۱.
مولویه یکی از طریقت های مهم و تأثیرگذار در دوره عثمانی بود که با اتکا به نهاد «مولوی خانه» توانست به حفظ، ترویج و بازآفرینی میراث فرهنگی مولانا (ف. ۶۷۲ق./ 1273م.) در گستره قلمرو عثمانی بپردازد. مولوی خانه ها صرفاً خانقاه هایی برای سلوک معنوی و تربیت سالکان نبودند، بلکه به منزله نهادهایی فرهنگی، نقشی بنیادین در انتقال، تداوم و نهادینه سازی عناصری از فرهنگ ایرانی ایفا کردند. پرسش اصلی جستار پیشِ رو این است که مولوی خانه ها چگونه به بستری برای بازتولید و گسترش عناصر فرهنگ ایرانی در سرزمین های دولت عثمانی تبدیل شدند و در عین حال در شکل دهی به هویت فرهنگی این دولت سهمی مؤثر داشتند. بر اساس روش بررسی تاریخی مبتنی بر رویکرد توصیفی، یافته های پژوهش نشان می دهد که در مولوی خانه های قلمرو عثمانی، عناصر متنوعی از فرهنگ ایرانی، همچون نوروز و عاشورا، در قالب مناسک و آداب ویژه بازتاب یافته است. افزون بر این، زبان فارسی در سایه سنت مثنوی خوانی و شرح و تفسیر آثار مولانا جایگاهی ممتاز یافت؛ به گونه ای که فراگیری زبان فارسی به یکی از ضرورت های درک عمیق تر اندیشه های مولانا و میراث ادبی ایران در مولوی خانه های قلمرو عثمانی بدل شد. از این منظر، مولوی خانه ها، نه تنها کانون های معنوی، بلکه مراکز مهم فرهنگی بودند که به پیوند میان سنت ایرانی و فضای معنوی و فرهنگی عثمانی یاری رساندند. بررسی جایگاه این نهادها چشم انداز تازه ای برای مطالعه تاریخ تعاملات میان فرهنگ ایرانی و عثمانی می گشاید و اهمیت توجه به تاریخ تصوف و نهادهای فرهنگی را آشکار می سازد.
۲.
ایران و عثمانی طی سده های متمادی روابط بسیار پُر فراز و نشیبی داشتند. پس از امضای عهدنامه دوم ارزنه الروم در 16 جمادی الثانی 1263/ 1 ژوئن 1847 کوشش هایی برای حل اختلاف های دو کشور، با تمرکز بر تحدید حدود، آغاز شد. فعالیت نخستین کمیسیون تحدید حدود که از 1266 تا 1268ق./ 1850-1852م. به درازا کشید، بدون نتیجه پایان یافت و اختلاف های دو دولت همچنان پابرجا ماند. بیست و چهار سال بعد از پایان کمیسیون اول، با وساطت روس و انگلیس، مقدمات برگزاری کمیسیون دوم در اسلامبول فراهم شد و در طول دو سال، چهار دور مذاکره انجام شد. جسُتار حاضر می کوشد به روش توصیفی - تحلیلی و با استناد به اسناد نویافته، چرایی و چگونگی برگزاری کمیسیون دوم و علل تعویق و تعلیق آن را تبیین کند. یافته های پژوهش حاکی است با بروز بحران های داخلی در عثمانی و سپس شورش بالکان و اعلام جنگ روسیه به عثمانی (10ربیع الثانی 1294/ 24 آوریل 1877) مذاکرات به تعویق افتاد. تلاش های دیپلماتیک نمایندگان ایران برای ازسرگیری مذاکرات به دلیل عدم تمایل نمایندگان سه دولت روس، انگلیس و عثمانی، به نتیجه نرسید و کمیسیون دوم تحدید حدود تعلیق شد. یک بار دیگر تلاش های دیپلماتیک برای حل و فصل اختلافات ایران و عثمانی نافرجام ماند.
۳.
تحول نظم حقوق بین الملل در قرن نوزدهم، دولت های شرقی را در برابر منظومه ای از اصول نوین قرار داد که بنیادهای سنتی مناسباتشان را به چالش می کشید. مفاهیمی چون «حاکمیت سرزمینی»، «برابری حقوقی دولت ها»، «منع مداخله» و «الزام آوری معاهدات» که برخاسته از عقلانیت مدرن و منطق اروپامحور بودند، به مثابه زبان مشترک نظم جدید عمل کرده و ورود به آن را ناگزیر می ساختند. ایرانِ قاجاری که در میانه فشارهای سیاسی، رقابت های استعماری و الزامات دیپلماتیک قرار گرفته بود، ناچار شد به بازاندیشی در جایگاه خویش در این نظام نوظهور بپردازد. این پژوهش با رویکردی تحلیلی-تاریخی، می کوشد نحوه مواجهه ایران با این اصول را واکاوی کند. روش کار بر مبنای تحلیل انتقادی اسناد دیپلماتیک، متون حقوقی و گزارش های مأموریت ها و سفرنامه هایی چون سفارت نامه ، حیرت نامه و شرح مأموریت آجودانباشی سامان یافته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که ایران نه صرفاً در مقام پذیرنده منفعل این مفاهیم، بلکه در جایگاه کنشگری آگاه ظاهر شد و کوشید مفاهیم مدرن را متناسب با بستر فکری، سیاسی و فرهنگی خویش بازتعریف کند. هرچند ساختارهای استعماری و نابرابری های ژئوپلیتیکی، میدان مانور ایران را محدود می ساخت، گفتمان حقوقی ایرانی به تدریج گرایشی بومی پیدا کرد و به سمت تعریف هویت مستقل حقوقی در چهارچوب نظم نوین متمایل شد. این مطالعه نشان می دهد که گذار ایران به حقوق بین المللِ مدرن فرآیندی خطی و ساده نبوده، بلکه حرکتی پیچیده، پرچالش و در عین حال سازنده بوده است؛ حرکتی که ضمن پذیرش اجتناب ناپذیر اصول مدرن، بر نوعی مقاومت و بازآفرینی مفهومی نیز استوار بود.
۴.
حاجی میرزا زین العابدین شیروانی (۱۱۹۴-۱۲۵۳ق./ ۱۷۸۰-۱۸۳۷م.) از مشایخ طریقت صوفی نعمت اللهیه در دوره قاجاریه بود که نزدیک به چهار دهه از عمر خود را با هدف کشف حقیقت و معرفت نفس به سیرو سیاحت در سرزمین های مختلف اسلامی سپری کرد. او مشاهدات خود را در سه سفرنامه مهم با عناوین ریاض السّیاحه ، حدائق السّیاحه و بستان السّیاحه ثبت نمود. قفقاز ازجمله مناطقی بود که جغرافیای طبیعی، جغرافیای انسانی و قومی مناطق مختلف آن مورد توجه شیروانی قرار گرفته است. قفقاز بخشی از قلمرو ایران بود که توسط روس ها جدا شد و بازدید شیروانی از قفقاز در این برهه حساس تاریخی، اهمیت گزارش های او درباره این منطقه را برجسته می سازد. هدف پژوهش حاضر، بازخوانی و نقد بازنمایی جغرافیای تاریخی قفقاز در این آثار است. بدین منظور، با بهره گیری از رویکرد انتقادی و روش نقد تاریخی، داده های جغرافیایی و تاریخی موجود در سفرنامه های شیروانی بررسی و با منابع پیشین مقایسه شد. یافته ها نشان می دهند اگرچه گزارش های شیروانی درباره قفقاز در بسیاری موارد متکی بر آثار مورخان و جغرافی دانان اسلامی گذشته است و اطلاعات نوآورانه کمی دارد، مشاهدات عینی شیروانی، به ویژه در زمینه ترکیب جمعیتی، تنوع زبانی، مذاهب و ویژگی های فرهنگی برخی شهرهای قفقاز، ارزشمند و منحصربه فرد است. نوآوری این مقاله در آن است که با نگاهی انتقادی، نقش سفرنامه های شیروانی را در تداوم و در عین حال بازآفرینی سنت جغرافیای تاریخی اسلامی درباره قفقاز برجسته می کند
۵.
پژوهش حاضر با هدف واکاوی و تحلیل نقدهای روحانیون عصر پهلوی به رویکردهای دینی حکومت صفویه انجام شده است. صفویان به عنوان نخستین حکومت فراگیر شیعی در ایران، تأثیر عمیقی بر شکل گیری هویت مذهبی و فرهنگی ایرانیان داشته اند و بازخوانی انتقادی سیاست های دینی آنان می تواند به درک بهتر سیر تحول اندیشه دینی در ایران کمک کند. این پژوهش با بررسی آثار و دیدگاه های روحانیانی چون ابراهیم زنجانی، شریعت سنگلجی، خمینی، طالقانی، مطهری، بهشتی، امام خمینی، ابوالفضل برقعی و صالحی نجف آبادی که متعلق به جریان های فکری متفاوتی هستند، به سه محور اصلی نقد رویکردهای دینی صفویان دست یافته است: نخست، استبداد دینی و استفاده ابزاری از دین برای تحکیم قدرت سیاسی که عمدتاً از سوی روحانیان انقلابی مطرح شده و بر تضاد استبداد دینی با آموزه های اصیل اسلامی تأکید دارد؛ دوم، گریز از عقلانیت و رواج بدعت و خرافه که پرتکرارترین محور نقد بوده و از سوی طیف متنوعی از روحانیان با گرایش های سلفی، فلسفی و اصلاح طلبانه مطرح شده است؛ سوم، تفرقه مذهبی و تضعیف وحدت اسلامی که متأثر از گفتمان بیداری اسلامی و وحدت جهان اسلام در برابر استعمار غربی است. نتایج پژوهش نشان می دهد که نقدهای روحانیان معاصر به رویکردهای دینی صفویان، متأثر از خاستگاه های فکری، دغدغه های معرفتی و رویکردهای سیاسی آنان بوده و بازتاب دهنده تحولات اندیشه دینی در ایران معاصر است.
۶.
آموزه های ایدئولوژیک از ارکان اساسی در شکل گیری حکومت ها و نظام های اجتماعی به شمار می روند. این آموزه ها روابط قدرت را تنظیم، مشروعیت حاکمان را تبیین و جهت گیری سیاست های داخلی و خارجی را تعیین می کنند. هر نظام سیاسی بر پایه چهارچوبی ایدئولوژیک استوار می شود که ارزش ها، قوانین و ساختارهای آن را تعریف می کند. این چهارچوب، حوزه های گوناگونی از اقتصاد و فرهنگ گرفته تا مذهب، هنر و حتی معماری را تحت تأثیر قرار می دهد. در ایرانِ عصر صفوی، این آموزه ها نه تنها ساختار سیاسی و اجتماعی را متحول کردند، بلکه سبک های هنری و معماری را نیز عمیقاً تحت الشعاع خود قرار دادند. صفویان با تکیه بر مشروعیت مذهبی و تمرکز قدرت، بخشی از هویت سیاسی و فرهنگی خویش را در قالب معماری شهری و بناهای باشکوه به نمایش گذاشتند. یکی از برجسته ترین جلوه های این تأثیرگذاری را می توان در مسجد شیخ لطف الله اصفهان مشاهده کرد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که آموزه های شیعی در هنر و معماری عصر صفویه، با تأکید بر مسجد شیخ لطف الله، چگونه بازتاب و نمود یافته است؟ این پژوهش با به کارگیری روش تاریخی و رویکردی توصیفی - تحلیلی و با اتکا بر منابع کتابخانه ای و مشاهده میدانیِ آثار هنری، در پی پاسخ به این پرسش است. به نظر می رسد حاکمان صفوی با به کارگیری هدفمند آموزه ها در عرصه هنر و معماری، از آن به عنوان ابزاری مؤثر برای مشروعیت بخشی و ترویج مذهب تشیع بهره برده اند و مسجد شیخ لطف الله را به نمادی برجسته از معماری سیاسی مذهبی شیعه تبدیل کرده اند.
۷.
نمایش سنتی ترکیه، به معنای سرگرمی های دراماتیکی که از دیرباز در زیست اجتماعی مردم عثمانی به عنوان «تماشا» در فضای باز و بدون متن اجرا می شدند، بر تیپ سازی و طرحی اولیه مبتنی بود و با کاربست کمینه دکور و ملزومات صحنه در قالب مصادیقی انتزاعی شکل می گرفت. حال آنکه آنچه در قرن نوزدهم، هم نوا با سایر گرایش های غرب گرایانه و تجددطلبانه در قالب تئاتر غربی در این کشور ریشه می دواند، به معنای اجرای متن های ارسطویی در فضای بسته سالن ها بود. این تحول که نمایش سنتی ترک را به موازات دوران تنظیمات، مشروطیت و در نهایت، جمهوریت تئاتر می رساند، از یک سو، در قالب گذر از قراردادهای نمایشی به قواعد تئاتری و از سوی دیگر، در معنای گذر گفتمان روایی از قلمرو «دایجسیس» به «میمسیس» جلوه می یافت. پژوهش حاضر ضمن تجزیه وتحلیل موردی نمایشنامه های ازدواج شاعر از ابراهیم شناسی (1859)، افندی استانبول از مصاحب زاده جلال (1913) و یک مهمان آمد... از جلال الدین ازینه (1939)، دگرگونی درام ترکی را از منظری روایت شناختی در بستر تاریخ بررسی کرده است. بر این اساس، به طور کلی می توان گفت اگرچه تئاتر ترکیه در آغاز نسبتی آشنا با نمایش سنتی حفظ کرده، ادبیات نمایشی به مرور از گفتمان روایی «دایجتیک» فاصله گرفته و در نهایت با مختصاتی «میمتیک» قوام یافته است.
۸.
پدیده جنگ روایت ها یکی از مؤلفه های محوری در شکل گیری، تثبیت و تضعیف گفتمان ها در جوامع انسانی، به ویژه در بستر منازعات سیاسی و عقیدتی است. این پدیده در ادبیات ارتباطات، یکی از شاخه های اصلی جنگ نرم و جلوه ای از جنگ شناختی محسوب می شود که با بهره گیری از رسانه، روایت و اقناع، به بازسازی واقعیت در ذهن مخاطبان می پردازد. این پژوهش با تمرکز بر نسبت جنگ روایت ها با دو مفهوم بنیادین اخلاق و مصلحت، به بررسی تطبیقی در دو جریان فکری - سیاسی معصومان (ع) و جریان های فکری - سیاسی وابسته به قدرت حاکم در سده های نخستین اسلامی می پردازد. پرسش اصلی آن است که دو جریان اصلی تا چه حد به بیان حقایق و ارزش های اخلاقی پایبند بوده یا روایتگری را در خدمت اهداف مصلحت گرایانه قرار داده اند. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و بر پایه منابع معتبر فریقین، ابتدا مفاهیم روایت، اخلاق و مصلحت را تعریف و سپس شیوه های روایتی، همچون تحریف، حذف، تأویل هدایت شده و جعل را شناسایی و مقایسه کرده و در ادامه، نسبت هدف و وسیله در روایتگری واکاوی شده و این مسئله بررسی می شود که «آیا مشروعیت هدف می تواند به کارگیری ابزارهای غیراخلاقی در روایت پردازی را توجیه کند؟». نتایج نشان می دهد که جریان های سیاسی وابسته به قدرت غالباً اهداف سیاسی را مجوز دستکاری در روایت ها تلقی کرده اند، درمقابل، جریان فکری معصومان (ع) بر پایبندی به حقیقت و رعایت موازین اخلاقی در منطق روایتگری استوار بوده است. این مطالعه درنهایت پیامدهای این دو منطق بر حافظه جمعی مسلمانان و تولید معرفت دینی را به روش تطبیقی تحلیل کرده است.
۹.
در عصر دیجیتال «اقتدار الگوریتمیک» به عنوان یک ساختار قدرتمند، نیروی واسطه و حاکم بر اکوسیستم های دانش ظهور کرده است. این مقاله به تحلیل چالشی بنیادین می پردازد: تضاد ساختاری میان منطق عملیاتی سیستم های اطلاعاتی الگوریتمیک و الزامات شناختی «تفکر تاریخی». تفکر تاریخی، به عنوان یک صلاحیت شناختی حیاتی برای قضاوت انتقادی، خودمختاری شناختی و تداوم آگاهی تمدنی، بر اصولی چون تحلیل زمینه مند، راستی آزمایی منابع، تصدیق متقابل، و درک علیت چندعاملی استوار است. مسئله اصلی این پژوهش آن است که چگونه منطق های ذاتی سیستم های الگوریتمیک، شامل بهینه سازی تعامل، شخصی سازی، ابهام محاسباتی و ساختارهای زمینه زدا به طور نظام مند این اصول شناختی را تضعیف و خنثی می کنند. این پژوهش با اتخاذ رویکردی تحلیلی - مفهومی و از طریق سنتز انتقادی ادبیات میان رشته ای، به تبیین این برخورد می پردازد. یافته کلیدی مقاله این است که فرسایش تفکر تاریخی، نه یک نقص در سواد رسانه ای فردی، بلکه یک پیامد ساختاری جبری از تلاقی آشتی ناپذیر این دو منطق است که در آن عاملیت شناختی انسان در برابر ساختارهای تکنولوژیک به چالش کشیده می شود. این فرسایش با تضعیف خودمختاری فرد در سپهر عمومی، درنهایت، «آگاهی تمدنی» را که بر حافظه جمعی انتقادی بنا شده است به بحران می کشاند.
۱۰.
هم زمان با عصر صفوی (سده 16-18م./ 10-12ق.) تکاپوهای جغرافیایی اروپائیان از ایران، این بار در قالب ترسیم نقشه های جغرافیایی، وضعیت جدیدی به خود گرفت. علاوه بر تعدّد نقشه ها، تنوّع اطلاعات درج شده در آنان درباره مشخصه های جغرافیایی ایران، از جمله توصیف چهره طبیعی ایران، قابل توجه است. از آنجا که نقشه نگاران اروپایی به اندازه سفرنامه نویسان دست به مطالعات میدانی و پیمایشی نمی زدند، بعضاً برخی خطاهای ادراکی درباره یک جای نام ایرانی در نقشه هایشان بازتاب پیدا می کرد. در همین راستا، هدف مقاله پیشِ رو آن است تا نحوه نامگذاری و مکان گزینی رودخانه ای با نام «بند امیر» در کرانه های شمالی خلیج فارس را در نقشه ای که «گیوم دولیل» [1] فرانسوی در سال 1702م./ 1113ق. از ایران و سرزمین های پیرامونی آن ترسیم کرد، مورد بررسی قرار دهد. پرسش مقاله این است که «ریشه تاریخی نام "بند امیر" در نقشه دولیل که در کرانه های شمالی خلیج فارس مکان گزینی شده چیست و تا چه اندازه مکان یابی وی با واقعیت های جغرافیایی معاصر صفوی، همخوانی دارد؟». روش این مقاله، توصیفی -تطبیقی است. یافته های مقاله الگویی از تعارض جغرافیای ذهنی نقشه نگار با واقعیت های سرزمینی صفویان را نمایان می سازد؛ به طوری که رودخانه ای با نام «بند امیر»، نه تنها دارای هوّیت جغرافیایی مستقل در کرانه های شمالی خلیج فارس نبود، بلکه با واقعیت های سرزمینی صفویان در ایالت فارس نیز همخوانی نداشت. درواقع دولیل، از یک سو متأثر از خطایی ادراکی توسط سفرنامه نویسان و نقشه نگاران پیشینی و از سوی دیگر شهرت تاریخی بند مشهور به امیر، منتسب به عضدالدوله بویهی، این نام را به «رودخانه سکّان» یا «قره آغاج» بعدی، اطلاق کرد.
۱۱.
در دهه های اخیر افزایش تحرکات اسلامی سبب توجه فزاینده پژوهشگران به ریشه ها و سوابق چنین جنبش هایی در جوامع اسلامی شده است. در این زمینه، مطالعه واکنش مسلمانان به حضور استعماری قدرت های بزرگ اروپایی در سرزمین های اسلامی نظریه های مختلفی را به بار آورده است. پیرو این رویکرد، تحقیق حاضر به مطالعه حرکت فرقه ای اسلامی موسوم به «سنوسیه» در شمال آفریقا، به ویژه لیبی، در فاصله ۱۸۵۰-۱۹۱۴م. اختصاص دارد که مبارزات موفق این فرقه علیه قدرت های استعمارگر اروپایی به بیداری جهان اسلام کمک کرد. یافته ها نشان می دهد که از لحاظ عقیدتی، سنوسیه بر اساس برداشتی محلی از اسلام - طریقت شکل گرفته بود. این ویژگی توسعه جنبش را در داخل و خارج از لیبی محدود می کرد. از زاویه منابع مالی، جنبش سنوسیه بیش از هرچیز وابسته به تجارت برده بود که با سیاست جلوگیری تجارت برده از سوی قدرت های بزرگ در سده ۱۹م. غیرقابل اتکا شد.
در عرصه اقدامات سیاسی - نظامی به نظر می رسد که سرچشمه موفقیت های سنوسیه را باید در سیاست استعماری بریتانیا در مصر و سودان، و فرانسه در الجزایر و تونس جست وجو کرد که جهت جلوگیری از برخورد، ترجیح دادند بیابان لیبی منطقه ای حائل میان مستعمراتشان باشد. این در حالی بود که ضعف مانع از مداخله عثمانی در امور لیبی می شد. سنوسیه ضمن پذیرش مشروعیت خلافت عثمانی و با استفاده از خلأ قدرت موجود، از اواسط سده ۱۹م. خود را در لیبی تثبیت کردند. از آن پس تا آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۴م.) سنوسیه رهبری جهاد و نیز مبارزه علیه استعمار فرانسه و ایتالیا را در لیبی در پیش گرفتند.
۱۲.
زیج حاکمی کبیر اثر ابوالحسن علی بن عبدالرحمان بن یونس (ف. ۳۹۹ق.)، اخترشناس نامدار مصری، از برجسته ترین آثار اخترشناسی در تمدن اسلامی و از منابع بنیادین تاریخ رصدگری به شمار می آید. این مقاله با تمرکز بر محتوای رصدی و کارکرد تاریخی زیج حاکمی کبیر ، جایگاه این اثر را در تاریخ اخترشناسی اسلامی و نقش آن را در انتقال داده های رصدی به سنت اخترشناسی مدرن بررسی می کند. تحلیل متن نشان می دهد که ابن یونس با ثبت دقیق و نظام مند رصدهای خود و گردآوری داده های پراکنده اخترشناسان پیشین، مجموعه ای فراهم آورده که برخی از این داده ها، یگانه مأخذ شناخته شده برای بازسازی سنت های رصدی ازمیان رفته است. زیج حاکمی کبیر تنها منبع موجود برای رصدهای ایرانیِ جایگاه اوج خورشید در روزگار ساسانی و رصدهای احمد نهاوندی، ماهانی و خاندان اماجور است و از این رهگذر، نقشی بنیادین در بازشناسی تاریخ رصدگری و به ویژه رصدهای اصحاب ممتحن دارد. مقاله پیشِ رو همچنین به رواج گسترده زیج حاکمی کبیر در سرزمین های مختلف اسلامی، ازجمله مصر، شام، ایران و یمن، و تأثیر عمیق آن بر زیج های بعدی، به ویژه زیج ایلخانی ، می پردازد. سپس، مسیر انتقال داده های رصدی این اثر به اروپا و چندوچون بهره گیری اخترشناسان غربی از آن ها از سده 17 میلادی به بعد بررسی می شود؛ داده هایی که در شکل گیری پژوهش های نوین نجومی، ازجمله بررسی شتاب سَدِگانی ماه و تغییرات سرعت چرخش زمین در درازمدت، نقشی مؤثر داشته اند. بدین سان، زیج حاکمی کبیر نه تنها اثری شاخص در تاریخ اخترشناسی اسلامی، بلکه سندی تمدنی از پیوند میان رصدگری اسلامی و تکوین اخترشناسی مدرن به شمار می آید.