چکیده: هدف از نوشتار حاضر، تاکید بر نقش تهذیب نفس در درک حقایق کلی عالم هستی و تبیین جایگاه کشف و الهام در فرآیند یادگیری از دیدگاه عالمان اسلامی است. بررسی منابع حاکی از آن است که یادگیری می تواند به سه سطح: 1) یادگیری در حیوانات، 2) یادگیری در انسان، و 3) یادگیری در انسان های برگزیده تقسیم بندی شود. یادگیری در انسان های برگزیده، خود می تواند به دو نوع کشف و شهود که عمدتا"" حاصل کوشش انسان (عامل درونی) و الهام و علم لدنی که نتیجة افاضة الهی (عامل بیرونی) است، تقسیم گردد. بر اساس این نظریه، تلاش برای یادگیری در سطوح اول و دوم منتهی به کسب ""دانش"" و دستیابی به سطح سوم فراگیری که با تلاش فرد و یا افاضة الهی انجام می پذیرد، منتهی به کسب معرفت (حکمت) می گردد. پس از شرح و تبیین این نگاه به یادگیری، تآکید بر ضرورت ارائة تلفیقی دانش و معرفت در مدارس و دانشگاه های کشور بر این نوشتار مهر ختام می زند.
یکی از مهم ترین اهداف نزول قرآن، تربیت اخلاقی است و پیش نیاز تربیت اخلاقی، شناخت هنجارهای اخلاقی است. در قرآن هنجارهای اخلاقی با اسلوب های متنوعی بیان شده است. تنوع بیان هنجارها از راهبردهای مهم تربیت اخلاقی است. در نُه آیه از قرآن به این راهبرد تربیتی و فلسفه آن اشاره شده است. خاستگاه تنوع اسلوب بیان قرآن، برخی مبانی الهیاتی مانند «علم، رحمت، قدرت، حکمت، لطف»، و برخی مبانی انسان شناختی مانند «تعقل، آزادی تکوینی، تفاوت های فردی، آگاهی فطری، کرامت، تربیت پذیری، میل به زیبایی، تنوع طلبی، ضعف، محدودیت، شتاب و غرور»، و برخی مبانی زبان شناختی مانند اعجاز بیانی هستند. برخی از اسلوب های قرآنی عبارت اند از «تنوع مفاهیم عام اخلاقی، اتکا بر وجدان اخلاقی، تأکید بر رضایت و خشم خدا، تأکید بر عنصر ایمان، تشویق مؤمنان به پیروی از اخلاق الهی و تهییج عواطف انسانی و دینی، بازگویی پیامد رفتارهای اخلاقی، تکریم انسان و تلطیف در بیان الزمات اخلاقی».
اگر آموزه های قرآن را به چند محور و موضوع اصلی تقسیم کنیم، بی شک آموزه های اخلاقی آن از منظری، در شمار مهم ترین ها قرار دارد و چه بسا بتوان اذعان کرد که اگر هستی شناسی وحیانی به مثابه پایه ها و ریشه های معارف قرآنی به حساب آید و احکام عملی شریعت به منزله شاخ و برگ های آن شناخته شود، آموزه های اخلاقی، ثمره و دستاورد آن شجره طیبه خواهد بود. با این همه از دیرباز در میان اندیشه وران مسلمان، این پرسش مطرح بوده است که آیا آموزه های اخلاقی قرآن از ساختاری منطقی و منسجم برخوردار است و اجزا و عناصر آن بر اندیشه ای نظام وار و نگرشی سیستمی استوار است، یا توصیه هایی پراکنده و نامنسجم است که از مبنای واحد و ساختاری مرتبط و نظام وار برخوردار نیست و در نتیجه، پیوندی جدی و معنادار میان آنها نمی توان شناسایی کرد؟ این در حالی است که اثبات تمایز و برتری آموزه های اخلاقی اسلام در مقایسه با سایر مکاتب علمی- اخلاقی، در گرو شناخت و کشف نظام اخلاقی اسلام است.
کشف روابط میان ارزش های اخلاقی، گامی نخست و مهم در شناخت نظام اخلاق اسلامیِ مطرح در آیات قرآن است که در این پژوهش به عنوان درآمدی بر بحث یاد شده مورد بررسی و مداقّه قرار گرفته است.