فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۶۱ تا ۳۸۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
مقدمه: خواندن از مهم ترین نیازهای آموزشی دانش آموزان است. از عوامل مؤثر بر خواندن، نگرش خواندن و انگیزش خواندن است. یکی از رویکردهای نوآورانه در تدریس و یادگیری، یادگیری مغزمحور است که با طراحی طبیعی مغز سازگار است. هدف: بررسی تأثیر آموزش یادگیری مغزمحور بر نگرش خواندن و انگیزش خواندن در دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی است. روش: پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با پیش آزمون-پس آزمون، با گروه آزمایش و کنترل و دوره پیگیری 2 ماهه انجام شد. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه دانش آموزان پسر پایه چهارم ابتدایی مشغول به تحصیل در سال تحصیلی 1403-1402 شهرستان خمینی شهر بودند که از میان آنها 30 دانش آموز که واجد شرایط ورود به پژوهش بودند، به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و به طور تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند؛ سپس آموزش یادگیری مغزمحور بر روی گروه آزمایش اجرا و در پایان، هر دو گروه دوباره با پرسشنامه نگرش خواندن مک کنا و کی یر (1990) و پرسشنامه انگیزش خواندن ویگفیلد و گاتری (1997) ارزیابی شدند. یافته ها با استفاده از نسخه 27 نرم افزار SPSS و به روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شد. یافته ها: آموزش یادگیری مغزمحور باعث افزایش میانگین نمره نگرش خواندن (83/0=Eta، 001/0>P، 908/138=F) و افزایش میانگین نمره انگیزش خواندن (94/0=Eta، 001/0>P، 87/462=F) در دانش آموزان شده است. نتیجه گیری: با توجه به یافته های حاصل، به نظر می رسد آموزش یادگیری مغزمحور، در بهبود نگرش خواندن و انگیزش خواندن دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی شهرستان خمینی شهر، اثربخش بوده و توصیه می شود در مدارس برای ارتقای نگرش خواندن و انگیزش خواندن دانش آموزان، از این روش استفاده شود.
فراتحلیل علل گرایش به اعتیاد نوجوانان دارای اختلال سلوک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (دی) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۴
115 - 136
حوزههای تخصصی:
زمینه: علائم اختلال سلوک، عوامل خطر ثابت شده برای مصرف مواد در دوران نوجوانی هستند. با این حال، مطالعات زیادی بررسی کرده اند که آیا مصرف اولیه مواد خطر ابتلا به علائم اختلال سلوک را در نوجوانان افزایش می دهد یا خیر. لذا در این مطالعه با استفاده از فراتحلیل به دنبال مشخص شدن میزان تأثیر گرایش به اعتیاد در نوجوانان با ختلال سلوک هستیم. هدف: این پژوهش با هدف فراتحلیل مطالعات گرایش به اعتیاد نوجوانان دارای اختلال سلوک انجام شد. روش: جامعه آماری این پژوهش مربوط به تحقیقات پیرامون اعتیاد نوجوانان و اختلال سلوک و بخش دیگر مربوط به رابطه اعتیاد با اختلال سلوک از سال های 1393 تا 1403 بوده است. از میان 42 مورد پایان نامه در زمینه اعتیاد، اختلال سلوک و اعتیاد در نوجوانان اختلال سلوک برای فراتحلیل مناسب تشخیص داده شدند. به منظور پاسخگویی به سؤالات فراتحلیل، از مجموعه پژوهش های انجام شده درباره رابطه گرایش به اعتیاد و اختلال سلوک نوجوانان در سطح کشور، پژوهش هایی که از لحاظ روش شناختی مورد قبول بود و شرایط ورود به فراتحلیل را داشت، 9 مقاله انتخاب شدند. روش نمونه گیری در دسترس و هدفمند در تحقیقات مربوط به علل و عوامل مؤثر بر اعتیاد نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک و در مورد شیوه های درمان اعتیاد نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک از روش نمونه گیری نمونه گیری هدفمند معنادار می باشند. روش های تحقیق همبستگی، در مورد علل و عوامل مؤثر بر اعتیاد اختلال سلوک و در حوزه روش های درمان اعتیاد اختلال سلوک، روش های آزمایشی و نیمه آزمایشی معنادار هستند. یافته ها: تمامی تحقیقات از نظر معناداری اندازه اثر مورد تحلیل قرار گرفتند. روش آماری ضریب همبستگی، رگرسیون چندمتغیری وتحلیل واریانس چندمتغیری در بخش علل و عوامل مؤثر بر اعتیاد نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک و شیوه های درمانی اختلال سلوک و علل و عوامل مؤثر بر آن و روش های درمانی اعتیاد نوجوانان مبتلا به اختلال روش آماری معنادار شناخته شد. یافته های فراتحلیل نشان داد که اندازه اثر گرایش به اعتیاد نوجوانان دارای اختلال سلوک 331/0 بود (001/0 >P). همچنین بر اساس یافته های بدست آمده، اندازه اثر مؤلفه های عوامل فردی، عوامل خانوادگی، عوامل روانی- شخصیتی، عوامل اقتصادی، عوامل اجتماعی و عوامل فرهنگی محاسبه شد که همگی در سطح متوسط و زیاد بودند. نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن بود که اندازه اثر مؤلفه های گرایش به اعتیاد نوجوانان دارای اختلال سلوک بر اساس معیار تفسیر کوهن زیاد بود و تمام مؤلفه ها با گرایش به اعتیاد و اختلال سلوک در نوجوانان رابطه مستقیم داشت. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که تحقیقات در حوزه اعتیاد در نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک نیازمند بازبینی و اصلاح می باشند و تحقیقات جدید در این دو حوزه با توجه به خلأهای موجود ضروری به نظر می رسد.
Neuropsychological profile of memory and attention in individuals with temporal lobe epilepsy and its comparison with healthy people(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (بهمن) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۵
13 - 22
حوزههای تخصصی:
Background: Epilepsy is associated with multiple neuropsychological deficits, and various studies have reported impairments in memory, language, executive functions, and attention. This condition can significantly affect social interactions and communication, leading to challenges in daily life.
Aims: The present study aimed to investigate the neuropsychological profile of attention and associative memory in individuals with temporal lobe epilepsy (TLE) and compare it with healthy individuals.
Methods: The research employed a descriptive, causal-comparative design. Sixty individuals with temporal lobe epilepsy and 60 healthy individuals (N= 120) comprised the sample. The Wechsler Memory Scale(Wechsler, 1945) for Adults and the Integrated Visual and Auditory Continuous Performance Test(Berginström et al., 2015) were used to measure variables. Data analysis was conducted using an independent t-test and its non-parametric equivalent, the Mann-Whitney U test.
Results: The results indicated a significant difference in associative memory between individuals with epilepsy and healthy individuals (Z= 8.90, p< 0.01). Moreover, a significant difference was found in auditory attention between the two groups (Z= 8.18, p< 0.01). Finally, there was a significant difference in visual attention between individuals with epilepsy and healthy individuals (Z= 9.90, p< 0.01).
Conclusion: The study’s findings suggest that individuals with temporal lobe epilepsy exhibit significant deficits in memory and attention compared to their healthy counterparts. These findings highlight the importance of the temporal lobe in cognitive processes and emphasize the necessity of neuropsychological assessments in treatment programs to improve the quality of life for these patients.
اثربخشی آموزش معنامحور بر اهمال کاری تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان پایه دوازدهم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ شماره ۶ (پیاپی ۱۱۱)
91 - 100
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش معنامحور بر اهمال کاری تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان پایه دوازدهم بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را تمامی دانش آموزان پسر پایه دوازدهم منطقه 10 شهر تهران در سال تحصیلی 1404-1403 تشکیل دادند که از بین آنان تعداد 40 نفر، 20 نفر در گروه گواه و 20 نفر در گروه آزمایش از طریق روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه جایگذاری شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اهمال کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم (1984، PASS) و خودکارآمدی تحصیلی اون و فرامن (1988،ASEQ ) بهره گرفته شد و مداخله ی آموزش معنامحور در 12 جلسه دوساعته، هفته ای یک بار به صورت گروهی برای گروه آزمایش اجرا شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کوواریانس چندمتغیره استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون اهمال کاری تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی در دو گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری در سطح 05/0 وجود داشت. درنتیجه، آموزش معنامحور تحصیلی می تواند به عنوان یک مداخله مؤثر برای دانش آموزان پایه دوازدهم مورد توجه قرار داده شود.
مقایسه اثربخشی درمان خود شفقت ورزی آگاهانه و درمان مبتنی بر ذهنی سازی بر تکانشگری نوجوانان دارای رفتارهای خودجرحی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ مهر ۱۴۰۴ شماره ۷ (پیاپی ۱۱۲)
165 - 174
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان خود شفقت ورزی آگاهانه و درمان مبتنی بر ذهنی سازی بر تکانشگری نوجوانان دارای رفتارهای خودجرحی انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری یک ماه بود. جامعه آماری این پژوهش را نوجوانان دارای رفتارهای خودجرحی مراجعه کننده به هسته مشاوران اداره آموزش و پروش مناطق 8 و 13 شهر تهران در سال 1403 تشکیل داد. 45 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و در سه گروه آزمایش 1 (15 نفر)، آزمایش 2 (15 نفر) و کنترل (15 نفر) به صورت تصادفی جایگذاری شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس تکانشگری بارات (BIS-11؛ پاتون و همکاران ، 1995) استفاده شد. خود شفقت ورزی آگاهانه و درمان مبتنی بر ذهنی سازی هر یک طی هشت جلسه 90 دقیقه ای به صورت گروهی اجرا شده است. تحلیل داده ها به روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر انجام شد. یافته ها نشان داد که در مقایسه با گروه کنترل دو مداخله درمان خود شفقت ورزی آگاهانه و درمان مبتنی بر ذهنی سازی تا مرحله پیگیری به طور معنادار بر کاهش تکانشگری موثر بوده است (05/0>P). همچنین یافته ها نشان داد که مداخله خود شفقت ورزی آگاهانه به طور معنادار نسبت به درمان مبتنی بر ذهنی سازی تاثیر بیشتری بر کاهش تکانشگری داشته است (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که درمان خود شفقت ورزی آگاهانه نسبت به درمان مبتنی بر ذهنی سازی اثر بیشتر بر کاهش تکانشگر نوجوانان دارای رفتارهای خودجرحی داشته است.
اثربخشی بازی درمانی آدلری بر پرخاشگری و تنظیم هیجان کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
207 - 254
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازی درمانی آدلری بر پرخاشگری و تنظیم هیجان کودکان مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای بود. روش پژوهش حاضر، طرح تک آزمودنی از نوع چند خط پایه (ABA) بود. چهار دانش آموز پنجم ابتدایی مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای بین سنین 11 سال و 3 ماه و 12 سال و 6 ماه که در دبستان شهید محمودیان شهر تبریز، در سال تحصیلی 1403-1402 در حال تحصیل بودند، براساس مقیاس درجه بندی اختلال نافرمانی مقابله ای انتخاب شدند. دانش آموزان با استفاده از طرح پژوهش تک آزمودنی با چندین خط پایه (ABA) به مدت 10 جلسه به صورت جداگانه، مداخله بازی درمانی آدلری را دریافت کردند. سه هفته پس از مداخله نیز مورد پیگیری قرار گرفتند. در نهایت داده های به دست آمده در مراحل خط پایه، مداخله و پیگیری، با استفاده از روش تحلیل دیداری نمودارها، روش درصد داده های ناهمپوش (PAND)، اندازه اثر و درصد بهبودی مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد بازی درمانی آدلری موجب کاهش پرخاشگری و افزایش تنظیم هیجان کودکان مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای می شود.
اثر بخشی بازی درمانی شناختی- رفتاری بر توجه پایدار، بازداری پاسخ و انعطاف پذیری شناختی کودکان دارای اختلال نارسایی توجه / بیش فعالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۷
63 - 101
حوزههای تخصصی:
کارکردهای اجرایی مفهومی جامع است که به فرآیندهای مدیریتی ذهن ارتباط دارد و نقش اساسی در کنترل زیستی، شناختی و هیجانی ایفا می کند. هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثر بخشی بازی درمانی شناختی-رفتاری بر مولفه های کارکردهای اجرایی کودکان دارای اختلال نقص توجه بیش فعالی است. این پژوهش، به صورت نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل انجام شد. در این مطالعه، 22 پسر مبتلا به اختلال نقص توجه-بیش فعالی در بازه سنی 7 تا 12 سال به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در ده جلسه ی 45 دقیقه ای تحت مداخله بازی درمانی شناختی-رفتاری قرار گرفتند، درحالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. در ابتدای پژوهش، تعداد شرکت کنندگان در هر گروه، 11 نفر بود؛ اما بر اساس معیارهای خروج تعیین شده، 2 نفر از آن ها حذف شدند و نهایتاً تعداد افراد در هر گروه به 10 نفر کاهش یافت. برای سنجش بازداری پاسخ و توجه پایدار از نرم افزار IVA2 و انعطاف پذیری شناختی از نرم افزار آزمون کارت های ویسکانسین استفاده شد. با توجه به بالاتر بودن میانگین نمرات گروه آزمایش در مرحله پس آزمون و نتایج ازمون های مانکوا و سپس انکوا برای هر یک از مولفه های کارکردهای اجرایی ذکر شده، چنین نتیجه می شود که بازی درمانی شناختی-رفتاری بر توجه پایدار، بازداری پاسخ و انعطاف پذیری شناختی کودکان دارای نقص توجه بیش فعالی موثر بود. بازی درمانی شناختی رفتاری، با آموزش مدیریت و تغییر استراتژی های حل مسئله، انعطاف پذیری شناختی را افزایش می دهد. همچنین، بازی درمانی شناختی-رفتاری از طریق فعالیت های هدفمند به بهبود توجه پایدارکمک می کند. با به کارگیری این مداخله، کودکان دارای اختلال نقص توجه- بیش فعالی کنترل بیشتر بر رفتارها و تقویت عادات مثبت را می آموزند.
تدوین و ارزیابی اثربخشی برنامه مداخلات روانشناختی خانواده محور بر پایه نشاط معنوی بر مدیریت اضطراب و کاهش قند خون در بزرگسالان مبتلا به دیابت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی سلامت سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۵)
85 - 98
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مطالعه حاضر به منظور تدوین و ارزیابی اثربخشی برنامه مداخلات روان شناختی خانواده محور بر پایه نشاط معنوی بر مدیریت اضطراب و کاهش قند خون در بزرگسالان مبتلا به دیابت انجام شد. روش: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری تمامی افراد مبتلا به دیابت نوع 2 بودند که به خانه دیابت شهر اردبیل در سال 1403 مراجعه کردند که از این تعداد 40 نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و در دو گروه 20 نفری آزمایش و کنترل به صورت تصادفی جایگذاری شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه اضطراب صفت حالت (STAI) و تست هموگلوبین گلیکوزیله (HbA1c) استفاده شد. گروه آزمایش 8 جلسه 75 دقیقه ای به صورت گروهی و هفته ای یک جلسه مداخلات روان شناختی خانواده محور بر پایه نشاط معنوی دریافت کردند. تحلیل داده ها با آزمون تحلیل کواریانس چندمتغیره (MANCOVA) و کواریانس تک متغیره (ANCOVA) با بهره گیری از نرم افزار آماری SPSS22 صورت گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که برنامه مداخلات روان شناختی خانواده محور بر پایه نشاط معنوی تاثیر معناداری بر کاهش اضطراب (اضطراب صفت- حالت) (01/0>P) و قند خون (01/0>P) در بزرگسالان مبتلا به دیابت داشت. نتیجه گیری: این نتایج نشان داد درمان روان شناختی خانواده محور اگر بر پایه نشاط معنوی اجرا گردد می تواند بر کاهش اضطراب و استرس و علایم فیزیولوژیک افراد مبتلا به اختلال دیابت تاثیرات بهبودی داشته باشد و از این نظر مشاوران و درمانگران می توانند از یافته های پژوهش حاضر در راستای مداخلات بالینی و درمانی استفاده نمایند.
روابط ساختاری خشم و تصمیم گیری اخلاقی با میانجی گری همدلی و بازداری رفتاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۹
1 - 13
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی روابط ساختاری خشم و تصمیم گیری اخلاقی با میانجی گری همدلی و بازداری رفتاری انجام شد. طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش تمامی افراد بزرگسال شهر تبریز در سال 1403 بودند که از میان آن ها، نمونه ای به حجم 286 نفر به شیوه دردسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از نسخه تجدیدنظر شده تکلیف تصمیم گیری اخلاقی روزمره (روزن و همکاران، 2015)، خرده مقیاس رگه خشم پرسشنامه حالت- رگه خشم (اسپیلبرگر، 1999)، مقیاس همدلی اساسی (جولیف و فارینگتون، 2006) و خرده مقیاس بازداری مقیاس سیستم های مغزی- رفتاری (کارور و وایت، 1994) استفاده شد. برای تحلیل داده ها نیز از ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها نشان داد خشم با همدلی رابطه مثبت و با بازداری رفتاری رابطه منفی دارد (0/01>p). همچنین بین همدلی و بازداری رفتاری با تصمیم گیری اخلاقی رابطه مثبت برقرار بود (0/05>p). بین خشم و تصمیم گیری اخلاقی رابطه مستقیم معناداری وجود نداشت (0/05<p)؛ اما اثر غیرمستقیم خشم بر تصمیم گیری اخلاقی به واسطه همدلی و بازداری رفتاری معنی دار بود (0/05>p). مبتنی بر یافته ها استنباط می شود که همدلی و بازداری رفتاری در رابطه خشم و تصمیم گیری اخلاقی نقش واسطه ای دارند و توجه به این عوامل می تواند به منظور ارتقای تصمیم گیری اخلاقی سودمند باشد.
مدل کسب هویت جوانان استان آذربایجان غربی: نقش شیوه های تربیتی والدین و مزاج فرزندان با میانجی گری سبک های دلبستگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های روان شناسی اجتماعی دوره ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
155 - 170
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بحران هویت در دوره نوجوانی اتفاق می افتد، اما هویت یابی در دوران نوجوانی و جوانی محقق می شود. بنابراین، هدف پژوهش بررسی مدل کسب هویت جوانان بر اساس نقش شیوه های تربیتی والدین و مزاج فرزندان با میانجی گری سبک های دلبستگی بود.
روش: این پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه پژوهش دانشجویان دانشگاه های آزاد اسلامی و دولتی استان آذربایجان غربی در سال تحصیلی 1402-1401 بودند که از میان آنها 400 دانشجو با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. داده ها با پرسشنامه های تجدیدنظرشده سبک هویت (بنیون و آدامز، 1986)، شیوه های تربیتی والدین (زینالی و همکاران، 1390)، مزاج فرزندان (الیس و راثبارت، 2001) و سبک های دلبستگی (ون آدنهوون و همکاران، 2003) گردآوری و با روش مدل سازی معادلات ساختاری تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد که شیوه های تربیتی ناکارآمد و مزاج فرزندان بر دلبستگی ناایمن، شیوه های تربیتی کارآمد و مزاج فرزندان بر دلبستگی ایمن و دلبستگی های ایمن و ناایمن بر کسب هویت اثر معنی دار مستقیم داشت (05/0P<)، اما شیوه های تربیتی کارآمد بر دلبستگی ناایمن، شیوه های تربیتی ناکارآمد بر دلبستگی ایمن و شیوه های تربیتی کارآمد و ناکارآمد و مزاج فرزندان بر کسب هویت اثر معنی داری نداشت (05/0P>). همچنین، شیوه های تربیتی کارآمد و مزاج فرزندان با میانجی گری دلبستگی ایمن بر کسب هویت و شیوه های تربیتی ناکارآمد با میانجی گری دلبستگی ناایمن بر کسب هویت اثر معنی دار غیرمستقیم داشت (05/0P<)، اما شیوه های تربیتی ناکارآمد با میانجی گری دلبستگی ایمن بر کسب هویت و شیوه های تربیتی کارآمد و مزاج فرزندان با میانجی گری دلبستگی ناایمن بر کسب هویت اثر معنی داری نداشت (05/0P>).
نتیجه گیری: بر اساس این نتایج، توجه نقش به شیوه های تربیتی والدین، مزاج فرزندان و سبک های دلبستگی در شکل گیری کسب هویت ضروری است.
The Effectiveness of Emotion-Focused Therapy on Parenting Self-Efficacy and Distress Tolerance in Mothers with Insecure Attachment Styles(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to investigate the effectiveness of emotion-focused therapy on parenting self-efficacy and distress tolerance in mothers with insecure attachment styles. Methods: The research method employed was a quasi-experimental pre-test-post-test design with a control group. The statistical population of this study consisted of all mothers with an insecure attachment style during the 2024-2025 academic year in Ardabil. For this purpose, 30 mothers with an insecure attachment style were selected based on the study's entry criteria using purposive sampling. They were randomly assigned to two experimental groups (15 people) and one control group (15 people). Following a pre-test using the Parenting Self-Efficacy Scale by Dumka et al. (1996) and the Distress Tolerance Scale by Simons and Gaher (2005), the experimental group participated in 8 sessions (2 sessions per week) of 60-minute emotion-focused therapy as developed by Greenberg and Goldman (2019), while the control group maintained their normal routine. The data were analyzed using the multivariate analysis of covariance method in SPSS version 26 software. Results: The findings showed that there was a significant difference between the mean parenting self-efficacy (P≤0.001, F=13.98, η p 2 =0.350) and distress tolerance (P<0.001, F=55.00, η p 2 =0.679) of the experimental and control groups in the post-test. Thus, after implementing emotion-focused therapy, the mean scores of mothers with insecure attachment style in the experimental group increased significantly compared to the control group. Conclusion: As a result, emotion-focused therapy can help mothers with insecure attachment styles enhance their parenting self-efficacy and capacity to tolerate distress. This therapy enables mothers to evaluate and adjust their attachment style, ultimately fostering a secure attachment style.
Psychometrics and Standardization of the Extended Persian Version of the Knowledge of Parenting Strategies Scale(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study seeks to validate and standardize the extended version of the knowledge of parenting strategies scale (KOPSS) among Iranian citizens. Methods: This paper is a descriptive measure validation study, which falls in the category of quantitative research. The statistical population consisted of Iranian parents with children aged 3-12, living together. Thirty parents were selected through convenience sampling and were tested using the Persian KOPSS in order to estimate the standard deviation of the total KOPSS score and obtain the sample size for validation and standardization (n=725). Then, thirty parents were studied at an interval of three weeks to calculate the test-retest reliability. Furthermore, 330 other parents were selected through convenience sampling to measure internal consistency reliability and concurrent criterion validity. To calculate concurrent criterion validity, the Persian KOPSS scores were correlated with the scores of Robinson’s Parenting Styles and Dimensions Questionnaire (PSDQ). To obtain the standardized scores and percentile ranks of the raw Persian KOPSS scores, an online survey was conducted on 725 eligible parents (including 532 mothers and 193 fathers). Results: The correlation of the total Persian KOPSS-20 score with the PSDQ sub-scales was found to be larger than 0.40 (0.417-0.508). The standardized KOPSS-20 was obtained by converting the raw scores into normed z and T-scores and calculating the percentile ranks of the entire group (n=725). Conclusion: KOPSS-20 was found to yield reproducible and reliable results with satisfactory validity coefficients.
بررسی تجربه زیسته سوگ والدین براثر ویروس کرونا: یک مطالعه کیفی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
منبع:
تحقیقات علوم رفتاری دوره ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۷۹)
88 - 104
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: گاهی افراد با سوگ هایی همچون سوگ براثر یک ویروس حاد مثل کرونا مواجه می شوند که خیلی غیرمنتظره بوده و در نتیجه ی آن آسیب و فشار روانی بیشتری را متحمل می شوند. از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی تجربه ی زیسته سوگ والدین براثر ویروس کرونا انجام شد. مواد و روش ها: در این پژوهش به منظور گردآوری و تحلیل اطلاعات در زمینه واکنش به سوگ والد براثر ویروس کرونا، از روش پژوهش کیفی پدیدارشناسی توصیفی استفاده شده است. 11 شرکت کننده که تجربه سوگ والد براثر کرونا را داشتند، به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و گردآوری داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با آنها، تا زمان رسیدن داده ها به اشباع ادامه یافت. برای تحلیل داده ها، روش 4 مرحله ای گیورگی شامل: در پرانتزگذاری، مشخص کردن واحدهای معنایی، تبدیل واحدهای معنایی به عبارات روانشناختی و نهایتا تعیین ساختار کلی بکار برده شد. یافته ها: تحلیل داده ها به شناسایی 17 جزء تشکیل دهنده ی تجربه زیسته سوگ والدین براثر ویروس کرونا منجر شد که شامل: شوک و انکار، سردرگمی و گیجی، تاسف بابت عدم برقراری تماس جسمانی با متوفی برای آخرین بار، درد ناشی از عدم برگزاری مراسم و حضور تعداد خیلی کم برای مراسم، نگرانی از قضاوت ها و واکنش های دیگران، عدم برقراری تماس جسمانی و ابراز عواطف، تجربه درماندگی و بی پناه شدن، ناگهانی و غیرمنتظره بودن مرگ و نداشتن فرصت خداحافظی، احساس ناامیدی، غم و اندوه شدید، افسوس بابت عدم امکان حضور درکنار متوفی و مراقبت از او به دلیل شرایط قرنطینه، درد ناشی از دفن عزیز در مکانی جدای از دیگران، ترس از اینکه مبادا برای والد دیگر اتفاقی بیفتد، مقصر دانستن سازمان های مسئول و خشم نسبت به آنها، غیرطبیعی دانستن مرگ عزیز و ذهن مشغولی با چرایی وجود بیماری، آرام سازی از طریق مشاهده افرادی با این تجربه مشترک، عدم تمایل به فراموش کردن فوت و دلیل آن در واکنش به سوگ یکی از والدین براثر ویروس کرونا است. نتیجه گیری: نتیجه این پژوهش، ادبیات پژوهشی گذشته در زمینه واکنش ها به سوگ براثر ویروس های حاد مثل کرونا را غنی تر می سازد. همچنین ساختار واکنش به سوگ استخراج شده از این پژوهش، برای تدوین و به کارگیری برنامه های پیشگیرانه و درمانی کمک کننده خواهد بود.
واکاوی مفهوم احترام در کودکان و نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سلامت روان کودک دوره ۱۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۴۴)
29 - 44
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: احترام به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در تحول اجتماعی و اخلاقی کودکان و نوجوانان، نقش بسزایی در شکل گیری روابط مثبت و سالم میان همسالان و در جامعه ایفا می کند. احترام نه تنها به عنوان یک ارزش اخلاقی شناخته می شود، که به عنوان یک عامل مؤثر در شکل گیری و تقویت رفتار اجتماعی عمل می کند. روش: پژوهش حاضر با بهره گیری از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری هایدگری انجام شد تا چگونگی شکل گیری و تفسیر معانی مرتبط با مفهوم «احترام» در کودکان و نوجوانان مورد کاوش قرار گیرد. مشارکت کنندگان کودکان و نوجوانان 6، 8، 10، 12 و 15 ساله شهر کرمانشاه بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و رعایت اصل اشباع نظری با 143 کودک و نوجوان مصاحبه نیمه ساختار یافته به عمل آمد. جهت تحلیل کیفی داده ها و درک دلالت های اصلی متون مرتبط با مفهوم احترام، از تکنیک تحلیل مضمون استفاده شد. به منظور مستندسازی بهتر مصاحبه ها و همچنین نظم دهی، تلخیص و ترکیب داده های اولیه به دست آمده، از نرم افزار MAXQDA 2024 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که 6 مضمون اقتدار، قرارداد اجتماعی، رفتار اجتماع پسند، عدالت، شایستگی، و آزادی فردی استخراج شدند. کودکان در سن 6 سالگی در توصیف مفهوم احترام به اقتدار اشاره کردند، در سن 8 سالگی رفتارهای اجتماع پسند مانند کمک به دیگران، محبت کردن و همدلی، در سن 10 سالگی در توصیف احترام از مفاهیم رفتار اجتماع پسند و قرارداد اجتماعی همانند هنجار اجتماعی و آداب و رسوم استفاده کردند، کودکان 12 ساله وقتی درباره احترام صحبت می کنند، به مفاهیمی مثل عدالت، انصاف و برابری اشاره کردند و در نهایت در سن 15 سالگی نوجوانان در توصیف احترام از مفاهیم شایستگی و آزادی فردی استفاده کردند. نتیجه گیری: این پژوهش با ترسیم نقشه راه تحول مفهوم احترام، بر ضرورت توجه به فرایند تحولی در طراحی برنامه های آموزشی و اجتماعی تأکید می کند. یافته ها نشان می دهد که مداخلات متناسب با سن می تواند به پرورش نسلی همدل تر، عادل تر، و مسئولیت پذیرتر کمک کرده و مبنایی برای پژوهش های آتی فراهم آورد.
بررسی شاخص های روانسنجی آزمون اعتیاد به اینستاگرام (TIA) در دانشجویان علوم پزشکی ایران(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
منبع:
تحقیقات علوم رفتاری دوره ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۷۹)
105 - 116
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: استفاده مفرط و اعتیادگونه از شبکه اینستاگرام می تواند تاثیرات منفی قابل توجهی بر سلامت روانی و جسمانی افراد داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی ساختار عاملی و ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی آزمون اعتیاد به اینستاگرام (TIA) در بین جامعه دانشجویی انجام شد. مواد و روش ها: این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی و به طور دقیق تر اعتباریابی آزمون بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی دزفول در سال تحصیلی 1402-1403 تشکیل دادند. با در نظر گرفتن تعداد متغیرها 260 نفر به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها شامل آزمون اعتیاد به اینستاگرام (دی سوزا و همکاران، 2018؛ TIA-26)؛ آزمون اعتیاد به فیس بوک (اندریسن و همکاران، 2012؛ FAS-6) و فرم کوتاه مقیاس بهزیستی روانشناختی (ریف و سینگر، 2012؛ (RPWA-18 بودند. جهت ارزیابی ساختار عاملی آزمون از تحلیل عاملی تاییدی استفاده شد. پایایی آزمون با روش همسانی درونی و روایی همگرا و واگرا نیز مورد بررسی قرار گرفت. داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند. یافته ها: شاخص های برازش در تحلیل عاملی تاییدی نشان دهنده انطباق مناسب مدل پنج عاملی آزمون اعتیاد به اینستاگرام با داده ها بودند. ضرایب آلفای کرونباخ نیز از مقادیر قابل قبولی برخوردار بودند. نتایج نشان داد آزمون حاضر با مقیاس FAS-6 رابطه مثبت و معنی دار (روایی همگرا) و با پرسشنامه RPWS-18 رابطه منفی و معنی دار (روایی واگرا) دارد (05/0>p). نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که فرم فارسی آزمون اعتیاد به اینستاگرام (TIA) ابزاری روا و پایا برای ارزیابی خطر اعتیاد به اینستاگرام در بین دانشجویان ایرانی است. از این رو، می توان از آن در موقعیت های بالینی و پژوهشی استفاده کرد.
دریافت تاریخچه در روان درمانی و تعارض با تجسس از دیدگاه اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات اسلام و روانشناسی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۶
95 - 113
حوزههای تخصصی:
مشاوره و روان درمانگری شامل مراحلِ آغازین، میانی و پایانی است؛ مرحله آغازین، خود شامل ارزیابی اولیه، ارزیابی مسئله مراجع، ارزیابی چندبعدی، مصاحبه، آزمون، تشخیص و مفهوم سازی یا فرمول بندی می باشد. اطلاع همه جانبه از مشکل مراجع و نحوه پدیدآیی و تحول آن، اطلاع از تأثیر دوران تحول و عوامل اجتماعی، خانوادگی و پزشکی و نیز علائم بالینی وضعیت روانی در مرحله اولیه نشان می دهد که نقطه شروع در این فرایند عبارت است از کسب اطلاعات مربوط به پیشینه مراجع و این کسب اطلاعات در تمام فرایند درمان نیز حضور دارد. بنابراین یکی از موضوعات شایسته پژوهش در عرصه مشاوره و روان درمانی گرفتن تاریخچه اختلال در اتاق مشاوره است که از فرایندهای مهم و مشترک در همه رویکردهای مشاوره و روان درمانی بوده و هست. دریافت «تاریخچه اختلال» در اتاق مشاوره به شیوه های مختلف صورت می پذیرد که در بعضی موارد یادآور عنوان «تجسس» خواهد بود؛ «تجسس» یکی از مفاهیم و رفتارهای منفی از دیدگاه اسلامی به حساب می آید. در جامعه اسلامی و در تعامل مشاور و مراجعِ مسلمان، باید آداب اسلامی رعایت شود و از رفتارهای منفی، کاملا اجتناب شود. درمان یک اختلال از طریق انجام رفتارهای منفی، قابل پذیرش نیست. برای مثال «تداعی آزاد» که یکی از تکنیک هایی درمانی مورد تأکید فروید بود، از این مقوله است؛ فروید معتقد بود و اینگونه عمل می کرد که آزمودنی روی تخت به صورت ریلکس دراز می کشید و با جهت دهیِ درمانگر از طریق ارائه یک سوال، یا حتی ارائه یک کلمه، مراجع هر آنچه به ذهنش خطور می کرد، با صدای بلند برزبان جاری می کرد، بنابراین بر اساس این تکنیک، مراجع ممکن است بسیاری از کلمات، مفاهیم، جریانات و رفتارهای زشت گذشته به ذهنش خطور کند و آنها را بر زبان جاری کند. این گونه رفتار کردن از دیدگاه اسلامی ممنوع است. سؤال پژوهش این بود که این دو رویکرد چگونه با هم جمع می شوند؟ از یک سو، اطلاع از تاریخچه اختلال، ضرورت دارد و بدون آن امکان درمان نیست؛ از سوی دیگر اسلام به مشاور گفته است که در مسائل خصوصیِ مُراجِع جستجو نکن! و نیز به مراجع گفته است که خطاهای گذشته ات را فقط با خداوند به منظور توبه کردن، درمیان بگذار و دیگران را از خطاهای خودت مطلع نساز! آیا این دو رویکرد در اتاق مشاوره قابل جمع هستند؟ آیا اتاق مشاوره یک استثناء به حساب می آید؟ آیا روش پژوهش در متون دینی که با نام «روش اجتهادی» شناخته می شود، راه حلی برای این موقعیت ارائه می کند؟ اگر راه حلی ارائه شده است، آن راه حل کدام است؟ این تحقیق با رویکرد، «علمی - دینی» انجام شده و به لحاظ روشی، مبتنی بر روش «اجتهادی» است. منظور از روش اجتهادی عبارت است از: «پژوهش، سنجش، استدلال و اکتشاف گزاره های دینی براساس کتاب، سنت و بر پایه ادله کتاب، سنت، عقل و اجماع» و دارای مراحل متعددی است از جمله: «طرح مسئله» و «تبیین موضوع»، «گردآوری داده های متنی: آیات، روایات و قواعد فقهی و اصولی»، «بررسی سند و دلالت داده ها»، «تحلیل داده ها بر اساس سند و دلالت»، «تحلیل داده ها بنابر سازگاری درونی»، «تحلیل داده ها بر پایه سازگاری بیرونی»، «حل مسئله و نتیجه گیری». بر این اساس، این پژوهش به لحاظ روشی، از دو مقدمه و یک تحلیل نهایی برخوردار است؛ اثبات مقدمات، با استفاده روشمند از منابع و ادله روانشناختی و منابع دینی حاصل شده است و تحلیل نهائی که محصول درهم کرد آن دو مقدمه است، از بررسی آن دو مقدمه به دست آمده است؛ مقدمه اول این است که «در مشاوره و روان درمانگری از نظر صاحب نظران، کسب اطلاعات از سوابق بیماری و گذشته مراجع ضرورت تام دارد. روش اثبات این مقدمه عبارت است از گردآوری و مرور بر اطلاعات تخصصی و مؤلفه های دخیل؛ این مطالعات بیشتر مربوط است به منابع روانشناختی، اما مقدمه دوم که ناظر به «حکم تجسس» از نظر اسلام است، با روش اجتهادی براساس مؤلفه های سابق انجام گرفت؛ از این روی، با بررسیِ کامل روایات، پنجاه روایت در این مورد به دست آمد که از چند بُعد مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها پژوهش بیانگر چند نکته است: الف. رویکردهای مختلف مشاوره و روان درمانگری تأکید دارند که تلاش برای فراهم سازی اطلاعات مختلف، باید با رضایت مراجع باشد و خود مراجع باید در این مسیر همراهی کند. تعبیرهایی مانند «یادآوری بدون سانسور» (شارف، 1399، ص47 و 48)، «بیان آزادانه»، «باور به رهایی بخشی رهنمود روان کاو»، «اتحاد با روان کاو»، «ابراز به صورت هیجانی»، «تشریح با وجود تکانه آوربودن»، «جرئت مندی بازگشت از واقعیت به عقب» و «بازگشت به واقعیت» (پروچاسکا و نورکراس، 1399، ص55 و 56)؛ «بازگویی موبه مو»؛ «بیان صادقانه» (پروچاسکا و نورکراس، ص274) و «افزایش جرئت و جسارت مندی و پذیرش خطر خودفاش سازی» (زهراکار و جعفری، 1400، ص190)، که در سخنان صاحب نظران آمده، گویا این مطلب است؛ ب. «موضوعات مورد خودافشائی» نیز متعدد است و موارد سخت و ناراحت کننده را نیز شامل می شود؛ تعابیری همچون «همه خاطرات حتی واپس رانده شده و دردناک»، «همه خطورات ذهنی»، «وقایع فراموش شده» و «مواد ناهوشیار» (شارف، 1399، ص47-52)؛ «مطالب زننده و زشت»، «مطالب پیش پا افتاده و بی اهمیت» (پروچاسکا و نورکراس، 1399، ص55 و56)؛ «حداکثر جزئیات» (زهراکار و جعفری، 1400، ص156)؛ «رازهای بسیار ناراحت کننده» (شارف، 1399، ص124) گویای این مطلب است؛ ج. تجسس در امور دیگران» از نظر اسلام، قابل تأیید و جایز نیست؛ قرآن می فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! از بیشتر گمان ها بپرهیزید که پاره اى از آنها گناه است و تجسّس مکنید...» در استفاده «حرمت تجسس» از این آیه شریفه، بین فقیهان اختلافی نیست. علتی که در جمله «أَیُحِبُّ أَحَدُکُم أَنْ یَأکُلَ لَحمَ أَخیهِ» برای حرمت غیبت ذکر شده، برای حرمت تجسس نیز هست (طباطبایی، 1417، ج18، ص323). د. بر اساس آنچه در روایات آمده است، اصل تجسس استثناءپذیر است؛ «ضرورت درمان» از دیدگاه اسلام موجب می شود که «تجسس در حد ضرورت برای درمان» با شرایط خاص خودش استثناء دانسته شده، و مجاز شمرده شود؛ لکن باید به قید «در حد ضرورت» توجه کامل داشت. اذن به درمان، مستلزم اذن به لوازم آن نیز هست؛
طراحی الگوی شکل گیری واماندگی استعدادها در سازمان های دولتی؛ با روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) (مورد مطالعه: سازمان های دولتی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی شکل گیری واماندگی استعدادها در سازمان های دولتی؛ با روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت و روش، توصیفی پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، مدیران ارشد و مدیران حوزه منابع انسانی سازمان های دولتی هستند که تعداد 20 نفر از آن ها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده اند. ابزارگردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه و در بخش کمی پرسشنامه است که روایی و پایایی آن ها با استفاده از روش محتوایی و روایی نظری و پایایی درون کدگذار و میان کدگذار تایید شد. دراین پژوهش داده های کیفی با روش تحلیل محتوا و نرم ا فزار مکس- کیو- دی- ای 2020 و نتایج کمی با روش مدلسازی ساختاری تفسیری تحلیل شد. یافته های این پژوهش مشتمل بر عوامل موثر بر شکل گیری پدیده ی واماندگی استعدادها و ارائه مدل آن است. نتایج پژوهش مشتمل بر طراحی الگوی شکل گیری واماندگی استعدادها است، مدل واماندگی استعدادها در این پژوهش در چهار سطح اصلی و براساس بسترهای شکل گیری، ابعاد واماندگی استعدادها، عوامل مداخله جو و همبسته آن و پیامدهای واماندگی استعدادها تدوین شده است.درواقع نتایج حاصل از این پژوهش می تواند درک و شناخت مدیران را در خصوص پدیده وامان دگی اس تعدادها و عوامل مؤثر ب ر شکل گیری آن را در س ازمان ه ای دولتی بهبود بخشد و همچنین، مبنایی برای تصمیمات مدیران و برنامه ریزان سازمان های دولتی در راستای مقابله با با این پدیده می باشد
بررسی نقش میانجی گرایش به انتقام در رابطه بین مهارگری تلاشگر و رفتارهای ضداجتماعی در نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: رفتارهای ضداجتماعی به اعمالی اطلاق می شود که مغایر با هنجارها و قوانین اجتماعی هستند و شامل خشونت، پرخاشگری و تخریب اموال می شوند. این رفتارها در نوجوانان می تواند منجر به مشکلات تحصیلی، اجتماعی و قانونی شود و بر روابط بین فردی آن ها با خانواده و همسالان تأثیر منفی بگذارد؛ بنابراین، هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای گرایش به انتقام در رابطه بین مهارگری تلاشگر با رفتارهای ضداجتماعی در نوجوانان شهر شیراز بود.
روش: جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر شیراز در سال تحصیلی 1402-1401 بود. نمونه پژوهش شامل 567 دانش آموز مقطع متوسطه دوم شهر شیراز بود که به روش تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری شامل پرسشنامه های مهارگری تلاشگر (الیس و رتبارت، 2001)، گرایش به انتقام (فلورس-کاماچو و همکاران، 2022) و رفتارهای ضداجتماعی (بارت و دونلان، 2009) بود که در میان افراد نمونه توزیع گردید. ارزیابی مدل پیشنهادی با استفاده از تحلیل مسیر و با کمک نرم افزارهای SPSS-24 و AMOS-24 انجام گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد، الگوی پیشنهادی از برازش خوبی با داده ها برخوردار است. نتایج نشان داد اثر مستقیم مهارگری تلاشگر به گرایش به انتقام (000/0=p، 51/0-=β)، مهارگری تلاشگر به رفتارهای ضداجتماعی (000/0=p، 11/0=β) و گرایش به انتقام به رفتارهای ضداجتماعی (000/0=p، 13/0=β) معنی دار است. دیگر یافته های پژوهش نشان داد گرایش به انتقام در رابطه بین مهارگری تلاشگر و رفتارهای ضداجتماعی (000/0=p ، 40/0-=β) در سطح 01/0 نقش واسطه ای دارد.
نتیجه گیری: بنابراین تقویت مهارگری تلاشگر منجر به کاهش گرایش به انتقام و رفتارهای ضداجتماعی می شود.
گستره پژوهی مفهوم زیبایی شناسی بصری در یادگیری الکترونیکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۵
7 - 38
حوزههای تخصصی:
ادبیات فراوانی در مورد زیبایی شناسی، اصول طراحی بصری و تئوری طراحی گرافیک وجود دارد. اما در مورد روند یادگیری الکترونیکی و دوره های آنلاین از نظر زیبایی شناسی بسیار اندک بحث شده است. یکی از موانع اصلی دستیابی به دانش مورد نیاز در این زمینه عدم درک تعاریف کاربردی و ایده های مفهومی در این حوزه است. استفاده مناسب از مفاهیم زیبایی شناسی می تواند در پذیرش سیستم یادگیری از نظر قابلیت و سهولت استفاده، فراتر رفتن از ویژگی های ابزاری و توجه به ویژگی های غیرابزاری مانند جنبه های عاطفی، زیبایی شناسی و انگیزشی طراحی یادگیری الکترونیکی با توجه به نیازهای یادگیرندگان اثربخش باشد و از یک سو باعث یادگیری و رضایت مندی آنها و ازسوی دیگر باعث افزایش کارایی سیستم آموزش گردد و در نهایت به یک تجربه یادگیری باارزش منجر شود. هرچند تعریف زیبایی شناسی در یادگیری الکترونیکی پیچیده و تاحدی ذهنی است اما می توان گفت شامل ظاهر قابل قبول، رابط بصری جذاب و محتوای منظم و ترکیبی از هر سه عنصراست که تجربه یادگیرنده را افزایش داده و نتایج یادگیری را تقویت می کند و بر کل سیستم تأثیرگذار است. بنابراین هدف پژوهش حاضر تبیین مفاهیم و فرآیند استفاده از زیبایی و زیبایی شناسی بصری برای بهبود تجربه یادگیری الکترونیکی و گسترش دانش زیبایی شناسی بصری در این حوزه با استفاده از روش گستره پژوهی می باشد.
ارائه مدل ساختاری رفتارهای پرخطر بر مبنای حس انسجام و شفقت به خود با نقش میانجی خودآگاهی هیجانی در دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اعتیادپژوهی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۵
۷۸-۵۳
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف ارائه ی مدل ساختاری رفتارهای پرخطر بر مبنای حس انسجام و شفقت به خود با نقش میانجی خودآگاهی هیجانی بود. روش: این پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل همه دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم شهر قم بود که از بین آنها 200 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه ی رفتارهای پرخطر، پرسش نامه ی حس انسجام، پرسش نامه ی خودآگاهی هیجانی و پرسش نامه ی شفقت به خود بود. به منظور تحلیل مدل پژوهش از مدلسازی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار AMOS-24 استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که حس انسجام، شفقت به خود و خودآگاهی هیجانی اثر منفی و معنی داری بر رفتارهای پرخطر داشتند. همچنین، حس انسجام و شفقت به خود نیز اثر مثبت و معنی داری بر خودآگاهی هیجانی داشتند. به علاوه، نتایج نشان داد که حس انسجام و شفقت به خود از طریق نقش میانجی گری خودآگاهی هیجانی اثر غیرمستقیم معناداری بر رفتارهای پرخطر داشتند. نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر ضرورت توجه به حس انسجام، شفقت به خود و خودآگاهی هیجانی را به عنوان عوامل تاثیرگذار در رفتارهای پرخطر برجسته می سازد.