فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۴۰ مورد از کل ۱٬۷۹۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه هشت هفته تمرین هوازی و مصرف مکمّل سیر بر مقادیر عوامل رشدی GH و IGF-1 و همچنین هورمون جنسی استروژن سرمی زنان جوان دارای اضافه وزن بود. روش: تعداد 40 نفر از داوطلبان به عنوان نمونه آماری به صورت هدفمند و در دسترس انتخاب شده و سپس به صورت تصادفی به چهار گروه: گروه تمرین هوازی (10)، گروه مکمّل سیر (10)، گروه تمرین و مکمّل (10) و گروه کنترل (10) تقسیم شدند. معیارهای ورود به پژوهش شامل: زنان دارای عدم مصرف دارو یا مکمّل خاصی طی شش ماه اخیر، آمادگی برای انجام فعالیت ورزشی براساس پرسشنامه PAR-Q، BMI بین 25 تا 9/29، دامنه سنّی بین 20 تا 40 سال، عدم داشتن بیماری هایی نظیر دیابت، مشکلات مفصلی مانند آرتروز و عدم داشتن مشکلات تنفسی مزمن بود. برنامه تمرینی گروه هوازی شامل 24 جلسه تمرین بود.، مدت جلسه تمرینی در شروع 40 دقیقه و در طول 8 هفته به 55 دقیقه رسید. شدت تمرین 50 تا 70 درصد ضربان قلب بیشینه بود که در هفته هشتم به 65 الی 80 درصد ضربان قلب بیشینه رسید. همچنین هر روز و به مدت هشت هفته، به گروه های مصرف کننده مکمّل سیر500 میلی گرمی مکمّل سیر (به شکل کپسول)، و به گروه دارونما، کپسول های 500 میلی گرمی گلوکز مشابه کپسول های مکمّل، سیر داده شد. به منظور تجزیه و تحلیل آماری از آزمون شاپیروویلک جهت بررسی توزیع بودن طبیعی داده ها و تجانس واریانس با استفاده از آزمون لوین بررسی شد. جهت آزمون فرضیه ها از آزمون t همبسته جهت بررسی تفاوتهای درون گروهی و از آزمون تحلیل کوواریانس جهت بررسی تفاوت های بین گروهی استفاده شد. همچنین سطح معنی داری نیز برای تمام محاسبات (α≤0/05) در نظر گرفته شد. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که تفاوت معنی داری در مقادیر پس آزمون هورمون رشد، عامل رشد شبه انسولینی-1 و استروژن، بین سه گروه مشاهده شد (P<0/01). نتایج t همبسته تفاوت معنی داری در مقادیر هورمون رشد، عامل رشد شبه انسولینی-1 و استروژن را در سه گروه تجربی به غیر از گروه کنترل نشان داد (P<0/05). نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که هشت هفته تمرین هوازی و مصرف مکمّل سیر، منجر به افزایش عوامل رشدی GH و IGF-1و همچنین هورمون جنسی استروژن در زنان جوان دارای اضافه وزن می شود. لذا می توان تمرین هوازی و مصرف مکمّل سیر را به زنانی که دارای اضافه وزن می باشند، توصیه نمود.
اثرات مصرف حاد اسیدهای آمینه شاخه دار بر شاخص های التهابی و آسیب عضلانی متعاقب یک جلسه تمرین مقاومتی شدید دردختران ورزشکارحرفه ای(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین تاثیر مصرف حاد مکمل BCAA بر برخی شاخص های التهابی و آسیب عضلانی متعاقب یک جلسه تمرین مقاومتی شدید در دختران ورزشکار بود. در این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون، 20 دختر ورزشکار به صورت تصادفی در 2 گروه 10 نفری گروه تمرین مقاومتی همراه مصرف مکمل BCAA و گروه تمرین مقاومتی همراه مصرف دارونما تقسیم شدند مکمل در یک نوبت صبح و یک نوبت عصر مصرف شد یک وهله فعالیت مقاومتی شامل 10 ست هشت تکراری اسکات با 70% 1RM با استفاده از دستگاه اسمیت و استراحت 3 دقیقه بین هر ست توسط همه شرکت کنندگان انجام شد. پس از تکمیل پروتکل اسکات، شرکت کنندگان پنج ست 20 تکراری متوالی (10 تکرار پرش تقسیم وزن بدن) را با دو دقیقه استراحت بین هر ست انجام دادند. داده های به دست آمده یا استفاده از آزمون های تی وابسته و آزمون کوواریانس با آزمون تعقیبی بونفرونی با استفاده از نرم افزار spss نسخه 22 تحلیل شد. نتایج مطالعه نشان داد که سطوح سرمی کراتین کیناز و میزان درد و کوفتگی عضلانی تاخیری در بلافاصله، 24 و 48 ساعت و سطوح سرمی اینترلوکین 6 بلافاصله پس از فعالیت مقاومتی شدید نسبت به حالت پایه به صورت معناداری افزایش یافته است (05/0>P). همچنین سطوح پلاسمایی کراتین کیناز و میزان درد و کوفتگی عضلانی تاخیری در 24 ساعت و میزان سطوح پلاسمایی اینترلوکین 6 پس از فعالیت مقاومتی شدید به اوج خود رسیده است و این میزان نسبت به 48 و 72 ساعت پس از فعالیت مقاومتی شدید به طور معناداری بالاتر بود (05/0>P). مطالعه حاضر نشان داد که مصرف مکمل BCAA (22/0 گرم/ کیلوگرم) قبل و بعد از تمرین هیچ اثر مفیدی در کاهش آسیب، درد عضلانی و التهاب در زنان تمرین کرده مقاومتی پس از تمرین مقاومتی اسنتریک وامانده ساز ندارد.
تاثیر هشت هفته تمرینات مقاومتی و تناوبی پرشدت بر سطوح نوروپلین 1 در رت های نر چاق سالمند(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
در پژوهش نیمه تجربی حاضر، تعداد 30 سر رت نر صحرایی سالمند نژاد ویستار با میانگین سن 22-20 ماه از حیوانکده دانشگاه فردوسی مشهد خریداری شد. رتها به صورت تصادفی، به سه گروه مساوی رژیم غذایی پرچرب، رژیم غذایی پرچرب و تمرین مقاومتی و رژیم غذایی پرچرب و تمرین تناوبی پرشدت تقسیم شدند. تمرین مقاومتی شامل هشت هفته، هفته ای پنج جلسه صعود از نردبان یک متری با 26 پله بود. در هفته اول، میزان وزنه های بسته شده به رت ها 30 درصد وزن بدن بود که به تدریج افزایش یافته و به 200 درصد وزن بدن آن ها در هفته پایانی رسید. تمرینات در سه نوبت با چهار تکرار انجام شد. سه دقیقه استراحت بین نوبت ها و حدود 10 ثانیه استراحت بین تکرارها در نظر گرفته شد. برنامه تمرین تناوبی پرشدت شامل شنا کردن در استخر مخصوص جوندگان به مدت هشت هفته و پنج جلسه در هفته بود. دامنه شدت تمرین شنا از شدت کم (بار بین صفر تا سه درصد توده بدن) تا شدت بالا (بار بین 5 تا 16 درصد توده بدن) در نظر گرفته شد. چهل و هشت ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، خونگیری در ساعت هشت صبح انجام شد. سرم حاصل جهت اندازه گیری سطوح شاخص های خونی مورد استفاده قرار گرفت. برای اطمینان از معنادار بودن تفاوت بین گروه ها از آزمون تحلیل واریانس یک راهه و نرم افزار SPSS ویرایش 22 استفاده شد. نتایج نشان داد که فعالیت های ورزشی در پژوهش حاضر، توانست از طریق تغییر در سطوح سرمی نوروپلین 1 تاثیرات محافظتی خود را اعمال کند. تمرین ورزشی قادر به افزایش سطوح نوروپلین1 نسبت به گروه کنترل است که نشان دهنده سودمند بودن این گونه تمرینات در فرایند پیری و چاقی است. البته، هیچ تفاوت معنی داری در بین دو گروه تمرین یافت نشد. تایید کامل این نتایج نیازمند تحقیقات بیشتر با بررسی سایر مسیرهای سیگنالینگ و اثرگذار و نیز سایر فاکتورهای دخیل در این زمینه می باشد.
اثر مصرف حاد مکمل تائورین بر اکسیداسیون چربی و آستانه تنفسی در زنان چاق 45- 25 سال(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۳
30 - 43
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر مصرف مکمل تائورین بر اکسیداسیون چربی و متغیرهای فیزیولوژیک معادل با آستانه بی هوازی در زنان چاق 25-45 ساله بود. در این مطالعه، 11 زن چاق (2/3 ± 1/33=BMI) به طور هدفمند انتخاب و یک آزمون فزاینده استاندارد را قبل و بعد از مصرف 21 روزه مکمل تائورین ( mg/kg50) انجام دادند. نمونه های خونی قبل و بعد از هر آزمون فزاینده و پارامترهای تنفسی در تمامی طول آزمون فزاینده، به صورت نفس به نفس اندازه گیری شد. برای تعیین آستانه بی هوازی، از شکست ناگهانی در نمودار معادل تهویه ای اکسیژن (VE/VO2) استفاده شد. اکسیداسیون چربی با اندازه گیری نسبت تبادل تنفسی (RER)، میزان سوخت چربی در حین تمرین و سطوح تری گلیسرید (TG) پلاسما در انتهای آزمون فزاینده تعیین شد و با آزمون t زوجی و آزمون تحلیل واریانس مکرر بین کوشش ها مقایسه شد. نتایج تحلیل واریانس مکرر نشان داد، 21 روز مصرف مکمل تائورین باعث کاهش معنادار سطوح TG استراحت، مقادیر RER و میزان سوخت چربی در حین آزمون فزاینده (همه 05/0>P) نسبت به قبل از مصرف مکمل شد؛ با وجود این، نتایج آزمون t زوجی نشان داد که مصرف این مکمل بر اکسیژن مصرفی و ضربان قلب معادل با آستانه تنفسی حین تمرین فزاینده استاندارد در زنان چاق اثر معنا داری ندارد. به طور خلاصه، نتایج پژوهش نشان می دهد که مصرف مکمل تائورین با افزایش اکسیداسیون چربی در حین استراحت و تمرین همراه است، اما این امر به بهبود عملکرد استقامتی در سطح آستانه بی هوازی منجر نمی شود.
تاثیر تمرینات هوازی قبل از بارداری و فعالیت بدنی حین بارداری بر استرس اکسیداتیو در بافت های رحم و تخمدان رت های مادر پس از زایمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۳
124 - 137
حوزههای تخصصی:
اهداف: مطالعه تأثیر تمرین هوازی قبل از بارداری و فعالیت بدنی حین بارداری بر سطوح GPX ، SOD ، TAC و MDA بافت رحم و تخمدان رت های مادر پس از زایمانمواد و روش ها: 48 سر موش ماده 8 هفته ای به طور تصادفی در دو گروه تجربی و کنترل قرار گرفته و گروه تجربی به مدت 6 هفته با 70-60 درصد VO2max به انجام تمرینات هوازی روی تردمیل پرداختند. پس از جفت گیری و احراز بارداری از طریق مشاهده اولین پلاک واژینال، موش های دو گروه مجدداً به دو گروه تمرینی و غیر تمرینی تقسیم شده و گروه تمرینی به مدت سه هفته با 45-35 درصد VO2max فعالیت بدنی انجام دادند. سه هفته پس از زایمان، نمونه برداری برای سنجش شاخص های استرس اکسایشی انجام شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی گابریل در نرم افزار spss24 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشانگر افزایش معنی دار سطوحTAC ، GPX و SOD بافت تخمدان گروه تمرین هوازی قبل از بارداری و همچنین سطح TAC گروه تمرین هوازی قبل از بارداری و فعالیت بدنی حین بارداری نسبت به گروه کنترل بود. در بافت رحم نیز افزایش قابل توجهی در سطح آنزیم GPX گروه تمرین هوازی قبل از بارداری مشاهده شد.نتیجه گیری: به نظر می رسد تمرین هوازی قبل از بارداری تأثیر بیشتری بر سازگاری سیستم استرس اکسیداتیو داشته و منجر به بهبود عملکرد آنتی اکسیدانی بافت رحم و تخمدان می شود که در نهایت می تواند بر سلامت و بهبود عملکرد این بافت ها تأثیر بگذارد.
تاثیر تمرین تناوبی همراه با مکمل بتاآلانین بر عوامل آمادگی جسمانی مردان فوتسالیست(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
فوتسال، ورزشی تناوبی با شدت بالا است که با استفاده از برنامه های تمرینی تخصصی و مصرف مکمل های غذایی مناسب سبب بهبود عملکرد ورزشکار می شود. پژوهش حاضر با هدف مقایسه تاثیر تمرین تناوبی و مکمل بتاآلانین بر آمادگی جسمانی بازیکنان فوتسال انجام شد. تعداد ۴۰ نفر در این پژوهش شرکت کردند. آزمودنی ها، به صورت تصادفی به دو گروه مساوی تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل، و تمرین تناوبی با شدت بالا و دارونما تقسیم شدند. آزمون های چابکی، توان هوازی، توان بی هوازی؛ در پیش آزمون و پس آزمون از بازیکنان فوتسال گرفته شد. برنامه تمرین تناوبی با شدت بالا شامل ۱۰ تکرار دویدن یک دقیقه ای با ۹۰ درصد ضربان قلب بیشینه بود که بین هر وهله دویدن یک دقیقه استراحت فعال (دویدن یا راه رفتن) لحاظ گردید. مکمل بتاآلانین به میزان شش گرم در روز بود که ۳۰ دقیقه قبل از تمرین و بلافاصله بعد از تمرین مصرف شد. از روش تحلیل واریانس یک راهه برای مقایسه بین گروهی در سطح معنی داری ۰۵/۰ استفاده شد. نتایج نشان داد که توان هوازی در گروه تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل بتاآلانین نسبت به گروه تمرین تناوبی و دارونما بهبود یافت. اوج توان بی هوازی در گروه تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل بتاآلانین نسبت به گروه تمرین تناوبی و دارونما بهبود یافت. کاهش سطح معنی داری در سرعت دویدن در گروه تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل بتاآلانین نسبت به گروه تمرین تناوبی و دارونما مشاهده شد. بنابراین، استفاده از برنامه تمرین تناوبی با شدت بالا به دلیل کارآمدی در زمان می تواند به بهبود عملکرد جسمانی و حرکتی منجر گردد. علاوه بر این، ترکیب تمرین تناوبی با مکمل بتاآلانین می تواند در اثر بخشی بر آمادگی جسمانی موثرتر باشد.
A Meta-Analytical Comparison of Aerobic, Isometric Exercises and Resistance Exercise on Visual Acuity and Eye Health in the Elderly Population
حوزههای تخصصی:
Purpose: With the aging population facing an increased risk of ocular conditions such as glaucoma, age-related macular degeneration (AMD), and diabetic retinopathy, finding non-invasive methods to support eye health is essential. This meta-analysis aims to compare the effects of aerobic, isometric, and resistance exercises on visual acuity and overall eye health in the elderly, seeking to identify which type of exercise may be most beneficial for maintaining or improving eye health. Method: A systematic review and meta-analysis were conducted following standard guidelines. Electronic databases, including PubMed, Scopus, and Web of Science, were searched for relevant studies published between 2000 and 2023. The search included terms related to aerobic, isometric, and resistance exercises, visual acuity, intraocular pressure (IOP), retinal health, and elderly populations. Studies were screened and selected based on predefined inclusion criteria, focusing on research involving elderly participants and outcomes related to eye health. Results: A total of 15 studies met the inclusion criteria, encompassing 1,200 participants with a mean age of 68 years. The meta-analysis revealed that aerobic exercise significantly reduced intraocular pressure (mean difference = -2.5 mmHg, 95% CI: -3.2 to -1.8, p < 0.001) and improved retinal health markers (effect size = 0.35, 95% CI: 0.20 to 0.50, p < 0.01). Resistance exercise was associated with enhanced visual acuity (effect size = 0.28, 95% CI: 0.15 to 0.41, p < 0.01) and a reduction in the progression of AMD (relative risk = 0.70, 95% CI: 0.50 to 0.90, p < 0.05). Isometric exercises showed minimal impact on eye health compared to the other exercise types (effect size = 0.05, 95% CI: -0.10 to 0.20, p = 0.40). Conclusion: This meta-analysis supports the idea that aerobic and resistance exercises can protect visual acuity and overall eye health in the elderly, likely due to improved blood circulation, reduced oxidative stress, and enhanced retinal function. In contrast, isometric exercises showed minimal benefits, potentially due to their limited impact on systemic circulation. These findings suggest the importance of specific physical activities for mitigating age-related ocular disease risks, with implications for clinical and public health guidelines aimed at preventing visual decline in aging populations.
تأثیر مصرف حاد مکمل آب چغندر بر شاخص های عملکرد بی هوازی در افراد تمرین کرده: یک مرور نظام مند و فراتحلیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶۲
79 - 104
حوزههای تخصصی:
آب چغندر (BRJ) سرشار از نیترات های معدنی (NO3-) است که دارای خواص ارگوژنیک است؛ بااین حال، در حال حاضر هیچ تحلیل سیستماتیکی برای ارزیابی اثرات مکمل نیترات حاد، به طور انحصاری بر عملکرد بی هوازی در افراد تمرین کرده و ورزشکار وجود ندارد؛ ازاین رو هدف مطالعه حاضر، بررسی نظام مند متون فعلی و ارزیابی تأثیر مصرف حاد مکمل آب چغندر بر شاخص های عملکرد بی هوازی در افراد تمرین کرده به صورت فراتحلیل بود. جستجوی سیستماتیک متون برای مقالات انگلیسی و فارسی تا شهریور ماه 1403 انجام شد. تفاوت میانگین و فاصله اطمینان ۹۵% (CI) با استفاده از مدل اثر تصادفی محاسبه شد. تعداد 11 مطالعه با 140 بزرگسال جوان سالم ورزشکار یا تمرین کرده (42 زن و 98 مرد)، با میانگین سنی 3/20 الی 86/30 و میانگین BMI 41/20 الی 21/24 وارد فراتحلیل حاضر شد. نتایج نشان داد، مصرف حاد مکمل آب چغندر قرمز بر شاخص های عملکرد بی هوازی اعم از توان بیشینه ]33/0P=، 109/0-=[SMD، توان کمینه ]25/0P=، 120/0-=[SMD، میانگین توان بی هوازی ]13/0P=، 134/0-=[SMD و شاخص خستگی ]56/0P=، 105/0-=[SMD در افراد تمرین کرده و ورزشکار تأثیر معناداری ندارد. به طورکلی، نتایج فراتحلیل حاضر نشان داد که مکمل حاد آب چغندر هیچ بهبودی درخورتوجهی در شاخص های عملکرد بی هوازی ارائه نمی کند. تحقیقات آینده می توانند پتانسیل انرژی زایی را با بهینه سازی استراتژی مکمل چغندر از نظر دوز مصرفی، مصرف مکمل آب چغندر به شکل های مزمن و کوتاه مدت بررسی کنند.
Effect of resistance training with and without blood flow restriction on serum follistatin and leptin levels in active obese girls
حوزههای تخصصی:
Objective: Plasma follistatin and leptin proteins are important indicators in energy and metabolism regulation that also affect body weight. The aim of this study was to investigate the effect of resistance training with and without blood flow restriction on serum follistatin and leptin levels in inactive obese girls. Materials and Methods: Thirty inactive obese girls with an age range of 20 to 28 years participated in this study. The subjects were randomly divided into 3 groups: resistance training with blood flow restriction and resistance training without blood flow restriction, and a control group (10 subjects in each group). Data analysis was performed using paired t-tests and one-way ANOVA at a significance level of less than 5%. Results: After 12 weeks of participation in sports activity, follistatin levels in both resistance training groups with and without blood flow restriction increased significantly after training (p<0.05). On the other hand, leptin levels decreased significantly in these groups after training interventions (p<0.05). Regarding the main effect of groups, the results showed that there was a significant difference between the types of resistance training and the control group in follistatin (P=0.036) and leptin (P=0.015) levels. Conclusion: The findings indicate that resistance training can lead to an increase in plasma follistatin levels and a decrease in leptin in inactive obese girls. It is recommended that obese individuals use such resistance training with blood flow restriction as a non-invasive, low-cost, and side-effect-free method to promote health and lose weight
اثر هشت هفته تمرین استقامتی همراه با مصرف مکمل سیر بر توان هوازی و اسید لاکتیک در زنان دو و میدانی کار میانسال غیرحرفه ای(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
تمرین استقامتی طولانی مدت، شاخص های توان هوازی و اسید لاکتیک را هنگام استراحت و فعالیت ورزشی بهبود می بخشد. افزایش توان هوازی و کاهش اسید لاکتیک با مصرف سیر می تواند این آثار مفید را تقویت کند؛ بنابراین می تواند عملکرد استقامتی را افزایش دهد. لذا این مطالعه با هدف مقایه اثرات هشت هفته تمرین استقامتی همراه با مصرف مکمل سیر بر توان هوازی و اسید لاکتیک در زنان دوومیدانی کار میانسال غیرحرفه ای شهر زنجان انجام شد. زنان دونده سالم، به طور تصادفی، به چهار گروه مکمل سیر (با میانگین سنی 33/52) گروه تمرین (60/53)، گروه مکمل سیر و تمرین (93/53) و گروه کنترل (با میانگین سنی 63/53) تقسیم شدند. پس از اجرای آزمون بروس (پیش آزمون) به یک گروه مکمل سیر، گروه تمرین (فقط تمرین) و گروه مصرف مکمل سیر و تمرین (سیر به همراه تمرین) داده شد و گروه کنترل فعالیت خاصی انجام ندادند. در پایان هفته هشتم، آزمودنی ها مجدداً آزمون بروس را اجرا کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تی مستقل و تحلیل کواریانس استفاده شد. سطح معنی داری در تمامی آزمون ها 05/0 بود. نتایج نشان داد که بین میزان مصرف مکمل سیر، اجرای تمرین و سیر با تمرین در افزایش توان هوازی و کاهش اسید لاکتیک تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین بعد از هشت هفته، مصرف مکمل سیر، باعث تفاوت معنی دار در حداکثر اکسیژن مصرفی نسبت به گروه کنترل گردید. یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد که مصرف سیر به همراه تمرین استقامتی تأثیر معنی داری بر افزایش توان هوازی و کاهش اسید لاکتیک زنان دونده دارد.
The cumulative effects of the myofascial release technique by increasing the number of sessions: The effect of 6 weeks of myofascial stretching training on flexibility of posterior chain muscles in Multiple Sclerosis
حوزههای تخصصی:
Purpose: Multiple Sclerosis (MS) is a chronic neurological condition leading to muscle stiffness, spasticity, and reduced flexibility, particularly in the posterior chain muscles. Myofascial release (MFR), has shown promise in improving flexibility in various populations, but the cumulative effects of increasing the number of sessions have not been well-studied in individuals with MS. This study aimed to investigate the effects of a six-week myofascial stretching training program on the flexibility of posterior chain muscles in individuals with MS, with a focus on evaluating the cumulative effects of increasing the number of sessions. Method: A total of 30 female participants with MS were randomly assigned to one of two groups: a group receiving myofascial stretching training twice per week (n=15), and a group receiving training four times per week (n=15). Flexibility of the posterior chain muscles was assessed using the Sit and Reach (S&R) test at baseline, after 6 weeks of the intervention. Results: The results showed a significant improvement in S&R scores in both intervention groups. The group receiving training four times per week demonstrated greater flexibility improvements than the group receiving training twice per week, suggesting a cumulative effect of increasing the number of sessions. Conclusion: A six-week myofascial stretching training program can effectively improve the flexibility of posterior chain muscles in individuals with MS. Increasing the frequency of sessions from twice per week to four times per week leads to greater cumulative improvements in flexibility. These findings have important implications for the design of rehabilitation programs targeting flexibility in individuals with MS.
اثر تمرین ترکیبی (مهارتی- جسمانی) به همراه تکنیک تن آرامی پیشرونده عضلانی بر سطوح سرمی اپی نفرین، لاکتات دهیدروژناز وکراتین کیناز در مردان ورزشکار
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی اثر یک دوره تمرین ترکیبی (مهارتی- جسمانی) به همراه تکنیک تن آرامی جاکوبسن بر سطوح سرمی کاتکولامین ها و شاخص های کوفتگی عضلانی تاخیری در مردان ورزشکار است. روش پژوهش:دراین پژوهش نیمه تجربی30 بوکسور آماتور سالم در محدوده سنی 20 تا30 سال در نظرگرفته شد. داوطلبین براساس Vo2max، BMIومهارت بوکس به صورت تصادفی به سه گروه تمرینات ترکیبی به همراه تن آرامی جاکوبسن(10n=) ، تمرینات بوکس به همراه تن آرامی جاکوبسن(10n=) و گروه کنترل(10n=) تقسیم شدند.تمرینات بوکس شامل اجرای صحیح حرکات به مدت 30 ثانیه با ضربه مستقیم بادست جلو،دست عقب وهردودست اندازه گیری شد.تمرینات آمادگی جسمانی شامل حرکت شنا،پرش اسکات،دوی شاتل ران که هرهفته10درصد به حجم تمرین افزوده شد.تمرینات آرام سازی جاکوبسن به مدت20 دقیقه بود.خونگیری قبل از شروع برنامه تمرینی و 48ساعت پس از آخرین جلسه جهت اندازه گیری EPi، LDH وCK انجام شد. برای تحلیل آماری از آزمون کورایانسAncova)) جهت مقایسه بین گروهی و جهت مقایسه درون گرو هی آزمون t زوجی توسط نرم افزارversion25 SPSS درسطح معناداری P ≤ 0.05 استفاده شد. یافته ها:. نتایج نشان داد که بین سه گروه جسمانی، مهارتی-جاکوبسن، مهارتی–جاکوبسن و مهارتی در غلظت سرمیEPi(001/0(P=، LDH (003/0(P= و CK (016/0(P= تفاوت معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج آزمون تی زوجی کاهش معنادار غلظت سرمی اپی نفرین لاکتات دهیدروژناز پس آزمون نسبت به پیش آزمون، در هردو گروه جسمانی مهارتی جاکوبسن و گروه مهارتی جاکوبسن نشان داد. اما این کاهش در متغیر کراتین کیناز معنا دار نبود. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد که مداخله آرام سازی عضلانی می تواند تاثیر بسزایی بر میزان شاخص های آسیب و کوفتگی عضلانی تاخیری و بهبود مقادیر اپی نفرین داشته باشد.
تأثیر تمرین هوازی و قهوه سبز بر متابولیسم لیپیدی کبد در موش های چاق C57BL/6(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۳
17 - 29
حوزههای تخصصی:
در دنیای امروز با توجه به افزایش نگرانی ها درمورد بیماری های متابولیک و کبدی، روش های طبیعی و بدون دارو برای بهبود سلامت کبد مدنظر قرار گرفته اند. در این مطالعه، تأثیر تمرین هوازی منظم و مصرف قهوه سبز بر متابولیسم لیپیدی کبد بررسی شده است. تعداد ۲۸ موش به مدت 12 هفته با رژیم غذایی پرچرب تغذیه شدند. پس از 12 هفته، ارزیابی هایی همچون وزن بدن و گلوکز خون انجام شد. سپس موش ها به طور تصادفی به چهار گروه تقسیم بندی شدند: گروه کنترل (n=7)، گروه قهوه سبز (n=7)، گروه تمرین هوازی (n=7) و گروه ترکیب تمرین هوازی و قهوه سبز (n=7). گروه تمرین هوازی به مدت ۱۰ هفته، ۵ روز در هفته و هر جلسه ۴۵ دقیقه تمرین انجام دادند وگروه قهوه سبز ۳ روز در هفته به میزان ۲۰۰ میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن موش گاواژ شدند. ۲۴ ساعت بعد از آخرین جلسه تمرینی و گاواژ، موش ها قربانی شدند و نمونه ها جمع آوری شده و برای ارزیابی های بیشتر ذخیره شدند. نتایج نشان داد که تمرین هوازی منظم به همراه مصرف قهوه سبز می تواند به طور معناداری سطوح لیپیدی کبدی و آنزیم های مؤثر در مسیر سنتز درون زا اسیدچرب و بتااکسیداسیون آن را بهبود بخشد و به کاهش خطر بیماری های کبدی کمک کند. این یافته ها می توانند به توسعه رویکردهای جدید درمانی برای مدیریت بیماری های کبدی کمک کنند. ورزش منظم، رویکرد غیردرمانی مؤثری برای افراد دارای سبک زندگی غلط است و قهوه سبز می تواند جایگزینی برای تقلید بخشی از اثرات مفید تمرین هوازی باشد.
اثر مکمل کورکومین بر فاکتورهای آسیب عضلانی و درد عضلانی پس از ورزش در بزرگسالان: یک مرور نظام مند و فرا تحلیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۳
95 - 123
حوزههای تخصصی:
چندین مطالعه اثر مکمل کورکومین را بر فاکتورهای آسیب عضلانی و درد عضلانی پس از ورزش ورزشکاران بررسی کرده اند. کورکومین که ماده فعال موجود در زردچوبه است، به دلیل خواص ضدالتهابی و آنتی اکسیدانی اش شناخته می شود؛ بااین حال، نتایج برخی از مطالعات حاکی از آن است که مکمل کورکومین مزایای زیادی برای درد عضلانی پس از ورزش ندارد. این تناقض ها در نتایج مطالعات مختلف ممکن است به دلیل تفاوت در طراحی تحقیق، دوز مصرفی کورکومین، نوع فعالیت ورزشی و ویژگی های شرکت کنندگان باشد. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر مکمل کورکومین بر فاکتورهای آسیب عضلانی و درد عضلانی پس از ورزش در بزرگسالان بود. در این پژوهش، جستجوی سیستماتیک مقالات منتشرشده از پایگاه های اطلاعاتی معتبر انگلیسی و فارسی تا مارس 2024 به منظور بررسی اثر مکمل کورکومین بر درد عضلانی و فاکتورهای آسیب عضلانی انجام شد. فاکتورهای بررسی شده شامل اندازه های سرمی کراتین کیناز (CK)، لاکتات دهیدروژناز (LDH) و میوگلوبین (MB) بودند. همچنین دامنه حرکتی (Range of Motion - ROM) به عنوان یکی از معیارهای مهم در ارزیابی عملکرد عضلانی و توانایی فرد در انجام حرکات روزمره مدنظر قرار گرفت. برای تحلیل داده ها از روش های آماری پیشرفته استفاده شد. تفاوت میانگین وزنی (Weighted Mean Difference-WMD) و تفاوت میانگین استانداردشده (Standardized Mean Difference-SMD) به عنوان معیارهای اصلی برای ارزیابی تأثیر کورکومین بر فاکتورهای آسیب عضلانی و درد عضلانی محاسبه شدند. درمجموع، 23 مطالعه شامل 564 آزمودنی وارد فراتحلیل حاضر شد. نتایج تحلیل اصلی نشان داد که مکمل کورکومین سبب کاهش معنادار درد عضلانی ]001/0P=، (08/1- الی 64/0) 86/0- =WMD]، CK سرمی ]001/0P=، (84/0- الی 33/0-) 58/0- =SMD]، LDH سرمی ] 001/0P=، (02/1- الی 28/0-) 65/0- =SMD] و میوگلوبین سرمی ]008/0P=، (04/25- الی 67/3)ng/ml 36/14- =WMD] برای تمام زمان های اندازه گیری شده پس از ورزش، نسبت به گروه کنترل شد. همچنین کورکومین سبب افزایش معنادار ROM ]01/0P=، (14/0 الی 21/1) 67/0 =SMD] در زمان 72 ساعت پس از ورزش، در مقایسه با گروه کنترل شد. نتایج نشان داد که مکمل کورکومین سبب کاهش درد عضلانی و فاکتورهای آسیب عضلانی پس از ورزش می شود. تحلیل داده ها نشان داد که مصرف کورکومین می تواند به طور معناداری سطوح آنزیم های سرمی مانند کراتین کیناز (CK) و لاکتات دهیدروژناز (LDH) را کاهش دهد. نتایج نشان داد که کورکومین نه تنها به کاهش درد عضلانی کمک می کند، بلکه دامنه حرکتی (ROM) را نیز بهبود می بخشد. این بهبود در دامنه حرکتی به ورزشکاران کمک می کند تا سریع تر به فعالیت های روزمره و تمرینات ورزشی خود بازگردند و از بروز آسیب های بعدی جلوگیری کنند.
تأثیر مصرف مکمّل انار و تمرین مقاومتی بر سطح CRP، CK، LDH مردان بدن ساز
حوزههای تخصصی:
هدف: با توجه به اهمیت مصرف آنتی اکسیدان های گیاهی در جلوگیری از شاخص های آسیب عضلانی و التهابی، هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر هشت هفته مصرف مکمّل انار و تمرین مقاومتی بر سطح CRP، CK، LDH در مردان بدن ساز است. روش : 20 مرد بدن ساز در یک طرح نیمه تجربی با شاخص توده بدن 77/2±51/27، به صورت تصادفی در دو گروه مکمّل انار + تمرین مقاومتی (10 نفر) و دارونما + تمرین مقاومتی (10 نفر) قرار گرفتند. گروه مکمّل روزانه 200 میلی گرم کپسول انار و گروه دارونما روزانه 200 میلی گرم کپسول دکستروز را به مدت هشت هفته دریافت کردند. همچنین آزمودنی های گروه مکمّل و دارونما در دوره مکمّل دهی، برنامه تمرین مقاومتی 5 جلسه در هفته، با شدت 80-60 درصد یک تکرار بیشینه به روش هرمی را اجرا کردند. نمونه های خونی به منظور اندازه گیری شاخص های آسیب عضلانی و التهابی، طی شرایط ناشتایی در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون گرفته شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی مستقل و آزمون تی وابسته، با سطح معناداری (05/0P ≤) انجام شد. یافته ها: مقادیر سرمی کراتین کیناز در هر دو گروه از مرحله پیش آزمون به پس آزمون کاهش نشان داد؛ به نحوی که در گروه مکمّل + تمرین مقاومتی 44/33 درصد و در گروه دارونما + تمرین مقاومتی، 98/12 کاهش یافت که تنها در گروه مکمّل + تمرین مقاومتی معنادار بود (003/0p=). همچنین مقادیر لاکتات دهیدروژناز در گروه مکمّل + تمرین مقاومتی 82/7 درصد و در گروه دارونما + تمرین مقاومتی 82/3 درصد کاهش نشان داد که این کاهش در گروه مکمّل + تمرین مقاومتی معنادار بود (008/0p=). مقادیر CRP نیز در گروه مکمّل + تمرین مقاومتی 56/36 درصد و گروه دارونما + تمرین مقاومتی 10 درصد کاهش نشان داد، این کاهش در گروه مکمّل + تمرین مقاومتی معنادار بود (003/0p=). همچنین تفاوت معناداری در سطوح CRP بین دو گروه تحقیق مشاهده شد (017/0p=). در حالی که در شاخص های آسیب عضلانی، تفاوت معنادار بین گروهی مشاهده نشد (05/0P>). نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که هشت هفته مصرف مکمّل انار و تمرین مقاومتی، در کاهش شاخص های آسیب عضلانی و التهابی تاثیر داشته است. اگرچه تأثیر مکمّل انار بر شاخص التهابی (CRP) به مراتب بیشتر از شاخص های آسیب عضلانی (CK،LDH) بود. لذا، مصرف مکمّل انار می تواند اثرات مفید و سودمندی جهت کاهش بروز علائم التهابی و آسیب عضلانی داشته باشد؛ بنابراین، بدن سازان می توانند برای کاهش بروز التهاب و آسیب عضلانی در انجام تمرین، از مکمّل انار بهره جویند.
تأثیر 12 هفته ورزش در آب و مصرف مکمّل امگا3 برمقادیر سرمی BDNF و TNFدر مردان مبتلا به بیماری مولتیپیل اسکلروزیس
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر 12 هفته ورزش در آب و مصرف مکمّل امگا 3 بر مقادیر سرمی BDNF و TNF در مردان مبتلا به بیماری مولتیپیل اسکلروزیس بود.
روش: 40 مرد مبتلا به ام.اس. از بین مردان مراجعه کننده به یکی از مراکز معتبر شهرستان مهاباد که دارای پرونده پزشکی بوده و به تشخیص پزشک متخصص مغز و اعصاب وجود بیماری ام.اس. در آنها به اثبات رسیده و تحت درمان بودند، با دامنه سنی 35-40 در قالب یک طرح نیمه تجربی با پیش آزمون و پس آزمون، به صورت تصادفی انتخاب شدند و در چهار گروه 10 نفره تمرین+ مکمّل، تمرین+ دارونما، مکمّل امگا3 و گروه کنترل تقسیم شدند. گروه های مداخله، تمرینات ورزشی را به مدت 12 هفته، هفته ای 3 جلسه 60 دقیقه ای انجام دادند. گروه های مکمّل، روزانه دو گرم امگا3 که به صورت 3 کپسول ژلی بود را به میزان سه بار در روز پس از هر وعده غذایی مصرف می کردند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-22 انجام شد. جهت بررسی طبیعی بودن توزیع داده ها از آزمون شاپیرو- ویلک استفاده شد. بعد از حصول اطمینان از طبیعی بودن توزیع داده ها، جهت مقایسه میانگین نمرات پیش آزمون و پس آزمون شاخص های گروه های تجربی و گروه کنترل، از آزمون تحلیل کوواریانس، و جهت مقایسه تفاوت بین داده های چهار گروه از آزمون تعقیبی توکی 3 استفاده شد.
یافته ها: تمرینات ورزشی به همراه مصرف امگاه3 باعث افزایش BDNF در گروه ها در مقایسه با گروه کنترل شد، ولی این افزایش در گروه تمرین + مکمّل نسبت به دیگر گروه ها بیشتر بود (p<0/05). نتایج در گروه های مداخله نسبت به گروه کنترل کاهش معنی داری TNF-α را نشان داد (p<0/05).
نتیجه گیری: مصرف امگا 3 به عنوان یک مکمّل می تواند اثر مثبتی بر افزایش مقادیر BDNFو کاهش مقادیر TNF-α در مردان مبتلا به ام.اس. داشته باشد.
Heat Stress Responses to Exercise: related mechanisms and biomarkers
حوزههای تخصصی:
The pathophysiology of heat stress occurs when the body's environmental and physiological responses exceed its ability to maintain homeostasis. When internal heat signals or external factors raise body temperature beyond a certain limit that the cooling mechanisms can effectively manage, the resulting increase in core temperature triggers response pathways that themselves induce physiological stress. The primary response mechanisms to heat stress include sweating, peripheral vasodilation, and shivering as thermogenic responses—all of which are activated by elevated temperatures and may seem counterproductive to the body's requirements, yet they operate through a neuromuscular and hormonal feedback system. Genetic factors influence individual heat tolerance; for instance, certain populations have variations in heat shock proteins (HSP70) and ion channels (TRPV1, RYR1) that enhance their heat response and tolerance. Additionally, individuals with higher relative VO2 max levels demonstrate greater heat tolerance, as those who are physically trained exhibit more sudomotor activity and effective evaporative cooling compared to untrained individuals. Furthermore, individuals who acclimatize to heat over time develop improved thresholds for heat stress, enabling them to better regulate internal and cardiovascular temperature stresses during exposure. This knowledge is crucial for populations at risk and in situations where physical exertion is required in hot conditions.
پارادوکس ورزشکاران استقامتی: ارتباط بین تجمع چربی بافت عضلانی و حساسیت انسولین در ورزشکاران استقامتی و افراد چاق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶۲
17 - 37
حوزههای تخصصی:
تجمع چربی سبب می شود چربی در بافت هایی به جز بافت ذخیره چربی (ادیپوز) مانند عضله نیز انباشت شود. در سلول های عضلانی چربی به صورت قطرات چربی ذخیره می شود. در سلول های عضلانی قطرات چربی این توانایی را دارند که چربی را به شکل مطمئن ذخیره کنند، اما این ظرفیت دارای محدودیت است؛ به گونه ای که افزایش بیش از اندازه ذخیره چربی ممکن است به اختلال در عملکرد طبیعی سلول منجر شود. با افزایش وزن و چاقی میزان محتوای چربی درون سلول های عضلانی افزایش می یابد و این موضوع با مقاومت به انسولین ارتباط مستقیم دارد، اما این پدیده در ورزشکاران استقامتی متفاوت است؛ به گونه ای که به رغم افزایش محتوای چربی درون عضلانی، افزایش حساسیت به انسولین مشاهده می شود. احتمالاً محل ذخیره چربی، محتوای چربی و ترکیب قطرات چربی، همراه باوجود لیپیدهای بیواکتیو ممکن است بین ورزشکاران و افراد چاق و احتمالا دارای دیابت نوع دو متفاوت باشد. پروتئین هایی که سطح قطرات لیپید را می پوشانند، احتمالاً بر سیگنال دهی و متابولیسم آن ها تأثیر می گذارند. این پروتئین ها همچنین به تعامل بین قطرات لیپید و سایر اجزای سلولی و همچنین موقعیت آن ها کمک می کنند. این مقاله با مرور تحقیقات قبلی درمورد ارتباط بین قطرات چربی در عضلات اسکلتی و اختلالات متابولیک، نقش پروتئین ها را در تنظیم متابولیسم و اثرات فعالیت بدنی بر این اندامک ها و تفاوت در تجمع چربی در بافت عضلانی بین ورزشکاران و افراد چاق یا دارای دیابت نوع 2 بررسی می کند.
مقایسه اثر یک دوره مصرف مکمّل بتاآلانین و بیکربنات سدیم بر تغییرات PH، لاکتات خون و توان بی هوازی مردان نخبه تکواندو
حوزههای تخصصی:
هدف: یکی از راهبردهای مورد استفاده ورزشکاران برای بهبود عملکرد در بسیاری از رشته های ورزشی، مصرف مکمّل های قبل از مسابقه اصلی است. هدف تحقیق حاضر مقایسه اثر یک دوره مصرف مکمّل بتاآلانین و بیکربنات سدیم بر PH، لاکتات خون و توان بی هوازی مردان نخبه تکواندوکار است. روش: 20 تکواندوکار نخبه به دو گروه 10 نفری تقسیم شدند. تکواندوکاران در طی 6 هفته 2/3 گرم روزانه بتاآلانین و 3/0گرم برحسب وزن، بیکربنات سدیم مصرف کردند. نمونه خونی و توان بی هوازی در دو مرحله، قبل و 24 ساعت بعد از پایان 6 هفته تمرین، ارزیابی شد. برای توصیف آماری داده ها از میانگین و انحراف معیار، و برای تحلیل استنباطی داده ها از آزمون t همبسته استفاده شد. سطح معناداری 05/0P≤ در نظر گرفته شد. یافته ها: مصرف مکمّل بتاآلانین و مکمّل بیکربنات سدیم به همراه تمرینات تکواندو از افزایش در سطوح PH، لاکتات جلوگیری کرده و متعاقب آن باعث افزایش توان بی هوازی شده است. مکمّل بتا آلانین با دوز 2/3 گرم روزانه در مقایسه با مکمّل بیکربنات سدیم با دوز 3/0گرم احتمالاً به یک نسبت می تواند در جلوگیری از خستگی و افزایش توان در ورزشکاران مؤثر باشد و احتمالاً مکمل بتا آلانین با دوز بیشتر از 2/3 گرم روزانه نسبت به دوز 3/0گرم بیکربنات سدیم می تواند تأثیر بیشتری در جلوگیری از خستگی و افزایش توان داشته باشد. نتیجه گیری: فعالیت ورزشی تکواندو به همراه مصرف مکمّل بتاآلانین و بیکربنات سدیم، باعث جلوگیری از افزایش PH خون، و لاکتات خون می شود. همچنین موجب بهبود عملکرد توان بی هوازی می شود.
اثر تمرین استقامتی بلندمدت بر استرس اکسیداتیو بافت بیضه در ناباروری القاءشده توسط اشعه یونیزان در موش های صحرایی نر بالغ
حوزههای تخصصی:
هدف: رادیوتراپی متداول ترین روش برای درمان سرطان است. به نظر می رسد که آسیب های بافت بیضه ناشی از درمان رادیوتراپی، بیشتر در اثر استرس اکسیداتیو رخ داده؛ که به دلیل تولید بیش از حدّ نسبت اکسیژن/نیتروژن واکنش پذیر و کاهش سطح آنتی اکسیدان رخ می دهد. از این رو تمرین کوتاه مدت، با شدت متوسط می تواند تأثیر مطلوبی بر ساختار بافت بیضه و وضعیت آنتی اکسیدانی داشته باشد. در این راستا، هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر تمرینات استقامتی تداومی، با شدت متوسط بر سطوح سرمی مالون دی آلدئید، ظرفیت تام آنتی اکسیدانی و ساختار بافت بیضه در موش های صحرایی نر، تحت اشعه یونیزان ایکس بود.
روش : ۲۴ سر موش صحرایی نر از نژاد اسپراگ داولی با میانگین وزنی ۲۲۱ گرم به چهار گروه: کنترل سالم، تمرین استقامتی سالم، کنترل تحت اشعه و تمرین استقامتی همراه با اشعه، تقسیم شدند. بعد از ۸ هفته تمرینات استقامتی، موش ها تشریح شده و بافت بیضه جهت مطالعات استریولوژیک و سرم خون برای اندازه گیری عوامل اکسیدانی و آنتی اکسیدانی جدا شدند. داده ها با آزمون آماری آنالیز واریانس یک طرفه در نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: پس از ۸ هفته تمرینات استقامتی بین سطوح سرمی مالون دی آلدئید در گروه های مورد مطالعه، تفاوت معنادار مشاهده شد (001/0 =P). همچنین بین ظرفیت تام آنتی اکسیدانی چهار گروه، تفاوت معناداری مشاهده گردید (001/0= P). در مورد ساختار بیضه برخی فاکتورها ازجمله برآورد چروکیدگی (001/0 =P)، حجم لوله های منی ساز (001/0= P)، طول لوله های منی ساز (016/0= P) و قطر لوله های منی ساز (001/0= P)، تفاوت معنادار داشت.
نتیجه گیری: 8 هفته تمرین استقامتی با شدت متوسط، تأثیر معناداری بر سطوح سرمی مالون دی آلدئید و ظرفیت تام آنتی اکسیدانی و نیز ساختار بیضه موش های نر صحرایی تحت رادیوتراپی دارد.