فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۰۸۱ تا ۲٬۰۹۰ مورد از کل ۲٬۰۹۰ مورد.
منبع:
نقد و نظریه ادبی سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
151 - 175
حوزههای تخصصی:
ژیل دلوز، فیلسوف برجسته پساساختارگرای قرن بیستم، با طرح مفاهیمی نوین، الگوهای سنتی تفکر غربی را به چالش کشید. نظام «ریزومی» او، به مثابه بدیلی برای ساختارهای سلسله مراتبی، زمینه خوانشی چندصدایی و غیرمتمرکز از متون را فراهم می کند. این پژوهش با هدف تحلیل و تبیین مؤلفه های خوانش دلوزی در رمان هم نوایی شبانه ارکستر چوب ها اثر رضا قاسمی، سه شاخص کلیدی «صیرورت»، «قلمروزدایی و بازقلمروگذاری» و «اقتدارزدایی» را به عنوان چهارچوب نظری برگزیده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای است که از رهگذر تطبیق مفاهیم دلوزی با ساختار روایی، شخصیت پردازی و ژرف ساخت اثر، امکان بازخوانی آن در چهارچوب ادبیات پست مدرن را می سنجد. یافته ها نشان می دهد که رمان قاسمی با گریز از الگوهای خطی، تقلیل مرکزیت راوی و خلق فضاهای بینابینی، به شکلی منسجم مؤلفه های فلسفه دلوز را بازتاب می دهد. فرایند «صیرورت» در دگردیسی شخصیت ها، «قلمروزدایی» در گسست از هویت های ثابت و «اقتدارزدایی» در فروپاشی روایت های کلان، به مثابه وجوه بارز این تطبیق پذیری شناسایی شدند. این مطالعه بر آن است که هم نوایی شبانه ارکستر چوب ها ، با عبور از منطق دوگانه انگارانه، نمونه برجسته ای از ادبیات ریزوماتیک است که خوانش چندلایه پست مدرنیستی را ممکن می سازد. نتایج پژوهش، علاوه بر آشکارسازی ظرفیت های نظریه دلوز در نقد ادبی، جایگاه این رمان را به عنوان متنی پیشرو در حوزه ادبیات معاصر فارسی تثبیت می کند.
حافظه، هویت و مقاومت: تحلیل گفتمان پاد آرمانشهری رمان هرگز رهایم مکن اثر کازو ایشیگورو
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
45 - 66
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه هرگز رهایم مکن (2005) نوشته کازوئو ایشی گورو را می توان در ادبیات پادآرمان شهر انتقادی دسته بندی کرد. این مطالعه از ویژگی های اصطلاح ادبی پادآرمان شهر انتقادی استفاده می کند که برای اولین بار توسط لیمن تاور سارجنت (1994) معرفی شده است. متون علمی تخیلی اغلب از سبک های نوشتاری آرمان شهری و پادآرمان شهری استفاده می کنند تا اهداف خاصی را دنبال کنند، مانند اشاره به مسائل مشکل زای دنیای کنونی با رویکردی بسیار متفاوت. به سادگی می توان این اصطلاحات، یعنی آرمان شهر و پادآرمان شهر را اینگونه تعریف کرد: آرمان شهر یک شکل ادبی است که یک جامعه ی خیالی ایده آلیستی غیر واقعی را می سازد (غیر واقعی است چون برخی از آن ایده ها دست نیافتنی هستند) و برخلاف تصور رایج، با در نظر گرفتن پادآرمان شهر به عنوان نقطه مقابل آرمان شهر، پادآرمان شهر یک دنیای خیالی غیر واقعی بسیار ناخوشایند است که در آن به طرز محسوسی بدتر از دنیایی است که خوانندگان (خوانندگانِ اثر) در آن زندگی می کنند. در هر دو مورد، افرادی هستند که مخالف اتفاقات غالبِ در آن محیط هستند، یا بهتر است بگوییم، از این که آن ها را کاملاً آرمان شهر یا پادآرمان شهر بنامیم، جلوگیری می کنند. در چنین محیط هایی، اصطلاحاتِ آرمان شهر یا پادآرمان شهر، اهداف ما را برآورده نمی کنند، بلکه آرمان شهر انتقادی و پادآرمان شهر انتقادی آن ها را برآورده می کنند. متقابلاً، همانطور که بوکر (1994) استدلال می کند، آشنایی زدایی یکی دیگر از تکنیک های اصلی داستان های پادآرمان شهری است. آشنایی زدایی، که یک مفهوم فرمالیستی روسی است،
بررسی و تحلیل اصطلاح زمین از نگاه منتقدان و تازه گویان سده های یازدهم و دوازدهم هجری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
211 - 257
حوزههای تخصصی:
زمین ازجمله واژه هایی است که در سده های یازدهم و دوازدهم هجری به صورت یک اصطلاح نقد ادبی در منابع تاریخ ادبی و نیز اشعار تازه گویان، فراوان به کار رفته و کاربرد خاص و ویژه ای یافته است. در مجالس شعرگویی که گزارش های بسیاری از آن ها در تذکره ها ثبت شده است، تازه گویان به شیوه تتبع و پیروی و برای طبع آزمایی موزونان، زمین شعری طرح می کردند و در آن ابیاتی بلند و اشعاری عالی و رسا می آفریدند. از آنجا که تاکنون درباره اصطلاح زمین تحقیقی جامع صورت نگرفته، این نوشتار بر آن است که این اصطلاح را در «جای» و «گاه» آن مورد بررسی قرار دهد و از طریق بازخوانی دیدگاه های شاعران و منتقدان دوره صفوی، ماهیت، قالب ها، دستاوردها و زیان های آن را در سپهر ادبی آن روزگار بازشناسد. بدین منظور با روش مطالعات کتابخانه ای و به شیوه توصیفی - تحلیلی آن را مورد مطالعه و مداقه قرار می دهد. آن گونه که از نتیجه طرز تازه دریافت می شود، «زمین» اصطلاحی لازم برای نقد ادبی امروز است که به جای وزن و قافیه و ردیف (روی هم) می آید و بسیار کوتاه و جامع است. این اصطلاح نخست در رساله جلالیه محتشم کاشانی و قصاید وی به کار رفته و پس از آن، در دیوان غزالی مشهدی، دیوان عرفی شیرازی و منتخب التواریخ بداؤنی آمده وسپس به طور موازی در دیوان ها و تذکره های این دوره نمایان شده است. با توجه به اینکه اصطلاح زمین درمورد قالب غزل به کار رفته، اما نکته قابل ذکر اینکه خلق و طرح زمینِ شعر غیر از مصراع وبیت و غزل، در قالب های مثنوی و قصیده نیز دیده می شود. با آنکه بستن و آفرینش معنی های پیچیده و مضمون های رنگین و باریک و مصراع های برجسته راهی بوده که از مسیر زمین های تازه و طرح آن می گذشته است، اما گاهی زمین شعر، زمینی سنگلاخ و ناهموار بوده و گل های معنی و مضمون تازه در آن نروییده است، گاهی نیز زیان هایی در بر داشته، ازجمله زمینه ای برای سرقت معانی و مضامین دیگر شاعران شده و موجب خلق غزل های کم ارز، همسان و مشابه و مضمون های مبتذل و تکراری و و بدبسته شده است.
نقد و بررسی سبک نگارش زنانه در خاطرات سردار مریم بختیاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
133 - 174
حوزههای تخصصی:
زنانه نویسی یا سبک نگارش زنانه، موضوعی است که مورد قبول بیشتر زبان شناسان و منتقدان ادبی است و بررسی سبک نگارش زنانه یا زنانه نویسی یکی از وجوه نقد فمنیسیتی آثار ادبی است. در این بررسی، محقق به دنبال یافتن، بررسی و تبیین مصادیق زنانه نویسی در یک اثر ادبی است. بر این اساس در این مقاله، با هدف یافتن و تبیین مصادیق زنانه نویسی، خاطرات سردار مریم بختیاری، به روش تحلیل محتوا (رویکرد توصیفی - تحلیلی) بررسی شده و درنهایت مشخص شده که در سطح لحن و آهنگ ، لحن های مناسب با انواعی از پرسش های بلاغی، جملات عاطفی و گاه اندرزی آفریده شده است. در لایه واژگانی نیز نویسنده با آوردن انواعی از قید های شدت افزا و تقلیل دهنده، نفرین ها، دعاها، دشنام ها و تکیه کلام های خاص، به نوعی از نشان داری واژگانی رسیده است. در سطح نحوی، بسامد جملات ساده، کوتاه، هم پایه (هم پایه با علائم نگارشی) بالاست و نویسنده از عنصر وجهیت و نزدیکی زبان نوشتار به گفتار بهره برده و البته در برخی از جاها، تسامح های نحوی، تقدیم و تأخیرهای ناصواب و اشکالات دستوری دیده می شود. در لایه محتوایی، خاطرات سردار مریم مصداق بارز یک نوشته زنانه است، زیرا در آن خاطرات، نویسنده بارها از خود به عنوان یک زن، مشکلات و گرفتاری هایش در دوران شوهرداری، بارداری و... سخن گفته و فرهنگ مردسالار را به چالش کشیده است.
تحلیل گفتمانی زمینه های شکل گیری داستان کوتاه هورامی در دو دهل گذشته (1380 تا 1400)؛ (الزامات، خاستگاه و کارکردهای آن)
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
1 - 24
حوزههای تخصصی:
داستان کوتاه هورامی، اکنون همچون نوعی ادبی و مستقل، در ادبیات هورامی مشخصات خود را دارد و نمی توان سهم این گونه را در توسعه ی زبان هورامی نادیده گرفت. ژانر مورد نظر، نقشی تأثیرگذار در ابراز تجربه ها، احساسات و نمایاندن دغدغه های فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی در جامعه ی هورامان داشته است. از یک سو پرچمدار پاسداشت فرهنگ و مفاهیم ملی کُردی بوده و از دیگرسوی سدی استوار و نگهبانی راستین در برابر جریان های معارض بوده است. اکنون هم بدل به بخشی بنیادین در پیوند با گذشته ی فرهنگی هورامان گشته است. نویسندگان این داستان ها با ترسیم اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی هورامان در داستان کوتاه، برای بیداری توده و هشدار وضع فرهنگی موجود تلاش کرده اند. در این پژوهش سعی شده است ضمن تعریف داستان کوتاه، عوامل جریان ساز آن مورد بررسی قرار گیرد. به سبک دوره ی برخی داستان ها اشاره و برخی عوامل فرعی پیدایش این ژانر ادبی که تأثیری مثبت یا منفی در تعریف نوع خاستگاه تاریخی و شیوه ی رشد آن داشته اند، مورد کنکاش قرار گیرد. از این نظر، تحلیل ادبیات معاصر هورامی با رویکردی علمی، خوانشی در چارچوب نقد ادبی مدرن می باشد. هدف چنین خوانشی، دستیابی به عوامل مؤثر، ماهیت مفاهیم و شیوه ی صحیح برخورد با آن هاست. بررسی روند تحولات و برخی اتفاقات تاریخی جغرافیای هورامان و خارج از آن، یکی از پیکره های بنیادین این پژوهش می باشد. نتایج به دست آمده نشان می دهد پدیده ی جنگ، مهارجت هورامی ها به خارج زادبوم خویش، اینترنت، رسانه های کُردی، شبکه های اجتماعی و همایش داستان کوتاه هورامی محرکی مؤثر در پیدایش این نوع ادبی تلقی می شوند.
خوانش روایی رویداد تاریخی «بردار کردن حسنک وزیر» بر اساس نظریه دیوید هرمن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
40 - 79
حوزههای تخصصی:
تاریخ بیهقی، به عنوان یکی از آثار منحصربه فرد ادبی تاریخی، به دلیل ویژگی های خاص روایی همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. ابوالفضل بیهقی با به کار بردن شیوه های خاص روایت پردازی، مرز میان تاریخ، داستان و روایت را در اثر خود در هم شکسته و از رویدادهای تاریخی، اثر ادبی متمایزی را پدید آورده است. در این جستار، با روش تحلیلی توصیفی، رویکرد روایت شناسی و با استناد به نظریه دیوید هرمن، زوایای مختلف رویداد تاریخی «بردار کردن حسنک» را واکاویدیم. هرمن در بنیان نظری خود، برای تحلیل ساختارِ منجر به روایت مندی، چهار سطح واقع شدگی، توالی رویدادها، جهان پردازی/جهان پریشی و هم بوم پنداری را معرفی می کند. تحلیل روایت بیهقی از این رویداد نشان می دهد که وی در هر سطح، از شیوه های متمایز از سایر مورخان این دوره بهره جسته و توانسته از سطح گزارش فاصله بگیرد و به سطح آفرینش نزدیک شود. در سطح واقع شدگی، بیهقی با چهره های مختلف در ضمن روایت ظاهر می شود و با شگردهای تعاملی و موضع گزینی های متعدد، متن را از تک صداییِ گزارشی خارج می کند. در سطح توالی رویدادها نیز فرایند روایی مشخصی را می بینیم که دارای تعین غایت شناختی است و متن را از حالت گزارشِ صرف فاصله می دهد. بیهقی در سطح سوم روایت با ترکیب عناصر اصلی و فرعی، جهان روایی خود را برساخته است که درنهایت به ایجاد حس هم بوم پنداری در مخاطبان منجر می شود.
خوانش صدرایی از موتیو خط در غزلیات صائب تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
1 - 36
حوزههای تخصصی:
در خوانش صدرایی از موتیو خط در غزلیات صائب تبریزی، خط نه صرفاً عنصری زیباشناختی و خوش نویسانه، بلکه تمثیلی متعالی از مراتب وجودی هستی و نسبت انسان و قرآن تلقی می شود. یافته های این مقاله نشان می دهد که صائب در کاربست موتیو خط، از سنت ادبی پیش از خود فراتر رفته و با بهره گیری از دستگاه مفهومی حکمت متعالیه، به بازخوانی هستی شناسانه آن دست زده است. در این رویکرد، خط صرفاً ابزار کتابت یا جلوه حسن نیست، بلکه موجودی است ذومراتب که در سیر نزولی خویش از عالم عقل به عالم ماده، شأنی از مظاهر اسمای الهی و تجلی حقیقت محمدیه را به همراه دارد. در این میان، نسبت خط با قرآن به عنوان کلام حق و با انسان کامل به عنوان تجسد عینی آن کلام یکی از بنیادی ترین نتایج پژوهش حاضر است؛ چنان که در غزلیات صائب، خط نه تنها آینه جمال و حامل پیام غیب، بلکه ذاتاً متحد با مصحف، صاحب خط، و صاحب جمال تلقی می شود. تحلیل هم نشینی مفاهیم صدرایی همچون تجلی، صدور، اتحاد عاقل و معقول، و مراتب چهارگانه وجود در کنار موتیو خط، نشان می دهد که صائب در منظومه فکری خود، خط را به مصداقی از کتاب وجود، آیت الله و نشانه حضور الهی تبدیل کرده است. بدین سان، غزلیات او مجالی می شود برای تأملی تازه در باب اتحاد زیبایی، وحی و وجود؛ اتحادی که در آن، خط به منزله تفسیر رمزی قرآن و تجسم عینی عقل فعال جلوه گر می شود.
معرفی شخصیت ادبی: شناختی تحقیقی یا برساختی گفتمانی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
175 - 210
حوزههای تخصصی:
مورخان و منتقدان ادبی سهم بسیاری در آگاهی مخاطبان از شخصیت های ادبی دارند. یکی از راه کارهای معرفی شخصیت ها، کاربرد القاب و عناوین برای آن هاست. تبارشناسیِ لقب سازی و عنوان بندی، نشان می دهد این گونه معرفی ها، کارکرد گفتمانی دارند. نمایندگان و پیروان گفتمان ها برای تثبیتِ معنا و گسترشِ گفتمان، شخصیت هایی را به فضای گفتمانیِ موردنظرشان فرامی خوانند و آن ها را آن گونه که می خواهند معرفی می کنند. نقطه عزیمتِ پژوهش حاضر، معرفی تک بُعدی شخصیت های ادبی است که وجه گفتمانی یافته اند. پرسش اصلی پژوهش این است که نمایندگان و پیروانِ گفتمان ها از چه تمهیداتی در تحدیدِ تک بُعدی معرفیِ شخصیت های ادبی استفاده می کنند؟ سؤال دیگری که در پیِ پرسش نخست، مطرح می شود این است که چه راه کارهایی برای برون رفت از تنگنای معرفی گفتمانیِ شخصیت های ادبی وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش ها از نظریه تحلیل گفتمان و برساخت گرایی استفاده کردیم. یافته های این پژوهش نشان می دهد که گفتمان ها صرفاً معرف بُعدِ محدود و مشخصی از شخصیت های ادبی هستند و برای رسیدن به این مقصود، بخش هایی را از آثار ایشان برمی گزیند که در راستای اغراض همان گفتمان باشد و آن ها را به گونه ای معرفی می کنند که از پیکره متنیِ برگزیده برمی آید. درنظر گرفتن «نظم گفتمانی» و «پازل شخصیت ادبی» براساس منابع گوناگون و نگرش آزاد و همه جانبه به تمام آثار یک شاعر/ نویسنده می تواند مبنایی برای اصالت در شناخت تحقیقیِ شخصیت های ادبی باشد.
راهبری نقد در دوران مدل های زبانی بزرگ (درباره نقد و داوری علمی در عصر هوش مصنوعی و پیشنهاد یک چارچوب)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
80 - 95
حوزههای تخصصی:
اهلیان قلم، غالباً به این انگاره باور دارند: «تألیف مستقل»؛ یعنی آدمی در فرایند خلق معنا شریکی برنمی تابد. البته برخی، تأثیر و تأثر متن ها را بر هم گوش زد کرده و شکافی در این انگاره درانداخته اند که هرچه هست بینامتنیت است. با این حال، هم چنان اتفاق نظری درمورد «انسانی بودن» این تألیف وجود دارد. درواقع انسان/انسان ها در تألیف خودبسندگی دارند. پس ابزارها چه؟ قلم، کاغذ، صفحه کلید، نمایشگر و... در میان این تألیفِ خودبسنده چه می کنند؟ اندام های بسط یافته بیرونی ما هستند؟ اگر چو چشم و گوش، با ما همکاری نکنند و چشم و گوش ما نباشند چه؟ موش واره را تکان می دهیم و جابه جا نمی شود، جوهر خودکار تمام می شود، قلم می شکند، ویرایشگر word بالا نمی آید، جست وجوگر گوگل درحال به روزرسانی ا ست و...، در چنین وضعیتی که ابزارها با ما همکاری نمی کنند، تألیف چگونه می تواند تحقق یابد؟ از نخستین خط های سنگ نبشته ها که دست و چوب و آهن و سنگ در آفرینش معنا شریک بودند، تا قلم که اندیشه را در مسیر خطی خود هدایت می کرد، و از ماشین چاپ که با دگرگون ساختن اقتصاد کلام، مفهوم حق تألیف را ایجاد کرد تا امروز که مدل های زبانی بزرگ هوش مصنوعی در تولید و ارزیابی نوشته ها مشارکت می کنند، ما شاهد «هم مؤلفی انسان و ابزار» و تحولی مداوم در نحوه توزیع عاملیت میان این دو بوده ایم. اگر چنین است، پس چگونه در طول سالیان دراز، کم تر متوجه آن شده ایم ؟ در یک سهل انگاری تاریخی به سر می برده ایم یا همواره با تسامح واژه تألیف را به کار بسته ایم؟ آیا بسیط بودن ابزارها باعث شده از عاملیت آن ها چشم پوشی کنیم ؟ و نیازمند ظهور ابزارهایی پیچیده بودیم که بتوانند به کنش ما واکنشی حساب شده دهند، و بدین طریق ما را متوجه خود کنند؟ هرچه هست، گستره و اثر ابزارهای دیجیتال به سطحی رسیده که دیگر نمی توان مرز مشخصی میان عاملیت انسانی و ابزارش (در این جا ماشین) ترسیم کرد. این وضعیت که نشان از گذار «انسان چاپی»1 (=انسان در دوران تسلط پارادایم چاپ) به «انسان پساچاپ» (انسان در دوران تسلط پارادایم دیجیتال) دارد، بحران ها و چالش های متعددی پیش روی ما قرار داده است.
نقدی بر کتاب غزل سعدی و غزل واره شکسپیر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
1 - 39
حوزههای تخصصی:
یکی از قلمروهای اولیه پژوهش در ادبیات تطبیقی بررسی مضامین مشترک در آثار دو شاعر یا نویسنده است. کتاب غزل سعدی و غزل واره شکسپیر مضامینی مانند عشق و مدح را در آثار غنایی این دو شاعر با هم مقایسه می کند. در فصول مختلف کتاب کاستی های متعدد و گمراه کننده ای وجود دارد که به ترتیب فصول کتاب به آن ها پرداخته شده است. اساسی ترین و مهم ترین کاستی کتاب حاضر این است که مؤلف برای مقایسه غزل سعدی و غزل واره شکسپیر به گزیده ای از، نه تمام، غزل واره های شکسپیر بسنده کرده است. در واقع، مؤلف یک سوم غزل واره های شکسپیر را نادیده گرفته، از این رو تحقیق او ناقص و ناتمام است. کاستی مهم دیگر مقایسه مدح در غزل سعدی و غزل واره شکسپیر است که به گمانم قیاسی مع الفارق است. کارکرد مدح در شعر فارسی و به عنوان یک سنت در دربار پادشاهان ایرانی خصایص و ملزومات مخصوص به خود را دارد که از آن ها نشانی در شعر انگلیسی نیست. به علاوه، غزل فارسی و غزل واره انگلیسی هم در حوزه بیان و رتوریک و هم در قلمرو مضمون و کاربرد با هم تفاوت بنیادین دارند. سایر کاستی ها را، که از قضا تعداد آن ها کم هم نیست و در فصول مختلف پراکنده است و می تواند به جد گمراه کننده باشد، در چند گروه دسته بندی شده است: الف) اطلاعات غلط، ب) مدعیات بی سند، ج) اطلاعات ناقص و گمراه کننده، د) تکرارهای نالازم، و ﻫ) پانوشت های غلط انگلیسی و فرانسوی. نویسنده کوشیده است تا مستندات و شواهد خود را از میان معتبرترین و روزآمدترین منابع عرضه کند.