فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۴۱ تا ۸۶۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
300 - 310
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش مبتنی بر مغز بر بازده های شناختی و عاطفی یادگیری زبان انگلیسی بود. در راستای این هدف و در قالب طرح آزمایشی بین گروهی با پیش آزمون و پس آزمون از دانش آموزان پایه نهم شهرستان بستان آباد است. آزمودنی ها 30 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل (دو کلاس 15 نفره) جایگزین شدند. سپس برای گروه های آزمایشی راهبردهای آموزشی مبتنی بر مغز طی 10 جلسه به مرحله اجرا گذارده شده و برای گروه کنترل، مداخله ای به عمل نیامده جهت اندازه گیری بازده های شناختی - عاطفی یادگیری در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون از آزمون پیشرفت تحصیلی زبان انگلیسی و پرسشنامه انگیزش و نگرش یادگیری زبان خارجی گاردنر استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیره نشان داد بهبود بازده های شناختی- عاطفی یادگیری زبان انگلیسی اثربخش است. این یافته ها تلویحات کاربردی در عرصه های آموزش زبان انگلیسی داشته که به طور مبسوط مورد بحث واقع می شود.
Assessing the Impact of Cognitive Behavioral Therapy on Irrational Beliefs, Anxiety Sensitivity, and Resilience in Patients with Obsessive-Compulsive Disorder: A Quasi-Experimental Study(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Journal of preventive Counselling, Volume ۶, Issue ۲, June ۲۰۲۵
103 - 115
حوزههای تخصصی:
Aim: Obsessive-Compulsive Disorder (OCD) is a chronic mental health condition marked by persistent, intrusive thoughts and repetitive behaviors or mental acts that individuals feel compelled to perform. This study examines the efficacy of Cognitive Behavioral Therapy (CBT) in addressing irrational beliefs, anxiety sensitivity, and resilience in patients with OCD. Method: The research employed a semi-experimental, pre-test-post-test design with a control group. The statistical population included patients diagnosed with OCD at Ardabil City in 2024. A total of 34 students with patients were selected using purposive sampling and were divided into experimental (n=17) and control (n=17) groups. The experimental group attended eight 90-minute CBT sessions, while the control group received no intervention. Data collection involved administering the Obsessive-Compulsive Disorder Questionnaire, Irrational Beliefs Questionnaire, Anxiety Sensitivity Index, and Resilience Questionnaire. The data were analyzed using multivariate analysis of covariance in SPSS-27. Finding: The results indicated that CBT significantly decreases helplessness for change (F=38.59), demand for approval (F=27.35), problem avoidance (F=36.69), emotional irresponsibility (F=33.58), physical (F=34.28), cognitive (F=28.97), social (F=32.62), and increases resilience (F=38.29) in patients with OCD (P<0.001). Conclusion: These findings demonstrate that CBT effectively reduces irrational beliefs and anxiety sensitivity while enhancing resilience in OCD patients. This supports the broader use of CBT in clinical settings to address these psychological factors in OCD management specifically.
پیش بینی فرسودگی شغلی بر اساس انعطاف پذیری شناختی و ارگونومی شناختی با میانجی گری تاب آوری کارکنان صنایع پتروشیمی خلیج فارس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۰۸)
۱۸۲-۱۷۳
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی تاب آوری در رابطه انعطاف پذیری شناختی و ارگونومی شناختی با فرسودگی کارکنان صنایع پتروشیمی خلیج فارس انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری، کارکنان صنایع پتروشیمی خلیج فارس به تعداد 1600 نفر در سال 1403 بود که 250 نفر با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها توسط پرسشنامه های انعطاف پذیری شناختی دنیس و واندروال (2010، CFI)، ارگونومی شناختی شفیعی (1401)، فرسودگی شغلی مسلش و جکسون (1981،MBI ) و تاب آوری کانر و دیویدسون (2003، CD-RISC) جمع آوری گردید. داده های به دست آمده از طریق آزمون همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که مدل اصلاح شده از برازش مطلوبی برخوردار بود. بر این اساس انعطاف پذیری شناختی، ارگونومی شناختی و تاب آوری بر فرسودگی شغلی در کارکنان اثر مستقیم و معناداری دارد (۰۱/0>P). همچنین انعطاف پذیری شناختی و ارگونومی شناختی بر فرسودگی شغلی با میانجی گری تاب آوری در کارکنان تأثیر غیرمستقیم و معناداری دارد (۰۱/0>P). ازاین رو، با اعمال برنامه ها و مداخلاتی برای افزایش انعطاف پذیری شناختی و ارگونومی شناختی و همچنین تاب آوری می توان از فرسودگی شغلی در کارکنان کاست.
Spousal Support and Marital Satisfaction: The Mediating Role of Gratitude Expression(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to examine the direct and indirect relationships between spousal support and marital satisfaction, with gratitude expression as a mediating variable. Methods and Materials: A descriptive correlational design was employed with 370 married individuals from Armenia, selected based on the Morgan and Krejcie sampling table. Data were collected using standardized instruments for marital satisfaction, spousal support, and gratitude expression. Analyses were conducted in two stages: Pearson correlation analysis in SPSS-27 to examine bivariate associations, and Structural Equation Modeling (SEM) in AMOS-21 to test the hypothesized mediating model. Model fit was evaluated using established indices, including χ²/df, GFI, AGFI, CFI, TLI, and RMSEA. Findings: Pearson correlations revealed that spousal support was significantly associated with both marital satisfaction (r = .58, p < .001) and gratitude expression (r = .51, p < .001), while gratitude expression was also correlated with marital satisfaction (r = .46, p < .001). SEM demonstrated acceptable model fit (χ²/df = 1.93, GFI = 0.93, AGFI = 0.91, CFI = 0.96, TLI = 0.95, RMSEA = 0.049). Direct effects showed that spousal support positively predicted marital satisfaction (β = 0.37, p < .001) and gratitude expression (β = 0.44, p < .001), while gratitude expression also predicted marital satisfaction (β = 0.29, p = .001). The indirect effect of spousal support on marital satisfaction through gratitude expression was significant (β = 0.13, p = .002), confirming partial mediation. Conclusion: Findings underscore the dual importance of supportive behaviors and gratitude expression in shaping marital satisfaction. Spousal support enhances satisfaction both directly and indirectly by fostering gratitude, suggesting that couples who both provide support and express appreciation are more likely to sustain fulfilling relationships.
The Effectiveness of Premarital Education Using the Interpersonal Awareness and Choice Method on Marital Stability and Emotional Expressiveness(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to investigate the effectiveness of premarital education based on the Interpersonal Awareness and Choice Method in enhancing marital stability and emotional expressiveness among engaged couples. Methods and Materials: A randomized controlled trial design was used involving 30 participants recruited from premarital counseling centers in Tehran. Participants were randomly assigned to an experimental group (n = 15), which received a ten-session premarital education program, and a control group (n = 15), which received no intervention during the study period. The intervention was delivered in weekly 60-minute group sessions focusing on interpersonal awareness, emotional literacy, and decision-making in romantic relationships. Standardized instruments were used to measure marital stability and emotional expressiveness at three time points: pretest, posttest, and five-month follow-up. Data were analyzed using repeated measures ANOVA and Bonferroni post-hoc tests in SPSS-27 to assess within-group and between-group differences over time. Findings: Results indicated a significant interaction effect between time and group for marital stability (F(2, 56) = 14.72, p < 0.001, η² = 0.34), with the experimental group showing greater improvements compared to the control group. Similarly, emotional expressiveness demonstrated a significant group-by-time interaction (F(2, 56) = 17.59, p < 0.001, η² = 0.38), with post-hoc comparisons revealing that the experimental group had significantly higher scores at both posttest and follow-up phases. All assumptions for repeated measures ANOVA were confirmed prior to analysis. Conclusion: The findings suggest that premarital education based on the Interpersonal Awareness and Choice Method is an effective intervention for promoting emotional expressiveness and marital stability among engaged individuals. These results highlight the value of incorporating structured emotional and interpersonal training into premarital counseling services to support relationship resilience and long-term satisfaction. Keywords: Premarital education, interpersonal awareness, emotional expressiveness, marital stability.
اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بوربا بر اهمال کاری تحصیلی، هدف گرایی تحصیلی و اشتیاق تحصیلی دانش آموزان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناسی تربیتی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
177 - 149
حوزههای تخصصی:
امروزه بهبود اشتیاق و هدف گرایی تحصیلی و کاهش رفتارهای اهمال کارانه میان دانش آموزان به ویژه نوجوانان و انجام مداخلات منجر به چنین تغییراتی از اهمیت بسیاری برخوردار است. بنابراین هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش هوش اخلاقی بوربا بر اهمال کاری تحصیلی، هدف گرایی تحصیلی و اشتیاق تحصیلی دانش آموزان دختر بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مدارس غیردولتی رجایی شهر کرج در سال 1403 بود که به روش نمونه گیری هدفمند، 30 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه 15 نفر جایدهی شدند. گروه آزمایش تحت آموزش 11جلسه ای (90 دقیقه) هوش اخلاقی بوربا (1399) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه های اهمال کاری تحصیلی سواری و همکاران (1390)، هدف گرایی تحصیلی بوفارد و همکاران (1998) و اشتیاق تحصیلی فردریکز (2004) بودند. یافته ها نشان داد آموزش هوش اخلاقی بوربا بر اهمال کاری تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و هدف گرایی تحصیلی دختران نوجوان اثربخش بود (05/0>P) و این اثربخشی در دوره پیگیری 2ماهه نیز، تداوم داشت. طبق یافته های پژوهش، آموزش مهارت های هوش اخلاقی در مدارس توسط مشاوران و معلمان و نیز قرار دادن مفاهیم اصلی و چگونگی به کارگیری این این مهارت ها در کتب مهارت های زندگی مهم و ضروری است.
طراحی مدل گرایش به خشونت خانگی بر اساس محرومیت هیجانی با میانجی گری ناگویی خلقی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ بهار (فروردین) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۵
۱۵۵-۱۳۹
حوزههای تخصصی:
زمینه: خشونت خانگی و خیانت زناشویی از جمله رخدادهایی است که ضمن متأثر کردن روابط زوجین به صورت منفی، می توانند باعث از هم گسیختگی خانواده و جدایی زوجین از یکدیگر شوند. مطالعات پیشین به بررسی روبط بین محرومیت هیجانی و ناگویی خلقی با خشونت خانگی و خیانت زناشویی پرداخته اند، اما تا کنون پژوهشی که گرایش به خشونت خانگی را بر اساس محرومیت هیجانی با میانجی گری ناگویی خلقی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی بررسی کند، انجام نشده است. هدف: هدف از انجام این پژوهش، طراحی مدل گرایش به خشونت خانگی بر اساس محرومیت هیجانی با میانجی گری ناگویی خلقی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی بود. روش: روش مطالعه حاضر توصیفی-همبستگی بود که با روش تحلیل مسیر انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی زنان درگیر با مسئله خیانت زناشویی همسر بودند که در سال 1401 به مراکز مشاوره منطقه 5 شهر تهران مراجعه کرده بودند. 323 نفر به عنوان حجم نمونه در نظر گرفته شد و با روش در دسترس از بین مراجعان درگیر در خیانت زناشویی مراکز مذکور انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات در پژوهش شامل چهار پرسشنامه خیانت زناشویی (ینیسری و کوکدمیر، 2006)، ناگویی خلقی تورنتو (بگبی و همکاران، 1994) خشونت خانگی (محسنی تبریزی و همکاران، 1391) و محرومیت هیجانی (یانگ، 1998) بود. هم چنین برای تحلیل داده های پژوهش از نسخه 26 نرم افزار SPSS و نسخه 3 نرم افزار Smart PLS استفاده شد. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که بین محرومیت هیجانی با گرایش به خشونت خانگی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی رابطه مستقیم وجود دارد (05/0 P<). بین محرومیت هیجانی با گرایش به خشونت خانگی در زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی به واسطه ناگویی خلقی رابطه غیرمستقیم وجود دارد (05/0 P<). هم چنین مدل گرایش به خشونت خانگی بر اساس محرومیت هیجانی با میانجی گری ناگویی خلقی دارای برازش مطلوب است. نتیجه گیری: با توجه به یافته های به دست آمده پیشنهاد می شود زوج درمانگران در جهت پیشگیری از خشونت خانگی و متعاقب آن خیانت زناشویی، از راهکارهای لازم جهت کاهش اثرات محرومیت هیجانی و تعدیل ناگویی خلقی استفاده کنند.
ارائه مدل ساختاری روابط انعطاف پذیری تصویر بدن با خودکارآمدی وزن و نقش واسطه ای تاب آوری در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: سندرم تخمدان پلی کیستیک یکی از شایع ترین اختلالات هورمونی در زنان است که می تواند پیامدهای جسمانی، روانی و اجتماعی گسترده ای داشته باشد. تصویر بدن، به عنوان ادراک فرد از ظاهر جسمی خود، و خودکارآمدی وزن، به معنای اعتماد به توانایی فرد در مدیریت وزن، از جنبه های مهم روانشناختی در این افراد هستند. با این حال، نقش انعطاف پذیری تصویر بدن بر خودکارآمدی وزن و تأثیر تاب آوری به عنوان متغیر واسطه ای، به طور کامل بررسی نشده است. هدف: هدف پژوهش حاضر ارائه مدل ساختاری روابط انعطاف پذیری تصویر بدن با خودکارآمدی وزن و نقش واسطه ای تاب آوری در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک بود. روش: روش پژوهش توصیفی همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی زنان و دختران مبتلا به سندرم تخمدان پل یکیستیک مراجعه کننده به بیمارستان کمالی شهرکرج در سال 1403- 1402 تشکیل داد و از میان آنها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند 600 نفر انتخاب شدند و به پرسشنامه های تاب آوری (کانر دیویدسون، 2003)، خودکارآمدی وزنی (کلارک و همکاران، 1991) و انعطاف پذیری تصویر بدن (ماگالانز، 2015) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون در نرم افزار SPSS نسخه 26 و مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزار PLS نسخه 4 انجام شد. یافته ها: بررسی مسیرهای معنادار شده نشان داد که انعطاف پذیری تصویر بدن بر تاب آوری و نیز تاب آوری بر سبک زندگی مبتنی بر خودکارآمدی وزنی زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک تأثیری مثبت و معنادار دارد (05/0 >P) و بالعکس، انعطاف ناپذیری تصویر بدنی بصورت غیر مستقیم بر خودکارآمدی وزنی زنان تأثیری منفی خواهد گذاشت (05/0 >P). از این یافته ها چنین استنتاج می شود که داشتن انعطاف پذیری در تصویر بدن قادر است بر تاب آوری تأثیر بگذارد و در نتیجه، تاب آوری به عنوان یک عامل واسطه ای به بهبود خو
مقایسه اثربخشی درمان پذیرش و تعهد با نسخه اینترنتی آن بر انعطاف پذیری روان شناختی و آشفتگی روان شناختی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی بالینی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۵)
57 - 77
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف تحقیق مقایسه اثربخشی درمان پذیرش و تعهد با نسخه اینترنتی آن بر انعطاف پذیری روان شناختی و آشفتگی روان شناختی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی بود. روش: تحقیق حاضر به صورت نیمه آزمایشی با سه گروه و در سه مرحله پیش آزمون- پس آزمون-پیگیری انجام گرفت. جامعه آماری شامل زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی بودند که به مراکز مشاوره روانشناسی تحت نظر بهزیستی در شهر شیراز در سال 1401 مراجعه کرده بودند. 45 نفر به عنوان نمونه آماری با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. گروه کنترل مداخله ای را دریافت نکردند. گروه حضوری تحت 8 جلسه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد قرار گرفتند. برای گروه اینترنتی یک سایت طراحی گردید که مطالب براساس درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در 8 جلسه در اختیار آن ها قرار گرفت. از پرسشنامه های انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010) و پریشانی روان شناختی کسلر (2003) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از تحلیل کوواریانس و بونفرونی استفاده شد. یافته ها: هر دو روش حضوری و اینترنتی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر روی انعطاف پذیری روان شناختی و آشفتگی روان شناختی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی اثربخش بودند. میان اثربخشی دو روش حضوری و اینترنتی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر روی انعطاف پذیری روان شناختی و آشفتگی روان شناختی تفاوت معناداری مشاهده نشد. نتیجه گیری: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می توانند کمک به سزایی در زمینه کمک به زوجین آسیب دیده از خیانت زناشویی داشته باشد.
اثربخشی معنویت درمانی گروهی بر اضطراب و راهبردهای مقابله ای بیماران مبتلا به دیابت نوع دو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی بالینی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۶)
71 - 84
حوزههای تخصصی:
مقدمه: دیابت به عنوان یک بیماری مزمن، علاوه بر بعد جسمی می تواند بر سلامت روان بیماران نیز تأثیر داشته باشد. از این رو، در پژوهش حاضر، اثربخشی معنویت درمانی گروهی بر اضطراب و راهبردهای مقابله ای بیماران مبتلا به دیابت نوع دو بررسی شد. روش: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری سه ماهه بود. نمونه آماری شامل 37 نفر از بیماران دیابت نوع دو مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر تهران در سال 1402 بود که با روش نمونه گیری در دسترس برگزیده شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (18=N) و کنترل (19=N) جایگزین شدند. ابزار پژوهش، شامل پرسش نامه های اضطراب بک و مقابله با موقعیت های استرس زا بود. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که معنویت درمانی توانست باعث کاهش اضطراب (0/03=P= 5/06 ، F) در بیماران دیابت شود و اثر درمان آن تا سه ماه پس از مداخله ماندگار بود. با این حال، این درمان بر روی راهبردهای مسئله محور (0/55=P F=0/36)، هیجان محور (0/28=F=1/23 ، P) و اجتنابی (0/73=F= 0/11، P) بیماران اثر معناداری نداشت. نتیجه گیری: نتایج حاکی از تأثیر اندک معنویت درمانی در کاهش فشار روانی بیماران دیابت نوع دو بود. بنابراین پیشنهاد می شود در درجه نخست، از دیگر درمان های روان شناختی جهت کاهش فشار روانی این بیماران استفاده شود.
واکاوی چالش های مسیر شغلی افراد در جستجوی شغل دارای معلولیت بینایی: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف شناسایی چالش های مسیر شغلی افراد در جستجوی شغل دارای معلولیت بینایی انجام شد. روش: روش پژوهش کیفی و از نوع پژوهش پدیدارشناسی تفسیری بود. جامعه پژوهش حاضر را کلیه معلولان با آسیب بینایی (به طور کامل نابینا) در استان تهران در سال 1403 بودند. نمونه گیری به صورت هدفمند از نوع ملاکی و تا مرز اشباع داده ها و نهایتاً انتخاب 15 شرکت کننده ادامه یافت. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته محقق ساخته بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون کلایزی استفاده شد. یافته ها: تجزیه و تحلیل داده ها منجر به شناسایی 61 مفهوم اولیه، 9 مضمون فرعی و 3 مضمون اصلی شد. مضامین اصلی و فرعی شامل: نقش فرد (سازه های شخصیتی، ترس ها و نقص مهارتی)؛ منزلت اجتماعی (جو منفی جامعه، کمبودهای آموزشی، محدودیت های شغلی و روابط آزاردهنده) و نقش خانواده (تعاملات سوگیرانه خانواده و عدم تمایزیافتگی) بود. نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد با توجه به شرایط منحصربه فردی که نابینایان دارند توجه به مسائل فردی و مسائل پیرامونی از جمله جامعه و خانواده در مسیر شغلی آن ها بسیار حائز اهمیت باشد. پیشنهاد میشود در بستر جامعه فعلی برنامه های آموزشی مهارت محور و مشاوره ای لازم جهت انتخاب و ثبات شغلی این گروه از افراد انجام شود.
اثربخشی مداخله گروهی روابط ابژه کوتاه مدت بر خودآگاهی، اضطراب اجتماعی و آلکسی تایمیا در بیماران مبتلا به آسم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: آسم یک بیماری مزمن با ابعاد جسمی و روان شناختی است که بر کیفیت زندگی بیماران تأثیر می گذارد . این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی مداخله گروهی روابط ابژه کوتاه مدت بر خودآگاهی، اضطراب اجتماعی و آلکسی تایمیا در بیماران مبتلا به آسم انجام شد. روش : روش پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری، شامل کلیه بیماران مبتلا به آسم، بستری در بیمارستان های شهر تهران در سال 1402 بوند. تعداد 40 بیمار به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (20 نفر) و کنترل (20 نفر) گمارده شدند. در طول مطالعه، چهار نفر (دو نفر از گروه آزمایش و دو نفر از گروه کنترل) از ادامه همکاری انصراف دادند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس خودآگاهی فنیگستین (1975)، پرسشنامه اضطراب اجتماعی کانور و مقیاس آلکسی تایمیا تورنتو بود. گروه آزمایش مداخله گروه درمانی روابط ابژه کوتاه مدت را طی 16 جلسه 45 دقیقه ای در مدت چهار ماه دریافت کرد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و نرم افزار SPSS تحلیل شدند . یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد، درمان گروهی روابط ابژه موجب افزایش معنادار خودآگاهی (P<0.001) ، و کاهش آلکسی تایمیا (P<0.001) و اضطراب اجتماعی (P<0.05) تا مرحله پیگیری شد . نتیجه: با توجه به یافته های به دست آمده می توان نتیجه گرفت که درمان گروهی روابط ابژه کوتاه مدت روشی مؤثر برای بهبود مشکلات روان شناختی در بیماران مبتلا به آسم بوده و به طور غیرمستقیم در بهبود مشکلات جسمانی این بیماران نیز نقش دارد.
اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر اضطراب و بهزیستی روان شناختی بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ مهر ۱۴۰۴ شماره ۷ (پیاپی ۱۱۲)
107 - 116
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان متمرکز بر هیجان بر اضطراب و بهزیستی روان شناختی بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماه بود. جامعه این پژوهش شامل بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک پذیر مراجعه کننده به مرکز پژوهش ها و درمان گوارش و کبد شهر شیراز در سال 1402 بودکه از بین آن ها 22 نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه جایگذاری شدند. اعضای گروه آزمایش به صورت انفرادی تحت درمان قرار گرفتند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس اضطراب کتل (CAS؛ کتل، 1957) و مقیاس بهزیستی روانشناختی (PWB؛ ریف و کیز، 1995) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون آماری تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر انجام شد. یافته ها نشان داد که بین پیش آزمون و پس آزمون اضطراب و بهزیستی روان شناختی در گروه آزمایش تفاوت معناداری وجود داشت (05/0>P) و همچنین بین میانگین پس آزمون و پیگیری در گروه آزمایش تفاوت معناداری وجود نداشت و نتایج در دوره پیگیری حفظ شد (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که درمان متمرکز بر هیجان یک مداخله موثر در کاهش اضطراب و افزایش بهزیستی روانشناختی بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر است.
بررسی اثربخشی بازی درمانی شناختی – رفتاری بر علائم اضطراب جدایی کودکان 11 تا 12 ساله، با نقش تعدیل گر انعطاف پذیری شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (دی) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۴
79 - 97
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال اضطراب جدایی یکی از شایع ترین اختلالات در بین مشکلات رفتاری کودکان است که منجر به اختلال در عملکرد تحصیلی، سازگاری اجتماعی، زندگی خانوادگی و روابط با همسالان می شود. علی رغم مطالعات متعدد در مورد بررسی اثربخشی درمانی شناختی- رفتاری براضطراب جدایی کودکان، در مورد تقش تعدیل گر انعطاف پذیری شناختی در این اثربخشی، خلأ پژوهشی وجود دارد. هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثر بخشی بازی درمانی شناختی- رفتاری بر اضطراب جدایی کودکان 11 تا 12 ساله با توجه به نقش تعدیل گر انعطاف پذیری شناختی انجام شد. روش: روش این پژوهش، شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون–پس آزمون با گروه گواه و پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی کودکان 11 تا 12 ساله با اضطراب جدایی بود که در سال تحصیلی 1403-1402 به کیلینیک های تخصصی کودک و نوجوان در غرب شهر تهران (گیشا)، مراجعه کرده بودند که از بین آن ها 110 نفراز طریق مصاحبه بالینی با مادر با استفاده از علائم تشخیصی DSM-5 و پرسشنامه اضطراب جدایی کودکان فرم والد (هان و همکاران، 2003) به روش نمونه گیری هدفمند، انتخاب شدند. در نهایت، 30 نفر با انعطاف پذیری شناختی بالا و 30 نفر با انعطاف پذیری شناختی پایین انتخاب شده و در دو گروه آزمایش (30 نفر) و گواه (30 نفر) گمارش شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اضطراب جدایی کودکان فرم والد (هان و همکاران، 2003) و انعطاف پذیری شناختی (دنیس و وندروال،2010) استفاده شد. برای آموزش گروه آزمایش از پروتکل درمان شناختی-رفتاری اضطراب برای کودکان (کندال و هدکی، 2006) در طی 12 جلسه 45 دقیقه ای استفاده شد. هم چنین برای تحلیل داده ها از تحیل کواریانس تک متغیره و تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و نرم افزار SPSS-26 استفاده شد. یافته ها: نتایج تحیل کواریانس تک متغیره، حاکی از تأثیر معنادار متغیر انعطاف پذیری در اثربخشی بازی درمانی شناختی-رفتاری بر بهبود نشانه های بالینی اضطراب جدایی کودکان بود (05/0 P<). هم چنین نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون بنفرونی در مرحله پیگیری نیز نشان داد، اندازه اثر گروه بازی درمانی شناختی-رفتاری با انعطاف بالا به طور چشمگیری بالاتر از اندازه اثر گروه بازی درمانی شناختی- رفتاری با انعطاف پایین بود، بنابراین، نقش تعدیل کنندگی انعطاف پذیری شناختی تأیید شد. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر، بازی درمانی شناختی-رفتاری بر کاهش علائم اضطراب جدایی کودکان تأثیرگذار است، اما میزان اثربخشی آن به سطح انعطاف پذیری شناختی در کودکان بستگی دارد. ازاین رو، لازم است در درمان کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی، بازی هایی برای افزایش انعطاف پذیری شناختی لحاظ شود.
مقایسه اثربخشی آموزش مبتنی بر ذهنی سازی و رفتار درمانی عقلانی–هیجانی بر آشفتگی زناشویی، رفتار دلبستگی و رشد پس از سانحه زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (بهمن) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۵
73 - 91
حوزههای تخصصی:
زمینه: خیانت زناشویی از جمله تجربیات آسیب زاست که می تواند به آشفتگی زناشویی، ناامنی دلبستگی و اختلال در رشد پس از سانحه بینجامد. اگرچه مداخلاتی مانند رفتار درمانی عقلانی-هیجانی و آموزش مبتنی بر ذهنی سازی در کاهش مشکلات روانشناختی مؤثر بوده اند، اما مقایسه اثربخشی این دو رویکرد بر متغیرهای مذکور در زنان آسیب دیده از خیانت، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مبتنی بر ذهنی سازی و رفتار درمانی عقلانی–هیجانی بر آشفتگی زناشویی، رفتار دلبستگی و رشد پس از سانحه زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این مطالعه شامل تمامی زنان قربانی خیانت زناشویی در شهر تهران در سال 1402 بود که با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 45 نفر در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه انتخاب شدند (هر گروه 15 نفر). ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه آشفتگی زناشویی (ویسمن و همکاران، ۲۰۰۹)، پرسشنامه رفتار دلبستگی (سندبرگ و همکاران، 2012) و پرسشنامه رشد پس از سانحه (تدسچی و کالون، 1996) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS27 و روش تحلیل کواریانس چند متغیره انجام شد. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن بود که هر دو گروه درمانی، تأثیر معناداری بر روی آشفتگی زناشویی، رفتار دلبستگی و رشد پس از سانحه زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی داشتند (05/0 >P). همچنین پس از مقایسه مشخص شده که اثربخشی رفتار درمانی عقلانی– هیجانی در متغیرهای آشفتگی زناشویی و رفتار دلبستگی بیشتر از روش مبتنی بر ذهنی سازی بود (05/0 >P). همچنین اثربخشی روش مبتنی بر ذهنی سازی در متغیر رشد پس از سانحه، بیشتر از رفتار درمانی عقلانی–هیجانی بود (05/0 >P). نتیجه گیری: یافته های این پژوهش می تواند در مراکز مشاوره و درمان زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی برای درمان آشفتگی زناشویی، رفتار دلبستگی رشد پس از سانحه مورد استفاده قرار گیرد. همچنین برگزاری کارگاه هایی برای ارتقای توانمندی روانشناسان و مشاوران توصیه می شود.
اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر نشانگان خستگی مزمن، تنیدگی والدگری، و انگ اجتماعی مادران دارای کودک مبتلا به فلج مغزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سلامت روان کودک دوره ۱۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۴۳)
86 - 100
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: نگرانی های مربوط به امکانات درمانی، تحمیل تغییرات در زندگی روزمره، فشارهای مالی، و کیفیت زندگی موجب کاهش سلامت روانی مراقبین کودکان دارای فلج مغزی می شود. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر نشانگان خستگی مزمن، تنیدگی والدگری و انگ اجتماعی مادران دارای کودک مبتلا به فلج مغزی انجام شد. روش : روش پژوهش حاضر شبه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه آزمایش و گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودک فلج مغزی شهر رشت در سال 1403 بود. نمونه مورد مطالعه شامل 34 مادر که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گروه گواه جایدهی شدند. ابزار گردآوری شامل مقیاس نشانگان خستگی مزمن (چالدر و همکاران، 1993)، شاخص تنیدگی والدگری (آبیدین، 2012)، و پرسشنامه انگ اجتماعی (مک و ووک، 2010) بود. گروه آزمایش هشت جلسه 90 دقیقه ای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد هیز و همکاران (2011) را دریافت کردند. در انتها داده های به دست آمده با آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیره توسط نرم افزار SPSS-24 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به صورت معناداری موجب کاهش خستگی جسمی (85/31=F)، خستگی ذهنی (43/46=F)، آشفتگی والدین (71/30=F)، تعاملات ناکارآمد والد- کودک (09/37=F)، ویژگی های کودک مشکل آفرین (47/45=F)، و انگ اجتماعی (87/32=F) مادران دارای فلج مغزی شد (01/0>P). نتیجه گیری: با اجرای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، مادران دارای کودکان مبتلا به فلج مغزی قادر به کاهش خستگی جسمی و ذهنی، تنیدگی والدگری، و انگ اجتماعی بودند. این نتایج نشان می دهد که این نوع درمان می تواند یک راهکار مؤثر در مدیریت و کاهش نگرانی ها و مشکلات روانی مادران داشته باشد و از طریق افزایش سلامت روانی، کیفیت مراقبت از کودکان را بهبود بخشد.
مدل ساختاری خودناتوان سازی بر اساس احساس مسئولیت پذیری با میانجی گری رضایت از تحصیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ شماره ۶ (پیاپی ۱۱۱)
131 - 140
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی مدل ساختاری خودناتوان سازی بر اساس احساس مسئولیت پذیری با میانجی گری رضایت از تحصیل انجام شد. روش این پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوره دوم در سال 1403 در شهرستان اسفراین بود؛ در این مطالعه نمونه نهایی 350 نفر درنظر گرفته شد؛ نمونه گیری به روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای جمع آوری شد. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس خودناتوان سازی (ASHS؛ جونز و رودوالت، 1982)، پرسشنامه احساس مسئولیت پذیری (SRQ؛ گاف، 1951) و پرسشنامه رضایت از تحصیل (ASQ؛ توسط لنت و همکاران، 2009) استفاده شد. تحلیل داده ها به روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخوردار بود. همچنین یافته ها نشان داد که مسئولیت پذیری و رضایت از تحصیل به طور منفی بر خودناتوان سازی اثر مستقیم داشتند؛ همچنین مسئولیت پذیری به طور مثبت بر رضایت از تحصیل اثر مستقیم و معنادار داشت (05/0>P). نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که رضایت از تحصیل بین مسئولیت پذیری و خودناتوان سازی نقش میانجی داشت (05/0>P). در مجموع یافته ها نشان داد که احساس مسئولیت پذیری به صورت مستقیم و با میانجی گری رضایت از تحصیل بر خودناتوان سازی دانش آموزان دختر اثر داشت.
پیش بینی سلامت روان بر اساس سبک های دلبستگی و حمایت اجتماعی خانواده در دانش آموزان دوره متوسطه دوم(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف: دوره متوسطه دوم یکی از حساس ترین مراحل رشد نوجوانان است که سلامت روان آن ها می تواند تحت تأثیر عوامل گوناگون قرار گیرد. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش سبک های دلبستگی (ایمن، اجتنابی، دوسوگرا) و حمایت اجتماعی خانواده در پیش بینی سلامت روان دانش آموزان انجام شد. روش: این مطالعه به شیوه توصیفی-همبستگی انجام گرفت. جامعه آماری شامل ۲۹۶ دانش آموز متوسطه دوم در شهر اردبیل بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه سبک های دلبستگی هازن و شیور، پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-28) و پرسشنامه حمایت اجتماعی زیمت بود. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ بهره گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سبک های دلبستگی و حمایت اجتماعی خانواده به طور معناداری قادر به پیش بینی سلامت روان دانش آموزان هستند. سبک دلبستگی ایمن رابطه ای مثبت و معنادار با سلامت روان داشت، در حالی که سبک های اجتنابی و دوسوگرا با کاهش سلامت روان مرتبط بودند. همچنین، حمایت اجتماعی خانواده مهم ترین و قوی ترین متغیر پیش بینی کننده سلامت روان در میان متغیرهای مورد بررسی بود. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش بر اهمیت تقویت سبک دلبستگی ایمن و افزایش حمایت اجتماعی خانواده برای ارتقاء سلامت روان نوجوانان تأکید دارد. این نتایج می تواند راهنمایی برای طراحی مداخلات روانی- اجتماعی در مدارس باشد.
مقایسه اثربخشی غنی سازی ازدواج بر اساس زوج درمانی شناختی-رفتاری تقویت شده و زوج درمانی هیجان مدار بر رضایت زناشویی زوجین(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی غنی سازی ازدواج بر اساس زوج درمانی شناختی-رفتاری تقویت شده و زوج درمانی هیجان مدار بر رضایت زناشویی زوجین بود. این پژوهش بر اساس هدف، کاربردی و بر مبنای طرح پژوهش نیمه آزمایشی، از نوع پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با یک گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه زوجین دارای مشکلات زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره در اصفهان در سال 1402 تشکیل دادند که تعداد 45 زوج به عنوان نمونه به صورت هدفمند بر اساس ملاک های ورود به مطالعه انتخاب و در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جایگزین شدند. شرکت کنندگان یکبار پیش از مداخله، یکبار بعد از مداخله و یکبار در دوره پیگیری به پرسشنامه رضایت زناشویی فانک و راگ (2007)پاسخ دادند. هر کدام از گروه های آزمایش جداگانه یکی از رویکردهای غنی سازی(شناختی-رفتاری تقویت شده و هیجان مدار) برای آنها 9 جلسه 90 دقیقه ای، هفته ای یکبار اجرا شد، در حالی که گروه کنترل هیچ آموزشی را دریافت نکردند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-26 با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند.یافته های پژوهش نشان داد هر دو رویکرد بر روی رضایت زناشویی تأثیر معنادار داشته است (p<0/05). و تفاوت معناداری بین دو رویکرد در افزایش رضایت زناشویی مشاهده نشد (p>0/05). بنابراین می توان نتیجه گرفت از دو رویکرد فوق می توان برای افزایش رضایت زناشویی زوجین استفاده نمود.
ااثربخشی آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر استرس ناشی از انتظارات تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناسی تربیتی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
86 - 59
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر استرس ناشی از انتظارات تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان انجام شد. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی بوده و در آن از طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش را دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر چاراویماق در استان آذربایجان شرقی در سالتحصیلی1402-1401 به تعداد تقریبی 2000 نفر تشکیل داده اند. پس از اجرای مقیاس استرس ناشی از انتظارات تحصیلی (AESI) آنگ و هوان (2006) و خودناتوان سازی(SHS) جونز (1979) از بین دانش آموزانی که استرس و خودناتوان سازی شدیدی داشتند،30 نفر انتخاب و با استفاده از گمارش تصادفی به دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) تقسیم شدند. اعضای گروه آزمایش، طی 8 جلسه 5/1 ساعته آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی که توسط کابات زین در سال 2002 طراحی شده را به صورت گروهی دریافت کردند. داده های گردآوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس و SPSS نسخه 24 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. نتایج به دست آمده نشان داد آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی موحب کاهش استرس ناشی از انتظارات تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر چاراویماق شده است (سطح معنی داری 001/0). بر اساس یافته های پژوهش می توان کارگاههای آموزشی کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی را برای کاهش استرس ناشی از انتظارات تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان برگزار کرد. همچنین جلساتی با هدف آگاهی بخشی برای والدین و معلمان در جهت کاهش انتظارات تحصیلی از دانش آموزان، می توان ترتیب داد.