بازخوانی انتقادی هرمنوتیک عینی اریک هرش در پرتو اصول تفسیری علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
در دهه های اخیر، مباحث هرمنوتیک و سنجش اعتبار تفسیر در متون دینی و فلسفی به مثابه یکی از دغدغه های بنیادین علوم انسانی و معرفت دینی مطرح بوده است. پرسش از معیارهای اعتبار تفسیر و امکان یا امتناع دستیابی به معنای اصیل متن، به ویژه در مواجهه با رویکردهای معاصر نسبی گرایانه و سیال، ضرورت بازاندیشی درباره نظریه های اصالت گرا و عینیت محور را دوچندان کرده است. نظریه هرمنوتیک عینی اریک هرش با تأکید بر مرجعیت نیت مؤلف و تمایز اصولی میان معنا و معناداری متن، در پی ترسیم ضوابطی مشخص و علمی برای تفکیک تفسیر معتبر از تفسیر نامعتبر است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد مقایسه ای، به واکاوی انتقادی دستگاه معرفتی هرش و نقد معیارهای پیشنهادی او در پرتو اصول تفسیری علامه طباطبایی می پردازد. یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد که نظریه هرش با تأکید بر محوریت نیت مؤلف و بازسازی عقلانی زمینه تاریخی و زبانی متن تا حد قابل توجهی، امکان مهار تکثر افراطی و نسبی گرایی در تفسیر را فراهم می آورد و از نظر مبادی روشمند، بر قابلیت داوری میان تفاسیر پرشمار تأکید دارد. بااین حال، نقدهای اساسی همچون دشواری احراز نیت واقعی مؤلف، محدودیت ابزارهای زبانی و احتمال محوری فرایند تفسیر سبب شده است که الگوی هرش، به ویژه در قلمرو متون وحیانی و دینی دچار کاستی های روشی شود. در مقابل، رویکرد اجتهادی و سیاق محور علامه طباطبایی با تأکید بر تفسیر قرآن به قرآن، بهره گیری از عقل و سنت، و پذیرش لایه مندی معنا زمینه بومی سازی و ارتقای معاصر معیارهای اعتبار تفسیر را فراهم می کند. درنهایت، تلفیق نقاط قوت هر دو منظومه، افقی نوین برای حل مناقشات اعتبار و روش در تفسیر متون اسلامی می گشاید.