در این مقاله پس از ارائه نظرات اندیشمندان راجع به انگیزش و عوامل مؤثر بر عمل انسان، به معرفی نظریه انگیزشی در اسلام تحت عنوان «مدل حلقه های متداخل» پرداخته شده است. این مدل بر گرفته از حدیثی از امام علی(ع) می باشد که در آن، انسان ها در نوع عمل و عبادت به سه دسته «تجار»، «بندگان» و«آزادگان» تقسیم شده اند. با ترکیب این سه گروه، هفت نوع شخصیت بازشناسی شدند که متاثر از عوامل محیطی و درونی و در زمان های گوناگون، تغییر حالت می دهند.
انعطاف پذیری، حلقه ها متداخل به جای سلسله مراتب، تاکید بر نیت انسان ها، پذیرش پیچیدگی انسان و برخورداری از رفتاری آشوبناک، جامعیت و شاملیت؛ از جمله ویژگی های این مدل می باشد. جواز تعمیم مفاد حدیث به مباحث مدیریتی، امکان سنجی رتبه بندی عوامل، سطوح کاربرد مدل و تبیین ویژگی های این مدل بر اساس مفاهیم عمده تئوری آشوب در این مدل از جمله مباحثی هستند که باختصار مورد بحث قرار گرفته اند.
امروزه توجه به مقوله معنویت گرایی در حال گسترش به همه حوزه های مطالعاتی مدیریت و سازمان در فرهنگ ها و کشورهای مختلف است.هدف این مقاله کنکاشی است پیرامون علاقه مندی و گرایش روزافزون اندیشمندان، مدیران و سازمانها به مطالعه تاثیر معنویت در حیات سازمانی با رویکردی ویژه به جایگاه و نقش معنویت در سازمانهای بخش عمومی. در واقع؛ با طرح دیدگاهها و رویکردهای گوناگون موجود در این عرصه، تلاش می شود تا تبیین نسبتا جامعی از معنویت گرایی و تاثیرات احتمالی آن بر ابعاد مختلف حیات اجتماعی و سازمانی (با محوریت بخش عمومی و دولتی) ارائه و راهی پیش روی محققان آینده گشوده شود.روش: توصیفی- اسنادی است.یافته: امروزه تاثیرگذاری معنویت گرایی در بسیاری قلمروها و حوزه های علمی، همچنین بر مدیریت و سازمان، غیرقابل انکار است. علاوه بر این، به نظر می رسد که بررسی بیشتر رابطه معنویت و مدیریت دولتی ضروری است.
هدف تحقیق: تحقیقات نشان داده است که تغییر رفتار در اثر آموزش دارای یک سیکل چهار مرحله ای به شرح زیر است : 1- تغییر دانش 2- تغییر نگرش 3- تغییر رفتار فردی 4- تغییر رفتار گروهی همین مسأله در رابطه با آموزشهای مدیریت نیز به چشم می خورد . منتهی اکثریت مدیران جامعه صنعتی که در دوره های مختلف مدیریت شرکت می نمایند ، فرآیند تغییر رفتارشان در حد تغییر دانش باقی می ماند. یعنی مدیران دانش خود را افزایش می دهند ، ولی ممکن است نگرش مثبت نسبت به این قضیه پیدا نکنند که این فراگرفته ها در عمل قابل پیاده کردن است و از آن یافته ها می توان به نحو احسن استفاده نمود. هدف تحقیق مشخص کردن این مسأله است که مدیران و سرپرستان در دو کارخانه بزرگ ایران تا چه حد از مفاهیم کاربردی رهبری اطلاع دارند و عملاً چقدر از این مفاهیم استفاده می کنند. قصد بر این است که نشان داده شود مدیرانی که از مفاهیم رهبری با اطلاعند و در محیط های کاری از آنها استفاده می کنند ، همواره موفق تر و موثر تر هستند. یکی از مهمترین فعالیتهای واحد آموزشی ارزیابی اثر بخشی دوره های آموزشی از آن جمله مسأله اثر بخشی دوره های آموزشی مخصوص مدیران است.
صنایع الکترونیک با توجه به ویژگی های منحصر به فردش، تنها صنعتی است که دارای رشد 15درصد در جهان است. این صنعت از نظر تحول و نوآوری بیش ترین درصد پیشرفت را به خود اختصاص داده، به طوری که پدید آمدن محصولات جدید الکترونیکی، تحولات عظیمی را در زندگی بشر ایجاد کرده است [1]. تنوع محصولات الکترونیک مصرفی، استفاده از تکنیک های پیچیده بازاریابی، استفاده از فناوری های تولید و محصول و سایر پیشرفت های فناورانه باعث گردیده که این محصولات با گروه عظیمی از مشتریان، بتوانند بازارهای بسیاری را کسب کنند [2]. از آن جا که شرکت های تولید کننده محصولات الکترونیک مصرفی در کشور با چالش های متعددی مواجه هستند، در این مقاله سعی می شود مشکلات و وضعیت فعلی صنایع الکترونیک مصرفی کشور مورد شناسایی قرارگیرد. براساس یافته های این پژوهش، وضعیت این صنعت در کشور رو به رکود و مواجه با چالش های اساسی، ازجمله ضعف فناوری تولید، فشار رقبای خارجی و ... است و پیشنهادهایی جهت رفع مشکلات این صنایع ارائه گردیده که مهم ترین آن ایجاد انجمن صنایع الکترونیک مصرفی کشور متشکل از چند انجمن موجود به صورت یک نهاد غیردولتی فعال است که به جهت دهی و اطلاع رسانی بازار و فناوری صنایع کمک کند.
این پژوهش درصد شناسایی نقش آموزش عالی در تبادلات فرهنگی ملل مختلف می باشد. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی می باشد. نمونه مورد پژوهش شامل کلیه متخصصان و صاحبنظران و اساتید عرصه فرهنگ و آموزش عالی می باشد که با توجه به وسعت جامعه مورد پژوهش با روش سرشماری نمونه گیری صورت پذیرفت و 67 نفر به عنوان نمونه مورد پژوهش انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات در این پژوهش از دو روش کتابخانه ای و میدانی (پرسشنامه 30 گویه ای) استفاده شده است. مهمترین مولفه های شناسایی شده بر اساس مطالعه ادبیات پژوهش شامل: ایجاد فضای فکری، پذیرش تکثر فرهنگی، تصحیح محیط ادراکی- روانشناختی ملتها، پرهیز از سلطه جویی، رفع موانع سیاسی و دیپلماتیک، خلق معانی مشترک، دستیابی به فهم و استنباط مشترک، جلوگیری از تحجر، رقابت بین کلیه فرهنگها، توازن میان اولویتهای داخلی و خارجی می باشند که در این میان مولفه جلوگیری از تحجر در جایگاه نخست و مولفه های ایجاد فضای فکری و تصحیح محیط ادراکی- روانشناختی ملتها در جایگاه دوم و سوم اهمیت نقش و جایگاه آموزش عالی در تبادل فرهنگی میان کشورها قرار دارند.
مقدمه: پرونده ی پزشکی بیمار مهم ترین منبع برای تحقیقات،آموزش پزشکی و مراجع قضایی به شمار میرود و عملکرد پزشک به عنوان سرپرست تیم درمانی در مورد ثبت دقیق و صحیح اطلاعات، حایز اهمیت میباشد. ثبت کامل تمام موارد شکستگی در شرح تشخیص لازم و ضروری است. از این رو تحقیق حاضر به منظور تعیین میزان رعایت اصول تشخیص نویسی در پرونده های پزشکی بیماران بستری به علت شکستگی در بیمارستان شهید مطهری ارومیه انجام گرفت.
روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی- مقطعی بود و بر روی پرونده ی بیماران بستری دچار شکستگی در سال 1386 بیمارستان شهید مطهری دانشگاه علوم پزشکی ارومیه انجام شد. تعداد 400 پرونده ی بیماران بستری دچار شکستگی به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب گردید، سپس ثبت یا عدم ثبت اطلاعات مورد نیاز شامل محل آناتومیک، نوع، شکل، علت خارجی و جراحات همراه شکستگی در چک لیستی که روایی و پایایی آن مورد تأیید صاحب نظران قرارگرفته بود، جمع آوری گردید و نتایج به صورت جداول فراوانی ارایه گردید.
یافته ها: بیشترین میزان ثبت مربوط به محل یا موضع شکستگی (25/91 درصد) و کمترین میزان ثبت مربوط به شکل شکستگی (7 درصد) بود. در هیچ پرونده ای همه ی موارد نوع، شکل، محل، علت و جراحات همراه شکستگی در شرح تشخیص نوشته نشده بود و فقط در 25/1 درصد از پرونده ها، 4 مورد از موارد شکستگی به طور کامل در پرونده ثبت شده بود.
نتیجه گیری: ثبت ناقص تشخیص نهایی توسط پزشکان، یکی از مشکلات مهم مستندسازی است. پرونده نویسی یکی از مسؤولیت های مهم پزشک و کادر درمانی است، اما نتایج به دست آمده نشان میدهد که این مسؤولیت جدی گرفته نشده است. برگزاری کارگاه های آموزشی برای پزشکان و برقراری پشتوانه های اجرایی میتواند میزان رعایت اصول مستندسازی در پرونده های بیماران را ارتقا دهد.
در تحقیق حاضر، رابطه بین تمرکز مالکیت و محافظه کاری بررسی شده است. بر اساس ادبیات تحقیق حاضر، فرضیات رقیب متفاوتی در مورد وجود رابطه میان این دو متغیر و نیز جهت آن رابطه وجود دارد. فرضیه نظارت فعال، بیان می کند که سهامداران عمده شرکت، از قدرت رای دهی خود در جهت نظارت فعال بر عملیات شرکت و تصمیم گیری استفاده می نمایند. در مقابل، فرضیه منافع شخصی بیان می کند که مالکان عمده شرکت، از قدرت خود در جهت اداره شرکت در مسیر دلخواهشان استفاده می نمایند. برای بررسی این رابطه، از مدل رگرسیون استفاده شده است. ما بر اساس اطلاعات مالی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران برای دوره زمانی 85-1381 (285 سال- شرکت) به این نتیجه رسیدیم که با در نظر گرفتن متغیرهای کنترلی، از قبیل: اندازه، رشد، و ... رابطه منفی معناداری میان تمرکز مالکیت و محافظه کاری وجود دارد. این نتیجه گیری مطابق با فرضیات منافع شخصی و اتحاد استراتژیک و نا هماهنگ با فرضیه نظارت فعال است.
آزمایش های هسته ای هند و پاکستان در سال 1377، به عنوان تحولی کلیدی در شرق ایران، این منطقه را با ملاحظات جدید استراتژیک مواجه ساخت. این تحول در کنار تداوم تنش در روابط دو کشور هند و پاکستان و تغییر مناسبات آمریکا با هند و پاکستان در سایه آزمایش های نظامی هسته ای در همسایگی ایران، بررسی پیامدهای برنامه هسته ای هند و پاکستان را برای ایران ضروری می کند. این پژوهش به این سؤال پاسخ خواهد داد که پیامدهای آزمایش های هسته ای هند و پاکستان برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران چگونه قابل تجزیه و تحلیل است؟ در پاسخ، پژوهش نشان خواهد داد آزمایش های هسته ای هند و پاکستان، اولاً محیط امنیتی شرق ایران را بین المللی تر کرده است، ثانیاً این منطقه ناامن تر شده و ثالثاً فشارهای بین المللی بر ایران در زمینه برنامه های هسته ای را افزایش داده است.
هر چند، فقرزدایی در نواحی روستایی از برجسته ترین اهداف بیشتر برنامه های تعدیل اقتصادی به شمار می رفت، اما مطالعات انجام شده حاکی از افزایش تدریجی فقر روستایی به دلیل شیوه های نامناسب مطالعه و اجراست. پرسش اصلی این است که «آیا با تغییر شیوه مطالعه و اجرای برنامه ها، می توان میزان فقر مناطق روستایی را کاهش داد؟». در بیشتر موارد، این گونه برنامه ها با مشارکت حداقلی افراد و آن هم گروه های صاحب قدرت در نقاط روستایی به اجرا درآمده است. مطالعه حاضر، با بهره گیری از روش ساپ در منطقه حسین آباد شهرستان سربیشه، و با تعیین اهمیت و جایگاه برنامه های عمرانی و اجتماعی در تامین معاش فقرا، به بررسی شیوه های مدیریت و مداخله در این گونه مناطق می پردازد. نتایج بررسی نشان دهنده کاهش چشمگیر میزان فقر در پی اجرای برنامه هایی است که پس از تهیه و تدوین با روش های اصولی و مبتنی بر نظر ساکنان این مناطق اجرا شده اند، کاهشی که تحقق آن بیشتر مرهون تنوع بخشی به شیوه های تامین معاش بوده است. همچنین، این بررسی نشان می دهد که گذشته از تامین درآمد، باید فراهم سازی امکانات رفاهی و بهداشتی این مناطق نیز مورد توجه قرار گیرد.
دو دهة اخیر، صاحب نظران به شفافیت سازمانی توجه کرده اند. در مطالعات پیشین در زمینة شفافیت سازمانی، بیشتر به جنبة افشاگری اطلاعات توجه شده است و به روابط مفاهیم شفافیت سازمانی، عملکرد و فرهنگ سازمانی، به طور مطرح شده در این مقاله توجه نشده است. بنابراین، تحقیق حاضر تأثیر شفافیت سازمانی بر عملکرد سازمان با میانجیگری فرهنگ سازمان را در سطح مدیران و کارشناسان ارشد 32 شرکت فعال در حوزة صنعت مواد غذایی، و به طور خاص مواد لبنی بررسی می کند. روش نمونه گیری در این تحقیق، نمونه گیری طبقه ای و خوشه ای بوده است. این تحقیق از نوع تحقیقات توصیفی از شاخة همبستگی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری است. برای جمع آوری داده ها پرسشنامه های استاندارد راولینز، هاگیز و مورگان و دنیسون به کار گرفته شد. نتایج آزمون نشان داد تأثیر شفافیت سازمانی بر عملکرد سازمان مثبت و معنادار است و فرهنگ سازمان نیز به عنوان متغیر واسطه بر این رابطه اثر می گذارد. نکته حائز توجه این است که تأثیر شفافیت سازمانی بر عملکرد از طریق فرهنگ سازمانی قویتر از تأثیر مستقیم شفافیت سازمانی بر عملکرد سازمان است.
موضوعی که مورد علاقه محققان مدییت راهبردی است کارآمدی فرآیند تدوین و اجرای راهبرد است که تحقیق حاضر بر آن تاکید دارد. بررسی ادبیات موضوع نشان می دهد که به رغم تحقیقات بسیار گسترده جهانی در رابطه با این موضوع هنوز هیچ تعریف منحصر به فردی در مورد تدوین راهبرد وجود ندارد. در نتیجه دامنه گسترده ای از چارچوب های مفهومی برای تدوین و اجرای راهبردها وجود دارد. تعداد کمی از آن ها بر شرایط عملی تاکید دارند. این مقاله شکاف موجود بین تدوین راهبرد و اجرای آن را تعیین کرده و به مهمترین عواملی که باعث این شکاف می شود توجه می کند. همین طور مقاله رابطه بین فرآیند برنامه ریزی راهبردی و تغییر محیط را بررسی می کند.
در حال حاضر، سازمانها با تعدد و تنوع ذینفعان و به تبع آن، خواستهها و انتظارات روبهرو بوده، به علت عقلانیت اقتصادی و یا عدم توانمندی در تأمین امکانات و تجهیزات لازم، قادر به پاسخگویی مطلوب نیستند. برقراری و توسعه ارتباطات بین سازمانی به عنوان راهکاری برای این امر مطرح است که در حال حاضر، بیش از پیش مصداق یافتهاست. در واقع، سازمانها، خواسته یا ناخواسته مجموعهای از ارتباطات را با سایر سازمانها انجام میدهند که علیالقاعده بخشی از مشکلات و چالشها و در نقطه مقابل بخشی از مزیتهای رقابتی و کارامدی آنها در این حوزه قابلطرح و بررسی است. با عنایت به این موضوع، مقاله حاضر به ارائه مدلی مبتنی بر شبیهسازی جهت بررسی و تحلیل ارتباطات بین سازمانی پرداختهاست. در این مدل، ارتباطات بین سازمانی با نگرش فرایندی، شناسایی و مستندسازی شده و از لحاظ حجم، زمان، نیروی انسانی درگیر، شبکه وابستگی متقابل و تصمیمگیریها مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرند و بر اساس نتایج حاصل، اقدام به طراحی مجدد یا بهبود فرایندهای مربوط میشود. مطلوبیت این تغییرات بار دیگر به کمک شبیهسازی بررسی و در صورت تأیید، اقدام به پیادهسازی آنها میشود. این مدل در دفتر امور صنایع تبدیلی و تکمیلی بخش کشاورزی وزارت جهاد کشاورزی اجرا شدهاست.
"مقدمه: تعیین خدمات بستهی بیمهی درمان پایه، همواره یکی از چالشهای اساسی سازمانهای بیمهای بوده است. به عبارت دیگر، این سازمانها همیشه با این سؤال روبهرو بودهاند که با توجه به محدودیت منابع، برای تعیین خدمات این بسته چه معیارهایی را مورد توجه قرار دهند. بدون تعیین معیارهای تاثیرگذار بر تدوین بستهی بیمهی درمان پایه و در نظر گرفتن نقش واقعی آنها، بدون شک بستهی خدماتی تعریف میشود که از نظر سیاسی غیر قابل قبول است، از جهت مالی امکانپذیر نیست، از منظر فنی ناکاراست و یا مجموعهای از این مشکلات را دارد. این مطالعه با هدف تعیین معیارهای اطلاعاتی برای خدمات بستهی بیمهی درمان و اهمیت هر کدام از آنها در تدوین این بسته، انجام شده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر مطالعهای توصیفی– مقطعی بود که در سال 1387 انجام گرفت. در مرحلهی اول مطالعه، با 20 نفر از کارشناسان و دستاندرکاران بیمهی سلامت کشور، مصاحبهای صورت گرفت و در ادامه، معیارهای مورد استفاده این مصاحبهها به همراه معیارهای استخراج شده از مطالعهی مفهومی، جمعآوری و طبقهبندی گردید. در مرحلهی دوم مطالعه، معیارهای جمعآوری شده در قالب یک پرسشنامه، به علت نظرخواهی در اختیار 52 نفر از کارشناسان سازمانهای بیمهگر پایه گذاشته شد. با استفاده از روش اعتبار محتوا و همچنین آزمون- بازآزمون (84/0 r =) اعتبار و روایی پرسشنامه تایید شد. برای تحلیل دادهها در مرحلهی اول از نرمافزار Atlas-Ti و روش تحلیل محتوا و در مرحلهی دوم از نرمافزار SPSS و روش آمار توصیفی استفاده گردید.
یافتهها: معیارهای استخراج شده از مرحلهی اول در قالب 32 معیار و 6 گروه طبقهبندی گردید. کارشناسان بیمهای کشور معتقد بودند که مهمترین معیارهای تعیین کننده محتوای بستهی بیمهی درمان پایه در حال حاضر شامل معیارهای «قابلیت اجرایی»، «دیدگاه افراد و گروههای سیاسی»، «هزینه مداخلات» و «تعلق داشتن افراد بیمار به گروههای آسیبپذیر» میباشند. این کارشناسان به «هزینه- اثربخشی» خدمات، «اثربخشی خدمات»، «اعتبار مستندات» و «عدالت» به عنوان مهمترین معیارهایی که از طریق آنها میتوان خدمات بسته را به طور مناسبی تعیین نمود، اشاره کردند.
نتیجهگیری: برای تدوین مناسبتر خدمات بسته بیمه درمان پایه، پیشنهاد میگردد که شرایط لازم برای انجام مطالعات هزینه-اثربخشی مهیا شود و نتایج این مطالعات، جایگزین معیارهایی نظیر اعمال نفوذ گروههای مختلف در تعیین خدمات بسته بیمه درمان پایه گردد. "