فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۲۲۱ تا ۲٬۲۴۰ مورد از کل ۲٬۲۹۹ مورد.
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
۲۱۰-۱۷۳
حوزههای تخصصی:
در سال ۲۰۰۳م. کشف آرامگاه سنگی «ویرکاک»، رهبر کاروان سغدی، و همسرش «ویوسی» در شهر چانگ آن چین، نمونه ای بی نظیر از تلاقی باورهای زرتشتی و سنت های تصویری سغدی-چینی را در قالب 11قاب سنگی نمایان ساخت. این پژوهش با تمرکز ویژه بر چهار قاب پایانی، که مراحل سفر روان پس از مرگ را بازنمایی می کنند، نخستین تفسیر منسجم و مبتنی بر منابع اصیل زرتشتی (اوستا و متون پهلوی) از این بخش از آرامگاه را ارائه می دهد. تحلیل با بهره گیری از چارچوب نشانه شناسی تصویری و رویکرد تطبیقی دین پژوهانه انجام شده است. پژوهش حاضر مفاهیم محوری پایان فردی در معادشناسی زرتشتی شامل: دئنا، داوری مینوی، عبور از پل چینود و رسیدن به گرودمان، را با ساختاری روایی، دقیق و وفادار به متون بررسی می کند و نشان می دهد که این تصاویر، بازتاب مستقیم باورهای زرتشتی هستند. برخلاف برخی تفاسیر پیشین که حضور عناصر مانوی را مطرح کرده اند، این پژوهش با استناد به منطق درون دینی زرتشتی، تلفیق این دو سنت را مردود می داند. در سطحی فراگیرتر، این مطالعه نه تنها به بازشناسی سغدیان به عنوان واسطه های انتقال دین زرتشتی به شرق می پردازد، بلکه آرامگاه ویرکاک را به مثابه گواهی تصویری از چگونگی بازنمایی مفاهیم دینی ایرانی در بستر فرهنگی چین سده ششم میلادی معرفی می کند. این تحلیل، گامی نو در بازخوانی هنر تدفینی زرتشتی و فهم تطبیقی دین و تصویر در تاریخ فرهنگی ایران و آسیای شرقی است.
مطالعه نقوش شاخص سفال مهرزده دوره ساسانی در محوطه ویگل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
۲۹۴-۲۶۳
حوزههای تخصصی:
محوطه ویگل ازجمله استقرارگاه های ساسانی در ایران مرکزی است که مطالعات پیرامون آن بیشتر روی آتشکده و فضاهای معماری متمرکز بوده است؛ به نحوی این موضوع باعث شده است که از سایر داده های باستان شناختی این محوطه مانند سفال غفلت شود. با این حال، بررسی های اولیه نشان می دهد که حجم زیادی از سفال های دوره ساسانی در این محوطه پراکنده است. هم چنین گونه ای از تزئین سفال، یعنی تزئین مُهری یا استامپی، نیز به نسبت سایر روش های مرسوم بیشتر مورداستفاده بوده است. عدم شناختِ جامع از سفال ویگل از یک سو و اهمیت نمونه های استامپی در گاهنگاری و درک هنریِ بخشی از سفال های این محوطه ازسوی دیگر، ضرورت این پژوهش را دوچندان می کند. پرسش های پژوهش پیشِ رو این است که، سفال های استامپی ویگل شامل چه نقوشی است و فراوانی هرکدام از این نقوش چه قدر است؟ این نقوش چه شباهت هایی با سایر نقش مایه های رایج هنری، به ویژه نمونه های موجود از دوره ساسانی دارند؟ نمونه های موجود را می توان با کدام یک از محوطه های دوره ساسانی مقایسه کرد؟ این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر مطالعات میدانی و کتابخانه ای صورت گرفته است. نتایج حاصل از آن نشان می دهد که نقش مایه های موجود روی 49 نمونه مورد بررسی از سفال های استامپی را می توان به هفت دسته شامل نقوش: قلبی شکل، گیاهی، دایره ای، هندسی، انتزاعی، طاقی-نعلی و بته جقه تقسیم کرد. گروهی از نقش مایه ها، مانندِ نقوش قلبی شکل و دایره ای را می توان با برخی از جنبه های هنرهای دوره ساسانی مانند: گچبری، حجاری و نقاشی مقایسه کرد. نقوش طاقی-نعلی به نوعی تداعی گر معماری دوره ساسانی و نقوش بته جقه نیز به ردیف سروهایی شباهت دارد که در فرش های دوره قاجار و صفوی به چشم می خورد. از منظر گاهنگاری نیز نقوش استامپی ویگل با نمونه های موجود در محوطه های دشت ورامین-پیشوا، چال ترخان ری، قلعه گبری و لنگرود قم در حوزه بررسی و محوطه هایی مانند: تیسفون، قصر ابونصر، قلعهیزدگرد و مس عینک در خارج از حوزه بررسی قابل مقایسه هستند؛ هم چنین، تعدادی از نقوش هندسی و ردیف های عمودی یا افقی نقوش انتزاعی به نظر ماهیتی محلی داشته اند و نمی توان نمونه های مشابهی با آن ها را چه ازنظر هنری و چه گاهنگاری تطبیقی یافت.
بررسی پیشینه شهر آق قلعه خراسان، با نگاهی به روند سفرهای دوره ای ایلخانان و ساختارهای شهری دوره یوآن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
۲۶۰-۲۳۳
حوزههای تخصصی:
دژ تاریخی آق قلعه در دشت جوین واقع در شمال خراسان، سازه ای بسیار عظیم و کمتر شناخته شده است که برمبنای مطالعات محدودی که تاکنون انجام گرفته، می توان فرض کرد که در دوره ایلخانان مغول، احداث شده است؛ با این حال، برمبنای مستندات تاریخی مربوط به دوره ایلخانان، نمی توان تعلق این دژ به این دوره را تأیید کرد؛ زیرا این مستندات مطلقاً هیچ اطلاعاتی درباره وجود چنین دژی در دشت جوین ارائه نکرده اند. بر همین مبنا، اتکای نگارندگان برای پذیرش فرضیه احداث آق قلعه در دوره ایلخانان، تنها مستندات باستان شناسی و همین طور کتیبه تاریخ دار مسجد آق قلعه است. این پژوهش برای اولین بار قصد دارد تا با اتکا به بررسی مسیر حرکت های دوره ای ایلخانان در شمال خراسان، برمبنای بررسی مستندات تاریخی و همین طور بهره گیری از تحلیل GIS، میزان اهمیت آق قلعه را در طول این مسیر به عنوان یک استقرارگاه میان راهی روشن سازد؛ همچنین، با مقایسه ساختار آق قلعه با شهرها و شهرک هایی که تقریباً در یک دوره در چین و ایران در سرزمین های تحت نفوذ مغولان، احداث شده اند، فرضیه تعلق این دژ به دوره ایلخانان را بررسی کند. نتایج این بررسی نشانگر آن است که آق قلعه درمیان یکی از مهم ترین مسیرهای حرکت های دوره ای ایلخانان در شمال خراسان قرار داشته و مراجعه سالانه ایلخانان و جانشینان آن ها به این ناحیه، احتمال ساخت استقرارگاهی میان راهی در این نقطه را افزایش می دهد. همچنین مقایسه ساختار آق قلعه با نمونه های مشابه در چین، همانند شانگدو، دایدو و یینگ چنگ لو و همچنین سلطانیه در ایران، گویای وجود شباهت های بسیار زیادی است که سبب تقویت فرضیه احداث آق قلعه در دوره ایلخانان می شود.
A Textual Approach to the Meaning and Usage of Some Technical Terms in Religious Manichaean Texts(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Persica Antiqua, Volume ۶, Issue ۱۰, January ۲۰۲۶
43 - 53
حوزههای تخصصی:
Drawing on Manichaean Middle Iranian texts and adopting a textual approach, the present article tries to define the meaning and usage of some technical terms (termini tecnichi) in Manichaean theology, especially the words “angel” (frystg, fryštg) and “apostle, messenger” (frystg, fryštg). The use of a word for two meanings and/ or two concepts in the Manichaica was a result of the redefinition that each of the different Manichaean communities presented for the concepts of ‘angel’ and ‘apostle, messenger’. The article shows that the Iranian term frys/štg has been redefined and expanded in meaning in Manichaean literature under the influence of Syriac writings; a redefinition that could generate an angel from an apostle / a messenger and a king from the angel. Here, we also examined the technical terms xwdʾy/ xwdʾwn ‘lord’, by / bg ‘god’, yzd ‘god’ and bgpwhr / βγpšy / βγpšʾk ‘son of God’ (βγpwryšt / βγpšyt ‘the sons of God’) βγpwr(ʾ)yc ‘daughter of God’ showing the contexts in which these terms appear and what examples they refer to. Our study shows that some of them were used not only for angels and historical figures (like Mani and Manichaean leaders and electi, as well as previous apostles), but also included at least one of Manichaean gods, i.e. ‘Third Messenger’.
پژوهشی در قالی های فراهان-ساروق موجود در خزانه بافته ها وابسته به بنیاد مستضعفان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
۴۱۲-۳۸۷
حوزههای تخصصی:
آثار و اشیاء هنری موجود در موزه ها، گنجینه های ارزشمند فرهنگی و تمدنی هستند که معمولاً کمتر به منصه پژوهش درمی آیند و در بُعد مطالعه علمی و معرفی به مخاطب، دچار نوعی غفلت از سوی پژوهشگران واقع می گردند؛ بر این پایه، مجموعه آثار هنری و به طور ویژه قالیچه های موجود در خزانه بافته های بخش اسلامیِ مجموعه فرهنگی (موزه) بنیاد مستضعفان و جانبازان، نمونه های ارزشمندی از آثار فاخر موزه ای و گنجینه ای نفیس از قالی های دوره قاجار است که دارای ظرفیت و قابلیت های قابل توجهی در مطالعه و پژوهش و معرفی هستند؛ قالی هایی که از کانون های مختلف بافندگی ایران جمع آوری گشته و دارای انواع طرح ها و نقشه های متنوع است. مجموعاً تعداد 51 تخته قالیچه در این موزه نگه داری می شود که از آن میان، تعداد 8 تخته مربوط به منطقه فراهان-ساروق است. منطقه ای که در زمان قاجار، یکی از مهم ترین کانون های تولید قالی های جهانی و صادراتی بود. بدین روی، در پژوهش حاضر هدف بر آن است تا این قالیچه ها از منظر ابعاد فنی و هنری مورد مطالعه، بررسی، تحلیل و معرفی قرار گیرند. پرسش اصلی و مرتبط با پژوهش این است که، ابعاد فنی، زیبایی شناختی (طرح، نقش و رنگ) و در صورت وجود، مفاهیم معنایی متن قالیچه های فراهان-ساروق کدام است؟ برخی از یافته های پژوهش چنین است: طرح ها و نقشه های این قالیچه ها شامل: لچک و ترنج، محرابی گلدانی، افشان لچک دار، بُته ای ترنج دار با فرم و رنگ های متنوع است؛ هم چنین رنگ زمینه این نمونه ها شامل: لاکی، کرم، مسی، آبی، سرمه ای و رنگ زمینه حاشیه ها به جز دو مورد لاکی، تماماً سرمه ای است (ویژگی ای که در تولیدات ساروق و فراهان، یک شاخص و قاعده ای غالباً ثابت بوده است). این پژوهش از نوع کیفی و توسعه ای است و روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی و شیوه گردآوری داده ها به صورت کتابخانه ای است.
پیشینه و سرچشمه: تکامل و گسترش جنگ شتر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نگاره های «جنگ شتر» در هنر صخره ای بازتابی از مراسم آئینی بوده است که می توان آن را به اواخر دوره پارینه سنگی تاریخ گذاری کرد؛ اعتقاد بر این است که سرچشمه آن به شمال غربی قزاقستان امروزی بازمی گردد. با وجود این و به گمانی، نگاره های رایج جنگ شتر در آثار هنری منقول می تواند ریشه از نواحی «کاراتائو و بایکونور» قزاقستان از دوران مفرغ سرچشمه گرفته باشد.به دلیل نزدیکی و موقعیت جغرافیایی، آئین جنگ شتر در اوایل به «سرماتی ها» در استپ های اورال معرفی شد؛ سپس از طریق سرماتی ها به «شیونگنو» در شمال و قوم «شی ایمو» در «سین کیانگ» چین و سپس به «کانگجو» گسترش یافت. جنگ شتر که در سنگ نگاره های «سولائک» در حوضه «مینوسینسک» نگاریده شده، باید ملهم از سبک هنری قرقیزها و سرچشمه آن نیز می تواند شیونگنو باشد. نگاره های جنگ شتران در گورگاه های «لولان» به گمانی از شی ایمو یا از شیونگنو سرچشمه گرفته باشند. با وجود این، نگاره های جنگ شتر در مینیاتورهای ایرانی از زمان تیموریان آغاز شد و نوعی سرگرمی برای درباریان سلطنتی بود. با آمدن تیمور، به اوایل دودمان «یوان»، با پیدایی نوعی جنگ شتر، به عنوان سرگرمی درباری، روبه رو می شویم. این موضوع نشان می دهد که نه تنها آئین جنگ شتر با آمدن مغولان گسترش یافت که نگاره های جنگ شتر در مینیاتور ایرانی نیز با آمدن مغولان به ایران درهم تنیده است.
A Critical Review of Iran as Imagined Nation(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Persica Antiqua, Volume ۶, Issue ۱۰, January ۲۰۲۶
85 - 97
حوزههای تخصصی:
The topic of Iranian identity is one that many are willing to recognize, while only a minority choose to reject it. The author of the book in question belongs to the latter group. The title suggests that the author intends to challenge both Iran and the historical foundations of Iranian and national identity. Influenced by contemporary theoretical discussions that overlook the historical and cultural contexts of the nations being examined, he tends to regard Iran and its national identity as constructs devised by Orientalists. He does not acknowledge the historical importance and development of the term "Iran" itself. The author of the book Iran as Imagined Nation: The Construction of National Identity, who draws inspiration from Edward Said's Orientalism and Benedict Anderson's Imagined Communities, contends that both Iranian and non-Iranian authors view Iranian and national identity as a historical phenomenon. These authors, influenced by racial and ideological perspectives and western methodologies, have narrated history in a way that is both ahistorical and misleading, replacing genuine historical events with fabricated stories. This article does not critique every chapter of the book Iran as Imagined Nation: The Construction of National Identity. Instead, it will concentrate on chapters that present weak or incorrect claims regarding Iran's historical roots, its attributes, and its ethnic and linguistic diversity, with the aim of clarifying and illuminating these issues.
شبکه های درباری و انتشار مانویت از ایران به چین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
۲۲۰-۲۱۱
حوزههای تخصصی:
نگارنده، در این نوشتار و در ادامه مطالعات قبلی خود، به موضوع انواع فعالیت مبلغان مانوی در شبکه بزرگ تری در زیرعنوان فعالیت های درباری از امپراتوری روم تا به دربار تانگ در چین تمرکز می کند؛ در این فعالیت ها، سفیران، و هم چنین حکیمان دوره گرد و کارآگاهان انجام مراسم آئینی، آگاهی بر تفاوت های فرهنگی را به نمایش می گذارند؛ هرچند این رخداد و به طور معمول بین همسایگان نزدیک و هم مرز صورت می گرفت، اما با ابزار مانوی ایرانی و از راه آسیای میانه شاهد گسترش تدریجی آن هستیم. روایت های مختلف مانوی اهمیت آموزش «حکمت» را در تلاش برای حمایت از حاکمان محلی بسیار برجسته می کند. بنابر نسخ مانوی «کلن»، «مانی» با پادشاهی ناشناس ملاقات می کند و بدو حکمت آموخته، احکام مانوی و هم چنین «دو آموزه» را آموزش می دهد. هم چنین، براساس شواهد و مدارک، هرچند پراکنده، گسترش آئین مانوی در چین قابل فهم می آید؛ آنجا که برای چنین موضوعی از نقش حکیمان مسافر در بازدید از شبکه های درباری نمی توان چشم پوشی کرد.
The Newly Discovered Elamite Rock Relief of Alhak, Izeh, Iran
منبع:
Sinus Persicus, Volume ۳, Issue ۵, January ۲۰۲۶
65 - 83
حوزههای تخصصی:
A newly discovered Elamite rock relief in the Alhak region of central Izeh in southwestern Iran contributes significantly to the corpus of commemorative Elamite art. Unlike other well-known reliefs from the area—such as those at Kūl-i Farah, Shahsavar, and Khung-i Azhdar—this composition was carved onto a conglomerate rock surface, a medium both unique and inherently fragile, leading to its accelerated erosion and delayed recognition. The relief depicts a male figure seated in profile on a simple throne, raising his right hand in a gesture of reverence or supplication. A stepped platform lies before him, while a prominent solar disc hovers above his head—features resonant with iconographic motifs found on contemporaneous cylinder seals from Elam and Mesopotamia. Iconographic and stylistic parallels suggest that the Alhak relief belongs to the Shimashki cultural horizon (ca. 2000–1970 BCE). The absence of divine attributes—such as horned crowns or zoomorphic insignia—indicates that the figure is more plausibly interpreted as a royal personage engaged in ritual devotion rather than a deity. The rightward orientation of the seated figure, in contrast to the left-facing postures of most Izeh reliefs, further underscores its distinctiveness. This discovery broadens our understanding of regional variability within Elamite rock art. It highlights the cultural resilience of Elamite traditions in the highlands following the collapse of lowland power centers such as Susa. Future investigations employing advanced imaging technologies (e.g., 3D scanning and photogrammetry) are essential for recovering lost details and refining our interpretation of the relief’s symbolic schema.
بازسازی جنبه هایی از زندگی اجتماعی و معیشتی شرق مازندران از هزاره چهارم تا دوم پیش از میلاد براساس کاربری سفال های یاقوت تپه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحلیل چرایی و چگونگی گردآوری مواد غذایی در جوامع انسانی گذشته، همواره یکی از محورهای اصلی پژوهش های باستان شناسی و انسان شناسی بوده است. این کار با استفاده از یافته های گوناگون باستان شناختی انجام می شود. یکی از داده های باستان شناسی که سهم به سزایی در تحلیل زندگی اجتماعی و معیشتی جوامع، به خصوص در دوره های پیش ازتاریخ دارد سفال است. در این پژوهش برای شناخت تغییرات، تحولات و وضعیت های اجتماعی و معیشتی شرق مازندران از هزاره چهارم تا هزاره دوم پیش ازتاریخ به مطالعه کاربری سفال های یاقوت تپه، حاصل از بررسی و کاوش محوطه های مرتبط در شرق مازندران پرداخته شده است. سفال ها، از نظر کاربرد به سه دسته تقسیم بندی شدند؛ این آثار شامل: ظروف آشپزخانه ای، ظروف ذخیره مواد غذایی و ظروفی با کاربردهای روزانه هستند. در این تقسیم بندی، متغیرهای گوناگون ازجمله خمیره، شیوه ساخت، روش پرداخت، تزئین و فرم درنظر گرفته شده اند. برای تحلیل ارتباط متغیرهای مذکور نیز، از آزمون کی-اسکوار استفاده شده است. به علاوه، ارتباط کاربری و فرم سفال ها با هر یک از لوکوس های کاوش نیز به کمک آزمون کراسکال-والیس بررسی شد. رخساره و ریخت اجتماعی و معیشت ساکنان یاقوت تپه و روند تغییرات آن از اواخر هزاره چهارم تا ابتدای هزاره دوم پیش ازتاریخ ازطریق طبقه بندی، گونه شناسی و تحلیل سفال ها و بازسازی شکلی و عملکردی برخی از آن ها، پرسش خاص، و نیز شرق مازندران، پرسش عام این پژوهش است. فرض بر آن است که این رویداد و چالش در شرق مازندارن که نقطه تلاقی فرهنگ های مختلف و دروازه ورود به دشت گرگان و آسیای میانه از یک سو و دامنه های جنوبی البرز مرکزی و دشت های شاهرود، دامغان و سمنان ازطریق دشت های میان کوهی است، جریان داشته و قابل مطالعه و بررسی علمی است. این مطالعه نشان داده که بین سفال های آشپزخانه ای و ظروف ذخیره مواد غذایی با برخی از لوکوس ها، ارتباط معناداری برقرار است؛ ولی، این ارتباط در ظروف دارای کاربردهای روزانه بسیار ضعیف است. یکی از نتایج مهم دیگر این مطالعه آن است که در اواسط استقرار در این تپه (هزاره سوم پیش ازتاریخ به بعد)، رفته رفته سفال های متنوع تری تولید شده اند؛ از این پس، استاندارد و قانونمندی خاصی در تولید سفال رعایت شده است. به علاوه، تنوع کاربری ظروف را می توان یکی از نشانه های افزایش تنوع رژیم غذایی ساکنان محوطه تلقی نمود؛ این امر می تواند یکی از دلایل و یا عوامل پیچیده تر شدن زندگی اجتماعی و معیشتی جامعه یاقوت تپه از هزاره سوم پیش ازتاریخ به بعد بوده باشد.
پراکندگی سکونتگاه های دوره هخامنشی در میانه دشت رامهرمز، خوزستان، جنوب غربی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
۲۶۱-۲۳۷
حوزههای تخصصی:
میانه دشت رامهرمز در سال ۱۳۹۸ه .ش. به منظور شناسایی محوطه های دوره هخامنشی بررسی شد که درنتیجه آن، در 36 سکونتگاه آثار فرهنگی از دوره هخامنشی شناسایی و ثبت شدند. در طی شناسایی محوطه های این دوره در دشت رامهرمز، به سفال های محلی دوره هخامنشی نیز برخورد شد که این موضوع در تپه داروغه مشخص تر است. در نتیجه بررسی های انجام شده در سال 1398ه .ش. که توسط یکی از نگارندگان (لیلا افشاری) انجام شد، براساس یافته های باستان شناسی جدید، ویژگی های سکونتگاه های هخامنشی در دشت رامهرمز در جنوب غربی ایران مورد بازنگری و تحلیل مجدد قرار گرفت. در این بررسی تأثیر عوامل جغرافیایی مانند وجود رودخانه های بزرگ و اراضی حاصل خیز بر شکل گیری و رونق سکونتگاه ها مورد ارزیابی قرار گرفت؛ یافته های سطحی معماری نشان از روابط بین جوامع ساکن روستایی و عشایری می دهد. درنتیجه بررسی های انجام شده مشخص شد که نزدیکی به جاده های شاهی باستانی و دسترسی به منابع آبی و مراتع از عوامل تعیین کننده در مدل توزیع سکونتگاه های هخامنشی در دشت رامهرمز بوده است. پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش است که، عوامل طبیعی چه تأثیری در شکل گیری استقرارهای هخامنشی دشت رامهرمز داشته است؟ مراتع غنی برای عشایر، قابلیت کشاورزی آبی برای ساکنان، و هم چنین دسترسی به مسیرهای ارتباطی، مزایایی را برای هر دو سبک زندگی فراهم نموده بود؛ بنابراین به نظر می رسد که الگوی استقرار بیشتر با جاده های تجاری-فرهنگی مرتبط بوده است. فراوانی استقرارها بر سر راه جاده شاهی شوش-تخت جمشید بیشتر از مناطق دور از جاده است. سکونتگاه ها در مسیر جاده در فواصل کوتاهی از یک دیگر قرار دارند که نشان می دهد جاده به دلیل مزیت های اقتصادی-اجتماعی، عامل تعیین کننده ای بر تشکیل سکونتگاه های منطقه بوده است. در دوره هخامنشی سکونتگاه ها عمدتاً در بخش شمال غربی و جنوب شرقی دشت متمرکز بوده اند.
هفتالیان از چین تا ایفای نقش در تبادلات میان شرق و غرب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
۲۳۲-۲۲۱
حوزههای تخصصی:
اصطلاح «یاندا» در زبان چینی که برای نخستین بار در کتاب وی ثبت شده است، بر نام قوم «هفتالی» دلالت دارد. هفتالی ها یک گروه قومی بودند که بیشتر در سده پنجم تا هفتم میلادی در آسیای میانه می زیستند. بنابر منابع نوشتاری چینی، هفتالی ها اغلب در بازده زمانی از 456 تا 586م. به چین آمدند. با شکست هفتالی ها از اتحاد ترک ها، شاهان ساسانی به میانه سده ششم (میلادی)، روابط چین با هفتالی ها نیز به تدریج کم رنگ شد تا این که دگرباره و به دوره «دایه» از دودمان «سویی» (608-618م.) سر و کله آن ها پیدا شد. دودمان های «شمالی» و «جنوبی» چین با هفتالی ها در چین آشنا بودند؛ منابع چینی به تعامل آن ها با گروه های قومی مختلفی مانند «هان» در چین، سغدی ها و ایرانی (پارس) ها اشاره کرده اند. منابع نوشتاری چینی، سکه های هفتالی، سکه ها و کتیبه های ایرانی، زمینه ای سترگ برای شناخت فعالیت های هفتالی ها در چین در قرون وسطی و پیوند آن ها با گروه های قومی مختلف در چین و نیز در مسیر راه ابریشم را ایجاد می کنند. بنابراین منابع، هفتالیان نقشی بسیار مثبت، اثرگذار و سازنده در گسترش تبادلات میان شرق و غرب داشته اند. هفتالیان در پیوندهای میان چین و ایران و نیز با کران دریای مدیترانه نقشی کلیدی داشتند؛ بنابر متون چینی، نمایندگان بیزانس، خراج های را به دودمان وی شمالی پرداخت کرده اند؛ این منابع از همراهی نمایندگان هفتالی و بیزانس به دربار چین خبر می دهند. بنابر منابع مکتوب چینی، سغدی ها از سال 419 تا 564م.، 20بار به چین خراج پرداختند و در این مدت هفتالی ها مکرراً با چین تماس داشتند. باوجود این، سغدی ها و هفتالی ها پس از شکست سغدیان توسط هفتالی ها، از رابطه ای نسبتاً پایدار، اما سست برخوردار بودند.
Kuh-i Sukhteh’s Shrine in Omidiyeh: A Fire Temple from the Sasanian Period in Southwestern Iran?(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Persica Antiqua, Volume ۶, Issue ۱۰, January ۲۰۲۶
23 - 42
حوزههای تخصصی:
Kuh-i Sukhteh in Omidiyeh, one of the most important but less-known areas in southwestern Iran, is between Omidiyeh and today’s Aghajari. This area was considered a part of the Asak region (one of Arjan environs). Active sources of fire plagued this area in ancient times due to its natural bed, and it was probably a place for the construction of shrines, including the Zoroastrian fire temple. This spatial feature was observed and written about by travelers and authors of the first and middle Islamic centuries. Historical texts refer to this area as a volcano, fire, fire temple, and fire altar. This research aims to compare the material presented by historical texts with archaeological data to locate the Asak fire temple. Conducting this research is necessary to complete the puzzle of the communication route between Ramhormoz and Arjan and identify the architectural structures related to the settlement and possible Zoroastrian shrines in this route. This research tries to answer this question: What is the connection between the Kuh-i Sukhteh area and Zoroastrian religious buildings in the Sasanian and the first Islamic centuries? Conclusion: Based on information from the historical and geographical texts of the first to middle Islamic centuries and archaeological data, including pottery and architectural remains, the Kuh-i Sukhteh in Omidiyeh is an adaptable place for the ancient fire temple of Asak. However, archaeological excavations seem necessary to document more architectural structures. The present study’s data result from authors’ survey studies and citation studies, and we have concluded by historical, descriptive analysis.
معماری مس وسنگ میانه چشمه رجب (سیمره) بر اساس کاوش های باستان شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بقایای معماری همواره به عنوان «پایه» پژوهش های باستان شناسی قلمداد شده است. این مدارک محکم را می توان به راحتی با واژگان، اعداد و طرح های دقیق و واضح توصیف کرد؛ ولی هنوز تفسیر بقایای معماری و زمینه های جهان بینی که مربوط به رفتار های اجتماعی بشر است، مشکل زا هستند. در عین حال که معماری با بقایای مادی مرتبط است، ولی ما باید به خاطر داشته باشیم که درنهایت این بقایا منعکس کننده آداب و رسوم و جهان بینی جوامع مربوطه هستند. شکی نیست که واحد خانه فردی، به طور متوالی در یک زمان خاص تغییر می کند تا مناسب خانواده های هسته ای و گسترده، گروه ها، قبیله ها و غیره شوند. محوطه چشمه رجب، در استان لرستان، شهرستان کوهدشت - بخش کونانی، به لحاظ موقعیت طبیعی در 500متری شمال رودخانه سیمره، 5/6 کیلومتری تاج سد سیمره، و در حوزه فرهنگی زاگرس مرکزی واقع شده است. یکی از محوطه های کلیدی، جهت بررسی و تحولات فرهنگی دوره روستانشینی منطقه و زاگرس مرکزی محسوب می شود. فروردین ماه سال 1389ه ش. دومین فصل از کاوش های باستان شناختی به صورت گسترده (عمودی- افقی)، با ایجاد سه کارگاه در مرکز، غرب و جنوب محوطه به منظور شناخت و آگاهی از روند تحولات فرهنگی منطقه در تپه مذکور انجام گرفت. پژوهش حاضر مبنی بر ارائه نتایج کاوش، بحث تحلیل داده های معماری آن است. این پژوهش با هدف بنیادی صورت گرفته و روش داده افزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانه ای است و در آن، ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، به دنبال پاسخ دادن به این پرسش است که، با توجه به وضعیت معماری این محوطه، مانند راست گوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دوره است؟ هم چنین براساس نتایج کاوش باستان شناختی می توان گفت که از نظر آثار به دست آمده متعلق به دوره فرهنگی نوسنگی جدید و مس وسنگ است.
لزوم بازخوانی الحاقات معماری در بناهای تاریخی (نمونه موردی: بنای تاریخی پیر بکران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
۳۸۵-۳۵۵
حوزههای تخصصی:
در طول تاریخ، آثار معماری ممکن است مورد مرمت، تغییر کاربری، گسترش فضایی و الحاق نمودن عناصر معماری قرار گیرند. پرداختن به الحاقات، در راستای خواناسازی، مرمت تکمیلی یا دخل و تصرف در عناصر سازنده اثر، مسأله ای پیچیده خواهد بود. در فرآیند مرمت، انتخاب لایه ها جهت حفاظت، تثبیت و یا تخریب -جهت افزایش شناخت و حفاظت از لایه ها- در دستور کار قرار خواهد داشت که دلایل وجودی هر یک از لایه ها، زمینه اقدامات اصولی را رقم خواهد زد. این پژوهش هدفمندی ایجاد لایه های تاریخی در طول زمان را به عنوان فرضیه خود در نظر دارد؛ هم چنین با هدف تبیین اهمیت شناخت علت شکل گیری لایه های تاریخی در فرآیند حفاظت به دنبال پاسخ به پرسش هایی چون: جایگاه لایه های تاریخی در تصمیمات حفاظتی چیست؟ و فرآیند تکامل یک بنا چگونه اتفاق می افتد؟ است. این پژوهش، ازجمله پژوهش های کاربردی و توسعه ای، از لحاظ راهبرد در زمره راهبردهای ترکیبی و تلفیق روش های تحقیق چندگانه است که با استفاده از اسناد بایگانی شده، کار میدانی و با تکیه اساسی بر روش تحقیق بر پایه نمونه موردی و تحلیل داده ها به صورت کیفی خواهد بود. جمع آوری داده ها به صورت کتابخانه ای، اسنادی و تکیه بر مشاهدات میدانی بوده است. جهت تبیین موضوع، محتوا و شناخت پدیده در متن زندگی واقعی به صورت یکپارچه و عمیق، نمونه موردی بنای پیربکران به دلیل ویژگی های معماری و لایه های تاریخی با اهمیت انتخاب شده است و مسیری که باید جهت شناخت ابنیه دارای لایه های تاریخی مختلف برداشته شود را نمایش می دهد. نهایتاً این پژوهش بر این موضوع صحّه می گذارد که حفاظت از بناهای تاریخی باید با دریافت و درک صحیح از اثر و تمامی جوانب آن آغاز شود و در طول فرآیند حفاظت ادامه یابد. شناخت دقیق اثر از حیث وجودی و ماهیتی، شناخت تمامی لایه های تاریخی و چرایی ایجاد آن ها در طی توسعه و تکامل اثر تا زمان رسیدن به عصر حاضر بخشی از مطالعه پیرامون اثر است که شالوده مرمتی درخور را رقم می زند.
Rescue Archaeology Survey in the Reservoir Area of Azaroud Dam, Mazandaran: A Look at Environmental Capacities and Tourism Attractions
منبع:
Caspian, Volume ۳, Issue ۵, January ۲۰۲۵
3 - 22
حوزههای تخصصی:
This study aimed to identify and document archaeological sites within the catchment area of the Azaroud Dam and to prepare an archaeological map of the region. The primary research question was whether there is evidence of historical human settlements in the Azaroud Dam reservoir area and how environmental and geological factors have influenced the formation or absence of such settlements. The methodology was based on a field survey of the region. The results indicate that there is no evidence of historical human settlements within the Azaroud Dam reservoir area. Only scattered fragments of eroded pottery were found along the riverbanks, likely transported to the area by seasonal floods from upstream regions. Environmental and geological analyses also reveal that factors such as dense forest cover, steep slopes, difficult terrain, and annual torrential rainfall have created unfavorable conditions for the establishment of permanent or even temporary settlements in this area. However, these findings are limited to the reservoir area, and the possibility of human settlements in adjacent areas, particularly in upstream regions with gentler slopes and flatter terrain, cannot be ruled out. Despite this, the significant tourism potential of the studied area, both naturally and due to the construction of the Azaroud Dam, can play a prominent role in attracting investment and promoting sustainable development in the region.
بافت معماری فرهنگ پیزدلی (حسنلوی VIII) براساس کاوش های باستان شناسی در تپه گردآشوان، شمال غرب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تپه گردآشوان یکی از معدود محوطه های استقراری دوره روستانشینی در حوضه رودخانه زاب کوچک، پیرانشهر مربوط به هزاره پنجم/چهارم پیش ازمیلاد است که با توجه به تاریخ گذاری (C14) از 4531پ.م. مورد سکونت قرار گرفته است. انجام دو فصل کاوش باستا ن شناختی این محوطه، اطلاعات ارزند ه ای درخصوص وضعیت فرهنگی و معماری منطقه در اختیار قرار داده است. به لحاظ توالی زیستی در گردآشوان دو طبقه استقراری و چهار مرحله معماری از هزاره پنجم پیش ازمیلاد شناسایی گردید. شواهد باستان شناسی روستای گردآشوان نشان داد که بافت معماری به لحاظ کالبدی شامل فضاهای خشتی و سنگی است. از لحاظ روش، این پژوهش متکی بر داده های نویافته از کاوش های میدانی است که به روش توصیفی-تحلیلی نگارش یافته است. به دلیل انباشت ضخیم مواد فرهنگی عصر مس وسنگ جدید و ارتفاع حدود هشت متر و مراحل مختلف معماری، به نظر می رسد گردآشوان یکی از کلیدی ترین محوطه های مس وسنگ جدید در منطقه شمال غرب باشد. کاوش گردآشوان با هدف شناخت بافت معماری و سنت فرهنگی مس وسنگ جدید (حسنلوی VIII) در حوضه رودخانه زاب انجام یافت. در این پژوهش تلاش گردید تا با مطالعه بقایای معماری و مواد فرهنگی بتوان سنت های فرهنگی حوضه زاب را با دیگر مناطق تبیین نمود. نتایج به دست آمده از کاوش، نشانگر پیوندهای فرهنگی دشت پیرانشهر با مناطق قفقاز، آناتولی و بین النهرین است که به دلیل نزدیکی به مناطق فرهنگی فوق دارای مناسبات و روابط فرهنگی بوده اند. در این پژوهش به معرفی نقشه، ترکیب کالبد و مصالح مورداستفاده و شیوه های معماری مس وسنگ به مثابه تجربیاتی کهن از ایجاد فضاهای مقاوم و منطبق با زیست بوم محل می پردازد.
Tracing the Lost Fire of Ādur Farnbāg: Archaeological Evidence from Bardestān, Persian Gulf
منبع:
Sinus Persicus, Volume ۳, Issue ۵, January ۲۰۲۶
85 - 108
حوزههای تخصصی:
Fire held particular significance among Zoroastrian Iranians, possessing varying degrees of importance. There were three groups of fire associated with rituals. The most sacred of these was the fire of Bahram, known as the fire of the victorious king, which was to burn perpetually in the fire temples of Ādur Gušnasp, Ādur Farnbāg, and Ādur Burzēn-Mihr under all circumstances. The fire temple of Ādur Gušnasp is located in Takht-i Soleiman, Takab (Northwest of Iran), and Ādur Burzēn-Mihr is situated in the region of Rivand in Khorasan (Northeast of Iran). However, there is a discrepancy regarding the location of the fire of Ādur Farnbāg or the fire temple of the priests. Some researchers, orientalists, and many historical geographical documents have suggested the Karyan region of Fars, but conclusive evidence has not been provided. In the archaeological study of the Bardestān desert region and the Sasanian site of Koyu, a newly discovered seal bearing an inscription referring to the fire of Ādur Farnbāg has proposed a new hypothesis concerning the location of the state fire of Ādur Farnbāg. This paper will introduce the site and the newly found seal, and the reasons for proposing the Bardestān desert region as the location for the fire of Ādur Farnbāg will be discussed. This research was conducted through field surveys and comparative library studies, aiming to address one of the most significant questions in Sasanian archaeology regarding the location of the fire temple of Ādur Farnbāg.
The Ethnoarchaeological Approach to the Cenotaph or Memorial Grave Tradition: A Case Study of Mafegeh in the Bakhtiari Region of Southwestern Iran(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Persica Antiqua, Volume ۶, Issue ۱۰, January ۲۰۲۶
55 - 75
حوزههای تخصصی:
Understanding the descriptions of graves and historical mortuary practices is crucial for interpreting contextual information and broader social significance. This study employs an interdisciplinary approach, drawing from archaeological literature, anthropological evidence, and sociological theory to expand the range of possible interpretations. The research is based on ethnoarchaeological research on the mourning ritual of the Bakhtiari people in southwest Iran. A ritual that exemplifies memorials is embodied in monuments called Mafegeh for individuals or groups whose remains are elsewhere. The conceptual framework encompasses the theoretical and methodological aspects of comparing ethnographic and archaeological data. This framework provides a comprehensive approach to effectively analyzing and drawing connections between these two data types. Fieldwork involves conducting archaeological surveys, interviews, and direct ethnographic observations to document the Mafegeh. The study shows theoretical considerations and emphasises the reluctance to forget the dead. Nonreligious beliefs and mental states underlie many motivations of this practice. It may be that mafageh is driven by other symbolic, emotional, and practical reasons, and that has little to do with a belief in immortal souls. Such historically and culturally recurring funerary practices suggest that humans are predisposed to believe in and prepare for an afterlife. A possible reason would have been that the deceased had died elsewhere; thus, the memorial structure was erected to honour him. The research exclusively involves men, and no instances related to women were found.
Typology of Gravestones in the Islamic Cemetery of Shahsavar, Izeh, Iran
منبع:
Sinus Persicus, Volume ۳, Issue ۵, January ۲۰۲۶
31 - 54
حوزههای تخصصی:
The Islamic era tombstones of Shahsavar Cemetery in Izeh, southwestern Iran, reflect a rich tapestry of religious, cultural, and socio-economic values embedded in local Bakhtiari traditions. This study explores the typology and semiotics of 632 gravestones dating from the Zand, Qajar, and Pahlavi periods to the contemporary era. These gravestones, which range from simple slabs to sculpted lion figures and tiered, crenellated forms, serve as commemorative markers and visual expressions of identity, status, and belief. Utilizing a dual-method approach —historical document analysis and ethnoarchaeological fieldwork— this research categorizes the gravestones into five primary types: simple, tiered-crenellated, stone lion (bardshir), arched (mihrab-shaped), and anthropomorphic. The study reveals that the selection and design of tombstones were highly codified within the Bakhtiari tribal hierarchy, governed by symbolic traditions and cultural legitimacy. These forms also encode valor, piety, and transcendence, linking the deceased with tribal memory and spiritual continuity. The findings contribute to the broader understanding of funerary art in post-Islamic Iran.