سخن وحی را زیباییهای نامنتهاست؛ زیرا از جانب صاحب جمال و جمالآفرین یکتاست. واژهها، چیدمان کلام، موسیقایی گفتار و عمق معانی قرآنی، نه تصویری است که به نگاهی توان دریافت؛ بلکه در هر عصری و در هر نسلی، غواصان ژرفپیمایی را میطلبد تا «درّ یتیم» از صدف معنا گشوده و پیام راستین آیات وحیانی را استخراج نمایند.
سورة یوسف را که زیباترین قصههاست و آرایههای ادبی و کلامی، زیبایی آن را صد چندان افزوده است، دامنة گفتار در تفاسیر تنگ آمده و عمرهای کوتاه، مجال اندیشة دراز را از مفسران برگرفته است. چنانکه گاه بر ابهامات افزوده یا پرسشهای تفسیری آن را به نقل قولهای ضعیف یا به سکوت در برابر آن حوالت دادهاند.
از این رو، در نخستین مقالة این رویکرد، واژههای زیبای «ربّی»، «همّ» و «برهان» که در حساسترین و پیامآورترین آیات سورة یوسف به کار رفته، مورد بازکاوی قرار گرفته است.
در میان معارف وسیع و بزرگ قرآن کریم، موضوعاتی هستند فراتر از حس و دریافتهای زمینی انسانها؛ که در اصطلاح قرآن، به آن «غیب» گفته میشود و راه دسترسی به آنها حواس ظاهری نیست. تمام این معارف در قالب الفاظی بیان شده است که همان زبان رایج مردمان بوده و آنان برای رفع و رجوع زندگی خود الفاظ را وضع کردهاند.
این مقاله مدعی است امور غیبی که در قرآن کریم بیان شدهاست، مطالبی هستند مطابق با واقع که دارای معادل خارجی هستند و بیان آنها در قرآن کریم به بهترین شکلی ممکن بودهاست خداوند متعال منزه است از آنکه مطالبی در قرآن بیاورد که پشتوانه واقعی نداشته و صرفاً بر اساس مجاز و کنایه هدایت را برای بندگان ایجاد کند، بلکه معارف قرآن ریشه در واقعیت داشته، اما چون لازم بودهاست که آن حقایق بلند و آسمانی در الفاظ زمینی ریخته و بیان شود؛ در این فرآیند عدهای با نگاه سطحی به این نوع گزارههای قرآن، آنها را مطابق تصورات ذهنی و زمینی تحلیل کرده، یا موهوم میدانند و یا از جنس مجاز و صنایع ادبی میگیرند که همه اینها نادرست است، چرا که به حقیقتِ این گزارهها نرسیدند.
در این مقاله پس از تبیین موضوع و موطن بحث، با بیان چند نمونه قرآنی و تحلیل آنها مطلب روشن میشود. موضوع مقاله جزء مباحث مبانی تفسیر و در حوزه زبان شناسی قرآن میباشد. از نگاه دیگر، این موضوع مربوط به بحث «هرمنوتیک» و پیشذهنهای تفسیری بوده و لازم است هر مفسر در نحوه مراجعه خود به این گونه از آیات، جایگاه خود را در رد و یا قبول موضوع مقاله مشخص سازد.
یکی از حوزه های مهم مطالعات تفسیری خاورشناسان، بررسی صحت انتساب و تاریخ گذاری متون کهن تفسیری است. اللغات فی القرآن منسوب به ابن عباس مجموعه ای مشتمل بر بیش از سیصد واژه قرآن به ترتیب سوَر است که در آن واژه ها با انتساب به لهجه یکی از قبایل عرب یا زبانی بیگانه مانند فارسی، سریانی، نبطی،... معنا شده است. ونزبرو با استناد به تحلیل ادبی، و ریپین با همین شیوه و اندک توجهی به سند در انتساب اللغات به ابن عباس تشکیک کردند. این مقاله ضمن بررسی و نقد آرای این دو خاورشناس به بررسی تطبیقی اللغات با تفاسیر متقدم می پردازد.
تفسیر علمی قرآن، به معنای استفاده از یافته های اطمینان آور علوم تجربی در فهم قرآن است که به عنوان قرائنی برای تفسیر قرآن به کار می رود؛ البته تفسیر علمی در طول تاریخ، فراز و نشیب هایی داشته است و گاهی به صورت افراطی مطرح شده؛ یعنی تلاش شده است همه جزئیات علوم بشری، از قرآن استخراج شود، یا نظریه های علمی اثبات نشده و غیر اطمینان آور بر قرآن تحمیل گردد، که منتهی به تفسیر به رای شده است. گاهی نیز راه اعتدال پیموده، به صورت استخدام علوم در فهم و تفسیر قرآن مطرح شده است.
مفسران شیعه از هزار سال قبل، به این شیوه تفسیری توجه کرده اند، ولی راه اعتدال را پیموده اند. سرنخ های تفسیر علمی را در مجمع البیان می یابیم؛ سپس مفسران دیگر شیعه به ویژه در قرن اخیر، به این مباحث توجه کرده اند و حتی دیدگاه های خاصی ارائه کرده اند؛ از جمله: آیت الله مکارم شیرازی که بین تفسیر علمی به وسیله علوم تجربی قطعی و غیر قطعی تفاوت می گذارد و قسم اول را می پذیرد و علامه معرفت که بین نسبت دادن قطعی علوم به قرآن و نسبت دادن احتمالی آنها تفاوت می گذارد و قسم دوم را می پذیرد و در موارد متعددی، ادعای اعجاز علمی قرآن را نیز مطرح کرده، پذیرفته اند