به وحدت درونی یا متعالی ادیان به کثرت گرایی دینی معتقدند. ایشان برای تبیین مدعای خویش، از آموزه های تصوف و عناصر بنیادین مشترک میان ادیان بهره می گیرند. این مقاله به توضیح مولفه های اصلی این نظریه و بررسی و ابطال آن بر اساس ادله عقلی و نقلی خواهد پرداخت
یکی از مباحث کلامی، مساله «جهانی بودن شرایع پیامبران بزرگ» است. پیامبران اولوا العزم بر اساس نظر مشهور و صحیح عبارتند از حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد. دو دیدگاه درباره جهانی بودن ذکر کرده ایم:
.1مامور بودن به ابلاغ پیام به همه عالم؛
.2 لزوم دعوت دیگران در صورت ملاقات.
همچنین آیات قرآن درباره رسالت حضرت موسی و عیسی دسته بندی شده، سپس بر اساس شواهد متعدد قرآنی، روایی و عهدین، جهانی بودن به معنای اول تقویت شده است که البته در آن صورت، معنای دوم نیز قطعی خواهد بود
آموزه های قرآنی به صراحت بیان می کند که اهل کتاب پیش از اسلام، چشم انتظار ظهور پیامبری بزرگ در جزیرة العرب بودند. همچنین بیان می کند که وقتی پیامبر اکرم (ص) ظهور کردند، او را چنان می شناختند که فرزندان خویش. این امر حکایت از آن دارد که در سنت شفاهی و مکتوب آنها اوصاف دقیقی از آن حضرت وجود داشته است. بنا به تصریح قرآن، حضرت عیسی (ع) آمدن پیامبر اسلام (ص) را با وصف احمد به پیروان خویش بشارت می داده است. از همه این موارد که بگذریم، بحث برانگیزترین ادعای قرآن این است که یهودیان و مسیحیان در تورات و انجیلی که در زمان نزول قرآن مورد استفاده اهل کتاب بوده است، به راحتی می توانستند اوصاف پیامبر و یارانش را دریابند. امروزه این سؤال به صورت بسیار جدی مطرح است که با فرض این که کتابِ مقدسِ موجودِ یهودی و مسیحی همان کتابی باشد که در زمان نزول قرآن رایج بوده است، این ادعای قرآن بر کدام بخش یا بخش هایی از کتاب مقدس منطبق است.
در این مقاله، ضمن روشن کردن مصداق تورات و انجیلِ مورد اشاره قرآن، به تحلیل مواردی پرداخته شده که به صراحت یا اشارت در کتاب مقدس فعلی یهودیان و مسیحیان در مورد پیامبر گرامی اسلام (ص) آمده است.
یکى از مسائلى که امروزه در جامعه ما مطرح است، مسئله ختم نبوّت به وسیله پیامبر اسلام 9 است. یکى از نظریّات مطرح شده در موضوع فلسفه ختم نبوّت، این است که بشر دیگر نیازى به راهنمایان الهى ندارد.
در این مقاله دو نقد بر این نظریّه وارد شده و سپس معناى اصطلاحى نبوّت و امامت بررسى شده و از دو جهت، مورد توجّه قرار داده شده اند :
اوّل اینکه «حقیقت و ماهیّت نبوّت و امامت چیست و چه تفاوتهایى با هم دارند؟»
دوم اینکه «چه تفاوتهایى در آثار نبوّت و امامت وجود دارد؟»
سپس با در نظر گرفتن هریک از این دو نظر، فلسفه و معناى ختم نبوّت بیان شده است.