امروزه اقتصاد فراتر از معیشت و دادوستد مطرح است. نقش آن در اقتدار آفرینی برای اقوام و ملتها، روشن و آشکار است. اقتصاد جهانی برخلاف آوازه زیبایش، به دنبال تسهیل متعادل مبادلات بین المللی برای همه کشورها نیست، بلکه هدف آن ایجاد محدودیت و بهره کشی از ملتهای ضعیف تر است. در این میان، هدف از تشکیل اتحادیه های اقتصادی، برای کشورهای سلطه گر در راستای سلطه بیشتر و برای سایر کشورها، دفاع از حقوق و منافع تجارت، تولید و سرمایه ملی است. موضوع این پژوهش بررسی مبانی هم گرایی اقتصادی جهان اسلام است، از این رو، آیاتی از قرآن که بر لزوم وحدت و هم گرایی، آمادگی همه جانبه در مقابل دشمن و حفظ عزت مؤمنان دلالت دارند و آیه نفی سبیل و روایاتی از قبیل: حمایت پیامبر(ص) از تشکیل بازار در مدینه، ممنوعیت صرافی برای اهل ذمه در برهه ای از زمان، منع استفاده از کالای اساسی خارجی و لزوم خودکفایی مسلمانان، مورد بررسی قرار می گیرند و این نتیجه حاصل می شود که ضرورت تشکیل «اتحادیه اقتصادی جهان اسلام» با توجه به نیازهای جامعه، غیرقابل انکار است.
سیستان یکى از مناطق محورى و مهم حضور اندیشمندان اهل حدیث در قرون آغازین هجرى است. بعضى از اینعالمان داراى آثار کلامى یا داراى آثار حدیثى بوده اند که با رویکرد کلامى اعتقادى احادیث را نقل مى کرده اند، دراین بررسى، سیر تاریخى اندیشه هاى کلامى اهل حدیث در سیستان، از آغاز پیدایش تا پایان قرن پنجم بررسى شدهاست. از یافته هاى این پژوهش چنین برمى آید که در سده اول و دوم هجرى، اهل حدیث سیستان اندیشه کلامىمنسجمى نداشتند، ولى در قرن سوم با حضور عثمان بن سعید دارمى و ابوداود سجستانى، این مکتب رشد یافت. درقرن چهارم، مکتب اهل حدیث سیستان به وسیله ابوسلیمان خطابى بستى و ابن ابى داود، به اوج فعالیت کلامى اشرسید و قرن پنجم این اندیشه به وسیله ابونصر سجزى تقویت شد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفى تحلیلىاست. موضوع با بررسى کتب کلامى، تاریخى، رجالى و حدیثى آغاز مى گردد و سپس با ارزیابى و تحلیل داده هاىموجود، به کشف جریان هاى فکرى اهل حدیث این دیار مى پردازد.
بعد از رحلت پیامبر9 جریان های فکری و کلامی متعدد شکل گرفتند. چهار فرقه خوارج، مرجئه، معتزله و اهل حدیث، از مهم ترین این جریان ها بودند. از جمله منابع عقاید آنها روایات نبوی9 بود. این روایات گاه به تحریف لفظی و تبیین ناصواب مبتلا شدند و گاه به وضع گرفتار آمدند. اهل بیت: در مواجهه با چنین روایاتی که مستمسک عقاید جریان های فکری و کلامی بود، به مواجهه پرداختند و به طور مستقیم یا غیرمستقیم گاه مواضع تحریف روایات را برمی نمودند، گاه با تبیین صحیح روایات، سوء برداشت ها را می زدودند و گاه با استناد به ادله عقلی و نقلی، جعلی بودن حدیث را نشان می دادند.