فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۸۱ تا ۳۰۰ مورد از کل ۴٬۴۳۱ مورد.
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۵۰
22 - 44
حوزههای تخصصی:
فرسایش خاک، عامل اصلی روند تخریب زمین است که طی دوران های مختلف، در بسیاری از اکوسیستم های جهان اثرات قابل توجهی را بر جای گذاشته است. 75 درصد اراضی ایران در معرض فرسایش قرار دارد که حوضه آبریز دربادام در شمال شرق ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این پژوهش با هدف برآورد نرخ فرسایش ورقه ای از تکنیک دندروژئومورفولوژی بر روی ریشه های بیرون زده درختان ارس استفاده شده است. با استفاده از روش نمونه برداری انتخابی تعداد 28 نمونه دیسکی از ریشه درختان ارس برداشته شد. سپس با آنالیز ماکروسکوپی و میکروسکوپی ریشه ها در آزمایشگاه به طور دقیق سال بیرون زدگی ریشه از خاک بر اثر فرسایش ورقه ای مشخص شد. در آنالیز ماکروسکوپی شاخص تغییرات ناگهانی در عرض حلقه رشد و در آنالیز میکروسکوپی شاخص های تغییرات اندازه، تعداد و جهت گیری آوندها، اندازه لومن سلول ها و اندازه فیبرها اندازه گیری نشان از بیرون زدگی ریشه از خاک داشتند. نتایج نشان داد میزان فرسایش سالیانه کمتر از 1/0 میلی متر در سال بوده و میانگین فرسایش سالیانه در نمونه های تهیه شده از درختان با سن کم تر از 50 سال 52/0 میلی متر و برای درختان با عمر بین 50 تا 100 سال 33/0 میلی متر است که نشان دهنده تأثیر مثبت ریشه های درختان در نگهداشت خاک دارد. بیش ترین نرخ فرسایش سالانه در مراتع با پوشش فقیر و کم ترین میزان در جنگل با تاج پوشش کم ثبت شد. هم چنین نتایج نشان داد میان درجه شیب و میزان فرسایش ورقه ای رابطه مثبت وجود دارد. درنهایت مشخص شد تکنیک دندروژئوومورفولوژی روشی مناسب، کم هزینه و آسان برای برآورد نرخ فرسایش در مناطق دارای گونه درختی ارس است.
الگوی فضایی آسیب پذیری محیط زیست در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵۱
1 - 34
حوزههای تخصصی:
شناخت سطح خرد آسیب پذیری محیط زیست از لحاظ فنی و نظری به عنوان نقشه راه دقیق در پایداری محیط زیست عمل می کند. با وجوداین ضعف داده و عدم قطعیت روشی فهم درست مسائل ناشی از آن را مغفول گذاشته است. مقاله پیش رو با استفاده از تصاویر ماهواره ای کدنویسی شده گوگل ارث انجین (GEE) و روش خودهمبستگی فضایی گتیس در قالب نظریه ی «آسیب پذیری» به بررسی و تحلیل الگوهای فضایی آسیب پذیری محیط زیست 397 شهرستان ایران طی سال های 1390 تا 1400 می پردازد. نتایج آزمون گتیس نشان دهنده توزیع نابرابر و الگوهای متنوع آسیب پذیری شهرستان های ایران در ابعاد مختلف ازجمله آلودگی هوا، گازهای گلخانه ای، تغییرات دما و بارش، کاهش آب های زیرزمینی، تهدید تنوع زیستی و فرسایش خاک، به ویژه در مناطق مرکزی، جنوب، شرق و نوار شمالی خواهد بود. به همین ترتیب، این پژوهش با تأکید بر نقش الگوهای فضایی متفاوت در ابعاد «حساسیت» و «قرار گرفتن در معرض خطر»، پیشنهاد می کند که سیاست گذاری های محیط زیستی در ایران باید با توجه به نابرابری های فضایی و متناسب با ویژگی های جمعیتی و بوم شناختی هر منطقه تنظیم شوند. این رویکرد می تواند به بهبود ظرفیت سازگاری و کاهش آسیب پذیری محیط زیستی در مناطق بحرانی کمک کند. استفاده از تکنیک های الگوریتمی برای شاخص سازی آسیب پذیری محیط زیستی و تلفیق داده های فضایی با تحلیل های جمعیتی، چارچوبی مؤثر برای پژوهش های آینده ارائه می دهد که می تواند در برنامه ریزی های ملی و منطقه ای به منظور کاهش فشارهای محیطی و بهبود پایداری محیط زیستی به کار گرفته شود.
الگوی رفتاری اروپا در قبال جنگ اوکراین (از همگرایی راهبردی تا واگرایی انفعالی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های جغرافیای سیاسی سال ۹ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳۵
1 - 24
حوزههای تخصصی:
جنگ اوکراین باعث بروز رفتارهای متفاوتی از سوی اروپا شده است. این جنگ رویکردهای نوینی از همبستگی، اختلاف، انعطاف پذیری و مشارکت در اتحادیه اروپا را به ما نشان می دهد. پژوهش حاضر که با روش توصیفی- تحلیلی سامان یافته به دنبال پاسخ به این پرسش است که الگوی رفتاری اروپا در قبال جنگ اوکراین چه بوده است؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که واکنش اتحادیه اروپا در مواجهه با این جنگ بیش از آنکه فعال باشد انفعالی و تدافعی بوده و از همگرایی راهبردی تا واگرایی انفعالی در نوسان بوده است. این مسئله ناشی از پررنگ شدن شکاف های درون این اتحادیه و موضع گیری های متفاوت اعضاء در پی بروز این جنگ می باشد. در نتیجه اینکه، خلاء رهبری قدرتمند و ایجاد شکاف سیاسی در نوع مواجهه به روسیه (سیاسی)، عدم ایجاد چشم انداز واقع بینانه از آینده تأمین انرژی و زنجیره منابع غذایی (اقتصادی)، بروز شکاف اجتماعی در مواجه با سیل آوارگان اوکراینی و در عین حال تأکید بر لزوم اتحاد دو سوی آتلانتیک (اجتماعی) و تلاش برای تأمین اهداف قطب نمای استراتژیک دفاعی- امنیتی اتحادیه اروپا (امنیتی) از مهمترین الگوهای رفتاری اتحادیه اروپا در قبال جنگ اوکراین می باشد.
تحلیل منافع متعارض ترکیه وروسیه در قفقاز جنوبی از منظر ژئو پلتیک انتقادی2022-2001(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های جغرافیای سیاسی سال ۹ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳۵
123 - 142
حوزههای تخصصی:
قفقاز جنوبی از مهم ترین مناطق ژئوپلیتیکی است که در طول دو دهه گذشته عرصه منافع متعارض قدرت های منطقه ای از جمله ترکیه و روسیه است. این تحقیق به دنبال تبیین منافع متعارض ترکیه و روسیه در قفقاز جنوبی از منظر ژئوپلتیک انتقادی است و این فرض را مطرح می کند که منافع متعارض دو کشور مذکور در قفقازجنوبی با فاصله گرفتن از ژئوپلیتیک سنتی، در قالب استعاره های قدرت، فضا و هویت قابل تبیین است. این پژوهش با روش توصیفی – تحلیلی و استفاده از نظریه ژئوپلیتیک انتقادی این موضوع را بررسی کرده است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که ذهنیت مقامات روسیه در قفقاز جنوبی بر مبنای تسلط بیش از دو قرن بر این منطقه، لزوم باقی ماندن در حوزه نفوذ مسکو، و لزوم دور نگه داشتن غرب از آن است. گفتمان سازی مقامات ترکیه در قفقاز جنوبی بر مبنای عمق استراتژیک، مسیر اتصال به اروپا و آسیای مرکزی و موازنه سازی است. بر اساس استعاره قدرت، روسیه و ترکیه قفقاز جنوبی را منطقه نفوذ ژئوپلیتیک خود می دانند. در استعاره فضا روسیه به وسیله حضور در سرزمین های اوراسیا که قفقاز نیز بخشی از آن است و ترکیه با نوعثمانی گرایی و ژئوپلیتیک تمدنی سعی می کنند فضای منطقه را به نفع خود مدیریت کنند. در استعاره هویت روسیه این منطقه را عرصه «هویت روسی» و حضور روس تباران می بیند. برای ترکیه نیز کنشگری بر مبنای اسلام گرایی میانه رو و عرفی گرایی اهمیت دارد.
بررسی نقش ساخت و سازها در تغییرات پوشش گیاهی محدوده باسمنج بین سالهای 2000-2020(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های جغرافیای اقتصادی دوره ۵ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱۸
32 - 48
حوزههای تخصصی:
با گسترش شهرنشینی در دهه های اخیر و پیشرفت فناوری اطلاعات و ارتباطات، توجه به پوشش گیاهی و جلوگیری از تخریب آن ها بسیار مورد توجه قرار گرفته است. برای نیل به این هدف نیازمند شناخت وضع موجود و سیر تحولات و عوامل مؤثر بر آن می باشیم؛ لذا در این پژوهش به ارزیابی پوشش اراضی و تغییرات آن ها در محدوده باسمنج طی سال های 2000، 2010 و 2020 و بررسی عوامل تأثیر گذار بر تغییرات کاربری ها بخصوص پوشش گیاهی پرداخته شد. جهت انجام این مهم، از تصاویر ماهواره لندست استفاده شد و طبقه بندی کاربری ها در سه طبقه پوشش گیاهی، بایر و اراضی ساخته شده به روش نظارت شده و الگوریتم حداکثر احتمال صورت گرفت. جهت اعتبارسنجی نقشه ها، از داده های واقعیت زمینی (تصاویر گوگل ارث) استفاده و ضریب کاپا برای سال های 2000، 2010 و 2020 به ترتیب برابر با 79، 86 و 95% به دست آمد. در نهایت با استفاده از مدل Lcm پیش بینی برای آینده کاربری ها (سال 2030) صورت گرفت و نتیجه نشان داد که از سال 2000 تا سال 2030 اراضی ساخته شده با افزایش مساحت و در مقابل پوشش گیاهی و اراضی بایر با کاهش مساحت به نفع اراضی ساخته شده مواجه هستند؛ به این صورت که اراضی ساخته شده از 3303900 متربع در سال 2000 به 5927400 متر مربع در سال 2010 و 9066600 مترمربع در سال2020 رسید و پوشش گیاهی که شامل اراضی کشاورزی، باغات و فضای سبز در این محدوده می شود از 7432200 مترمربع در سال 2000 به 7028100 مترمربع در 2010 و 5659200 مترمربع در سال 2020 رسید، از عوامل دخیل در این تغییرات می توان به افزایش جمعیت، ارزش افزوده حاصل از تغییرات کاربری از پوشش گیاهی به مناطق ساخته شده و جاده سازی و شهرک سازی و ... اشاره نمود. طی پیش بینی صورت گرفته این روند تا سال 2030 نیز ادامه خواهد داشت.
ارزیابی میزان هدررفت خاک در کاربری های اراضی حوزه آبخیز نیرچای با استفاده از مدل RUSLE و تصاویر ماهواره ای لندست (سنجنده OLI)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
جغرافیا و مطالعات محیطی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۳ شماره ۴۹
6 - 20
حوزههای تخصصی:
فرسایش خاک یک مشکل جهانی است که منابع آب و خاک را تهدید می کند و تغییرات کاربری اراضی یکی از عوامل مهم در فرسایش خاک است. هدف از این پژوهش ارزیابی میزان هدررفت خاک در کاربری های اراضی حوزه آبخیز نیرچای با استفاده از مدل RUSLE در استان اردبیل است. به منظور اجرای این تحقیق ابتدا تصویر ماهواره ای منطقه مورد مطالعه مربوط به سال 1400 و ماه خرداد از مرکز تحقیقات زمین شناسی آمریکا دریافت و پس از تصحیحات اتمسفری و رادیومتریک با استفاده از روش طبقه بندی نظارت شده به شیوه ماشین بردار پشتیبان اقدام به تهیه نقشه کاربری اراضی شد. سپس به منظور برآورد میزان فرسایش از مدل RUSLE استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل و تولید نقشه ها در اجرای این تحقیق نیز از نرم افزارهای SPSS 21، Excel، ArcGIS 5.4، Archydro و ENVI 5.3 استفاده شد. لایه پارامترهای مدل RUSLE شامل لایه فرسایندگی باران، لایه خاک، لایه توپوگرافی، لایه پوشش گیاهی و عامل حفاظتی خاک هم چنین آمارهای مختلف مربوط به ایستگاه های باران سنجی، هیدرومتری، نقشه های توپوگرافی 1:50000، زمین شناسی 1:100000 هم چنینDEM (20 متر منطقه) و نیز بهره گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی GIS و سنجش از دور استفاده شده است. نتایج این مطالعه نشان داد که مقدار متوسط فرسایش سالانه خاک برای کل حوضه در دامنه بین 5/0 تا 25/14 تن در هکتار در سال متغیر است. هم چنین بررسی روابط رگرسیونی بین فاکتورهای مدل RUSLE و مقدار فرسایش سالانه خاک نشان داد که فاکتور توپوگرافی (LS) با بالاترین مقدار ضریب تعیین R^2=0/93 بیش ترین اهمیت را در برآورد فرسایش سالانه خاک به وسیله مدل RUSLE دارد.
بررسی تأثیر مدیریت دانش کارکنان واحدهای گردشگری در کیفیت خدمات با نقش میانجیگری قابلیت های پویا (مطالعه موردی: آژانس های مسافرتی شهر شیراز)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گردشگری یکی از پویاترین فعالیت های اقتصادی عصر حاضر است که نقش مهمی در توسعه پایدار ایفا می کند. این صنعت با به کارگیری هم زمان منابع داخلی و خارجی، منافع اقتصادی و فرهنگی زیادی را به دنبال دارد. اهمیت این صنعت در توسعه اقتصادی و فرهنگی باعث شده بسیاری از مدیران منطقه ای و ملی برای گسترش آن برنامه ریزی کرده و به این صنعت از ابعاد مختلف توجه کنند. در بسیاری از شهرهای کشور ایران، با وجود قابلیت های گردشگری وسیع، این صنعت توسعه چشمگیری نداشته است و شهر شیراز یکی از این نمونه هاست؛ ازاین رو مطالعه حاضر به بررسی این موضوع از جنبه کیفیت خدمات گردشگری می پردازد. ازآنجاکه مفهوم مدیریت دانش برای دسترس پذیری سرمایه های نامشهود و تسهیم دانش در سازمان ها صورت می گیرد، بررسی تأثیر مدیریت دانش کارکنان واحدهای گردشگری در کیفیت خدمات گردشگری با میانجیگری قابلیت پویا هدف پژوهش حاضر است. جامعه آماری پژوهش را کارکنان آژانس های مسافرتی شهر شیراز تشکیل می دهند که 119 نفر از آن ها با فرمول کوکران به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. مدل مفهومی در قالب چهار فرضیه، بررسی رابطه میان مدیریت دانش با قابلیت پویا، رابطه معنی دار میان قابلیت پویا و کیفیت خدمات گردشگری، رابطه میان مدیریت دانش و کیفیت خدمات گردشگری و درنهایت رابطه معنا دار میان مدیریت دانش و کیفیت خدمات گردشگری با نقش میانجی قابلیت پویا در نظر گرفته شده است. یافته های این تحقیق با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری حاکی از وجود رابطه معنا دار میان مدیریت دانش و قابلیت پویا و نبود رابطه میان قابلیت پویا و کیفیت خدمات گردشگری است.
شناسایی مهم ترین استراتژی توسعه گردشگری عشایری (مطالعه موردی: استان فارس)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های جغرافیای اقتصادی دوره ۵ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۱۷
13 - 27
حوزههای تخصصی:
جامعه عشایر ایران به واسطه تغییر و تحولات سال های اخیر، در زمینه های مختلف با چالش های نسبتاً جدی مواجه شده، به گونه ای که در بعضی از مناطق کشور جمعیت عشایر به شدت در حال کاهش است. در راستای کاهش مشکلات فزاینده جامعه عشایری، از گردشگری به عنوان یک راهبرد جدید در راستای نیل به توسعه پایدار یاد می شود. از این رو هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی استراتژی بهینه در راستای توسعه گردشگری عشایر می باشد که به صورت مطالعه موردی در استان فارس (دارای بیشترین جمعیت عشایر در ایران) انجام گرفته است. روش حاکم بر این مطالعه، رویکرد توصیفی تحلیلی و ابزار اصلی برای گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته است که توسط 15 نفر از افراد صاحب نظر تکمیل شده است. برای تجزیه وتحلیل داده ها، از مدل SWOT استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد وزن نهایی نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدهای شناسایی شده به ترتیب 3/052، 3/049، 3/252 و 0/344، بوده و در مجموع عوامل بیرونی مؤثر بر توسعه گردشگری عشایر بر عوامل درونی غلبه دارند. نتایج حاصل از شناسایی استراتژی بهینه در راستای توسعه گردشگری عشایر در استان فارس نشان داد استراتژی تهاجمی (SO) به عنوان مناسب ترین استراتژی شناسایی شده و برای توسعه گردشگری عشایر، باید تأکید اصلی بر روی نقاط قوت درونی و فرصت های بیرونی باشد.
مروری بر جایگاه برنامه ریزی و توسعه منطقه ای در برنامه های توسعه قبل و بعد از انقلاب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آمایش سیاسی فضا دوره ۶ بهار ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۲۲)
9 - 19
حوزههای تخصصی:
براساس بررسی های انجام شده از دیرباز توسعه متوازن و پایدار از جمله اهداف اساسی کشور بوده است. به طوری که با نوساناتی توجهاتی در سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های توسعه قبل و بعد از انقلاب اسلامی به مقوله "توسعه منطقه ای" صورت پذیرفته است و به تعبیری از جمله مولفه هایی بوده اند که تحلیل اثرات آنها بر چهره پردازی نظام ملی در مقیاس خرد و کلان بسیار اهمیت دارد. اگرچه با مشاهده وضعیت کنونی، به نظر می رسد کیفیت زندگی مردم و سطح رفاه اجتماعی ایشان دستخوش نابرابری های عظیمی از منظر توزیع منابع مالی، زیرساخت ها و امکانات رفاهی شده است. بنابراین می توان گفت عدم توفیق برنامه ریزی توسعه منطقه ای و تقسیم کار فضایی، موجب افزایش نابرابری و فاصله در بین مناطق مختلف کشور شده است. بنابراین توجه به مغایرت های منطقه ای و غلبه کردن بر آن در سطوح توسعه هر یک از مناطق به منظور ایجاد ساختار منطقی در تقسیم کار و ایجاد انواع تخصص که با بهترین وجه وظایف توسعه ملی را برآورد سازند، ارتباط برنامه ریزی ملی با برنامه ریزی توسعه منطقه ای را بیش از پیش ضروری می نماید.
بنیادها و بروندادهای ژئوکالچری تأثیرگذار بر سیاست خارجی ج.ا.ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ژئوپلیتیک سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۷۵)
162 - 193
حوزههای تخصصی:
موضوع این پژوهش بررسی و تحلیل بنیادها و بروندادهای ژئوکالچری تأثیرگذار بر سیاست امنیت ملی ج.ا.ایران در دوران گذار نظام بین الملل است. چارچوب نظری این پژوهش نظریه سازه انگاری و دال محوری آن یعنی هویت است. از آنجا که دال محوری نظریه سازه انگاری فرهنگ و هویت است، برای فهم و تحلیل سیاست امنیت ملی ج.ا.ایران در دوران گذار نظام بین الملل، نیاز است منابع ژئوکالچری(فرهنگی هویتی) ایرانی به درستی تبیین و تشریح گردد تا بتوان به درک درستی از سیاست امنیت ملی کشور برای سیاست گذاری صحیح جهت دست یافتن به وزن ژئوپلیتیک و جایگاه در خور قابلیت های مادی و معنوی کشور در نظم جهانی پیش رو دست یافت. در این خصوص در راستای تبیین عوامل ژئوکالچری(فرهنگی هویتی) ایرانی، سه گام اساسی صورت گرفته است:
در گام اول به مبانی ژئوکالچری ایرانی(دین و مذهب، تاریخ و جغرافیا) پرداخته شده است. در گام بعدی، لایه های فرهنگی- هویتی ایرانی شامل: 1. لایه فرهنگی- هویتی ایران باستان، 2. لایه فرهنگی- هویتی ایرانی اسلامی، 3. لایه فرهنگی- هویتی مدرن و 4. لایه فرهنگی- هویتی انقلاب اسلامی، که بسترساز فرهنگ و هویت ایرانی بوده اند، تشریح شده است. در گام نهایی، بروندادهای فرهنگی- هویتی ایرانی که منبعث از مبانی فرهنگی- هویتی بوده و در بستر لایه های فرهنگی- هویتی قوام یافته اند و به عنوان مولفه های ژئوکالچری بار سیاسی پیدا نموده اند، تبیین شده است.
تحلیل پتانسیل خطر آتش سوزی در جنگل های زاگرس: بررسی تغییرات مکانی و زمانی و عوامل مؤثر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحلیل فضایی مخاطرات محیطی سال ۱۱ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
۱۱۵-۱۰۱
حوزههای تخصصی:
آتش سوزی جنگل پدیده ای طبیعی و در عین حال یک تهدید بالقوه با اثرات محیطی، اکولوژیکی و فیزیکی می باشد. با توجه به اهمیت پیش بینی خطر آتش سوزی جنگل، این تحقیق مناطق خطر وقوع حریق در جنگل های زاگرس را شناسایی و به بررسی تغییرات پتانسیل خطر آتش سوزی در سری های زمانی مختلف پرداخته است. جهت رسیدن به این هدف، با فازی سازی لایه ها از روش تحلیل شبکه ای و روش میانگین وزنی مرتب استفاده گردید. آتش سوزی جنگل های زاگرس شهرستان لردگان با استفاده از تصاویر ماهواره لندست و مادیس در بازه زمانی سال های 2000، 2007 و 2014 مشخص و عوامل مؤثر برآتش سوزی بررسی شد. سپس مناطق پرخطر طبقه بندی و مساحت مناطق مستعد آتش سوزی و تعداد زون ها مشخص گردید. در روش تحلیل شبکه ای، بیشترین وزن ها را عوامل فاصله از مناطق مسکونی و جاده، شاخص GVMIو حداکثر دمای روزانه هوا (به ترتیب با وزن های 209/، 198/0، 09/0 و 0716/0) بدست آوردند. تحلیل سری زمانی نقشه ها نشان داد از عوامل مؤثر بر وقوع حریق در مناطق بحرانی، عامل فاصله از جاده و مناطق مسکونی، شیب، جهت، شاخص GVMI، NDVI و حداکثر دما بیشترین تأثیر را در ایجاد حریق داشتند. سناریوی سطح ریسک پایین و مقدار اندک جبران نیز با میزان ROC بالاتر از 7/0 به عنوان بهترین مدل ریسک آتش سوزی جنگل برآورد گردید. بر اساس یافته ها، تهیه نقشه مناطق مستعد آتش سوزی و همچنین بررسی و تحلیل سری زمانی عوامل مؤثر بر آتش سوزی در سال های مختلف، به عنوان گامی موثر در کمک به حافظان جنگل و مسئولین و جهت برنامه ریزی و اجرای عملیات پیشگیرانه در مناطق پرخطر مفید است.
تحلیلی بر نقش عوامل طبیعی اثرگذار در توسعه آینده شهر اهواز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: امروزه رشد جمعیت و گسترش فیزیکی در شهرهای ایران به خصوص شهر اهواز روندی رو به افزایش دارد. الگوی گسترش شهری در شهر اهواز نیز به تبع جریان سریع شهرنشینی در ایران در چندین سال گذشته تحت تأثیر روند شهرنشینی، گسترش جمعیت و افزایش مهاجرت به سمت و سویی جدید رفته به گونه ای که طرح جامع نتوانسته است الگویی مناسب برای گسترش این شهر ارائه دهد. بنابراین یکی از مهم ترین مسائلی که در برابر توسعه این شهر قرار دارد، مکان توسعه آتی آن است و در این راستا پارامترهای طبیعی از عوامل اصلی و تعیین کننده جهات توسعه ی فیزیکی شهر اهواز محسوب می شوند. هدف: هدف این پژوهش، تحلیل نقش عوامل طبیعی اثرگذار در توسعه آینده شهر اهواز و ارائه مکان مناسب با توجه به این عوامل جهت توسعه آتی این شهر است.. روش شناسی تحقیق: پژوهش حاضر از نظ ر ه دف ک اربردی و از لحاظ روش شناسی، توصیفی- تحلیلی است. قلمرو پژوهش حاضر نیز شهر اهواز است. در این پژوهش ابتدا با استفاده از نرم افزار GIS به بررسی وضعیت توسعه کالبدی شهر اهواز پرداخته شده، سپس جهات گسترش شهر از دید عوامل ژئومورفولوژیکی و طبیعی در محیط ARC GIS با استفاده FUZZY OVERLAY و عملگر GAMMA مورد بررسی قرار گرفته است. قلمرو جغرافیایی پژوهش: قلمرو جغرافیایی این پژوهش، شهر اهواز می باشد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که در برنامه ریزی برای توسعه شهر اهواز قابلیت و مخاطرات طبیعی نادیده گرفته شده اند و توسعه فیزیکی این شهر بدون توجه به محدودیت های ژئومورفولوژی به وقوع پیوسته است. نتایج: بر اساس نقشه نهایی وضعیت مناطق مستعد توسعه از لحاظ ژئوموفولوژیکی، بخش قابل توجهی از قسمت شمالی شهر اهواز در وضعیت نامناسب، در غرب وضعیت بیشتر نامناسب، در شرق وضعیت متوسط و در جنوب نیز وضعیت مناسب را نشان می دهد. بنابراین مناطق جنوبی شهر اهواز برای توسعه آتی این شهر مناسب تر است.
ارزیابی خدمات اکوسیستمی تولید آب بر اساس کاربری و پوشش اراضی در اکوسیستم های منطقه سیستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۳ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۲
27 - 47
حوزههای تخصصی:
تولید آب یکی از مهم ترین خدمات اکوسیستمی تولیدی است که تحت تأثیر ویژگی های کاربری اراضی تغییر می کند. این پژوهش با هدف ارزیابی تولید آب در منطقه سیستان و ارزیابی همبستگی مکانی آن با ویژگی های کاربری اراضی بر مبنای سنجه های تراکم و تعداد لکه، بزرگ ترین لکه، شکل سیمای سرزمین و تراکم لبه انجام شد. مدل اینوست برای ارزیابی تولید آب و رگرسیون وزنی مکانی (GWR) برای بررسی همبستگی مکانی بین تولید آب و سنجه های سیمای سرزمین استفاده شد. مجموع تولید سالیانه آب در منطقه حدود 71 میلیون مترمکعب (به طور میانگین 43 مترمکعب در هکتار) برآورد گردید که بیشترین میزان آن در مناطق غربی و کمترین میزان آن در بخش های شرقی مشاهده شد. اراضی بایر و ساخته شده ها به ترتیب با 65 و 4 مترمکعب در هکتار دارای بیشترین و کمترین میزان تولید آب بودند. نتایج GWR مشخص کرد بین تولید آب با سنجه های موردنظر همبستگی مکانی معناداری وجود دارد (0.95<R2<0.98, p-value<0.01) که بیانگر اثر ویژگی های کاربری اراضی بر فراهم سازی خدمات اکوسیستمی تولید آب است. این مطالعه اطلاعات مفیدی در رابطه با میزان تولید آب و ارتباط آن با ویژگی های مختلف کاربری های اراضی در منطقه مطالعاتی ارائه داده است که می تواند در راستای اتخاذ راهبردهای مناسب برای حفظ منابع آبی مورداستفاده قرار گیرند.
شبیه سازی و پیش بینی برخی متغیرهای اقلیمی توسط مدل چندگانه خطی SDSM و سناریوهای RCP در حوضه آبخیز حاجیلر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۳ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۲
244 - 268
حوزههای تخصصی:
مدل های ریزمقیاس نمایی به منظور تولید مقادیر بارش واقعی در یک محدوده محیطی از طریق شبیه سازی مجموعه داده های اتمسفری مورداستفاده قرار می گیرند. هدف از این پژوهش پیش بینی مقادیر عناصر اقلیمی دما و بارش ایستگاه سینوپتیک اهر با مدل ریزمقیاس نمایی SDSM و با استفاده از خروجی مدل تغییر اقلیمی CanESM2 تحت سه سناریو 2.6 RCP، 4.5 RCP و 8.5 RCP ریزمقیاس و برای چهار دوره 18 ساله برای دوره های آینده 2020-2040،2039-2060،2059-2079 و 2080- 2099 بوده است. همچنین از شاخص های آماری میانگین جذر خطا مربع (RMSE) و میانگین خطای مطلق و (MAE) استفاده شده و بررسی روند سالانه این تغییرات با استفاده از آزمون کولموگروف اسمیرنوف و شاپیرو-ویلک است. نتایج پیش بینی ها نشان داد در سناریوهای 2.6 RCP و 4.5 در فصل بهار کاهش بارش به میزان 14 تا 5 میلی متر در ایستگاه سینوپتیک اهر رخ می دهد همچنین متوسط دمای حداکثر از 1/0 تا 56/1 درجه سانتی گراد، متوسط دمای حداقل از 4/0 تا 54/1 درجه سانتی گراد در هر سه سناریو در خلال دوره های زمانی افزایش خواهد یافت. از نظر روند تغییرات بارش فصلی در تمام سناریوها در فصول بارشی کاهش و در ماه های سرد افزایش داشته و در مورد عنصرهای دما در تمام سال این روند معنادار و افزایشی خواهد بود.
ارزیابی تغییرات مکانی-زمانی کاربری اراضی بر اساس شاخص های کیفی اکولوژیکی (مطالعه موردی: حوضه دریاچه زریبار)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۳ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۲
269 - 290
حوزههای تخصصی:
فناوری سنجش ازدور می تواند به طور عینی و کمی تغییرات مکانی-زمانی کیفیت محیط زیست را ارزیابی کند. پی بردن به کیفیت محیط زیست منطقه ای و تغییرات اکولوژیکی برای نظارت و مدیریت محیط زیست و برنامه ریزی ساخت وساز شهری بسیار مهم است. به منظور ارزیابی تغییرات مکانی-زمانی کیفیت محیط زیست در حوضه دریاچه زریبار از تصاویر لندست سال های 1998، 2010 و 2022 جهت استخراج چهار شاخص پوشش گیاهی، رطوبت، گرما و خشکی استفاده شد. سپس شاخص اکولوژیکی سنجش ازدور با تجزیه وتحلیل مؤلفه های اصلی به دست آمد. ناهمگنی فضایی شاخص اکولوژیکی سنجش ازدور در دوره موردمطالعه توسط شاخص موران ارزیابی شد. یافته ها نشان داد که اثر بازدارندگی NDBSI و LST به طور قابل توجهی بیشتر از اثر ترویجی NDVI و LSM بر محیط زیست محدوده موردمطالعه است. بر اساس نتایج RSEI مساحت طبقه با کیفیت محیط زیست ضعیف در سال های 1998، 2010 و 2022 به ترتیب 36/59، 49/65 و 02/56 درصد به دست آمد. منطقه با سطوح عالی و خوب RSEI عمدتاً متعلق به اراضی جنگلی و نیزار بود. مقادیر میانگین RSEI حاکی از کاهش کیفیت محیط زیست در حوضه دریاچه زریبار بود. نتایج نمودارهای پراکندگی شاخص جهانی موران، در سال های 1998، 2010 و 2022 به ترتیب 86/0، 85/0 و 71/0 تعیین شد که حاکی از کاهش همگنی در این دوره بود. محیط زیست محیطی پیچیده است، بنابراین با استفاده از چهار شاخص RSEI می توان وضعیت آن را تخمین زد. در مطالعات آینده می توان از داده های مکانی متنوع تری مانند بهره وری خالص اولیه و ذرات معلق در هوا استفاده شود.
Hydropolitical Relations: Identification and Classification of Effective Factors(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ژئوپلیتیک سال ۲۰ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۷۶)
105 - 136
حوزههای تخصصی:
Hydropolitical relations between different actors can include a range of behaviors from peace to military conflict. Because of the multiplicity of scales and discourses, hydropolitical relations are affected by various factors that have not been studied coherently in hydropolitics literature. The purpose of this research is to expound on the factors that impact hydropolitical relations, and measure their relative significance. To this end, 12 macro factors and 61 secondary factors were detected for the design of the questionnaire based on the library data in the field of hydropolitical relations. In order to rank factors, the AHP method questionnaire was used, which was completed by 10 experts in the field of hydropolitics studies. Based on the results, the 12 macro effective factors were ordered as: climate, geography, water resources shortage, water resources management, legal, political, environmental, economic, military, security, cultural, and technological factors.
بررسی سیر تحول رویه های مدیریت منابع آب در جهان:گذار از «مدیریت به هم پیوسته منابع آب» به «حکمرانی پیوند آب، انرژی و غذا»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و توسعه ناحیه ای سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۴۷)
103 - 137
حوزههای تخصصی:
با وجود آنکه برای سالیان بسیار مسئله کمبود آب به شکاف میان تقاضای موجود و تأمین لازم منتسب می شد، به تدریج شواهد امر نشان داد که کم آبی در کشورهای کم آب جهان، فراتر از کمبود موجودی منابع آب به حکمرانی ناکارآمد آب مرتبط است؛ از سوی دیگر مسائل بخش آب به دلیل آنکه از تأثیر متقابل مؤلفه های طبیعی، اجتماعی و سیاسی پدیدار شده اند، از جنس مسائل پیچیده و بغرنجند و در اصل، ماهیت میان رشته ای دارند. این گونه ملاحظات، اعتبار رویه هایی از مدیریت آب را که تنها به اتکای قضاوت های کاملاً علمی یا فنی تجهیز شده، تضعیف می کند و برایناساس، یافتن راه کار برای چنین مسائلی تعیین کننده ظرفیت نظام حکمرانی آب تلقی می شود. در این شرایط، مدیریت و حکمرانی پایدار منابع آب، نیازمند چهارچوب نظری است که ادراک ما از اهمیت منابع آب و شیوه اداره آن را تغییر دهد. درعین حال، این پرسش اساسی مطرح است که چرا با وجود بیش از دو دهه کاربرد مدیریت به هم پیوسته منابع آب (IWRM) به عنوان شیوه متداول مدیریت دولتی آب در کشورها، هنوز تغییری در مرزهای بخشی نگری به وجود نیامده است؟ مطالعه حاضر در پی پاسخ به این پرسش، با مرور تحلیلی و نظام مند سیر تحول رویه های مدیریت منابع آب در جهان و کنکاش پیرامون مشکلات شیوه های اداره متمرکز بخش آب، به معرفی حکمرانی چندمرکزی پیوند آب، انرژی و امنیت غذایی (WEFN) به عنوان رویکردی نوین و جایگزین پرداخته است. براساس نتایج، رویکرد پیوند که پس از شکست راهبرد های مدیریت بخش محور پدید آمده و امروزه در بین پژوهشگران بخش آب به عنوان استعاره ای برای توصیف ماهیت به هم پیوسته منابع مورد توجه قرار گرفته است، به مثابه پلی برای گذار از تنگناهای بخشی نگری معرفی می شود.
آسیب شناسی الگوی کنونی سازمان دهی سیاسی فضای ایران در چارچوب نظام تقسیمات کشوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های جغرافیای سیاسی سال ۹ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۴
1 - 22
حوزههای تخصصی:
سازمان سیاسی فضا به عنوان چارچوب و بستر اداره سرزمین از دیرباز از سوی جوامع ابتدایی تا امپراتوری ها و حکومت های مدرن امروزی بکار گرفته شده است. در دوران مدرن الگوی سازمان سیاسی فضا در قالبهای متنوعی از سوی کشور بکار گرفته شد. چنین مسئله ای در ایران سابقه دیرینه ای دارد و برخی ایرانیان را مبدع سازمان سیاسی فضا می دانند. اما این امر طی سده اخیر در ایران محل بحث و بررسی های متفاوتی از سوی افراد و جریان های مختلف بود است، از این رو مسئله این پژوهش بحث و بررسی آسیب شناسانه سازمان سیاسی فضای کنونی کشور می باشد. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش، کیفی است. گردآوری اطلاعات با مصاحبه عمیق و کانون های متمرکز صورت گرفته و تجزیه و تحلیل اطلاعات با تحلیل گفتمان انجام شده است. نتایج تحقیق نشان داد که نخست شکل گیری دیوان سالاری غیرواقعی، ضعف نظام بودجه ریزی، ضعف نظام مشارکتی، همگون پنداری فضای جغرافیایی، نظام مدیریتی ناکارا، جریان یکسویه فرمانرورایی از بالا به پایین، ضعف گفتمان توجیه و تبلیغ و بهره گیری از درخواست های فزاینده ارتقا در رقابت های سیاسی، سازمان سیاسی فضای کنونی را دچار آسیب کرده و سبب ناکارآمدی نظام تقسیمات کشوری شده است. ثانیاً «نوع ایدئولوژی حاکم»، «تناقض میان ساختار فضایی سیاسی کشور با واقعیت های تاریخی اجتماعی» و «بلاتکلیفی در بکارگیری رویکردی اقتدارگرایی و دموکراتیک» به عنوان بلاتکلیفی ایدئولوژیک این گفتمان مشخص شد.
تحلیل تغییر غلظت آلاینده ها در دوره همه گیری کووید-19 و ارائه الگوی مبتنی بر یادگیری ماشین جهت پیش بینی آلودگی هوا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵۱
310 - 338
حوزههای تخصصی:
در پاسخ به همه گیری کووید-19، دولت ها در سراسر دنیا به دنبال ارائه راهکاری در راستای مدیریت بحران برای کاهش انتشار آلاینده ها ناشی از منابع ترافیکی بودند. ازاین رو، تصمیم بر آن شد که تغییرات آلاینده های هوا و حجم ترافیک به عنوان یکی از زیرمجموعه های شاخص زیست محیطی توسعه پایدار شهری در زمان همه گیری کووید -19 و مقایسه آن با دوره قبل از همه گیری در بازه زمانی 01/11/1396 تا 29/12/1400 موردبررسی قرار گیرد. هدف از این پژوهش، مقایسه غلظت آلاینده ها در دوره همه گیری با دوره قبل از آن و همچنین ارائه الگو برای پیش بینی شاخص کیفیت هوا در کلان شهرهای ایران است. ابتدا داده های جمع آوری شده آلاینده ها از کلان شهرهای ایران پردازش و پاکسازی شدند. بعد از انتخاب ویژگی ها با الگوریتم بهینه سازی ازدحام ذرات، روش های یادگیری ماشین اعمال شد. نتایج نشان می دهد الگوی افزایشی و یا کاهشی یکسانی در غلظت آلاینده ها در دوران کووید-19 نسبت به قبل از آن، در تمامی کلان شهرها دیده نمی شود و تأثیر محدودیت ها بر روی غلظت آلاینده ها در شهرهای مختلف، متفاوت است؛ بنابراین لازم است جهت مدیریت این بحران و همچنین بحران آلودگی هوا که می تواند در انتشار بیماری نقش چشمگیری داشته باشد، برای هر موقعیت شهری، الگوی محدودیت های ترافیکی مختص آن موقعیت تهیه گردد. همچنین نتایج بیانگر این است شاخص کیفیت هوا در اکثر کلان شهرهای ایران نه تنها کاهش نداشته، بلکه افزایش یافته است؛ بنابراین می بایست تدابیر دقیقی برای مدیریت هرگونه بحران مشابه در آینده در جهت کاهش غلظت آلاینده ها و بهبود شاخص کیفیت هوا با توجه به موقعیت مکانی و جغرافیایی هر شهر در نظر گرفته شود.
تحلیل مکانی و زمانی زمین لرزه های ایران در طی سال های 1907 تا 2023(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۳ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۲
222 - 243
حوزههای تخصصی:
موقعیت زمین ساختی ایران سبب شده است تا این کشور پتانسیل لرزه خیزی بالایی داشته باشد. با توجه به اینکه زمین لرزه با خسارات جانی و مالی زیادی همراه است و مطالعه در این زمینه دارای اهمیت بالایی است، در این پژوهش به تحلیل مکانی و زمانی زمین لرزه های رخ داده در ایران پرداخته شده است. این پژوهش بر مبنای روش های کمی است. مهم ترین داده های پژوهش، لایه رقومی ارتفاعی 30 متر SRTM، لایه رقومی گسل های ایران و همچنین اطلاعات مربوط به کانون زمین لرزه های ثبت شده در ایران در طی سال های 1907 تا 2023 (1402-1286) است که از سایت USGS تهیه شده است. مهم ترین ابزارهای پژوهش ArcGIS و SPSS بوده است. با توجه به اهداف مورد نظر، در این پژوهش ابتدا به آنالیز مکانی و سپس آنالیز زمانی زمین لرزه های رخ داده پرداخته شده است. بر اساس نتایج حاصله، در طی دوره زمانی موردمطالعه، 7139 زمین لرزه با بزرگای بیش از 3 ریشتر در ایران ثبت شده است که 12 زمین لرزه بیش از 7 ریشتر بزرگا داشته اند (بر این اساس حدوداً هر 10 سال یک بار شاهد یک زمین لرزه بیش از 7 ریشتری در ایران بوده ایم). نتایج آنالیز مکانی و تحلیل فضایی زمین لرزه های رخ داده نشان داده است که از نظر کمی و تعداد کانون های زمین لرزه، مناطق جنوب غربی کشور دارای بیش ترین پتانسیل لرزه خیزی هستند ولی از نظر زمین لرزه های با بزرگای بالای 7 ریشتر، مناطق شرقی و شمال غربی کشور دارای پتانسیل بالاتری هستند. همچنین مناطق مرکزی کشور، خصوصاً مناطق مجاور شهر اصفهان، دارای کم ترین پتانسیل لرزه خیزی هستند. نتایج آنالیز زمانی زمین لرزه های رخ داده نیز نشان داده است که بیش ترین تعداد زمین لرزه های رخ داده مربوط به ماه های فروردین و اردیبهشت و ساعات اولیه بامداد بوده است.