اساسنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی درسال 1368 به تصویب رسید و نخستین جلسه شورای فرهنگستان، با حضور اعضای پیوسته منتخب، در شهریور ماه 1369 برگزار گردید. بنابراین، اکنون فرهنگستان زبان و ادب فارسی چند ماهی است که وارد شانزدهمین سال فعالیت خود شده است. در طول این سال ها، فرهنگستان، در رهروی منزل عشق به زبان و ادب فارسی، فراز و فرودهای گوناگونی را پشت سر گذاشته و راهی دراز پیموده است. انصاف پیشگان گواهی خواهند داد که فرهنگستان دراین طی طریق گام های بجا و درستی فراپیش نهاده است. اکنون، همانند هر مسافر کثیرالسفری که گه گاه در گوشه و کنار رحل اقامت می افکند و در ایام گذشته تامل می کند، رواست که قره العین ما هم در آستانه شانزده سالگی خود درنگی کند و به دستاوردهایش یک به یک بنگرد و با توجه به تجربه های گران سنگ گذشته خویش برای آینده طرحی در اندازند. این طرح ممکن است همانند طرح گذشته یا تلفیقی از دو بخش نو و کهن و یا به تمامی طرحی نو باشد ...
" شهابالدّین محمّد، معروف به شاهجهان، یکی از پادشاهان مغول هند (1037ـ1068ه .ق) بوده که در دوره سلطنت او در داخل کشور امنیت و آسایش برقرار بوده است و همین امر باعث پیشرفتهای علمی و ادبی و فرهنگی بیشتری نسبت به دورههای گذشته در هند شد. در دوره سلطنت سی و یک ساله شاهجهان، سی و هشت کتاب به زبان فارسی تدوین و تألیف شد که سیزده عنوان آنها مستقیما تاریخ دوره شاهجهان است. ملخّص یکی از این کتابها و در واقع سیزدهمین کتاب است. در این مقاله به معرّفی این کتاب و مؤلّف آن پرداخته شده است.
"
به اشعار خواجه شیراز گونهگون نگریستهاند. اوزان مطبوع، قوافی دلکش، کلمات متناسب، معانی بلند، اشارات عرفانی و لطایف حکمی آن را دیدهاند و تحسین کردهاند امّا هنوز در این باره سخنهای ناگفته بسیار است و راه برای پویندگان عالم معنی هموار. رندیهای حافظ در بیان اندیشههای باریک و احساس لطیف از جمله مقولههایی است که کمتر به آن پرداختهاند. در این مقاله سعی نویسنده بر آن است تا از آن خرمن خوشهای و از آن مائده، ره توشهای دوستان را به ارمغان آورد
نهضت شعوبیه یا اومانیسم ایرانی ـ اسلامی، جنبشی بود که به دنبال انحصارطلبی بنیامیه که آرمانهای اسلامی را در سایه قدرت طلبی و زراندوزی ازیاد برده بودند، رخ نمود. ماهیت این حرکت ماهیتی اومانیستی با ژرف ساختی دینی و برگرفته از قرآن کریم بود. از این روی بسیاری از مؤمنان راستین با آن همداستان شدند. شعوبیه دو شاخه اصلی در ایران داشت که در ادبیات و شعر ما تا قرنها ادامه داشت. شاخه نخست در حوزه عرفان و تصوف بود. شاخه دوم شاخه خردگرایی برمبنای دانش بود. از جمله این جریان فکری، اخوان الصفا بودند که با مقالات و رسالههای علمی خود، موضوعات علمی را تشریح کردند و شک و شناخت را به مردم آموختند و خاطر نشان کردند که آغاز حرکت به سوی شناخت، شک است و با شک کردن، اندیشیدن، وجود پیدا میکند. از جمله مسایلی که حرکت خردگرایی در آثار اهل قلم، جایگزین کرد، مسأله واقعبینی بود که در حقیقت با نوعی رئالیسم ابتدایی مطرح میشد. ناصرخسرو قبادیانی اوج آزاداندیشی در ادبیات فارسی است. متنبّی شاعر بزرگ عرب را اگرچه نمیتوان به طور قطع و یقین در این جنبش جای داد و حتی برخی او را مخالف شعوبیه میدانند، اما در اشعارش، نوعی عزت نفس و آزادگی حتی از نوع اگزیستانسیالیستی هم دیده میشود که میتوان میان او و ناصرخسرو همانندیهایی یافت. و این پژوهش چنین مهمی را تا حدی که در یک مقاله میگنجد، انجام داده است..
امروز بیشترین بخش آگاهیهای ما از شعر کلاسیک به مسائل فکری و برخی از ظرایف هنری مربوط است که در کتب مربوط به نقد فنی و جمالشناسی شعر مورد تأکید قرارگرفته است. یکی از نکات ظریفی که در ادب فارسی و در شعر عهد صفوی، خصوصاً شعر صائب تبریزی، کمتر به آن پرداخته شده است، بررسی تصاویر و مفاهیم متناقضنما است. مباحث فرا عقلی و عرفانی، بیان عاشقانه، نکته سنجی و خیالپردازی، وصف ذات اقدس الهی، وضع سیاسی و اجتماعی روزگار و فرهنگ عامه، از مهمترین اسباب رواج این شگرد هنری در شعر صائباند. در میان اقسام تصاویر و مفاهیم متناقضنمای شعر او، پارادوکسهای مبتنی بر تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه، بیش از پارادوکسهای معنوی جلوهگر است؛ چرا که میدان هنرنمایی و آشناییزدایی شاعر بیشتر در حوزه لفظ است و متناقضنماها لفظی بهترین وسیله برای تحقق این امر به حساب میآید. این مقاله سعی دارد با بحث درباره عوامل ظهور گسترده این شگرد هنری، به بررسی گونههای متعدد متناقضنما اعم از لفظی و معنوی در شعر صائب بپردازد.
در آثار همینگوی، مرگ موضوع مهمی است که در نقطه مقابل زندگی قرار میگیرد. در آثار او این حقیقت بیان میشود که زندگی معنای واقعی خود را در مقابله با مرگ می یابد. بنابراین بیشترین نماد در تمام آثار همینگوی موضوع مرگ و خشونت است که زندگی و هویت انسانی را مطرح میسازد. در آثار همینگوی، معنای زندگی در تکرار تجربه مرگ یافته میشود و این تنش بین زندگی و مرگ باید همواره پویا باشد. در غیر این صورت قهرمانان داستان هویت فردی خود را از دست میدهند و جزئی از جمعیت عامه مردم میشوند. می توان نتیجه گیری کرد که درک مفهوم مرگ، بیهودگی زندگی روزمره را می شکند و انسان را از ورطه مشغولیات روزمره رها میسازد. بعلاوه، با درون گرایی اندیشه مرگ، انسان از ابعاد محدود کننده مرگ در زندگی رهایی مییابد.
"ادبیات، گستردهترین افق فرهنگی است که در خلال گزارشهای آن، میتوان، مؤلفههای اصلی هویت را از سرنوشت انسان در اجتماع که همچون کارکردهای معین به ظهور میرسد، بازشناخت. مؤلفههای پر بسامد هویت ایرانی، خصایص اصلی و بن مایههای فرهنگی ایرانی، در انواع ادبی با ساختارهای متفاوت، ظهوری مشابه دارند.
در این مقاله، پس از بازشناسی و بررسی مفهوم ایران و ایرانی.از طریق بررسی ادب پارسی تا حمله مغلول، کوشش شده است تا پر بسامدترین مؤلفههای فرهنگی هویت ایرانی جستجو و از طریق نمونههای بارز آن معرفی گردند.
"
"«از خود بیگانگی»، به معنی دور شدن ا زاصل خویش، موضوعی است که در دورانهای مختلف، مورد توجه دانشمندان بوده است؛اما در عصر جدید و در جامعه صنعتی، به شکل تازهای ظهور کرد و چهره خویش را نمودار ساخت؛به طوری که دانشمندان بزرگ جامعه شناس، درباره این پدیده هشدارها داده و جامعه را از آن برحذر داشتهاند.
در جامعهشناسی«از خود بیگانگی»، در حوزه تقسیم فنی کار(تکنولوژی)، از جنبه فردی و اجتماعی توجه صاحبنظران را به خود جلب کرده است؛زیرا در این راستا، انسان یا نسبت به خود، بیگانه میشود یا نسبت به جامعه.در جوامع صنعتی، توکویل را اولین کسی دانستهاند که بدون ذکر «الیناسیون»به تبیین آن پرداخت، سپس مارکس، این دیدگاهها را تکمیل کرد؛البته برخی از این دانشمندان تنها از دیدگاه اقتصادی، به این موضوع نگریستهاند.میشل فوکو، آلن تورن و ملوین زیمن نیز دیدگاههای خویش را، دراینباره تبیین کردهاند.
در متون ادب فارسی نیز این موضوع، نه تنها از جنبه ظاهری؛بلکه از جهات مختلف، مورد توجه قرار گرفته است.ناصر خسرو، یکی از اولین شاعرانی است که با مطرح کردن ارزش انسان و اهمیت او، با توجه به اوضاع اجتماعی، فرهنگی و سیاسی روزگار خود، درباره این بیگانگی، سخن میگوید و انسانها را از غفلت و بیخبری نسبت به جایگاه خویش، برحذر میدارد.او گرفتار شدن انسان را به زرق و برقهای دنیوی و اسارت در چنگال دیو، دور شدن از مقام خود میداند و کفتاروارگی را رمز بزرگ غفلت میشمارد.
"
" روزگار حکیم عمر خیام با رویدادهای رنگارنگ و پیشامدهای گوناگون روبه رو بوده است و این نوشته بر آن است تا با واکاوی و بازبینی رویدادها و پیشامدهای زمانه خیام، رنگ پذیری او را از آن شرایط بشناسد و بازنماید. نگاهاین نوشته بیشتر به سوی خیام شاعر است، سراینده ی اندیشه ورز و پرمایه ای که با همین سروده های اندک خود، این همه شور و شر در انداخته و این همه نام و آوازه برآورده است...
"