فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۱۴۱ تا ۲٬۱۶۰ مورد از کل ۵۳٬۷۸۶ مورد.
منبع:
گویش شناسی و فرهنگ عامه سال دوم پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
261 - 269
حوزههای تخصصی:
زبان فارسی همواره نیاز به واژه های بسیار دارد که برای رساندن معانی تازه و ضبط و انتقال مفاهیمی بسیار، کارآمد باشند و بتوان با کلمات مناسب، معانی را رسانید تا با آن ابزار، ارتباط میان گویندگان و شنوندگان، و خوانندگان متون برقرار کرد. بر چنین مبانی، و به چنین موجباتی است که زبان فارسی افزون بر ساختن واژه های جدید و فراوان، همواره به وام گرفتن لغات از زبان های دیگر پرداخته، و از دیرباز وام واژه هایی متعدد را به تصرف درآورده است. هنگامی که زبان فارسی در نوشتار و در گفتار، وام واژه از گویش های زنده و فراوان ایرانی بستاند و لغاتی را از آنها بردارد و بر گنجینه واژگانی خود بیفزاید، در واقع عملاً دستاوردی را فراهم کرده است که همان زبان و گویش وام دهنده نیز از چنین اهدایی بر خود خواهد بالید و به خود خواهد نازید که توانسته است ارمغانی پایدار و رایج به زبان میانگان و سرشار از استغنای دیرنده فارسی بدهد و بر غنای شکوهمند آن بیفزاید.
تحلیل نشانه شناختی شعر ستاره دور نادر نادرپور بر اساس نظریه مایکل ریفاتر(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال ۱۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۳
26 - 41
حوزههای تخصصی:
نظریه نشانه شناسی رویکردی نظام مند، خواننده محور و بر مبنای ساختارگرایی است که توسط مایکل ریفاتر (1978) به عنوان روشی کاربردی برای تحلیل اشعار و تبیین ماهیت و کارکرد متون ادبی ارائه شده است. مطابق این نظریه با بررسی نشانه های متن و کشف شبکه های معنایی آن تلاش می شود خاستگاه متن از طریق زیرانگاشت های ادبی که در آن گسترده شده به دست آید. مقاله حاضر، نخست رویکرد نظریه ریفاتر را معرفی می کند، سپس بر مبنای آن به خوانش شعر «ستاره دور» از مجموعه اشعار «سرمه خورشید» نادر نادرپور می پردازد. هدف این تحقیق تلاش برای خوانش دقیق تر شعر مورد نظر با استناد به نظریه نشانه شناسی ریفاتر است و اینکه با توجه به ظرفیت های نظری و دستاوردهای علمی رویکرد ریفاتر، بتوان از این روش در خوانش خلاقانه و تحلیل دقیق تر اشعار مد نظر بهره گرفت و به نتایج متفاوتی دست یافت.
The Role of Contextualized Explicit Grammar Teaching on Iranian Learners’ Accuracy in Writing in Online vs. In-person Classes(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۴۷)
13 - 26
حوزههای تخصصی:
Recent research has highlighted the fact that explicit focus on language forms including explicit grammar instruction is likely to direct learners’ attention to pertinent grammatical structures and can result in their grammar structure noticing and acquisition. This study examined contextualized the explicit grammar teaching method in school. In this research 160 learners and eight teachers took part. The study was carried out in two different contexts (online and in-person). There were four experimental groups (n=80), and four control groups (n=80). The contextualized explicit grammar teaching method was employed as the treatment for the experimental groups. Contextualized grammar practices were provided using different images, videos, and copies. Explicit grammar exercises were also available at the conclusion of every instructional session. The control groups did not receive the treatment but received implicit grammar instruction instead. A quasi-experimental and a qualitative method were employed. A pre-test, three post-tests, and an unstructured interview were conducted. The data analysis was carried out using SPSS 24 software. The increased performance of the experimental groups on the post-test revealed the effectiveness of the treatment. The unstructured interview uncovered the observed differences between the teachers in teaching contextualized explicit grammar in online versus in-person classes. It was argued that the improvement in learners’ grammar learning in the experimental groups stemmed from the utility of explicit contextualized grammar instruction for empowering them to notice the functions of the examined structures and to relate them to their background knowledge. The findings of this study can aid teachers in choosing a suitable instructional approach that can assist learners’ accuracy in writing.
گزاره های منطق گریز و حقیقت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی مفهوم گزاره های منطق گریز و نقش آنها در زبان و تجربه های شهودی می پردازد. این گزاره ها که از قواعد منطقی پیروی نمی کنند، در حالت هایی خارج از آگاهی معمولی به کار می روند و معنایی متفاوت از معنای قراردادی کلمات دارند. براین اساس، استدلال می شود که این گزاره ها نه برای متکلم و نه برای مخاطب اعتباری ندارند؛ زیرا در حالت آگاهی پدید نیامده اند و بر معنی معینی دلالت نمی کنند که اهل زبان از آن برداشتی یکسان داشته باشند. در این پژوهش همچنین به تفاوت های بین دیدگاه های پیشامدرن و پست مدرن اشاره می شود. در نگاه اول، معنی یگانه ای برای متن های مرکب از این گزاره ها وجود دارد که تنها برای خواص دست یافتنی است؛ درحالی که پست مدرن ها هیچ حقیقت یگانه ای را قبول ندارند و معتقدند که هر فرد می تواند حقیقت خود را از متن استخراج کند. به لحاظ روش شناختی، پژوهش حاضر با اتکا بر نظریه هلیدی، به نقش های کاربردی زبان و تقسیم بندی آنها می پردازد که شامل نقش اندیشگانی، بیناشخصی و متنی است. این نقش ها، کلمات را به عنوان نشانه هایی سمبلیک معرفی می کنند که بر معنای قراردادی دلالت دارند و برای ساماندهی زندگی اجتماعی ضروری هستند. درنهایت، به تجربه های شهودی ای پرداخته می شود که در آنها زبان برای بیان تجربه هایی به کار می رود که نه به عالم عین مربوط است و نه در آگاهی و هشیاری صورت می گیرد. این تجربه ها شامل شعر غنایی، رؤیاها و تجربه های روحانی هستند که همگی در تعطیل عقل و حس تجربه می شوند.
مطالعه تطبیقی عناصر فرمی قالی طرح هزارگل گورکانیان هند و ناظم قشقایی فارس در راستای روابط میان فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۷
111 - 130
حوزههای تخصصی:
هنر فرش، از عرصه های ظهور روابط میان فرهنگی در دوره صفوی و گورکانیان هند بوده است که طرح های هزارگل و ناظم، این روابط عمیق را به خوبی نشان می دهند. هدف پژوهش حاضر، شناخت و دستیابی به ویژگی های سبکی طرح هزارگل و ناظم در دو نمونه منتخب قالی های گورکانی و صفوی است که این مهم با شناسایی تفاوت ها و اشتراکات در عناصر فرمی (طرح، نقش، رنگ و ترکیب بندی) دو نمونه مربوط به دو پیکره مطالعاتی صورت پذیرفته است. در راستای این هدف، این پرسش اصلی مطرح می شود که تأثیر روابط میان فرهنگی در ساحت دو طرح ناظم ایران و هزارگل هند چگونه به بیانی مشترک در زمینه تمهیدات فرمی انجامیده است. دو نمونه انتخابی این پژوهش به روش هدفمند نمونه شاخص، انتخاب و به روش کیفی، تحلیل شده اند و داده های گردآوری شده اسنادی این پژوهش به روش تطبیقی-تحلیلی از نوع مجزاسازی بررسی شده اند. نتایج نشان می دهد که گونه های مختلف روابط میان فرهنگی در شکل گیری تشابهات فرمی فرش های دو منطقه، تأثیرات قابل توجهی داشته است و درضمن ویژگی های سبکی خاص هر منطقه وجه تمایز و تفاوت نقوش و طرح های قالی های مورد مطالعه است. به کارگیری نقوش مشابه، استفاده از رنگ های روناسی در متن و سرمه ای در زمینه حاشیه، از وجوه بارز اشتراکات هستند. باوجود وجوه اشتراک، افتراقات چشمگیری نیز مانند ظرافت نقوش، تنوع رنگی و خطوط دورگیری دیده می شود؛ درنتیجه ویژگی های سبکی متفاوت، دو فرهنگ فرش بافی متفاوت را به وجود آورده است.
تحلیل تطوّر عرفانی شخصیت «ارمیا» در رمان های رضا امیرخانی با تکیه بر نقش آیات قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات پایداری سال ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۰
207 - 233
حوزههای تخصصی:
«ارمیا» شخصیتی تکراری در آثار رضا امیرخانی است که در دو رمان «ارمیا» و «بیوتن» شخصیت اصلی داستان بوده و در رمان «رهش» نیز حضوری تاثیرگذار دارد. در این مقاله که با کاربست روش توصیفی تحلیلی تدوین شده است، سیر تطور شخصیت عرفانی ارمیا مورد کندوکاو قرار گرفته و به این پرسش ها پاسخ داده می شود که شخصیت ارمیا با کدام یک از مسلک های عرفانی قابل تطبیق است؟ و آیات قرآن کریم چه تاثیری بر روند این تطور عرفانی گذاشته اند؟ بر این مبنا نخست نحوه سلوک شخصیت ارمیا در رمان های یاد شده به صورت جداگانه بررسی شده و سپس حرکت طولی این شخصیت در هر سه رمان ارزیابی می گردد. سلوک عرفانی شخصیت ارمیا با اعزام به جبهه آغاز می شود. در رمان ارمیا سنگر کارکردی همچون خانقاه دارد و فضای معنوی جبهه نردبان عروج ارمیا است. در این رمان ارتباط بین ارمیا و دوست شهیدش، رابطه شمس و مولوی را تداعی می کند. همین رابطه در بیوتن، به رابطه موسی و خضر، قابل تعمیم است. در مجموع هر سه رمان نیز، تحول روحی ارمیا حرکتی طولی دارد که آن را می توان بر اساس اسفار اربعه تطبیق داد. در تمام این موارد آیات، اشارات، معانی و مفاهیم قرآنی نقشی بسزا و کارکردی بنیادین در شکل گیری و تطوّر شخصیت عرفانی ارمیا دارند.
بلاغت وقوعی (مطالعل موردی: سبک شناسی بلاغی شعر محتشم کاشانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مکتب های شعر پارسی که ظاهراً با تعریف جدید و اروپایی آن نیز تا حدی همخوانی دارد، مکتب وقوع است. واسوخت هم نوعی از وقوع گویی است که به عقیده پژوهندگان، محتشم کاشانی این سبک را ابداع کرده و به اوج رسانیده است. تأملی گذرا در مطالعاتی که در زمینه شعر مکتب وقوع و واسوخت انجام شده، نشان می دهد که غالب آن ها به «عدم بهره گیری شاعران این مکتب از شگردهای بلاغی» اتفاق نظر دارند. بر اساس این پژوهش ها، زبان شعر وقوعی عاری و خالی از شگردهای ادبی است. پرسش این پژوهش این است که آیا به راستی شعر مکتب وقوع، خاصه شعر محتشم، شعری ساده، بی پیرایه و خالی از صناعات ادبی و اغراق های شاعرانه است؟ برای تبیین صحّت یا عدم راستی ادعاهای کلی گویانه، نیاز به یک کار آماری با معیار دقیق است. این جستار که با شیوه کمّی آماری و با رویکردی سبک شناختی نوشته شده است، با بررسی چند هنرسازه ادبی در مقداری مشخص از شعر محتشم و مقایسه آن با مقیاس شاعران برجسته سبک های عراقی و هندی نشان می دهد که نه تنها شعر محتشم خالی و عاری از شگردهای بلاغی نیست، بلکه شمار و بسامد صناعات شعر او گاه بیشتر از میزان شاعران سبک های عراقی و هندی است. هم چنین بر مبنای داده ها و نتایج این جستار بایسته است که با تشکیک در قول معروف و نقیضِ فرضِ رایج، با بازبینی آثار شاعران وقوعی و انجام پژوهش هایی دقیق و آماری، بلاغت راستین شعر آنان را معین کرد.
هم عرضی رمان بره گمشده راعی با سرشت متکثر مدرنیته(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در گذار از جهان قدیم به جهان جدید، بر مبنای دو انگاره «گسست» و «پیوست» دو روایت کلان شکل گرفت. انگاره گسست، جهان جدید را فرایند عقلانی شدن و گذار از سنت می دانست؛ اما از دل آن سویه هایی ناسازگار همچون «رمانتیسم و نوستالژی و نیهیلیسم» زاده شد که میل به رجعت داشتند و ایده شکاف نایافتگی جهان قدیم را ارج می نهادند. انگاره پیوست نیز امتداد و گسترش سنت های الهیاتی و فرهنگی در مدرنیته، و پیوستار آنها را برجسته می کرد. با کنار هم نشاندن این دو انگاره و سویه های مختلف آنها، سرشت متکثر و پاشان مدرنیته و تجربه های مختلف و متناقض آن را بهتر می توان درک کرد. هرچند تکثر و تناقض های درونی مدرنیته را در مدرنیته ایرانی نیز می توان یافت، اما بازنمایی آن را در داستان فارسی کمتر شاهد هستیم. رمان بره گمشده راعی از هوشنگ گلشیری، برخلاف عمده آثار داستانی سنت گریز یا سنت گرای دهه چهل و پنجاه، نمونه ای کم نظیر از ادراک پاشان مدرنیته را عرضه می دارد و حامل حداکثر آگاهی ممکن از این مقوله در دهه پنجاه است. گلشیری در این رمان در پی ستایش یا نفی جهان قدیم و جهان جدید نیست بلکه روایتی انتقادی، توأمان و اندیشمندانه از دیالکتیک جذب/ دفع گذشته و اکنون را عرضه می دارد.
بازخوانی مروری سنتِ تحلیل معرفت شناختی نماد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد و نظریه ادبی سال ۹ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۸)
203 - 224
حوزههای تخصصی:
دیدگاه های متفاوتی برای تبیین نماد، معنا و ارزش آن، سازوکارِ درونی آن و اهمیت وجودی یا معرفتی آن وجود دارد. از این میان، سنت تحلیل هستی شناختی و سنت تحلیل معرفت شناختی اهمیت ویژه ای دارند. دیدگاه نخست در جستار مستقلی واکاوی شده است، و بنابراین جُستار حاضر صرفاً متوجه جنبه های معرفت شناختی نماد است. در تحلیل معرفت شناختی، بررسی روش ها و مبانی بنیادیِ مطالعه نماد، تنها در صورت پذیرش وجوه معرفتیِ «هم تراز» یا «ناهم تراز» در زبان علم و زبان هنر میسر می شود. ، مقاله پیش رو کوشیده است ضمن پرداختن به سنت تحلیل معرفت شناختی نماد، روشن سازد: الف- نماد به موجب چه استدلال هایی حاملِ بار معنایی و ارزشی است، ب- تفکیک یا اختلاطِ زبان علم و زبان هنر چگونه تبیین ما را درباب نماد دگرگون خواهد کرد. بنابراین، پژوهش حاضر ضمن بازخوانی انتقادی سنت تحلیلِ معرفت شناختی نماد، می کوشد پاسخی روشن به این پرسش به دست دهد که در سنت مذکور نسبت به مفهوم، جایگاه و کارکردِ نماد چه دیدگاه هایی اتخاذ شده است. در این پژوهش روشن می شود که در سنت نخست، هدف اصلی مبتنی بر ایجاد نوعی توازن بین وجه معرفتی در ساحت علم و وجه معرفتی در ساحت ادبیات است؛ درحالی که در سنت دیگر، هدف اصلی مبتنی بر آن است که ضمن پذیرش تمایز زبان علم از زبان هنر یا شعر نشان دهیم ویژگی های بنیادین این دو گونه متفاوت چیست و سازکار درونی آنها بر چه موازینی استوار است.
بررسی رمانِ دایی جان ناپلئون از منظرِ عناصر و مضامین گروتسک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۷ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۴۹
181 - 198
حوزههای تخصصی:
گروتسک شبه گونه ای است که نویسنده یا گوینده ی آن، ناهنجاری های فردی و اجتماعی را با اغراقی نا خوشایند و هم زمان انزجار آمیز و خنده دار به سخره می گیرد. عناصرگروتسک در یک اثر ادبی و هنری فضایی دوگانه ایجاد می کند و ساختاری می آفریند که ترکیبی از افکار متضاد را در خود نهفته دارد؛ گروتسک در آن واحد هم مجذوب می کند و هم می رماند، هم می خنداند و هم می هراساند. گروتسک معمولاً سیمای انسان و هرآنچه را دستمایه قرارداده است، به شکلی مبالغه آمیز و دست کاری شده نشان می دهد و با ساختار های منظم و منطقی همچون توالی زمان و روابط علی و معلولی چنان رفتار می کند که انگار وقوع آن ها به نحوِ دیگری هم امکان پذیراست. رمان دایی جان ناپلئون نوشته ی ایرج پزشکزاد، از جمله آثار داستانی است که در آن از عناصر و فضاهای گروتسکی برای نقد برخی پندارها و رفتارهای جامعه ی ایرانی به خوبی بهره برداری شده است. در این رمان، 136 عنصر گروتسکی وجود دارد که از این میان، عنصر « نا بهنجاری» دارای فراوانی بیشتری است و نوع این نابهنجاری هم عمدتاً پنداری و رفتاری است؛ همچنین در عنصر گروتسکی«وحشت و کمیک»- که در این رمان پس از نابهنجاری دارای بسامد است- سویه ی کمیک و خنده آوری بر سویه ی وحشت و هراسناکی آن فزونی دارد.
خوانش کهن الگویی رؤیاها در رساله «بدوّالشّأن» ترمذی از منظر نماد شناسی یونگ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نثرپژوهی ادب فارسی دوره ۲۷ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۵۵
137 - 163
حوزههای تخصصی:
رؤیا گاه تجلی گاه ناخودآگاه فردی و جمعی بشر و بستر ظهور کهن الگوها، درقالب رمز و سمبل، است. یونگ، پیرو استادش فروید، به رؤیاها اهمیت زیادی می داد اما منشا آنها را «ناخودآگاه جمعی» می دانست. روایت خواب ها و مکاشفات عرفا نیز که مشتمل بر محتویات ضمیر ناخودآگاه آنهاست از متون قابل تفسیر و تطبیق با نمادشناسی یونگ است. بخشی از رساله «بدوّالشأن»، زندگینامه خودنوشت حکیم محمدبن علی ترمذی، روایت رؤیاهایی است که وی دیده یا دیگران، بویژه همسرش، درباره او دیده اند. در این پژوهش، به شیوه توصیفی تحلیلی، این رؤیاها که برطبق نظر یونگ برآمده از ضمیر ناخودآگاه و دارای محتوایی نمادین است، تفسیر شده است. نتایج نشان می دهد این رؤیاها با نمادهای کهن الگویی یونگ قابل تطبیق و تفسیر است و کهن الگوهایی همچون فرایند فردیت، خویشتن، سایه، آنیما، پیر خردمند در آنها نمود یافته اند. تجربه سفر به خانه خدا در رؤیاهای ترمذی نمادی از سفر درونی وی است. برخی از کهن الگوهای یونگی همچون پیر خردمند، در بدوّالشّأن، در قالب پیامبر، پیرمرد سفیدمو، فرشته و امیر، در نقش راهنمای ترمذی، ظاهر شده اند. مواجهه با خویشتن یا «فرامن» نیز با نماد گیاهان، اشکال هندسی، صخره، پرنده و درخت تجلی یافته است. ترمذی با راهنمایی های این نمادها باید از دشواری های راه سلوک بگذرد و به خودآگاهی و کمال برسد. همسر ترمذی نیز که بیشتر خواب ها درباره ترمذی از او روایت شده، نمادی از آنیمای عارف است که او را در شناساندن سایه ها (نفس امّاره و امورات دنیوی) و رسیدن به خویشتن و فردیت یاری می دهد.
تحلیل ایدئولوژی چپ مارکسیستی در آثار داستانی به آذین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسئله اصلی نوشتار پیش رو تحلیل گفتمان چپ مارکسیستی در داستان های محمود اعتمادزاده (به آذین) از اولین مجموعه داستان او با عنوان پراکنده (۱۳۲۳) تا نمایشنامه کاوه (۱۳۵۵) که تا انقلاب ۱۳۵۷ را شامل می شود. نویسندگان مقاله برآنند تا نشان دهند به آذین به عنوان نویسنده ای که زمانی عضو حزب توده بوده، چطور با نوشتن داستان هایی واقع گرا یا نمادین علیه گفتمان حکومت موضع می گیرد و تلاش می کند گفتمان موردقبول خودش را بازتاب دهد. به علاوه، این بررسی تاریخی، گذار نویسنده را از ابتدای عضویت در حزب تا شکست آنها در آینه آثارش نشان خواهد داد. برای بررسی از روش تحلیل گفتمان لاکلا و موفه، با تأکید بر دال های مرکزی و شناور در هر داستان استفاده شده است. براساس نتایج به دست آمده، به آذین به عنوان یک نویسنده متعهد به آرمان های حزبی چپ گرایانه، درصدد انعکاس گفتمان چپ مارکسیستی و برتری دادن آن در برابر گفتمان امپریالیسم غرب بوده است. باور او به هنر متعهد مانع از این شده که اصول داستان نویسی را کاملاً رعایت کند و اغلب داستان هایش در این زمینه در خدمت انعکاس ایدئولوژی چپ نوشته شده است.
گونه شناسی بازی سروده های رایج در بین عامه فارس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۲ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۳ شماره ۵۵
115 - 156
حوزههای تخصصی:
بازی با درنظر گرفتن تعاریف متعدد آن، دارای انواعی است و نمی توان منکر نقش آن در زندگی افراد در بازه های سنی گوناگون شد. نقشی که به سرگرمی و گذران وقت محدود نمی شود، زیرا بسیاری از بازی ها بازتاب دهنده دغدغه ها و مسائل زندگی اند و بازیگران با انجام آن، افزون بر تکرار این مسائل و دغدغه ها انتقال دهنده آن نیز هستند. یکی از مهم ترین عناصر انتقال در این زمینه «شعر» است؛ عنصری که می تواند براساس بافت زمانی و مکانیِ بازی تغییر کند و قابلیت تطبیق داشته باشد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی به دسته بندی و بررسی بازی سروده های عامه استان فارس پرداخته است. نتایج نشان می دهد که این سروده ها در بازی هایی که دو یا چند (گروه) مخاطب دارند استفاده می شود و اغلب جزو بازی های غیرکنشی/ کلامی اند که بر چهار اصل تکرار، گفت وگو، تمسخر و همخوانی مبتنی و در مقابل بازی های کنشی اند. این طیف از بازی سروده ها (کلامی تا کنشی) با عنصر سن نیز تناسب دارد، زیرا گرایش افراد کم سن بیشتر به بازی های کلامی است و با بیشتر شدن سن به سوی بازی های کنشی حرکت می کنند. نکته دیگر اینکه شعر در چهار دسته نخست بازی، خودِ بازی و نه جزئی از بازی است و این نکته تأکیدی بر کاربرد و نقش فراوان شعر در زندگی عامه است. دیگر اینکه بسیاری از بازی های کنشی دارای قانون ها و چارچوب هایی در شعرند و این قوانین در هفت گروه (فراخوان بازی، حاضر غایبی، انتخاب سردسته، آغازگر و یار، تعیین نفر اخراجی یا ذخیره، تنبیه، نپرداختن جریمه و اعلام پایان بازی) می گنجد و بازیگران به پذیرفتن و اجرای آن ملزم بوده اند. نظم این قوانین و در کل، همه سروده های بازی نقش بسیاری در اجتماعی شدن بازیگران داشته است.
شاهکارهای ادبیات روسیه در آینه سینما(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره ۲۹ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
219 - 240
حوزههای تخصصی:
سینما در آغاز به عنوان یک صنعت حیات یافت، توانست با بهره گیری از برخی ویژگی های ادبیات، به سرعت خود را به ادبیات نزدیک کند و موقعیت خود را به جایگاه هنری ارتقاء دهد. هدف از این همبستگی و پیوستگی، دستیابی به این مهم بود که یک اثر سینمایی در صورتی موفق خواهد بود که بتواند تأثیری جاودان بر مخاطب بگذارد. لذا اقتباس، هنر مهم و تثبیت شده ای در فیلمسازی است. تاریخ سینما شاهد اقتباس های متعدد از یک منبع بوده است و برخی آثار از نویسندگان مناسبت بیشتری برای تبدیل شدن به فیلم یافته اند. ادبیات روسیه نیز از این قاعده مستثنی نبوده است و به دلیل گستردگی و غنای ادبی آن بواسطه حضور آثار نویسندگان و ادیبان بزرگ در طول تاریخ ادبی خویش، همواره منبع الهام و اقتباس سینماگران بوده است. این مقاله به بررسی چهار اثر ادبی که در سینما مورد اقتباس واقع شده و از روی آن فیلم ساخته شده است، می پردازد که می توان آنها را یکی از بهترین های ادبیات روسی قرن ۱۹ و۲۰ نامید. هدف اصلی این مقاله تعیین جایگاه آثار فوق در تاریخ سینما و پی بردن به تاثیر کیفیت و اصالت بالای این آثار شده است و در نهایت اینکه چه چیزی آنها را به زبان سینما ترجمه کرده است.
نگاه و نظرِ عاشقانه: پدیدارِ مضامینِ دیداری نگاره مجنون در هیأتِ گوسفندی به دیدارِ لیلی می آید از هفت اورنگِ ابراهیم میرزا متعلق به مکتب ِنگارگریِ مشهد در مقایسه با مضامینِ شاعرانه از روایتِ عطار و جامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷
67 - 114
حوزههای تخصصی:
نگاه و نظرِ عاشقانه دلدادگان یکی از موضوعاتِ پر تکرارِ شعر فارسی است و در این میان کوششِ مجنون برای دیدارِ لیلی بارها به نظم درآمده است. در مجلسی از این حکایت، مجنون به هیأت گوسفندی درمی آید و به دیدار لیلی می رود. این بخش از حکایت را عطار و جامی به دو شکل متفاوت روایت کرده اند. شکلِ تصویری این رخداد نیز در نسخه هفت اورنگِ جامی نگارگری شده است. هدفِ پژوهش استخراجِ مؤلفه های دیداری و شاعرانه هر دو متن برای نزدیک شدن به جهانِ معنایِ آن هاست. روشِ پژوهش توصیفی-تفسیری و شیوه گردآوریِ داده ها کتابخانه ای و برخط است. یافته هایِ پژوهش حاکی از آن است که در متنِ عطار دیدارِ دو یار، سروده نشده و صرفا خوش شدنِ حالِ مجنون آمده است. در روایتِ جامی جزییاتِ بیشتری از بیرون آمدنِ لیلی از خیمه، شناختنِ مجنون، تلاقی نگاه و از هوش رفتن مجنون وجود دارد. نگاره لحظه رسیدنِ مجنون در لباس گوسفند بر در خیمه لیلی را نگاریده که مجنون در هیأت گوسفند به لیلی خیره شده است. نگارگر با این که رسیدن مجنون نزد لیلی را روایت کرده اما باز هم در روایتِ بصری تلاقیِ نگاهِ دو دلداده را مجسم نکرده، درحالی که در روایتِ جامی لحظه دیدار و به هوش آمدنِ مجنون توصیف شده است. ارزش پژوهش به تأکید بر جایگاه توصیف و مقایسه برای آشکارگی دوباره متون است. نتیجه عمده افزون بر یافته هایِ پژوهش، تأکید بر جایگاهِ رخدادِ نگاه و نگریستنِ عاشقانه در سنت ادبی و تصویری است.
فروش انرژی مثبت به نرخ خداباوری: تحلیل مقایسه ای خداشناسی جنبش معنوی «نیوایج»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
75 - 108
حوزههای تخصصی:
گفتمان معنویت گرایی نوین به مثابه ابزار نظام سرمایه داری و مکتب اصالت سود است. این گفتمان به عنوان محرک کالایی سازی و بازاری سازی معنویت و زندگی است. وجوه گوناگون زندگی انسان حتی باور به خدا در معنویت گرای به امری صرفا فردی و تجربه شخصی دست خوش تحول و مغلوب تحولات مدرنیته شده است. جنبش «نیوایج» (عصرجدید) از لحاظ خداشناسی چه اعتقادی دارد؟ نسبت خدای «نیوایج» با خدای عرفان اسلامی چیست؟ در این پژوهش با شیوه توصیفی-تحلیلی و با رویکرد انتقادی، خداشناسی و خداباوری این جنبش نوین معنوی با استناد به مبانی و اصول الهیاتی و سخنان سخن گویان آن از منظر عرفان اسلامی واکاوی شده است؛ ضمن تبیین، تحلیل و مقایسه پانته ایسم و وحدت شخصی وجود چنین نتیجه گیری شد که اولا خدا در این جنبش جایگاه محوری ومرکزی ندارد؛ «خدا مرده است» و «خدا بودن انسان» در مادی گرایی، موجب فروکاهشی شدن مفهوم خدا گردید. دوما خداشناسی انسان مدرن در جنبش «نیوایج» از تقلیل گرایی وپانته ایسم سر برآورد؛ و خدا به »انرژی مثبت« تقلیل یافت که در هستی وطبیعت حلول کرده است؛ انتزاعی ومصنوع ذهن انسان بودن خدا والوهیت انسان، انحراف و آسیب بارز خداشناسی این گفتمان معنوی است. سوما همه خدایی یا همه درخدایی با الحاد و مادی گرایی افراطی تفاوت دارد؛ اما انسان را به سر منزل مقصود نمی رساند و او را از رحیق مختوم و شرابا طهورا سیراب نمی کند؛ بلکه دغدغه ها و دل مشغولی های او را در سراب معنویت به قتل گاه می برد.
گونه شناسی چهره نمادین زن در ادبیات و متون عرفانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
287 - 316
حوزههای تخصصی:
ادبیات عرفانی و رمزپردازی همواره در هم تنیده اند، به طوری که مرز بین آن ها گاه غیرقابل تشخیص است. عرفان به عنوان مکتبی شناختی و عملی، همواره با رمز و رمزپردازی همراه بوده است. «زن» به عنوان پدیداری مهم در گفتمان ادبی، منبع الهام متون ادبی از جمله ادبیات اسطوره ای، شفاهی، عاشقانه و عرفانی شده است. این مقاله به بررسی جایگاه نمادین و رمزی عنصر رازآلود «زن» در ادبیات عرفانی می پردازد و بر آثار نظامی گنجوی، کشف المحجوب علی بن عثمان هجویری، مثنوی معنوی مولوی، سنایی غزنوی و عطار نیشابوری تمرکز دارد. در این راستا از شیوه های تحلیل سنتی و نقد محتوایی به همراه نقد تحلیلی برای بررسی لایه های زیرینِ پدیدار استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که چهره نمادین زن در متون عرفانی شامل نمودهایی چون نفس اماره، جلوه جمال حق، مادر حمایتگر، عارف کامل و میوه ممنوعه است. این تحقیق نشان می دهد که حتی با بررسی محدود آثار عرفانی، جلوه های متنوعی از مفهوم «زن» در ادبیات به دست می آید، از مفاهیم نازل مانند یار و شریک شیطان تا مفاهیم والا مانند جلوه جمال حق. این تنوع در نمادپردازی، عمق و پیچیدگی ادبیات عرفانی را به خوبی نمایان می سازد.
عین القضات و معنویت: الگوی زیست معنوی در تمهیدات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
317 - 348
حوزههای تخصصی:
یکی از مفاهیم مدرنی که هنوز اتفاق جهانی بر تعریف آن حاصل نشده، معنویت است. با این حال، گاهی آن را دینی و گاهی غیردینی(ضددین یا فرادین) دانسته اند. گویا معنویت در جهان زیست سنت، در برابر قرائت رسمی از دین تعریف شده است و عرفان نامی است که بر آن نهاده اند؛ اما معنویت در جهان زیست مدرن، در برابر مدرنیته تعریف می شود. با این حال، معنویت مدرن و عرفان سنتی شباهت ها و تفاوت هایی دارند که پرداختن به آنها سودمند است. عارفان مسلمان هر یک الگوی خاصی برای زیست معنوی ارائه داده اند، که معنویت مدرن با استفاده از مولفه های آنها، به شرط سازگاری با مولفه های مدرنیته(عقلانیت، آتونومی و تمایزپذیری)، فربه تر خواهد شد. عین القضات همدانی، عارف نامدار ایرانی، الگوی زیستِ معنوی ای را ارائه می کند. در این مقاله در پی آنیم تا مولفه های زیست معنوی را در "تمهیدات"، مهم ترین اثر او، تبیین کنیم. تبیین الگوی زیست معنوی در آثار عارفان می تواند الگوی زیست معنوی مدرن را تقویت کند. به نظر می رسد، خداباوری، انسان محوری و فردگرایی، رواداری و مدارا، و اخلاق ورزی مولفه های زیست معنوی در تمهیدات عین القضات همدانی اند، عناصری که می توانند معنویت سنتی را به معنویت مدرن پیوند دهند و آن را بارورتر کنند.
نفس و نمادهای مرتبط با آن در شعر عطار نیشابوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی بهار ۱۴۰۳ شماره ۹۹
223 - 256
حوزههای تخصصی:
یکی از موضوعات پرتکرار در حوزه ادبیات عرفانی، نفس است. در آثار عرفانی، نفس با تعابیر مختلف و عناوین متعددی توصیف شده که اغلب آن ها نمادین و رمزی است. این پژوهش در پی رسیدن به این نکته است که عطار نیشابوری در آثار منظومش ( الهی نامه، اسرارنامه، منطق الطیر، دیوان اشعار، مصیبت نامه و مختارنامه) برای نفس چه نمادهایی را به کار برده و کدام یک از این نمادها ابداعی خود شاعر است. این پژوهش که مبتنی بر مطالعه اشعار عطار و گزینش شواهد شعری است به شیوه توصیفی و تحلیلی به بررسی نمادهای مربوط به نفس در همه آثار منظوم وی پرداخته است. بررسی این اشعار نشان می دهد نمادهای جانوری و همچنین شخصیت های منفی تاریخی- اسطوره ای، بیشترین نمود را در رابطه با موضوع نفس داشته است و علاوه بر این، عطار در بیان مفهوم نفس نمادهای تازه ای به کار برده که پیش از وی رایج نبوده است.
تحلیل مؤلفه های آموزش صلح در مجموعه اشعار «سهراب سپهری»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۲
145 - 186
حوزههای تخصصی:
صلح، یکی از اصول و ارزش های زندگی است و تنها در سایه این موهبت می توان به امنیت، آرامش، رشد و تعالی دست یافت. بنابراین ضروری است که آموزش برای ایجاد و حفظ صلح در جهان به این عرصه گام نهد و راهکارهای دستیابی به صلح را روشن سازد. سهراب سپهری، شاعر و نقاشی است که به جهانی آرام، به دور از ستیز، درگیری، تباهی و فساد می اندیشد که در آن سرزنش و بیداد وجود ندارد. جهان او، شفاف و بی آلایش است. او چون صلح گراها به رسالت خود که پدید آوردن صلح و دوستی است می پردازد. هدف این پژوهش، تحلیل مضامین اشعار سهراب سپهری برای دستیابی به مؤلفه هایی است که او برای ایجاد فرهنگ صلح معرفی می کند. این پژوهش با روش کیفیِ تحلیل مضامین و تحلیل یافته ها به هر دو شیوه استقرایی و قیاسی انجام شده است. جامعه آماری، مجموعه اشعار سهراب سپهری است. شیوه گردآوری داده ها با استفاده از اسناد کتابخانه ای انجام یافته و داده ها با به کارگیری پنج گام تحلیل مضامین شامل: آشنا شدن با داده ها، ایجاد کدهای اولیه و کدگذاری، جست وجو و شناخت مضامین، ترسیم شبکه مضامین و تحلیل شبکه مضامین تجزیه و تحلیل شده است. نتایج پژوهش نشان داد که اشعار سهراب سپهری دارای هشت مؤلفه اصلی با عناوین خداباوری، خودسازی، نیک اندیشی، نیک سخنی، نیک رفتاری، زیستن با طبیعت، رفتار احترام آمیز با طبیعت، بیزاری از عصر ماشینی و 27 مؤلفه فرعی است که ذیل سه قلمرو اصلی صلح با خود، صلح با دیگران و صلح با طبیعت قرار می گیرد.