بحث درباره جایگاه عقل در ادراک وگفتگو از گستره اعتبار آن در حوزه تحصیل معارف الهى واحکام آن نفیاً یا إثباتاً از مهمترین ومطرح ترین مباحث جارى تاریخ بشر است. ودر برهه خاصى از تاریخ فکر اسلامى به کانونى از جذب ودفع افکار واندیشه ها مبدل گشته است. اخباریون ومحدثین که مرحوم مجلسى در میان آنان جایگاه ویژه دارد به نفى مطلق اعتبار وارزش عقل وجایگزینکردن تمسک به اخبار وکلام معصومین منسوب گشتهاند. مقاله اى که فرا روى شما خواننده محترم قرار دارد به بررسی و تحلیل کلماتى از علامه مجلسى پرداخته که ادعا شده است در راستاى مطالب فوق قرار دارد. در پرتو تحلیل وارزیابى کلمات ایشان به حدود اثرگذارى عقل در کسب معرفت وارزش واعتبار احکام عقلى آشنا خواهید شد.
نگارنده در این گفتار، مقاله «ساز و کار خداوند در معرفت بخشی» نوشته دکتر محمّدرضا ارشادی نیا (در سفینه شماره 23) را نقد می کند که خود در پاسخ گفتار آقای بیابانی اسکویی است.
به گفته نگارنده، ناقد (ارشادی نیا) میان مباحث نویسنده قبلی (بیابانی) خلط کرده است.وی در این گفتار، درباره جبر واختیار، معرفه الله و فطری بودن آن، تأثیر علل در بهره مندی از معرفت و سخنان ناقد در این موارد، توضیح می دهد و بر مطالبی از نویسنده قبلی تأکید می کند.
مسئله مقاله حاضر این است: از یکسو، غلبه توجیه کارکردى به عرفى شدن دین منتهى مىگردد و از سوى دیگر، وجود توجیه کارکردى در دین و آراء متکلمان ممکن است برخى را به استفاده وسیع از توجیه کارکردى در گسترش دین و حفظ آن راغب و مصمم نماید. هدف این نوشتار مقابله با استفاده بىمحابا و گسترده از منطق کارکردى از طریق روشن نمودن ویژگىهاى عرفىکننده آن و نشان دادن تفاوت آن با نمونههاى به ظاهر مشترک توجیه کارکردى موجود در دین و آراء اکثر متکلمان است. آنچه توجیه کارکردى جامعهشناسان را از توجیهات کارکردى موجود در متون دینى و آراء اکثر عالمان دین متمایز مىنماید، ویژگى سکولاریستى این منطق است که از طریق توجه به ویژگىهاى آن به خوبى روشن مىشود. تقلیل دین به ابزار اینجهانى صرف، تقدم داشتن دنیا بر آخرت، نادیده انگاشتن دین حق و روادارى تکثرگرایى، مسخ و بىاثر نمودن دین، غایتانگارى و ایدئولوژیک بودن نگاه کارکردى رایج، مهمترین مسیرهاى عرفىکننده غلبه توجیه کارکردى است.
در مقاله پیشین، مهدویت از نظر ادیان الهی و دیدگاه دانشمندان مطرح شد و دیدیم که ادیان گذشته و برخی از دانشمندان معاصر، همه بر اصل ظهور یک انسان کامل برای تحقق عدالت و فضیلت و نجات بشر اتفاق نظر دارند و بر این باورند که مهدویت در حقیقت، مژده بهروزی بشر در مقیاس جهانی است، چرا که این تفکر نویدبخش برقراری عدل مطلق در جهان و محو ظلم و تبعیض و زور و تزویر از ساحت زندگی انسان هاست. اگر قرآن را به عنوان سخن گوی تمام پیامبران پیشین و اعجاز ماندگار مذاهب موجود جهان بپذیریم و به عبارت بهتر اگر این کتاب را ترجمان ندای وجدان و مطالبات انسان های آزاده و با کرامت بشماریم، باید به دو رسالت مهم انسان که در این کتاب تشریح شده، گردن نهیم؛ زیرا تمام پیامبران الهی این دو رسالت را سرلوحه دعوت خویش قرار داده اند: یکی معنویت گرایی و دیگری عدالت خواهی است.
در این مقاله، برآنیم تا فلسفه انتظار را در نگاه شیعه تبیین کنیم. اصل »انتظار فرج«از یک اصل کلی اسلامی مایه میگیرد و آن، اصل ضرورت امیدواری به لطف ورحمت خدا و حرمت یأس و ناامیدی از لطف و رحمت اوست. انتظار به معنای امیدبه ظهور حتمی حضرت ولیعصر(عج) در آخرالزمان به عنوان آخرین امام ووحی پیامبرصلی الله علیه وآله است. چنین امید و انتظاری، انسان های مؤمن منتظر را تنگناهایزندگی را در پرتو قیام جهانی حضرت مهدی(عج) نوید میدهد. انتظار در تفکر ناب اسلامی شیعه به منتظران راستین، امید، عشق و نشاطمیبخشد. فلسفه چنین انتظاری، صبر و پایداری در راه هدف و زندگی، کسب آمادگی همه جانبه برای پذیرش ظهور حضرت مهدی(عج) و امیدواری به آینده ای روشن و نجات بخش است.