برای بازاریابان بین المللی بسیار حایز اهمیت است که بدانند برای بازارهای مختلف که دارای نیازهای مختلف هستند و می خواهند در هر بازار به حداکثر سهم بازار دست یابند، آیا باید آمیخته بازاریابی متفاوتی را متناسب با هر بازار طراحی کنند یا از همان استراتژی آمیخته بازاریابی مورد استفاده در کشور خودی یا مبدا استفاده کنند.این پژوهش به این سوال پاسخ می دهد که چگونه ابعاد محصول و عوامل تاثیرگذار خارجی بر طیف انتخاب استراتژی استانداردسازی و تعدیل اثر می گذارند و بازاریابان بین المللی را به سمت انتخاب یکی از استراتژیهای متناسب با بازار کشور خارجی یا مقصد سوق می دهند.با انجام این پژوهش در پنج شرکت بین المللی خارجی در ایران و گردآوری و تجزیه و تحلیل داده های مورد نیاز تلاش کردیم تا صحت فرضیات خود را مورد آزمون قرار دهیم. یافته های پژوهش بیانگر آن است که عوامل مربوط به ابعاد محصول و عوامل خارجی تاثیرگذار دارای رابطه معنی داری با استراتژیهای استانداردسازی و تعدیل می باشند و عامل های بر چسب زنی محصول از عوامل ابعاد محصول و عوامل فرهنگی - اجتماعی و عوامل قانونی - سیاسی از عوامل تاثیرگذار خارجی از جمله عواملی هستند که تصمیم گیران بین المللی شرکتهای مورد پژوهش را به سمت استفاده از استراتژی تعدیل سوق داده اند.
تحقیق حاضر در نظر دارد تا تفاوت های موجود بین برنامه ریزی استراتژیک در سازمان های بزرگ با این نوع برنامه ریزی در موسسات کوچک را شناسایی نموده و از طریق مقایسه تطبیقی مدل های موجود برنامه ریزی استراتژیک برای سازمان های بزرگ و کوچک، مدلی مناسب از این نوع برنامه ریزی را برای موسسات کوچک ارائه کند.
ورود به بازارهای جهانی و پویای امروزی و رقابت تنگاتنگ بین کسب و کارها در ارائه انبوهی از محصولات مشابه در یک رده به بازار، ارزش منحصر به فردی به مدیریت نام تجاری در بازاریابی داده و جایگاه آن را در لب تجارت تثبیت ساخته است...
برنامهریزی استراتژیک در سالهای اخیر بار دیگر به عنوان یک فرایند کلیدی مدیریتی مورد توجه قرار گرفته است. علیرغم وجود منابع مکتوب علمی زیاد درباره برنامهریزی، تحقیقات اندکی در زمینه اندازهگیری اثربخشی نظام برنامهریزی استراتژیک انجام شدهاست. این مقاله، یک مدل یا ابزار عارضهیابی برای سنجش اثربخشی نظام برنامهریزی استراتژیک شرکتها ارائه میدهد. بیست ویژگی اساسی برای اندازه گیری اثربخشی نظام برنامهریزی مؤثر استخراج و در قالب مدل مذکور در یکی از شرکتهای بزرگ دولتی در ایران آزمایش شد؛ سپس نتایج آن در مقاله حاضر ارائه گردید.
از مشکلات مهم صنعت عدم رقابت پذیری است. یکی از ارکان این مشکل، نبود رویکرد مشخص رقابت پذیری است. این پژوهش در حوزه ی متانل شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران انجام شده است. برای اندازه گیری توان رقابتی حوزه ی متانل شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران، ابتدا مدلی مفهومی توسعه داده شده است که سه حوزه ی اصلی دارد. سپس با استفاده از تکنیک های تحلیل عاملی و مدل سازی معادلات ساختاریافته این مدل با چندبار اصلاح و تعدیل به تایید رسید. سپس با استفاده از مدل سازی شبکه های بیزین، دوباره مورد بررسی قرار گرفته و تایید شد. سپس براساس دانش ایجاد شده توسط دو تکنیک فوق، یک سیستم فازی طراحی شد. در ادامه داده های مربوط به حوزه ی متانل شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران (شرکت فناوران و زاگرس) گردآوری شده و توسط سیستم فازی تحلیل شده است. طبق نتایج از این کار پژوهشی، مشخص شد، توان رقابتی شرکت صنایع پتروشیمی ایران وابسته به منابع است. به عبارت دیگر رویکرد این شرکت رویکرد مبتنی بر منابع ورودی بنگاه است.